فلسفه و فلسفه‌ورزی در زندگی به چه کار ‌آید؟

فلسفه و فلسفه‌ورزی در زندگی به چه کار ‌آید؟

تلقی غالب زمانهٔ ما از «فلسفه»، بیشتر، یک رشتهٔ دانشگاهی است که می‌تواند به مثابهٔ یک «امکانِ انتخاب» فرارُوی افرادی باشد که قصد فراگیری یک دانش، یا به اصطلاح، گذران آموزش عالی را دارند. اما، به واقع، آیا فلسفه یک گزینهٔ دانشگاهی و اساساً یک «امکان» است؟ آیا نمی‌توان گفت فلسفه، فراتر از یک «انتخاب […]

«کتاب مقدّس» چیست؟

«كتاب مقدّس» چیست؟

«کتاب مقدّس» مجموعه‌ای از اسناد و مدارک است که مسیحیان آنها را مُبیّن کلامِ خدا می‌پندارند و مقدَّس می‌شمارند. در بیشتر زبانهای اروپایی برای نامگذاری کتاب مقدّس از واژهٔ یونانی Biblia به معنای «کتاب‌ها» استفاده می‌شود. کتابِ‌ مقدّس به دو بخش تقسیم می‌شود: «عهدِ عتیق» و «عهدِ جدید».

اقتدا به مسیح؛ روایتِ انجیلی و تفسیرِ نیچه‌ای

اقتدا به مسیح؛ روایتِ انجیلی و تفسیرِ نیچه‌ای

«عیسی که بود؟» پاسخگویی به این پرسش آسان نیست. گویی عیسی، با تحقّقِ این وعدهٔ خود که «من آمده‌ام تا آتشی در زمین افروزم»، آتشی در جهان افکنده که زبانه‌های آن، زبان را هم، به سانِ هر پدیده زمینیِ دیگر، برمی‌گیرد و می‌سوزانَد. شاید از همین رو است که کارل یاسپرس، فیلسوف آلمانی قرن بیستم، […]

تٲمّلی دربارهٔ «خلّاقیت» و تفاوت خلّاقیت الاهی و خلّاقیت بشری

تٲمّلی دربارهٔ «خلّاقیت» و تفاوت خلّاقیت الاهی و خلّاقیت بشری

تٲمّلی دربارهٔ «خلّاقیت» و تفاوت خلّاقیت الاهی و خلّاقیت بشری

تٲمّلی دربارهٔ «فلسفیدن» و نسبت آن با اشتباه‌ها و اشتیاق‌های آدمی

تٲمّلی دربارهٔ «فلسفیدن» و نسبت آن با اشتباه‌ها و اشتیاق‌های آدمی

 تٲمّلی دربارهٔ «فلسفیدن» و نسبت آن با اشتباه‌ها و اشتیاق‌های آدمی

حافظِ ایرانی یا ایرانِ حافظی؟

حافظِ ایرانی یا ایرانِ حافظی؟

کدام اندیشه شایسته‌تر است که موجب مباهات و افتخار ایرانیان باشد: «حافظ ایرانی است» یا «ایران حافظی است»؟ نیکو است، نخست، حقیقتِ «ایرانی بودن حافظ» که برای ما باوری بدیهی و مسلّم است را به چالش و پرسش بکشیم و سپس، ارزشمندی آن را در مقایسه با ارزشمندی اندیشهٔ «حافظی بودنِ ایران» بسنجیم و بررسیم.

تأمّلی دربارهٔ راز (بخشی از مجموعهٔ «کلماتِ باطل»)

تأمّلی دربارهٔ راز (بخشی از مجموعهٔ «کلماتِ باطل»)

باید رازی داشته باشی تا بتوانی به زندگیِ خود ادامه بدهی. اگر رازت را نیابی، خودت را گم کرده‌ای. اگر رازت را رها کنی مرده‌ای، اگرچه به زندگی تظاهر کنی. اما اگر با رازت آشتی کنی زنده‌ای، اگرچه با مرگِ خویش در تقلّا باشی.

پارادوکس‌های معنوی در اندیشهٔ مولوی

پارادوکس‌های معنوی در اندیشهٔ مولوی

آن نفسی که باخودی، یار چو خار آیدت وان نفسی که بی‌خودی، یار چه کار آیدت؟ آن نفسی که باخودی، خود تو شکار پشه‌‌ای وان نفسی که بی‌خودی، پیل شکار آیدت آن نفسی که باخودی، بستهٔ ابر غصه‌ای وان نفسی که بی‌خودی، مَه به کنار آیدت آن نفسی که باخودی، یار کناره می‌کُند وان نفسی […]

نامه‌ای پس از مرگ (تٲملی دربارهٔ «مرگ» و «زندگی»)

نامه‌ای پس از مرگ

نخست باید از عشقم به همهٔ شما بگویم. من با همهٔ هستیِ خود شما را دوست داشتم. درد‌آشنای شما بودم و تا آنجا که توانی داشتم با رنجهایتان رنج کشیدم و با شادیتان شاد گشتم. هر زخمی که بر تن شما می‌نشست، تنِ مرا می‌آزُرد و هر التیامی که می‌یافت تسلّای من می‌بود. گاه زخمهایی […]

تٲمّلی دربارهٔ پیوند «هستی» و «نیستی» و «هنرِ تنهایی»

تٲمّلی دربارهٔ پیوند «هستی» و «نیستی» و «هنرِ تنهایی»

مسعود زنجانی: تجربهٔ «نیستی»، انسان را «هست» می‌کند. تجربهٔ هستی، بدونِ تجربهٔ نیستی، ناممکن است. تنها آنکس که رنج را تا انتها بُرده و اندوهِ ابدی را در نهایتِ خویش زیسته، شایستهٔ شادمانی و سزاوارِ رستگاری است. تنها آنکس که از سُویدایِ دل گریسته، توانِ خندیدن به وسعتِ دل را دارد. تنها آنکس که یٲس […]