پاسخ به چند نقد به مقاله «قمار تولیدمثل»

پاسخ به چند نقد به مقاله «قمار تولیدمثل»

بهنام خداپناه : ممنون از دوستانی که لطف کردند مقاله قمار تولیدمثل را خواندند و نقدهای خود را بدان مطرح کردند. ادامه مطلب “پاسخ به چند نقد به مقاله «قمار تولیدمثل»”

مستند عبدالکریم سروش : معرفت و مدارا

مستند عبدالکریم سروش : معرفت و مدارا

در مستند «عبدالکریم سروش: معرفت و مدارا» که بی‌بی‌سی فارسی تهیه کرده، زندگی فکری و اجتماعی سروش در بستر تحولات سیاسی ایران مورد کنکاش قرار گرفته‌است: از مناظره‌های تلویزیونی سال ۱۳۶۰ با نمایندگان فکری مارکسیسم، تا عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی، نقد نهاد روحانیت، دفاع از سکولاریسم سیاسی، و حمایت همه‌جانبه از پروژه فکری «روشنفکری دینی» و نظریات دینی سال‌های اخیر. در تاریخ سیاسی و فکری ایران در سال‌های بعد از انقلاب ۱۳۵۷ کمتر متفکر و نویسنده‌ای به اندازه ‌عبدالکریم سروش از خود تأثیر اجتماعی به جا گذاشته‌است. این فیلم نگاهی است گذرا به زندگی حرفه‌ای سروش. ادامه مطلب “مستند عبدالکریم سروش : معرفت و مدارا”

سخنرانی مصطفی ملکیان با عنوان ما و بیماران روانی

سخنرانی مصطفی ملکیان با عنوان ما و بیماران روانی

سخنرانی مصطفی ملکیان در ویژه برنامه هفته اسکیزوفرنیا با عنوان ما و بیماران روانی

جمعه ۵ خرداد – تهران-فرهنگ‌سرای ارسباران ادامه مطلب “سخنرانی مصطفی ملکیان با عنوان ما و بیماران روانی”

بیایید خودخواه باشیم!

بیایید خودخواه باشیم!

پیشگفتار

شاید در دنیا هیچ صفتی به اندازه خودخواهی مورد سوء تفاهم قرار نگرفته باشد. بله، خودخواهی چیز بسیار خوبی است، این ماییم که بلد نیستیم چطور خودخواهی کنیم. اگر خودخواهی بلد بودیم بجای اینکه در کار دیگری سرک بکشیم همه تلاش مان را روی رشد و آسایش خودمان متمرکز می کردیم. اگر خودخواهی بلد بودیم بجای اینکه برای انجام هر کاری منتظر تشکر و پاداش باشیم آن کار را برای دل خود و وجدان خودمان انجام می دادیم و اهمیتی به درک کردن یا نکردن دیگران نمی دادیم. اگر خودخواه بودیم بجای اینکه با کینه توزی به دیگران، به خود آسیب بزنیم به سلامت و شادی خود فکر می کردیم. اگر خودخواه بودیم بجای اینکه همه اش به حرف این و آن فکر کنیم با عقل و منطق خودمان تصمیم می گرفتیم. اگر خودخواه بودیم برای اینکه این و آن خوششان بیاید هزار جور بلا بر سر قیافه و بدن و سلامتی خود نمی آوردیم. اگر خودخواه بودیم به طرف مقابل مان به قدر ارزشش احترام نمی گذاشتیم، به اندازه ارزش خودمان احترام می گذاشتیم. اگر خودخواه بودیم بجای سعی در پایین کشیدن دیگری، تلاش می کردیم خودمان را بالا بکشیم. اگر خودخواه بودیم بجای خشمگین شدن و اثبات خود، از هر انتقادی بعنوان وسیله‌ای برای پیشرفت خودمان استفاده می کردیم. اگر خودخواه بودیم با هر کس مثل خودش رفتار نمی کردیم، بلکه طبق فهم و اخلاقیات خودمان رفتار می کردیم. خودخواهی چیز بدی نیست. ماییم که بلد نیستیم چگونه خودخواهی کنیم. ادامه مطلب “بیایید خودخواه باشیم!”

راه های غلبه بر تنبلی ، مصطفی ملکیان

راه های غلبه بر تنبلی ، مصطفی ملکیان

من در باب خودم قائلم که بیشتر از کاری که می کنم، میتوانم انجام دهم.
اما در مورد خودم چند نکته است که هر وقت به آن ها توجه بیش تر داشته ام به همان اندازه تنبلیم را کم کرده است: ادامه مطلب “راه های غلبه بر تنبلی ، مصطفی ملکیان”

آسان-آسان به کافری نتوان رفت؛ کفر از دیدگاه عین القضات همدانی

آسان-آسان به کافری نتوان رفت؛ کفر از دیدگاه عین القضات همدانی

اشاره: آنچه می‌خوانید صورت خلاصه‌شده و تحریریافته‌ی گفتاری است که صاحب این قلم در تیرماه ۱۳۹۵ خورشیدی به مناسبت ماه رمضان در «جمعیت رحمان» در پاریس ارائه کرده است. در پیاده‌سازی این سخن، لحن گفتاری آن، کم و بیش، حفظ شده است. ادامه مطلب “آسان-آسان به کافری نتوان رفت؛ کفر از دیدگاه عین القضات همدانی”

کارگاه اصول خوشبختی گروه بیست تا سی با حضور مسعود زنجانی

آیا فلسفه می تواند به خوشبختی ما کمک کند؟

آیا فلسفه می تواند به خوشبختی ما کمک کند؟

به نظر می‌رسد روح انسان زودتر از جسم او چروک بر می‌دارد، اما چون چروک‌های روح به‌راحتی جسم دیده نمی‌شود، از آن غفلت می‌کنیم. آیا انسان‌های امروزی برای نیرومندی، شادابی، زیبایی و جوان ماندن روحشان، تنها به اندازه ای که برای زیبایی پوست خود می اندیشند و می کوشند، ایده و اراده ای دارند؟ برای ما بدیهی است اگر جسم مدتی طولانی بی‌غذا، کم غذا، یا بد غذا بماند و یا دچار رخوت و سستی شود، از پا در می‌آید، اما چرا برایمان بدیهی نیست که روح نیز نیازمندی‌های مشابهی دارد و اگر با بی‌غذایی، کم غذایی، بد غذایی، بی‌تحرکی و عدم پویایی مواجه شود، افسرده و فرسوده خواهد شد؟ ادامه مطلب “کارگاه اصول خوشبختی گروه بیست تا سی با حضور مسعود زنجانی”

مرتضی مردیها: چرا باید ایران را دوست داشت؟

مرتضی مردیها: چرا بايد ايران را دوست داشت؟

محمدعلی فروغی، سیاستمدار ادیب و دیپلمات پژوهشگر برجسته در گفتاری که در یادنامه مدی در بمبئی منتشر شد (١٣٠٩ خورشیدی) به این پرسش پرداخت که «ایران را چرا باید دوست داشت؟» و نوشت: «در نظر من علاقه ملیت با احساسات بین‌المللی و وطن‌پرستی و با حب نوع بشر منافات ندارد و به آسانی جمع می‌شود. » وی بر این مبنا چنین نتیجه‌گیری کرد: «ما ایرانی‌ها حق داریم که وطن‌پرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم برخورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت کرده و ما قدر آن مهربانی‌ها را می‌شناسیم و منظور می‌داریم. » بیش از ٨۵ سال از زمان نگارش این سطور می‌گذرد و حالا بحث ناسیونالیسم یکی از داغ‌ترین مباحث روز روشنفکری ایرانی است، در حالی که برخی چون جواد طباطبایی و شاگردانش تمام قد از آن دفاع می‌کنند و با روایتی که ارایه می‌کنند، حتی از وجود معنایی از ملی‌گرایی در تمام طول تاریخ ایران از عهد باستان تا دوران معاصر سخن می‌گویند، مصطفی ملکیان و همفکرانش به نقد این مفهوم می‌پردازند و در برخی موارد حتی دفاع از آن را غیراخلاقی ارزیابی می‌کنند. تاکید بر این بحث شاید به دلیل شرایطی باشد که این روزها ایران و منطقه درگیر آن است و این پرسش را در ذهن جامعه مطرح کرده که کارکردها و پیامدهای ناسیونالیسم چیست؟ مرتضی مردیها، پژوهشگر فلسفه و اخلاق در گفتاری که در سلسله نشست‌های گفتار اندیشه در حزب اتحاد ملت ایران اسلامی منطقه فارس ارایه شده، بار دیگر پرسش فروغی را مطمح نظر قرار داده و کوشیده به برخی انتقادها به ناسیونالیسم پاسخ دهد و از گونه‌ای به تعبیر خودش ناسیونالیسم معتدل دفاع کند. ادامه مطلب “مرتضی مردیها: چرا باید ایران را دوست داشت؟”

ده فرمان ترجمه

ده فرمان ترجمه

تکلیف را مشخص کنید: شما مترجم هستید نه حقه‌باز! فرض را بر این می‌گذاریم که شما شارلاتان نیستید بلکه به معنایی از «خوبی»/«بدی» یا «درستی»/«نادرستی» اعتقاد دارید. پس به این نکات توجه کنید. ادامه مطلب “ده فرمان ترجمه”

درباره Geist

درباره Geist

هرگونه ارائه معادل و ترجمه ای دقیق از واژگان فلسفی با مشکلاتی همراه است که اغلب کسانی که به فلسفه اشتغال دارند را در خوف و هراس می افکند. وسواس در ترجمه نزد برخی از اهل فلسفه نیز از همین خوف و هراس برمیخیزد. اینکه غیر اهل فلسفه جسارت و شهامت زیادی در ترجمه اصطلاحات فلسفی دارند، نباید ما را به دام این وسوسه بی مهابا افکند. آن وسواس و دقت، بهتر از این وسوسه و بی دقتی است.
با این حال باید اهل فلسفه این خطر را به جان بخرند و قدم در راهی نهند که از ابتدا میدانند چه دشواریهایی در راه است. از جمله این دشواریهای فقدان اندیشه ای است که زمین و زمانه اش چیزی متفاوت از زمین و زمانه اندیشه ورزی ماست. میخواهم به یکی از این دشواریها و مصادیق برجسته آن بپردازم و البته نیک میدانم که این سخن و مقال، آخرین سخن در این باب نیست و نهایتی برای آن متصور نتوان بود.
موضوع بر سر ترجمه کلمه آلمانی Geist است و بطور خاص استفاده آن توسط هگل و ایده آلیسم آلمانی است. فهم فلسفه های آلمان و ایده آلیسم آلمانی برای کسانی که با ترجمه های غیر آلمانی این متون آشنا شده اند، دشوار است و درواقع این ترجمه های انگلیسی هستند که خواننده را به اشتباه می افکنند. ادامه مطلب “درباره Geist”