چگونه رابطهمان را با جهان از نو برقرار کنیم؟
مژگان خلیلی[1]
قسمت اول:
درآمدی بر«فلسفه» و «شکل زندگی»ِ ایرانیِ معاصر
1- مقدمه:
ما بهخصوص از اول قرنبیستم به فلسفهای مستقل که «یک شکل زندگی»[2]ِ آگاهانه و شیوهی نگاهکردنِ به جهان باشد» ( وح: ص 16)[3] نیاز ضروری داشتهایم تا دستگیر و روایتگرِ وضعیتِ همیشه مدرنزدهمان باشد و حالا دو دهه بعد از قرن بیستویک، هنوز آن را نداریم. ریشهاش هم به چند قرن قبلتر برمیگردد که عوامل زیادی دست به دست هم دادهاند به وجود نیاید، بنابراین فلسفهی معاصر ایرانی، هستیای نداشته تا گذشته داشته باشد و حالا جایی مفقود باشد و بخواهیم دنبالش بگردیم. فلسفهی ماقبلِ مدرن ما هم، جایی دور، سررشتههایش گم شده و باید اول سرنخهایش را پیداکنیم، بعد از این جداییِ طولانی، برای مفاهیم کهناش، رج به رج، لباسی نو در کاربردی امروزی ببافیم تا تنخورِ «شکلزندگی»ِ روز بشود. این غیبتِ طولانیِ فلسفهی متناسب با شکل زندگیِ «انسانِ ایرانی»، قرنهاست در ابعاد مختلف رفتارِ او تاثیر عمیق میگذارد و با ایجادِ گرههای کلاف شدهی سردرگُم در مسیر دغدغههای فکری و معنایی او، زندگیاش را از تعادلِ لازم خارج کرده است. ادامه مطلب “مژگان خلیلی: چگونه رابطهمان را با جهان از نو برقرار کنیم؟ (قسمت اول)”







