آنگاه که مطهری بر طباطبایی می خروشد . . .

880-min
Print Friendly
آنگاه که مطهری بر طباطبایی می خروشد . . .
۳ (۶۰%) ۱۰ votes

وقتی مسلمانی مقید آنهم مفسر قرآن، بیان می کند که زنا و نکاح، دروغ و راست از این حیث که هر دو فعل اند و صَرف انرژی، تفاوتی با یکدیگر نمی کنند،[۱] به انصاف باید حق داد که شنونده در فکر فرو رود و یا در نسب شناسی گزاره فوق شک کند. مدلول گزاره فوق این است خوبی و بدی ای که به این افعال نسبت داده می شود بسته به اعتبار مُعتبِر است و از این اوصاف اعتباری در تکوین خبری نیست. بی سبب نیست که مرحوم مطهری در مواجه با این امر بیم آن می برد که مسلمانی به خطر افتاده و بر علامه طباطبایی می شورد که این گونه سخن گفتن در شان یک مسلمان نیست.

ماجرا از وقتی آغاز می شود که طباطبایی قلم بر می دارد و کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را برای نوآموزان فلسفه به نگارش در می آورد. مقاله ششم این کتاب، یعنی ادراکات اعتباری، بحث انگیزترین مقاله میان فلسفه آموختگان می شود (پیش از طباطبایی، تنها می توان از شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ نام برد که ظاهراً فصلى‌ مستقل‌ در تبیین‌ اعتباریات‌ و تمییزشان‌ از دیگر مفاهیم‌ گشوده‌ است‌.) مطهری، بعدها در پی تحشیه کتاب اصول بر می آید و مقدمه و شرحی بر آن می نویسد. به نیمه مقاله ششم که می رسد فرصت او تنگ می شود و از این کار استنکاف می وزرد:

مقاله ۶ متکفل یک مبحث فلسفی نو و بی سابقۀ دیگری است که تا آنجا که ما اطلاع داریم برای اولین بار این مبحث در این سلسله مقالات طرح شده… این جانب در این مدت تا سر حد امکان و تا آنجا که فرصت و فراغت اجازه می داد کوشش کرد که برای این مقاله پاورقی بنویسد و به توضیح قسمت هایی و اضافه کردن قسمت های دیگری بپردازد، بالاخره توفیق حاصل نشد که مقاله ۶ را اتمام برساند… از این روی با وجود آنکه قسمتهای باقی ماندۀ آن مقاله مشتمل بر مسائل دقیق و حساسی بود و فی الجمله یادداشتهایی هم برای [آن] تهیه کرده بودم، از تتمیم آن صرف نظر کردم.[۲]

مطهری در این میان تنها نبود. کسان دیگری هم بودند -چه روحانی و چه غیر روحانی- که از این مقاله خشنود نبودند و بر طباطبایی تاختند (حتی بعضی این مقاله را از آنِ طباطبایی ندانستند). نوشتند که «آقای طباطبایی، اصول فلسفه و من جمله مقاله ادراکات اعتباری را تا آنجا که میسر بود در عبارات ساده و غیر فنی و نه چندان دقیق و بلیغ و فصیح نوشتند…».[۳]

نقد مطهری اما از جنس دیگر بود. رویارویی دو هم صنف و هم مدرسه بود. هم طباطبایی خوب فلسفه اسلامی می دانست و هم مطهری. هر دوی آنها با مولفه های سنت-قرآن، روایات، تفاسیر و…- مانوس بودند. مطهری در چند جا حمله بر طباطبایی می برد، اما در این جا برای درک نقد مطهری بر طباطبایی لازم است ابتدا مدعای طباطبایی را بشکافیم.

مقاله ادراکات اعتباری بحثی در حوزۀ فلسفه اخلاق است. در این مقاله، طباطبایی به مسائل گوناگونی اعم از فرق اعتباریات و حقیقت، حسن و قبح و… می پردازد. وی در این مقاله قائل به حسن و قبح اعتباری شده است. به این معنا که خوب بودن و بد بودن یک فعل به شکل مطلق قابل حصول نیست، بلکه وابسته به سیاق است و از موقعیتی به موقعیت دیگر در تغییر است. بنابر رای مفسران، طباطبایی در اصول فلسفه و روش رئالیسم و المیزان قائل به دو نوع حسن و قبح شده است: یکی حسنی که به خود فعل، مستقل از فاعل در خارج اسناد داده می شود و دیگری حسنی است که فاعل و یا اعتبارگر حین انجام فعل به فعل اسناد می دهد:

خوب و بد (حسن و قبح در افعال) دو صفت اعتباری می باشند که در هر فعل صادر و کار انجام گرفته، اعم از فعل انفرادی و اجتماعی، معتبرند و پوشیده نماند که «حسن» نیز مانند «وجوب» بر دو قسم است: حسنی که صفت فعل است فی نفسه و حسنی که صفت لازم و غیرمتخلف فعل صادر است…[۴]

برای توضیح این معنا باید گفت نزد طباطبایی، ما برای «خوب» یک معنای حقیقی می یابیم و یک معنای مجازی و اعتباری. معنای حقیقی خوب همان است که قدما هم می گفتند؛ یعنی ملائم با طبع و موافق با اغراض و اهداف. برای مثال گزاره های نظیر «این نقاشی خوب است»، «امروز هوا خوب است» یا «این کفش برای کوهنوردی مناسب است» همه یا به معنای مطلوب و مطبوع بودن اند یا اینکه رسیدن به هدفی را میسر می کنند. معنای اعتباری و مجازی خوب آن موقع محقق می شود که «خوب» در اخلاقیات و امور ارزشی و هنجاری به کار برده می شود، مثل گزاره «وفای به عهد خوب است» یا «دروغ گویی بد است».

برای توضیح اعتباری بودن حسن و قبح، ایشان در اصول فلسفه و روش رئالیسم می گوید که حسن و قبح جزء اوصاف نفس الامری افعال نیست.[۵] چرا که فعل واحد می تواند متصف به وصف قبح و در جای دیگر متصف به وصف حسن شود. یعنی حسن و قبح اعتبار ماست و نه کشف ما از اوصاف افعال. به این معنا زنا و نکاح، گفتن دروغ و راست از جهت اینکه نمود و ظاهر بیرونی یکسانی دارند، با یکدیگر فرقی ندارند. این اوصاف اعتباری تکویناً در عالم خارجی یافت نمی شوند. پس حسن و قبح و به طور کلی اخلاق ابزاری برای عمل است و اعتبار ماست و نه کشف از واقع. ایشان در المیزان آورده است که: «وقتی می گوییم صورت فلان انسان زیباست منظور این است که با طبع و قوای احساسی و ادراکی انسان ملائمت دارد؛ در نتیجه معنای قبح در مقابل حسن، عدم ملائمت است».[۶]

مطهری در مواجهه با این پدیده نگران می شود. تمام نگرانی وی از این است که اخلاق طباطبایی منتهی به نسبیت گرایی شود، امری که در مغرب زمین می توان از آن سراغ گرفت و یکی از مکاتب اخلاقی (شکاکیت) محسوب می شود.[۷] مطهری، اخلاق طباطبایی را حداقل به طور ظاهری خودپرستانه و ماتریالیستی عنوان می کند.[۸] همچنین وی در نقدی بر مارکسیسم اخلاق طباطبایی را عین اخلاق راسل می داند و بیان می کند: «راسل می گوید ما مساله اخلاق را باید بشکافیم… و تحلیل او عین تحلیل آقای طباطبایی در می آید و می گوید اصل خوبی و بدی یک مفهوم نسبی است».[۹]

مطهری‌ مفاهیم و اوصاف‌ اخلاقی‌ را منطوی و مندرج در گرایشهای‌ درونی‌ انسان می‌داند. بدین شکل که، انسان‌ از بدو تولد متعین‌ و مشخص‌ نیست و آدمی با نفسی‌ مجهز نسبت‌ به‌ اخلاق‌ در این‌ عالم ورود نمی کند. بلکه اخلاقیات به‌ صورت‌ قوه در نفس‌ آدمی وجود دارند و وقتی از قوه‌ به‌ فعل‌ درمی‌آیند و بروز و ظهور می کنند که‌ انسان‌ اقدام‌ به‌ رفتار کند. زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی انسان‌ است‌ که‌ زمینه را برای‌ فعلیت بخشیدن فطرت‌ اخلاقی‌ او ایجاد می کند. انسان‌ می‌تواند در زندگی‌ خود، با تقویت‌ نفس‌ خود، ارزشها و مفاهیم‌ اخلاقی‌ رادرک‌ کند.[۱۰] بنابراین مطهری‌ با نظر استاد خود طباطبایی‌ در باب تحلیل‌ مفاهیم‌ اخلاقی‌ بر سر مهر نیست. طباطبایی‌ مفاهیم‌ اخلاقی (و به تعبیر برنارد ویلیامز اوصاف سبک اخلاقی) را مثل، خوب‌ و بد و باید و نباید را به ملائمت‌ یا عدم‌ ملائمت‌ فعل‌ با سعادت‌ وکمال‌ مربوط می‌کند. در مقابل مطهری‌ آن‌ را در حیطه‌ «من‌ علوی»‌ انسان‌ قرار می دهد:

‌«ما اصل‌ خوبی‌ و بدی‌ را همان‌ طور قبول‌ می‌کنیم‌ که‌ امثال‌ آقای‌ طباطبایی‌ و راسل‌ گفته‌اند که‌ معنای‌ خوب‌ بودن‌ و خوب‌ نبودن، باید و نباید همان‌ دوست‌ داشتن‌ و دوست‌ نداشتن‌ است، ولی‌ کدام‌ من‌ دوست‌ داشته‌ باشد؟ «من» سفلی‌ یا «من» علوی؟ آنجا که‌ «من» علوی‌ انسان‌ دوست‌ داشته‌ باشد، می‌شود اخلاق‌ و ارزش».[۱۱]

بدون داوری فلسفی درباره اخلاق طباطبایی، به جهت تاریخی-سیاسی هم می توان اعتراض مطهری بر طباطبایی را مهم شمرد. از این حیث که بعد از مطهری و طباطبایی این اختلاف ادامه دار شد و باقی علما، روحانیون و روشنفکران در ایران به تفاریق در این باب اتخاذ موضع کردند و در دو دسته جای گرفتند: موافقان اخلاق طباطبایی و مخالفان اخلاق طباطبایی. از طنز (تراژدی) روزگار، اعم مخالفان این اخلاق در دستۀ موافقان تدابیر نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفتند و اغلب موافقان این اخلاق در دسته منتقدان. در صدر موافقان اخلاق طباطبایی می توان از عبدالکریم سروش نام برد و در صف مخالفان اخلاق طباطبایی می توان به رضا داوری، جعفر سبحانی و بسیاری از روحانیون قم اشاره کرد. میان این دو گروه گاه درگیری هایی نیز به وجود آمده است. به عنوان نمونه، سروش در سال ۱۳۵۸ در کتاب دانش و ارزش به موافقت از علامه بر می آید و اخلاق او را از جهاتی مشابه هیوم می داند (نوعی اخلاق هابزی)، سپس داوری چند سال بعد در ۱۳۶۳ در مقاله ای به او یورش می برد که «منکران متجدد اخلاق» نباید انحطاط غرب را در کپسول تعبیرات به مردم عرضه کنند: «…نظر [طباطبایی] با آنچه از اقوال پوپر و راسل معمولاً بدون ذکر ماخذ، و حتی گاهی همراه با قرآن بر سر نیزه، نقل شده است، مناسبتی ندارد».[۱۲]

این نوشتار کوتاه متکفل آن نبود تا در باب تلقی مطهری از اخلاق طباطبایی به قضاوت بپردازد، اما دست کم شاید بتواند این سوال را در ذهن ایجاد کند که چگونه است که طباطبایی و مطهری با اینکه هر دو در سنت فلسفی صدرایی تنفس می کردند، اینگونه در اخلاق به اختلاف می رسند؟ چگونه است که استخدام یک مبانی، نتایج متضاد به همراه می آورد؟

بسیاری از منتقدان اخلاق طباطبایی، از جمله مطهری، به خوبی دانسته اند که برخی لوازم و لواحق سخن طباطبایی با مسلمانی در می پیچد و اصول کلی و جهانشمول اخلاق اسلامی را وابسته به سیاق می کند و از اعتبار می اندازد. به همین جهت، مطهری به مخالفت پرداخته است تا سلوک مسلمانی محفوظ بماند. به این معنا، به نظر می آید مواجه مطهری با اخلاق طباطبایی بیشتر جنبه عقیدتی-ایدئولوژیک داشته باشد تا جنبه فلسفی. بحقیقت، مطهری به دفاع از ناموس مسلمانی بر آمده است و عنصر فلسفه ورزی-آنگونه که در باقی آثار او یافت می شود- کم رنگ شده است. با همه این احوال، می توان پرسید آیا یک فیلسوف وقتی با موقعیتی فلسفی مواجه می شود که معتقدات دینی او به خطر می افتد، وظیفه او چیست؟ در کسوت یک فیلسوف باید در آید و دفاع فلسفی کند یا در کسوت یک مومن به دین خود؟ کدام مواجهه موجه می نماید؟

.


.

[۱]  رجوع شود به تفسیر المیزان، بحث های مرحوم طباطبایی در سوره اعراف، ذیل آیات مربوط به خلقت آدم و سجده شیطان. هم چنین بنگرید به تفسیر ایشان از سوره انعام در جلد هفتم. علاوه بر آن نگاه کنید به نظرات ایشان ذیل آیات ابتدای سوره ابراهیم.

[۲]  محمد حسین طباطبایی، اصول فلسفه و روش و رئالیسم، مقدمه و پاورقی مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، جلد دوم، مقدمه، ص۱۰٫

[۳] رضا داوری، مقاله «ملاحظاتی در باب ادراکات اعتباری»، دومین یادنامه علامه طباطبایی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ص ۱۳۹٫ جعفر سبحانی-از روحانیون- نیز در فصل آخر کتاب حسن و قبح عقلی، تلاش می کند تا تلقی ای از اخلاق طباطبایی بدست دهد که با اصول اسلامی هماهنگ در آید.

[۴] اصول، ص۲۰۴٫

[۵]رجوع کنید به: اصول، ص۲۰۴٫

[۶] محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۲، ص۹-۱۱٫

[۷] هر چند کسی مثل آرش نراقی در مقاله «ملاحظاتی درباره اختلاف آرای طباطبایی و مطهری در خصوص رابطه احکام حقیقی و اعتباری» از طباطبایی در مقابل مطهری به دفاع بر می خیزد و نگرانی مطهری از نسبیت گرایی اخلاقی طباطبایی را بی مورد می بیند (نگاه کنید به ماهنامه تخصصی کتاب ماه، شماره ۱۲، شهریور ۱۳۸۷، ص۸۹-۱۰۰).

[۸]  نگاه کنید به: یادنامه شهید مطهری، ج۱، جاودانگی و اخلاق، زیر نظر عبدالکریم سروش، ۱۳۶۰٫

[۹]  ص۱۹۴-۱۹۶٫

[۱۰]  نگاه کنید به: فلسفه اخلاق، صفحات ۱۲۷ و ۶۶٫

[۱۱]  ‌نگاه کنید به: مجموعه‌ آثار، جلد۱۳، ص۷۳۹٫

[۱۲]  رضا داوری، همان، ص۱۴۶٫

.


.

آنگاه که مطهری بر طباطبایی می خروشد . . .

حسین دباغ

.


.

یک نظر برای “آنگاه که مطهری بر طباطبایی می خروشد . . .

  1. این چه فلسفه ای است که بین عمل انسان ویک پدیده طبیعی تفاوتی نمی گذارد. یک نتیجه این فلسفه غلط، نفی حقوق است. اینکه دزدی غلط است یک امر اعتباری نیست بلکه یک امر واقعی است. البته واقعیت ممکن است غیر مادی باشد مانند واقعیت روح.اگر فلسفه این است که در مقاله بالا آمده معلوم شد که حق با دین است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *