آیا قوانین اجتماعی اسلام را باید قوانین الهی و واجب الاجرا دانست؟

محمد مجتهد شبستری ، آیا قوانین اجتماعی اسلام را باید قوانین الهی و واجب الاجرا دانست؟
Print Friendly
آیا قوانین اجتماعی اسلام را باید قوانین الهی و واجب الاجرا دانست؟
۵ (۱۰۰%) ۱ vote

آیا اسلام درباره کیفیت زندگی اجتماعی و سیاسی مسلمانان، دستورات معین و لازم‌الاجرا دارد؟ آیا از اسلام می‌توان قوانین حکومتی و اجتماعی یا قانون خانواده استخراج کرد؟ آیا در اسلام، زن باید از مرد اطاعت کند؟ آیا از اسلام می‌توان دستوراتی برای جنگ و صلح با کشورهای دیگر استنباط کرد؟ آیا مجازات‌هایی مانند بریدن دست و پا را می‌توان قوانین اسلامی دانست؟ آیا قصاص را باید حکمی برای همه زمان‌ها و مکان‌ها دانست؟ آیا در اسلام اعتقادات دینی انسان بر همه چیز مقدم است؟

پاسخ محمد مجتهد شبستری به همه این پرسش‌ها منفی است. او تلقی غالب از دین اسلام را انحراف از دین می‌داند و مسئولیت این انحراف را متوجه فقها می‌کند. تفصیل آرای محمد مجتهد شبستری را در کتاب‌های او باید خواند اما در این سخنرانی می‌توانید خلاصه آرای او را بشنوید. این سخنرانی هفته گذشته انجام شده است.

آنچه که از اول در این بیست سال عرض کردم ولی کیفیت بیان آنچه که بیان می‌کردم در مراحلی تغییر کرد و از حدود هشت سال قبل که آن مقالات پر سر و صدای قرائت نبوی از جهان را در فصل نامه مدرسه منتشر کردیم (که منجر به لغو امتیاز آن مجله نیز شد) یک سخن است، منتها این سخن در دو مرحله به بیان های مختلف گفته شده و آن سخن این است که من به عنوان یک مسلمان وقتی به حادثه ظهور اسلام و ظهور پیامبر و آثاری باقیمانده از آن (مثل قرآن و سیره پیامبر) نگاه می‌کنم این جور می‌فهمم که آنچه که اتفاق افتاده این بوده که پیامبری ظهور کرده و مردم را به یک ایمان دعوت کرده و از آن ها خواسته که این ایمان را بپذیرند و آن ایمان به خدای یگانه بود و نفی خدایان دیگر و خلاصه در یک کلمه توحید بود. اما این پیامبر که دعوت به این ایمان و حذف شرک و ابقا و تاسیس توحید کرده و برای جا انداختن این امر متحمل بسیاری از محرومیت ها و شکنجه ها شده، هر چه شما بفرمایید در عمق بخشی و پایداری آن ایمان سعی و تلاش کرد. اما چگونگی های زندگی اجتماعی آن مردم و سیاسی آن مردم و خانوادگی آن مردم و قبیله آن مردم و این که چه کسی از چه کسی باید اطاعت کند، زندگی های عمومی و اجتماعی شان را چگونه تنظیم کنند و اینکه زن در داخل خانواده از شوهر اطاعت کند و اینکه برده ها از صاحبان تبعیت کنند و اینکه معنای کنیز و غلام چیست و اینکه کجا باید جنگ کرد و آداب و رسومی که زندگی می‌کردند و… پیامبر این ها را به هم نریخت. کاری که پیامبر کرد این بود که یک سلسله اصلاحات اخلاقی در این ها انجام داده است مثلا اگر قضیه اینگونه بود که زن ها بر طبق سنت عربی از شوهر اطاعت می‌کرده نگفته که من نظام خانواده را عوض می‌کنم. چنین چیزی نگفت. اینکه در سنت عربی آن زمان دست دزد را قطع می‌کردند این را هم تغییری نداد. این ها از همان زمان در میان اعراب وجود داشته است. یا اینکه قصاص می‌کردند را هم به هم نزد. بلکه در تمام این ها یک سلسله تعدیل ها و تصحیح های اخلاقی ایجاد کرده است. مثلا گفت که درست است که زن از شوهر باید اطاعات کند اما ای شوهر تو حواست جمع باشد و باید رفتار درستی داشته باشی. در آن زمان یک قبیله اگر فردی از قبیله دیگر را می‌کشت، قبیله فرد مقتول برای انتقام کشی مثلا ده نفر را می‌کشتند. پیامبر در چنین شرایطی گفت این نادرست است و اگر یک نفر از شما کشتند شما هم تنها حق دارید یک نفر را بکشید و نه بیشتر و آن هم اگر نکشید بهتر است و عفو کنید. این ها را من تصحیحات اخلاقی نام می نهم. و گرنه مرد سالاری که یک سنت قوی عربی بوده به جای خود باقی ماند؛ حاکم سالاری به جای خود باقی ماند و عقیده سالاری (اینکه عقیده مقدم است) بر جای خود باقی ماند. بعد از پیامبر هم اینها باقی ماندند. البته این ها الان در ذهن ما بارهای منفی ای دارد. منتها پیامبر در این ها یک تصحیحات اخلاقی کرد. و من معتقدم از نظر پیامبر هدف از بعثت این نبوده که مثلا یک طرح نو و سیستم نوین زندگی اجتماعی سیاسی بدهد. این ها را جزو نبوت خود نمی‌دانست. اما وقتی که در مدینه حاکم شد(در مکه حاکم نبود) سنت های آنان را به هم نریخت. نتیجه این که آن احکام اجتماعی که مربوط به زندگی های اجتماعی سیاسی و ارتباط انسان ها با یکدیگر که در قرآن وارد شده و در سنت رسول هم به آن عمل شده، همه این ها عبارت بودند ار یک سلسله شیوه های زندگی که مردم حجاز قبل از پیامبر هم داشتند و پیامبر در آن ها یک تصحیحات اخلاقی ایجاد کرد. و من از این یک نتیجه کلی می‌گیرم و آن این است که دیدگاه نبوت این است که شیوه‌های زندگی مردم که چگونه می‌خواهند زندگی کنند و دستگاه سیاسی شان را چگونه می‌خواهند تنظیم کنند (مثلا تفکیک قوا که قبلا نبوده) یا قوانین جزایی شان را چگونه می‌خواهند سامان بدهند یا نظام خانوادگی شان را چگونه می‌خواهند تنظیم کنند و امثال این ها، این ها کارهایی است که مردم خودشان انجام می‌دهند. از دید رسول اینگونه است. آن زمان هم آن سنت ها بود و پیامبر هم تنها آن سنت موجود در حجاز را تصحیحات اخلاقی کرد. و این فتوحات که صورت گرفت و سپاه اسلام که بعدها به کشورگشایی پرداخت (کاری ندارم که این فتوحات آیا درست بود یا نه) همینطور شد و اهالی هر سرزمین را با سنت های خودشان با حال خودشان گذاشتند و ساختار های اجتماعی و آداب و رسوم آن ها را به هم نریختند. و این حقیقتی است که این اواخر بعضی از کسانی که در سیستم حقوقی اسلام مطالعه کردند این ها توضیح دادند که چگونه مسلمان ها در هر کشوری و در هر سرزمینی وارد می‌شدند ساختارهای آن ها را به هم نمی ریختند و می‌گفتند شما زندگی خودتان را بکنید و به ما جزیه بدهید. اصلاً این حرف ها نبود که مثلا خدا یک سیستم زندگی معین کرده و از آسمان فرستاده و انسان ها را موظف کرده که با این سیستم ها زندگی کنند. اصلا چنین چیزی نداریم. الان اگر بخواهم بگویم که نسخه چیست، اینگونه می‌فهمم که بر این مبنا ما مسلمانان امروز باید به گونه دیگری عمل کنیم. در طول زمان یک انحراف رخ داد این بود که آن سنت ها و روش های زندگی که از قبل در میان مردم بوده و در قرآن هم آمده بود، این آقایان با نوع استنباط هایشان این ها را یک سلسله احکام الهی ابدی که از طرف خدا معین شده است و همه باید از آن ها تبعیت کنند و همه مکلفند که آن را انجام دهید اینگونه فرمولیزه کردند و این به نظرم یک انحرافی است که در اسلام رخ داد و بیشتر بر فهم فقیهان مبتنی است و نتیجه مطالعات بنده این این است که چیزی که پیامبر به آن دعوت کرده ایمان به خداوند یکتاست و هر چیزی که از لوازم آن ایمان به خداوند یکتاست و تمام مقتضیات آن و تغییراتی که در انسان ایجاد می‌کند و همچنین بعلاوه یک سلسله دعوت های اخلاقی. یعنی همان چیزی که در آن حدیث معروف هست که بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (من مبعوث شدم که مکارم اخلاقی را تمام کنم) که در این مکارم اخلاق، عدالت مفهوم اخلاقی بسیار پررنگی است. وقتی درک من این است، مشکلی فعلی مسلمان ها را در این می‌بینم که مسلمان ها فکر می‌کنند این چهارچوب های سیاسی اجتماعی و آداب و رسوم که در طول این چهارده قرن به نام احکام ابدی الهی معرفی شده است. من این را یک انحراف می‌بینم و معتقدم که الان هم داستان این است که آن تجدید نظری که ما می‌گوییم یا نواندیشی که می‌گوییم معنایش این است که باید بدانیم مسلمانی به این احکام و رسوم قائم نیست، به این قائم نیست که مثلا ارث را چگونه تنظیم کنید و قانون جزا چگونه چگونه باشد و سیستم سیاسی چگونه باشد و… این ها نیست. بلکه مسلمانی به ایمان خدا و هر چیزی که از مقتضیات ایمان به خداوند یکتاست، قائم است. معتقد هستم که مسلمانان باید ببینند که انسان های امروز در زندگی امروز با تحولاتی که در دنیا ایجاد شده و وضعیتی که علم و صنعت به وجود آورده و وضعیتی که عقلانیت امروزه به وجود آورده باید ببینند که انسان های امروز متناسب با وضعیتی که در آن قرار دارند، بهترین سبک تنظیم عقلانی زندگی را چه می‌دانند. مثلا اگر به این نتیجه رسیدند که بهترین سبک این است که برای حکومت بهترین شیوه، شیوه دموکراتیک است، آن را انتخاب کنند. یا اگر دیدند که نظام خانواده که فعلا تحولاتی در آن ایجاد شده ارث به گونه دیگری باید تقسیم شود به همانگونه تقسیم کنند و اگر به این نتیجه رسیدند که مثلا در نظام امروز دیگر دیه را با شتر نسنجند بلکه با پول و اعتبار رایج با همان بسنجند و… پس مسلمان های امروزه باید چشمانشان را باز کنند و ببینند که شیوه های بهتر برای زندگی در عصر حاضر چه چیزهایی است و آن ها را انتخاب کنند. اما این کار را نمی‌کنند.
هر فرد و جامعه ای چند سنت دارد. مثلا هر یک از من و شما یک سنت از پیش داده شده قومی هم داریم. من ایرانیم. ایرانی بودن را هم من به شرکت در حافظه فرهنگی ایرانی تعریف می‌کنم(بحث ها در اینجا بسیار است و من وارد نمی شوم) این یک امر داده شده است. و در درجه اول من باید به لوازم ایرانیتم ملتزم بشوم. یکی از مسائل مهم که این زیستن ایرانی بدون آن محقق نمی‌شود عبارت از زیستن اجتماعی ما ایرانی ها. این زیستن اجتماعی ما ایرانی ها نظام سیاسی لازم دارد. نظام خانواده لازم دارد و قوانین لازم دارد که به عنوان یک زیست ایرانی چگونه زندگی کنیم. این اولین مسئله ای است که ما باید تکلیفش را روشن کنیم. که این میسر نمی‌شود مگر با استفاده از شیوه های جدیدی که بشر آن ها را در سیاست و حقوق و اقتصاد و… کشف کرده است. اگر تکلیف این روشن نشود ما نمی توانیم ایمان دینی مان را انتخاب کنیم. پس در این مرحله که ما می‌خواهیم ایرانیت مان را سر و سامان بدهیم باید از هر شیوه ای استفاده کنیم. این از همان سنخی است که پیامبر هم اعراب را به حال خود گذاشته بود و تنها تصحیحات اخلاقی در آن ایجاد کرد یعنی با معیارهای اخلاقی سنجید. عقلای ما هم باید برخیزند و به فکر ساختن این ایرانیت در شکل ها و تجلیات گوناگون شوند. اینجا است که دموکراسی و حقوق بشر و… پیدا می‌شود. دقت کنید این ها به عنوان نظام بخشی زندگی اجتناعی وارد می‌شوند و نه به عنوان مسلمان! این کارها به عنوان مسلمان بودن انجام نمی گیرد. به عنوان ممکن ساختن زیستن ایرانی انجام می‌گیرد. نباید بگویید قوانین الهی ای وجود دارد که مطابق آن عمل کرد، بنده می‌گویم آن حکم های الهی نبودند و بلکه سنت های الهی بودند که پیامبر آن ها را قبول کرد و تنها جرح و تعدیلات اخلاقی در آن ها انجام داد و هیچ جا هم به ما نگفتند که با همان سنت های عربی زندگی کنید. وقتی این تنظیمات انجتم شد نوبت به این می‌رسد که حالا من چه ایمانی را انتخاب کنم. ایمانی را که پیامبر اسلام پیشنهاد کرده؟ ایمانی را که عیسی پیشنهاد کرده؟ ایمانی که در بودیسم معرفی شده؟ ما باید جرئت انتخاب ایمان داشته باشیم. این از تنبلی ما است که پدرهایمان اینجوری زندگی می‌کردند و ما هم همانطور زندگی می‌کنیم! (من البته شخصا مسلمانی را انتخاب کردم)

.


.

دانلود صوت سخنان محمد مجتهد شبستری با عنوان ” قوانین اجتماعی اسلام “

دانلود از سرور اول |دانلود از سرور دوم

.


.

محمد مجتهد شبستری | قوانین اجتماعی اسلام | اردیبهشت ۹۵

.


.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *