سخنرانی علی نیِِری با عنوان «انسان مدرن، خرافات مدرن» در بنیاد پَریا

سخنرانی علی نیری با عنوان «انسان مدرن، خرافات مدرن»
سخنرانی علی نیِِری با عنوان «انسان مدرن، خرافات مدرن» در بنیاد پَریا
۴٫۸ (۹۵٫۴۱%) ۲۳۱ votes

علی نیری در سال ۱۹۷۰ در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات لیسانس را در دانشگاه صنعتی شریف به پایان برد. مقطع فوق لیسانس را در مرکز تحصیلات تکمیلی در علوم پایه زنجان گذراند. در سال ۱۹۹۶ برای تحقیقات فیزیک به هند رفت و در مرکز تحقیقات تاتا در بمبئی و سپس به مرکز آئوکا در پونا رفت. سال ۱۹۹۷ برای ادامه تحصیل به آمریکا مهاجرت کرد. پس از اخذ درجهٔ دکترا از دانشگاه پونا در هند در فیزیک نظری در سال ۱۹۹۹ و گذراندن دورهٔ پسا دکترا در دانشکدهٔ فیزیک دانشگاه فنّی ماساچوست (MIT) به مدت ۲ سال، به عضویت مرکز فیزیک نظری این دانشگاه درآمد و در آنجا به تدریس و تحقیق مشغول شد و تا کنون پژوهشگر وابسته به این مرکز در آزمایشگاه علوم هسته‌ای در MIT بوده است. او در بین سال‌های ۲۰۰۲–۲۰۰۴ به عنوان پژوهشگر و استادیار مدعو در مرکز نظریات بنیادین (IFT) در دانشگاه فلوریدا کار می‌کرده است. پس از آن، تا سپتامبر سال ۲۰۰۷ به عنوان عضو هیئت علمی در گروه فیزیک انرژی‌های بالا در دانشکدهٔ فیزیک دانشگاه هاروارد مشغول به پژوهش و تدریس بوده است. در حال حاضر، دکتر نیّری عضو مرکز تحقیقات فیزیک نظری کاولی در دانشگاه کالیفرنیا در سانتا باربارا و استادیار فیزیک در دانشگاه چپمن و گروه فیزیک انرژی‌های بالا و کیهان شناخت دانشکدهٔ فیزیک و اخترشناسی دانشگاه کالیفرنیا در ارواین است.

انسان مدرن حاصل از شش انقلابی است که مدرنیته را برای ما بوجود آورده است و به نظر من مهمترین انقلاب مدرنیته(در میان این شش انقلاب) انقلابِ علمی بوده است و این انقلاب علمی بود که راه را برای دیگر انقلاب‌ها(انقلاب‌های هنری، دینی و فلسفی، سیاسی، اجتماعی، صنعتی) باز کرد.

ولی انقلاب علمی چه بود؟

در ابتدا شخصی مثل کوپرنیک (و بعد دیگران) گفتند ما در مرکز عالم نیستیم(که شاید به نظر شما خیلی ساده بیاید!) و این مبانی  فکری و فلسفی مسیحیت را به لرزه انداخت و بعد از وی اشخاص دیگری مثل دکارت و کانت که فیلسوفان دوره‌ی روشنگری بودند از همین مسئله استفاده کردند و تحولی را در جامعه بوجود آورند.

و ما ایرانی‌ها هم همینطور، هیچ راهی به غیر از “راهی” که اروپایی‌ها رفتند نداریم.

متاسفانه از این حرف من خیلی سوبرداشت شده است، به این معنی که بعضی‌ها فکر می‌کنند من غرب‌زده‌ام و من فکر می‌کنم باید از اروپایی‌ها “تقلید” کنیم و جالب این‌جاست که کسانی که من انتقاد می‌کنند همه همه کارهایشان را دارند از غربی‌ها “تقلید” می‌کنند و فقط با این یک کار مشکل دارند!

اتفاقن حرف من این نیست، حرف من این است که اروپایی‌ها چه کردند؟ اروپایی‌ها زمانی توانستند از هزار سال دوره‌تاریکی‌شان بیرون بیایند که به “خرد” شان رجوع کردند و از خردشان استفاده کردند. ما همچنان مشکل‌مان این‌است که برای پیدا کردن راه حل‌ها و مشکلات قرن بیستم و بیست‌و‌یکم‌مان، در آثار باستانی‌مان می‌گردیم بل‌که آن‌ها بتوانند مشکلات‌مان را برای‌مان حل کنند؛ از مولانا گرفته  تا زرتشت، فرقی نمی‌کند.

راه حل ما این است که خودمان بشنینیم و راه حل‌ها را فکر و پیدا کنیم، با توجه به اینکه اگر پیشینیان‌راه حلی داده‌اند برای زمان خودشان داده‌اند و مشکلات امروز با زمان آنها بسیار متفاوت است.

اما انقلاب‌های علمی چه بودند؟

انقلاب علمی: 

در ابتدا کوپرنیک را داریم، که در زمان حیاتش جرات نکرد کتابش را منتشر کند و ۲۲ سال بعد از مرگش شاگردش کتابش را منتشر کرد؛ و یا جوردانو برونو، که بخاطر اینکه یافته های علمی‌اش را انتشار داد زنده زنده در آتش سوزانده می‌شود!

اما چه کسانی جوردانو برونو رو به آتش کشیدن محکوم می‌کنند؟ همان کسانی که گالیله را محاکمه کردند! اما چون گالیله آدم بسیار هوشمندی بود و می‌دانست که دادگاه برای وی حکمی بهتر از جوردانو برونو صادر نخواهد کرد تصمیم گرفت توبه معروفش را انجام دهد.

بنابراین می‌بینیم که نجوم نقش بسیار مهمی را در متحول شدن جامعه غرب داشت و اگر این پیشرفت را در تاریخ خودمان  دنبال کنیم بسیار جالب است. به این صورت که سیاره های منظومه خورشیدی را یکبار از ابتدا مرور کنیم: اول خورشید(عربی:شمس، لاتین: Sun) را داریم، اولین سیاره بعد از تیر(عربی:عطارد، لاتین: Mercury)، سیاره بعدی ناهید(عربی:زهره،لاتین:Venus)، سیاره سوم زمین(ارض Earth)هست، سیاره چهارم بهرام(مریخ، Mars) سیاره پنجم هرمز(برجیس مشتری Jupiter)، سیاره ششم کیوان(زحل Saturn) سیاره هفتم اورانوس و تمام!! دقیقن اینجا همان جایی است که علم در آن منطقه جغرافیایی نیز متوقف می‌شود و اگر شما می‌خواهید بفهمید که چه زمان علم در منطقه ما متوقف شده می‌توانید نگاه کنید که اسامی این سیارات کجا متوقف می‌شود.

اما چرا ؟ برای اینکه اورانوس به دوره پس از تلکسوپ برمی‌گردد و دیگر کشورها عقب افتاده‌اند، چرا که عرفان به دور آنها پیچیده و همه رفتند عارف شدند(مثل اتفاقی که الان در ایران دارد می‌افتد که یک جزمیت دینی وجود دارد و مردم برای فرار از جزم اندیشی دینی می‌روند عارف می‌شوند(و البته با عرفان هم نمی‌شود دنیا را شناخت! و این ممکن است به خیلی ها بر بخورد اما تا خلافش ثابت نشود من بروی حرفم خواهم بود) و الان هم بیش از صد فرقه عرفانی در ایران بوجود آمده است. از عرفانهای خاور دور گرفته تا عرفان‌های سرخ‌پوستی تا عرفان‌های خودمان).

دلیلش هم کاملن مشخص است، و آن حمله مغول به ایران است، که بعد از اینکه مغول‌ها مسلمان می‌شوند جزم‌اندیشی دینی را برای ما می‌آورند و مردم برای فرار از جزم‌اندیشی دینی به سمت عرفان می‌روند و درنتیجه علم متوقف می‌شود؛ شما بعد از این دوره در ایران هیچ کاری را نه در ریاضیات و نه در نجوم نمی‌توانید ببینید.

نجوم نقش بسیار مهمی را در پیشرفت کشورها داشته در صورتی که ما آمدیم و گفتیم “آدم تنبل یا منجم می‌شود و یا شاعر” و جالب‌تر اینجاست که شاعری را ول نکردیم و منجمی را ول کردیم!!

بیاید باهم فکر کنیم! اگر با پیشرفت‌های که در رصدخانه شیراز و مراغه افتاده بود آیا این امکان را نداشتیم که ما پیش از غربی‌ها  متوجه وضعیت زمین و سایر سیارات شویم ؟ و آیا امکان این نبود که مثلن با وجود کسی مثل خیّام و ابن‌حیثم در اپتیک(نور) بتوانیم تلسکوپ بسازیم؟ ولی این کار را نکردیم، چرا که گرفتار باورهای عجیب و غریبی شدیم!

یکی دیگر از رویدادهای انقلاب علمی این بود که فرانسیس بیکن*(و پیشتر در شرق ابوریحان بیرونی) روش‌مندی علمی را پایه گذاشت که هر کسی هر ادعایی کند باید به روش علمی بررسی شود_اگر بنا به ادعا باشد من در جلسات که در مورد علم و شبه علم بود ادعای “خدایی” کردم و گفتم که میتوانم ثابت کنم که شما اگر بخواهید باور بکنید من هزار و یک دلیل داشته باشم که من خدا هستم و حتی اگر من را تکه‌تکه کنید میتوانم “ادعا” کنم که این از قبل تعیین شده بود که من بمیرم برای اینکه خدایی من به اثبات برسد_ پس تا وقتی قرار باشد معیار ادعا باشد همه جور حرفی می‌شود زد!

بنابراین اصالت به نظر من با “علم” و “روشمندی علمی” است. ابوریحان بیرونی اول کسی بود که هر حرفی را می‌زدند اول حرفش این بود که باید آن‌را به محک آزمون بگذارد و و همانطور که شنیده‌اید در بستر مرگ نیز دنبال پاسخ پرسش‌هایش بود و یکی از شاگردانش از وی پرسید که در حال مرگ چه فرق می‌کند که پاسخ را بداند یا نه! که گفت بدانم و بمیرم بهتر است یا  ندانم و بمیرم بهتر است؟ و ما امروز در وضعی هستیم که ملت ترجیح می‌دهند که ندانند و بمیرند!

  • بعد از این‌ها می‌بینیم که پاستور(که پزشک هم نبود) انقلابی در پزشکی بوجود آورد!
  • بعد لاوازیه و دالتون را در شیمی داریم!
  • در زمین شناسی لایل متوجه شد که تمام قاره ها زمانی بهم پیوسته بودند!
  • داروین نابغه بزرگی که نصویر ما را نسبت به عالم دگرگون کرد!
  • و نابغه دیگر پزشکی فروید است! که همه شما بهتر می‌دانید که پی به ریشه‌های روان‌شناختی بسیاری از بیماری‌ها برد که آن‌ها را به اجنه نسبت می‌دادند!

*فرانسیس بیکنFrancis Bacon)) : فیلسوف، سیاستمدار، دانشمند، حقوقدان و نویسنده انگلیسی بود. بسیاری وی را محور اصلی تحول فکری در قرون وسطی می‌دانند تا جایی که او را از بانیان انقلاب علمی می‌شمارند و پایان سلطه کلیسا بر تفکر را به اندیشه‌های او نسبت می‌دهند.

.


.

مشاهده فیلم سخنرانی در یوتوب

دانلود فیلم سخنرانی با حجم ۱ گیگابایت و ۲۵۰ مگابایت (بالاترین کیفیت)

دانلود صوت سخنرانی با حجم ۳۲ مگابایت (بالاترین کیفیت)

زمان فایل: ۲ ساعت و ۳۱ دقیقه

.


.

سخنرانی علی نیری با عنوان «انسان مدرن، خرافات مدرن»

محل برگزاری: بنیاد پَریا – تورانتو – کانادا

زمان: پنج شنبه ۷ جولای ۲۰۱۶

.


.

30 نظر برای “سخنرانی علی نیِِری با عنوان «انسان مدرن، خرافات مدرن» در بنیاد پَریا

  1. مطلبی پر از بی دقتی های تاریخی. اتفاقا یکی از دلائل عقب ماندگی ما افرادی مانند ایشان هستند که بدون تحقیق دقیق، در حوزه ای غیر از تخصص اصلیشان وارد می شوند.

  2. آقای نیری خیلی مبتدی به این قضیه پرداختند. چیز هایی که همه از رنسانس شنیده اند. اما حداقل کاش انتقاد ها به سیانتیسم پوزیتیویسم و مدرنیته (که خود غربی ها به آن پرداختند) را هم بررسی می کرد.

  3. دوستان لطف کنند اگر نقدی به سخنرانی دارند دقیقا اعلام کنند و اگر نه کاری بیهوده تنها در جهت ابراز احساساتشان انجام میدهند

  4. متاسفانه دکتر نیری خود را متخصص در همه زمینه ها می داند و در همه زمینه ها نظر می دهد..البته نمی توان منکر خرافات شد ،خرافات از آغاز بشریت همراه انسان بوده است…
    معمولا دانشمندان در جهان فقط در زمینه تخصصی خود نظر می دهند ولی متاسفانه در جهان سوم “مخصوصا ایران “همه ما در همه زمینه ها تخصص داریم!!!

    1. سخنرانی ها ایشان برای افراد بیکار که دنبال قانون من درآوردی جذب و راز ویا عرفانهای کاذب “نظیر طاهری ها” هستند،،سودمند است.
      ولی ایشان برای مجامع معتبر علمی دنیا در نزد افراد فرهیخته ودانشمند سخنی برای گفتن ندارند!!
      اگر واقعا دلسوز کشورشان هستند،،به جهانیان در مجامع معتبر علمی نشان دهند با “مدارک معتبر علمی” که ایرانیان پیش از اروپائیان به نجوم و قوانین فیزیک دسترسی داشتند ویه همه جهان ثابت کنند..

  5. سخنرانی بسیار کم مایه و سطحی است. ای کاش آقای نیری به جای حضور مداوم در رسانه های مختلف و اظهار نظرهای سست بنیاد دربارۀ همه چیز به خود اندک مجالی برای مطالعه و اندیشه ورزی می داد. واقعاً مایۀ تأسف است.

  6. آیا واقعاً این آقا در رشتۀ فیزیک درس خوانده است؟
    وقتی می گوید « مسئله مهم‌تر از آن اصل عدم قطعیت انیشتین بود که در فیزیک کوانتمی جهان‌بینی ما را بطور کامل تغییر داد…» یعنی واقعاً نمی داند که اصل عدم قطعیت را ورنر هایزنبرگ در ۱۹۲۷ طرح کرد نه آلبرت اینشتین؟!! اینشتین در مخالفت با این اصل آزمایش ذهنی معروف به Einstein’s Slit را طرح کرد. واقعاً آقای نیری در رشتۀ فیزیک تحصیل کرده؟؟

  7. دکتر نیری متخصص در علم فیزیک -کیهان شناسی -روانشناسی -فلسفه-فلسفه دین-عرفان-زیست شناسی و… می باشد..جای بسی تعجب است که ایشان این همه علوم را یکجا تاسن۴۷سالگی چگونه کسب کرده اند؟؟
    باید از ایشان پرسید:جناب دکتر نیری رسالت واقعی یک فیزیکدان در جهان چیست؟
    آیا مبارزه با خرافات و دین و خدا باوری رسالت و وظیفه یک فیزیکدان است؟؟

  8. ظاهرا صحبت های آقای نیری به مذاق برخی دوستان خوش نیامده است ، درست است که ایشان بخشی از اعتقادات ما را هم هدف گرفته اند اما خوب واقعیت ، واقعیت است دیگر
    اینکه دوستان دانش فیزیک ایشان را زیر سوال ببرند یا نه در مقابل ایشان را فیزیک دان بدانند و بگویند اصلا فیزیک چه ربطی به این مسایل دارد یا دوستان اهل فلسفه چندتا ایسم به نشانه دانششان بگذارند و بگویند کاش دراین موارد هم صحبت می کرد ، در نتیجه هیچ تفاوتی اینجاد نمی کند.
    فرض کنیم یک آقای گمنامی به اسم نیری در سطح سواد خودش از خرافات و مواردی که هیچ راهی برای اثباتش وجود ندارد گفت و گو می کند ، مطالب ایشان قابل نقد هست همانطور که مطالب کانت هم قابل نقد هست ، همانطور که مطالب افلاطون هم قابل نقد است . اما این مغلطه ای که دوستداران فلسفه اینجا راه انداخته اند با عنوان مغلطه تخطئه گوینده درست نیست ، ماوقتی می خواهیم نیچه را نقد کنیم نظرات نیچه را نقد می کنیم نمی گوییم نیچه یک آدم مشکل دار روانی – جنسی بود که تازه یه تومور هم تو سرش داشت.

  9. با سلام کلا همیشه متکمین با فلاسفه و دانشمندان علوم تجربی مشکل داشته اند یک فیلسوف و یا دانشمند علوم تجربی ادعای همه چیز دانی و به یقین رسیدن و مالک حقیقت بودن ندارد دقیقا اقای نیری هم نظرشان این است که جزمیت گرایی نقطه توقف است متشکرم

    1. خواهر محترم
      با این ادعا باید یک مشت اطلاعات غلط و مملو از مغالطه را به خورد شنونده داد؟
      این توهین به مخاطب نیست؟ آدم باید یک لحظه بیندیشد که چه می گوید؟ آیا می توان از مصادیق خرافی ادعایی ساخت که همه باورها را غلط می داند؟
      همان ابوریحان بیرونی که ایشان مدعی اند شخصی روشمند و علمی بوده یک متفکر دینی هم بوده ، همان ابن الهیثم که فیزیک اپتیک از ایشان نام می برد یک متکلم مبرز هم بوده . این چه دیدگاهی است که خرافه های یک مشت آدم عامی را به حساب یک تفکر بنویسیم و در قالب خرافه به مردم منتقل کنیم؟
      به این روش روش علمی می گویند؟
      من پیشنهاد می کنم با دقت بیشتری مطالب ایشان را گوش کنید.
      در نهایت ، این جمله شما که فرموده اید: «کلا همیشه متکلمین با فلاسفه و دانشمندان علوم تجربی مشکل داشته اند…» بر پایه کدام تحقیق علمی این گزاره را با صور کلی ادعا شده است؟

  10. جناب مهرداد، سلام.مرقوم داشته اید: «فرض کنیم یک آقای گمنامی به اسم نیری در سطح سواد خودش از خرافات و مواردی که هیچ راهی برای اثباتش وجود ندارد گفت و گو می کند ، مطالب ایشان قابل نقد هست همانطور که مطالب کانت قابل نقد است…» بله، اتفاقاً همین نقد است که گویا جناب عالی را برآشفته است. این آقای نیری «اصل عدم قطعیت هایزنبرگ» را به اینشتین نسبت داده و آسمان و ریسمان به هم می بافد. آیا کسی که خود را فیریکدان می خواند دست کم نباید اندکی فیریک بداند؟! آیا این نقد وارد نیست؟ با احترام

  11. بسمه تعالی
    با سلام بر همه دوستان.
    ارائه این سخنرانی کم محتوا در شأن سایت پر محتوای صدا نت نبود.
    نه دکتر نیری محترم و نه هر کس دیگر با هر پیشوند و پسوندی مصون از اشتباه نیست. اما واقعاً این روش علمی است که ایشان مدعی علمی بودن دارند و از یک مشت مصادیق غلط احکام کلی بسازند؟
    سخنرانی مشحون از مغالطات منطقی است. ایشان حتی بعضی کلمات را نمی توانند از روی متن درست بخوانند ( مثل مُخطی را مُخطّی تلفظ می کنند)و می خواهند با پیش فرض های خود مخاطب را فریب دهند و گاه و بیگاه از مصادیق خرافی بنیاد های صحیح یک باور را هدف می گیرند.
    این آقا هر چی بلد باشند بدون تردید نه اطلاعات منسجم فلسفی دارند ونه دینی. و بدبختانه بر خلاف ادعای خود در هر دو ساحت نه داوری که ارزشداوری هم می کنند.
    به هر صورت بنده با دقت مطالب ایشان را گوش دادم از بی اطلاعی ایشان از یک طرف و مدعی بودنشان از طرف دیگر بسیار متاسف شدم.
    من با کمال احترام به ایشان عرض می کنم یکی از مصادیق بارز بدسوادی که خود را کاشف آن می دانند، خودشان هستند و این سخنرانی به نام نفی خرافات مدرن مملو از بی دقتی ، مغالطه، عدم اطلاع از موضوعات مورد ادعا و پیش فرض های روانشناختی خود سخنران است که به نام دفاع از علم ، علم را هم بدنام کرده اند.

    1. با تشکر از صدانت که این سخنرانی را قرار داده و مجالی برای خود ابرازی بعضی از مخاطبان دلواپس فراهم نموده . به نظر من اتفاقا یکی از راههای مناسب برای مبارزه با خرافات رویکرد آقای نیری است که بیان فلسفی دقیقی ندارن .هر کس در چارچوب تخصص خودش به این مقوله بپردازه به بشریت خدمت کرده .

          1. اتفاقا بنده یکی از مخالفان جدی خرافات هستم ،اما نه به شکل و صورتی که آقای نیری انجام می دهند. ایشان دین را نقد می کنند در صورتیکه در رزومه تحصیلی ایشان ،هیچ دانشی در زمینه فلسفه دین دیده نمی شود.هر تخصصی در دانش، فلسفه خاص خود را دارد.
            ایشان می خواهند با فیزیک مسائل متافیزیک را به چالش بکشند.در صورتیکه علم فیزیک محدود به حس و ماده است و متافیزیک فراتراز ماده است.به نظر من مشکل اصلی همین جاست که من بخواهم نامتناهی را با متناهی تعریف کنم.یک مثال ساده می زنم :فرض کنیم من از شما می خواهم که خود را ازسرتا پا در یک آئینه یک سانت در یک سانت به من نشان دهید.آیا شما قادرهستید که این کار را انجام دهید.شما حتی خودتان نمی توانید خودتان را سرتاپا در یک آینه یک سانت در یک سانت ببیند چه برسد به اینکه خودتان را به من نشان دهید.
            تمامی علوم تجربی در عالم حس و ماده هستند و محدود به مکان وزمان، پس علوم تجربی نمی توانند فرازمان و فرامکان را تعریف کنند.
            به نظر بنده کم سوادی در هر علم و دانشی نه تنها به بشریت خدمت نمی کند بلکه باعث گمراه شدن انسانها می شود.اتفاقا همین کم سوادی در هر دانشی دلیل اصلی” خرافات” است.

  12. ۱٫ چون سخنران یه خورده تهاجمی حرف زده تا حدی طبیعیه که یه مقدار واکنش احساسی از مخاطبا ببینیم . ولی این حجم از کامنت های احساسی که فقط تخریب شخصیت سخنران و مسخره کردن تخصص هاش و غلطای لفظی و بنی اسرائیلی ازش گرفتن ، این شائبه رو ایجاد می کنه که مخالفان سخنران حرفی برای گفتن در مقابل حرف هاش ندارن و شروع کردن به مغالطه ی ad hominem و حمله به شخص نیری به جای حرف های نیری .

    ۲٫ من هم طبعا با بسیاری از حرفای ایشون مخالفم ولی من به جای این که برم گوگل و دنبال آتو گرفتن ازش باشم و شروع کنم به برچسب زدن ترجیح دادم یک خودکار و کاغذ کنار دستم بذارم و حین گوش کردن شروع کنم به انتقاد کردن. همچنین بقیه ی دوستان رو هم به این کار دعوت می کنم تا تاییدی نباشیم بر پژوهش هایی که ایرانیان رو یکی از عصبانی ترین مردم جهان معرفی می کنن.

    ۳٫ مهم ترین اشکال حرف های سخنران به نظر من ، اینه که پیش از همه و بیش از همه خودش رو نشونه گرفته . به این معنا که سراسر سخنرانی مخاطب رو دعوت به انتقاد می کنه و علیه جزم اندیشی هست ، ولی دقیقا نکاتی که به هیچ وجه مورد قبول همه نیست رو جزماً فرض می گیره . جمله هایی مثل «اصالت با علمه» «هر چیزی که با روش علمی اثبات نشه خرافه است» و غیره نشون از این داره که به تعبیر راسل (در مورد کانت) : هیوم او رو از خواب جزمیت بیدار کرد ولی خودش یک معجون جزمی دیگه ساخت و با اون دوباره به خواب جزمیت رفت.

    ۴٫ ایشون جایی میگه عرفان برای این ساخته شد که راهی باشه برای فرار از جزمیت دینی . همچنین ایشون نیاز معنوی رو به رسمیت نمی شناسه و میگه تمام نیاز های بشر رو علم و اخلاق برآورده می کنن . از طرفی (در باب علل غلبه ی خرافه بر علم) میگه علم هیچوقت شادی نمیاره و هیچوقت هم رسالتش نبوده. از طرف دیگه غالب متفکران در طول تاریخ ، اخلاقی زیستن رو موجب شادی نمی دونند بلکه معتقد به عکسش هستن. خب حالا اگر فقط علم و اخلاق در اختیار ما باشه ، و این دو هیچ کدوم به ما شادی نمی دن ، ما احساس نیاز به شادیمون رو از چه طریق ارضا کنیم ؟ آقای دکتر باید توجه داشته باشن که اگر نهاد دین نیازی از نیاز های انسان رو ارضا نمی کرد تا امروز صد ها بار محو شده بود. همین که انسان های فراوانی هستند معتقد به دین و عرفان (و به تعبیر ایشون خرافات) این نشون میده که دارن نیازی رو براورده می کنن که چیز دیگری نتونسته اون رو به خوبی این ها براورده کنه .

    ۵٫ نکاتی راجع به شبه علم گفتند که مخصوصا برای ما ایرانی ها قابل تامله . این که حرف غیر علمی در لباس علم بخواد خودنمایی کنه قطعا مورد قبول نیست چون نوعی فریبکاریه و مخصوصا توی شبکه های اجتماعی بیداد می کنه گر چه همین شبکه ها هم مجرا هایی هستند که فریبکاری ها رو رو می کنن . برای آشنایی بیشتر سری به سایت های بررسی شایعات بزنید . بسیاری از این شایعات فقط ساینتیست ها و بی طرفا رو آزار نمی ده بلکه بسایری از خود دین داران هم از فریبکاری به اسم دین آزرده اند.

    ۶٫ گفتند روش تعلیم و تربیت در مدارس انتقادی نیست و مسئولین به فکر تولید مدرک هستند تا تولید متفکر . متاسفانه حرف ایشون کاملا درسته.

    ۷٫ گفتند انسان خدا رو به وجود آورد تا ترسش از مرگ رو تسکین بده . معلوم نیست که اینطور بوده باشه ولی اگر هم اینطور بوده این یک امتیاز برای دین محسوب می شه ! چرا که اگه روش بهتری برای کاهش ترس از مرگ وجود داشت اندیشه ی خدا از بین می رفت . این البته تنها فایده ی اندیشه ی خدا نیست . این اندیشه فوائد و مضراتی داره مث خود علم که فوائد و مضراتی داره اما ما نمی تونیم به خاطر مضراتش (مث جنگ های دینی) تعطیلش کنیم مگراین که جایگزینی براش معرفی کنیم که کارش رو بهتر انجام بده همونطور که به خاطر بمب هسته ای فیزیک رو تعطیل نمی کنیم چون باری رو از دوش بشر بر میداره که هیچ نهاد دیگری از جمله دین نتونسته به این خوبی اون بار رو برداره.

    ■ در قرون وسطی نهاد دین روی نهاد علم شمشیر کشید. در قرون بعدی نهاد علم روی نهاد دین شمشیر کشید. اما امروزه هر دو حوزه ی خودشون رو (تا حد زیادی) شناختن و عزم نابودی هم رو ندارن. من خودم به عنوان یک ساینتیست ، ادبیات ساینتیستی رو نمی پسندم که فرقی با ادبیات اسقف قرون وسطی نداره و می خواد همه ی مشکلات بشر رو خودش حل کنه.

  13. در ابتدا باید بگم که ناشر این مطلب در گزارش سخنان دکتر نیری خطا داشتند و باعث تحریف سخنان ایشان شدند. آقای نیری عدم قطعیت را به انیشتین منسوب نکردند. بلکه جمله دقیق ایشان این بود: ” و بعد مسئله مهم تر مسئله اصل عدم قطعیت و فیزیک کوانتومی بود که … “. اما در کل نقد های دوستان بیشتر از آنکه ناشی عقلانیت و فهم و نقدی مبتنی بر ادله باشد ناشی از همان عدم شهامت مورد نظر کانت در خروج از نابالغی است نه ناشی از کمبود فهم. آقای علی نقدهایی رو بیان کردند که دقیقا نمود همین مسئله است. علم و اخلاق هیچکدام نمیخواهند برای خود رسالتی مبنی بر تضمین احساس رضایت انسان را تعریف کنند بلکه تنها بازگو کننده حقیقتی هستند که میابند. اما انسانی که شهامت کافی برای مواجهه با حقیقت را ندارد باید خود را فریب دهد. بله نهاد دین دقیقا این نیاز را بر طرف میکند و آن این است که پاسخی سهل و آرامبخش را به آدمی میدهد تا در مواجهه با ترس هایی که پیش روی خود میابد با توسل به مفاهیمی غیر واقعی به احساس رضایت و شادی دست یابد. و دلیل استمرار و گستردگی این مفاهیم و نهادهای وابسته نیز همین مسئله است. جایگزین این مفاهیم نیز چیزی جز روشنگری نیست، این که انسانها از نابالغی خود به در آیند و از پیروی کورکورانه و توسل به جواب های آماده و رضایت بخش دست بکشند و پی تلاش و تکاپوی عقلانی را به تن خود بمالند. و تلاش امثال نیری نیز چیزی جز این نیست. اما در مورد پاراگراف آخر نقد آقای علی هم باید بگم بخاطر ندارم که تا به حال نهاد علم صاحب دادگاهی بوده باشد و شمشیر بر گردن دینداران زده باشد. تنها شمشیری که دست علم بوده نقد عقلانی نهاد دین بوده. این ناراضیتی ای که از سوی نهاد دین درباره رویکرد ساینتیستها در نقد دین ابراز میشه بازمانده همون رویکرد حذفی قرون وسطاست اما چون جامعه بشری از آن عصر گذر کرده و رفتاری دمکرات داره نهاد دین این خواسته مبنی بر کنترل و احاطه بر علم رو در بیانی لطیف تر ابراز میکند وگرنه حرف همان حرف سابق است و برنتابیدن نقد بر ساحت مقدس دین. اما در جواب آقای محمد هم باید بگم که اگر مقداری پیگیری کنند میتوانند نظرات آقای نیری را در مورد نقدهایی که به پوزیتیویسم و ساینتیسم از سوی پست مدرنیستها میشه رو بیابند. اما به طور خلاصه اگه بخواهم بگم اینکه رویکرد پست مدرنیستها در علوم انسانی که به پلورالیسم منتهی میشود خوب است و در هنر بسیار عملکرد زیبایی دارد اما این نقد به ساینتیسم وارد نیست. متد علمی یک متد دقیق و تعریف شده مبتنی بر مشاهدات و آزمایشات و آمارهاست که در نتیجه همین ویژگی ها به تعبیر دکتر نیری علم را به یک دیکتاتوری تبدیل کرده است. و نمیتوان در علم حرفی را بدون سند و مدرک زد. هر نظریه ای که با مشاهدات همخوانی نداشته باشد و نتواند از آزمایشات سربلند بیرون بیاید بدون تعلل از جامعه علمی کنار گذاشته میشود. این نه تنها نقص علم نیست بلکه تنها امتیازی هست که باعث تمایز علم از سایر سیستم های فکری میشود. در نتیجه برخلاف علوم انسانی که پلورالیسم در آن باعث زایش و گستردگی و دمکراسی میشود این رویکرد در علم هیچ معنایی ندارد و باعث از هم پاشیدگی متد علمی است. برای مثال وقتی مدل زمین تخت با شواهد همخوانی ندارد دیگر صلاحیت بقا در جامعه علمی را نخواهد داشت هر چند کسانی باشند که به این مدل معتقد باشند. نقد دیگر پست مدرنیستها به تکیه ساینتیسم به ابجکتیویته است که صحبت درباره آن از حوصله این مکان خارج است. و دوستانی که مایل به پیگیری نظرات آقای نیری هستند میتوانند مصاحبه و کنفرانسهای ایشان را تهیه کنند و بشنوند.

    1. بسیار خوب صحبتم رو روشن تر می کنم .

      ۱٫ سوال من این بود که اصولا نیاز به شادی و نیاز به رضایت از زندگی (مثلا) رو آقای نیری به رسمیت می شناسه ؟ اگه نه که هیچی ولی اگه آره در هر حال این نیاز ها باید ارضا بشه. حرف من اینه که نه ساینس و نه اخلاق هیچکدوم نمی تونن این دسته نیاز ها (اسمشو بذارید معنوی یا هر چی دوست دارید) رو ارضا کنن (مدعی ارضا کردنشون هم نبودن هیچوقت) . نتیجه این میشه که برای ارضای لااقل این دسته از نیاز ها ، ما نیاز به چیزی غیر از ساینس و اخلاق داریم . یک چیز سوم .

      ۲٫ گفتید « جایگزین این مفاهیم نیز چیزی جز روشنگری نیست » . من در نکته ی قبل نشون دادم که روشنگری چیز خوبیه ولی «جایگزین» این مفاهیم نیست . چرا که جاهاشون فرق می کنه . لزوما دنبال حقیقت بودن ، شادی به بار نمیاره . غیر از ساینس و اخلاق ، اون چیز سوم چیه ؟

      ۳٫ من اصراری ندارم که اون چیز سوم حتما باید دین باشه . من به شخصه در حال حاضر چیز سوم رو هنر و ریاضیات می دونم . اما آدمای زیادی رو میشناسم که اینا براشون کافی نیست . و این ها کسانی هستند که به دین رجوع می کنن (یا اون رو تولید می کنن) . حالا اگه آقای نیری چیزی می شناسن که این نیاز های این انسان ها رو ارضا کنه چه بهتر . ولی نگن ساینس و اخلاق که اینا همه ی نیاز ها رو پوشش نمی دن.

      ۴٫ چیزی رو که یک ساینتیست نباید (ظاهرا اخلاقا) داشته باشه خودشیفتگی هست . به این معنا که من اگر دنبال کشف حقیقتم از کسی که دنبال مثلا آرامشه بهترم یا ارزشمند ترم . من «روشنفکر»م و اون «نابالغ» ـه . من به شخصه کشف حقیقت رو به کسب آرامش ترجیح میدم اما این صرفا سلیقه ی منه و باهاش آدما رو برچسب گذاری نمی کنم.

      ۵٫ در عین حال اگر آرامش و شادی دینداران موجب سلب آرامش و شادی دیگران بشه قطعا قابل قبول نیست . سکولاریسم سیاسی به خاطر جنایات این ها در تاریخ به وجود اومد . ضمنا منظورم از شمشیر کشیدن رویکرد حذفی داشتن نسبت به طرف مقابل بود .

      ۶٫ اگر دغدغه ی انسان ها رو داریم باید بدونیم حذف شدن علم یا دین در نهایت به ضرر انسانه . چون هر کدوم در خدمت براورده کردن نیازی از بسیاری از انسان ها هستن . هر چند یکیشون نیازی رو از من و شما برآورده نکنه .

      ■ من یادم رفت تو کامنت قبلیم اشاره کنم همونطور که به درستی گفتید در فایل صوتی دقیقه ۴۰:۲۵ الی ۴۰:۳۵ هیچ اسمی از پسوند اینشتین برای اصل عدم قطعیت برده نمی شه و از سایت صدانت می خوام که متن رو اصلاح کنه .

  14. وقتی به سراغ فیزیک می آیید، یک سلسله آزمایش های خاص انجام می دهید. یعنی حوزه های بسیار خاصی را در نظر می گیرید و روی آن تجربه می کنید. این تجربه بسیار محدود است. آن وقت شما نتایج این تجربه را تعمیم می دهید. به عنوان مثال چند سیم را حرارت می دهید و می بینید که طول آنها در اثر حرارت زیاد می شود.بعد به این اکتفا نمی کنید که این سیم خاص یا این سیم مسی اینگونه است، بلکه می گویید: فلزات چنین هستند که وقتی حرارت داده می شوند، منبسط می شوند. چرا شما این تعمیم را انجام می دهید؟

    آیا شما مجاز به این تعمیم هستید؟ معمولاً این کار را انجام می دهید. تکیه گاه باطنی شما در اعتماد و اطمینان به این تعمیم چیست؟

    به عقیده من تکیه گاه همه این تعمیم ها متافیزیک است.

    مسائل متافیزیک ،بافیزیک قابل اندازه گیری نیست.پس چگونه بفهمیم؟باموازین عقلی.
    عقل میزان است .مترو معیار عقل را می سازد یا عقل متر را؟عقل فیزیک و ریاضیات را ساخته یا فیزیک و ریاضیات عقل را؟
    من آثار علمی را انکار نمی کنم .بشریت نیازمند به علم است ولی لطفا آقای نیری “فیزیکدان” خدا را فیزیکی نکن!
    آیا متافیزیک را می شود اندازه گرفت ؟فیزیک و دیگر علوم با اخلاق می خواهد چه کار بکند؟اخلاق را می خواهد ببرد درآزمایشگاه؟
    اخلاق را می شود اندازه گرفت؟؟فضیلت را؟معانی را؟
    جناب نیری لطفا دین -خدا-معنا-عشق-زندگی را در آزمایشگاه اندازه بگیرید!!
    عشق و معنا هر کدام در علوم تجربی چند کیلو است؟!

  15. لازم شد که بنده هم کمی بیشتر باز کنم صحبت هام رو تا سوء برداشتها برطرف بشه. شما از ارضا نیازها صحبت میکنید. این یک مفهوم عام هست و تا ما آن را خورد نکنیم قادر به بازشناسی و تبیین مسائل پیش رو خود نیستیم. آن نیازهایی که شما در قالب نیاز معنوی معرفی میکنید چه هستند؟ و انسان چگونه آنها را درک کرده است؟ شاخص ترین اینها عدالت ، جاودانگی و معنا هستند. یعنی انسان در جهان خود با این مسائل روبه رو شده و خلائی را در آن احساس کرده. با پرسش هایی روبه رو بوده که جواب مناسبی برایش نداشته، با عمری محدود روبه رو بوده و در جهانی پر از مخاطرات و بی عدالتی و جنایت زیست کرده است. اینها مهمترین خلا هایی بودن که انسان را به سوی ادیان و عرفان سوق داده اند. اما پرسش اساسی این است که آیا دین یعنی ارضا این نیازها؟ وقتی علم و اخلاق میگویند رسالتی در تضمین احساس رضایت انسانها ندارند مراد گونه ای از احساس رضایت است که دین و عرفان و این چنین نهادهایی به انسانها میدهند. یعنی نمیگویند که خدایی هست که قیامتی برپا میکند و عمر جاودان را تضمین میکند و دیگر تمام، بروید و آرام گیرید. پاسخگویی علم و اخلاق یک پاسخگویی حقیقی و عقلانی است. اخلاق هم دغدغه ایجاد عدالت دارد ولی این هدف را کاملا در همین جهان و در تلاشی انسانی جستوجو میکند. علم نیز همینطور در پی پاسخ به پرسشهای انسان و هم چنین آرزوهای انسان است. برای مثال در تلاش افزایش طول عمر و بالا بردن کیفیت زندگی هم هست. در نتیجه وقتی میگوییم علم و اخلاق رسالتی در تضمین رضایت انسان ندارد در مرحله شناخت جهان است. یعنی جهان را بدون قرض تحلیل میکنند بدون اینکه اهمیتی برای خوشحال شدن انسان از حقیقتی که کشف میکنند قائل باشند. اما این به این معنی نیست که در مقابل آمال و نیازهای انسان بی تفاوتند. بلکه دقیقا برعکس برای برطرف کردن نیازها هم تلاش میکنند. در همین جا هم باید بگوییم که مراد از جایگزینی این نیست که ما جای مفاهیمی مثل خدا و قیامت و بهشت و دین و عرفان رو با چیز دیگری پر کنیم و آن چیز روشنگری باشد. مراد این است که روشنگری فهم و شهامتی توامان را به آدمی میبخشد که در نتیجه رویکردی حقیقت جویانه را تقدیم انسان میکند که باعث اجتناب انسان از پاسخ های غیر عقلانی میشود. اما در مورد جایگزین هایی که شما مدنظر داشتید هم باید بگوییم که بنده درکی از این ندارم که ریاضیات چگونه میتواند وارد چنین حیطه ای شود. اما در مورد هنر باید بگوییم که درست است که هنر و دین وجه اشتراکاتی دارند و آن این که هردو تجلی ماوراطلبی انسانند و خواست ها و آرزوهایی را به نمایش در می آورند که جهان انسان از ارائه آن عاجز است اما مسئله ای که وجود دارد این است که هنر به انسانی بودن خود واقف است در نتیجه از دایره عقلانیت خارج نشده است. اما دین اینگونه نیست دین خود را الهی و ورای عقلانیت انسان تعریف میکند هرچند علت اولیه آن با هنر یکی باشد. در نتیجه هنر هم نمیتواند جای دین و سایر نهادهای همانندش را بگیرد. و در انتها هم سعی میکنم سوء برداشت آخر را هم برطرف کنم. این صحبتها هیچکدام به معنی خودشیفتگی نیست. و هیچ ارزشگذاری قرار نبوده انجام بشود بلکه مسئله دیالوگ است. این گفتارها ماحصل دیالوگ دو محصول انسانی یعنی دین و علم هستند که هرکدام باورمندان خود را دارند و این باورمندان در یک جامعه زیست میکنند. قطع دیالوگ یعنی قطع عقلانیت. پویایی یک جامعه انسانی با برخورد افکار مختلف است که معنا می یابد. در نتیجه نقد یک نهاد و خاستگاهش به معنای توهین نیست.

  16. اقای سینا هم نظراتی داشتند که باید بگوییم مشکل کار مطلق اندیشی شماست. علم ادعای مطلق بودن ندارند بلکه همیشه گفته که درصدی از خطا وجود دارد و همیشه این را در پاسخ هایش لحاظ میکند. هیچ تکیه گاه باطنی وجود ندارد. انسان این را یافته هر چند یک سری از پذیرش این حقیقت سر باز میزنند. اما علم همان طور که در صحبت های بالا گفتم تلاش عقلانی و مادی برای پیش بردن آگاهی است. تکیه گاه میسازد. این تکیه گاه یک تکیه گاه مطلق نیست بلکه نسبی است. همانی که گالیله گفت. ” آنچه قابل اندازه گیری است اندازه بگیر و آنچه قابل اندازه گیری نیست قابل اندازه گیری کن” برای مثال هیچ تکیه گاه مطلقی وجود ندارد که ما بگوییم چگالی فلان جسم چقدر است. اما علم می آید یک معیار میگذارد و میگویید چگالی آب یک باشد. آنگاه چگالی سایر اجسام نسبت به چگالی آب قابل اندازه گیری خواهد شد. شما گفتید تکیه گاه باید امری مطلق باشد و از نظرتان متافیزیک است و معیار فهم آن عقل است. اما استدلالتان مبنی بر استقلال عقل چیست؟ این عقلی که شما از آن صحبت میکنید قطعا نمیتواند این عقل انسانی که علم از آن صحبت میکند باشد. عقل انسانی کاملا وابسته به ماده و مغز انسان است. درست است که فیزیک و ریاضیات محصول عقل انسانی است اما خود عقل انسانی ناشی از مغز او که محصول یک تاریخ زیستی است میباشد و قائم به ذات نیست. برای اثبات استقلال عقل نباید آن را با محصولش مقایسه کرد باید مدارکی معتبر برای وابسته نبودن به ماده ارائه دهید. و در آخر مواردی هم چون عشق و اخلاق و خدا همه میتوانند در مغز و روان و تاریخ زیستی انسان بررسی شوند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *