آیا دین بدون خدا ممکن است؟

مروری سنجش‌گرانه بر «دین در محدوده عقل» اثر اِستیوِن کان
آیا دین بدون خدا ممکن است؟
۵ (۱۰۰%) ۱ vote

آیا دین بدون خدا ممکن است؟

مروری سنجش‌گرانه بر «دین در محدوده عقل» اثر اِستیوِن کان

یاسر میردامادی

همین چند دهه پیش، بحث داغی میان فیلسوفان تحلیلی دین و الهی‌دانان فلسفی بر سر این پرسش در میان بود که: آیا دین قرار است «واقعیت متعالی مستقل از ذهن» را، به شکلی از اشکال، بازتاب دهد ــــ دیدگاهی که عموما به آن «واقع‌گرایی دینی» می‌گویند ــــ و یا این‌که دین صرفا سبک زیستی است که حول برخی ارزش‌ها یا آرمان‌های والا شکل گرفته، بی آن‌که تعهدی به بازتاب چنان «واقعیت متعالی مستقل از ذهنی» داشته باشد و یا حتی وجود چنین «واقعیتی»‌ را پیش‌فرض بگیرد ــــ دیدگاهی که عموما به آن «ناواقع‌گرایی دینی»‌ می‌گویند.

گرچه این مسأله این روزها در میان فیلسوفان دین و الهی‌دانان فلسفی به قدر چند دهه‌ی گذشته داغ و بحث‌برانگیز نیست، اما بحث و نظر در باب آن هرگز فیصله نیافته است.[۱] استیون کان[۲] (متولد ۱۹۴۲ میلادی) فیلسوف یهودی‌تبار معاصر امریکایی در کتاب اخیرش با عنوان «دین در محدوده عقل»[۳] البته اصطلاحات واقع‌گرایی-ناواقع‌گرایی را به کار نمی‌برد، اما روایتی مختصر، همه‌فهم و خالی از اصطلاحات تخصصی از همین بحث ارائه می‌کند. روایت ناواقع‌گرایانه‌ی او اما به بحث خشک فلسفی بسنده نمی‌کند و جذابیّت ویژه‌ی الهیاتی خود را دارد ـــ به توضیحی که در ادامه خواهم داد. او در این اثر می‌خواهد از، به تعبیر خودش، «امکان دین در چارچوب طبیعت‌باورانه» (ص ۹) دفاع کند. من اما در این نوشته استدلال خواهم کرد که دفاع او از ناواقع‌گرایی دینی دفاعی نافرجام است.

کتاب «دین در محدوده عقل» اثر استیون کان
کتاب «دین در محدوده عقل» اثر استیون کان

نویسنده در فصل اول کتاب به نقد سه دلیل مشهور خداباورانه (دلیل کیهان‌شناختی، هستی‌شناختی و غایت‌شناختی) می‌پردازد. نتیجه‌ای که او می‌گیرد آن است که دلیلی قانع‌کننده به سود خداباوری در دست نیست. نویسنده اما در نقدهای خود این احتمال را در نظر نمی‌گیرد که علیرغم تمام ضعف‌های احتمالی دلایل خداباورانه‌، شاید بتوان دلیلی برهم‌انباشتی[۴] به سود خداباوری ارائه کرد. دلیل بر‌هم‌انباشتی می‌گوید گرچه دلایل خداباورانه، هر کدام تک به تک، از ضعف‌هایی احتمالی برخوردارند، اما با کنار هم قرار دادن (برهم‌انباشتن) این دلایل، در مجموع، می‌توان دلیلی قانع‌کننده به سود خداباوری ارائه کرد.

بر این اساس، دلیل برهم‌انباشتی خود دلیل مستقلی نیست بلکه از ترکیب دلایل مستقل پدید می‌آید. این دلیل را می‌توان در پرتو این تمثیل بهتر فهم کرد: فرض کنید شما چند لیوان یک بار مصرف در اختیار دارید که هر کدام‌ از آن‌ها سوراخ‌های ریزی دارند و از این رو نوشیدن آب با هر کدام از این لیوان‌ها به سادگی میسّر نیست. اما اگر این چند لیوان معیوب را در هم قرار دهید، می‌توان با آن‌ آب نوشید. اکنون در این تمثیل، دلایل خداباورانه حکم لیوان‌های یک بار مصرف معیوبی را دارند که جمع و انباشت آن‌ها دلیل به نسبت قانع‌کننده‌ای به سود خداباوری فراهم می‌آورد.

در فصل دوم، استیون کان استدلال می‌کند که دلایل فلسفی به سود وجود خدا، چه موفق از کار در آیند و چه ناموفق، ربط چندانی به حیات دینی ندارند، زیرا «تجربه دینی بر اثبات فلسفی فائق می‌آید» (ص ۱۰). در فصل‌های ۳ تا ۶، نویسنده به مسأله‌ی شرّ می‌پردازد. نتیجه‌ای که او از بحث خود در این باب می‌گیرد این است که مسأله‌ی شرّ موجب ابطال قطعی خداباوری نمی‌شود، درست همان‌طور که مسأله‌ی خیر موجب ابطال قطعی شیطان‌باوری نمی‌شود. با این حال، از نظر او همان‌طور که وجود خیر موجب می‌شود که شیطان‌باوری «بسا نامحتمل» شود (ص ۱۸) به همین ترتیب وجود شر هم موجب می‌شود که خداباوری «بسا نامحتمل» شود.

بگذارید این نکته‌ی مهم را قدری بیشتر توضیح دهم. یکی از نکات بدیع در آثار فلسفه دینیِ استیون کان آن است که او برای ردّ معقولیّت خداباوری، به خلاف اکثر فیلسوفان، به شیوه‌ای غیر مستقیم عمل می‌کند. به این معنا که او پاسخ‌های خداباوران به مسأله‌ی شرّ را به شکل مستقیم بررسی و نقد نمی‌کند، بلکه به شیوه‌ای غیر مستقیم با پروراندن مدلی شبیه به مسأله‌ی شر اما در جهت معکوس، معقولیّت یا نامعقولیّت خداناباوری را بررسی می‌کند. شیوه‌ی معکوس او بر فرضیه‌ی شیطان‌باوری مبتنی است. فرض کنید کسی شیطا‌ن‌باور است، یعنی به شیطانی باور دارد که قادر مطلق، عالِم مطلق و شرّ محض است و جهانی پر از شرّ و بدی آفریده تا از درد و رنج آدمیان لذت ببرد. شیطان‌باوری دقیقا عکس‌برگردان خداباوری است، خدایی که قادر مطلق، عالِم مطلق و خیر محض است.

اما شیطان‌باور با این مسأله رو در رو است که در جهان فقط شر وجود ندارد بلکه خیر، خوشی و خوبی هم وجود دارد. «مسأله‌ی خیر» آنگاه، چالشی پیش روی معقولیّت باور فرد شیطان‌باور پدید می‌آورد، درست همان‌طور که «مسأله‌ی شرّ» چالشی پیش روی معقولیّت باور فرد خداباور پدید می‌آورد. چگونه شیطانی که از رنج آدمیان لذت می‌برد، خیر و خوبی در جهان آفریده است؟ شیطان‌باور در پاسخ می‌تواند این‌گونه استدلال کند که لازمه‌ی آفرینش برخی از شرور آن است که خیرهایی آفریده شوند و به این شیوه وجود خیر را با شیطان‌باوری خود سازگار می‌سازد.

سخن استیون کان آن است که پاسخ شیطان‌باور به مسأله‌ی خیر درست شبیه پاسخ خداباور به مسأله‌ی شرّ است. همان‌طور که می‌توان خداباور بود و پاسخی به مسأله‌ی شرّ داد (به این صورت که لازمه‌ی برخی خیرها، آفرینش شر است) همان‌طور هم می‌توان شیطان‌باور بود و پاسخی به مسأله‌ی خیر داد (به این صورت که لازمه‌ی برخی شرها آفرینش خیر است). اما واضح است که شیطان‌باوری، دیدگاهی آشکارا باطل است. اما استدلال کان در این‌جا متوقف نمی‌شود. تمام تلاش او نشان دادن این نکته است که ساختار استدلال خداباور در مواجهه با مسأله‌ی شرّ درست شبیه ساختار استدلال شیطان‌باور در مواجهه با مسأله‌ی خیر است. پس اگر شیطان‌باوری نامعقول است که البته نامعقول است، خداناباوری هم سرنوشت بهتری ندارد و آن نیز به همان مقدار نامعقول است.[۵]

می‌توان استدلال کرد نهایت چیزی که استدلال کان ممکن است بتواند نشان دهد این است که: اگر عامل دیگری در میان نباشد برای ترجیح خداباوری بر شیطا‌ن‌باوری و یا ترجیح شیطان‌باوری بر خداباوری، آن‌گاه معقولیّت یا عدم معقولیّت این دو باور یکسان از کار در خواهد آمد. اما نظر به محوریّتی که استیون کان، به حقّ، به تجربه‌ی دینی در حیات دینی بخشیده است، می‌توان گفت تجربه‌ی دینی آدمیان در فرهنگ‌های مختلف بیشتر متمایل به آن بوده است که خدا را خیر مطلق به حساب آورد تا شرّ مطلق. نتیجه آن‌که جنبه‌ی غالب تجربه‌ی دینی آدمیان در طول تاریخ، احتمال معقولیّت خداباوری را از احتمال معقولیّت شیطان‌باوری بیشتر می‌سازد ــــ مگر آن‌که کسی بگوید تجربه‌ی دینی ارزش معرفتی ندارد و این دست‌کم رویکردی نیست که کان اتخاذ کرده باشد.

در فصل ۷، نویسنده به سر وقت ایمان دینی می‌رود. از نظر کان ایمان دینی با یقین هم‌بسته است. از آن‌جا که دلایل بسیاری علیه یقین نهفته در ایمان دینی وجود دارد، این یقین نابخردانه و بلکه خطرناک است. اما او در این اثر به هیچ عنوان به بحث از مدل‌های غیر یقین‌محور از ایمان، مانند مدل کرکگور، نمی‌پردازد و حتی به آن‌ها اشاره‌ای هم نمی‌کند.

در فصل‌های ۸ و ۹، کان با بهره‌گیری از کتاب ایّوب در عهد عتیق، ایمان به خدا را بیش از پیش به زیر پرسش می‌کشد. استدلال او این است که شناخت خدا از رهگذر ایمان دینی می‌تواند به ما نشان دهد که افعال الهی چه مایه ناموجّه‌اند. او تفسیر شاذّی از کتاب ایوب ارائه می‌کند. مطابق این تفسیر، بلاهایی که بر سر ایوب فرود می‌آید به سبب گناهان او نبود، بلکه تنها به خاطر شرطی بود که خدا با شیطان در مورد قوّت ایمان ایّوب بسته بود، شرط‌‌بندی‌ای که از نظر کان بی‌رحمانه است. از نظر او، این امر پیامد مخرّبی برای هرگونه نظریه‌ی عدل الهی (تئودیسه) دارد. نظریه‌های عدل الهی می‌کوشند نشان دهند که خدایِ خیرخواه محض چه دلایلی ممکن است برای آفرینش شرّ در اختیار داشته باشد. اما از نظر کان حتی اگر تئودیسه‌‌ای موفق به توجیه افعالی الهی شود هزینه چنین توجیهی بالا است، زیرا چنین توجیهی «موجب می‌شود که مؤمنان، دیگر، دلیلی برای کمک خواستن از خدا در اختیار نداشته باشند» (ص ۳۹)، زیرا خدا دلایلی برای وارد آوردن بلا بر سر آن‌ها دارد، دلایلی که ورای طور فهم مؤمنان است.

اما اگر ما را به شناخت خدا راهی نیست و حتی کلمات ما نمی‌توانند حق توصیف خداوند را به جا آورند، آن‌گاه خدا تبدیل به امری ناشناخته می‌شود. در این صورت، سر در آوردن از اصل مفهوم خدا تبدیل به مسأله می‌شود. این خلاصه استدلال کان در فصل ۱۰ کتاب است. اما آیا ممکن نیست که خدا خود را به شیوه‌ی معجزه‌آسایی بر آدمیان آشکار سازد؟ فصل ۱۱ به نقد معجزه اختصاص یافته است. نقد اصلی کان به معجزه بر نقد آشنای هیومی بنا شده است. معجزه مستلزم تعلیق قوانین طبیعی است، و از آن‌جا که شواهد به سود تعلیق این قوانین در میان نیست، رخداد معجزه بسا نامحتمل است.

در فصل ۱۲ استیون کان، نقد خود بر معجزه را بر موضوع وحی الهی نیز پیاده می‌کند. او استدلال می‌کند که هرگونه ادعایی مبنی بر تماس معجزه‌آسا با خدا در قالب وحیِ الهی ادعایی نابخردانه است، زیرا وحی همچون مصداقی از معجزه، امری بسا نامحتمل است و اراده‌ی الهی (اگر خدایی وجود داشته باشد) ناشناخته است. در فصل ۱۳ او استدلال‌ عمل‌گرایانه‌ی پاسکال به سود خداباوری را به چالش می‌کشد. استدلال پاسکال این بود که خداباوری، عقلانیت عملی بیشتری از خداناباوری دارد. زیرا اگر خداباورانه زندگی کنیم و پس از مرگ معلوم شود که خدایی در کار نبوده ضرر چندانی نکرده‌ایم، از آن رو که در دنیا تنها از لذات ممنوع محدودی صرف نظر کرد‌ه‌ایم و رنج برخی اعمال عبادی را نیز به جان خریده‌ایم. اما اگر خداباورانه زندگی کنیم و پس از مرگ معلوم شود که خدایی وجود داشته است، از سعادت ابدی برخوردار خواهیم شد. اما اگر در دنیا خداناباورانه زندگی کنیم و پس از مرگ معلوم شود خدایی در کار نبوده، البته سود محدودی کرده‌ایم و آن اینکه در این دنیا از برخی لذت‌های ممنوع بهره برده‌ایم و از رنج برخی اعمال عبادی نیز رها بوده‌ایم. اما اگر پس از مرگ معلوم شود که خدایی در کار بوده است، آن‌گاه بی‌سعادتی و خسران ابدی در انتظار ما خواهد بود. در نتیجه، عاقلانه آن است که خداباورانه زندگی کرد تا خداناباورانه.

نقد کان بر استدلال عمل‌گرایانه‌ی پاسکال آن است که ما هیچ چیز در باب خدا نمی‌دانیم و در نتیجه نمی‌دانیم خدا اگر وجود داشته باشد چگونه خدایی خواهد بود. در نتیجه نمی‌دانیم که بر روی چه نوع خدایی باید تمام زندگی خود را قمار کنیم و بر روی کدام نوع خدا شرط ببندیم: خدایی که از ما می‌خواهد بنده‌ی او باشیم، او را ستایش و پرستش کنیم، یا خدایی که از ما می‌خواهد خودآیین باشیم و بر پای خود بایستیم و به جای ایمان‌ورزی، شجاعت دانستن داشته باشیم و بر فهم خود بایستیم؟

در فصل ۱۴ استیون کان استدلال می‌کند که کمال الهی مستلزم آن است که خدا از آدمیان نخواهد که او را پرستش کنند (منظور کان از «پرستش» تسلیم مطلق آدمیان در برابر اراده‌ی خداوند است). کان می‌گوید گرچه ستایش خدا می‌تواند امر معقولی باشد، پرستش خدا چنین نیست، زیرا پرستش خدا موجب می‌شود که خداوند تبدیل به دیکتاتور شود و پرستش‌گران تبدیل به مشتی بردگان. کان، دیگربار به بحث خشک فلسفی بسنده نمی‌کند و وارد بحث از الهیات عهد عتیق می‌شود. او تفسیر جذاب و متفاوتی از داستان چانه‌زنی ابراهیم با خدا در سفر پیدایش ارائه می‌کند. خلاصه‌ی این داستان، به روایت عهد عتیق، آن است که خدا تصمیم می‌گیرد به سبب گناهان مردمان شهر سدوم و عموره این دو شهر را نابود کند. ابراهیم از خدا پنهان نمی‌کند که مایل به این کار نیست، آن هم تا حدی که وارد چانه‌زنی مصرّانه‌ای با خدا می‌شود تا از عذاب الهی جلوگیری کند.

ابراهیم ابتدا می‌گوید بار پروردگارا! اگر ۵۰ نفر درستکار در شهر یافتی آن شهر را خراب مکن. سپس چانه‌زنی ابراهیم با خدا ادامه می‌یابد و عدد درستکاران را پله-پله کم می‌کند تا هر طور شده شهر را از عذاب الهی دور نگه دارد. این چانه‌زنی از ۵۰ به ۴۵، سپس به ۴۰، آن‌گاه به عدد ۳۰، سپس ۲۰ و در نهایت خدا در پاسخ به چانه‌زنی‌های پیگیرانه‌ی ابراهیم می‌گوید حتی اگر ۱۰ درستکار در آن شهر باشند آن شهر را عذاب نمی‌کنم.[۶] نتیجه‌ی در خور درنگی که کان از قصه‌ی چانه‌زنی ابراهیم می‌گیرد آن است که «نظریه‌ی فرمان الهی»[۷] از حتی دیدگاه دینی قابل دفاع نیست. نظریه‌ی فرمان الهی نظریه‌ای الهیاتی-اخلاق‌شناختی است که می‌گوید خوبی و بدی، معیاری مستقل از اراده‌ی خدا ندارد. کان می‌گوید اگر خوبی و بدی سراسر وابسته به اراده‌ی خدا می‌بود، آن‌گاه ابراهیم نمی‌بایستی وارد چانه‌زنی با خدا می‌شد و خدا نیز نمی‌بایست در مقابل چانه‌زنی او دائما کوتاه می‌آمد.

استیون کان ، فیلسوف یهودی‌تبار معاصر امریکایی
استیون کان ، فیلسوف یهودی‌تبار معاصر امریکایی

استیون کان پس از نقد فهم واقع‌گرایانه از دین، در پنج فصل پایانی کتاب به بسط فهم ناواقع‌گرایانه‌ی خود از دین می‌پردازد. عصاره‌ی دیدگاه او آن است که ادیان پدیده‌هایی فرهنگی‌اند و نمی‌توان برای آموزه‌های دینی صدق و کذب قائل شد، بلکه آموزه‌های دینی را باید بر حسب اصالت اخلاقی و غنای فرهنگی‌شان آزمون کرد. نکته‌ی مهم این‌جا است که کان مخالف متدینانه زیستن نیست بلکه کوشش او در آن است که زیست متدینانه را، که از آن دفاع می‌کند، از متافیزیک دینی و به ویژه خداباوری خالی کند. از نظر او برای متدین زیستن به خدا نیازی نیست. از نظر او دین، سبک زیستی مستقل از باورهای متافیزیکی و به ویژه خداباوری است.

استیون کان در این کتاب و نیز در دیگر آثار خود[۸] تمایز قاطعی میان دیدگاه علمی از یک سو و دیدگاه دینی از سوی دیگر می‌افکند. از نظر او دیدگاه علمی اصولا از نظر تجربی ابطال‌پذیر است اما دیدگاه دینی ابطال‌ناپذیر است. این تمایزگذاری قاطع، محل شکّ و شبهه‌ی بسیار تواند بود. درست است که بر اساس رأی غالب، دیدگاه‌های علمی از نظر تجربی‌ ابطال‌پذیرند. داوری‌مان اما در باب ابطال‌پذیری یا ابطال‌ناپذیری دیدگاه‌های علمی هر چه که باشد، طبیعت‌باوری، خود، چارچوبی متافیزیکی است که با توسل به این چارچوب عموم دانشمندان، گرچه نه همه‌ی آن‌ها، کار و بار اجتماعی و نهادی خود را تبیین می‌کنند. از این جهت، طبیعت‌باوری تفاوتی با خداباوری ندارد و هر دو، چشم‌اندازهای متافیزیکیِ از نظر تجربی ابطال ناپذیری هستند، گرچه هر دو چشم‌انداز را می‌توان به ارزیابی عقلانی نهاد.[۹]

.


.

[۱] برای روایت فارسی عالمانه‌ای از نزاع واقع‌گرایی-ناواقع‌گرایی دینی، بنگرید به: علی صادقی، “واقع‌گرایی و ناواقع‌گرایی دینی: بررسی و نقد آرای دان کیوپیت، پل بدام و دی. زی. فیلیپس”،  پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت (۱۳۹۵): ۹۷-۱۱۸).

[۲] Steven M. Cahn

[۳]  مشخصات کتاب‌شناختی این اثر از این قرار است:

Steven Cahn, Religion Within Reason (New York: Columbia University Press, 2017).

[۴] Cumulative

[۵] استیون کان نخستین کسی نیست که ایده‌ی معکوس شیطان‌باوری و مسأله‌ی خیر را برای ردّ معقولیت خداباوری از طریق مسأله‌ی شر طرح کرده است، اما یکی از احیاگران این ایده در فلسفه‌ی دین معاصر است. او نخستین بار این استدلال را در این‌جا بیان کرده است (گرچه در طول‌ سالیان تقریرهای مختلفی از آن ارائه کرده است):

 Steven M. Cahn, “Cacodaemony,” Analysis 37, no. 2 (1977): 69–۷۳٫

پاسخ‌های بسیاری به این استدلال داده شده است. برای پاسخی کوتاه، ساده و سرراست بنگرید به:

John King-Farlow, “Cacodaemony and Devilish Isomorphism,” Analysis 38, no. 1 (1978): 59–۶۱٫

[۶]  بنگرید به: عهد عتیق، سِفر پیدایش، فصل ۱۸ آیات ۱۶ تا ۳۳. برای روایت عهد عتیق از عاقبت دو شهر سدوم و عموره نیز بنگرید به فصل ۱۹ از همین سفر.

[۷] Divine command theory of ethics

[۸] مثلا بنگرید به:

Steven M. Cahn, God, Reason, and Religion (Belmont: Thomson/Wadsworth, 2006).

[۹] آن‌چه خواندید، صورت بسط‌ یافته‌ی مرور کتابی بود که صاحب این کیبورد در وب‌سایت معرفی کتاب «آکادمی امریکایی دین» منتشر کرد. برای اصل انگلیسی این مرور کتاب بنگرید به این لینک:

 http://readingreligion.org/books/religion-within-reason

.


.

80 نظر برای “آیا دین بدون خدا ممکن است؟

  1. به نظر من نظریات استیون کان میتواند صورتبندی تحلیلی تر و شفاف تری پیدا کند . مثلا :
    ۱- آیا اخلاق بدون دین ( خدا ) ممکن است ؟
    ۲- آیا معناداری زندگی بدون دین ( خدا ) ممکن است ؟
    ۳- آیا یک زندگی شاد و امیدوارانه بدون دین ( خدا ) ممکن است ؟

    – پاسخ من به پرسش اول و دوم یک ” آری ” غلیظ و قطعی است . اما در مورد پرسش سوم معتقدم ذهن انسان خداباور شادتر و پرامیدتر از ذهن انسان خداناباور است . البته فایده عملی یک عقیده نمیتواند راسخ کننده یک عقیده در ذهن ما شود ( که ایکاش میشد ) . ضمنا گفته من بدینمعنا نیست که یک انسان خداناباور نمیتواند شاد باشد ، اما به باور من شادی بخشی و امیدبخشی خداباوری بسیارقویتر از خداناباوری است . ولی در عین حال معتقدم شرط معناداری زندگی در حالت خداباوری ضعیف و سر درگم است .

    1. پاسخ سوال
      ۱:اخلاق بدون دین (خدا)یک تعارف است.
      ۲:معناداری بدون دین(خدا)غیرممکن است.
      ۳:امکانش وجود دارد.
      من یک خداباوردینی هستم و شما یک لاادری…
      پرسش بنده ازشما
      اگر شما بخواهیدبراساس وجدان خود عمل کنید,وجدان درونی به ما می گوید,که خالقی وجوددارد.
      اگربخواهیم رعایت اصول اخلاقی را براساس منفعت جامعه درنظربگیریم.کجاثابت شده که رعایت اصول اخلاقی به نفع جامعه است.مثلا “دزدی بد است”.چرادزدی بداست؟چون جامعه بهم می ریزد.چه کسی گفته وضع ناعادلانه فعلی جامعه, بهترازآن آشفتگی است؟
      پرسش نهایی:شمادرهنگام رنج کشیدن و ناراحتی چگونه به آرامش می رسید؟
      من خداباور در هنگام سختی به خداپناه می برم,اتفاقابه آرامش درونی هم میرسم.
      مایلم بدانم که شما چه می کنید؟

  2. دین در اصل بدون هرگونه وجه ی عقلانی است.
    دین به قول شوپنهاور نوعی نیاز متافیزیکی بشر است.
    نیازی که با عقلانیت حاصل نمیشود.
    فی المثل در قران گفته نمیشود که با ذهنتان ایمان بیاورید بلکه با قلبتان ایمان بیاورید.
    متاسفانه این فیلسوفان دین جوری از دین و خدا و عقلانیت سخن میگویند که انگار تا به الان کانتی وجود نداشته است.
    کانت برای همیشه اثبات کرد عقل نمیتواند نه تنها وجود خدا را اثبات کند بلکه هرگونه صحبت در مورد دین در بهترین حالت فقط(ایده های محض)هستند.

        1. بجز اشکالی که به اصل ادعا وارد است
          منظور این است که از ریاضیات و منطق صرف بهره برد ؟ وقتی در مورد جهان بخواهیم سخن بگوییم و استنتاجی کنیم با مسائلی و پدیده هایی روبرو می شویم که خارج از این دو حوزه قرار می گیرند.

      1. کانت در نقد عقل محض متذکر شد که عقل متافیزیکی نیست بلکه به نوعی فیزیکی است.
        عقل انسان به درد مسائل متافیزیکی نمیخورد و فقط در محدوده ی فنومنال میتواند به شناخت برسد.
        متوجه دوستمان که فرمودند کانت به طور پیشینی ثابت کرد نشدم یعنی گفت ماقبل تجربه عقل نمیتواند کسب معرفت کند یا به طور پیشینی بدون توسل به هیچ گونه مرجعیتی اثبات کرد که اولی اشتباه است و دومی درست است.
        مشکل شما دوست عزیز دقیقا این است که میخواهید نوعی تتبع عقلانی به دین بدهید به طوری که مدام دچار این مغلطه میشود که گویی مومنان با روش های عقلانی ایمان می اورند.
        ویتگنشتاین جایی میگوید که فیلسوفانی که برای اثبات خدا و اموزه های دینی مدام روش و برهان و استدلال میاورند خودشان با اینها مومن نشده اند بلکه تنها میخواهند ایمان خودشان را مستحکم تر کنند.
        ودر اخر اینکه فرمودید نگاه پوزیتیویستی پیش از نیمه دوم قرن بیستم کنارگذاشته شد کاملا درست نیست.رویکرد غالب فیلسوفان تحلیلی پسا پوزیتیویستی نه رد همه ی دیدگاهای انان بلکه نرم کردن انان بود.این امر در کار کواین هوایدا است و بعد از ان کریپکی امد و متعاقبا رئالیسم متافیزیکی مسلط شد و …..

        1. خود ویتگنشتاین که طبق نظر فیلسوفان تحلیلی معلوم نیست چه می گوید چگونه به ابهاماتی که در آثار او وجود دارد رسید؟

        2. این گزاره متافیزیکی ترین گزاره ممکنه است و بهمین دلیل خودشکن است. بایست ابتدا متافیزیک را شناخت ، توان عقل را محاسبه نمود، برای شناخت متافیزیک ارزیابی نمود ، و در صورت عدم وجود توان شناخت آن این حکم را صادر نمود.

    1. هزاران دین وجود دارد کدام ها را مطالعه کرده اید. تعمیم افراطی مسائل کتاب تحریف شده انجیل به تمامی ادیان اشکال بزرگی استکه به نتایج غیر عقلانی منتهی می شود.

    2. شما بایست به متن کتابی که به آن استناد می فرمایید وفادار باشید. کلمه ذهن انتخاب شماست مرتبا در قرآن اندیشیدن مورد تاکید قرار گرفته، آن ها که می اندیشند، بحث مشاهده و اندیشه ، فکر کردن به اعمال خود، صدق و نگریستن و صدق قرآن را خود مشاهده کردن از موتیو ها و تیم های مکرر و مورد استناد قرآن است. در اسلام تفکر بسیار برتر از عبادت است. دین مترقی اسلام یک ساعت اندیشه بالاتر از ۷۰ سال عبادت می داند. . توصیه و تشویق به تفکر مشخص ترین ویژگی اسلام است.

  3. پاسخ آقای آرش : مطالبی را که بنده بیان خواهم کرد احتمالا تکراری است ، ولی متاسفانه گویا دوستان دین باور و خداباور اصلا توجهی به گفته های دیگران ندارند . گویا فکر میکنند حقیقت توی جیب آنهاست . حقیقت توی جیب هیچ کسی نیست .هیچکس عالم مطلق نیست ، و شرط تواضع معرفتی آنست که هماره احتمال برخطا بودن خودمان را منتفی ندانیم . من به ترتیب به اشکالات آقای آرش را پاسخ میدهم .

    ۱- آقای آرش نوشته اند: “اخلاق بدون دین (خدا)یک تعارف است ” .
    – جناب آرش متاسفانه گویا شمااصلا مطالعه ندارید . این مسئله نزد مسلمانان تحت عنوان ” شرعی بودن یا ذاتی بودن (مستقل بودن ) حسن و قبح ” مورد مداقه بسیار قرار گرفته است . نتیجه تاملات متکلمین شیعه ( و نیز معتزله ) این بوده است که “حسن و قبح ” ذاتی است . حسن و قبح مستقل از خداست . یعنی چی ؟ یعنی اگر مثلا جناب خدا بگوید زنا کنید ، زنا خوب نمیشود . یعنی خوبی ها و بدی ها ( ارزشها) مستقل از جناب خدا هستند و حتا اگر خدایی نباشد ظلم بد است ، کاستن رنج دیگران خوب است و قس علیهذا .

    – خوشبختانه تجلیات اخلاق یک مقوله تجربی و سنجش پذیر است و ما نیازی به فلسفه بافی نداریم . بقول اقایان حوزوی ” ادل دلیل علی امکان وقوع شی ء وقوع شیء ” . یعنی چی ؟ یعنی بهترین دلیل جهت اثبات امکان وقوع یک شی ء ( مقوله ) وقوع ( تحقق ) آن است . خب ! یعنی کافیست بنده فقط یک فرد آتئیست اخلاقی نشان دهم تا ادعای شما رد شود . ولی من به جای یک نمونه هزاران نمونه به شما نشان میدهم . در کشور خودمان ( قبل از انقلاب ) گروههای مارکسیستی ( خداناباور ) زیادی بودند که زندگیشان را وقف آرمانهایشان کردند . اکثر انان نخبه ترین افراد روزگار خود بودند و میتوانستند یک زندگی راحت و تجملی داشته باشند ، اما آنان راه آرمانگرایی را انتخاب کردند . آنها یا در زندان طی عمر کردند و یا اعدام شدند . ضمنا شما با هر شاخصی اخلاق را بسنجید رتبه اخلاقی مسلمانان عزیز بسیار پایین تر ازجوامع سکولار است . چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است . این جناب ایران اسلامی است : اختلاس و رشوه و دروغ و ریا و تجاوز و اعتیاد و بی قانونی و افسردگی و غیره و غیره . اخلاق یک چیز هپروتی که نیست . شاخص دارد میزان دارد .

    ۲-نوشته اید : ” معناداری بدون دین(خدا) غیرممکن است.
    – اتفاقا معناداری زندگی با وجود خداباوری غیر ممکن است ( مگر بهشت و حوری و امثال ذلک ) ، و اتفاقا معناداری زندگی با وجود خداناباوری کاملا ممکن است . چرا ؟ زیرا :

    – خداباوری یعنی کل زندگی را یک جوک دیدن . فرض کن کودکی در چاه افتاده و تو میتوانی به راحتی او را از چاه در بیاوری . کمک تو به آن کودک یک جوک است . چرا ؟ زیرا اگر اراده جناب خدا بر بیرون آمدن آن تعلق گرفته باشد ، که بیرون میاید ، و اگر اراده جناب خدا تعلق نگرفته باشد ، بیرون نخواهد امد ( ولو هزار نفر دیگر هم بیایند ) . خداباوری جدیت زندگی را میستاند . در جهانی که خدا هست همه چیز یک جوک است . تمام خداباورانی که افعال خیرخواهانه را جدی میگیرند ، تلویحا فریاد میزنند خدایی نیست . سخنان من منطقی است ( دودوتا چهارتاست ) .

    – اتفاقا این خداناباوری است که چهره واقعی ، عریان ، خشن ، و بیرحم واقعیت را در مقابل ما میگذارد . اتفاقا این خداناباوری که به جای اهداف موهومی مثل بهشت و جناب غلمان و سرکار حوری و امثال ذلک ” کاستن رنج انسانها ” را سرلوحه اهداف خود قرار میدهد . والاترین عارفان جهان هم در عمق وجودشان شدیدا خودخواه بوده اند . چرا که هدف شخصی داشته اند . هدف مثلا لقاء الله . اینها دغدغه خدا که نداشته اند ( چرا که مثلا بینیاز است ) ، اینها دغدغه خودشان را داشته اند .

    – مضاف بر آنچه گفتم میتوانم نام هزاران دانشمند ، فیلسوف ، فعال سیاسی / اجتماعی ، هنرمند ، صنعتگر ، و غیره خداناباور را نام ببرم که با افعال و اثارشان سعی در ” کاستن رنج انسانها ” داشته اند .

    ۳- نوشته اید : ” اگر شما بخواهیدبراساس وجدان خود عمل کنید,وجدان درونی به ما می گوید,که خالقی وجوددارد.”
    متاسفانه شما واژه ها را نادقیق استفاده میکنید . ما فقط و فقط و فقط یک منبع شناختی داریم : عقل ! والسلام نامه تمام . وجدان نام دیگر باورهای اخلاقی ماست . وجدان من ( باورهای اخلاقی من ) با وجدان ( باورهای اخلاقی ) شخص دیگر فرق میکند . اگر منظور شما اینست که شما ” احساس ” میکنید خدا هست ، این صرفا یک احساس است . داعش هم احساس میکند سربریدن خداپسندانه است . احساس که نشد عقلانیت . مضاف بر آنکه منهم میتوانم بگویم ( که صد البته گفتنش غلط است ) وجدانم میگوید خدایی وجود ندارد .

    ۴- نوشته اید : ” اگربخواهیم رعایت اصول اخلاقی را براساس منفعت جامعه درنظربگیریم. کجا ثابت شده که رعایت اصول اخلاقی به نفع جامعه است.مثلا “دزدی بد است”.چرادزدی بداست؟چون جامعه بهم می ریزد.چه کسی گفته وضع ناعادلانه فعلی جامعه, بهترازآن آشفتگی است؟ ”

    – من نیز اینها را از شما میپرسم و بسیار مشتاقم پاسخ شما را بشنوم : چرا باید از فرامین جناب خدای فرضی پیروی کرد ؟ شاید بگویید چون جهنم بد است . من میپرسم چه کسی گفته جهنم و جوجه کباب شدن در آتش بد است ؟

    – اما پاسخ بنده : سوالی که شما مطرح کردید در فلسفه اخلاق محل بحث است . این بحث که ” خوبی چیست ” ؟ ما در این زمینه طبیعت گرایان ( تحویل گرایان ) ، شهودگرایان ، و نا واقعگرایان را داریم . توضیح اینها در حوصله یک کامنت نیست ، اما رای من ترکیبی است از روانشناسی تکاملی و شهود گروی . یعنی چی ؟ یعنی من معتقدم ما واجد یک سری باورهای شهودی هستیم ( باورهای منطقی ، و ارزشی /اخلاقی ) . مراد من از باورهای شهودی یعنی اینکه تصور نقیض ان باورها برای ما ممتنع است . ما عاجزیم از تصور اجتماع نقیضین . به همین ترتیب ما عاجزیم از تصور اینکه ظلم بلادلیل به دیگران را خوب بدانیم . خوبی ها خوبند چون خوبند ( اینجا آخر خط است ) . حتا جناب خدا هم نمیتواند بدی ها را خوب کند . شهود اخلاقی ما در تقابل با چنین تصوری است .

    ۵- نوشته اید : ” پرسش نهایی:شمادرهنگام رنج کشیدن و ناراحتی چگونه به آرامش می رسید؟ من خداباور در هنگام سختی به خداپناه می برم,اتفاقا به آرامش درونی هم میرسم. مایلم بدانم که شما چه می کنید؟”
    – خب شما انسان خاصی هستید . مثلا بنده اگر دندانم به عصب رسیده باشد میروم پیش دندانپزشک . حالا شاید بعضی ها با یاد جناب خدا ارام گیرند . حالا مثلا هدف شما از طرح مسئله ارمش چی بود ؟ اصلا فرض کنیم کسانی که پیش دعانویس و رمال و غیره میروند ، آرامش هم بگیرند ، ثم ماذا ؟

    1. چند مغالطه ی اقای منوچهر و البته پاسخ هایشان.
      ۱-فرمودید حسن و قبح در بین متکلمان بسیار مورد مداقه قرار گرفته است-خوب تا اینجا درست ولی بعد از ان نتیجه ی ناصواب میگیرید که ایشان حسن و قبح را ذاتی میدانند.بر عکس بحث علامه طباطبایی در فصل ششم جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم این است که اخلاق از نوع ادراکات اعتباری است و اوصاف اخلاقی عینیتی در عالم خارج ندارند.پس به نحو ذاتی و عینی نمیشود از اخلاقیات سخن گفت بلکه وجهه النظر فی الفقیه.دکتر سروش این بحث را به نحو مبسوط بسط میدهند.
      از ان بدتر فرمودید خوشبختانه تجلیات اخلاق یک مقوله تجربی و سنجش پذیر است ما نیازی به فلسفه بافی نداریم-هذا اول الکلام.چطور ثابت میکنید اخلاق تجربی است.

      ۲-از معنای زندگی سخن میگویید و میفرمایید که اتفاقا معناداری زندگی با وجود خداباوری غیر ممکن است پس چطور خداباوران خودکشی نمیکنند و افسردگی ندارند و شاد هستند و قس علی ذالک…

      ۳-ما فقط و فقط و فقط یک منبع شناختی داریم : عقل ! والسلام نامه تمام .از همه مدعیات شما جالب تر است.نمیخواهم به نحو عمقی وارد قضیه بشوم ولی از شما یک سوال دارم؟این جناب عقلتان بود که به شما گفت خدایی نیست…

      ۴و ۵ هم که اصلا چیزی نیستند که جوابی داشته باشند.
      نکته ی مورد نظر در اینجا این است که همانطور که خداباوران برای مدعیاتشان دلایل کافی ندارد مخالفانشان هم چیزی در چنته ندارد نمونه اش هم حضرت عالی.
      پی نوشت-در ۱ استناد کردید به یکی از اصول فقه که ادل دلیل علی امکان وقوع شیء وقوع شیء و بعد میگویید که دلیل جهت اثبات امکان وقوع یک شی ء ( مقوله ) وقوع ( تحقق ) آن است.خوب چه ربطی به اخلاق دارد؟
      مگر این ها میخواهند اوصافی از وصف های اخلاقی را اثبات کنند.کاملا برعکس میخواهند در اصل تجرد خدا را ثابت کنند به بیان صدرالمتالهین- چون ذات خدای سبحان علت برای اشیاء است به حسب وجودشان(وجودشان از خداوند متعال صادر می شود ) نه به حسب ماهیتشان وچون علم به علت لازمه اش علم به معلول است بنابراین تعقل علت(ذات الهی) از این جهت که علت اشیاء است یعنی تعقل اشیاء به صورت یکی یکی به همان صورت که از ذات الهی صادر می شود.

    2. آیادراخلاق ممکن است که انحراف باشد؟درستی ونادرستی اخلاق راچگونه می توان فهمید؟آیاباخوداخلاق فهمیده می شود یاباچیزدیگر؟
      برای فهمیدن درستی و نادرستی اخلاق باید به عقل رجوع کرد.
      برد اخلاق و عقل تاکجاست؟
      جناب منوچهر
      هرانسان درعین دانایی و هرچه داناتر هم باشد, اگرلحظه ایی به خودبیاندیشد,خواهدفهمیدکه دانایی او در محاصره نادانی هاست.
      پرسشی که مشتاقانه مایلم بدانم..

      اگر اتفاق بسیاربدی برای شما بیافتد,مثلا یک سکته مغزی وسیع همراه با فلج شدن نیمی ازبدن ویا یک تصادف ناگهانی همراه باقطع نخاع ازگردن ویا از دست دادن ناگهانی عزیزی(البته خدای ناکرده)
      وشمامجبورهستید این مشکلات را تا لحظه مرگ طبیعی تحمل کنید.
      چگونه تحمل می کنید وبه خودآرامش می دهید؟
      لطفا واضح بفرمایید؟

      1. خب دوست عزیر اینجوری معامله امان نمیشود . شما فقط و فقط سوال میپرسی . من هم میتوان صد صفحه پشت سر هم سوال بپرسم . بنده برای شما کلی جواب نوشتم ولی شما حتا یک سوال را جواب ندادید . اگر روشتان این باشد از ادامه گفتگو معذورم .

        1. دوست عزیز
          من هم به شما کلی ومختصر پاسخ دادم.
          شما بلد هستید که با مغالطات فراوان از پاسخ فرارکنید،درواقع دراین زمینه استاد هستید.

          ولی متاسفانه من بلدنیستم که با کلمات بازی کنم…

          من پاسخ خودم را ازجنابعالی دریافت کردم.

          متشکرم…

    3. جناب منوچهرشماانسان جالبی هستند.
      شمابحث راازدین وخدا می کشانید به سیاست ,بعدواردبحث ولایت فقیه می شود,یک چرخی می زنید یک دفعه واردبهشت می شوید,بعد می رویدسراغ سرکارحوری خانم, یک دفعه ازجهنم سردرمی آورید,سپس جوجه کباب می شویدوباجناب خدا دعوامی کنید.قصدجسارت ندارم ولی
      باورکنید یکی ازتفریحات من خواندن کامنتهای شماست.
      دوست عزیز:
      توهمین دنیابااین همه حوری رنگارنگ زمینی, جوجه کباب نوش جان کن.دست از سر جناب خدا بردار…

  4. لب و صدر و هم فوآد

    باری ما را رب بداد

    کار مخ است تفکر

    نظر بیند هر نماد

    لیکن بود امر دل

    که راندت تا مراد

    مغزت فهمد دنیا را

    فهمت کند پیشنهاد

    باری بود نفس تو

    که زایدت خود معاد

    نفست بود عین ذهن

    که بنیادش حق نهاد

    این ثلاثه منظومه اند

    کز فقدشان عمر بباد

    مغز و سر را ببینیم

    برده ضمیر گه ز یاد

    این ظاهران آیاتند

    منسی غایب گو مباد

    عقلت بدید بس عقده

    هوشت گره برگشاد

    با اینهمه کن دعا

    حق دلت را به کناد

    انقلابست کار قلب

    هم در صلاح هم فساد

  5. اخلاق مطلقا فلسفی غیر دینی غرب منتهی به اوبرمانش نیچه و بی ارزشی افراد ضعیف می شود. سوپرمن از این اخلاق بیرون می آید . بایست پرسید چرا فرد بر اساس اخلاق صرفا فلسفی غرب منافع شخصی خود را و پیشرفت خود را بخاطر اقشار ضعیف و یا بیمار کنار گذارد.
    هیتلر فرد مورد تحسین هایدگر ، استالین، و بالاتر از همه چرچیل کسی که انگلیس را از پکت با آلمان کنار کشید و جنگ جهانی رت برخلاف گفته منابع تاریخی انگلیس براه انداخت حاصل فلسفه مغالطه آمیز و غیر عقلی غیر تجربی غرب بودند. میلیون ها نفر جان خود را بخاطر فلسفه اخلاق اشتباه از دست دادند.

    1. من اطلاعات کافی برای اظهارنظرهای شما ندارم . نمیدانم که سوپرمن و بتمن و هالک و اینها از دل نیچه بیرون امده اند یا کذا و کذا . ولی به رای العین میبینم که داعش از دل اموزه های اسلام بیرون می آید . دور نرویم همین حکومت غیر دمکراتیک ولایت فقیه از دل اسلام ( گرچه نظریه ای شاذ است ) بیرون آمده است و چهل سال است اجازه نداده آب خوش از گلوی مردم پایین برود . چهل سال است کشور در سراشیبی سقوط قرار دارد . به جای ابرمن نیچه به ابرمن وطنی بپردازید . لب قانون اساسی مثلا اسلامی اتان اینست که ولی فقیه نماینده خداست . یعنی ابرمن نیچه باید جلوی ابرمن اسلامی شما لنگ بیاندازد . ابرمن نیچه یک هشتاد میلیونم ابرمن اسلامی شما نیست . تئوری ولایت فقیه یعنی سپردن زمام هشتاد ملیون به ” یــــــکــــــــــ ” نفر . خدا پدر نیچه را بیامرزد .

      1. آقای منوچهر ابرمن نه، اوبرمانش .
        من در مورد موضع بیان شده ام مسئولم نه حاشیه رفتن های شما. این سازگار با اداب ابتدایی گفتگوست. ربط ولایت فقیه به گفتگوی ما را متوجه نمی شوم. اگر کمی مطالعه بفرمایید تصورتان در مورد مواضع مورد علاقه و رویاهایتان کمی متعادل تر خواهد شد.تصور شما از دموکراسی اروپا تلویزیونی و در حد تصویرسازی های کلاس های دانشگاهی برای جوانان فقیر (و محترم) روستایی است.جایی که مدرس با غلو و رویا پردازی عقده های حقارت خود را با سفر چند ماهه به اروپا تسکین می دهد و بیچاره روستاییان هم با چشمان هیپنوتیزم شده بوسیله مدرسی که حتی رساله خود را در انگلیس با هزار آمپول تقویتی و کمک این و آن به انگلیسی نگاشته رویاهای خود را در کلام پر از اغراق و بعضا ساختگی ایشان دنبال می کنند.

      2. شما مانور زبانی قدیمی بکار بردید که کمی منطق آن را برملا می کند. اول با اظهار جهل از پاسخ دادن طفره رفتید و موضوعی دیگر را پیش کشیدید. این پاسخ نیست.

  6. پاسخ به آقای hossein :
    ۱- یکی بر سر شاخ بن میبرید / خداوند بستان نظر کزد و دید
    بگفتاکه این مرد بد میکند/ نه بر دیگری بل به خود میکند

    ادعای شما کاملا و کاملا و کاملا باطل است . جریان غالب کلام اسلامی موید ” ذاتی بودن و عقلی بودن حس و قبح ” است . نظریه جناب طباطبایی یک نظریه بی سابقه است و تا جایی که میدانم خود جناب مطهری مخالف آن بودند . شما بقول معروف رفته اید گشته اید و از بین پیغمبران جرجیس را انتخاب کرده اید . ضمنا برای بنده ادعای طباطبایی و کذا و کذا اهمیتی ندارد . علت انکه بنده به کلام شیعه استناد کردم این بود که خواستم بگویم خود بزرگان شیعه به ذاتی بودن حسن و قبح قائلند .

    – و از همه مهمتر انکه اگر رای اقای طباطبایی نسبیگرایی اخلاق باشد ، ریشه و پایه دین زده میشود . یعنی هیچ درست و نادرست مطلقی وجود ندارد . البته از این اقایان اسلامگرا هیچ چیز بعید نیست . برای کوبیدن علم به کوهن و فایرابند متوسل میشوند ، غافل از انکه نظریه کوهن و فایرابند همه را با هم میسوزاند ( ولی دین را که اصلا پودر میکند ) .

    ۲- نوشته اید : ” از ان بدتر فرمودید خوشبختانه تجلیات اخلاق یک مقوله تجربی و سنجش پذیر است ما نیازی به فلسفه بافی نداریم-هذا اول الکلام.چطور ثابت میکنید اخلاق تجربی است” .

    – شما دقت نکردید . من گفتم ” تجلیات اخلاق ” تجربی و سنجش پذیر است . مثلا دزدی کردن یک چیز تجربی و ملموس است ، و یا کمک مالی به فقرا نیز هکذا . ولی حالا میخواهم شما را خوشحال کنم و بگویم که خود اخلاق را هم تجربی میدانم . به باور من اخلاقیات ما حاصل فرگشت وسایرعلتهای کاملا زمینی است . به بیان دیگر اخلاقیات ما حاصل تجربه زیسته زمینی ماست . نه تنها اخلاقیات ما ، بلکه عقل ما ، جسم ما ، و ساختار روانشناختی ما نیز حاصل فرگشت وسایر علتهای کاملا زمینی است .

    ۳- نوشته اید : ” از معنای زندگی سخن میگویید و میفرمایید که اتفاقا معناداری زندگی با وجود خداباوری غیر ممکن است پس چطور خداباوران خودکشی نمیکنند و افسردگی ندارند و شاد هستند و قس علی ذالک…”

    – بازدوباره قاطی کردید . به اولین کامنت من رجوع کنید . من خودم گفتم تصور میکنم خداباوری استعداد شادی زایی بیشتری دارد . البته ادعای من مبتنی بر شهود درونی و شخصی خودم بود و نه حاصل یک پژوهش میدانی . در عین حال اینرا هم اضافه کنم که مگر آمار خودکشی ایران کم است ؟ اتفاقا ایران بیشترین خودکشی ها را دارد . چرا ؟زیرا اعتیاد یک جور خودکشی تدریجی محسوب میشود و ایران حدود سه میلیون معتاد دارد ( طبق گفته خودشان ) . مضاف به انکه امارواقعی خودکشی ها گفته نمیشود . ضمنا شما اگر به آمار افسردگی و رضایت از زندگی مراجعه کنید جناب ایران ولایت فقیهی در قعر جدول است . متافانه تئوری ولایت فقیه شما روح و جسم و جیب و اعصاب مردم را نابود کرده است . در تئوری ولایت فقیه مردم مسلوب الاراده اند ، برده اند . تنهاحسن تئوری ولایت فقیه این بود که دین را نابود کرد و تا ابدالدهر مردم ایران نقره داغ شده اند که از صد کیلومتری حکومت دینی نگذرند .

    – از همه مهمتر انکه صدق و کذب گزاره ها ( یا عقلانیت گزاره ها ) هیچ ربطی به نتایج و توابع آن ندارد . فقط پراگماتیسم است که میگوید صدق و کذب گزاره ها را باید با توجه به نتاج عملی آن سنجید .

    ۴- نوشته اید ” از شما یک سوال دارم؟این جناب عقلتان بود که به شما گفت خدایی نیست…”
    بله . عقلم گفت .

    ۵- نوشته اید : ” استناد کردید به یکی از اصول فقه که ادل دلیل علی امکان وقوع شیء وقوع شیء ” .
    – باز هم قاطی کردید . واقعا خنده دار است . چه اشکالی دارد که ما یک اموزه عقلی را در جاهای مختلف به کار بگیریم .شما میدونی اموزه ادل دلیل….. یعنی چی ؟ یعنی آفتاب امد دلیل آفتاب / گر دلیلت باید از وی رو متاب .

    1. در ابتدا لازم میبینم که بگویم بنده با کثیری از اعتقادات شما اعم از Atheist بودنتان هم عقیده هستم.منتهای مراتب روش رسیدنتان را بالکل قبول ندارم.
      روش صحبتتان من را یاد این مناظره کنندگان میاندازد که Gish gallop گونه مدام از اینور به ان ور میروید.
      به طوری که از معناداری زندگی میپرید به ولایت فقیه و نظریه ی صدق.
      یکی دیگر از مشکلات شما دقیقا مغالطه ی کنه و وجه است بدون اینکه پس و پیش و بافت متن را به درستی درک کنید استنتاجات بی موردی اتخاذ میکنید.
      و اما پاسخ به چندی به اصطلاح اشکلاتتان به اشکالات من…
      همانطور که فرمودید برای بنده ادعای طباطبایی و کذا و کذا اهمیتی ندارد پس از این در میگذریم.
      حضرت عالی اخلاق را حاصل فرگشت میدانید و به قولی مثل امثال داوکینز اوصاف اخلاقی را تقلیق میدهید به فرایندهای زیست تکاملی.
      متاسفانه شما دچار یکی از بیماری های فکری زمانه شده اید و ان هم چیزی است که به قول ویتگنشتاین بت پرستی علم و دانشمندان است.
      در اینجا من متوسل میشوم به ویتگنشتاین.
      ویتگنشتاین چون non cognitivism است اخلاقیات را کلا غیرقابل شناخت میداند.
      اوصاف اخلاقی صرفا بیان کردنی هستند و نه شناختنی. البته در تراکتاتوس-که نظر بدیل من هم است-فی الواقع اخلاقیات از یک وجهی با عالم ناگفتنی هم مرز میشوند چیزی مثل نظریه ی اخلاق کانت.
      اخلاق حاصل تکامل نیست بلکه نشان دهنده ی نوعی معنا در زندگی است معنایی که در این جهان نیست. توضیح مبسوط و کامل این بحث طولانی است و از حوصله ی این کامنت بسیار فراتر میرود.
      جناب منوچهر نفی دیگران به منزله ی اثبات ما نیست.اگر مومنان معنایی از زندگی دارند ولو ناقص و اشتباه-این معنای اشتباه دلیلی برای شما نیست که بگویید معنا اساسا چیست.
      من اطمینان دارم که حضرت عالی هیچ نمیدانید معنای زندگی چیست کما اینکه من هم نیمدانم و هیچ کس نمیداند.
      میگویید فقط پراگماتیسم است که نظریه ی صدقشان در نتایج عملی است.
      خیر.
      ۳ فیلسوف بزرگ هستند که اساسا صدق را ارجاع میدهند به جامعه و کنش و عمل.ان ۳ یکی ویتگنشتاین متاخر و کریپکی و دیویدسون متاخر است.
      البته تعین ناپذیری معنای کواین هم تا انجا که من میدانم رگه ای از این چنین نگره به صدق را داراست هرچند که کواین اساسا تجربه گراست.
      نظریه ی صدق زائد بودن که مشترکا ویتگنشتاین و فرانک رمزی ان را به پیش میبردند نه تنها میگفتند صدق و کذب زائد است بلکه هرگونه سخن محصل معناداری به کنش جامعه مربوط میشود.
      استناد کردن به یکی از اصول فقه و سربراوردن ان از اخلاقیات مصداق کامل مغالطه ی کنه و وجه است چیزی که شما در ان باز قاطی کردید.

      1. حسین عزیز من سعی میکنم به وسع خودم ، به ترتیب پاسخ شما را بدهم .

        ۱- مسئله اخلاق : ببینید به زعم من داستان اخلاق یکجور حصر عقلی دارد . یا جناب خدا اخلاق را در ما نهادینه کرده و یا “اخلاق ” چیزی است که در طی تاریخ زیست انسان ، درانسان نهادینه گشته . گمان میکنم حصر عقلی بنده بلااشکال باشد . حالا داستانهای بعدی داستانهای فرعی است . اینکه شمای ناشناخت گرا ( غیر واقعگرا ) بگویی اخلاقیات صرفا بیان عواطف و احساساتند ، یا اینکه بگویی اخلاقیات مرجوع میشود به اوصاف کاملا طبیعی ( لذت ، بقا ، جامعه ، و…) ، و یا چیزهای دیگر ، امور فرعی است . بنده معتقدم اوصاف اخلاقی اولا مطلق اند . یعنی چی ؟ یعنی ” ازار بلادلیل دیگران ” همیشه بد است . متد اثبات من شهودی است . یعنی تصور خلاف آن برای من ناممکن است ( همین و بس ) . ضمنا اگر شما از هستی شناسی ” خوبی ها ” بپرسی ( جایگاه خوبی ها کجاست ؟ ) ، بنده خواهم گفت هیچ جا . جایگاه اخلاقیات در ذهن ماست ولی در عین حال آنرا مطلق ( و به یک معنا آبژکتیو ) میدانم . لب کلام اینست که بنده در فرااخلاق شهودگرا هستم .

        ۲- معنای زندگی : ببینید ! من گمان میکنم شما دچار بدفهمی هستید . من اولا سعی کردم اثبات کنم خداباوری جدیت زندگی را میستاند . اگر اشکالی در حرف بنده میبینید بفرمایید . دوم آنکه شما میگویید که من نمیدانم معنای زندگی چیست . باید عرض کنم اصلا سوال شما کلا غلط است . یک اتئیست اصلا اعتقادی به وجود معنای زندگی ( کشف معنای زندگی ) ندارد . من آتئیست ( من نوعی ) متعتقد به جعل معنای زندگی هستم . به بیان دیگر من معتقدم امکان جعل معنای زندگی برای یک آتئیست بسیار قوی تر از یک تئیست است . بنابراین سوال شما سالبه به انتفاء موضوع است . اصلا معنای محقق و حاضر آماده ای وجود ندارد که کسی آنرا بداند یا نداند .

        ۳- پراگماتیسم و صدق : نوشته اید که غیر از از پراگماتیستها ، فیلسوفان دیگری نیز هستند که نظریه تطابقی صدق را نمیپذیرند ، و من از آنها بی اطلاع بوده ام . خب شما ضعف بنده را به قوت خودتان ببخشید . ضمنا مدتی پیش دوست فاضل دیگری نیز بنام ویتگنشتاین یقه مرا در همین مورد (نظریه صدق) گرفت . راستش ایشان باعث شد که من کمی مداقه کنم . الان شخصا به نظریه زائد بودن وصف صدق گرایش پیدا کرده ام ، و تصور میکنم به جای صدق باید واژه عقلانیت را نشاند . البته عقلانیت مولفه ها و شاخصهایی دارد که در صورت نیاز بعدا به انها اشاره میکنم .

  7. دوستان عزیز حسن وقبح ذاتی افعال نه اخلاق شیعیان مانند معتزله به حسن وقبح ذاتی افعال معتقد هستند علامه طبا طبایی ودیگر فیلسوفان شیعه هم معتقد بودند اینکه اخلاق اعتباریست با اینکه یک فعل اخلاقی حسن وقبحش جدای از دین میتواند تعیین تکلیف شود با هم فرق دارد
    اینکه دزدی در تمام جوامع بد است دزدی یک فعل ضد اخلاقیست قبح دزدی همه جا مورد تایید است حتی در جوامعی که خدا را قبول ندارد دین ندارند هم دزدی کار بدیست اینرا علامه طبا طبایی نیز قبول دارد انچه اعتباریست خود خوبی وبدی اعتباریست در بعضی ممکن است عملی را یک کار پسندیده بدانند که در جامعه دیگر چنین عملی را نپذیرند در پیدا کردن مصادیق خوبی وبدی در جوامع مختلف ممکن است نگاه متفاوتی باشد ولی مشترکاتیست که در همه ی جوامع مورد تایید است مانند کمک به همنوع ویا دروغ گفتن که مورد نهی تمام جوامع است و….
    این اخلاق فلسفی نبود که منجر به جنگ جهانی شد هیتلر تفکرش بر مبنای تفسیرش از نوشته های نیچه بود ونیچه یک ضد اخلاق بود نیچه ارزشگذاریهای موجود را قبول نداشت بگذریم که بسیاری از متفکران وفیلسوفان تعبیر وتفسیر هیتلر از سخنان نیچه را قبول ندارند ولی نیچه معلم اخلاق نبود که شما بخواهید جنگ جهانی را گردن اخلاق فلسفی بیاندازید
    اخلاق فلسفی جدای از دین مورد قبول اسلام وتشیع است شیعه میپذیرد که افعال حسن وقبح ذاتی دارند وحسن وقبحشان وابسته به تایید دین نیست
    این میلیونها نفر جانشان را بخاطر فلسفه اخلاق ازدست ندادند اصلا ربطی به فلسفه اخلاق ندارد این میلیونها نفر که شما سنگش را به سینه میزنید برای یکدست کردن همه ی دنیا فدا شدند هیتلر میخواست تمام دنیا را تحت یک دولت دراورد وخود را نزاد برتر میدانست اتفاقا دین هم بدنبال یکدستسازیست ومیخواهد تمام دنیا را تحت یک دین دراورد ودین خود را برتر میداند

    1. هیتلر محصول مدرنیته
      استالین محصول مدرنیته
      چرچیل محصول مدرنیته
      کندی محصول مدرنیته
      محصول:
      جنگ جهانی اول

      حدود سیزده میلیون نفر کشته
      میلیون ها نفر کشته از نظامیان
      میلیون ها نفر کشته غیر نظامی
      آوارگان و معلولین جنگ جهانی اول

      جنگ جهانی دوم
      حدود شصت و پنج میلیون نفر کشته
      نود میلیون نفر معلول گم شده و آواره
      تخریب کشورهای متعدد پیشرفته

      جنگ ویتنام
      ۱۹۵۵ تا حدود ۱۹۷۳
      ۳٫۵۰۰٫۰۰۰ نفر تا ۵٫۵۰۰٫۰۰۰ نفر کشته


      به کار گیری سلاح غیر متعارف بمب ناپالم
      سلاح ایجاد حریق
      گاز خردل
      بمب ضد نفر و خوشه ای
      کارپت بامینگ بمباران کل منطقه جنگلی برای از بین بردن کل منطقه بوسیله ب ۵۲

      ترامپ: داعش را اوباما تاسیس کرد
      جنگ با ایران
      جنگ با کشورهای اسلامی
      سر بریدن افراد بوسیله مزدوران داعش

      هیلاری کلینتون:
      ما طالبان را برای مقابله با روسیه تعلیم دادیم و مسلح کردیم

      ایجاد جبهه انصارالله بوسیله قطر و عربستان سعودی دول ایجاد شده در منطقه بوسیله انگلیس و دارای پایگاه های نظامی آ»ریکا

      بمباران یمن و محاصره نظامی و … مردم جلوگیری از کمک های دارویی و غذایی سازمان ملل متحد

      کشتار صدرا و شتیلا و دریدن شکم زنان باردار
      ایجاد رعب و وحشت و آواره کردن ۷٫۵۰۰٫۰۰۰ نفر از مردم بیگنهاه بوسیله نظامیان مورد حمایت متحدین (آمریکا، انگلیس،فرانسه..)

      اشغال پاناما

      حمله به عراق بدون اجازه سازمان ملل
      ۱٫۵۰۰٫۰۰۰ نفر کشته
      آواره



      سرنگونی سالوادر آلنده و کشتن رئیس جمهور مردمی در دفتر کار خود

      دخالت سی آی ای در کشورهای دیگر
      کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی آقای دکتر محمد مصدق نخست وزیر مورد حمایت همه مردم

      برنامه ریزی و ایجاد کودتا در حدود صد کشور و سرنگونی نظام دموکراتیک

      برپایی جنگ در حدود ۱۰۰ کشور تنها بوسیله آمریکا

      استعمار هند و کشتار مردم هند
      استعمار کشورهای متعدد از جمله آمریکا بوسیله انگلیس

      مدرنیته رنسانس لیبرالیسم کمونیسم رشنالیسم منجر به خشونت ، تخریب لایه ازن، تخریب منابع طبیعی گرم شدن زمین اعتیاد جنگ های خانمان سوز شده است. تلویزیون تماشا کردن و پای رسانه مدرن نشستن و گوش کردن به افرادی که تنها بدنبال شهرت و سر زبان افتادن نامشان هستندو باور کردن بمبارمان تبایغاتی رسانه مدرن حاصلش نسبت دادن کارهای عربستان سعودی و قطر کشورهای عربی مورد حمایت مطلق ایلات متحده فرانسه و انگلیس به دیگران است. فقط خودتان حرف خودتان را باور می کنید. همه می دانند اسلحه و آـش از کاخ سفید اسراییل و انگلیس به منطقه سرازیر می شود

  8. عدم دقت و غیر آکادمیک بودن سخن شما حتی برای خودتان هم روشن است . ارتباط میان کامنت های شما و موضوع صفحه روشن نیست ( آن چه در بالا گفته شد هم فقط برای یادآوری به شما بود وگرنه همه عامل جنگ افروزی می شناسند روش هیاهو کردن و بجای پاسخگوبودن مدعی شدن روشی ناکارمد است). در حوزه فلسفه اخلاق نیز بایست نظریه ارائه کرد وگرنه همه به نظریات درست می توانند حمله برند. هرکس تنها به قاضی برود خندان بازمی گردد.

  9. من در دو بخش به حرفهای آقای غیر عقلانی پاسخ میدهم در بخش اول فرض را بر این میگذارم که چیز یکپارچه و لایتغیر و ثابتی بنام مدرنیته وجود دارد و تمام خساراتی که ایشان ذکر کرده اند محصول همان چیز ( مدرنیته ) است . اما ثم ماذا ؟ از ان حرفها ( بالفرض که درست باشد ) چه نتیجه ای میخواهید بگیرید ؟ من نشان میدهم که حتا اگر آن حرفها درست باشد ، نتایج زیر قابل استحصال نیست .

    بخش اول : حتا اگر چیز یکدستی بنام مدرنیته وجود داشته باشد و حتا اگر مدرنیته چیز بد و نادرست و خبیثی باشد نتیجه نمیدهد که :

    ۱- قرآن کتاب الهی است . احدالناسی در کل تاریخ یک دلیل عقلانی له الهی بودن قرآن ارائه نداده است . اگر میگویید هست بسم الله . اگر دلیل عقلانی ای له الهی بودن قران دارید به جهان ارائه کنید . ماشاللاه هزار تا شبکه تلویزیونی و کذا و کذا دارید ( البته از جیب مردم بدبخت ) . اگر دلیل عقلانی ای وجود داشت ، تا حالا همه دنیا مسلمان شده بودند . مسلمان شدن که هزینه ای ندارد ( حتا یک ریال ). یک لااله الاالله ویک اشهدان محمدا رسول الله میگویی و تمام .

    ۲- و نیز نتیجه نمیدهد که تئوری ولایت فقیه یک تئوری قابل دفاع است . غیراخلاقی ترین تئوری کل تاریخ تئوری ولایت فقیه است . چرا که یک شخص را در مقام نیابت خدا مینشاند . ولایت مطلقه فقیه همان حکومت مطلقه سلطنتی است ، و تنها فرقش اینست که مقام ولی فقیه محفوف به حرمتی قدسی و ماوراء الطبیعی است . مخالفت با ولی فقیه مخالفت با خداست . تئوری ولایت فقیه یعنی انکه رای مردم ( دمکراسی ) پشیزی ارزش ندارد . تئوری ولایت فقیه یعنی صرف خودخواهانه سرمایه ملی کشور برای ایده هایی مالیخولیایی ، ایده هایی که نودو پنج درصد مردم رضایت ندارند ( حتا اگر آن ایده ها خوب باشند ) . تئوری ولایت فقیه یعنی فدا کردن کل مملکت و سرمایه مملکت برای بازیهای یک اقلیت ناچیز .

    ۳- و از همه مهمتر اینکه حتا اگر مدرنیته چیز خبیثی باشد ، نمیتوان ” عقل ” را رها کرد . مگر چیزی غیر از ” عقل ” داریم که به آن بچسبیم ؟ ایا باید عقلمان را جراحی کنیم و حیوان شویم ؟ هم ترازو را ترازو راست کرد . یعنی چی ؟ یعنی این خود عقل است که خطاهای عقل را رفع میکند . ممکن است اقای غیر عقلانی بگوید چیزی برتر از” عقل ” هست و آن “وحی ” است . پاسخ این ادعا آنست که حتا اگر وحی برتر از عقل باشد ، دانستن آن محتاج عقل است . حتا اگر دلایل عقلانی ای له الهی بودن قرآن وجود داشته باشد ( که وجود ندارد ) ،باز هم دانستنش محتاج عقل است . از مرجعیت ” عقل ” گریزی نیست که نیست . مگر انکه عقلمان را جراحی کنیم و حیوان شویم ( بگذریم که حیوانات هم به وسع خودشان عقل دارند و گرنه قادر به کمین نشستن و شکار و غیره و غیره نبودند ) .

    بخش دوم :
    اولا که :
    گویا شما چشمتان را بر روی جنگهای مذهبی بسته اید . جنگهایی که از گذشته تا به حال قربانیان بسیاری گرفته و میگیرد .از جنگهای مختلف مذهبی در سراسر جهان میگذرم و فقط به جنگهای اجداد طاهرینتان میپردازم . جنایتهای اقوام طاهرینتان ( یعنی اعراب صدر اسلام ، با پیشوایی شاگردان مستقیم حضرت محمد ص ) در حق ایران را یادآور میشوم . میدانید که در کنار جنایات بسیار اعراب ، تجاوز به زنان و دختران ( اعم از شوهردار و باکره ) هم بوده است ، که البته طبق نص صریح کتابتان مجاز است ( آیه شریفه ۲۴ سوره نساء ) . برای اطلاع از میزان جنایتهای اجداد طاهرینتان میتوانید به خود منابع اسلامی اتان رجوع کنید .

    غیر از اجداد طاهرینتان ، اقوام شریفتان ( یعنی داعشیان ) هم روی خیلی از جنایتکاران را سفید کردند . لابد اینها از مریخ آمده اند . اگر داعش یک هزارم تکنولوژی امریکای درگیر در جنگ ویتنام را داشت ، تا حالا کره زمین را با خاک یکسان کرده بود .

    دوما :
    شما هر چیز بدی پیدا کرده اید چسبانده اید به مدرنیته . اگر مدرنیته بد است پس چرا ؟
    از برق و تلفن و اینترنت و پزشکی مدرن و ملیونها محصولات مدرنیته استفاده میکنید ؟ ( جنابان مسلمانان حتا یک پونز هم تولید نکرده اند ) .
    چرا در کشور ما تفکیک قوا وجود دارد ( محصول مدرنیته است ) ؟ .
    چرا ایران به پذیرندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر پیوسته ؟
    چرا ما نهادهای مدرن داریم ( دانشگاه ، مدرسه ، بانک ، شهرداری ، و….) ؟
    – چرا کل نظام اموزشی ما مبتنی بر محصولات و زحمات جوامع مدرن است ؟
    – چرا حوزه های علمیه برای توجیه عقاید دینی اشان دست به دامن معرفتشناسی مدرن و فلسفه دین غربی و فلسفه های تحلیلی و غیره و غیره شده اند ؟ ( مثلا عاشق مبناگرایی پلانتیجا و فلسفه علم کوهن وفلسفه هایدگر و پست مدرنها شده اند ) .

    – و اما حرف آخر : هم ترازو را ترازو راست کرد / هم ترازو را ترازو کاست کرد . یعنی چی ؟ یعنی بر طبل نفی زدن کاری ندارد . شما میگی مدرنیته بده ، اخه ، خبیثه ، سلمنا ، الترناتیوت چیه ؟ میگی عقل مرخصه سلمنا . جایگزینت چیه ؟ میگی دمکراسی بده ، سلمنا الترناتیوت چیه ؟ میگی لیبرالیسم بده ، سلمنا ، جایگزینت چیه ؟ لب کلام اینه که هیچ محصول بشری ای بری از عیب نیست ( حتا دمکراسی و لیبرالیسم و کذا و کذا ) ، ولی نمیتوان بر زمین ” نفی ” نشست . وجدانا کدام روحانی حوزوی حزب اللهی ولایت فقیهی زندگی در افغانستان را به زندگی در نروژ و سوییس ترجیح میدهد ؟ چرا آقازادگان عزیز اتیوپی و بنگلادش نمیروند ؟ دلیلش واضح است مدرنیته فقط برای ماها بد است .

    – ضمنا برای خالی نبودن عریضه ما هم چند تا آمار از جمهوری اسلامی عزیزتان تقدیم میکنیم :
    رتبه ایران در میزان شادی و رضایت از زندگی : رتبه صدو پانزدهم در بین صدوپنجاه و هفت کشور ( به نقل از ایسنا)
    میزان رشد تورم : بیست درصد تورم سالیانه که گفتن ندارد البته . باید دعا کنیم ونزوئلا نشویم .
    آمار رشوه : بنا به تجربه شخصی هزار درصد ( یعنی جایی نیست که کارت با رشوه راه نیافتد )
    آمار زندانیان کشور : ۲۴۰ هزار نفر( هر ساعت ۵۰ نفر وارد زندان‌ها میشوند )
    آمار مشکلات روانی : به گفته رییس سازمان بهزیستی ایران، ۳۴ درصد جمعیت کشور در سنین ۱۹ تا ۶۰ سال دچار اختلالات روانی‌اند .
    آمار معتادین کشور : بین پنج تا ده ملیون ( به نقل از مسئولین دولتی )
    آمار تن فروشی ( از دوازده سال به بالا ) : در آمار رسمی حکومت صحبت از ده الی پانزده هزار نفر است ، ولی قطعا بسیار بیش از این است .
    حذف سلیقه ای کاندیداها ( مجلس شورا ، خبرگان ) : هزار درصد
    احکام قضایی ناجوانمردانه برای فعالین سیاسی : لاتعد و لاتحصی
    آمار زندانیان عقیدتی و سیاسی : لاتعد و لاتحصی
    آمار معدومین عقیدتی و سیاسی : لاتعد و لاتحصی
    آمار اختلاس : لاتعد و لاتحصی
    فرار مغزها : لاتعد و لاتحصی
    فرار سرمایه : لاتعد و لاتحصی
    امید به اینده : صفر درصد
    احترام به رای مردم : صفر درصد
    الودگی هوا و ترافیک و کمبود اب و نابودی منابع طبیعی و آمار بیکاری وفقر و ….. آدم از کدومش بگه ؟

    1. شما کاملا از موضوع سخن خارج می شوید و هر چه به ذهنتان می رسد می نویسید. این سخنرانی است یا بحث فلسفی. این که فرموده اید نظرات سیاسی شماست ارتباط میان سخن شما و موضوع مورد نظر صفحه کاملا مخدوش شده.درصدهای نوشته شده هم آدم را یاد درگیری های سیاسی می اندازد که از واقعیت بدور هستند.

    2. آقای منوچهر با خواندن سخنان خطابه وار شما کم کم نظر قشر مذهبی مبنی بر این که عربستان سعودی هزینه برخی فعالیتها در فضای مجازی را می دهد باور پذیر می آید. شما بمبگذاری های داعش را به قربانیان نسبت می دهید و بجای فرد مخاطب فرض می کنید که ایشان احتمالا چه خواهد گفت و نتیجه هم می گیرید. از خواندن مغالطات بیربط و تخیلات شما خیلی سرگرم شدم.

  10. جنگهای جهانی هیچ ربطی به مدرنیته ندارد از چنگهای صلیبی که ادیان ایجاد کردند غافل هستید از جنگهایی که داعش و طالبان و القاعده وبوکوحرام ایجاد کردند واز جنایتهایی که تحت لوای دین کردند غافل هستید دختران را از مدارس دزدیدند که درس خواندن حرام است وانسان را از خدا ودین دور میکند دخترکان شاگرد مدرسه ای را از مدارس دزدیدند وبه اردوگاه خود بردندوهر بلایی خواستند تحت عنوان دین برسر انهادراوردند داعشیان بانام دین وخدا سربریدند وایزدیهای بیچاره را به بردگی گرفتند وهمه ی اینها را بانام دین انجام دادند
    از غیر اکادمیک بودن نگویید که شما هیچ نمیدانید نه اکادمیک انرا میدانید ونه غیر اکادمیکش را .
    دوستان از جمله خود شما در بحثی شرکت داشتید که ازابتدا با اشکال مواجه بود حسن وقبح ذاتی افعال را دوستان حسن وقبح ذاتی اخلاق لحاظ میکردند ویکی از خوانندگان مدعی شد که علامه طباطبایی به حسن وقبح ذاتی اعتقاد ندارد !
    کسانیکه به حسن وقبح ذاتی افعال معتقد هستند در واقع در برابر جبر گرایان قرار میگیرند واین عده را که معتزله وشیعیان هستند را عدلیه میگویند که اعتقاد به عدالت خداوند دارند وگروه مقابل که اشاعره هستند جبرگرا میباشند که معتقدند هرچه ان خسرو کند شیرین بود وعدالت لازمه از پیش تعیین شده برای خداوند است وچنین شرطی را نمیپذیرند ومیگویند هر چه خدا کند عدل است چه درنظر ما ظلم باشد چه نباشد هرچه خدا کند عدل است میزان عدل بودن وخوب بودن فعل الهیست وما میزان از پیش تعیین شده ای ندریم که در این ارتباط علامه طبا طبا یی حتما وقطعا نظر شیعیان را دارد ومعتقد به حسن وقبح ذاتی افعال است اما مورد دیگر نسبی بودن اخلاق ویا اینکه ایا میتوان برای اخلاق ذاتی در نظر داشت . میباشد گرچه ذاتگرایی در نزد اهالی فلسفه رد میشود اما ایشان مقوله اخلاق را جدای از دیگر موارد میدانند همانطور که اشاره شد اخلاق اموری اعتباریست ولی از ان نسبی بودن اخلاق را نمیتوان نتیجه گرفت میتوان مخرج مشترکی از اخلاق را برای همه ی انسانها در نظر داشت مانند کمک به همنوع که در همه ی جوامع مورد پسند است ویا نهی از دروغگویی وظلم وقتل و… اما در موارد جزییتر اخلاق به عرف هرجامعه گره میخورد مانند میزان پوشش زنان ممکن است در جامعه ای مینی زوپ یک امر کاملا عادی واخلاقی وهنجار باشد ودر جامعه ی دیگر ضد اخلاقی وناهنجار باشد بستگی به فرهنگ وعرف جوامع دارد

    1. جنگ های جهانی حتی در خود اروپا مردم را از مدرنیته مایوس کرد. بعنوان فردی که سال ها در فرهنگ، اندیشه، و سبک زندگی غرب تنفس کرده خدمتتان می گویم. در آمریکا برخلاف تصور شما کاپیتالیسم مورد حمایت مردم نیست و گرایش به سوسیالیسم با وجود تبلیغات سنگین رسانه ای قوی است.

      1. شما اصلا نمیدانید مدرنیته چیست ابتدا مدرنیته را تعریف کنید بعد جنگها را به گردن ان بیاندازید یاشما واقعا غافل هستید ویا اینکه دوست دارید خود را به غفلت بزنید اگر فقط کمی عقل داشته باشید البته فقط کمی عقل . جنگ را به مدرنیته ربط نمیدهید مانند انست که برادرتان با چاقو زده باشد همسایه تان را کشته باشد بعد شما بگویید چاقو مقصر است !!!برادرتان میتوانست با چاقو کارهای بسیار مفیدی انجام دهد ولی مرتکب قتل شد وشما این وسط چاقو را مقصر میدانید!!!
        این مردم کیستند که هر کسی به خود اجازه میدهد از طرف انها سخن بگوید شما با کدام امار معتبر ادعا میکنید مردم به سوسیالیسم گرایش دارند سوسیالیسم اگر جواب میداد روسیه معدن سوسیالیسم به اردوگاه سرمایه داری پناه نمیاورد
        فعلا اقتصاد سرمایه داری برترین تئوری اقتصادی جهان است وروی دست ان تئوری دیگری نیامده است اگر امریکا بد است چرا اینهمه هجوم برای ورود واقامت در امریکا وجود دارد ؟سطح رفاه وداشتن حداقلهای یک زندگی در امریکا بهتر وبیشتر از تمام دنیاست بروید از مکزیکیهایی که بطور غیر قانونی به امریکا ورود میکنندبپرسید جوابتان را خواهید گرفت

        1. بغیر از انواع دیگر مغالطات شما کلمات را هم در معانی مختلف به کار می گیرید! شما دو معنی از چاقو در این مغالطه به کار بریدید: ۱ چاقویی که مقصر نیست و ابزار است، ۲چاقویی که مقصر است! چاقوی مدرنیته مقصر نیست بلکه ابزار است. فرد استفاده کننده از چاقو نیز مقصر نیست چون شما از لحاظ احساسی از او هواداری می کنید. ۲ چاقوی کشورهای غیر اروپایی که هم چاقو مقصر است و نقش صرفا ابزاری ندارد و هم بکار برنده تقصیر کار است چون شما قصد حمله به او را دارید.

          1. اقای غیر عقلانی چاقو در هیچ حالتی مقصر نیست نه در کشورهای اروپایی ونه در کشورهای غیر اروپایی مسئله اینست که نقش مدرنیته با نقش دین متفاوت است مدرنیته مانند چاقو ابزار است اما ایا دین نقش ابزار بودن را میپذیرد ؟دین مدعیست از جانب خدا برای هدایت انسانها امده چراغ راه است چراغ راه که نمیتواند ابزار باشدچراغ راه فقط نورافشانی میکند ظلمت را تقسیم نمیکند از متنی که مدعیست از طرف خدا امده وچراغ راه است نباید بتوانند تفسیری برای قتل وکشتار دراورند باید انقدر صریح باشد تا بتواند واجد نقش هدایتگری باشد

          2. در متن پایین( پاسخ ایشان به من ) حجت حرف خودش را از وسط پاراگراف فراموش می کند و دابل استاندارد ابزاری بودن برای اندیشه اروپا و ابزاری مقصر بودن برای اندیشه های دیگر را بصراحت بیان می کند.
            یک سفر اروپا تشریف ببرید که این حالت جاذبه های شهر برای تازه وارد در شما کمی متعادل شود.

    2. از لحاظ زمانی ، از نظر مکانی، یا با توجه به مرتکبین بزرگترین جنایت تاریخ، یا از لحاظ خاستگاه فکری؟
      زمان : دوران مدرن
      مکان: اروپا حیاط خلوت مدرنیته
      مرتکبین: کشورهای اروپایی مدرن
      خاستگاه فکری: مدرنیته
      حال شاید شما از لحاظ احساسی نتوانید واقعیت را بپذیرید شاید روشن بودن چراغ شما را می آزارد و شما آن را انکار می کنید اما لامپ روشن است چه بپذیرید و چه نه. بزرگترین کشتار تاریخ بشریت در زمان مکان و اندیشه مدرنیته صورت گرفته و اندیشه مردم اروپا را بسیار نسبت به واقعیات عوض کرد.

  11. پس ربط به چه دارد؟ شما داعشی را که با پول عربستان کشور مورد حمایت ایلات متحده و اسلحه انگلیس و آمریکا بعنوان ارتش نیابتی با اعتراف زبانی خودشان شکل گرفته را به هر که دلتان می خواهد نسبت می دهید!

    1. جنگهای جهانی به خود برتربینی ربط دارد هیتلر خود را ونزاد خود را برتر میدانست ومیخواست تمام جهان را یکدست نماید همانند ادیان که خود را برتر میدانند الان امام زمان شیعیان قرار است چه کار کند؟بیاید و به زور شمشیر تمام دنیا را یکدست نماید وهمه را به زور مسلمان کند یاباید بمیرند ویا مسلمان شوند!!!این عقیدهها خطرناک است چه دین را برتر بدانید وچه نزاد را برتر بدانید فرقی نمیکند
      غیر عقلانی جان بارها گفتم پس چرا یاد نمیگیرید ؟داعش از متن دین برخاسته اگر متون دینی چنین احکامی نداشت داعشی هم نبود بحث کشورها در مرتبه ثانویه قرار دارد داعش از اسلام از دین برخاسته تفکر داعشی نص گراست حتما نص میدانید چیست یعنی میخواهدعین قران عمل کند حالا فرض کن عربستان هم بدلیل سنی بودن حمایتش کرده باشد امریکا را که ما ندیدیم برعکس امریکا در سوریه وعراق ضربات سهمگینی بر داعش وارد کرد ولی از همه ی اینها گذشته این دین ومتون دینی است که داعش از ان سربراورده است سخنان انتخاباتی را هم جدی نگیرید هرگز سخنان ترامپ این نبوده که اوباما داعش را به وجود اورده بلکه منظور کم کاری او در پا گرفتن داعش بوده است که اینها هیچکدام قابل اثبات نیست باید سخنران را اورد واز جزییات پرسید
      انچه که مهم است این است که داعش وتفکر داعشی همیشه وجود داشته هم در اهل تسنن وهم در شیعیان هردو به خون هم تشنه بوده وهستند این متون دینی است که داعش به وجود میاورد وزمینه احیانا سواستفاده بعضی کشورها را به وجود میاورد
      مثلا همین ایران که در گسترش وهمکاری با القاعده است ویکی از نمایندگان مجلس عراق خواستار غرامت بابت کشته شدگان عراقی که القاعده مسبب ان بوده از ایران شده است چون ایران را مسبب ورود القاعده به عراق اعلام کرده است وطلب غرامت از ایران را کرده است

      1. Obama established ISIS.
        Obama established ISIS.
        نقل قول مستقیم از مناظره انتخاباتی ترامپ با هیلاری کلینتون.
        کتاب هیلاری کلینتون و سخنرانی او: ما طالبان را بوجود آوردیم تعلیم دادیم و مسلح کردیم!
        آمریکایی بودن داعش و طالبان فقط یک مخالف دارد که با حرف ژورنالیسم، اخبار، رفتار داعش، جنگ با ایرانرا به زور می خواهد انکار کند : حجت جانان
        ۲۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ دلار یک قلم کمک قطر محل پادگان های نظامی آمریکا به داعش بوده(متحد آمریکا)
        بمباران نیروهای نظامی سوریه در حال پیشروی به سوی داعش بوسیله جنگنده های آمریکا
        طرح خاورمیانه جدید کاندولیزا رایس برای تغییر رژیم ایران(حال این رژیم هر چه باشد)
        اسقاط جنگده های مافوق صوت( بوسیله موشک های دوش پرتاب آمریکایی) بوسیله نیروی عقب مانده و متحجر !!
        انتقال نیروهای داعش بوسیله اتوبوس از مناطق شکست داعش از نیروی قدس ایران
        تهدید مداوم ایران بوسیله داعش
        تهدید های هولناک و کشتار شیعه بوسیله داعش
        درمان زخمی های داعش بوسیله اسراییل در بیمارستان های اسراییل

        حمله جنگده های اسراییل و آ»ریکا بمحض شکست داعش از نیرهای سوری و ایرانی
        بیرون کردن داعش از کنار مرزهای ایران و از عراق

        کنار زدن جبهه النصره و داعش از کنار کاخ ریاست جمهوری بشار اسد بوسیله نیروی قدس ایران و سوریه
        همراهی ترکیه، اردن، عربستان سعودی، اسراییل (تمامی متحدین آمریکا در منطقه) در جنگ داعش علیه سوریه و ایران
        اعزام زندانیان مجرم عربستانی برای پیوستن به داعش در جنگ با ایران در سوریه
        هدف قرار دادن اهداف داعش بوسیله موشک های ایران در خاک سوریه
        _______________________________
        نتیجه داعش دوست ایران است!
        اگر این گونه است چرا با اسراییل نمی جنگد چرا در عربستان بمب منفجر نمی کند؟چرا در بیمارستان های اسراییل مداوا می شود؟ چرا مرتبا جبه مقابل آمریکا را تهدید می کند؟
        احتمالا بخاطر این که دشمن غرب است!با دشمن غرب می جنگد!
        بله خودبرتر بینی ترامپ هیتلر ملکه انگلیس بن سعود چرچیل استالین این ها همان است که سبب می شود تمام دنیا با تبختر حاکمان جهان مخالف باشند. همان که شما از آن هواداری می کنید.

        1. چرا نمیتوان به تو حرف یاد داد؟چرایادنمیگری من کی گفتم داعش دوست ایران است؟من گفتم داعش از متن قران برخاسته داعش تفسیری از قران واهل سنت است همانطور که شیعه به خون اهل تسنن تشنه است متقابلا انها هم همین احساس را دارند
          ایا امریکا به شما یادداد بگویید تا کی شود انتقام سیلی زهرا بگیرم ؟شما انتقام سیلی زهرا را از چه کسی میخواهی بگیری ؟شمامدعی هستید عمر به زهرا سیلی زده عمر که بیش از هزار سال است مرده است پس شما از چه کسی میخواهی انتقام سیلی زهرا را بگیری ؟شما از اهل تسنن واز پیروان عمر ومعتقدان به او میخواهی انتقام سیلی زهرا را بگیری واین یعنی کینه یعنی دشمنی شماشعار میدهید ما منتظر منتقم فاطمه هستیم انتقام فاطمه را منتقم شما از چه کسی بایدبگیرد ؟از پیروان عمر میخواهید انتقام بگیرید کینه اهل تسنن در دل شیعیان ریشه دارد وبرعکس انها هم چنین هستند انحصار طلبی در ادیان ریشه دارد داعشیان هم چنین هستند شیعیان هم چنین هستند وفقط اندیشه خود رابرتر میدانندخودبرتر بینی یا دین برتربینی فرقی ندارد هردو مشکل زاست

          1. ببخشید استاد بزرگوار بفرمایید من را بزنید. ببخشید که به ساحت شما بی احترامی شد. استاد محترم نحوه سخن گفتن شما به فیلم فارسی می ماند. خیلی بعید است درس خوانده باشید. محال است اهل مطالعه باشید. کمی غرب را مطالعه کنید و سفری بروید بسود شماست.

            منطق آقای حجت جانان:
            “یا امریکا به شما یادداد بگویید تا کی شود انتقام سیلی زهرا بگیرم ؟شما انتقام سیلی زهرا را از چه کسی میخواهی بگیری ؟شمامدعی هستید عمر به زهرا سیلی زده عمر که بیش از هزار سال است مرده است پس شما از چه کسی میخواهی انتقام سیلی زهرا را بگیری ؟شما از اهل تسنن واز پیروان عمر ومعتقدان به او میخواهی انتقام سیلی زهرا را بگیری ”
            برای توضیح منطق ایشان بایست توجه داشت که ایشان مشکلی با این مسئله ندارند که طرف مقابل چه گفته و یا چه نگفته است! ایشان هر چه که درست می فرمایند که درست است و هرچه را غلط می گوید با کارخانه مغالطه تراشی براحتی فرض می کند. ایشان بحث سیلی و شیعه بودن مخاطب و تاین که اصولا چه موضعی دارد را راحت از جانب خود خیال و با هلوسینیشن در ذهن خود می سازد و واقعی می پندارد. توهم هم حدی دارد!

      2. هیتلر را با یک کلمه به شیعه ربط دادن هم از آن مغالطه هایی بود که در جمع دانشگاهی آن هم در حوزه فلسفه اولین بار بود که شنیدم. از جنگ جهانی دوم و خصلتهای هیتلر اروپایی این نتیجه گرفته می شود؟
        واقعا که بسیار خوشحالم که دانشگاه رفتم و این گونه مصادره به مطلوب نمی کنم. این گونه تحمیل و تلاش برای توجیه زوری عقاید خود را در میان کدام قشر سراغ دارید؟ من هم شاید با بسیاری چیزها مخالف باشم اما دیگر این گونه سخن گفتن خیلی غیر منطقی است. انکار نقش آمریکا در تشکیل داعش و این نتیجه گیری از جنایات هیتلر را هیچ کجا نشینیده بودم.

        1. تو چه شیعه باشی وچه نباشی فرقی نمیکند مسئله سرجایش باقیست ایا امریکا به شیعیان یاد داده که بگویند ما منتظر منتقم فاطمه هستیم ؟ انتقام فاطمه را از چه کسی میخواهند بگیرند کینه سنی ها دردل شیعیان است وبر عکس ربطی هم به امریکا ندارد اگر شیعیان وسنی ها موقعیت داشته باشندهمدیگر را قتل عام میکنند

  12. اقای غیر عقلانی در جواب شما باید چه بگویم ؟ در روز روشن داری خلاف واقع میگویی . در گفتگو مرد باش ( معنای جنسیتی مد نظر نیست ). شما اومدی کل مدرنیته رو میکوبی . راسیونالیسم را میکوبی . این حرفهای کلی پشیزی ارزش ندارد . مدرنیته هزار و یک شاخ و برگ دارد . راسیونالیسم دهها معنا دارد . حرف حسابت چیست ؟ میایی لیبرالیسم را میکوبی . منظورت دقیقا چیست ؟ هی میایی پوزیتیویسم پوزیتویسم میکنی و با فروکاستن کل علم به یک مکتب فلسفی میخواهی ” علم ” را بکوبی . حرفت چیست ؟ مدافع اسلام هستی سلمنا . بیا بحث کنیم . مدافع ولایت فقیه هستی سلمنا بیا بحث کنیم . مدافع شهود و اشراق و علم حضوری هستی بیا بحث کنیم . الکی شعار نده . حرفهای من کاملا ذیربط بود چون خودت هم منبر سیاسی رفتی و هم منبر مثلا فلسفی . مرد باش و ضمنا با هزار تا اسم هم کامنت نده .

    1. آقای منوچهر عزیز و محترم کمی موضوع مطرح شده در صفحه و مطالب نگاشته شده خود را مقایسه بفرمایید. موضوع مخاطبین و مطلب نگاشته شده خود را مقایسه بفرمایید. امکان طرح دین بدون خدا موضوع صفحه و رد صلاحیت کاندیداها، ولایت فقیه، دموکراسی، وضعیت کار، دروغ گفتن افراد ، عدم زضایت شما که در جای خود محترم است و دهها موضوع دیگر را مطرح کرده اید. حتی در یک کلاس مقدماتی نوشتار در موضوع نوشتن را توصیه می کند و نوشته های نامربوط را رد می کند.واقعا به سود خود شماست که به بی ربط بودن سخنان تان با مطلب صفحه و مواضع مخاطبین توجه بقرمایید.
      شما در صفحات دیگر هم با یک ترنزیشن غیر قابل قبول تمامی موضع های صدانت را به سیاست، ولایت فقیه، دیکتاتوری، و …منتهی می فرمایید.
      حال فرض کنیم که تبیین دین بدون خدا به میزان رد صلاحیت سلیقه های سیاسی انتخابات ۱۳۹۶ ایران ربط داشته باشد(که قطعا اینطور نیست) چگونه تمامی مطالب صدانت در کلام شما به غلط بودن ولایت فقیه، افتضاح بودن این یا آن وضع و ده ها اعتراضات به حق و یا غلوآمیز شما در جامعه ربط نظری دارد؟
      فحش دادن بد بیراه گفتن به مخاطب کاریست که شما اگر می خواهید بحث فلسفی کنید ببایست پرهیز کنید. این از ضعف موضع شماست و تا متوجه این مطلب نشوید همین دردسر را بایست تحمل بفرمایید.
      شما هر چه توهین به ذهنتان رسیده نثار من کرده اید! آیا افراد اجازه داشتن نظر مخالف شما ندارند وگرنه علم را می کوبند؟ با فلسفه مقابله می کنند؟ هر کس مخالف شماست ضرورتا موافق حکومت است و یا شیعه و یا حتی ایرانی است؟
      نقل قول از آقای منوچهر”میخواهی علم را بکوبی؟ ” بفرمایید می خواهی با رییس اداره مخالفت کنی؟و سخنانی که مناسب دعوا و درگیری فیزیکی است.
      فلسفه موضوع مورد علاقه من، علم مورد مطالعه من، عقلانیت تمامی هم و غم من است. چون ناسزا بارم کزدید مجبور شدم اظهار کنم.
      در کلام شما یک داگماتیسم و خشم و سرکوب گری بیرحمانه وجود دارد که برای مخاطب شما تعجب برانگیز است. افراد بخاطر سطح گفتگوی غیر آکادمیک شما و جانبداری های سیاسی شما حقیر و پست نخواهند شد.

  13. خوشحالم که اینجا هنوز چراغ بحث‌های خداشناسی روشن است.
    خدا می‌تواند یک مکانیزم گریز روانشناسانه باشد که آدمیان در لحظه‌های سکوت و خلوت و برای فرار از موقعیت وحشتناک وجودی‌شان دست به دامنش می‌شوند. همین ویتگنشتاینی که بیشتر دوستان دست به دامنش می‌شوند، بروند مطالعه کنند ببینند چه حالات روحی عجیب و غریبی داشت. سه تا از برادرهای او به خاطر همین حالات، دست به خودکشی زدند، اما او برای فرار از خودکشی و تسکین آلام روحی‌اش دست به دامن دین شد، البته با یک تفسیر پیچیده و کاملآ شخصی تا بتواند بودنش را تاب آورد.
    منوچهر در رابطه با نسبت دینداری با شادی و امید درست میگوید، اما به نطر من، دینداران، شاد نیستند، بلکه فقط امید بیشتری نسبت به بی‌دینان دارند. به قول معروف، آنها بزرگترین ناملایمات و رنجها را می‌تواندد تحمل کنند چونکه امیدوار هستند روزی ثمره‌ی شیرین این رنج‌ها را خواهند چشید، اما بی‌دینان موقعیت بسیار شکننده‌تری دارند، برای همین در گروه انسان‌های بی‌دین، اعتیاد، الکلیسم، بیماری‌های روحی-روانی و خودکشی ،بسیار بیشتر از گروه بی‌دینان است. اما وجه تراژیک قضیه اینجاست که این مسائل، دلیل بر حقانیت دینداران نیست، حتی اگر تمام بی‌دینان از شدن یآس خودکشی کنند و تمام دینداران، با امید، لحظات بودنشان در این سیاره را سپری کنند و تا آخرین لحظه، زندگی را دوام بیاورند، باز هم دلیل بر حقانیت آنها نیست، چرا؟ به این دلیل که تمام پایه‌های امیدشان می‌تواند بر یک توهم بنا شده باشد.
    دقت کنید که اگر قرار است ما به خدا ایمان بیاوریم، این ایمان نباید به خاطر آرامش و گریز از موقعیت وحشتناک وجودی‌مان باشد، بلکه در اصل باید خواهان و عاشق خداوند شویم با تمام وجودمان، آنهم عشقی از روی شناخت و نه عشقی از روی گریز.
    حال از دوستان دیندار خواهشمندم بفرمایند چگونه و از چه طریقی می‌شود به شناخت خدا رسید و عاشق خدا شد و تمام زندگی و لذت‌ها و خواستن‎ها را فدای او کرد؟
    ممنون از پاسختان

    1. جنابعالی ازکجا می دانید دین داران واقعی شاد نیستند؟!
      این همه عارفان اللهی در طول تاریخ که دائماً از می ومستی حرف می زنند،شاد نبوده اند!!
      مولوی و حافظ و سعدی شاد نبوده اند؟!

      1. حالا درست است که میهمان ناخوانده‌ام، اما شما هم مرا به سفره‌ای خالی دعوت نکن. من با مولانا و حافظ و سعدی زندگی نمیکنم. من انسان این قرنم و زاده‌ی این کشور و با مردمی دارم زندگی میکنم که قرن‌هاست رنگ لذت و شادی را ندیده‌اند و از شما چه پنهان که حتی این دو مقوله را بر خود حرام کرده‌اند. این را تجربه‌ی زیستن با آنها به من ثابت کرده است، حتی مولانا هم دادش از این گونه مردمان به هوا بود: زین خلق پرشکایت و گریان شدم ملول…
        شما واقعآ در انسان‌های دیندار اطرافتان شادی می‌بینید، حتی اگر در تعدادی از آنها شادی را جستید، بدانید زمانی است که یادشان رفته دیندار هستند. شادی در نظام دینی هیچ جایگاهی ندارد، یکی از مشخصه‌های اصلی انسان‌ دیندار حزن و اندوه است. در هر صورت اگر می‌خواهید مثال بیاورید، لطفآ از انسان‌های دیندار این عصر که در حال حاضر در این کشور زندگی می‌کنند مایه بگذارید.
        انسان‌های دیندار، راضی هستند و نه شاد. من انسان‌های دینداری را می‌شناسم که فرزندشان فوت کرده، آنها از این اتفاق نمی‌توانند شاد باشند، اما راضی هستند. اگر دین قادر به بخشیدن شادی بود ما الان باید شادترین مردمان بودیم، اما…

        در هر صورت جناب مهران، سئوال من اصلآ این نبود، بلکه نظرم بود و به احترام شما به سئوالی که برایتان در این رابطه پیش آمد پاسخ دادم، شما هم لطفآ به سئوال پایانی از نوشته‌ی اولم پاسخ دهید.
        سپاس

        1. دوست عزیز بستگی دارد شماچه چیز را خوشحالی و شادبودن از درون بدانید.
          این مسئله که جنابعالی مطرح فرمودید،برمی گرددبه اوضاع اجتماعی ،سیاسی ، فرهنگی واقتصادی” افتضاح” حال حاضر جامعه ما،نه “دین داری فردی”.
          ایرانیها ملتی هستند که همیشه دنبال غم و ناراحتی بودند ،به زبان آسانتر،ازدوران کودکی به ما شادزیستن را نیاموخته اند.مثلا:دوماه محرم و صفر داریم. ازروز اول محرم، ملت ایران مشکی می پوشند ویرای امام حسین عزاداری می کنند،درحالی که کل حادثه عاشورا فقط در یک روز اتفاق افتاده است.جنابعالی ملت هندوستان را درنظربگیرید،اکثرشان در فقرمطلق زندگی می کنند ،ولی ملتی شادو خوشحال هستند.چرا؟
          چون بلدهستند، چگونه خود را شادکنند.
          منظور من از شادبودن (دین داران واقعی و نه متظاهران دینی )است.
          شاخص سلامتی و شادی بستگی به حالات یک شخص دارد.مثلا یک چوپان روستایی ممکن است از یک پروفسورثروتمند شادتر باشد.میزان رضایت وصبرو خوشحالی درونی دین داران واقعی در مواجه بامشکلات وسختیها به مراتب بیشتراز متظاهران دینی و بی دینان است.
          این متظاهران وریاکاران دین هستند ،که به نام دین
          مردم را از دین و زندگی خسته و زده کرده اند…

  14. سلام
    یک پرسش از متخصصان درفلسفه ویتگنشتاین دارم.لطفاهرکسی میداندپاسخ دهد.
    آیاواقعیت دارد که ویتگنشتاین یک همجنسگرابوده یا نه؟!
    چون راسل درموردش گفته بود که او یک همجنسگرا بوده است.
    باتشکر

  15. آقای منوچهر بعنوان فردی دانشگاهی سئوالی از شما دارم. بهتر نیست که برای گفتگو منطق ، عقلانیت، و فلسفه را مبنا قرار دهیم تا عصبانیت ، تهمت، نسبت های خیالی دادن. آیا خطوط سخن شما واقعا به موضع مخاطبتان ربط داشت؟ آیا مربوط به موضوع سخن می گویید؟ آیا ادعاهای شما منطقی است؟رفتار شما بیشتر باعث تایید نگاه مقابل می شود.
    غلو کردن و یا آمار سازی و یا هر چه که دوست نداریم را با تحریف کوبیدن بیشتر موضع ما را تخریب می کند تا تقویت.آمار هزار درصد حذف سلیقه کاندیدا یعنی چه؟ یعنی از هر صد نفر هزار نفر رد صلاحیت شدند؟حتی اگر در مورد یا موارد خاصی همفکر مخاطب نباشم این راه گفتگو نیست.

  16. شاید بهتر باشد دسته بندی میان مخاطبان و انتشار نظرات آن ها با توجه به پیشینه تحصیلات و رزومه فلسفی صورت پذیرد.

    1. اقای اریا من هیتلر واروپاییها را به اسیا وافریقا ربط ندادم اروپا واسیا وافریقا وامریکا منطقه ای از کره ی زمین هستند وهرکدام موقعیت جغرافیایی خود را دارا میباشند من گفتم خود برتر بینی بداست همانطور که تفکر خود را ودین خود را حق مطلق دانستن بداست اینکه گمان کنیم تمام حقیقت نزد ماست ودیگران ازان بی بهره اند بداست تحیل تفکر وعقاید ما به دیگران بداست قتل وکشتار براه انداختن برای تثبیت عقایدمان بد است شما با کدامیک مخالفید ؟

      1. نحوه پاسخ دادن حجت جانان! نقل قول:
        “قای اریا من هیتلر واروپاییها را به اسیا وافریقا ربط ندادم اروپا واسیا وافریقا وامریکا منطقه ای از کره ی زمین هستند وهرکدام موقعیت جغرافیایی خود را دارا میباشند من گفتم خود برتر بینی بداست ”
        در توضیح ایشان می فرمایند اروپا و آسیا و امریکا منطقه ای از کره زمین هستند! احتمالا به این علت نوشتند که به اطلاعات جغرافیایی آریا بیافزایند! و گرنه اگر نمی گفتند احتمالا تصور می شد در کره مریخ هستند! اگر شما کمی از تعصب
        و دشمنی کور تان کاسته و لااقل در مهمانی های شبانه این نحوه سخن گفتن را بکار ببندید مورد موفق تر خواهید بود.
        خارج شدن از موضوع و وصل کردن هر چیزی در دنیا به هر چیزی که دلشان می خواهد فقط و فقط در این فرد دیده می شود.

  17. اما ظاهراً عقیده شما خطرناک تر است راحت جای قربانی و قاتل را با یک خط عوض می کنید. این نقل قول از مغالطه حجت جانان است:
    “جنگهای جهانی به خود برتربینی ربط دارد هیتلر خود را ونزاد خود را برتر میدانست ومیخواست تمام جهان را یکدست نماید همانند ادیان که خود را برتر میدانند الان امام زمان شیعیان قرار است چه کار کند؟بیاید و به زور شمشیر تمام دنیا را یکدست نماید وهمه را به زور مسلمان کند یاباید بمیرند ویا مسلمان شوند!!!این عقیدهها خطرناک است”
    ۱- جنگ جهانی به خودبرتر بینی ربط دارد
    ۲- هیتلر خود را نژادبرتر می دانست
    ۳- ادیان خود را برتر می دانند
    ———————————–
    عقیده به امام زمان خطرناک است!

    مغالطه به این مضحکی در تاریخ نظیر ندارد.آقای حجت افرادی که به این راحتی مردم خود را زیرسئوال می برند خطرناک نیستند؟

  18. – هیتلر و استالین و جنگ ویتنام و دخالتهای ناحق امریکا ، همگی شخصیها و اتفاقاتی هستند که متعلق به سده های اخیر هستند .
    چنگیز مغول شخصیتی است که متعلق به هشتصد سال پیش است .
    حمله اعراب به ایران متعلق به هزار و چهارصد سال پیش است .
    طالبان و القاعده و بوکوحرام و داعش و داعشیان وطنی و تئوری ولایت مطلقه فقیه متعلق به دهه های اخیرند .
    نتیجه : ” جنگ ” و جنایت نه مدرن است و نه بدیع . استبداد هم نه مدرن است و نه بدیع ( هم دینی اش هست و هم غیر دینی اش ) .

    – مسئلتن : آیا سکولاریسم بد است ؟ آیا عدم اختصاص حق ویژه به قشر روحانی بد است ؟ آیا مخالفت با الیگارشی مذهبی بد است ؟ ایا حق انتخاب آزاد و برابر همه مردم بد است ؟
    – مسئلتن : آیا دمکراسی ( بعنوان یک پدیده مدرن ) بد است ؟
    – مسئلتن : ایا علم بد است ؟ منظورم علم بماهوعلم است . یعنی شناخت حقایق جهان .
    – مسئلتن : آیا تکنولوژی بد است ؟
    – مسئلتن : آیا تنوع و تکثر شگفت انگیز مکاتب فلسفی ، هنری ، و کلا علوم انسانی بد است ؟ ( یا طبیعی و گریزناپذیر است ؟ )
    – مسئلتن : آیا پلورالیسم بد است ؟ آیا پذیرفتن تکثر عقاید و حقوق مساوی برای عقاید مختلف بد است ؟ آیا اعتقاد به ناآشکارگی حقیقت بد است ؟

    لب کلام : ” لفظ میگویم و معنی ز خدا میطلبم ” یعنی یاوه سرایی . اینکه مدرنیته بد است و خبیث است و اینها … یاوه سرایی است . باید دقیقا مشخص شود که چه چیز بد است . دوران مدرن قطعا بی عیب نیست و من خودم میتوانم تعدادی از آنها را برشمارم ، ولی داستان اینه که مشخص و دقیق حرف بزنیم . کلی گویی مامن فربیکاران است .

  19. نقل قول از منوچهر: “– هیتلر و استالین و جنگ ویتنام و دخالتهای ناحق امریکا ، همگی شخصیها و اتفاقاتی هستند که متعلق به سده های اخیر هستند .
    چنگیز مغول شخصیتی است که متعلق به هشتصد سال پیش است .
    حمله اعراب به ایران متعلق به هزار و چهارصد سال پیش است .
    طالبان و القاعده و بوکوحرام و داعش و داعشیان وطنی و تئوری ولایت مطلقه فقیه متعلق به دهه های اخیرند .
    نتیجه : ” جنگ ” و جنایت نه مدرن است و نه بدیع . استبداد هم نه مدرن است و نه بدیع ( هم دینی اش هست و هم غیر دینی اش ) .

    – مسئلتن : آیا سکولاریسم بد است ؟ ”

    بهره گیری از منطق(!) منوچهر:
    – هیتلر و استالین و جنگ ویتنام و دخالتهای ناحق امریکا ، همگی شخصیها و اتفاقاتی هستند که متعلق به سده های اخیر هستند .
    چنگیز مغول شخصیتی است که متعلق به هشتصد سال پیش است .
    حمله اعراب به ایران متعلق به هزار و چهارصد سال پیش است .
    طالبان و القاعده و بوکوحرام و داعش و داعشیان وطنی و تئوری ولایت مطلقه فقیه متعلق به دهه های اخیرند .
    -منوچهر و حجت جانان فنومن های جدید در عرصه منطق هستند که هر اتفاقی در نیا بیافتد را با هر حد وسطی که به ذهنشان خطور می کند به نتیجه مطلوب خود ربط می دهند.
    -نتیجه : بیسوادی و نامربوط سخن گفتن نه مدرن است نه بدیع!!!!!!

    – مسئلتن : آیامنطق بد است ؟
    -آیا زیبایی بد است؟
    آیا خوبی!!!(در اینجا از ابداع حجت جانان کمال استفتده را بردم یعنی طرف مقابل را عقب مانده و تمام خوبی ها را در مقابل او ردیف کردم!) بد است؟
    آیا عشق بد است؟
    آیا آزادی اندیشه بداست؟
    آیا گل بد است؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ربط را خودتان پیدا بفرمایید. بد بودن طرف مقابل که با یک خط و با چند فرض خود ساخته براحتی اثبات شد!!!!!!!!!!!!!

    1. واقعا برای شما متاسفم که فقط و فقط و فقط لفاظی میکنی . دریغ از دو کلمه حرف حساب . برای بار آخر میپرسم : اولا منظورت از مدرنیته چیه ؟ دوما الترناتیوت چیه ؟ حالا باز بیا بباف و بباف و بباف .

  20. آیا این که یکی دو نفر فضای تمامی گفتگوها در مورد موضوع طرح شده در صفحه را همه جا به بحث های نامربوط و سیاسی می کشند لطمه به فضای موجود می زند. شاید درجه بندی مخاطبین از لحاظ تحصیلات و داشتن سطح مشابه در فلسفه و یا شاخه مطالعاتی مربوطه از این صدمه و نامربوط سخن گفتن بکاهد. مغالطه های مورد اعتراض از نظر من نشاندهنده عدم آشنایی فرد مغالطه کننده با استاندارد و منطق فلسفی است. چطور ممکن است یک فرد که با الفبای گفتگو آشنایی مختصری داشته باشد اینگونه با اعتمائ بنفس مغالطه کند؟ چطور ممکن است فردی که نگاه عقلانی دارد در فضای فلسفه مباحث نامربوط را مورد سئوال قرار دهد و وقتی کسی بعلت عدم ارتباط مطلب نوشته شده توجهی نمی کند و یا گفتگو را را رها می کند به معنای صدق موضع کاذب خود تفسیر کند!

  21. لحن تند، مغالطه آمیز، حق به جانب حجت جانان و منوچهر مضحک است. در میان سایتی فلسفی در مورد حوزه و ولایت فقیه حرف می زنند!!!خوب اگر می تونی برو با متخصصش بحث کن. با تحریف واضح ادعاهای کذب میکنند و مطالب نامربوط مطرح می کنند و همه چیز رو به سیاست ربط میدن! همه از خودشون میپرسن چه ربطی داره؟

  22. اتفاقابحث ولایت فقیه مربوط به فلسفه سیاسی است که در حوزه فلسفه قرار میگیرد اینکه میگویید لحن تند ومغالطه امیز باید دقیقا بگویید کجای حرف من مغالطه است با کلی گویی وادعا چیزی حل نمیشود ایا درست است من هم بگویم لحن مغالطه امیز امیر . کسیکه ادعایی میکند دقیقا باید مشخص کند کجای مطلب را منظور دارد

  23. در فضای فلسفه و منطق انتظار عقلانیت و در موضوع سخن گفتن است. دقت، صدق، ارتباط موضوع، صحت برهان نرم است. واقعا انتظار این نیست که از موضوع “آیا دین بدون خدا ممکن است؟”(موضوع اعلام شده صفحه) سخن به حاشیه و مسائل نامربوط کشیده شود. جای تعجب دارد که دو نفری که این گونه از موضوع خارج می شوند با وجود این که مشخص است با فلسفه آشنایی ندارند لااقل این را بدانند که کافی است از موضوع خارج شده و منطق رعایت نشود آن گاه هر نتیجه نامعقولی می توان گرفت. این که آن ها مجددا مباحث دیگر مطرح می کنند و یا متوسل به مغالطه و می شوند اصل مطلب را تغییر نمی دهد. اگر سطح علمی افراد لحاظ شود دیگر خارج شدن از موضوع و تنزل سطح گفتگو به بحث سیاسی، اتلاف وقت و بی معنی کشیده نمی شود.

  24. کپی سئوالی ساده که در بالا یک نفر از حجت و منوچهر پرسیده است:

    “” ضا گفت:
    شهریور ۳, ۱۳۹۷ در ۳:۵۳ ب.ظ
    اما ظاهراً عقیده شما خطرناک تر است راحت جای قربانی و قاتل را با یک خط عوض می کنید. این نقل قول از مغالطه حجت جانان است:
    “جنگهای جهانی به خود برتربینی ربط دارد هیتلر خود را ونزاد خود را برتر میدانست ومیخواست تمام جهان را یکدست نماید همانند ادیان که خود را برتر میدانند الان امام زمان شیعیان قرار است چه کار کند؟بیاید و به زور شمشیر تمام دنیا را یکدست نماید وهمه را به زور مسلمان کند یاباید بمیرند ویا مسلمان شوند!!!این عقیدهها خطرناک است”
    ۱- جنگ جهانی به خودبرتر بینی ربط دارد
    ۲- هیتلر خود را نژادبرتر می دانست
    ۳- ادیان خود را برتر می دانند
    ———————————–
    عقیده به امام زمان خطرناک است!

    مغالطه به این مضحکی در تاریخ نظیر ندارد.آقای حجت افرادی که به این راحتی مردم خود را زیرسئوال می برند خطرناک نیستند؟ “”

    امروزه روز حتی قشر کارگر هم منطق دارد. جای تعجب است که حجت و منوچهر تصور می کنند کسی متوجه بی ربط بودن حرفهاشون نیست و یا این که تمامی صفحات رو به یکی دو جمله ربط دادن اسمش فلسفه نیست و اگر کسی پاسخ نمی دهد بخاط این است که روشن است کاملا ناآشنای با الفبای فلسفه هستید.

    1. عقیده به یکدستسازی دنیا خطرناک است اینکه پیروان یک دین معتقد باشند باید تمام مردم دنیا پیرو دین انها باشند خطرناک است اینکه پیروان یک دین معتقد باشند دین انها باید حاکم تمام کره زمین باشد خطرناک است اینکه بپنداریم امام زمان قرار است بیاید وهمه ی مردم کره ی زمین را مسلمان کند خطرناک است اینکه بپنداریم با امدن امام زمان فقط دین اسلام حاکم تمام دنیا باید بشود خطرناک است این یعنی جنگ وکشتار وقتل عام و….

  25. علت این گونه مغالطه کردن و پرت گفتن در یک عنصر سخن منوچهر و حجت جانان بیشتر رخ می نماید و آن این است که به جای طرف مقابل پاسخ می دهند و لحظه ای هم فکر نمی کنند که خوب این من هستم که تصور کردم او این گونه فکر می کند بهتر و عقلانی این است که بگذارم او خود سخن بگوید و نه این که هرچه دلم خواست و یا تصور می کنم را به او نسبت دهم.

    کلمه لابد و احتمالا در کامنت های منوچهر وقتی می خواهد پاسخ طرف مقابل را از طرف ! طرف مقابل فرض کند!! جالب است.
    عجیب است که حجت و منوچهر متوجه نیستند که وقتی از موضوع صفحه خارج می شوند و یا آداب گفتگوی منطقی را رعایت نمی کنند و یا پاسخ طرف مقابل را پیش خود فرض می کنند و یا باوری را بهاو نسبت می دهند دیگر سخنشان بی ارزش و بی معنی است. و مانند قلدرهای قدیم ادعا می کنند.
    مانند دانشجویان بی مطالعه دانشگاه سئوال های نامربوط می پرسند و توهم صدق موضع بیسوادانه خود را دارند.هنوز که هنوزه متوجه “ربط ” نشده اند. هنوز بطور مثال وقتی موضوع صفحه موضعی در حوزه روانشناسی است از بدی باور منفور خود می گویند! اصلا توجه ندارند که تحلیل نظری با آن چه آن ها می گویند فرق دارد. متوئجه نیستند که تحلیل نظری با طرح مصداق(اگر تازه مربوط باشد) فرق دارد. علت این بیسوادی نیست و عدم تحصیلات، این بیشتر به پارانویید بودن و توهم دشمنی دیگران قرابت دارد.

    1. دین باید حاکم بر دلها باشد سرنیزه راه گسترش دین نیست دین باید با اخلاقمداری ومدارا حقانیتش را اثبات کند نه اینکه قلدر معابانه هرکسی که نپذیرفت را ازدم شمشیر بگذراند حکومت بردلها با منطق وارامش واخلاقمداری وگذشت ومدارا امکانپذیر است

      1. آقای حجت این که پس از این همه تلاش افراد برای روشن کردن ذهن شما رعایت منطق و ارتباط دیالکتیک را نمی کنید تنها نشاندهنده قشری بودن و تحصیلات محدود می تواند باشد. کمی منطق هم چیز خوبی است. ربط سخن شما با پاسخ ها می تواند راهنمای خوبی برای سطح اندیشه شما باشد

  26. آیا دین فی نفسه یا به تنهای مولد جنگ است؟
    خیر پس از معاهده وستفالی، در اروپا جنگ ها دیگر دلیل دینی نداشتند و با شدت هر چه تمام تر رخ دادند.
    حتی جنگ های صلیبی و جنگ های سی ساله هم ریشه های سیاسی محکمی داشتند.
    جنگ صلیبی ریشه در ترس از سلجوقیان و جنگ سی ساله جاه طلبی شاهزادگان آلمانی در برابر امپراطوری ها و جنگ تشکیل ملت ها بود.
    حمله ی اعراب به ایران ۵ سال قبل از بعثت پیامبر در نبرد ذی قار آغاز شده بود.
    در شرق تبت هزاران سال جنگ بدون دخالت هیچ دینی رخ داد.
    جنگ های روم و هخامنشیان و مغول ها و اکد و سومر و مصر هم دینی نبود.
    از این ور سنتی که در بصره از قرن اول و دوم هجری با شیخ جنید و دیگران شروع شد هم عقیده داشت همه جا خانه عشق است چه مشجد چه کنشت.
    و علی در خلافت نامسلمانان مصر را در آفرینش ماندد مسلمانان و شایسته عدالت خواند.
    حتی برای بحث جهاد در شریعت هم به سادگی نمی توان حکم جنگ افروزی صادر کرد.
    محمود غزنوی بدون این عنوان هم به هند حمله می کرد
    و داعش هم معلول تشکیل نشدن دولت ملت و عقده حقارت تاریخی از زمان چنگیز است.
    جنگ فقط معلول غرایز قدرت طلب گروهی و سوار شدن بر نیاز های مردم است.
    داعش را معلول تام اسلام گرفتن فراموش کردن گفتوگوهای بی شمار اندیشمندان از هر مسلکی است.
    مگر نه این که پیروان بودای مهربان که جهاد هم نداشت نسل کشی می کندد

  27. شادی و آرامش یا افسردگی و اضطراب بیشتر ریشه ی روانشاختی دارند تا
    معرفت شناختی . باورهای دینی یا ضددینی تاثیر چندانی در آرامش و شادی
    عامه ی مردم ندارد . امنیت و رفاه و سلامت جسمی و روانی و روابط عاطفی
    تاثیرش روی شادی و آرامش انسان چه دیندار چه بی دین فوق العاده بیشتر
    از تاثیر باورهای متافیزیکی و مذهبی یا فلسفی بر روی شادی و آرامش انسانها
    دستکم انسانهای متوسط و عادی و عامی است و شواهد و قرائن بسیار زیادی
    برای این مدعا وجود دارد . حتی بسیاری از فیلسوفان و غالب روانشناسان باورهای
    مذهبی و حتی مواضع فلسفی متفکران را هم بیشتر معلول وضعیت روانی
    انسانها میدانند تا محصول کنشها و تلاشهای عقلانی آنها.
    اما اینکه زندگی بدون خدا بیشتر مستعد جعل معناست تا زندگی دینی و معنوی
    واقعا برای من عجیب است. تقریبا همه ی خداناباوران ماتریالیست هستند
    چون کسی که اینهمه براهین وجود خدا را سست میشمارد و برایش قانع کننده
    نیست قاعدتا نباید به هیچ چیز غیرمادی دیگری ( روح آخرت و .‌‌..) هم باور داشته
    باشد. اما با تصور یکسره مادی بودن وجود انسان و تمام هستی اخلاقیات چه
    معنایی و چه بنیاد آنتولوژیکی خواهد داشت؟ اگر وجود انسان یکسره مادی
    باشد ما با حیوانات هیچ فرقی نداریم جز اینکه مغز ما کمی پیچیده تر است
    و چین خوردگی های قشر آن بیشتر است. آیا هیچ عاقلی یک شیر را بخاطر
    دریدن یک آهو از نظر اخلاقی تقبیح میکند؟ پس بر چه اساسی ما مثلا هیتلر
    و اس اس و گشتاپو را تقبیح میکنیم و تقبیح ما هم کاملا عاقلانه است؟
    توجیهات هیتلر و نازیها را برای جنایاتشان در نظر بگیرید :” ما برای اصلاح
    نژاد اسبها اقدام میکنیم اما برای اصلاح نژاد انسانها تا کنون اقدامی نکرده ایم”
    مدعی بودند که با قتل عام یهودی ها سیاهپوستها و معلولین جسمی و ذهنی
    در حال اصلاح نژاد بشر هستند!! ” اگر بخواهیم بحال انسانها دل بسوزانیم
    باید بحال میکروبها هم دل بسوزانیم چون میکروبها هم موجودات زنده هستند!”
    با استفاده از نظریه داروین و تکامل زیستی و تنازع بقا جنایات خود را معقول
    و همسو با قانون طبیعت جلوه میدانند.
    لازم به ذکر است که یک ماتریالیست هرگز نمیتواند قائل به چیزی تحت عنوان
    وجدان باشد . غالب مفسران کانت گفته اند که لازمه ی فلسفه اخلاق او وجود روح
    مجرد و نامیرا و باقی پس از مرگ است هر چند به تفصیل در این باب سخنی نگفته
    حاصل سخن اینکه با نگاه دیندارانه به زندگی یعنی فرض وجود خداوند و وجود
    روح متعالی و باقی پس از مرگ هم ارزشهای اخلاقی بنیاد وجودشناختی و
    فلسفی مستحکمی می یابند و هم با بشارت و تنذیر روز جزا ضمانت قویتری برای
    اعمال اخلاقی بوجود میاید . بله شاید در جوامع اسما دینی آمار جرم و جنایت
    بیش از جوامع بی دین باشد اما اکثر قریب به اتفاق این مجرمان دیندار نیستند
    و تحقیقات و سرشماری های ساده گواه این مدعاست .
    داعش یک مورد خیلی خاص و خیلی کوچک است و هرگز نمیتواند معرف مسلمانان
    جهان باشد. از یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان فقط چند هزار نفر به داعش
    پیوسته اند که آن هم عمدتا ریشه ی روانشناختی دارد تا ریشه ی مذهبی . تقریبا
    همه کسانی که به داعش پیوسته اند دچار بیماری های حاد روانی بوده اند .
    برای یک بیمار روانپریش سادیسمی نفس تجاوز جنسی و قتل و ترور لذت بخش
    است حال با چه با عنوان اسلام یا هر عنوان دیگری . اولین قربانی داعش بلافاصله
    بعد از شکل گیری ،قاضی دادگاهی بود که صدام را اعدام کرد . هیچ انسان عاقلی
    باور نمیکند که انگیزه داعشیان از ترور این قاضی ،عمل به قرآن بوده باشد!!!!
    علت این بود که بدنه ی نظامی و امنیتی داعش در ابتدا از بازماندگان دستگاه
    امنیتی رژیم صدام حسین ساخته شد و اینان با توجه به سرسپردگی وافر
    به صدام کینه ی شدیدی از آن قاضی نگون بخت به دل داشتند. و البته همگان
    آگاهند که حزب بعث عراق مشابه حزب حاکم فعلی سوریه کاملا سکولار بود و
    هیچ ادعای دینی هم نداشت . بدنه ی آن هم عمدتا از چریک های چچنی و بعضی
    جوانان روانپریش ساکن اروپا تشکیل شده بود که میتوان حدس زد مطالعه چندانی
    در دین نداشته واحتمالا انگیزه شان عمل تام و تمام به قرآن نبوده است!! اوج
    توجیهات دینی داعش ارجاع به فتاوای ابن تیمیه حنبلی بود. کمتر از دو درصد
    اهل سنت پیرو مذهب حنبلی هستند و البته که نه خود احمد حنبل نه حتی ابن تیمیه
    و نه این دو درصد هرگز چنین جنایاتی انجام نداده اند . ریشه ی جنایت نه دین
    است و نه مدرنیته. لیبرالیسم و حتی مارکسیسم هم نیست. ریشه جنایت
    روان پریشان و نفس پلید است . اما جنایتکارانی که بصورت سیستماتیک و
    گسترده دست به جنایت و ستم میزنند همواره بدنبال ایدئولوژی هایی برای
    موجه جلوه دادن جنایات خود میشوند

  28. تاریخ بیشترین جنگ ها و کشتار و فقر را در اثر لیبرالیسم تجربه نموده. میلیون ها کشتار و آوارگی نسل ها بدست توجیه گران لبخند بر لب و خوش سخن لیبرال صورت پذیرفته است. در مورد نوی ره گا و پاناما و رفتار کشور متخاصم خود مطالعه بفرمایید تنها یک نمونه از هزارها نسل کشی جامعه مدرن

  29. فکر می کنم مشکل حال حاضر رفتار دول است و نه آن چه در بالا ذکر شده وگرنه سخن بدون عمل از آزادی و تحمل یکدیگر را از همه می شود شنید و اکنون فقط ادعایش را از زبان سیاستمداران جهان مدرن می شنویم در حالی که رفتار چیز دیگریست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *