زندگی بهنگام، مرگ بهنگام

زندگی بهنگام، مرگ بهنگام

کارهای ناتمام، آرزوهای تحقق‌نیافته و به طورِ کلّی زندگی به کمال‌نرسیده، از اسبابی است که مرگ را دشوار و نابهنگام می‌کند. رابیندرانات تاگور می‌گفت آنچه مرگ را دشوار می‌کند، گذشته‌ی ناکامل ماست: «مرا برهان از گذشته‌ی به کمال نرسیده‌ام که از فراپُشت به من چسبیده است و مرگ را دشوار می‌کند.» (رابیندرانات تاگور) همچنان که […]

آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم!

آنچه در کودکی جا گذاشته‌ایم!

شاعران می‌گویند: «رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود / ای کاش تمام عُمر کودک بودیم». و می‌گویند: «بیا ساده مثل چکاوک شویم / بیا بازگردیم و کودک شویم»، اما آیا بازگشت به کودکی ممکن است؟ بازگشت به کودکی یعنی چه؟ بازیابی و بازپروری چه روحیاتی می‌تواند ما را دوباره کودک کند؟ و اساساً بازیابی تمام روحیات […]

جهان، آبستن از خداست

جهان، آبستن از خداست

یکی از عارفان مسیحی درباره‌ی خدا، تعبیر حیرت‌آوری دارد که به چشم من از گویاترین تعابیر است؛ گر چه ممکن است در نگاه برخی، کفرآمیز و یا یاوه بیاید. آنجلا فولینیویی می‌گوید: «جهان از خدا حامله است.»

عشق و تنهایی

عشق و تنهایی

گر چه عشق، مرهم تنهایی است و خستگی و درماندگی ناشی از دویدن در برهوت تنهایی را التیامی می‌بخشد، اما خودِ عشق، ضرورت تنهایی را نیز فراچشم می‌آورد. گویا آدم‌هایی که در خویشتن به قدر کافی خلوت نکرده‌اند و طعم گس تنهایی را به خوبی نچشیده‌اند، غنای کافی برای یک تجربه‌ی عاشقانه‌ی سرشار ندارند. اما […]

جهنم، یعنی دیگران ؟

جهنم، یعنی دیگران؟

چه وقت دیگران دوزخ می‌شوند؟ وقتی که با نگاه‌شان می‌خواهند تو را در قاب تصویری که از تو دارند، بخشکانند. تویی که ماهیتی سیّال و همیشه جاری داری، تویی که جایی بند نمی‌شوی، تویی که هویت‌‌ات در بستر زمان شکل می‌گیرد،‌ دیگر می‌شود و هر بار رنگی جدید می‌پذیرد. دیگری «چو آبگینه‌ی شکسته‌ای است» که […]

حقیقت نزدیک به زندگی

حقیقت نزدیک به زندگی

حقیقتی که زندگی را از گرما بیندازد، چه لطفی دارد؟ حقیقتی که به کار زندگی نیاید، از تبار مرگ است. مثل مرگ، تلخ و مثل مرگ، شایسته‌ی گریز. اما اگر بپذیریم که حقیقت، تنها تا آنجا که در خدمت زندگی است و به بهروزی آدمی یاری می‌کند، ارزشمند است، آیا چراغ سبز و جواز عام […]

دوست بدار تا بشناسی!

دوست بدار تا بشناسی!

فرزانگان و دیده‌وران همواره تأکید کرده‌اند که نگاه مجنون می‌تواند حُسن لیلی را دریابد. چنین دیدگاهی مبتنی بر این است که در وجود هر انسانی غنائم و ذخائر ارزنده‌ای از حُسن و جمال نهفته است که تنها بر چشمانی که ذوق‌زده و با ظرافتی عاشقانه به گستره‌ی وجود دیگری می‌نگرند، پدیدار می‌شود. کانون جاذبه و […]

مرجع ضمیر زندگی

مرجع ضمیر زندگی ، صدیق قطبی

صدیق قطبی: «جمله‌های ساده‌ی نسیم و آب و جویبار فعل لازم نفس کشیدن گیاه اسم جامد ستاره، سنگ اشتقاق برگ از درخت و آنچه زین قِبَل سؤال‌هاست؛ در بر ادیبِ دهر و مکتب حقایقش بیش و کم شنیده‌ایم و خوانده‌ایم نکته‌هایی آشناست. لیک هیچ کس به ما نگفت مرجع ضمیر زندگی کجاست؟»(شفیعی کدکنی) شاید هیچ […]

دانش بیهوده

دانش بیهوده ، صدیق قطبی

مولانا می‌گوید ما گاهی با ناخن‌های فکر، روح و روان‌مان را زخمی و خراشیده می‌کنیم. گاهی انرژی خود را مصروف گشودن گره‌هایی می‌کنیم که بر کیسه‌هایی تهی بسته شده است و افکار پراکنده به این می‌مانند که روی آینه چیزی بنویسیم و صفای آن را مخدوش کنیم. در مثنوی با این مقدمه از مولانا آمده […]

مرگ با زندگی چه می‌کند؟

مرگ با زندگی چه می‌کند؟

صدیق قطبی: «مرگ، مسأله‌ی زندگان است؛ مردگان هیچ مسأله‌ای ندارند. از میان تمامی موجوداتی که روی زمین می‌میرند، فقط انسان است که مردن برای او مسأله است.»(۱)