بازخوانیِ انتقادی عناصر مفهومی اندیشۀ کی‌یرکه‌گور بر مبنای ضدیتش با نظام هگلی

بازخوانیِ انتقادی عناصر مفهومی اندیشۀ کی‌یرکه‌گور بر مبنای ضدیتش با نظام هگلی
بازخوانیِ انتقادی عناصر مفهومی اندیشۀ کی‌یرکه‌گور بر مبنای ضدیتش با نظام هگلی
۴٫۵۸ (۹۱٫۶۷%) ۱۲ votes

محمدمهدی اردبیلی: یکی از رسالتهای سنت هگل پژوهی، تحلیل و بررسیِ انتقادات نیمۀ دوم قرن ۱۹ علیه هگل و نشان دادن تناقضات و اشتباهات حاضر در این نقدهاست. بخش قابل توجه انتقاداتی که در قرن ۱۹ (و در ادامۀ آن نزد جریانات ضدهگلیِ قرن بیستم از تحلیلی ها گرفته تا پست مدرن ها) علیه هگل مطرح شده است، اصلا ارتباط چندانی با خود هگل و متونش ندارد و بیشتر به هگلیان پیر و برداشتهای راستگرایانه شان از فلسفۀ هگلی مرتبط است. گویی آنها بیشتر با شبح یا کاریکاتوری از هگل می جنگند و از قضا در خیلی از نقدهایشان موضعشان کاملا هگلی است. در این میان البته سه چهره بسیار کلیدی اند: نیچه، کی یر که گور و مارکس.
مقالۀ بازخوانیِ انتقادی عناصر مفهومی اندیشۀ کی‌یرکه‌گور بر مبنای ضدیتش با نظام هگلی ، البته تنها گامی اولیه است در بازخوانیِ انتقادیِ نقدهای کی یر که گور علیه هگل. پروژۀ بعدی من نیچه است و اثبات اینکه هیچ دو فیلسوفی در مبنای متافیزیکی آنقدر به هم نزدیک نبودند که نیچه به هگل.

چکیده
سورن کی‌یرکه‌گور متفکر تاثیرگذار دانمارکی را به عنوان پدر اگزیستانسیالیسم، منتقد بزرگ فلسفۀ هگل و مدافع پرشور ایمان می‌شناسند. دربارۀ اندیشۀ وی تاکنون آثار متعددی منتشر شده است. مقالۀ حاضر اما در تلاش است تا اندیشه‌های کی‌یرکه‌گور را در پرتو ضدیتش با نظام هگلی بازخوانی کند و در نتیجه، با برجسته کردن وجوه اختلاف کی‌یرکه‌گور و هگل خواهد کوشید تا کی‌یرکه‌گور را به عنوان یکی از نظام‌ستیزترین متفکران تاریخ در قالب نظامی مفهومی عرضه کند و نهایتا با اشاره به برخی انتقادات و تعارضات درونی اندیشۀ وی نشان دهد که انتقادات وی علیه هگل به چه معنا ناوارد است؟ اگر بپذیریم که یک متفکر را پیش از هر چیز باید در پرتو نفی و نزد دشمنانش بازشناخت، آنگاه می‌توان از این ایده دفاع کرد که کی‌یرکه‌گور را به دقیق‌ترین نحو تنها می‌توان در بستر زمانه‌اش و در رابطۀ خصمانه‌اش با هگل بازشناخت. این بررسی نقادانه البته کارکردی معکوس نیز دارد و به فهم وجوهی از خود اندیشۀ هگل نیز که هدف حملۀ جریانات انتقادیِ نیمۀ دوم قرن نوزدهم میلادی بود، یاری خواهد رساند.

.


.

فایل pdf مقاله (بازخوانیِ انتقادی عناصر مفهومی اندیشۀ کی‌یرکه‌گور بر مبنای ضدیتش با نظام هگلی)

.


.

نویسنده: محمدمهدی اردبیلی

منبع: دوفصلنامۀ پژوهشهای فلسفی، پاییز و زمستان ۱۳۹۵

.


.

3 نظر برای “بازخوانیِ انتقادی عناصر مفهومی اندیشۀ کی‌یرکه‌گور بر مبنای ضدیتش با نظام هگلی

  1. بر اساس کدام مکتب فلسفی می‌گویید خدا را نمی‌توان اثبات کرد؟/ مبهوت بحث‌های فلسفی ماتریالیستی نشویدخبرگزاری فارس: بر اساس کدام مکتب فلسفی می‌گویید خدا را نمی‌توان اثبات کرد؟/ مبهوت بحث‌های فلسفی ماتریالیستی نشوید
    آقای دکتر شبستری بر اساس چه مکتب و اصول فلسفی اظهار می‌­دارید که وجود خدا قابل اثبات نیست؟ شما نباید مبهوت بحث­‌های فلسفی تجربه‌گرایانه، مادی‌گرایانه، علم‌گرایانه و پوزیتیویستی معاصر شوید.
    به گزارش خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، در پی درخواست مناظره دکتر محمد مجتهد شبستری از مراجع عظام تقلید، آیت الله سبحانی، دکتر محمد محمدرضایی را به عنوان نماینده خود در مناظرات مربوط به امور دین معرفی کرد.

    اما مجتهدشبستری از مناظره استنکاف ورزید تا این که چندی پیش اعلام کرد مناظره مکتوب با وی را می‌پذیرد.

    آن چه می‌خوانید متن اولین پاسخ مکتوب محمد محمدرضایی به مجتهد شبستری است که در خبرگزاری فارس منتشر می‌شود.

    بسمه تعالی

    ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ (نحل /۱۲۵)

    “با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‏ اى] که نیکوتر است مجادله نماى .”

    استاد محترم و همکار گرامی جناب آقای دکتر محمد مجتهد شبستری، از این که در امر مناظره کمی انعطاف پذیر شده­اید، تشکر و قدردانی می­نمایم. همانگونه که مستحضرید تضارب افکار و عقاید سبب روشنی هر چه بیشتر حقیقت خواهد شد. چنانچه مولایمان امیر مومنان علی (ع) می فرماید:

    اِضرِبُوا بعضَ الرأیِ ببعضٍ یَتَوَلَّدْ مِنهُ الصَّوابُ . (غرر الحکم : ۲۵۶۷)

    «برخی از آرا را به برخی دیگر عرضه کنید تا رأی درست، به ‌دست آید.»

    طبعاً هر دیدگاه و اعتقادی مبتنی بر یک سلسه اصول و مبانی است، که در صورت اتقان و معقولیت آنها، نتایج آنها نیر از اتقان لازم برخوردار خواهد بود. جناب عالی در حوزه دین دعاوی متعددی را مطرح نموده اید که به برخی از آنها اشاره می نمایم:

    ما انسان ها با دلیل عقلی نمی­توانیم خدا را اثبات نماییم. در نتیجه نمی­توانیم ادعا کنیم که خداوند در یک زمان و مکان معین با یک انسان مشخص (محمد ص) با الفاظ و جملات متن قرآن سخن گفته است. (حادثه وحی واقع شده است)

    قرآن نمی­تواند در عین معجزه بودن قابل فهم برای همگان باشد.

    مرجعیت قرآن و روایات مورد تردید است و اصولا اسلام با فرهنگ خاص زمانه خود عجین شده است و مناسب فرهنگ­های دیگر نیست.

    اصولاً قرآن و روایات جنبه ابلاغ­گری و هدایت­بخشی ندارند. زیرا زبان آن رمزگونه و نمادین است و نیز قرآن کتاب قانون نیست.

    تفسیر به رای از قرآن و روایات نه تنها ممنوع بلکه جایز است و هیچ کس نمی­تواند بگوید که تفسیر و قرائت او قطعی الانطباق با پیامبر و ائمه است و به تعبیری هیچ معیاری برای صحت و سقم تفاسیر وجود ندارد.

    تفاسیر مراجع عظام تقلید از دین، غیر انسانی، غیر اخلاقی و توام با خشونت و مخالف حقوق بشر کنونی است و تفسیر جناب عالی انسانی و اخلاقی و عاری از خشونت و نیز سازگار با حقوق بشر و ……

    ان­شاءالله در صورت استقبال جناب­عالی، مبانی این دعاوی به دقت و با اخلاق علمی مورد نقد و بررسی قرار خواهند گرفت تا مخاطبین خود به قضاوت بپردازند.

    با توجه به اینکه محوری­ترین بحث دین اسلام و شرایع الهی، اعتقاد به وجود خدای یگانه و عالم و قادر مطلق و حکیم و عادل و خالق همه موجودات از جمله انسان می باشد. ما بحث خود را از چنین اعتقادی شروع می کنیم. همان گونه که امیر مومنان علی (ع) در تعبیری می­فرمایند: اول الدین، معرفته (غرر الحکم- ۵۴۰) سرلوحه دین (از نظر اهمیت) شناختن خدا است.

    جناب آقای دکتر مجتهد شبستری، جناب­عالی در مقاله “چگونه مبانی کلامی و فقهی فرو ریخته­اند” به صراحت اظهار می­دارید:

    “در عصر حاضر بحث های دقیق فلسفی نشان می دهد که ما انسان ها نمی توانیم وجود خداوند را با دلیل اثبات کنیم (اگر چه مومنان به وجود خداوند ایمان دارند و این ایمان معقول است) وقتی نمی­توانیم وجود خدا را با دلیل اثبات کنیم نمی­توانیم ادعا کنیم که خداوند در یک زمان و مکان معین با یک انسان مشخص (محمد ص) با الفاظ و جملات متن قرآن سخن گفته است (حادثه وحی واقع شده است) از خدایی که وجودش ثابت نشده نمی­توان این گونه خبر داد که او سخن گفته است.”

    از این بیان می­توان چنین استنباط نمود:

    به نظر جناب­عالی، وجود خدا را با دلیل نمی توان اثبات نمود.

    چون وجود خدا ثابت نشده است، نمی توان این گونه خبر داد که او در یک زمان و مکان معین با پیامبر سخن گفته است. اصولا وحی واقع نشده است.

    وجود خدا مورد تردید است.

    هر چند در تعبیری اظهار کرده­اید که مومنان به وجود خدا ایمان دارند و این ایمان، معقول است. اما معنای معقول از نظر شما روشن نیست. اگر معنای معقول آن است که اعتقاد به وجود خدا از نظر عقلانی پسندیده است؛ یعنی اگر عقل مومنان بین الحاد و ایمان به خداوند مخیر به انتخاب یکی از آنها شوند، موجه و پسندیده آن است که اعتقاد به خدا را بپذیرند. اگر چنین است پس مومنان ، به وجود خدای عالم و قادر مطلق و خالق همه موجودات اعتقاد دارند و چنین خدایی می تواند با یک انسان مشخص در یک زمان و مکان معین ، سخن بگوید یا به او وحی کند. یعنی اگر وجود خدا معقول است و در واقع هم چنین است، پس تعابیر دیگر شما صحیح نیست.

    اما تعابیر دیگر حکایت از آن دارد که به نظر شما بحث­های دقیق فلسفی نشان داده است که اصولا انسان­ها با عقل نمی توانند خدا را ثابت نمایند و چون وجود خدا ثابت نشده است، لذا نمی­توان از تاثیر او سخن به میان آورد و اصولا وجود خدا مورد تردید است، در نتیجه وحی هم واقع نشده است.البته جناب عالی راه دیگری را برای اثبات وجود خدا ارائه نداده اید و ایمان معقول مومنان به خدا را هم به گونه ای معرفی نموده اید که وجود واقعی و خارجی خدا و سخن گفتن او با پیامبرانش را ثابت نمی کند.

    دیدگاه جناب­عالی درباب وجود خدا و سخن گفتن او با پیامبران به دو روش مورد نقد و بررسی قرار می­گیرد.

    به نوعی پا رادوکس دچار شده­اید:

    الف .شما بر اساس مبنای هرمنوتیکی خود اعلام می­دارید:

    مگر ما در زیر این آسمان کبود دلیل عقلی یا فقهی غیر قابل نقض و ابهام داریم؟” (مجتهد شبستری، نقدی بر قرائت رسمی از دین، ص ۲۴۳) بر اساس این تعبیر، جناب­عالی معتقدید که همه دلایل عقلی و فقهی قابل نقض و ابهام هستند.

    حال چطور با قاطعیت اعلام می­دارید که بحث­های دقیق فلسفی نشان می­دهد که ما انسانها نمی­توانیم وجود خدا را با دلیل اثبات کنیم، حتما جناب­عالی از طریق بحث­های دقیق فلسفی، دلیل قطعی و غیر قابل نقض و ابهام در این باره دارید یا این که دلایل شما قابل نقض و دارای ابهام است.

    اگر اعلام دارید که بحث­های دقیق فلسفی، دلایل قطعی و غیر قابل نقض بر عدم وجود خدا ارائه داده است بر خلاف مبنای هرمنوتیکی خود سخن گفته اید (که دلیل عقلی غیر قابل نقض نداریم). اگر دلایل شما در این باره قابل نقض و دارای ابهام است، در آن صورت، دلیل عقلی معتبر بر عدم وجود خدا ندارید. به هر جهت جناب عالی با این استدلال، گرفتار پارادوکس یا برهان ذوحدین شده­اید.

    ب.جناب عالی در مورد تجربه دینی اعلام می دارید:

    اینجانب اصل و اساس دین داری را در این تجربه ها (تجربه های دینی)می دانم واین تجربه ها برای همه کس در یک مرتبه حاصل نمی شود.”(مجتهد شبستری،ایمان و ازادی،ص۱۱۹)

    و نیز”تجربه های دینی ناشی از حضور انسان در برابر مرکز الوهیت(خداوند)است و ایمان بر این تجربه ها استوار است.”(همان،ص۱۱۸)

    تجربه دینی به معنای مشاهده و مواجهه با الوهیت و خداوند است. حال سوال این است که اگر جناب عالی معتقدید که تجربه دینی و عرفانی و یا به تعبیری شهود،خود یک راه شناخت حقیقت است و تجربه گر در این تجربه واقعا خدا را می یابد، همان گونه که تجربه گر حسی،واقعا جهان خارج پیرامون خود یا میز روبروی خود را مشاهده می کند و به آن یقین دارد،پس کسانی که خدا را تجربه و مشاهده می کنند، از جمله پیامبران الهی حقیقتا با واقعیت الهی مواجه شده و به او علم حضوری دارند و علم حضوری نیز بهترین دلیل بر اثبات وجود خدا است.(یقینی که از این راه حاصل می شود مانند یقین به وجود خود ما است.)

    بنابرین همه افرادی که خدا را تجربه می کنند( از جمله پیامبران الهی)،برای انها وجود خدا ثابت است و اگر وحی ای صورت گیرد، می توانند اعلام کنند که حادثه وحی ، واقع شده است. در ان صورت، این بیان شما که می گویید: “از خدایی که وجودش ثابت نشده نمی­توان این گونه خبر داد که او سخن گفته است (یاحادثه وحی واقع شده است)” نادرست است. (زیرا تجربه گران دینی در هنگام مشاهده خدا، با تمام وجود،به خداوند و سخن گفتن او یقین دارند.)

    اگر تجربه گران دینی،از جمله پیامبرا الهی در هنگام تجربه دینی با یک امر غیر واقعی و موهومی مواجه می شوند و در این مشاهده و تجربه ،هیچ واقعیتی را نمی یابند،در آن صورت ، به نظر جناب عالی چگونه این تجربه دینی می تواند مبنای دین داری قرار گیرد. در نتیجه آموزه های دینی هم که به زعم شما تفسیر این تجربه های دینی است،آنها هم گزارش از یک امر موهوم و غیر واقعی می باشند. بنابراین ،جناب عالی در اینجا نیز با یک پارادوکس دیگری مواجه می شوید.

    چنین دیدگاهی پیرو کدام مکتب فلسفی است:

    اعتقاد به وجود خداوند، از آغاز خلقت مورد توجه انسان بوده است. از یونان باستان گرفته تا زمان حاضر، فیلسوفان و متکلمان بسیاری از جمله افلاطون، ارسطو، قدیس آنسلم، توماس آکویناس، دکارت پدر فلسفه جدید لایب نیتس، اسپینوزا، ایمانوئل کانت و فیلسوفان اسلامی نظیر فارابی، ابن سینا، شیخ اشراق، ملاصدرا و …..

    دلایل زیادی بر اثبات وجود خدا اقامه نموده اند. که فهرست اجمالی برخی از آنها عبارتند از:

    برهان صدیقین

    برهان وجوب و امکان

    برهان نظم

    برهان حرکت

    برهان علت فاعلی

    برهان درجات کمال

    برهان اخلاقی

    برهان تجربه دینی

    برهان معجزه

    برهان فطرت

    برهان معقولیت و شرط بندی پاسکال

    برهان اجماع عام

    برهان سودمندی

    برهان انتولوژی و وجودی

    برهان انباشتی

    برهان فسخ عزایم

    حال سوال این است که شما براساس چه مکتب فلسفی و براساس چه دلایلی اعلام نموده­اید که بحث­های دقیق فلسفی نشان می­دهد وجود خدا را نمی­توان با دلیل عقلی اثبات نمود. آیا نسبت به برخی از براهین اشکال دارید یا این که اصولاً براساس مکتب خاص فلسفی، نظیر تجربه­گرایی، علم­گرایی، فلسفه نقادی کانت و ماده­گرایی و پوزیتیویسم منطقی و… بر ان هستید که اصولاً هیچ برهان عقلی نمی­توان بر اثبات وجود خدا اقامه نمود و ای کاش آن دلایل و بحث­های دقیق فلسفی را به طور واضح مطرح می­نمودید تا روشن­تر در مورد آنها به نقد بپردازیم.

    در اینجا به مهمترین مکاتب فلسفی معاصر که برخی از آنها به جهت مبانی نادرست، بر آن هستند که اصولاً نمی­توان دلیل عقلی بر وجود خدا اقامه نمود، اشاره کرده تا روشن شود براساس کدام مکتب فلسفی نمی­توان خدا را ثابت نمود.

    بعد از رنسانس در مغرب زمین دو مکتب مهم فلسفی ظهور و بروز پیدا نمود: یکی تجربه­گرایی جان لاک، بارکلی و دیوید هیوم و دیگری عقل­گرایی که با رنه دکارت پدر فلسفه جدید شروع شد.

    الف: تجربه­گرایی(EMPRICISM)، با این اعتقاد خاص و نادرست خود که همه معرفت ما از تجربه آغاز و به تجربه ختم می­شود، به نوعی انحصار­گرایی در حوزه معرفت قایل شد و با توجه به دیدگاه خاص­اش در باب اصل علیت، به شکاکیت منتهی گردید.

    (دیوید هیوم با توجه به دیدگاه تجربه گرایانه، رابطه ضروری بین علت و معلول را به تداعی معانی ارجاع نمود. و با نفی رابطه ضروری بین علت و معلول، عاجز از تبیین قوانین کلی و ضروری علمی و نیز عاجز از اثبات جهان خارج گردید. از طرفی علوم تجربی مبتنی بر قوانین کلی و ضروری هستند و قوانین کلی و ضروری براساس اصل علیت و روابط ضروری بین علت و معلوم بنا شده­اند. با نفی رابطه ضروری بین علت و معلول، دیگر نمی­توان قوانین کلی و ضروری علمی را توجیه و تبیین نمود، و حتی ناتوان از اثبات جهان خارج است: لذا لازمه چنین دیدگاهی، شکاکیت است)

    همچنین طرفداران چنین دیدگاهی، عاجز از اثبات عالم ماورا تجربه از جمله خدا، وحی و جهان آخرت و عالم غیب می­باشند، زیرا چنین اموری از تجربه حسی بر نمی­خیزند.

    چنین دیدگاهی، از اشکالات اساسی رنج می­برد که قابل دفاع نیست و حتی فیلسوف بزرگ آلمانی ایمانوئل کانت به صراحت اعلام می­دارد که من توجیه دیوید هیوم را در حوزه مابعدالطبیعه و شناخت قبول ندارم.

    ب: عقل گرایی(RATIONALISM)، معتقد به قدرت و توانایی عقل بر اثبات عالم ماوراء تجربی است و نیز اعتقاد دارد که ما می­توانیم از تحلیل عقلانی یک ایده به اثبات ایده دیگر منتقل شویم. مدافعان چنین دیدگاهی نظیر دکارت ،لایب نیتس و …. دلایل متعددی بر اثبات وجود خدا اقامه نموده­اند.

    ج: فلسفه نقادانه کانت(CRITICAL PHILOSOPHY OF KANT)، کانت برای رفع مشکلات پیش آمده، فلسفه نقادانه خود را ارائه نمود که در پی ارائه فلسفه­ایی بود که مبانی علوم تجربی، مبانی اخلاق و اثبات وجود خدا را به گونه­ای­حل نماید. او به صراحت اظهار می­دارد که من اراده کرده­ام شناخت را کنار بگذارم تا برای ایمان جا باز کنم.

    او با این که عقل نظری را عاجز از اثبات وجود خدا می­دانست، اما در حوزه عقل عملی و از راه اخلاق وجود خدا را ثابت نمود. البته ادعای او در حوزه عقل نظری نیز با پارادوکس مواجه شد که فعلا مجال بحث آن نیست.

    د: ماتریالیسم(MATERIALISM)، مکتب فلسفی دیگری که مدعی است که وجود خدا را نمی­توان اثبات نمود، ماتریالیسم است. ماتریالیسم بر آن است که که هستی مساوی با ماده و امور محسوس است. و موجود غیر محسوس و غیر مادی از جمله خدا خرافه و باطل است. مارکس، فویر باخ و…. مدافع چنین دیدگاهی هستند. باز چنین دیدگاهی به لحاظ فلسفی قابل اثبات نیست. برای اطلاع بیشتر از نقد چنین دیدگاهی، به ادله ابن سینا بر ابطال ماده گرایی مراجعه شود. (ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، نمط ۴)

    و: علم گرایی (Scientism)، اعتقاد به لزوم محوریت علوم تجربی و روش تجربی در همه شئون زندگی. یعنی روش میکانیکی علم تنها روش کشف حقیقت است. اموری که در محدوده دانش تجربی قرار نگرفته و با روش تجربی به دست نیایند، به عنوان امور غیر معقول باید کنار گذاشت. چنین دیدگاهی به نحوی مبتنی بر ماتریالیسم و تجربه گرایی می­باشد.

    مکتب فلسفی تجربه گرایی و ماده گرایی در شکل­های جدیدتری نظیر پوزیتیویسم و پوزیتیویسم منطقی و اگزیستانسیالیسم الحادی، خود نمایی کرده است که باز انتقادات و اشکالات اساسی بر آنها وارد است و مبانی آنها به هیچ وجه قابل اثبات نیستند و اگر شما مایل باشید می­توان درباره ضعف­ها و اشکالات همه این مکاتب فلسفی بحث و گفت و گو نمود.

    بالاخره جناب­عالی که مدعی هستید وجود خدا را نمی­توان با عقل اثبات نمود. باید پیرو یکی از این مکاتب فلسفی باشید. هر کدام این دیدگاه­ها را که بپذیرید، اشکالات اساسی متوجه شما خواهد شد.

    البته از جنبه دیگر می­توان گفت که مومنان در حوزه دین با دو دیدگاه ایمان­گرایانه و عقل­گرایانه مواجه هستند.

    دیدگاه ایمان گرایانه، برآن است که باورهای دینی از جمله وجود خدا را نمی­توان مورد ارزیابی و سنجش عقلانی قرار داد. ایمان از جمله ایمان به وجود خدا برای توجیه خود به عقل نیازی ندارد.

    اما طرفداران چنین دیدگاهی نظیرکرکه­گارد و به تعبیری ویتگنشتاین و الوین پلنتینگا، به وجود خدا اعتقاد دارند و حتی کرکه­گارد اظهار می­دارد که ایمان از عقل بالاتر و برتر است و با ایمان است که می­توان شور و شوق خود را به خدا نشان داد.

    البته طرفداران چنین دیدگاهی، به وجود خدا و سخن گفتن او با پیامبران اعتقاد دارند.

    دیدگاه عقل گرایانه در حوزه دین بر آن است که آموزه­های دین از جمله وجود خدا را می­توان با عقل مورد سنجش و داوری قرارداد. و فیلسوفانی مانند آکویناس و ملاصدرا اعتقاد دارند که هرگز نمی­توان تصور کرد که کسی بتواند تعارض میان اهداف تحقیقات فلسفی و اهداف تحقیقات کلامی بیابد و توافق اساسی بین عقل و وحی وجود دارد.

    طرفداران چنین دیدگاهی، وجود خدا را به لحاظ عقلانی قابل اثبات می­دانند.

    پلانتینتگا. فیلسوف برجسته آمریکایی بر آن است که وجود خدا یک باور پایه است. چنین اعتقادی، آن چنان بدیهی است که نیازمند استدلال عقلی نیست، هر چند که می­توان استدلال­های عقلی نیز بر وجود خدا اقامه نمود.

    جناب آقای دکتر شبستری بر اساس چه مکتب و اصول فلسفی اظهار می­دارید که وجود خدا قابل اثبات نیست؟ شما نباید مبهوت بحث­های فلسفی تجربه گرایانه، مادی گرایانه، علم گرایانه و پوزیتیویستی معاصر شوید. آنها بر اصول متزلزل و سستی بنا گردیده­اند که به لحاظ فلسفی قابل دفاع نیستند.

    در پاسخ این مرقومه، منظور خود را از بحث­های دقیق فلسفی، بیان کرده تا در مورد آنها به بحث و بررسی پرداخته و نیز استدلال­های جناب­عالی در این باره مورد امعان نظر قرار گیرد.

    البته ممکن است به فرض، شما بر اساس تبعیت از یکی از مکاتب فلسفی، اعتقاد داشته باشید که با عقل نمی­توان خدا را ثابت نمود. در نتیجه در صورت عدم اثبات وجود خدا نمی­توان معتقد بود که چنین خدایی در زمان و مکان معین با پیامبران خود سخن گفته است.

    اما کسانی که اعتقاد دارند که می­توان خدا را با عقل ثابت نمود و بر این امر، دلایل بسیاری ارائه می­دهند و آن خدا، عالم و قادر مطلق و خالق همه موجودات است. در آن صورت؛ چنین خدایی می­تواند در زمان و مکان معین با انسان­های مشخص سخن بگوید. بنابراین، استدلال جناب عالی در مقاله “چگونه مبانی کلامی و فقهی فرو ریخته­اند” فرو می­ریزد.

    در پایان به چند نمونه از ادله عقلی در قرآن و روایات بر اثبات وجود خدا اشاره می­نمایم. هر چند که قرآن، وجود خدا را بدیهی و بی نیاز از استدلال می­داند(أَفِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) ولی پیامبران الهی از باب یادآوری مطالبی را به انسان گوشزد می­کنند(فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ)، اما با این وجود، به دلایل عقلی بسیاری بر اثبات وجود خدا در قرآن و روایات اشاره شده است:

    سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ﴿فصلت/۵۳﴾

    ” به زودی نشانه‏ های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‏دهیم تا آشکار گردد که او حق است، آیا کافی نیست که او بر همه چیز شاهد و گواه است.”

    بر اساس این آیه خداوند، آیات و نشانه­های خود را هم در نفوس ما انسانها و هم در جهان خارج قرار داده است. با کمی تامل و دقت عقلی به آن آیات می­توان به خدای آفریدگار جهانیان پی برد. ما انسانها موجودات ضعیفی هستیم که نمی­توانیم خالق هستی خود و جهان باشیم

    یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴿فاطر/ ۱۵﴾

    “اى مردم شما به خدا نیازمندید و خداست که بى ‏نیاز ستوده است.”

    أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ﴿الطور/۳۵﴾

    “آیا از هیچ خلق شده‏ اند یا آنکه خودشان خالق [خود] هستند.”

    ما انسانها نه از هیچ آفریده شده­ایم نه خود خالق خود هستیم و نه موجودات پیرامون ما خالق ما هستند زیر آنها از ما ضعیف تر می باشند.

    امیرمومنان علی (ع)در تعبیری می­فرمایند: کل قوی غیره ضعیف (نهج البلاغه خطبه ۶۵)

    اما در آفاق و بیرون از ما نشانه­های بسیاری بر وجود خدا دلالت دارند، قرآن در این باره می­فرماید:

    إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ ﴿۳﴾ وَفِی خَلْقِکُمْ وَمَا یَبُثُّ مِنْ دَابَّهٍ آیَاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ ﴿۴﴾ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ آیَاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ﴿۵﴾ تِلْکَ آیَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآیَاتِهِ یُؤْمِنُونَ ﴿جاثیه/ ۳/ ۶﴾

    “به راستى در آسمانها و زمین براى مؤمنان نشانه‏ هایى است. و در آفرینش خودتان و آنچه از [انواع] جنبنده[ها] پراکنده مى‏ گرداند براى مردمى که یقین دارند نشانه‏ هایى است.و [نیز در] پیاپى آمدن شب و روز و آنچه خدا از روزى از آسمان فرود آورده و به [وسیله] آن زمین را پس از مرگش زنده گردانیده است و [همچنین در] گردش بادها [به هر سو] براى مردمى که مى‏ اندیشند نشانه‏ هایى است. این[ها]ست آیات خدا که به راستى آن را بر تو مى‏ خوانیم پس بعد از خدا و نشانه‏ هاى او به کدام سخن خواهند گروید.”

    امیرمومنان علی (ع) در تعابیری در مورد اثبات وجود خدا می­فرمایند:

    عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اَللَّهِ وَ هُوَ یَرَى خَلْقَ اَللَّهِ (نهج البلاغه حکمت ۱۲۶)

    “من تعجب می­کنم از کسانی که مخلوقات الهی را می­بیندند و در وجود خدا تردید می­کنند.”

    ظهرت فی البدائع الذی احدثها آثار حکمته و…… (نهج البلاغه خطبه ۹۱)

    “آثار حکمت خدا در آفریده­های بدیعش هویداست و آن چه آفریده حجت و دلیلی بر وجود او و منتسب به

    اویند هر چند به ظاهر مخلوقی خاموشند، ولی دلیلی گویا بر تدبیر ذات پاک اویند.”

    هل یکون بناءٌ من غیربان (نهج البلاغه خطبه ۱۸۵)

    “آیا هیچ بنایی بی­سازنده می­باشد.”

    کل قائمٍ فی سواه معلولٌ (نهج البلاغه خطبه ۱۸۶)

    “هر چیزی غیر از خداوند معلول است.”

    کل شیٍ قائمٌ به (نهج البلاغه خطبه ۱۰۹)

    “هر شی­­ای به او قیام دارد.”

    امام صادق (ع) در روایتی چنین می­فرماید:

    عجب از آفریده­ای که می­پندارد خداوند از چشم بندگان مخفی است، در حالی که آثار صنع او را در ترکیب محیرالعقول و تالیف قاطع خلقت خود می­بیند. به جانم سوگند، اگر در این امر بزرگ مانند ترکیب آشکار جهان و لطافت تدبیر ظاهر در آن، پیدایی مخلوقات از عدم و تحول آنها از طبیعتی به طبیعت دیگر و از نقشی به نقش دیگر بیندیشند، دلایل وجود صانع را مشاهد خواهند کرد، زیرا هیچ پدیده­ای نیست مگر در آن اثر تدبیر و ترکیب که بر خالق مدبر دلالت می­کند، وجود دارد و تالیف مدبرانه آن، انسان را به خدای واحد حکیم راه می­نماید. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳، ص ۱۵۲)

    باز امام صادق (ع) به شاگردش مفضل چنین می­فرماید:

    ای مفضل! نخستین عبرت و دلیل بر خالق- جل و علا- هیئت بخشیدن به این عالم و گرد آوری اجزا و نظم آفرینی در آن است. از این رو، اگر با اندیشه و خرد، در کار عالم، نیک و عمیق تامل کنی، هر آینه آن را چون خانه و سرایی میابی که تمام نیازهای بندگان خدا در آن آماده و گرد آمده است. اینها همه دلیل آن است که جهان هستی با اندازه گیری دقیق و حکیمانه و نظم و تناسب و هماهنگی آفریده شده است. آفریننده آن یکی است و او همان شکل دهنده نظم آفرین و هماهنگ کننده اجزای آن است. (محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳، ص ۶۱)

    همچنین پیامبران الهی که با نامعتقدین به وجود خدای علیم و حکیم و غنی مطلق مواجه می شدند، با توجه دادن به کمترین دلیل عقلی برای آنان ثابت می نمودند که تنها خدای یگانه، خالق همه موجودات است.

    حضرت ابراهیم (ع) در برابر فرعون که ادعا می­نمود من آفریدگار جهانیان هستم (أناَ رَبُّکُمْ الأعْلی) با کمترین برهان عقلی اثبات نمود که او نمی­تواند پروردگار جهانیان باشید:

    الم تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿بقره/۲۵۸﴾

    آیا از (حال‏) آن کس که چون خدا به او پادشاهى داده بود (و بدان مى ‏نازید، و) در باره پروردگار خود با ابراهیم محاجّه (مى‏)کرد، خبر نیافتى‏؟ آنکاه که ابراهیم گفت‏: (پروردگار من همان کسى است که زنده مى ‏کند و مى‏ میراند.) گفت‏: (من (هم‏) زنده مى ‏کنم و (هم‏) مى‏ میرانم‏.) ابراهیم گفت‏: (خدا(ى من‏) خورشید را از خاور برمى ‏آورد، تو آن را از باختر برآور.) پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمى­‏کند.

    یا حضرت ابراهیم (ع) در برابر کسانی که ماه و ستارگان و خورشید را خدای خود می­دانستند برای آنها اثبات نمود که افول چنین موجوداتی، دلالت بر آن دارد که آنها نمی­توانند خدای غنی مطلق و آفریدگار و پروردگار همه موجودات باشند.

    لَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ ﴿۷۶﴾ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ ﴿۷۷﴾ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَهً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ ﴿۷۸﴾ إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ( انعام آیات ۷۶ تا ۷۹﴾

    پس چون شب بر او پرده افکند ستاره‏ اى دید گفت این پروردگار من است و آنگاه چون غروب کرد گفت غروب ‏کنندگان را دوست ندارم (۷۶) و چون ماه را در حال طلوع دید گفت این پروردگار من است آنگاه چون ناپدید شد گفت اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود قطعا از گروه گمراهان بودم (۷۷) پس چون خورشید را برآمده دید گفت این پروردگار من است این بزرگتر است و هنگامى که افول کرد گفت اى قوم من من از آنچه [براى خدا] شریک مى‏ سازید بیزارم (۷۸) من از روى اخلاص پاکدلانه روى خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم (۷۹)

    بنابراین انسان­ها در طول تاریخ با کمترین توجه عقلانی به درون و برون خود، به آفریدگار و پروردگار عالم و قادر مطلق، رحمان و رحیم پی می­بردند و نیز دلایل عقلی بسیاری بر وجود خدا اقامه نموده­اند.از این رو، چنین خدایی می تواند با بندگان خاص خود سخن بگوید.

    به تعبیر امام حسین (ع) در دعای عرفه، ای خدا تو کی غایب بوده­ای که به دلیل و راهنما نیاز داشته باشی:

    کیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیْکَ، اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ، حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ، مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیل یَدُلُّ عَلیْکَ، وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى تَکُونَ الاْثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَیْکَ، عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبْد لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً

    چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است به تو استدلال شود؟ آیا برای غیر از تو ظهوری وجود دارد که برای تو نباشد تا آشکار کننده تو باشد. تو کی غایب بوده­ای که تا به دلیل و راهنما نیاز داشته باشی که بر تو دلالت کند و کی دور بوده­ای تا آثار و نشانه­ها ما را به تو برسانند، کور باد دیده­ای که تو را بر آن نشانه­ها، دیدبان و نگهبان نبیند. و زیانکار باد معامله بنده­ای که برای او، بهره­ایی از دوستی­ات را قرار نداده­ای.

    بنابراین استاد محترم جناب اقای دکتر محمد مجتهد شبستری، پیشنهاد می­شود که دوباره محتویات مقالات خود به ویژه، اثبات عقلی وجود خدا و سخن گفتن خدا با پیامبران خود را، مجدداً مورد بازنگری قرار دهید، زیرا که حقیقتاً مبانی دعاوی جناب­عالی غیر قابل دفاع است. و ای کاش، آن جلسه­ای که (حدود ۲۵ سال قبل) به دعوت اینجانب تشکیل شد و جناب­عالی مطالب و نظریه های خود را در جمع فرهیختگان حوزه و دانشگاه مطرح و آنان با کمال احترام آن مطالب را مورد نقد و بررسی قرار ­دادند، تداوم پیدا می­کرد تا با دقت و امعان نظر بیشتری دعاوی خود را منتشر می­نمودید. به هر جهت منتظر پاسخ جناب­عالی هستم.و ازاین که نا خواسته در ضمن بحث از تعابیری استفاده شده که ممکن است خاطر ان استاد را مکدر نماید ،پوزش می خواهم.

    والسلام

    محمد محمدرضایی

    ۹/بهمن/۱۳۹۵

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *