پدیدارشناسی و نقد آن، مصطفی ملکیان

پدیدارشناسی و نقد آن، مصطفی ملکیان
Print Friendly
پدیدارشناسی و نقد آن، مصطفی ملکیان
۳٫۲ (۶۴%) ۵ votes

مکتب فلسفی پدیدارشناسی اگر چه ریشه‌اش در آراء و نظریات دکارت فیلسوف معروف فرانسوی بود، ولی دو مبدع بزرگش یکی فرانس برنتانو و دیگری ادموند هوسرل دو فیلسوف آلمانی بوده‌اند. مکتب پدیدارشناسی درواقع ابداع این دو فیلسوف بوده است.
اگر شما نخی را در کنارتان ببینید ولی یک لحظه گمان کنید که مار است، آیا وحشت نمی‌کنید؟ طبعاً وحشت می‌کنید، فرار می‌کنید، جیغ و داد می‌زنید، از نخی که گمان می‌کنید مار است فرار می‌کنید؛ حالا اگر عکس آن پیش بیاید چطور؟ اگر ماری کنار شما باشد ولی گمان کنید که نخ است دیگر نمی ترسید؛ این چه چیز را نشان می‌دهد؟ این بیان‌گر این است که ما از مار واقعی نمی‌ترسیم، هرچه مار به‌نظر آید، بنماید و پدیدار شود، از آن می‌ترسیم. بنابراین مار واقعی اگر مار ننماید و مار پدیدار نشود، از آن نمی‌ترسیم و غیر مار اگر مار بنماید و پدیدار شود، از آن می‌ترسیم. درواقع از هرچه به نظرمان مار بیاید می‌ترسیم. به همین ترتیب در تمام امور، اگر قضیه‌ای صادق باشد ولی شما آن را کاذب بپندارد به آن باور نمی‌کنید و بالعکس اگر قضیه‌ای کاذب باشد ولی شما آن را صادق بپندارید، آن را باور می‌کنید. پس باور به قضیه «واقعاً صادق» تعلق نمی‌گیرد بلکه به قضیه‌ای تعلق می‌گیرد که صادق به نظر آید؛ اگر کسی خادم به وطن باشد ولی او را خائن به وطن بدانید، با او دشمنی می‌کنید و از او می‌رنجید و اگر کسی خائن به وطن باشد ولی شما او را خادم بدانید، دوستش می‌دارید. پس ما با خادم واقعی سروکار نداریم، بلکه با خادم متصور خودمان و خادم ظاهری سروکار داریم، به این معنا که درواقع بسا خادمان واقعی هستند که چون خادم نمی‌نمایند، مبغوض هستند و بسا خائنان واقعی هستند که چون خائن نمی‌نمایند، محبوب هستند. پدیدارشناسی به زبان ساده بدین معنا است که اصلاً بغض، امید و ترس ما هیچ‌وقت به شی‌ء واقعی تعلق نمی‌گیرد، بلکه به شی‌ء آنچنان که به‌نظر ما می‌آید تعلق می‌گیرد. اگر شما گمان کنید که پولتان را گم کرده‌اید ولی درواقع گم نکرده باشید، ناراحت هستید و اگر پولتان را گم کرده‌اید ولی نمی‌دانید که گم کرده‌اید، ناراحت نیستید، بنابراین گم کردن واقعی نیست که به شما دغدغه می‌دهد، بلکه گم کردن آنچنان که می‌نماید است. پدیدارشناسی برنتانو و هوسرل به این امر تأکید می‌کرد که همه‌ی امور اینگونه هستند ما درواقع هیچ امری را از آن رو که هست، حبی، بغضی، امیدی، هراسی، دلهره یا وحشتی به آن پیدا نمی‌کنیم، بلکه از آن رو که می‌نماید. پس ما درواقع دیگران را نمی‌شناسیم، ما دیگران را آنگونه که بر ما می‌نمایند، می‌شناسیم، نه آنگونه که هستند و این چه سودی دارد؟! هر موجودی «بود»‌ی دارد که مورد شناخت من نیست و «نمود»‌ی که من آن را می‌شناسم، اما خودم دیگر چنین نیستم و «بود» و «نمود» من کاملاً بر هم انطباق می‌یابد، پس برخوردی که با خودم دارم با برخوردی که با دیگران دارم متفاوت است، چرا که از دیگران به «بود» آنها پی نمی‌برم، اما از خودم، به «بود»م پی می‌برم.

بیان یک اشکال

البته دوستان توجه دارند که در اینجا می‌شود نقد کرد که این مثال‌ها همه درست است، ولی با این همه ممثل هنوز اثبات نشده به خاطر اینکه درست است که از مار نمی‌ترسم بلکه از آنچه مار می‌نماید می‌ترسم ولی آیا این حرف در باب عطش هم صادق است؟ من از آب واقعی سیراب یا از آنچه که به نظرم آب می‌نماید؟ اگر به نظر عرفی بخواهیم سخن بگوییم در اینجا مشکلی پیدا می‌شود، نمی‌خواهم بگویم سخن پدیدارشناسی رد می‌شود ولی لااقل به آن سادگی قابل اثبات نیست.

.


.

پدیدارشناسی و نقد آن

مصطفی ملکیان | سخنرانی اگزیستانسیالیسم

.


.

12 نظر برای “پدیدارشناسی و نقد آن، مصطفی ملکیان

  1. « بود » همان « نمود » است . ریسمانی که مار می نمود ، در آن دم مار بود . واقع همان است که می بینیم ، می شنویم و …. ؛ حکم به مغایرت نمود و بود در واقع ترجیح یک نمود بر نمود دیگر است : نمود یک دم بر نمود دم دیگر ، نمود یک حس ( مثلاً حس عضلانی یا لامسه ) بر نمود حس دیگر ( مثلاً چشم در نمونه شکسته دیدن دست در آب زلال ) … . تغییر نمود/ بود در مورد شناخت شناسنده از خود نیز صادق است ، چه درک دیداری ( دیدن دست و پا و یا تماشای صورت خود در آینه ) و چه درک درونی ( درک درد و فشار و … )

  2. من در پیدارشناسی تخصصی ندارم اما اطمینان دارم که هرجا یک ساختار فلسفی سازمان یافته که فیلسوفانی صاحب نام به آن تعلق خاطر دارند، در چند سطر معرفی و نقد می شود، حتما مغالطه پهلوان پنبه درکار است.

  3. چرا اندیشمندان ما امروزه به هلنیسم سوق پیدا کرده اند وبه جای تفکر در امور واقع چون جامعه و دولت در پی اموری چون عشق و دروغ وگناه و…اند؟

  4. این مزخرف ترین نقدی بود که تا به حال راجع به پدیدار شناسی دیده ام. آن چه من از پدیدار شناسی می داتم هیچ ارتباطی به این حرف ها ندارد. این بحث بیشتر مربوط به خطا های حس و ادراک است تا آن چه پدیدار شناسی دنبال می کند .

  5. جناب ملکیان انسانی دوست داشتنی است و شخصا برایش احترام قائلم.
    اما اگر در همه زمینه ها حرف نزنند، به نظرم برای خودشان و دیگران بهتر است. واقعا نقد ایشان حیرت آور بود.
    اگر منظور این گفته ها از پدیدارشناسی همان معادل phenomenology است که اصلا بحث در آن به اینها که گفته اند هیچ ربطی ندارد. اگر هم چیز دیگری است که البته ما نمی دانیم!

  6. واقعا آقای ملکیان تصویر یک عقب افتاده ذهنی از هوسرل دارند؟ چون اگر پدیدارشناسی این باشد، هوسرل دچار زوال عقل بوده است و یک نکته به این سادگی را در حدود دویست سیصد هزار صفحه توضیح داده است!

  7. یک نکته دیگر اینکه:
    کسی که در پدیدارشناسی هنوز به دنبال «اثبات» و «برهان» به معنای متافیزیکی و فلسلفه اسلامی است، به شما تضمین صد در صد می دهم که یک کلمه از هوسرل و پدیدارشناسی نمی فهمد.

  8. پاسخ به علی
    این کاملا طبیعی است که فلسفه های بزرگ بر مبنای یک اشتباه شکل بگیرد. مثلا تمام فلسفه کانت بر تفکیک اشتباه بود از نمود یا به تعبیری نومن از فنومن استوار است که ائدیالیست های بعد از کانت مچ اش را گرفته اند.

  9. ملکیان مانند هر متفکری ضعف هایی دارد و در دوره های مختلف دانش و اطلاعات او تفاوت دارد. معلوم نیست این سخنرانی مربوط به چه دوره ای است. اگر درس های تاریخ فلسفه قدیمی ملکیان را -که البته بی اجازه او بعدا تکثیر شد- دیده باشید، به سادگی متوجه می شوید که ایشان در حوزه تاریخ معاصر و فیلسوفان قاره ای ضعیف و کم اطلاع است. ممکن است این ضعف در این سالها بر طرف شده باشد ، اما نقد بالا موجه به نظر نمی رسد. پدیدارشناسی بخش زنده ای از سنت فلسفی است که فیلسوفانی بسیار برجسته درین حوزه فعالیت دارند. این عادت بد که در چند جمله یک سنت فلسفی زنده معرفی و سپس نقد شود، از سویی هر کسی باشد باید نفی و نقد شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *