مناظرۀ علت با دلیل ، رضا بابایی

مناظرۀ علت با دلیل ، رضا بابایی
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!

در مناظرۀ آقای بازرگان و سروش، آقای بازرگان از دیدگاه سنتی دربارۀ قرآن دفاع می‌کند و آقای سروش از نظریه‌ای که چندان سابقه و پشتوانۀ تاریخی در ایران ندارد. آقای سروش، برای اثبات نظریه‌اش دلیل نمی‌آورد و بیشتر دیدگاهی تازه را دربارۀ وحی و زبان قرآن، عایق‌بندی می‌کند؛ اگرچه نظریۀ سنتی نیز دلیلی از جنس برهان عقلی ندارد. اینکه آقای سروش، قرآن را رؤیاهای صادق پیامبر می‌خواند، نه سخنان صریح خدا با او در بیداری، اگرچه دلیل ندارد، اما بی‌علت نیست. نظریه‌ها یا فرضیه‌ها در همۀ علوم، افزون بر دلیل، علت نیز دارند. علت، پدیدآورنده است؛ دلیل، نشان‌دهنده. علت، هستی‌بخش است و دلیل، آگاهی‌بخش. مثلا موقعیت خاص زمین در برابر خورشید، «علت» سردی هوا است، و یخ زدن آب، «دلیل» آن؛ یعنی ما از یخ زدن آب، پی می‌بریم که دمای هوا زیر صفر است؛ اما یخ زدن آب، علت سردی هوا نیست؛ بلکه دلیل آن است.
نظریۀ آقای سروش دربارۀ قرآن، فاقد دلیل است؛ اما مهم است که بدانیم چرا چنین نظریه‌ای به وجود آمده است و بسیاری از روشنفکران دینی، قرائتی شبیه آن – در پیامد و آثار – از قرآن و حدیث دارند. به عبارت دیگر، باید دید که خاستگاه این نظریۀ درست یا نادرست چیست و قرار است چه مسئله‌ای را حل کند یا چه راهی را پیش پای مسلمانان بگذارد.
به گمان من، مدافعان این نظریه و مشابه آن، گرهی را در دین‌شناسی و دینداری دیده‌اند که گشودن آن را از راه‌های سنتی ناممکن می‌دانند. به باور درست یا نادرست آنان، تلقی سنتی از قرآن، پاسخ‌گوی برخی پرسش‌ها نیست و همین ناتوانی و سکوت، زمینه را برای خلق نظریه‌های دیگر دربارۀ وحی و قرآن هموار کرده است. اما آن مشکل چیست که – به گمان برخی روشنفکران دینی – نظریۀ سنتی دربارۀ قرآن، قادر به حل آن نیست؟
مشکل اصلی در متن‌محوری است. متن‌محوری ادیان، آنها را غیر منعطف و بنیادگرا می‌کند. اگر عمود خیمۀ دین، متن یا متون یا گزاره‌های تاریخی آن باشد، امیدی به سازگاری آن با مصالح و حقایق جدید نیست. وقتی متن در کانون دین قرار گیرد، جلو هر گونه انعطاف را در اجرای احکام و قانون‌گزاری می‌گیرد. از همین رو است که بنیادگرایی در میان ادیان نص‌گرا و متن‌محور بیشتر است تا در آیین‌ها و دین‌های مفهوم‌گرا، مانند بودیزیم. متن، هرچه مقدس‌تر و آسمانی‌تر به نظر آید، همراهی‌ آن با رویدادهای زمینی دشوارتر است؛ اما اگر متنی را محصول مشترک خدا، انسان و مخاطبان خاص دانستیم، هماهنگ‌‌سازی آن با بدیهیات عصری آسان‌تر و کم‌‌هزینه‌تر می‌شود و در حل مشکلات این‌جهانی و این‌زمانی، کاراتر است. تفاوت متن‌های نوع اول(تماماً آسمانی) با نوع دوم(الهی – بشری)، تفاوت «راه» با «راهنما» است. متن‌های تماماَ آسمانی، راه و راهبرند؛ اما متن‌های الهی – بشری، بیش از راهنمایی‌های کلی، ادعایی ندارند.
ناهمسویی برخی گزاره‌های قرآنی با رهیافت‌های جدید بشری، از دیگر مشکلات نظریۀ سنتی دربارۀ قرآن است. نظریۀ سنتی که نسبت قرآن را با خدا مانند نسبت نوشتار با مؤلف می‌داند، آن ناهمسویی‌ها را انکار یا توجیه می‌کند، و اگر هم بپذیرد، می‌گوید: این رهیافت‌ها غلط است و باید تغییر کنند. اما روشنفکران دینی، نه حاضرند چشم از این رهیافت‌ها بپوشند و نه می‌پذیرند که دین را کنار بگذارند. بنابراین، در پی تلقی جدیدی از دین می‌گردند که متن، تنها محور و ستون فقرات آن نباشد؛ تا بتوانند دین را نه راه که راهنما نشان دهند. اما از چشم‌انداز سنت، قرآن عین کلام خدا و ابدی و عمومی است و به هیچ روی نمی‌توان صراحت‌های آن را در حوزۀ قوانین و احکام اجتماعی نادیده گرفت.
نظریۀ «رؤیاهای پیامبرانه» و نظریه‌های مشابه، رسالتی روشنفکرانه بر عهده گرفته‌اند. در این نظریات، قرآن کتابی است که تجربه‌های معنوی و دستورالعمل‌های مربوط به شخص پیامبر(ص) را روایت می‌کند. بنابراین، نسبت آن با خدا مانند نسبت سوانح روحی و تاریخی شخص پیامبر(ص) با خدا است. از همین رو است که پیامبر(ص) برای جمع‌آوری قرآن اقدام نکرد؛ زیرا جمع‌آوری قرآن به دست پیامبر(ص)، بدین معنا بود که این کتاب، همان نسبتی را با دیگران دارد که با او داشت؛ در حالی که «انما یعرفُ القرآنَ مَن خُوطبَ بهِ؛ قرآن را کسی می‌فهمد که مخاطب آن است.» (وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۱۳۶)
نظریۀ آقای سروش و مشابه آن، سر در چنین آبشخوری دارد. در این نظریه‌ها علت مهم‌تر از دلیل است. مخالفان نیز به جای درپیچیدن با دلیل‌ها، باید بتوانند سرچشمۀ این‌گونه نظریات را خشک کنند و مثلا نشان ‌دهند که قانون قصاص و دیات در قرآن، کارامدتر از آخرین نظریات حقوق‌دان‌ها دربارۀ مسائلی همچون اعدام، دیه، ارث، و حقوق زن است.

.


.

رضا بابایی | جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵ | وبسایت شخصی رضا بابایی

.


.

6 نظر برای “مناظرۀ علت با دلیل ، رضا بابایی

  1. به نظر من رای اقای بابایی کاملا غلط است . هر رای و عقیده ای معلل است ( یعنی بالاخره یه علتی داشته ، و علی الاکثر علت روانشناختی ) . هم سروش و هم بازرگان بدون علت حرف نمیزنند .

    – هم سروش دلیل میاورد و هم بازرگان . به بیان دیگر هر دو متدولوژی دارند . متدولوژی بازرگان متدولوژی ثابت و واحدی نیست . هر جا گیر میکند به سراغ محکم و متشابه میرود ، و در جای دیگر معنای ایات را غیر استعاری میداند . متدولوزی بزرگان یک بام و دو هواست . مضاف به انکه دلایل ایشان ، دلایل علمی و منطقی نیستند ، بلکه شبه دلیل هستند .

    – اما دیدگاه سروش ، یک دیدگاه تعبدی و بر اساس متدولوژی یک بام و دو هوایی نیست . یک دیدگاه پدیدارشناسانه ( بدون پیشفرضهای غیرقابل اثبات ایمانی ) است . در مجموع باید گفت اتقان سروش مطلقا غیر قابل مقایسه با رای بازرگان است

  2. به نظر می رسد نظریه دکتر سروش بیشتر قادر به پاسخگویی به بعضی سوالات است اول اینکه خدای ما متشخص است یا غیر متشخص ؟اگر به خدای غیر متشخص باور داریم یعنی باور داریم که خدا دهان ندارد پس سخن گفتن خدا همراه با صدا نیست یعنی وحی به موسی یا محمد برای ما قابل شنیدن نیست پس چگونه به گوش پیامبر می رسد ؟ این نظریه چندان به ماهیت و چیستی وحی نمی پردازد بلکه بیشتر به مکانیسم وحی پرداخته است تا آنجا که من نقدهای این نظریه را خوانده ام از مرحوم آقای منتظری ،آرمین ،خرمشاهی ، سبحانی و دیگران آنان بدیلی برای این نظریه نداده اند که اگر خدا دهان ندارد و سخن او از طریق گوش پیامبر به پیامبر نمی رسد پس راه دریافت چگونه است؟

  3. چون
    فطرت=خدا و خدا=فطرت
    پس پیامبر خاتم سخن آخر فطرت را به بشر آوردهاست
    یعنی آنچه که بین دو تفکر اسلامیه وحیگریانه است در حقیقت برقرار است!!!!!
    این عند حقیقت است.
    راستی بر همگان واضح است سخن فطرت حسی سلیمی است نه دهانی بیداری نه رویای صادقه خوابی بلکه کلامی حسی سلیمی یا سخن فطری تمام.
    در کل وحی=حسی تمام عیار و کمال
    یک کلام صد کلام
    {هو الله فاطر…}

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *