تٲمّلی دربارهٔ «فلسفیدن» و نسبت آن با اشتباه‌ها و اشتیاق‌های آدمی

تٲمّلی دربارهٔ «فلسفیدن» و نسبت آن با اشتباه‌ها و اشتیاق‌های آدمی

 تٲمّلی دربارهٔ «فلسفیدن» و نسبت آن با اشتباه‌ها و اشتیاق‌های آدمی

حافظِ ایرانی یا ایرانِ حافظی؟

حافظِ ایرانی یا ایرانِ حافظی؟

کدام اندیشه شایسته‌تر است که موجب مباهات و افتخار ایرانیان باشد: «حافظ ایرانی است» یا «ایران حافظی است»؟ نیکو است، نخست، حقیقتِ «ایرانی بودن حافظ» که برای ما باوری بدیهی و مسلّم است را به چالش و پرسش بکشیم و سپس، ارزشمندی آن را در مقایسه با ارزشمندی اندیشهٔ «حافظی بودنِ ایران» بسنجیم و بررسیم.

تأمّلی دربارهٔ راز (بخشی از مجموعهٔ «کلماتِ باطل»)

تأمّلی دربارهٔ راز (بخشی از مجموعهٔ «کلماتِ باطل»)

باید رازی داشته باشی تا بتوانی به زندگیِ خود ادامه بدهی. اگر رازت را نیابی، خودت را گم کرده‌ای. اگر رازت را رها کنی مرده‌ای، اگرچه به زندگی تظاهر کنی. اما اگر با رازت آشتی کنی زنده‌ای، اگرچه با مرگِ خویش در تقلّا باشی.

پارادوکس‌های معنوی در اندیشهٔ مولوی

پارادوکس‌های معنوی در اندیشهٔ مولوی

آن نفسی که باخودی، یار چو خار آیدت وان نفسی که بی‌خودی، یار چه کار آیدت؟ آن نفسی که باخودی، خود تو شکار پشه‌‌ای وان نفسی که بی‌خودی، پیل شکار آیدت آن نفسی که باخودی، بستهٔ ابر غصه‌ای وان نفسی که بی‌خودی، مَه به کنار آیدت آن نفسی که باخودی، یار کناره می‌کُند وان نفسی […]

نامه‌ای پس از مرگ (تٲملی دربارهٔ «مرگ» و «زندگی»)

نامه‌ای پس از مرگ

نخست باید از عشقم به همهٔ شما بگویم. من با همهٔ هستیِ خود شما را دوست داشتم. درد‌آشنای شما بودم و تا آنجا که توانی داشتم با رنجهایتان رنج کشیدم و با شادیتان شاد گشتم. هر زخمی که بر تن شما می‌نشست، تنِ مرا می‌آزُرد و هر التیامی که می‌یافت تسلّای من می‌بود. گاه زخمهایی […]

تٲمّلی دربارهٔ پیوند «هستی» و «نیستی» و «هنرِ تنهایی»

تٲمّلی دربارهٔ پیوند «هستی» و «نیستی» و «هنرِ تنهایی»

مسعود زنجانی: تجربهٔ «نیستی»، انسان را «هست» می‌کند. تجربهٔ هستی، بدونِ تجربهٔ نیستی، ناممکن است. تنها آنکس که رنج را تا انتها بُرده و اندوهِ ابدی را در نهایتِ خویش زیسته، شایستهٔ شادمانی و سزاوارِ رستگاری است. تنها آنکس که از سُویدایِ دل گریسته، توانِ خندیدن به وسعتِ دل را دارد. تنها آنکس که یٲس […]

تٱمّلی دربارهٔ “خودشیفتگیِ فرهنگی” و پیوند آن با “جزمیت گرایی”

تٱمّلی دربارهٔ "خودشیفتگیِ فرهنگی" و پیوند آن با "جزمیت گرایی"

من سعی دارم، از چشم‌اندازِ دیگری، به این دو متنِ مکتوب و تصویری بنگرم و به نوعی آنها را مقایسه کنم. به نظرِ من، هر دو مورد، دو جلوهٔ انسانی و سخت ستودنی از این استادِ گرانمایه هستند؛ یکی را باید مَثَلِ کردارِ نیک او دانست و دیگری را مصداقِ پندارِ نیکش.

تأمّلی دربارهٔ «هنر گفتگو» و پیوند «گفتگو» و «بازی»، مسعود زنجانی

تأمّلی دربارهٔ «هنر گفتگو» و پیوند «گفتگو» و «بازی»، مسعود زنجانی

گفتگو، ابزاری برای رسیدن به هیچ هدفی، حتی «حقیقت»، نیست. گفتگو خود هدف است، و بدین معنا، تمام هودگی گفتگو در بی هودگیِ (بی هدفی) آن است. گفتگوی گادامری را باید در افقی هستی شناسانه – به معنای هایدگری – تعبیر کرد، چرا که در درجهٔ نخست یک «شیوهٔ بودن در جهان» است. برخلافِ گفتگوی […]

تأمّلی دربارهٔ عشق و جاودانگی و هنرِ در حال زیستن ، مسعود زنجانی

تأمّلی دربارهٔ عشق و جاودانگی و هنرِ در حال زیستن، مسعود زنجانی

تقدیم به خالقِ «طعمِ گیلاس»، عباس کیارستمی مسعود زنجانی: زندگی تنها در «اکنون» جاری است و اکنون همیشه هم‌آغوشِ دو «نیستی» است؛ گذشته ای که «دیگر نیست» و آینده ای که «هنوز نیست». هستی در محاصرهٔ نیستی است. بنابراین، باید آموخت در همسایگی نیستی و علیرغمِ آن، «هست» بود. باید در آغوش مرگ، زندگی کرد و […]

تٲمّلی دربارهؑ «حکمتِ شادان» یا پیوندِ «خِرد» و «شادمانی»

تٲمّلی دربارهؑ «حکمتِ شادان» یا پیوندِ «خِرد» و «شادمانی»

نشاطِ دائم داشتن را نباید صرفاً یک وضعیتِ روانشناختی دانست و آن را رفتارشناسانه تعبیر کرد. اگرچه خِردمند را نباید با چهرۀ تلخ و خشک و سیمایی عبوس و دُژم تصوّر کرد، اما نباید اینگونه هم پنداشت که او کسی است که درد و غمی ندارد، و زندگی برای او، جز به خوش باشی و […]