برتراند راسل: وجود و ماهیت خدا

برتراند راسل: وجود و ماهیت خدا
برتراند راسل: وجود و ماهیت خدا
۵ (۱۰۰%) ۶ votes

چکیده: راسل همۀ براهین اثباتِ وجودِ خدا را مغالطه آمیز میداند؛ و برآن است که مردمان براثر عادات و عواطف به وجودِ خدا اعتقاد دارند، نه براثر برهانِ عقلی. از دورۀ کودکی، اعتقاد به خدا را به بیشتر مردمان تلقین کرده اند؛ و سپس در دورۀ بزرگسالی، ترس از مرگ و میل به امنیت مردمان را بر اعتقاد به خدا وامیدارد. یک عامل مؤثر این نظر است که اعتقاد به خدا مردمان را درستکار میکند و بی اعتقاد به خدا مردمان تبهکار میشوند؛ بنابراین، خطاست که وجودِ خدا را قبول نکنیم. اما راسل اولاً استدلال میکند که مؤمنان برپایۀ ایمانشان تبهکاری میکنند و خود را مجاز میدانند که دیگران را بفرمانِ خدا بقتل برسانند! ثانیاً تأکید میکند که در مسئلۀ وجودِ خدا باید دو امر را تفکیک کرد: یکی اینکه آیا اعتقاد به وجودِ خدا صادق است یا کاذب؟ و دیگر آنکه اعتقاد به وجودِ خدا چه نتایج اخلاقی و اجتماعی دارد؟ خَلطِ این امور منطقاً مغالطه‌­آمیز است. راسل دلایل صدق و کذبِ اعتقاد به وجودِ خدا را بررسی می­کند؛ و ادعا میکند دلیلی قانع کننده بر وجودِ خدا وجود ندارد؛ بنابراین، بعید است که خدایی وجود داشته باشد.

.


.

دانلود فایل pdf این مطلب

.


.

برتراند راسل: وجود و ماهیت خدا

این رساله ترجمه متن سخنرانی برتراند راسل و مباحثه پس از آن در دانشگاه میشیگان است.

ترجمه: امیر کشفی

.


.

45 نظر برای “برتراند راسل: وجود و ماهیت خدا

  1. در شروع بحث اول باید به این چهار سوال اساسی پاسخ داده شود:
    ۱- چرا جهان وجود دارد؟
    ۲-چرا پدیده های عالم قانونمند هستند؟ چرا قانون های علمی بر قرار هستند؟
    ۳- چرا انسانها وجود دارند؟
    ۴- چرا قانونها و شرایط درست به گونه ای است که امکان زندگی را برای ما فراهم ساخته است؟

  2. دوست مسلمان عزیز! اصلاً تاکنون فیلسوفان موفق نشده اند که اثبات کنند «جهان خارج» وجود دارد! تا بعد از آن، بپردازند به «چرایی» وجود جهان. پس، شما اولاً اثبات کنید که جهانی خارج از ذهن ما آدمها وجود دارد تا سپس، بپردازیم به چرایی وجود آن جهان! و مابقی پرسشهای شما! با سپاس.

    1. با کسی که تمام موجودات را انکار میکند ، بحثی نداریم! او خودش را نمی تواند انکار کند! چه کسی تمام اجزا و دستگاه های بدن او را با یکدیگر هماهنگ ساخته است؟

  3. سلام.
    هنگامی که اظهار می شود «خدا» ، مقصود چه چیزی است؟
    الف: آیا مقصود کلمه خدا است که از سه حرف : «خ، د ، ا» تشکیل شده است؟ ویا اینکه
    ب : آیا مقصود معنای کلمه خدا است؟
    ج: در این صورت معنای کلمه خدا چیست؟ وبه چه چیزی خدا اطلاق می شود؟
    د: بالاخره خدا چیست؟ آیا خدا شکل کلمه است؟ خدا معنای کلمه است؟ یا خدا یک شیء ذهنی است که فقط در ذهن هرکسی به نحوی شکل می یابد؟
    وبالاخره هم مشخص نمی شود که این خدا چیست؟

  4. آنچه ما در ذهن خود تصور میکنیم خدا نیست بلکه مخلوق ذهن ما است. خدا خالق ما وذهن ما و تمام موجودات است.وجود نشانه ها و آثار خدا برای معرفت او کافی است.

  5. ولی کلمه ساخته ذهن شماست.کلمه خدای شما را محدود ساخته ودر خود زندانی میکند.بنابراین خدای شما نیز در محدوده ذهن شما است. این خدای شما اگر خالق شما نیز باشد محصور در کلمه شده است.بنابراین خدای شما فقط یک تصور ذهنی است.واین تصور فقط درذهن شما پدید می آید.نشانه ها وآثاری که شما از آن نام می برید نیز بوسیله شمانام گذاری و معنا دار شده اند.بنابراین آنها نیز ساخته وپرداخته ذهن شما هستند.
    «خالق»، «خ، ا، ل، ق»، محصور کلمه است.این حصر را شما بوجود آورده ونام آن را خالق گذارده اید.وخالق شما در خارج از این چارچوب کلمه هیچ معنائی ندارد.

  6. برادر یا خواهر مسلمان گرامی! با سلام و احترام باید بگویم که فیزیکدان معاصر «استیون هاوکینگ» در کتاب «طرح بزرگ» (The Grand Design) به آن چهار پرسش اساسی شما پاسخ داده، حداقل به پرسشهای دوم و چهارم شما بصورت قانعکننده پاسخ داده است. لطفاً حتماً به آن کتاب مراجعه کنید! در یک کامنت که نمیشود به شما پاسخ داد. اما این را باید بگویم که هاوکینگ در آن کتاب «بدون نیاز به خدا» به آن پرسشها پاسخ میدهد. باید بجای تعصب داشتن بیشتر مطالعه کنیم! موفق باشید.

    1. فرد مورد اشاره شما درآن کتابچه خود ، وقتی به موضوع خلقت جهان میرسد کاملا از حوزه فیزیک خارج گردیده و به نظر های غلط می پردازد. اگر این حرف های او درست ویا علمی بود لا اقل توسط چند دانشمند تراز اول دنیا پی گیری و به آنها استناد میشد . فقط درصد کمی از کسانی که معلومات آنها به کارشناسی هم نمی رسد ، آنهم بدون فهمیدن موضوع به تبلیغ آنها پرداخته اند. شما اگر راست می گویید لا اقل یکی از آن حرفها را بطور مستدل مطرح کنید تا در صورت صلاح دانستن سایت پاسخ را دریافت نمایید.
      به یاد داشته باشید که هنوز نتوانسته اید آن چهار سوال را پاسخ بدهید.

  7. برادر مسلمان من فکر کنم شما لازم است در خصوص فرگشت کمی عمیق مطالعه کنید و کتاب سه دقیقه نخستین را هم حتماً بخوانید و مشکل دیگر این است که شما فکر میکنید هر کس می گوید بینگ بنگ یا فرگشت میخواهد با انکار خدا لاابالیگری کند اتفاقاً برعکس اینگونه انسانها اهل مطالعه و بحث و درس هستند و اخلاق مدار ترین آدم ها هستند و اگر فکر میکنید اعتقاد به خدا جهان را از پلیدی ها محفوظ می دارد سخت در اشتباه هستید تا حالا که اینگونه نبوده. ممنونم

    1. بحث این است که چگونه ممکن است وبر طبق کدام قانون ،جهان ممکن است از هیچ به وجود آید؟وتازه خوداین قانون یا قانونهای واقعی علمی را چه کسی بر تمام جهان حاکم نموده است؟ مثلا تمام مواد جهان همواره از قانون گرانش پیروی می کنند. این هماهنگی عظیم را چه کسی بر قرار فرموده است؟ حتی اگر نظریه بیگ بنگ را هم بپذیریم باز تفاوتی در بحث ایجاد نمی شود. چه کسی در ابتدا این مقادیر عظیم ماده و انرژی را فقط در یک نقطه جمع نموده است که منجر به آن انفجار بزرگ شده ؟ چرا آن انفجار زودتر رخ نداده است؟ ملاحظه میشود در هر صورت جهان نیاز به خالق ، ونیاز به نگه دارنده و کنترل کننده دارد و اینها را بصورت قانونهای علمی می آموزیم یعنی قانونهایی که خدا بر جهان حاکم ساخته است.

      1. اگر دنبال استدلال علت و معلول هستید که این ایراد می‌تونه در مورد خدا هم باشه، یعنی اینکه می‌گویید چه کسی این انرژی را یکجا جمع کرده میشه گفت خدا را چه کسی به‌وجود آورده و اگر بدنبال ممکن الوجود و واجب الوجود هستید آنها هم بحث شده به جایی نرسیده، پس مهم این است که ما خدا را برای چه میخواهیم، چون مسایلی مانند نماز و روزه و حج و این قبیل عبادات نبایستی نیاز خدای بزرگ و عالم و دانا و توانا و عادل باشد، احتمالا همه آنها برای نیک زیستن است که شاید چکیده آن در پندار، گفتار و کردار نیک حاصل شود و انسانی که به بالاترین علوم و تکنولوژی ها دست یافته قادر است اصول و قوانین اخلاقی زیستن را تدوین کند لیکن مشکلاتی در دنیا هست که با خدای دارای صفات عالیه تناقض دارد اما با دنیایی که به قول ما بر اثر لینک بنگ و انتخاب طبیعی شکل گرفته و هوشمند نبوده قابل توجیه و درک است، از طرفی کسی با خدا و عبادت او مشکلی ندارد مشکل آنجا پیش می آید که انسانها به نام خدا جنایات ها و ظلم و ستمی ها میکنند و صواب و عذاب و بهشت و جهنم میفروشند. و…….

        1. پاسخ به جواد در موضوع توحید:
          فقط قسمت اول مطالب شما در ارتباط با بحث فعلی است. لذا در این مرحله تنها به این قسمت پاسخ می دهم:
          ۱_ اگر شما علت و معلول را قبول ندارید ، پس چرا برای یاد گرفتن نیاز به معلم و کتاب و….دارید؟ آیا شما علت شکل گرفتن ایده های خود هستید؟
          ۲_ آیا قانون های علمی به اندازه ایده های شما ارزش ندارند؟ آیا آنها علت نمی خواهند؟
          ۳_ آنچه نیاز به علت داشته باشد خدا نیست بلکه یک مخلوق است(چه مادی و چه غیر مادی) .
          ۴_ هماهنگی در عالم نشانه فقط یک مدیر است.
          مجددا تاکید مینمایم : آنچه نیاز به علت یا خالق داشته باشد خدا نیست بلکه مخلوق است.

          1. ببین دوست عزیز مسلمان من واقعاً قصد ادامه بحث رو به صورت مفصل ندارم و کوتاه پاسخ میدهم:
            اگر علت و معلول را بپذیریم یکی از علت ها هم می تواند تصادف باشد که بارها شاهد ان بوده ایم هر اتفاقی الزاماً نباید یک تفکر طراحی شده پشتش باشد، بطور مثال در یک تصادف رانندگی شما می بینی یک نوزاد به صورت اتفاقی از خودرو خارج شده و در مکان امنی بدون کوچکترین آسیبی زنده مانده است آیا این نشانه وجود یک اراده فکر شده و طراحی گردیده است؟ البته شما ممکن است بگویید بله همان خواست خدا بوده است اما یادتان باشد ما داریم بحث علمی میکنیم، پس بنابر این یک بار هم شده آن دو کتاب را عمیقاً مطالعه کنید ۱- فرگشت چیست؟ ۲- سه دقیقه نخست. ممنونم

  8. گمان نمیکنم جناب مسلمان زحمت این را به خود داده باشند که حتی نگاهی به مقاله راسل انداخته باشد, شما که در جواب جناب “علم دوست” فرمودید مواردی از کتاب طرح بزرگ را ذکر کنید تا به آن پاسخ دهید, ابتدا لطف فرمایید نقدی مستدل بر مقاله راسل بنویسید سپس اگه راسل حرفی برای گفتن نداشت بعد به کتاب طرح بزرگ بپردازید.

    1. یک یا دو نکته از آن مقاله مورد علاقه خود را که به نظر خودتان از همه مهمتر است بیاورید تا مورد بحث قرار بگیرد.درضمن چرا بحث فعلی را ادامه نمی دهید؟ آیا قانع شده اید؟

  9. جناب مسلمان عزیز! همانطور که آقای صابر فرمودند، ظاهراً شما حتی همین مقالۀ راسل را هم نخوانده اید؟ آیا بخش مباحثۀ این مقاله را خوانده اید؟ نگاه کنید به صفحۀ ۱۰ مقاله و این پرسش از راسل که:
    «آیا نباید این قوانین و نیروهای جهان را بعنوان نیروی خدا درنظر بگیریم؟» و پاسخ راسل که «نظم ویژگی ذهن انسانی، یا به بیان دیگر، اختراع انسان است!»
    و همچنین صفحۀ ۴ مقالۀ حاضر که راسل از جان استوارت میل نقل کرده است که: «پدرم به من گفت که به این پرسش که “چه کسی مرا آفریده است؟” پاسخ نمیتوان داد، زیراکه آن پرسش متضمن این پرسش است که “چه کسی خدا را آفریده است؟”» و حال من از شما میپرسم که «چه کسی این خدای شما را آفریده است؟» و «چرا این خدای شما وجود دارد؟ چرا؟ (البته اگر اصلاً وجود داشته باشد!)»
    و آخر اینکه شما که استیون هاوکینگ را تلویحاً بیسواد خواندید و خوانندگان آثارش را هم بیسواد میدانید! دیگر من چه بگویم؟!! موفق باشید. و لطفاً بیشتر مطالع کنید، تعصب خوب نیست!

  10. جناب علم دوست! لطفا بحث را شخصی نکنید! اکنون به ادامه بحث بپردازیم:
    ۱_ این پاسخ «راسل» :« نظم اختراع انسان است » بر ضد علم است ، اساسا تمام قانونهای علمی نوعی نظم در جهان را نشان می دهند.
    ۲_ پاسخ اشکال دیگر « راسل» این است : آنچه نیاز به خالق دارد ، مخلوق است وخدا نیست.
    ۳_ چرا از اینشتین و عبد السلام که برندگان جایزه نوبل هم هستند حرفی نمی زنید؟!!! وفقط به تبلیغ برای یک نفر می پردازید آنهم بدون اینکه حرف آورا فهمیده باشید و بیاورید؟! بهتراست بدانید که انگیزه های افراد متفاوت است و ربطی به تخصص آنها ندارد و تخصص ها نیز متفاوت است.
    اگر واقعا درپی حقیقت هستید ، یک بار تمام کامنت ها را از اول بخوانید.

  11. ۱- مگر خود علم اختراع و ابداع انسان نیست.
    ۲-بحث بر سر وجود یا عدم وجود خالق است و شما خالق را مفروض گرفته اید.
    ۳- خود انشتین هم نظریه کوانتوم را قبول نداشت حداقل به طور کامل قبول نداشت,این نزاع بین دانشمندان بوده وهست.

    1. علم ، دانستن حقایق و کشف واقعیت ها و قانونها ونظم ها است ونه اختراع آنها. اختراع نیاز به علم دارد. « راسل» مجبور شده است بطور ضمنی به نفی علم بپردازد و تفاوت بین بی نظمی ونظم در عالم را انکار کند و آنرا ذهنی فرض نماید.
      وقتی شما خالق ایده های خود هستید ، چگونه ممکن است بطور کلی خالق را انکار نمایید؟!!! این بن بست دیگری است که «راسل» خود را در آن گرفتار نموده ، زیرا از اول به بیراهه رفته است.
      موضوع ، نظریه کوانتم نبود . نکته این است که اولا نباید ادعاهای غیرعلمی آنهم بدون دلیل را با مطالب علمی مخلوط نموده و به خورد اشخاص غیر متخصص داد. ثانیا افراد غیر متخصص نباید بدون فهمیدن موضوع به رواج آن و جو سازی بپردازند.

  12. دوست مسلمان عزیز! مشکل شما، و بیشتر مسلمانها، این است که گمان میکنید که اولاً «حقیقت کاملاً آشکار است» و ثانیاً «همۀ حقیقت نزد شماهاست» و دیگران باطل اند! و بنابراین، راسل ها و کلاً غیر خودتان را «گمراه» میدانید! و اما در پاسخ شما باید بگویم که:

    اولاً در جهان اتمی، براساس نظریۀ کوانتومی، نه نظمی وجود دارد و نه دیگر «علیت» برقرار است. بنابراین، نظم و علیت «عمومیت» ندارند و همۀ برهانهای اثبات وجود خدا که بر پایۀ نظم و علیت استوار اند، دیگر قابل بحث نیستند! البته شما میتوانید بگویید که اینشتین نظریۀ کوانتومی را قبول نداشت و میگفت که «خدا تاس نمیاندازد»!!

    ثانیاً ببینید! راسل، در مقام یک دانشمند (ریاضیدان و منطقدان) میگوید که نظم اختراع ذهن انسان است. و این هرگز بمعنی انکار علم نیست! علم ریاضی، بعنوان پایۀ علوم تجربی طبیعی، فرآوردۀ ناب ذهن انسان است. و هیچ چیزی دربارۀ عالم خارج از ذهن انسان به ما نمیگوید.

    ثالثاً هرچیزی برای اینکه مخلوق باشد یا خالق باشد، اول باید وجود داشته باشد! «وجود» صفت نیست و نمیتوان از تعریف چیزی وجود آن چیزی را نتیجه گرفت. شما اول باید اثبات کنید که خدا وجود دارد و بعد نشان دهید که خالق است یا، مثل خدایان یونانی، خالق نیست!

    و نکتۀ آخر اینکه ادعای راسل دربارۀ «وجود خدا» بسیار فروتنانه است! او میگوید: «من نمیدانم که خدایی هست یا نیست، چراکه شواهد کافی برای حکم کردن دربارۀ این مسئله وجود ندارد.» و خداباوران را هم گمراه و بیسواد نمیداند! حداقل اگر با عقیدۀ راسل مخالف اید، منش علمی را از او یاد بگیرید.

    موفق و سلامت باشید.

    1. جناب علم دوست! لطفا با بحث شخصی از موضوع خارج نشوید.
      ۱_ نظم انواع مختلفی دارد. نظم فقط به این نیست که ابتدا اشیای اتمی را با مکان و تکانه توصیف نموده آنگاه به تعیین دقیق همزمان آنها بپردازیم.اینکه اشیا از معادله شرودینگر پیروی میکنند ، واساسا فرمالیزم کوانتم شامل تمام اشیا میشود ، مصداق بارزی از قانونمندی وهماهنگی و به عبارتی نظم در جهان است.بطور کلی اگر نظمی در عالم وجود نداشته باشد، چیزی برای آموختن در علوم تجربی نخواهیم داشت (توجه نمایید).
      ۲_ ادعای «راسل» را قبلا پاسخ دادم. ذهن انسان نظم های طبیعت را کشف میکند نه اینکه آنها را اختراع نماید. حتی خود علم ریاضی هم بر مبنای اصول اولیه آی است که از روی مصداق های زیاد پذیرفته شده اند.
      ۳_ لطفا با کلمات بازی نکنید! خلق شدن همان به وجود آمدن است و خالق ، به وجود آورنده است. آنچه نیاز به خالق دارد ، مخلوق است که به وجود می آید.
      به این ترتیب باز هم ملاحظه شد که هر دو ادعای راسل باطل است ، زیرا نمی خواهد مهمترین حقیقت را که توحید است بپذیرد.

  13. برادر مسلمان،
    به نظر می رسد شما مولفه های روش شناسی علمی (باور به اصل علیت، قانونمندی مشاهدات حسی …) را بسیار واثق و چون-و-چرا-ناپذیر و یقینی می دانید و این در حالیست که فیلسوفان علم باور دارند که چنین اصولی صرفا «گمانه ای» ولی در عین حال بسیار شایع و کاربردپذیر هستند. بدین ترتیب، تمامی گزاره های علمی باالقوه در مظان بازنگری و یا حتی ابطال هستند–و همانطور که می دانید اصولا «ابطال پذیری» یک نظریه است که آن را «علمی» می کند.

    جالب اینکه نص قران کریم نیز در چند جا اشاره دارد به اینکه در باب مسائل «متافیزیکی» همچون وجود و نامیرایی روح(و علیت هم مفهومی متافیزیکی است)انسان یا کلا چیزی نمی داند و یا تمام علمش «ظنی» است:
    «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً» اسرا۸۵٫
    « و ما لهم به من علم ان یطبعون الا ظن و ان الظن لا یغنی من الحق شیا» النجم ۲۸٫

    از دیگر سو،تنها را رسیدن به معرفت یقینی طبق آموزه ی قران یا عبادت است–« وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» حجر ۹۹–و یا ارسال نشانه ای از سوی خدا.
    حال که ظاهرا قران وثاقت این مفاهیم و معرفت های «گمانه ای» ،به قول پوپر، را قبول ندارد، چطور می توان به عنوان یک مومن، تاکید می نم به عنوان یک مومن و نه یک فیلسوف، با اسنتاد به این چنین گزاره های علمی متزلزلی ( حال چه از زبان انیشتین صادر شود یا عبدالسلام یا هاکینگ)
    له یا علیه راسل و امثالهم موضع گرفت.

    دیگر تالی فاسد این چنین دیدگاهی (نزد فرد مومن) نسبت به نهاد علم و پیش فرض های متافیزیکی ملازم آن (علیت …) بروز هر-از-چند- گاهیِ تناقض بین دستاورهای نظری علم و آموزه ها ی دینی است. اگر به علم و علیت باور دارید، آیا به اینکه از لحاظ علمی مثلا استمنا مشکلی ندارد و حتی ممکن است «از لحاظ علمی» مثلا مفید هم باشد،باور خواهید داشت؟ اگر علم مثلا «ثابت کند» که حجاب در زنان باعث بروز کمبود ویتامین D، پوکی استخوان و یا افسردگی می شود، باز هم به حجاب باور خواهید داشت؟ (فراوانند این چنین مثال ها) اگر احیانا همچون بسیاری از مومنین در چنین شرایطی پاسخ دهید که « خوب علم دنیوی است دیگر! گاهی پرت و پلا هم می گوید. این همان علمی است که تا دیروز می گفت قهوه اعیتاد آور و اضطراب زاست، الان می گوید مصرف روزانه قهوه برای پیشگیری از ام.اس. موثر است.» بر چه اساسی، با توسل به چه سنجه علمی ای، میان دستاوردهای «مشروع» و «نا مشروع» نهاد علم تمیز خواهید داد؟
    راه ایمان از راه علم جداست؛ علم سودای «رفاه» قصوی را دارد ولی ایمان در پی «نجات»/«سعادت» قصوی است. چه بسا که برای نیل به سعات رفاه را به تمامی باید فدا کرد ( ایوب (ع))، و همچنین، چه بسا که برای رفاه باید سعادت را به فراموشی سپرد.

    1. کسانی که نمی خواهند واضحترین و مهمترین حقیقت یعنی توحید را بپذیرند ، برای فریب دادن خود و دیگران احکامی را صادر میکنند که درنهایت بر ضد علم وعقل است. نفی نظم در عالم فقط نفی یک حکم علمی نیست بلکه نفی کل علم است.اینرا قبلا توضیح داده ام. علاوه بر این انکار خلق شدن به معنی انکار تمام موجوداتی است که در زمان های مختلف پدید آمده اند. انسانهای فعلی ، پانصد سال قبل کجا بودند؟ روح و شعور اینها کجا بود؟
      ببینید که نپذیرفتن اصل تو حید به انکار عقل و انکار علم منجر می گردد.

  14. پاسخ مرا نداید.
    موضع شما در برابر دستاوردها ی نظری و عملی همین نهاد علم که گاها کاملا متناقض با ملزومات و انشعابات «اصل توحید» است چیست؟

    1. جناب ویتگنشتاین! پاسخ دادن به مطالب پراکنده شما در اینجا ، خارج شدن از موضوع و اتلاف وقت است.همین اندازه بگویم که آن آیات را به غلط تفسیر نموده اید. علاوه بر این نه تنها هیچیک از احکام قطعی دینی با هیچیک از نتایج قطعی علمی تضادی ندارد ، بله علم مورد تاکید دین است.

  15. در ارتباط با دو موضوعی که «جواد» مطرح نموده است :۱_ وقتی مقدمات رخ دادن یک واقعه را نمی دانیم نام آنرا تصادف می گذاریم. انصافا آیا این دلیل نفی علت و قانون می شود؟ مگر تمام تلاش علوم یافتن قانون ها وعلت ها نیست؟
    ۲_ نظریه انفجار بزرگ هنوز از حد نظریه فرا تر نرفته ، بعضی از فیزیکدانان آنرا قبول ندارند و ابهام های آن زیاد است. با تمام اینها حتی اگر آنرا بپذیریم، این سوال باید پاسخ داده شود که تمام انرژی وماده عالم در آن ابتدا چگونه به وجود آمده تا منفجر شود وچرا زود تر منفجر نشده است؟ آیا تصادفا این مقدار ماده و انرژی تولید شده است؟ آیا تصادفا تمام مواد جهان باهم قرار گذاشته اند که تمام آنها مطابق یک قانون یکدیگر را جذب نمایند؟
    ۳_کتابهایی که نام برده اید برای عموم نوشته شده اند و ارزش علمی ندارند.

  16. طبق نظریه ی انفجار بزرگ، زمان و مکان هر دو پی آمد این واقعه است. به عبارت دیگر، صحبت از دورانی «قبل از» انفجار بزرگ مهمل است. حال که خود زمان ( طبق این نظریه) پیش (حتی در استفاده از همین واژه ی «پیش» هم باید مراقب بود)از این واقعه وجود نداشته چطور می توانید بپرسید که «چرا زودتر منفجر نشده است»؟ مگر در عالم عدم زمانی جاری است؟

    1. طبق همین نظریه عمر جهان را چهارده میلیارد سال تخمین زده اند. چرا نه بیشتر ونه کمتر؟ اساس کیهان شناسی نسبیت عام است و اساس نسبیت عام پذیرفتن گرانش در کل کیهان است. این نظم و هماهنگی در کل عالم را چه کسی بر قرار می نماید؟ بستگی مختصات به انحنای فضا و بستگی این انحنا به گرانش ،فقط شکل ظاهری سوال را تغییر می دهد ونیاز به خالق ، نظم دهنده و کنترل کننده عالم همچنان واضح است.

          1. در نتیجه اگر شما بتوانید مثالی از بی نظمی بیاورید، در واقع در حال خلط دو مفهوم متفاوت “نظم” و “قانون” با یکدیگر هستید… چرا که در همان کلاس “بی معلم” هم، همان ثابتها و “قوانین علمی” یک کلاس “با معلم” حاکم است.. منظور اینکه، همان قوانین در آشوبناک ترین شرایط اقیانوسها هم حاکم است.. در نتیجه شما با این مثال، خودتان، ناآگاه، مفهوم نظم را به عنوان امری ابژکتیو نفی نمودید…

          2. جواب دوم اینکه: شما با آوردن مثالهایی از “بی نظمی” در “همین دنیا”، روشن میکنید: که جهان ترکیبی از نظم و بی نظمی است. در نتیجه از گزاره ای “نسبی” هرگز اجازه ندارید که نتیجه ای معرفتی مطلق و “الزاما صادق” بگیرید… در نتیجه بازهم ناآگاه، مدعیاتشان اولیه خود را رد کرده اید..

  17. ولی شما یکی از قانون های مهم را فراموش نمودید و آن اصل افزایش انتروپی در سیستم های ایزوله است. کلاس بعنوان یک سیستم وقتی از معلم جدا شود به سمت بی نظمی پیش می رود.
    این نکته را هم اشاره نمایم که رشد یک موجود زنده توام با افزایش نظم (کاهش آنتروپی) است این نیز نشان می دهد که موجود زنده حداقل از دو لحاظ نیاز به خالق دارد: خلق جهان با شرایط مناسب ، ودیگر خلق حیات و شعور.

  18. ما برای واضحترین حقیقت هم به استدلال می پر دازیم. دقت کنید : قانونهای جهان درحوزه های بسیار وسیع بر قرار هستند و هماهنگی ها را بکمک این قانونها درک میکنیم این مفهوم کلی نظم است. با وجود این اگر بخواهیم موارد خاصی از آنرا در نظر بگیریم که شامل مکان وحرکت اشیا می شود بازهم اصول کلی ، ازجمله اصل افزایش آنتروپی سیستم های ایزوله ، تعیین کننده نتایج هستند. اکنون می پرسیم : چرا جهان با تمام پدیده های آن قانونمند، یعنی به مفهوم کلی آن منظم است؟

  19. ۰_ مغالطه آمیز است اگر درطول بحث، از رویکردی فلسفی به یکباره به رویکردی علمی جابجا شوید… به هر حال:

    ۱_ شما حق ندارید در طول بحث هرجا که خاستید نظم را به یک معنی دلخواه بکار برید. ظاهرا شما در حال خلط مفهوم “عرفی فلسفی” نظم با مفهوم “علمی نظم” هستید، برای مثال مجموعه ی چهار لیوان آب به هم چسبیده، با دمای یکسان و ولرم به لحاظ علمی، “بی نظم”، ولی به لحاظ عرفی، “منظم” است. ولی چهار لیوان با فواصل و دماهای نابرابر ۰، ۵، ۹۵، ۹۹ درجه، از “دید علمی” در حد بسیار بالایی از “نظم” و حد پایینی از آنتروپی قرار دارد، ولی به لحاظ “عرفی فلسفی” بی نظم خوانده میشوند… لطفا مفاهیم و گزاره ها را به لحاظ صوری و محتویی و منطقی درست بکار ببرید. خلط مفاهیم و معناها مغالطه ی بزرگیست…

    ۲_ هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهیم کلاس را در جهان حقیقی یک سیستم ایزوله در نظر بگریم، چرا که مفهوم کلاس تنها با محیط اطراف معنا پیدا میکند و درصورت ایزوله فرض کردنش آن را از معنا تهی کرده ایم.. ولی به هرحال اگر اینگونه فرض کنیم، بر اساس قانون دوم ترمودینامیک، کلاس در هنگام تنها بودن بچه ها، به علت تولید و پخش گرمای اضافه، در کمینه ی آنتروپی و در اوج نظم قرار دارد…

    ۳_ بر فرض هم اگر توصیف شما را از رشد موجود زنده و ایزوله بودن سیستم را بپذیریم: رشد یک موجود زنده هم، منطقا نمیتواند خود بسنده و در محیطی کاملا ایزوله اتفاق بیفتد. حتی کره زمین و حتی بدن “موجودات زنده” هم یک سیستم کاملا بسته نیست. از همین روست که شکل گیری و حضور موضعی و موقتی میزانی از نظم در این سیستمها کاملا معقول است.. درنتیجه شما دچار مغالطه تحریف ماده استدلال شده اید..

    ۴_ همچنین در مثال بالا شما مرتکب مغالطه ی مقایسه “دو امر یکسان با هم” به عنوان “دو امر نایکسان” شده اید:
    بر فرض هم اگر ایزوله بودن این سیستم کلاس رو بپذیریم: در مثال شما، در حالتی هم که معلم درون کلاس هست، از لحظه ی حضور او، آنتروپی، “تنها با شیبی متفاوت” رو به “افزایش” است.. یعنی با اینکه صورت استدلال شما با ارفاق صحیح است، ولی ماده استدلالتان به لحاظ معرفتی نادرست، ناصادق و ناموجه است. این مغلطه کل استدلال شما را خود به خود وناآگاه فرو میریزد، پس شما بازهم مجاز نیستید از گزاره ای “نسبی” هرگز نتیجه ای معرفتی مطلق و “الزاما صادق” بگیرید. در نتیجه بازهم مدعیاتشان اولیه خود را رد کرده اید..

    ۵_ ظاهرا شما قوانین و دستاوردهای غیرقطعی علم را، بر خلاف روش شناسی و خود فلسفه ی علم ، مطلق انگاشته و در حال استنتاج نتایج “معرفتی” مطلق (خدای متشخص)، از گزاره های نسبی و غیر قطعی هستید. که این خود مغالطه ی منطقی بزرگیست و مدعیات اولیه شما را خود به خود رد میکند..

    ۶_ بگذریم که کلیت مثال کلاس شما بی معناست و قیاس مع الفارق است و توصیف شما از “رشد و کاهش آنتروپی” هم به کل، غیر علمی، نا دقیق و اشتباه است… ظاهرا شما با مفهوم “انتروپی موضعی” آشنایی نداری. “کاهش آنتروپی موضعی” توسط خود این قانون “توضیح” داده میشه و چیز “غیر مادی” در توضیح آن دخیل نیست، و “مختص” پدیده ی “رشد” هم نیست. چراکه بیلان کلی آنتروپی باز هم همواره نشان دهنده افزایش است و هرگز نمیتوان شاهد کاهش آنتروپی خالص در جهان بود. استدلال شما در بهترین حالت به لحاظ منطقی به “رد قانون دوم ترمودینامیک” منجر میشود، نه چیزی بیشتر، که بعید میدانم ” توان و ادعای رد آن را” داشته باشید. چرا که رد آن کل بحث و مدعیات شما را بی معنی میکند…
    بنده به علت کمبود وقت به مابقی بدفهمی های علمی و مغالطات منطقی شما نمی پردازم، چرا که خود، منبع خروارها سفسطه اند…

    ۷_ نتیجه اینکه، مصداق بی نظمی ارائه شده از طرف شما صادق نبوده و موضوعیت نداشته و در نتیجه ضرورتا رد کننده مقدمات و مدعیات اولیه شماست….
    در انتها
    علاقه مندان را ارجاع میدم به مقالات دکتر Dr Jeremy England که حوزه ی علمیشون بیوفیزیک و تحقیقات آزمایشگاهی و تخصصیشون در ضمینه ی تکامل، آنتروپی و حیات است…

    1. جناب پارسا! استدلالهای کاملا واضح را پاسخ نداده اید. با وجود اینکه برای شما روشن نمودم که نظم در مفهوم کلی آن ، یعنی برقراری قانونها در طبیعت مورد نظر است، ونظم به معنای خاص راهم برایتان توضیح دادم ، اصل افزایش آنتروپی را هم به یادتان انداختم ، مثال کلاس راهم در آر تباط با مفهوم کلی نظم که قبلا مورد بحث بوده است آوردم ، اکنون چرا به جای پاسخ دادن ، به اتهام زدن پرداخته اید؟!!! اگر پاسخی ندارید توحید را بپذیرید.
      یک بار دیگر چهار سوال اساسی را مطرح می نمایم و منتظر پاسخ هستم :
      ۱_ چرا جهان وجود دارد؟
      ۲_چرا قانون های علمی از جمله قانونهای فیزیک بر قرار هستند؟
      ۳_ چرا ما با حیات و شعورمان وجود داریم؟
      ۴_چرا شرایط لازم زندگی ما در جهان فراهم شده است؟
      درضمن ، مطالبی را که قبلا توسط دیگران مطرح شده و پاسخ داده شده اند ، تکرار نفر نمایید.

    2. در اینجا به تر تیب به رد ادعاهای جناب «پارسا» می پردازم تا حق از باطل شناسایی گردد:
      ۱_ به این سوال که در انتهای نوشته خود آورده ام دقت کنید: « چرا جهان با تمام پدیده های آن قانونمند ، یعنی به مفهوم کلی آن منظم است؟» ملاحظه شود که مفهوم کلی نظم مورد بحث است. آیا این مخلوط نمودن معانی عام و خاص نظم است؟
      ۲_ اینجانب مثال کلاس را بنا به خواست شما در جایی مطرح نمودم که موضوع قانونمندی جهان ونظم در مفهوم کلی آن مطرح بود. آیا این مغالطه است؟. واقعا خنده دار است که شما از گرمای کلاس سخن می گویید!!!
      ۳_ بنده نگفتم موجود زنده ایزوله است بلکه گفتم آنتروپی آن کا هش یافته است .
      ۴_ همه می دانند که مثال کلاس ومعلم ارتباطی با ترمودینامیک و گرمای مبادله شده (!) ندارد .
      ۵_ مشخص نمایید که بنده کدام دستاورد «غیر قطعی علم » را بکار برده ام؟
      ۶_ به جای پاسخ دادن به سوال ، به داوری در باره سطح علمی دیگران می پردازید تابحث را شخصی ، و از رسیدن به نتیجه منحرف نمایید.
      آری اینها کمترین نتیجه نپذیرفتن حقیقت است. آنهم واضحترین و مهمترین حقیقت یعنی «توحید».

  20. جناب مسلمان! بیایید فرض کنیم که حق با شماست و به هر چهار پرسش اساسی شما پاسخ بدهیم که «چونکه خدا وجود دارد.» اما حالا این پرسش مطرح میشود که «چرا خدا وجود دارد؟»

    فقط توجه داشته باشید که اولاً نمیتوان بر اساس تعریف مفهوم خدا، که خالق است یا واجب الوجود است یا فلان است یا بهمان، وجودش را نتیجه گرفت! این کار نوعی مغالطه است. ثانیاً نمیتوان پاسخ گفت که «چرا جهان وجود دارد؟ چونکه خدا وجود دارد؟ و چرا خدا وجود دارد؟ چونکه جهان وجود دارد!» این هم نوعی مغالطه است.

    و دیگر و مهمتر اینکه «منطقاً» میتوان فرض کرد که گروهی از خدایان این جهان را ساخته اند، و قوانین علمی و نظم را در آن برقرار کرده اند، نه یک خدا! دقیقاً مثل بیشتر ساخته های منظم و قانونمند بشری که حاصل کار گروهی از آدمهاست و نه یک آدم واحد! خلاصه اینکه اصلاً نیازی به توحید نیست.

    1. پاسخ به «علم دوست»: حرف های اول و دوم شما را قبلا پاسخ گفته ام : آنکه وجودش نیازمند به دیگری باشد خدا نیست ، آنکه نیاز به خالق داشته باشد از این لحاظ مانند سایر مخلوقات است وخدا نیست. حرف سوم شما که یک مغالطه است ، تنها راه برطرف نمودن آن توحید است.دلیل وجود داشتن جهان این است که خدا آنرا خلق نموده وحفظ مینماید ولی آنچه خلق میشود خدا نیست. حرف چهارم شما هم باطل است زیرا کارهای گروهی مهم باید مدیریت شود.
      اینهم دلیل دیگری بر توحید. آیا تا اینجا قانع شدید؟

  21. برادر مسلمان :

    ۰٫ “نظم کلی” و “نظم خاص” مفاهیم جالبی هستند. 😉 ولی متاسفانه در “رویکرد علمی” و “فلسفه علم” بی معنی هستند. شما بیش از حد “ادراکات کلی” خود را موثق می پندارید…

    ۱٫ ظاهرا شما کلا “فراموش” کردید که قانون آنتروپی مخصوص سیستمهای “ایزوله” است و بنده هم در همانجا گفتم، که به علت همین “ایزوله نبودن” کامل موجود زنده”، کاهش یافتن موضعی آنتروپی در آن کاملا معقول است و این “کاهش آنتروپی” توسط خود همین قانون “توضیح داده میشود”، و نمیتوان از آن نتیجه ای متافیزیکی استنتاج کرد.. ظاهرا شما مطالب را کامل نمیخوانید…

    ۲٫ بله متوجه شدم که کل مسئله ی شما، وجود قوانین در جهان است، در ادامه توضیح مختصری خواهم داد…
    ولی قصد ندارم دیگر با شما ادامه دهم. شما هر کجا میخواهید، مفاهیم را به معنای دلخواسته تان بکار میبرید. دچار “فراموشی استدلالی” میشوید و اصلا “تقدم و تاخر استدلالها” را رعایت نمیکنید، که ناشی از بی اطلاعی شما از اصول علم “منطق” و “معرفت شناسی” است…

    ۳٫ تعبیر شما از “اصول علمی” و مفهوم “قانون در جهان و علم” هم برداشتی باستانی، ناموجه و در بهترین شکل،، فهم و برداشتی قرن نوزدهمی است، که باز این هم نشانه بی اطلاعی و ناآگاهی شما از “فلسفه علم معاصر” است، وگرنه باید میدانستید که برداشت مطلق انگارانه ی شما از قوانین جهان، مورد پذیرش هیچکدام از فیلسوفان علم جدید، حتی (مذهبیون آنها) هم نیست و هیچ دلیل منطقی و تجربی برای همچین ادعا و برداشتی وجود ندارد. همانطور که گفتم شما قصد دارید نتایج “معرفتی” مطلق (خدای متشخص) را از گزاره های نسبی و غیر قطعی علم (به تصریح فلاسفه علم معاصر) استنتاج کنید،
    خب برادر، این “مغالطه” است.. بعید میدونم شما قصد داشته باشید که بنده در اینجا “فلسفه علم” تدریس کنم.
    در ضمن الان در عصر “ملاصدرا” نیستیم و دوره ی “عقل خودبسنده” و “تفکر به تنهایی” هم گذشته است، و همه باید از دستاوردهای فکری جدید و جمعی یکدیگر استفاده کنند تا شاید بتوانیم به درک “بی اشتباه تری” از واقعیت – (اگر آنگونه که ما آن را ادراک میکنیم وجود داشته باشد) – نزدیک شویم…….
    خدا پشت و پناهتان …………………

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *