عشق و تنهایی

عشق و تنهایی

گر چه عشق، مرهم تنهایی است و خستگی و درماندگی ناشی از دویدن در برهوت تنهایی را التیامی می‌بخشد، اما خودِ عشق، ضرورت تنهایی را نیز فراچشم می‌آورد. گویا آدم‌هایی که در خویشتن به قدر کافی خلوت نکرده‌اند و طعم گس تنهایی را به خوبی نچشیده‌اند، غنای کافی برای یک تجربه‌ی عاشقانه‌ی سرشار ندارند. اما […]

حقیقت نزدیک به زندگی

حقیقت نزدیک به زندگی

حقیقتی که زندگی را از گرما بیندازد، چه لطفی دارد؟ حقیقتی که به کار زندگی نیاید، از تبار مرگ است. مثل مرگ، تلخ و مثل مرگ، شایسته‌ی گریز. اما اگر بپذیریم که حقیقت، تنها تا آنجا که در خدمت زندگی است و به بهروزی آدمی یاری می‌کند، ارزشمند است، آیا چراغ سبز و جواز عام […]

دوست بدار تا بشناسی!

دوست بدار تا بشناسی!

فرزانگان و دیده‌وران همواره تأکید کرده‌اند که نگاه مجنون می‌تواند حُسن لیلی را دریابد. چنین دیدگاهی مبتنی بر این است که در وجود هر انسانی غنائم و ذخائر ارزنده‌ای از حُسن و جمال نهفته است که تنها بر چشمانی که ذوق‌زده و با ظرافتی عاشقانه به گستره‌ی وجود دیگری می‌نگرند، پدیدار می‌شود. کانون جاذبه و […]

جهنم، یعنی دیگران ؟

جهنم، یعنی دیگران؟

چه وقت دیگران دوزخ می‌شوند؟ وقتی که با نگاه‌شان می‌خواهند تو را در قاب تصویری که از تو دارند، بخشکانند. تویی که ماهیتی سیّال و همیشه جاری داری، تویی که جایی بند نمی‌شوی، تویی که هویت‌‌ات در بستر زمان شکل می‌گیرد،‌ دیگر می‌شود و هر بار رنگی جدید می‌پذیرد. دیگری «چو آبگینه‌ی شکسته‌ای است» که […]

چرا حال عارفان خوب است؟

چرا حال عارفان خوب است؟

بسیاری از عارفان فرهنگ ما از شادی خیره‌کننده و غبطه‌انگیزی حرف می‌زنند که در وهله‌ی نخست، غریب می‌نُماید و درک چرایی آن بر ما دشوار است. در حالات و مقامات آنان شاهدِ احوال خوش، سخنان مبتهج و اوقات طرب‌آمیزی هستیم که در عینِ شگفتی، سؤال‌انگیز هم هستند:‌ چه بر آنها گذشته که چنین شادی می‌کنند؟

می‌شود دشمنان را دوست داشت؟

می‌شود دشمنان را دوست داشت؟

صدیق قطبی: «ای دوست، عالم عشق طرفه عالمی است! با دشمنان دوست بودن، جز در عالم عشق هرگز نبوَد.- عین‌القضات همدانی»(۱) دشمنان را نیز می‌توانیم دوست بداریم. این‌کار نه تنها ممکن است بلکه سودمندی و مطلوبیّت هم دارد. دوست داشتن دشمنان را بیشتر در «نیک‌خواهی» باید معنا کرد. ممکن است خوش نداشته باشیم با دشمنان، […]

مرجع ضمیر زندگی

مرجع ضمیر زندگی ، صدیق قطبی

صدیق قطبی: «جمله‌های ساده‌ی نسیم و آب و جویبار فعل لازم نفس کشیدن گیاه اسم جامد ستاره، سنگ اشتقاق برگ از درخت و آنچه زین قِبَل سؤال‌هاست؛ در بر ادیبِ دهر و مکتب حقایقش بیش و کم شنیده‌ایم و خوانده‌ایم نکته‌هایی آشناست. لیک هیچ کس به ما نگفت مرجع ضمیر زندگی کجاست؟»(شفیعی کدکنی) شاید هیچ […]

دانش بیهوده

دانش بیهوده ، صدیق قطبی

مولانا می‌گوید ما گاهی با ناخن‌های فکر، روح و روان‌مان را زخمی و خراشیده می‌کنیم. گاهی انرژی خود را مصروف گشودن گره‌هایی می‌کنیم که بر کیسه‌هایی تهی بسته شده است و افکار پراکنده به این می‌مانند که روی آینه چیزی بنویسیم و صفای آن را مخدوش کنیم. در مثنوی با این مقدمه از مولانا آمده […]

کِرم‌هایی که پروانه می‌شوند!

کِرم‌هایی که پروانه می‌شوند!

صدیق قطبی: چه خوب است که کسی را دوست داریم. از کسانی که دوستشان داریم باید ممنون باشیم که به ما وسعت می‌بخشند و می‌توانیم طعم یگانه‌ی «بی‌خویشی» را بچشیم. عارفان به ما می‌گویند وقتی با خودمان هستیم(خودهای دروغین)، «بسته‌ی ابر غصه»‌ و «همچو خزان فسرده»‌ایم. بی‌خود که شدیم هم‌کِنار ماه می‌شویم و روزگارمان بهاری […]