نشست «آیا فلسفه می تواند رادیکال شود؟» با سخنرانی فواد حبیبی، محمدمهدی اردبیلی و حسام سلامت در آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

نشست «آیا فلسفه می تواند رادیکال شود؟» با سخنرانی فواد حبیبی، محمدمهدی اردبیلی و حسام سلامت

نشست «آیا فلسفه می تواند رادیکال شود؟» با سخنرانی فواد حبیبی، محمدمهدی اردبیلی و حسام سلامت در آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

.


.

نشست «آیا فلسفه می تواند رادیکال شود؟»

سخنرانان: فواد حبیبی، محمدمهدی اردبیلی و حسام سلامت

تاریخ: ۳ اسفند ۱۳۹۸

مکان: آکادمی فلسفه و هنر مارزوک آدرس: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمال‌زاده و والعصر، پلاک ۹۴ واحد ۱۴ طبقه پنجم

.


.

فایل صوتی کامل نشست آیا فلسفه می تواند رادیکال شود؟

بخش اول، سخنرانی فواد حبیبی در این نشست

بخش دوم، سخنرانی محمدمهدی اردبیلی در این نشست

بخش سوم، سخنرانی حسام سلامت در این نشست

بخش چهارم، پاسخ به نقد و پرسش و پاسخ

.


.

4 نظر برای “نشست «آیا فلسفه می تواند رادیکال شود؟» با سخنرانی فواد حبیبی، محمدمهدی اردبیلی و حسام سلامت در آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

  1. فلسفه( آزادی مطلق) است.

    به نظرم اگر فلسفه رادیکال را” آزادی مطلق” بدانیم؟
    فلسفه نه علم است و نه دین.
    در علم و دین( آزادی مطلق) وجود ندارد , فقط در فلسفه می توان به “آزادی مطلق” رسید..

      1. تا نقد و شیوه نقد کردن را چگونه بدانیم؟ اتفاقاً به نظرمن فلسفه رادیکال فلسفه آزادی نیست.کلاً رادیکال و رادیکالیسم در هر حوزه ایی چه سیاست و چه دین و چه علم مساوی است با محدودیت,محدودیت زیر رادیکال.
        درست است که در شیوه رادیکال به ریشه ها می رویم ولی باز در ریشه ها ,شخص رادیکالیسم( خودش را در رادیکال خودش ) محصور می کند..

  2. تفکر فلسفی ، به یک اعتبار، تاریخ افراط و تفریط و زیاده روی است و البته متوجه هستم دقیقا همین رادیکال بودن و زیاده روی، سیر تدریجی تفکر فلسفی را رقم زده است، اما به هر حال، این وجهه تاریک و منفی تاریخ فلسفه است. بارکلی می گفت همه اجسامی که ما اطراف مون می بینیم فقط و فقط تصورات روح ما هستند و لایب نیتس می گفت همه چیز از جوهر های فردی تشکیل شده که ما بین این جواهر هیچ گونه تاثیر متقابلی وجود نداره. خوب این نظریه های عجیب و غریب به خاطر همان رادیکال بودن و نمی دانم اسمش را چی بگذارم، به قول دریدا مبالغه درباره یک قطب و سرکوب قطب مخالف است. به قول استادمان ایلخانی اصلا یکی از تفاوت های اصلی تفکر مسیحی قرون وسطایی و تفکر اسلامی این است که میان دوگانگی هایی نظیر عقل و ایمان و دنیا آخرت دوگانگی عناد گونه وجود ندارد. به همین خاطر است که تفکر اروپایی تا ته امکانات ایمان گرایی حتی ایمان خلاف عقل ها، توجه به زندگی روحانی و رهبانی گری در قرون وسطی به پیش می رود و در عصر جدید کاملا در مسیر معکوس حرکت می کند و عقل را یک عقل کاملا سکولار و ریاضی وار تعریف می کند و فقط و فقط به یک سطح درباره جهان هستی قائل است. بله تفکر باید به ریشه ها رجوع کند داشته باشد، و به معنایی قطب داشته باشد ولی چه بسا به قول هایدگر ما مدت هاست ریشه اصلی و قطب اصلی جهان را که همان هستی است و به نظر من همان اهورا زرتشتی و براهمن هندویی و الله اسلام و یهوه یهودی و تائو چینی و لوگوس یونانی است فراموش کرده ایم. بله تفکر باید جاندار و شور انگیز باشد اما و هزار اما فقط با مجاهده و هم چنین توفیق می توان به قطب اصلی تفکر نائل شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.