مصاحبه اختصاصی صدانت با تورج دریایی
محمد سهیمی:
آقای دکتر سروش و آقای مراد فرهادپور: آقای فرهادپور، نویسنده، مترجم، و از چهرههای “چپ نو” هستند. آقای دکترسروش در مقاله “حضور بی رحم تیشه ی تخریب” (مهر ماه ۱۳۸۷) خطاب به آقای فرهادپور می گوید :
“تو که نمی خواهی از نردبان پوسیده ی پوپر ستیزی بالا بروی و مثل آن[رضا داوری] جدال گر سالهای نخستین انقلاب (که از قضا او را باید ایدئولوگ جریان حاکم بخوانی که ریشه ایده ولایت را در افلاتون می جست) پست ها و پاداشهای کلان بگیری؟ “با پادشه بگوی که روزی مقدر است”.این گونه سخن گفتن هر اسمی و صفتی داشته باشد نقد عالمانه و منصفانه نیست . تخریب و تخفیف و اهانت و بی انصافی است و بد سرمشقی است برای جوانانی که بدین ویرانگریها نظر می کنند و اثر می پذیرند. نمی دانم که نویسندگان ما تا کی می خواهند در پوپر ستیزی با هم مسابقه بگذارند و در گرداب این گفتمان گرفتار بمانند؟ آنکه آغازگر این حمله های هیستریک بود اینک خود پشیمان و پریشان است و به جدال خصمانه و نا عالمانه خود شرمسارانه اعتراف می کند و با نوشتن مقاله و کتاب می کوشد آبروی بر خاک ریخته خود را به جوی خوش نامی باز گرداند ، چه جای مقلدان و معربدان”. ادامه مطلب “دکتر عبدالکریم سروش با منتقدانش چه میکند؟ (بخش دوم و پایانی)، محمد سهیمی”
یکی از نظریههای معناشناختی مشهور، نظریه میدان معنایی است. بحثهای زبانشناسی امروز از نیمه های قرن نوزدهم و به ویژه قرن بیستم توسعه بسیار فراوانی پیدا کرده است؛ بهطوری که وسعت و قلمرو این دانش اساسا با دستاورهای گذشته در ادبیات و منطق سنتی قابل مقایسه نیست. برخی اندیشمندان، حوزههای مختلف زبانشناختی را به هفت یا هشت گروه مطالعاتی تقسیم میکنند. یکی از این شاخهها حوزه معناشناختی یا سمنتیک است. حوزهای که تمرکزش رابطه بین لفظ و معنا است و به دنبال این است که الفاظ با مقوله معنا چه ارتباطی پیدا میکنند و ما چگونه میتوانیم به معنای الفاظ و زبان راه پیدا کنیم. اساساً تولید معنا در زبان چگونه صورت میگیرد، تحول معنای زبان چه فرآیندی دارد و … . البته بعضی نظریههای معناشناختی فراتر از حوزه معنا میروند، و به حوزه شناخت هم میپردازند و گاهی از بحثهای جامعهشناسی زبان یا مردمشناسی زبان هم سخن به میان میآید. در حوزه بحثهای معناشناختی رویکردهای مختلفی وجود دارد و توافقی بر سر تقسیمبندی رویکردها وجود ندارد. از حیث معناشناسی میتوان سه رویکرد بنیادی را از هم جدا کرد تا خاستگاه نظریه میدانهای معنایی معلوم شود: رویکرد ذاتگرایانه؛ رویکرد زمینهای، و رویکرد کارکردی… ادامه مطلب “چکیدهای از نظریه «میدان معنایی» ایزوتسو در تشخیص معنای واژگان دینی”
در پس هزارههایی که اسطوره، آیین، تخیل و توهم همه را در فضایی مهآلود به جدالهای بی پایان بر سر یافتههای مشکوک میانگیخت، علم تجربی به گونهای آشکار شد که با عینیت و قطعیت چشمها را به حقیقت باز کند و به نزاع در تاریکی پایان دهد. به کمک مشاهدات و محاسبات سامانمند، محک تجربه بسیاری از شکوک و شبهات را از ساحت اندیشه زدود، اما این مانع از آن نبود که تئوریها و تجارب علمی به ستیز یکدیگر برخیزند، و اینگونه معلوم شد که جدال خصیصهٔ انحصاری جهل و ذوق نیست. ادامه مطلب “معرفی کتاب «فضیلت عدم قطعیت در علم شناخت اجتماع» اثر مرتضی مردیها”
میان دو سخن نباید خلط کرد. یک سخن دربارهی نیت و قصد آقای سروش است برای آنچه آقاینراقی و آقای گنجی آن را «تأسیس کردن یک فرقه یا آیین دینی تازه» مینامند. سخن دیگر این است که یکی از پیامدهای ناخواستهی مجموعهی آرای آقای سروش میتواند «تأسیس شدن یک فرقه یا آیین دینی تازه» باشد. اولی نیتکاوی است، ولی دومی مدعایی است که سنجش قوت و ضعفش نیازمند نشان دادن دلایل بیرونی و سربلند بیرون آمدن از گذرگاه آزمونهای نقادانه است. نیتکاوی در این عرصه راهی به دهی نمیبرد. طرح مدعیات نیتکاوانه در نقد کسی مثل همان انداختن کلوخ است که پاداش یا پاسخش اگر صبر و سکوت نباشد، ممکن است سنگ باشد، کمابیش مثل همان که خود آقای سروش در پاسخ به سومین پرسش دربارهی یادداشت آقای نراقی در مطلب زیر آورده است: ادامه مطلب “از نیتخوانی تا توجیهگرایی درباب امکان تأسیس فرقهی سروشیه”
جلسات درسگفتار حافظ «شرح سه غزل حافظ» با سخنرانی دکتر حسن بلخاری ادامه مطلب “درسگفتارهای حافظ «شرح سه غزل حافظ» از دکتر حسن بلخاری”
تجربههای دینی و معنوی ، همچون مراقبه، نیایش، و مناسک، در نوشتجات زیستپزشکی، روانشناختی، انسانشناختی و دینی مورد توصیف قرار گرفتهاند. تاریخ برخی از این توضیحات خاص و متون دینی به چند هزار سال پیش بازمیگردد. بهتازگی رشد فزایندهای در تعداد پژوهشهایی رخ داده است که همبستههای نوروفیزیولوژیکی و فیزیولوژیکی چنین تجربههایی را میکاوند. از چشماندازی تکاملی، چهبسا که چنین تجربههایی با رشد ساختارهای گوناگون مغز نخستیهای اولیه، و سرانجام در هوموسِیپینس، امکانپذیر شده باشند… ادامه مطلب “عصبروانشناسی (نوروسایکولوژی) تجربه دينی و معنوی”
صدیق قطبی:
«مرگ، مسألهی زندگان است؛ مردگان هیچ مسألهای ندارند. از میان تمامی موجوداتی که روی زمین میمیرند، فقط انسان است که مردن برای او مسأله است.»(1)
گاهی وقتها لحظات بسیار نادری در احوال روحی فرد وجود دارد سرشاراز نوعی آرامش و لذت وشادمانی بسیار ژرف مثل وقتی که تو تنبلانه در گرمای دلپذیرآفتابی که به دورن اتاقت می تابه،لمیدی و از پنجره به چشم انداز یک روز شفاف ،دلپذیرپس از باران نگاه میکنی،اندیشه ی خاصی در روح تو موج نمیزنه اما وجود توسرشاراست ازنوعی آرامش،نوعی لذت فوق العاده عمیق.درست در اون لحظه ی خاص توهیچ چیزی نمی طلبی گویی تمام تمنیات روح تو رخت بربسته است.یکباره تو مثل بادکنکی میشی که بندش را رهاکرده اند.شناورمیشوی.در گرمای دلپذیراین روز پس ازباران.وتن خودت رابه نسیمی که ازهرسومی وزد می سپاری وازاین سوبه این سو می شوی نوعی سبکباری شادمانانه.بنظرم می آیدلذت وآرامش عمیقی که دراین لحظات نادر وجود دارند. ادامه مطلب “آرش نراقی: شادی و سبکباری روح”
رضا خجسته رحیمی : تصور کنید که کسی با دیدن شباهتی در مضمون ضدامپریالیستی تفکرات چریک های فدائی و بنیادگرایان طالبان، فدائیان را فرهنگی کارانی در خدمت طالبان برای عملیات تروریستی حمله به برج های دوقلو یا عملیات انتحاری برای مقابله با امپریالیسم تصور کند… ادامه مطلب “روشنفکر متهم نمیکند، رضا خجسته رحیمی”