تئودور نولدکه دربارۀ مقام زن در شاهنامه مينویسد: «در شاهنامه زنان نقش فعّالی ایفا نميکنند، تنها زمانی ظاهر ميشوند که هوس یا عشقی در میان باشد».1 اما این نظر چندان دقیق به نظر نميرسد. درست است که به لحاظ کمّيحجم بسیار کمتری از شاهنامه به زنان ـ در مقایسه با مردان ـ اختصاص یافته، ولی نقش برجستۀ آنان را در بسیاری از داستانهای شاهنامه به هیچ روی نميتوان نادیده انگاشت. گردآفرید و گردیه نمونههای کممانندی از زنان سلحشور و بیباکند. فرانک هوشمندانه و فداکارانه پسر خود فریدون را دور از چشم ضحاک و ضحاکیان ميپروراند و هموست که سرانجام با به بند کشیدن ضحاک، ایران را از فرمانروایی ستمگرانه و چند صد سالۀ او ميرهاند. در حالی که ایرج به دست برادرانش سلم و تور کشته ميشود، نسل شاهی ایران از طریق دختر او. ماه آفرید به نواده اش منوچهر، پسر پشنگ منتقل ميشود. در داستانهای مهیج و دل انگیز عشقی ـ حماسی شاهنامه مانند زال و رودابه، بیژن و منیژه، کیکاوس و سودابه، کتایون و گشتاسپ، بهرام گور و آزاده، زنان نقشهای برجسته ای ایفا ميکنند. همای دختر بهمن به پادشاهی ایرانشهر ميرسد و تاج شاهی بر سر مينهد. ادامه مطلب “بیتهای زن ستیزانه در شاهنامه”







