موضوع این نوشتار یکی از بنبستهای بزرگ سیاستورزی، خصوصا در جامعه و زمانهي ما ست. این آفت یا بنبست یا گرفتاریِ سیاست را اجمالا «فرهنگگرایی» میخوانم. فرهنگگرایی، نه تنها فهم ما از سیاست را کاملا مختل میکند و به بنبست میکشاند، بلکه در عمل نیز ما را به نوعی تعطیلی سیاسی و بنبست عمل اجتماعی، میرساند. این بحث از آن جهت مهم است که خصوصا در سالهای اخیر، پس از دشواریهایی که جامعه در ساحت رسمی سیاست و ساخت سخت قدرت تجربه کرد، زمینهای بسیار مستعدی برای بدبینی به سیاست و درنتیجه، برای رواج ایدهی گریز و پرهیز از سیاست، فراهم شده است. مراد از فرهنگگرایی در این نوشتار رأی و رویکردی خاص به امر اجتماعی و امر سیاسی و نسبت فرد و اجتماع است. مطابق این رأی و رویکرد، فرهنگ نسبت به دیگر ساحتها و حوزههای زندگی فردی و جمعی اصالت، تقدم، و تعیینکنندگی دارد، آن هم نهتنها از نظر هستیشناختی و وجودی، بلکه در هر سه مقام توصیف و تحلیل، تبیین علتکاوانه، و هم تجویز. یعنی مطابق این رویکرد، هر تغییر و ثبات معنادار و دیرپا در ساحت سیاست و اقتصاد و اجتماع تنها از راه تغییری فرهنگی میتواند حاصل شود. بنابراین، در جامعهی ما و نزد اغلب فرهنگگرایان ایرانی، فرهنگگراییِ ناظر بر اوضاع و احوال ایران، ایدهای است که مطابق آن، فرهنگ مهمترین ساحت زندگی فردی و اجتماعی است؛ و فرهنگ است که بود و نمود و قوام و دوام و اوضاع و احوال دیگر ساحتهای زندگی فردی و جمعی را تعیین و تبیین میکند. فرهنگگرایی در برخی از تعابیر حداکثریاش، علاوه بر این، این ایده را مطرح میکند که مواد و مصالح سازندهی دیگر حوزههای زندگی اجتماعی همگی خود از جنس فرهنگ اند، و صرفا چینش یا تعین سیاسی یا اقتصادی یافتهاند. فرهنگگرایان معانی مختلفی از فرهنگ مراد میکنند، و همین آنها را از یکدیگر متمایز میکند. در ادامه به بررسی گونههای مختلف فرهنگگرایی و نقد و آسیبشناسی این رای و رویکرد میپردازیم. ادامه مطلب “افسون و افسانهی فرهنگگرایی: نقدی بر فرهنگگرایی معنویتگرای مصطفی ملکیان”







