هدف من از نگارش این نقد تخریب مترجم یا طرح ادعای غیرممکنی درباره میزان تواناییهای بالقوه مترجم در ترجمه و فهم فلسفی نیست. هدف، بر خلاف، هشدار و تلنگری است به خودم در وهله اول و به مترجم این اثر در وهله دوم و در وهله سوم به همه جوانانی که سودای ترجمه آثار فلسفی در سر دارند. عنوان این نقد را گذاشتهام: «فلسفه به مثابه بازی و بازیچه». دلیل گزینش این تعبیر این است که بررسی ترجمه فارسی کتاب بین کانت و هگل: تقریراتی درباره ایدئالیسم آلمانی بهقلم هومن قاسمی، بهواقع این تلقی را در ذهم پدید آورد که گویی برخی از فعالان عرصه فلسفه در ایران، فلسفه را عرصه بازی و چهبسا بازیچه بازیچهها میدانند. به عبارت دیگر، «جدیت» در کار ایشان واپسین مولفهای است که مد نظر قرار میگیرد و گویی فلسفه عرصه فراموشیِ جدیت و تخصص و اهتمام اندیشمندانه است. چنین ترجمههایی اول از همه نوعی حس «بیخودبودن» و «شرم فلسفی» در جانم پدید میآورند. شرم از اینکه آیا ما به جای کاری جدی و خطیر، مبادا بازیگر یک بازی و چهبسا بازیچهای بیش نیستیم! مبادا خود دیتر هنریش نیز، که از زعمای مفسران ایدئالیسم آلمانی است، جز شرکت در بازیای نهچندان جدی کاری از پیش نبرده است، و کار مترجم در ترجمه بازیگوشانه این اثرِ بازیچهوار صرفاً دنباله همین بازی، این بار در زمین بازیِ «فلسفه» ایرانی، بوده است. ادامه مطلب “فلسفه بهمثابه بازی و بازیچه”







