درس‌گفتارهای متافیزیک زمان از احمد رجبی

درس‌گفتارهای متافیزیک زمان از احمد رجبی

درس‌گفتارهای «متافیزیک زمان» در قالب دو واحد برای دانشجویان ترم ۶ کارشناسی فلسفه دانشگاه تهران در بهمن ۹۷ ارائه شده است.

مقصود از عنوان متافیزیک زمان، بحث درباره جایگاه و تاثیری است که مباحث فلسفه زمان بر متافیزیک به مثابه هستی‌شناسی گذاشته است. سررشته راهنما و رویکرد تفسیری در خصوص مساله رابطه زمان با مفهوم وجود و هستی‌شناسی، به ویژه از جهت تقدمی که زمان بر فهم معنای وجود پیدا می‌کند، از اندیشه متقدم هایدگر اخذ شده است. در این درس‌گفتار مستقلا به هایدگر استناد و پرداخته نشده است، بلکه تلاش شده با رجوع مستقیم به متون فیلسوفانی که نظریه بدیع و بنیانگذارانه درباره زمان داشته‌اند، خط سیری پیوسته احراز شود که نشان دهد چگونه مساله زمان از خاستگاهش در طبیعیات و بحث حرکت و تأخرش نسبت به هستی‌شناسی در “طبیعیات” ارسطو، در “اعترافات” آگوستینوس بیش از پیش به سوی پیوند با نفس و آگاهی انسان سوق پیدا می‌کند و از رهگذر مفهوم “حضور”، نشانگر جایگاه هستی‌شناختی انسان است و در “نقد عقل محض” کانت، شرط امکان هرگونه مواجهه آگاهی با پدیدارهاست و جایگاهی بنیادین می‌یابد و چگونه همین جایگاه زمان در پدیدارشناسی هوسرل تبدیل به صورت بنیادین هر گونه تالیف و وحدت و حقیقت سوبژکتیویته و آگاهی می‌شود. می‌توان این مباحث را تمهیدی برای طرح این مدعای هایدگر دانست که چرا و بر حسب چه ضرورتی باید زمان را افق فهم معنای وجود دانست.
عمده بحث در این درس‌گفتار پس از ارسطو و آگوستینوس، به کانت اختصاص یافته است و با اتمام نیمسال، فرصتی برای طرح تفصیلی فلسفه زمان در پدیدارشناسی هوسرل باقی نماند و طرح آن موکول به ترم دیگری شد. تاکید اصلی در فلسفه کانت، بر جایگاه بنیادین و متافیزیکی “شهود محض” زمان صورت گرفته است.

عنوان متافیزیک زمان در این اندیشه نهایی هوسرل معنای خود را می‌یابد که هر گونه فهم از “وحدت در کثرت” یا وحدت تالیفی و اینهمانی به منزله بنیاد متافیزیک، بر زمان مبتنی‌ست و در این اندیشه هایدگر که معنای وجود را در زمان آغازین باید جستجو نمود.

.


.

صوت جلسات درس‌گفتارهای متافیزیک زمان از احمد رجبی

.

.

درس‌گفتارهای متافیزیک زمان از احمد رجبی

مکان: دانشگاه تهران

زمستان ۹۸

.


.

16 نظر برای “درس‌گفتارهای متافیزیک زمان از احمد رجبی

  1. با سلام و تشکر از دکتر رجبی گرانقدر و تدریس خوب ایشان. مهمترین امر در تدریس فلسفه داشتن یک ذهن نظام مند است تا نظم ذهنی از استاد به دانشجویان انتقال یابد و ایشان ذهن نظام مندی دارند. به نظر می رسد ج ۸ در باب کانت گنگ و مبهم است. چون بیان فلسفه کانت در یک جلسه و … ممکن نیست.به نظرم بیان دکتر رجبی دقیق نیست یا مبهم است یا فهم بنده درست نیست. ایشان در باب کانت می گوید:در تجربه عادی، ما خودمان تجربه می کنیم و مطابقت هم تجربی است مانند امروز هوا گرم است. در مرحله بعد ما به سراغ بنیاد تجربه و امکان آن و … می رویم.مساله اینجا است که آنگونه که من می فهمم خود حکم تجربی امروز هوا گرم است بدون آن بنیاد ها و مفاهیم استعلایی ممکن نیست.یعنی ما اینگونه نیست که در یک سطح مثلا تجربه حکمی را داریم و مطابقت تجربی را داریم و حالا می خواهیم به سطحی بالاتر برویم.از اساس، همین حکم تجربی بدون آن بینادها ممکن نیست.و آن بنیادها با تحلیل همین احکام تجربی کشف می شوند.پس داشتن حکم تجربی و داشتن مطابقت تجربی در سطح تجربه که ایشان می گوید دقیق نیست.

  2. چون کانت دسترسی به شیء فی نفسه خارجی ندارد تا درک تجربی با آن مطابقت کند و از اساس تئوری مطابقت مناسب فلسفه کانت در هیچ سطحی نیست.بدین خاطر تئوری معرفتی کانت انسجام گرایی است.

  3. ایشان در جایی می گوید: کانت معتقد است خود زمان را شهود می کنیم.این هم درست نیست در کانت شروط شهود خود قابل شهود نیستند.اساسا معنای شرط همین است.اگر خود زمان یعنی شرط شهود، شهود گردد به این معنا است که ما محتوایی داریم بدون اینکه ذیل شروط شناخت قرار گیرد و کانت زیر بار چنین چیزی نمی رود. در تایید برداشت خودم استناد می کنم به کتاب نظریه معرفت در فلسفه کانت نوشته هارتناک ص ۲۲ ترجمه دکتر حداد عادل که یک کتاب خوب و معتبر در این زمینه است .در آنجا بیان شده”اگر فرض کنیم که چیزی روی ندهد و چیزی استمرار وجودی نداشته باشد دیگر حق نداریم از زمان سخنی به میان آوریم”یعنی تصور و شهود زمان به صورت مستقل و برهنه از رویدادها ممکن نیست. این انتقاد بالا را نوشتم چون برای دکتر رجبی احترام زیادی قائلم و اگر اشتباه بود دیگران تصحیح کنند.

    1. زمان در آراء کانت از جنس (شهودِ حسی) است , شهود یا دریافتی که وجودش به صورت پیشین و مقدم بر تجربه تصور می شود و بنابراین دارای دوبعد” مابعدالطبیعی” و “استعلایی” می باشد.

      هر چند تجربه زمان ( به مثابه شهودِ حسی) از راه مصادیق و تجلیاتی عینی و محسوس امکان می یابد , ولی وجودش یکسره در گرو ابعاد کمی و پدیداری صرفاً محسوس استوار نیست,, بلکه دارای بعد شهودی و مابعدالطبیعی است که این بعد مابعدالطبیعی به طور پیشین و مقدم بر تجربه ,, کلیت تجربه زمان مند(یا زمان-آگاهی) انسان را تعیین و تعریف می کند.

      در کانت ,زمان حکم تصویری لازم و ضروری را دارد که برسازنده تمام (شهودِ حسی) است.

      از نظر کانت , زمان فرضِ مقدم در تجربه انسان است که به گونه ایی درونی و ضمنی شناخت انسان را از واقعیت موجود و مشهود امکان پذیر می کند.

      در واقع اگر این حالتِ شهودی به روش پیشین و مستقل در میان نبود , هیچ نوع تصویر یا پیش نهاده ایی در برابر ذهن نمی توانست امکان تغییر را فهم پذیر گرداند.

      مثلاً به فهم درآوردن “حضور چیزی در یک جا “و سپس” عدم حضور همان چیز در همان جا” تنها از راه صورت ادراکی ما از( زمان) امکان پذیر است.

      یا مثلاً احکام ضروری ریاضیات محض بر شهود استعلایی مکان و زمان استوارند.

      از نظر کانت ,, هر علمی اصول موضوعه و مختص به خودش را دارد و زمان مند بودن چیزها , کیفیت مطلق و ذاتی آنها نیست , بلکه به تجلی و تصورشان از راه بُعد استعلایی (شهودِ حسی) مربوط است…

      اگر در کانت شروط شهود خود قابل شهود نیستند, فکر کنم منظور کانت (شهودِعقلی) باشد و نه (شهودِ حسی)؟

       

  4. با سلام خدمت شما (نیایش) جملات شما درست است اما پاسخ سوال را نداده اید.اینکه زمان وجه مقدم بر تجربه ها را دارد و برسازنده تمام شهود حسی است و … همه درست است.اینها یعنی که قوام تجربه حسی به زمان است و همه اینها یعنی زمان شرط تحقق است.شرط تحقق، خود نمی تواند تحقق یابد چون دیگر شرط نیست.هارتناک در ص ۶۲″ کانت معتقد است به امر ثالثی احتیاج است که هم با مفهوم محض شباهت داشته باشد و هم با آنچه در حس به ما داده می شود.این امر که هم معقول است و هم محسوس، شاکله زمان است.چرا که زمان چون خود صورت پیشینی شهود است واجد هر دو شرط است.زمان امری پیشینی است اما در عین حال شرط هر نوع شهود اعم از درونی یا بیرونی است.شهود تنها در صورتی ممکن است که در زمان صورت گیرد” دقت کنید می گوید زمان شرط هر نوع شهود اعم از درونی و بیرنی است. اگر چنین است شهود زمان یا بیرونی است یا درونی پس باید ذیل زمان باشد. شهود زمانی که دکتر رجبی می گویند چه شهودی در سیستم فلسفه کانت است که نه درونی است و نه بیرونی؟!اینکه بعد از کانت چنین گفته باشند مورد نظر بنده نیست.دکتر رجبی می گویند کانت چنین می گوید.ابهام دیگری نیز رخ می دهد که چگونه زمان بدون اینکه ذیل مقولات فاهمه قرار گیرد به درستی فهمیده شده است و بنابراین ما امری مابعدالطبیعی(زمان) داریم که معتبر است و دچار جدل دیالکتیکی نمی شود؟ یک موقع شما می گویید لازمه فلسفه کانت این است اگر چه خود متوجه نبوده است .بنده با این نوع برداشت مشکلی ندارم اما اگر بگویید کانت چنین معتقد است باید عبارت صریحی از کانت بیاورید که کانت بگوید ما دو نوع شهود داریم یکی شهود امور حسی ذیل زمان و مکان و شهود مستقیم خود زمان و مکان بدون رویدادهای حسی. آیا این عبارت صریح در آثار کانت است؟

    1. با سلام خدمت جنابعالی
      راستش من تمام فایلهای صوتی جناب دکتر رجبی را متاسفانه هنوز گوش نکردم
      فقط قسمتی از فایل ۸ و ۹ را شنیدم.
      همانطور که جنابعالی فرمودید:
      در قسمت جلسه نهم ایشان از( شهود محض ) سخن گفتند و اینکه کانت شهود را به دو قسمت شهود اصیل و شهود غیر اصیل تقسیم می کند.

      در مورد پرسشهای جنابعالی
      ۱/شهود زمانی که دکتر رجبی می گوید چه شهودی در سیستم فلسفه کانت است که نه درونی است و نه بیرونی؟!!

      پاسخ:
      دکتر رجبی ابتدا فرمودند کانت شهود را به “اصیل و غیر اصیل” تقسیم کرده
      فکر کنم منظورشان از شهودِ اصیل همان شهود محض باشد .
      البته من این طوری برداشت می کنم از سخنان جناب دکتر رجبی , شاید هم منظورشان چیز دیگر باشد.

      در صورتیکه (شهود محض) رخ می دهد که زمان برای سوژه, تهی شده باشد و البته لازمه آن” درونی بودن زمان” به عنوان( امر درونی قابل ادراک) برای سوژه باشد .

      زمان امر فراگیر مطلق در درون ذهنِ سوژه می شود.

      جناب محمد
      دقت بفرمایید:((در درون ذهنِ سوژه)) ونه در بیرونِ ذهن سوژه

      این شهودِ محض سوژه موجب می شود آنرا مستقل و تهی از رویدادهای بیرونی بداند , زیرا آنرا به درون و وحدت درونی ارجاع داده است.

      مثلاً: مانند وحدت شهود عارفان اللهی.
      در شهود محض عارفان دقیقا این حالت رخ می دهد.
      زمان برایشان تهی می شود ,, گذشته , حال, آینده برایشان یک” آن” می شود.
      در یک لحظه عارفان می توانند( گذشته , حال و آینده) را شهود و ادراک می کنند.

      ۲/ابهام دیگر شما
      چگونه زمان بدون اینکه ذیل مقولات فاهمه قرار گیرد به درستی فهمیده شده است و بنابراین ما امر مابعدالطبیعی (زمان) داریم که معتبر است و دچار جدل دیالکتیکی نمی شود؟

      به نظرم
      در اینجا زمان هنگامی که در ذیل مقولات فاهمه قرار گیرد در حالت شهودِ حسی است و نه شهود محض .
      زمان کانت نیز از جنس شهودِ حسی است.

      زیراکه لازمه شهود محض این است که زمان تهی شود و در این حالت “دیالکتیک ” امر درونی سوژه می شود و دیگر جدل دیالکتیکی رخ نمی دهد , زیراکه درونی شده است و خودش ,, خودش را رفع می کند .

      ۳/اگر فرض کنیم که چیزی روی ندهد و چیزی استمرار وجودی نداشته باشد ,, یعنی( قاعده توالی) موجود نباشد .
      در این صورت دیگر زمانی نخواهیم داشت , به دلیل نبود همان (قاعده توالی)..

  5. دکتر رجبی در جلسه نهم خود یک نکته دقیقی می فرمایند.می گویند: ما می توانیم زمان را تهی در نظر بگیریم که شهود محض را به ما می دهد و قائل اند این وجه ایجابی را کانت از نیوتن گرفته است.یعنی زمانی ما می توانیم زمان را شهود کنیم که بتوانیم آن را مستقل و تهی از رویدادها بدانیم.هاتناک در ص۲۲: ”اگر فرض کنیم که چیزی روی ندهد و چیزی استمرار وجودی نداشته باشد دیگر حق نداریم از زمان سخنی به میان آوریم”یعنی تصور و شهود زمان به صورت مستقل و برهنه از رویدادها ممکن نیست.

  6. با سلام. نظرهای مربوط به این درس را امروز دیدم و خوشحال شدم از اینکه مورد توجه و بحث قرار گرفته است. شرمنده ام که بخاطر مشغله ها و تدریسهای بسیار فرصت چندانی برای گفتگو ندارم. در خصوص شهود محض در کانت عرض کنم که کانت آن را نحو ویژه ای از خود شهود در چارچوب حسیات استعلایی میداند که میتواند از ماده حسی آن صرف نظر شود و اساسا همین شهود است که امکان دانش کمی محض یعنی ریاضیات را برای ما فراهم می آورد. فارغ از متون درجه دوم، به متن خود کانت در عقل محض اگر رجوع کنید بیان صریحی دارد که در کلاس هم نقل کردم، مثلاً در ب ۱۶۰ «مکان و زمان صرفا شهود حسی نیستند بلکه خود شهودهایی هستند که کثرتی را دربردارند». در ب ۳۹ «هرگز نمیتوان تصور کرد که هیچ مکانی نباشد با وجود اینکه می توان به آسانی فکر کرد که هیچ شیئی در آن وجود نداشته باشد». در اینجا مطلق کثرت کمی شهود میشود که در خصوص مکان مبنای هندسه و در خصوص زمان مبنای حساب است. چون زمان و مکان مقوله نیستند و صورت حس محسوب می شوند کانت تاکید دارد که در اینجا نیز با شهود مواجه هستیم منتها شهودی درون-ذهنی که به تاکید خود او گویی ذهن از صورت خودش انفعال میپذیرد. این بخش در متن نقد عقل محض فوق العاده مهم است ب ۶۷-۶۸ «اگر شهود هیچ چیز جز نسبتها یعنی صورت شهود را دربرنداشته باشد شهودی که چون هیچ چیزی را به تصور درنمی آورد مگر آنچه را که در ذهن وضع می گردد، هیچ چیز نمی تواند باشد جز شیوه ای که ذهن به واسطه فعالیت خودش، یعنی همین وضع کردن تصور خویش، به واسطه خودش منفعل می گردد. یعنی یک حس درونی بر حسب صورت.» این جایگاه خاصی از شهود است که بسیار محوری است و از شهود تجربی فراتر می رود، به همان نحوی که خیال استعلایی از خیال بازسازنده و تجربی فراتر می رود. این فراروی به معنای تعالی از تجربه به سوی امر متعال و دیالکتیک عقل نیست، بلکه به سوی توجه به خود کاکرد استعلایی سوژه است در مقام بنیانگذاری امکان تجربه. شهودمحض در جایی فراتر از شهود تجربی رخ نمی دهد و ارتباطی با شهود اصیل یک عقل نامتناهی یا شهود عقلانی و عرفانی ندارد. شهود محض، در واقع امکان به دست آوردن افق نسبت کمی محض به منزله مطلق یک نسبت است که ذیل آن شهود حسی ممکن می شود و زمانی که از ماده حسی جدا لحاظ شود صرف نسب کمی باقی می ماند که موضوع ریاضیات و مبنای بحثهای بعدی درباره زمان در بحث از شاکله سازی است. شهود محض، «چیزی» را شهود نمیکند، بلکه افق کثرت کمی و نسبتهای ممکن ذیل شهود حسی را لحاظ میکند. این بحث را باید در خود کتاب نقد عقل محض دنبال کرد و در شرحهای ثانوی نظیر کتاب هارتناک متاسفانه بحث مستقل و چندان دقیقی درباره اش نیامده است. در میان تفاسیر بیش از همه هایدگر در کتاب کانت و مساله متافیزیک روی این نکته دست گذاشته و تبدیل به مساله کرده و کتاب نیز به تازگی به فارسی ترجمه شده است. باز هم از توجهی که به این درسگفتار شده ممنونم و پیشاپیش عذرخواهی میکنم اگر فرصت پاسخگویی کافی در اختیارم نیست.

    1. باسلام و تشکر جناب دکتر رجبی گرامی

      اولاً: تبریک عرض می کنم به دلیل تواضع و فروتنی علمی و فلسفی جنابعالی , و این بسیار ارزشمند است.

      ثانیاً: من تصحیح می کنم , سخن خودم را در مورد شهود محضِ کانت.
      من در مورد شهود محض , فکر می کردم مانند شهود عرفانی است چون “زمان” در شهود عرفانی برای شخص عارف به گونه ایی تهی می شود.
      پس( شهود محض کانت) , (شهود عرفانی) نیست.

      “”شهودمحض در جایی فراتر از شهود تجربی رخ نمی دهد و ارتباطی با شهود اصیل یک عقل نامتناهی یا شهود عقلانی و عرفانی ندارد””.

      ثالثاً: این جمله خودم را
      ((و در این حالت “دیالکتیک ” امر درونی سوژه می شود و دیگر جدل دیالکتیکی رخ نمی دهد , زیراکه درونی شده است و خودش ,, خودش را رفع می کند .))
      نیز تصحیح می کنم
      زیرا:
       “”این فراروی به معنای تعالی از تجربه به سوی امر متعال و دیالکتیک عقل نیست، بلکه به سوی توجه به خود کارکرد استعلایی سوژه است در مقام بنیانگذاری امکان تجربه””.

      سپاسگزارم از جنابعالی و موفق باشید …

  7. با سلام خدمت دکتر رجبی بزرگوار
    پاسخ دقیق شما باعث شد که برخی منابع را ببینم و مطالب ذیل را در قالب دو رویکرد و یک جمعبندی خدمتتان عرضه کنم:
    رویکرد اول: رویکرد مورد نظر شما این بود که می توانیم زمان و مکان را جدا از رویدادها شهود کنیم. چند عبارت موید این معنا از این قرار اند: ۱٫در دلیل دوم درباره مکان ، کانت در نقد عقل محض می گوید: “ما هیچگاه نمی توانیم خود اشیاء را خارج از زمان و مکان تصور کنیم ولی می توانیم مکان را خالی از همه اشیاء تصور کنیم” یوئینگ از شارحان معروف کانت می گوید: ” احساس مکان خالی ممکن نیست مگر اینکه ما شهود خاصی از مکان خالی داشته باشیم” ۲٫ کانت در انتهای مبحث مکان در نقد عقل محض نتیجه گیری می کند که اگر عدم اشیاء را فرض کنیم باز شهود نابی می ماند که مکان است. ۳٫در شرح متافیزیکی زمان، کانت قائل است در ارتباط با پدیدارها هرگز نمی توان زمان را حذف کرد هر چند می توان پدیدارها را از زمان جدا ساخت. یا چند مورد دیگر که در بیان شما بود که بیان کردید. عبارتی در کتاب هارتناک دیدم که موید این برداشت است: “اگر زمان و مکان جز صورتهای شهود نباشند آیا این سخن بدین معنا نیست که آنگاه که هیچ شهودی در کار نباشد و هیچ چیزی به شهود در نیاید دیگر نه زمانی در کار خواهد بود و نه مکانی؟ » سپس پاسخ می دهد:« کانت هر گز نمی توانسته با چنین نظری موافقت داشته باشد زیرا اگر زمان و مکان شرط هر شهودی باشند در آن صورت، زمان و مکان پیشفرض هر سخنی هستند که در باب واقعیت اظهار شوند و از جمله این سخن که زمان و مکان وجود ندارند.پیداست که چنین سخنی،خود باطل کننده خویش است و لذا هرگز نمی توان بدان قائل بود»
    رویکرد دوم: زمان و مکان جدا از رویدادها قابل شهود نیستند. برخی اصول فلسفه کانت موید این برداشت است.چرا؟ اصل محوری فلسفه کانت::« در این که شناخت ما سراسر از تجربه آغاز می شود شکی نیست زیرا در غیر این صورت قوۀ شناخت ما چگونه باید به عمل بیدار شود » بنابراین همه معرفت ما با تجربه شروع می شود اما به تجربه محدود نمی شود. حال سوال می کنیم شهود از خود زمان و مکان آیا فطری است(یعنی جدا از رویدادها و امور، ما خود مقدم بر تجربه آن را داریم) یا همراه با رویدادها (همراه با تجربه رویدادها در قالب شرط پیشینی) فهمیده می شود؟ با توجه به رویکرد اول که مورد نظر شما است باید فطری باشند چون جدا از همه امورات و رویدادها قابل شهود اند یعنی مقدم بر هر تجربه؛ در حالی که کانت قائل به مفاهیم و معرفت فطری نیست و از اساس قائل است معرفت با تجربه آغاز می شود. اما اگر بگویید شروط شهود اند و با رویدادها فهمیده می شوند این اشکال رخ نمی دهد. یادم است از تدریس اساتید گروه فلسفه دانشگاه تهران که سالها قبل دانشجو بودم همین برداشت را می فهمیدم. جالب است که یوئینگ در باب دلیل دوم کانت در باره مکان که ظاهر عبارت کانت دال بر آن است که ما شهود از مکان خالی داریم می گوید: وقتی تمام اشیای مکانی حذف شوند ما باید از چیزی(مکان) که اصلا زمانی و مکانی نیست آگاهی داشته باشیم و در ادامه می گوید: این استدلال ظاهرا خوب بیان نشده است.برخی عبارات هارتناک هم که در یاداشتهای قبل بیان کردم همین برداشت را تقویت می کند.
    جمعبندی بنده: به نظر می رسد هر دو رویکرد بالا از سخنان و فلسفه کانت قابل استخراج باشند. اما برای گذر از کانت و برای صعود به سطحی عمیق تر برداشت دکتر رجبی بزرگوار بهتر است. این جمله شما خیلی زیبا بود: « شهود محض، «چیزی» را شهود نمیکند، بلکه افق کثرت کمی و نسبتهای ممکن ذیل شهود حسی را لحاظ میکند. »
    از توجه شما دکتر عزیز ممنونم که به برداشتی عمیق بنده را توجه دادید و همچنین تشکر می کنم که اجازه داده اید تدریس های شما روی صدانت قرار بگیرند تا دوستداران فلسفه و تفکر استفاده کنند.

  8. عرض سلام مجدد به دو دوست گرامی. خیلی ممنونم از نظر لطف و توجه و پاسخ شما. درباب فطری بودن عرض کنم که کانت تصریح‌های کافی دارد که آغاز معرفت را صرفا تجربی میداند و نه فطری. تاکید کانت در این است که آغاز مطلقا تجربه است منتها منحصر به ماده تجربه و عناصر پسینی نمی‌شود و اساسا کانت توجهی به عناصر پسینی ندارد و هر جا از دوگانه تجربی/محض استفاده می‌کند مرادش ارجاع به امور فطری نیست بلکه مقصودش تمایز میان عناصر پسینی و پیشینی در تجربه است، به عبارتی تمایز میان تجربه و امکان تجربه. شهود محض در نظام نقد عقل محض جایگاهی بنیادین دارد همانند جایگاه فاهمه محض و خیال استعلایی محض. همانگونه که تالیف و سنتز محض و تالیف تجربی داریم، با همان مبنا شهود محض و شهود تجربی داریم و این به معنای فطری دانستن و تقدم بر تجربه نیست. البته قطعا تقدمی در کار هست، اما تقدم به معنای شرط امکان تجربه. شهود درون-ذهنی صورت محض زمان و مکان به معنای رخدادی مقدم بر تجربه و فارغ از تجربه نیست چون کل فرآیند شناخت و از جمله شهود با تجربه آغاز می‌شود، منتها شهود مادامی که کثرت محض “در کنار هم بودن” مکانی و کثرت محض “پشت سر هم” یا توالی زمانی را نداشته باشد، با توده و کثرت مادی تجربی کاری نمی‌تواند بکند. این یک لحاظ مجزا در دیدگاه استعلایی کانت است نه یک رخداد جدا از تجربه. اساسا کل فلسفه کانت مبتنی بر همین لحاظ استعلایی و پیشینی است و کانت هرگز بحثی و توجهی درباره شهود و تالیف پسینی و ناظر به ماده تجربه ندارد، چون دهنده ضرورت و کلیت نیست و جای بحثش در علوم تجربی و روان‌شناسی است و تمام توجهش به عناصر محض و پیشینی در شناخت است زیرا از آغاز به دنبال تبیین امکان تالیف پیشینی است. تالیف محض و پیشینی بر پایه شهود محض ممکن میشود و چگونگی امکان چنین تالیفی در بحث شاکله ها روشن میشود. در آنجا صراحتا متعلق شهودی که به مفهوم محض نظیر جوهر یا علت و… مرتبط می‌شود، صورت شهودی محض زمان است بدون لحاظ ماده حس، یعنی مطلق توالی یا همزمانی به عنوان نسبتهای کمی محض است که به عنوان داده شهود به واسطه خیال استعلایی و محض (آن هم بدون بازسازی صورتهای حسی) با مفهوم محض مثل علت یا جوهر در تالیف قرار می‌گیرد و این وساطت به واسطه خیال استعلایی و محض صورت می‌گیرد و بر این مبنا امکان اطلاق مفاهیم محض بر داده تجربی ممکن میشود. میخواهم عرض کنم که بحث شهود محض، رویکردی فرارونده از کانت ضرورتا نیست و دایرمدار بحث اوست. قطعا شناخت با تجربه و با دادگی حسی آغاز میشود اما آنچه مورد توجه و بحث و تحلیل کانت است، از آغاز تا پایان توجه به عناصر محض و پیشینی آن است، از شهود تا خیال و فاهمه کانت همواره بر وجه محض و پیشینی و استعلایی تاکید دارد. شهود تجربی، آغازگر و زمینه‌ساز شهود محض به نحو توامان است و اساسا شهود محض توام با آن و برای ممکن‌ساختن شهود تجربی صورت می‌گیرد. کما اینکه حکم به اینکه هر علتی معلولی دارد، توام با مواجهه با پدیدارها و برای پدیدارها اطلاق می‌شود اما حکمی پیشینی است. باز هم تشکر میکنم از نظر لطف و عطف توجهی که به بحث‌های بنده داشتید.

  9. با سلام خدمت شما دکتر رجبی بزرگوار و تشکر از اینکه دغدغه پاسخ به سوالات را دارید. تدریسهای زیادی دیده ام اما در تدریس حضرتعالی نقاط قوتی است که در جاهای دیگر ندیده ام.این تدریس شما که مساله محور بود یعنی متافیزیک زمان خیلی خوب بود و جای تدریس مباحث مساله محورانه در نظام آموزشی ما خالی است. بنده به خاطر نوشتن یک مقاله مهم نیاز داشتم بحث زمان را دنبال کنم و تدریس شما بهترین کمک برای اینجانب بود و بسیار فرا گرفتم. اما در باب این نظر شما ابهاماتی وجود دارد. چند نکته در باب نظر حضرتعالی:
    فرموده اید: « قطعا شناخت با تجربه و با دادگی حسی آغاز میشود » و « تاکید کانت در این است که آغاز مطلقا تجربه است منتها منحصر به ماده تجربه و عناصر پسینی نمی‌شود» یعنی به نوعی آغاز معرفت با تجربه مورد قبول کانت است اما تجربه منحصر به عناصر پسینی نمی شود. تا اینجا که کاملا واضح است و مورد قبول همه. بعد فرموده اید:« البته قطعا تقدمی در کار هست، اما تقدم به معنای شرط امکان تجربه. »یعنی شهود محض و عناصر پیشینی و استعلایی، تقدم به معنای شرط امکان تجربه دارند.
    در اینجا این نکته مطرح می شود: در باب شروط چنان که خودتان در ج۱۱ از قول استاد طالب زاده نقل کردید: استنتاج شروط، به صورت معکوس است یعنی از مقصد (تجربه) به مبدا(شروط) می رویم. در اینجا قطعا شروط ، دارای تقدم زمانی بر تجربه نیستند چون شرط از مشروط انفکاک زمانی ندارد و به تعبیر فیلسوفان خودمان در مقام تحقق ، شروط تقدم رتبی بر تجربه دارند اما در مقام کشف، دارای تاخر زمانی اند. به گفته خودتان تجربه و شروط « به نحو توامان» است. بر این اساس اگر همبسته اند و شروط در مقام کشف ، تاخر زمانی بر تجربه دارند بنابراین از دل تجربه با تحلیل، شروط امکان تجربه یعنی زمان و مکان را استنتاج می کنیم. با توجه به تاخر زمانی شروط زمان و مکان نسبت به تجربه در مقام کشف بنابراین بدون تجربه و رویدادهای زمانی و مکانی، شروط تجربه قابل استنتاج نیستند. چگونه میشود چیزی در مقام تحقق از دل تجربه استخراج شود اما به لحاظ چیستی و تصور مستقل از تجربه باشد؟! مگر اینکه بفرمایید ما مستقل و قبل از هر گونه تجربه ، فهمی جدا گانه از زمان و مکان داریم که این یعنی زمان و مکان ، امری فطری است.اگر ما رابطه شرط و مشروط را از باب تضایف هم بگیریم باز نیاز دو طرفه در فهم آنها وجود دارد و زمان و مکان بدون رویدادهای زمانی و مکانی و همچنین تصور رویدادهای زمانی و مکان بدون زمان و مکان قابل تصور نیستند.
    اما در باب شهود محض: چنانکه بنده از شما آموختم شهود محض لحاظ صورت پیشینی زمان به نحو مطلق امر ممتد یا توالی محض است. این شهود محض، لحاظ زمان است در خود ذهن؛ در این مرتبه تجربه و امور حسی مطرح و مورد لحاظ نیست. در اینجا سوال می شود شهود محض زمان را آیا ما مستقل از تجربه داریم یا خیر؟ اگر مانند قبل بفرمایید شهود محض به عنوان شرط امکان تجربه است دوباره استدلال چند سطر قبل که در باب زمان و مکان به عنوان شرط مطرح بود در باب شهود محض نیز تکرار می شود. شهود محض چون لحاظ صورت زمان است پس از تجربه به یک واسطه دورتر است اما به واسطه شرط زمان با یک واسطه به رویدادهای زمانی مربوط می شود.
    جمعبندی: عناصر معرفتی در فلسفه کانت شاید به برداشت شما منجر گردد اما باید پذیرفت این برداشتها ناخواسته منجر به پذیرش مفاهیم و امور فطری می گردد و به قول برخی اگر معرفت قبلی(شروط پیشینی) ناشی از تجربه عالم خارج نیست پس ناشی از ساختمان فطری ذهن انسان است. ساختمان فطری ذهن انسان همان امور مستقل از تجربه و مقدم بر آن و در یک کلام امور فطری اند.

  10. شاید شروط زمان و مکان اگر همراه با رویدادها و نه جدا از آنها قابل تصور باشند منجر به پذیرش معرفت و مفاهیم فکری نگردند اما شهود محض چون با واسطه(واسطه لحاظ صورت زمان در ذهن) به تجربه و امور حسی ارتباط دارد منجر به پذیرش امور فطری می گردند.این درک بنده از این مباحث بود .

  11. دوره کانت استاد طالب رو گوش کنید اونجا کاملا توضیح می دهند که چرا فطری نیست. در ضمن چون ایشان نیز کانت را پدیدار شناسانه می خوانند در امتداد بحث جناب رجبی کمکتان می کند.

    1. با سلام این چگونه پاسخی است؟!شما در چند خط نظر ایشان را می نوشتید. این یک بحث است.شما برداشتتان را از سخنان استاد طالب زاده بفرمایید. به نظرم هیچ وقت اینگونه برای پاسخ به سوال به دیگران ارجاع ندهید چون کار جالبی نیست.حالا که ارجاع می دهید دقیقا بفرمایید در چه جلسه ای این بحث را مطرح می کنند و در کدام درسگفتار؟ این حداقل پاسخ است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.