نوشتار امیررضا ثعبانی با عنوان «سیری در آراء فیلسوف چهل تکّه»

نوشتار امیررضا ثعبانی با عنوان «سیری در آراء فیلسوف چهل تکّه»

آیزایا برلین در اثرِ خود،[۱] اندیشمندان متفکّر را در دو زمره قرار می‌‏دهد. متفکّران خارپشتِ نظام‌ساز و روباه‌ها. طیف ابتدایی عمیقا در یک حیطۀ خاص می‏‌اندیشند و همه‌‏چیز را با آن یک مفهوم کلیدی تفسیر می‌‏کنند. دستۀ دوّم نقّادانی نکته‌‏سنج و ظریف هستند که از هرباغی گلی چیده‌‏اند و بسیار خوانده‌‏اند و با ذهنِ باز نگریسته‌‏اند. دلبستۀ مسلک و مرامی و جزمی نیستند، و با گشودگی و انفتاح و آزاد با مسائل و موضوعات مختلف مواجه می‌‏شوند. از نقد کارنامۀ فکری خود هراسی ندارند که «استقبال از رسوایی بِه از ترکِ حقیقت». اگر این تقسیم بندی موجّه باشد، دکتر داریوش شایگان، بدون شک در قسم دوّم قرار می‌‏گیرد. زائرِ فضاهای متنوعِ فکری که شرق تا غرب را پیموده، با فانوسِ جادویی خود، در جستجویِ اوراق کنده شدۀ هویّت ایرانی از کتاب تحولات جدید است. انسانِ تبعیدی که در دشت‌های فراخ تاریخ به زیجِ عصمتِ فرهنگ از دست رفته ایرانی نشسته است. در این مختصر، دَمی با فیلسوفِ بازی‌گوشِ ایرانی، همنشین می‌‏شویم، تا از زبانِ او اوصافِ این هویّت را بشنویم.

یکم. خاستگاه فکری دکتر داریوش شایگان

ردپایِ این گشودگی و تنوعِ زیستی را به‌وضوح در دوران کودکی شایگان می‌توان یافت. دوره‏‌ای که او در«محاصرهٔ توجهات بی‌کران مادر و پدر، خاله و شوهرخاله‌اش، محصور و به حد اعلا نازپروده» شده بود. مادر او سّنی و«گرجی بود و از فرهنگی روسی‌‏قفقازی برخوردار بود» و«اصل و نسب‌شان به قرن سیزدهم میلادی می‌رسید، زولوگیدزه فامیل پدری مادرشایگان تیره‌ای از سلسله باگراتیون بود که هزار سال بر گرجستان سلطنت کرده بود.» زیست در خانواده‌‏ای چندزبانه: «مادر و خاله‌ام باهم گرجی حرف می‌زدند»، «مادرم به سه زبان سخن می‌گفت: زبان ‏گرجی -که زبان مادری‌اش بود، روسی -که در مدرسه آموخته بود، و ترکیِ عثمانی -که شاید به دلیل همسایگی با امپراتوری عثمانی، و نیز از آنجا که یکی از زبان‌های مسلمانان بود، آن را یاد گرفته بود.» از سویی حضور در مدرسهٔ سن‏لویی که کشیشان لازاری آن را اداره می‌‏کردند، به سان یک «نهالستان واقعی» که از همه اقلیت‌ها در آن حضور داشتند: ارامنه، آسوری‌ها، یهودیان. کودکی شایگان در«جهان‌‏های از هم پاشیده‌‏ای گذشت که در آنها هیچ چیزی سرجایش نبود، زبان‏‌ها و معرفت‏‌های ناجور و نامربوط، تکه به تکه، در موزائیک‌‏های تصادفی، بر هم یا برابر هم سوار شده بودند.» [۲] نطفۀ فکری شایگان در کودکی، با زیستن در این «جهان‏‌های از هم پاشیده» منعقد شد.

«تا آنجا که به یاد دارم، در فضاهای گسسته از هم زیسته‌ام، در فضاهایی که ممکن نبود شکل و محتوا در پیوندی هماهنگ، پیکری یگانه بسازند. به عکس، تا چشم کار می‌کرد همهٔ ترک‌های پیچش ذهن را جا‏به‌‏جا در آنها می‌دیدی. هیچ چیز سرجای خود نبود، چیزی هم راه به جایی نمی‌برد. «فضاهای» برخاسته از اعصار گوناگون را که به هم دهن کجی می‌کردند، گرد آورده و در موزاییک‌های تصادفی بر روی هم پهلو‏به‌‏پهلوی هم می‌چیدند، به گونه‌ای که همیشه احساس می‌کردم در برهوت زندگی می کنم.»[۳]

دوّم. تتبعاتِ مُحققانۀ شایگان

این زیستن در فضاهای گسسته، از همان آثار اولیۀ شایگان که بیشتر صبغۀ تحقیقی و تفحصی دارند، هویداست. «ادیان و مکتب‌های فلسفی هند» که در آن از«حُسن تفاهم» میان فرهنگ‌ها سخن به میان می‌‏آید و نویسنده در جای‌‏جای آن می‏‌کوشد هم‌سخنی و همدلی فرهنگ سنّتی هند را با فرهنگ سنّتی اسلامی نشان دهد. «هند سرزمین عجایب است و این عبارت سخنی گزافه‌‏آمیز و دور از واقعیت نیست، زیرا کلیۀ مراتب و سطح‌های مختلف فرهنگ بشریت از اعتقادات ابتدائی پرستش درخت و آب گرفته تا غور و بررسی در کیفیت یگانگی وجود در آن سرزمین به ‏موازات یکدیگر وجود دارند و هم‏زیستی می‌‏کنند و در عصری که هنوز برخی از دهقانان هندو مشغول پرستش مار و درخت‌‏اند و آن بدون شک از نیاکان بومی و غیرآریایی خود به ارث برده‌‏اند، نهضت «عدم آزاد»(ahimasa) گاندی که از سنن کهن اخلاقی هند سرچشمه می‌‏گرفت، بزرگترین عبرت را به بشریت آموخت و استقلال هند را از راهی که برای دنیای امروزی تصور آن نیز دشوار است، بدست آورد»[۴]

رسالۀ دکتری شایگان[۵] به گفتگو میان دو فرهنگ هند و اسلام اختصاص دارد. در این اثر، شایگان درتلاش برای به گفتگو واداشتن دو فرهنگ هندو و اسلامی است. مسالۀ او در این اثر هم، وجوه مشترک و مفترقِ فرهنگ‌هاست. «این نوشته در واقع تفسیر و تعبیر رسالۀ مجمع‌البحرین اثر محمد داراشکوه فرزند شاه‌‏جهان است و چون داراشکوه در این رساله کوتاه به کلیۀ مفاهیم و مسائل مربوط به هند و اسلام چنگ انداخته، نگارنده مجبور شد به سیری نسبتاً گستره در هر دو عرصۀ این فرهنگ‌ها روی آورد و بکوشد مفاهیم مقایسه شده را چنانکه شاید و باید معنی کند و نسبت‌های متشابهی را که داراشکوه، شاید به سبب شوق بیش از حد، به صورت معادلات صرف انگاشته بود، از نو بکاود و در صورت لزوم عدم تطابق آن را برملا سازد.»[۶]

محور مباحثِ شایگان در تاملاتِ فرهنگی نسبت سنّت و تجدّد و وجوه مغایرتِ این دوفرهنگ است. در دواثر دیگر که انعکاسی از تاملات مولدانۀ شایگان‌اند، یعنی آسیا دربرابرغرب و بت‌‏های ذهنی و خاطرۀ ازلی، شایگان از بروز شکاف میان دورۀ تجدّد و پیش ازآن سخن می‏‌گوید.

«در جهان متجدّد علل غایی حذف گشته‌اند و فیزیک به‌جای متافیزیک نشسته است»، عوالم حس و خیال و عقل جای خود را به عوالم هندسی و مکانیکی داده‌‏اند. جای ذوات را علل مادی گرفته‌اند، «حرکتی از عقل به غرایز، از روحانیت به تعقل، از استغراق مدهوشانۀ انسانی محو در مطلق به سود خودیابی فزون‌خواهِ نفس» صورت گرفته است.[۷] این سیر در نگاه شایگان، سرچشمۀ تخیّل انسان را خشکانده است. «انسانِ امروزی نه‌تنها دیگر قادر به رویاپردازی نیست، بلکه حتی از طرح‌ریزی رویاهای خود نیز ناتوان است.» [۸]

سوّم. نگاهی به مفاهیم برساختۀ شایگان

شایگان، پس از آن است که درمی‌یابد وظیفۀ او غور و تبیین همین وضع است. وضعی که اسطوره‌ها از آن رخت بربسته‌‏اند، خاطراتِ ازلی ما بتِ ذهنی تلقی می‌شوند. مفاهیم برساختۀ او در این شرایط است که در می‌‏رسند و راویِ انسانی است که هم به «تعطیلاتِ تاریخ» غلتیده و هم دچار«توهّم مضاعف» و «اسکیزوفرنی فرهنگی» گشته است. بروز حوزۀ «کژتابی‌‏های ذهنی» همزادِ شرایطِ «اسکیزوفرنی فرهنگی»ست.

از «تعطیلات تاریخ»آغاز کنیم:

 «در غرب -به علل ‏مختلف- اتفاقی حادث شده است که دیگر فرهنگ‌ها از آن غایب بوده‌اند: نوزایی و در پی آن نهضت اصلاح دینی و بالاخره روشنگری و در یک کلام تجدد. بخش خیره‌کننده و سرنوشت‌سازی از تاریخ بشر در جایی رقم خورده است که مردمان فرهنگ‌های پیرامونی در آنجا حضور نداشته‌اند. فرهنگ‌های پیرامونی صرفاً آن هنگام از این خواب بی‌خبری بیرون آمدند. در این فاصله فرهنگ ما و فرهنگ‌های همانند آن انگار در«تعطیلات تاریخ» به سر برده‌اند. حال که تعطیلات تاریخی، ناخواسته تمام شده؛ فاصله‌ای هست میان آگاهی مردمان سنتی این فرهنگ‌های پیرامونی با آگاهی مردمان متجددی که سیر تاریخ ایام اخیر را رقم ‏زدند.»[٩]

توهّم مضاعف: «توهمی که در طی آن اهل این فرهنگ‌ها از سویی تصور می‌کنند که ماهیت فکر‏‏ غربی را می‌شناسند و آن را در کنترل خویش درمی‌آوردند و با تسلط بر آن عناصری را‏ که مطلوب می‌یابند، برمی‌گزینند و از سوی دیگر تصور می‌کنند می‌توانند فرهنگ‏ خود را دست نخورده حفظ کنند. این «توهم مضاعف» به دو صورت غرب‌زدگی و بیگانگی از خود بروز می‌یابد. گاهی هم به پدیده‌ای عجیب و پیش‌بینی‌ناپذیری می‌انجامد که نه از عقلانیت نقاد جدید حاصل شده و نه ریشه در ارزش‌های فرهنگ‌های کهن دارد.»[١٠]

اسکیزوفرنی فرهنگی: وصف‌الحال انسان‌هایی است که میان سنت و مدرنیته گرفتار مانده‌اند. معلق میان خدایان از دست رفته و خدایان هنوز نیامده، ارزش‌های گذشته و ارزش‌های آینده. از حیث تاریخی و فرهنگی مصداق از اینجا مانده و از آنجا رانده. اسکیزوفرنی فرهنگی علامت حالتی بیمارگونه است. این بیماری گاهی به صورت تعلق خاطر بیمارگون به گذشته و سنت بروز می‌یابد و گاهی انزجار از آن. گاهی در لباس شیفتگی‏ مفرط به فرهنگ جدید پدیدار می‌شود و گاهی نفرت از آن و خلاصه در آن واحد حالت‌های دوگانه را سبب می‌شود از قبیل سنت‌‏ستایی و سنت‌گریزی و غرب‌زدگی‏ و غرب‌ستیزی و به همین ترتیب. [١١]

«کژتابی ذهنی» را شایگان با مثالِ عینی چنین توضیح می‏‌دهد:«تلویزیونی را فرض کنید که دو سری تصویر را از دوکانون مختلف دریافت می‌‏کند. این تصاویر سرانجام در یک پرده یا صفحه واحد روی هم خواهند افتاد و روشنی و وضوح برنامه‌‏ها را زائل خواهند کرد. این همان است که تقریباً در ادراک ما از واقعیت رخ می‌‏دهد. زیرا بخشی از وجود ما -یعنی نفس ما- هنوز از دیدگاه کهنه با اشیاءِ نظر می‏‌کند، در حالی که عقل‌‏مان عقاید نویی را که ملهم از الگوی معرفتی مدرن غرب هستند مصرف می‏‌کند. بین این دو شکافی است که پرکردنش سخت دشوار است. آگاهی ما نسبت به مدرنیته در حالت تاخیر قرار دارد، جهانی که ما باز می‏‌نماییم از نظر زیرساخت فلسفی‌‏اش، جهانِ پس از هگلی است اما، در عین حال، از نظر مضمون، پیش از گالیله‌‏ای است. ما در برخوردگاه این دو، و در التقاط‌ها و کژآهنگی‌‏ها و کژتابی‌‏ها شرکت می‌‏کنیم. این کژتابی‌‏ها غالباً از طریق روکش‌کاری (placage) عمل می‏‌کنند. روکش‌کاری عبارت است از آنست که عقایدی را که در واقعیت هیچ قرینه‌‏ای ندارند، با واقعیت‌‏های اجتماعی همقران و همزمان سازیم. روکش‌کاری شیوۀ به عمل درآوردن کژتابی است. سکه‌‏ای است که دو رویه دارد: رویۀ اوّل، روکش کردن یک جهان‏‌بینی کهنه روی یک زمینۀ نو است که به سنتی کردن جامعه می‌‏انجامد. وجه دیگر، روکش کردن یک گفتار جدید بر یک زمینۀ کهنی است. عملی که به گونه غربی کردن و مدرن سازی پدیدار می‌‏شود. که سرانجام، پایه‌‏ای که روی آن مطلب نو یا مبحث کهنه را می‌‏کشیم، دیگر نه این و نه آن است. زیرا دیگر تار و مه‌‏آلود شده است. [١۲]

«روکش‌کاری» از نمونه‌های وضعیّت «کژتابی ذهنی» است: «روکش‏‌کاری آشتی دادن ظاهری مفاهیم و معانی مدرن و سنتی است. گرفتن سطوح ظاهری است فارغ از دریافت ریشه‌های عمیق. یافتن اندک مناسبتی است میان امور جدید و قدیم و پیوند زدن آنها با یکدیگر که البته حاصلی ندارد. جز سوءِ تفاهم‌ها و ناکامی‌های تازه. روکش‌کاری در واقع فعلیت یافتن کژتابی‌هاست در عرصهٔ عمل که به دو صورت متحقق می‌شود: روکش کردن جهان‌بینی‌ای مدرن بر زمینهٔ جامعه‌ای سنتی و در هر دو حال نشانه‌ای است از درنیافتن فاصلهٔ واقعیت‌ها و اندیشه‌ها. اما این روکش‌کاری‌ها -ولو به نیت خیر- راه به جایی نمی‌برد و از حوزهٔ کژتابی‌ها تصویر راست و درستی درنمی‌آید. در این فرآیندِ ستیز ظاهری با تجدد غربی و دلبستگی سطحی به سنت ماجرای پیچیده‌ای رخ می‌دهد که شایگان آن را «غر‌ب‌زدگی ناآگاهانه» می‌خواند. در این وضع اهل فرهنگ پیرامونی نمی‌دانند و نمی‌بینند که در حقیقت از فرهنگ جدید بازی خورده‌اند و ناخواسته پایبند آن شده‌اند.»[١۳]

چهارم. گفتگو در فراتاریخ مقدمۀ گفتگوی فرهنگ‏‌ها

هم‌او، در اثری که به فاصلۀ بیست سال از آسیا در برابرغرب، منتشر شد، از گوش سپردن به «گفتگوی فراتاریخی» سنت‌ها سخن می‌‏گوید. «گفتگو در فراتاریخ معادل ارتباط عمودی یا طولی مورد نظرماست. گفتگویی میان شانکارا از برجسته‌‏ترین حکمای اندیشۀ کهن هندو و مایستراکهارت یکی از اصلی‌‏ترین نمایندگان معنویت مسیحی در قرون وسطی، ابن عربی از سنّت اسلامی و ایرانی و دوحکیم تائویی چینی یعنی لائوتسو و چوانگ تسو. هنگامی که با چهره‌‏های برجستۀ عرفان تاریخ بشریت سروکار داریم، همواره به تطابق‌‏های حیرت‏‌انگیز و گیج‏‌کننده برخواهیم خورد و پل‏‌هایی خواهیم یافت که بینش‌‏های آنها را به هم وصل می‏‌کنند. زیرا در سطح فراتاریخی روح، همواره و علی‌رغم تمایزها و اختلافات فرهنگی، در تجربۀ عرفانی حکمای بزرگ تجانس و همگونی ساختاری انکارناپذیری وجود دارد.» [١۴] از سوی دیگر شایگان به تمهید مقدمات برای «گفتگوی فرهنگ‌ها»ی می‌پردازد که برآمده از«گفتگو درفراتاریخ» است. این هردونیاز مبرم بشر جدید است.

مفهومِ «هویّت چهل‏ تکه» که عنوان یکی از فصول افسون زدگی جدید، تبیینی ازقلمرو حالت دوزیستی از لایه‌های تک‌ساحتی انسان مدرن است. «ما ساکنان پیرامونی در میان بلوک‌های مختلف شناخت می‌‏زییم. ما در لابه‌‏لای جهان‏‌هایی ناسازگار گرفتاریم، جهان‌‏هایی که متقابلاً یکدیگر را نفی می‏‌کنند و تغییر شکل می‌دهند. اگر این دوگانگی که با روشن‌‏بینی و برکناراز کینه‌‏ورزی پذیرفته می‏‌شود، می‌‏تواند به وجود ما غنا بخشد، قلمروهای شناخت ما را گسترش دهد و طیف حساسیت ما را وسیع کند. اما اگر از حیطۀ نقد شناخت پس رانده شود، اختلال به وجود می‏‌آورد، نگاه را دوپاره می‌‏کند و همچون آینه‌‏ای شکسته، واقعیت جهان و تصویر ذهن را کج و معوج می‌نماید.» «ما شاهد ظهور نوعی آگاهی سیاره‌‏ای هستیم که تمام سطوح هشیاری بشر را از عصرنوسنگی تا عصر اطلاعات در بر می‌‏گیرد…همزمان با همۀ این تغییرات بنیادی، ما ناظر یکی رخداد بی‌سابقه، دیگری نیز هستیم که گویی آن روی سکۀ جهانی شدن است، و آن سربرآوردن دوبارۀ ادیان، فرقه‌‏ها و سلوک‌های متعدد مذهبی.» [١۵]


پنجم. اوصاف علامه، کُربن و فردید در نگاه شایگان

جامه «هویّت چهل ‏تکه» بیش از همه برتنِ سالکی چون خود شایگان، راست می‌‏آید. کسی که دلبستۀ فرهنگ‌های گوناگون است. شیفتۀ کهن‌‏ترین سنّت‌‏های شرقی است. هم در سلکِ دوستدارنِ علامه طباطبایی درآمد، هم‏ به حلقۀ فردیدیه و کُربن پیوست. «به [علامه طباطبایی] احساس ارادت و احترامی سرشار از عشق و تفاهم داشتم. سوای احاطه وسیع او بر تمامی گسترهٔ فرهنگ اسلامی آن خصلت او که مرا سخت تکان داد، گشادگی و آمادگی او برای پذیرش بود. به همه حرفی گوش می‌داد، کنجکاو بود، و نسبت به جهان‌‏های دیگرِ معرفت حساسیت و هشیاری بسیار داشت. من از محضر او به نهایت توشه برداشتم. هیچ‌‏یک از سوالات مرا دربارهٔ مجموعه طیف فلسفه اسلامی بی پاسخ نمی‌گذاشت. با شکیبایی و حوصله و روشنی بسیار به توضیح و تشریح همه چیز می‌پرداخت. فرزانگی‌اش را جرعه جرعه به انسان منتقل می‌کرد. چنانکه در دراز مدت نوعی استحاله در درون شخص به وجود می‌آورد. ما با او تجربه‌ای را گذراندیم که احتمالا در جهان اسلامی یگانه است.» [١۶]

تعلّق شایگان به حلقۀ پیرامون کُربن، چنان بود که دو سال پیش از انقلاب او را مردی با چراغ جادو[١۷] نامید، و پس ازانقلاب، از او چو پیری سخن گفت که سرآغاز جنبش معنوی برای پل زدن میان ایران سنّتی و تجدّد بود.[١۸] شهریور سالی که انقلاب درایران در حال خیزبرداشتن بود، شایگان بر بسترِ دارندۀ چراغ جادو حاضر شد، در حالی‏که می‏‌دانست: «مرگ قریب‏‌الوقوع کُربن همزمان با پایان یک جهان» خواهد بود.[١٩] وصف او امّا از سیداحمدفردید این چنین است: «آشوب‌گری مادرزاد»، با «جرقّه‌‏هایی از نبوغ و کینه‌‏ای عمیق»، زنندۀ «بهتان‌‏های‌‏ موذّیانه و زهرآگین به اشخاص» و محفل او همان «مظلمۀ بغض و عداوت و آتشفشان احساسات»[۲٠] است.

باری، دکترداریوش شایگان، نمونۀ متفکّری مهاجر و سیاری است که مطابقِ تعریفی که از حکیم می‏‌شود، متجلی کنندۀ اندیشه‌‏های خود است. او کوشید هوّیتِ نیم خفته ایرانی را از بی‌‏خبری و بی‌‏زمانی برون آورد و با طوفانِ سرد تاریخ آشنا کند. ستارۀ منظومۀ او چیزی نیست جز فرهنگ. فرصتی در آینده می‌‏طلبم که به ضلعِ دیگری ازافکارِ شایگان که عبارت است از هنر بازگردم، که هر زمانی را ظرفیتی و زبانی‌ست. اگر مجالی افتد:

به بانگ چنگ بگوییم آن حکایت‏ها

که از نهفتن آن دیگ سینه میزد جوش

.


.

منابع:

[۱] بنگرید به آیزایا برلین، متفکران روس، ترجمۀ نجف دریابندی، تهران خوارزمی، ١۳۶١، ص۴۵-۴۶.

[۲] زیر آسمان‌های جهان، مجموعه گفتگوها با رامین جهانبگلو، ترجمۀ نازی عظیما، تهران: نشر فرزان روز، ١۳۷۶، ص ١۵

[۳] برگرفته از lerres aux génértions futures، ترجمۀ کامران فانی، ص١

[۴] برگرفته از ادیان و مکتب‌های فلسفی هند، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۶

[۵] آئین هندو و عرفان اسلامی، ترجمۀ جمشید ارجمند، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۸۲

[۶] آئین هندو و عرفان اسلامی، ترجمۀ جمشید ارجمند، تهران، نشر و پژوهش فرزان رو، ۱۳۸۲، پیشگفتار مولف، ص۳

[۷] بت‌های ذهنی و خاطرۀ ازلی، داریوش شایگان، انتشارات امیرکبیر، ص۲۰

[۸] درجستجوی فضاهای گمشده، ایران نامه، سال نهم، شمارۀ ۴، پاییز۱۳٧۰

[۹] Daryush Shayegan, Le Regard mutilé: schizophrénie culturelle: pays traditional face à la modernité, Paris, Albin Michel 1989.

[١٠] آسیا دربرابرغرب، داریوش شایگان، انتشارات امیرکبیر، ص۴۹-۶۱

[۱۱] Daryush Shayegan, Qu ‘ est-ce qu’une révolution? Albin Michel 1991.p. 83-99

[١۲] زیرآسمان‌های جهان، ص۲۲۴-۲۲۵

[١۳] آسیا در برابرغرب، ص۷۶-۹۹.

[١۴] افسون‌زدگی جدید: هویت چهل تکه و تفکر سیار، داریوش شایگان، ترجمۀ فاطمه ولیانی، ص۳٧۸

[۱۵] Daryush Shayegan, Le regard motile, Albin Michel, Paris 1989, p.9.

[١۶] زیرآسمان‌های جهان، ص۷۰

[۱۷] Daryush Shayegan, L home à la lampe magique, en S.H Naser(ed), Mélanges offerts à Henry Corben, Tehran, McGill University, Tehran Branch: Tehran University; The Imperial Iranian Academy of Philosophy, 1997

[١۸] هانری کُربن: آفاق تفکّر معنوی در اسلام ایرانی، ص ۳۹

[١٩] همان، ۵۵-۶۵

[۲٠] زیرآسمان‌های جهان، ٧۸-٧۹

.


.

سیری در آراء فیلسوف چهل تکّه

نویسنده: امیررضا ثعبانی

منبع انتشار: وب‌سایت مشق نوتلگرام مشق نو

.


.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.