پای استدلالیان چوبین بود

نقدی بر نظر دکتر حمید وحید دستجردی بر نظریه رویای رسولانه دکتر عبدالکریم سروش
پای استدلالیان چوبین بود
۱٫۹ (۳۸٫۴۳%) ۲۴۲ votes

اواخر تیرماه ۱۳۹۵ مقاله ای با عنوان ”برخی پیامدهای احتمالی نظریه رویای رسولانه دکتر عبدالکریم سروش“ در وبسایت رادیو زمانه منتشر شد که نویسنده آن ”ا. م. (استاد فلسفه-تهران)“ معرفی شده بود. اخیرا، پس از دو سال سایت صدانت همان مقاله را با نام دکتر حمید وحید دستجردی منتشر کرده است. دکتر حمید وحید روزگاری در زمره حواریون سروش قرار داشت و حتی مقاله ای از ایشان در تایید از رای قبض و بسط دکتر سروش در کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت منتشر شده است. با این حال پس از چند سال استاد منطق خوانده ما، رو در روی آرای دکتر سروش قرار گرفت و حتی بر تئوری قبض و بسط که خود زمانی هوادارش بود خرده گرفت و راه خود را از دکتر سروش جدا کرد. در مقاله دو سال پیش ایشان که در ابتدای سخن، ذکر آن رفت دکتر وحید به نقد تئوری دکتر سروش در باب وحی پرداخته اند. مقاله ای کوتاه که در آن نویسنده تلاش میکند نظریه دکتر سروش را از منظر نتایج احتمالی حاصل از آن به چالش بکشد. باز انتشار مقاله ایشان در وبسایت صدانت محرکی بود برای آنکه نقدی بر آن بنگارم تا بحث پیرامون این تئوری ادامه یابد و به پختگی آن کمک کند.

ضروری است به این نکته اشاره کنم که انتساب این مقاله به دکتر وحید تنها از سوی وبسایت صدانت بوده است و منبع دیگری برای این انتساب نیافته ام. این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که برخی ارجاعات و نقدها ممکن است خواننده را به تعجب بیندازد، چرا که چنین استدلالاتی از منطق خوانده ای چون دکتر وحید بعید است. با احترام تمام و کمال نسبت به ایشان و همه کسانی که عمر خود را مصروف فرهنگ کشور میکنند، در ادامه به بررسی نقد ایشان خواهم پرداخت.

به طور کلی یک نظریه یا فرضیه را میتوان از دو منظر مورد بررسی قرار داد. اول از منظر مقدمات استدلال که منتج به نتیجه میشود و دوم از منظر نتایج حاصل از آن مقدمات. همانطور که اشاره شد، دکتر وحید از منظر نتایج به نقد تئوری پرداخته است. اما نخستین مسئله این است که نتایج عملی این تئوری هنوز بر آفتاب افکنده نشده است. به همین دلیل است که دکتر وحید در عنوان مقاله خود از بررسی ”پیامدهای احتمالی“ استفاده کرده است. ایشان به گفته خود کوشیده است ”پی آمدهای نظریه سروش را تنها از منظر ارتباط معرفتی بیننده رویا (پیامبر) با تعبیر باطنی آن رویا“ بررسی کند.

جدای از این مسئله ایرادات اساسی دیگری نیز در مقاله دکتر وحید وجود دارد. دکتر وحید در مقدمه نقدش مینویسد ”در رویکردی متفاوت به این مسئله [وحی]، عبدالکریم سروش مدعی شده است که پیامبر منتقل کننده سخنان خداوند نیست، زیرا از آنجا که خداوند وجودی بی صورت و فاقد ذهن و اراده و بلکه به معنایی عین جهان است، نمیتواند منشا بسیاری از کارها باشد که به او نسبت داده میشود و از جمله نمیتواند سخن بگوید“. بر دنبال کنندگان آرای دکتر سروش واضح است که در هیچ جا دکتر سروش مدعی نشده است که پیامبر سخنان خداوند را منتقل نکرده است. سخن ایشان بر سر نحوه انتقال این سخنان از ذات خداوند به جان پیامبر است، به عبارتی بحث بر سر مکانیزم وحی است نه منبع وحی. در ادامه دکتر وحید میگویند که طبق تئوری دکتر سروش ”آنچه در قرآن آمده تنها بیان خوابها و رویاهای پیامبر است که (در بیشتر موارد) باید به عنوان رویاهایی صادقه قلمداد شوند“. نسبت دادن این گزاره به دکتر سروش نیز صحیح نیست. این گفته با نظر دکتر سروش تطابق ندارد، چرا که طبق تئوری رویاهای رسولانه خدا برای الهام وحی به پیامبر از واسطه ای همانند دنیای رویا استفاده میکند. این بدین معنا نیست که همه خوابهای پیامبر وحی است و رویاهای صادقه پیامبر نیز وحی بوده است. به عبارتی، طبق این نظریه فضای رویا تنها فضایی است که وحی میتواند بر جان پیامبر نازل شود چرا که نقطه اتصال عالم ماده و غیر ماده با همدیگر است. پس همه خوابهای پیامبر وحی نیست بلکه وحی در فضای رویا امکان نزول دارد.

دکتر وحید ادعاهای دیگری را نیز به دکتر سروش نسبت میدهند که با واقعیت تطابق ندارد؛ ”از آنجا که او [دکتر سروش] ظاهرا خداوند را فاقد علم، قدرت و … دانسته و معاد (به معنای رایج روحانی و جسمانی آن) را نیز غیر ممکن میداند، پس این قبیل جملات توصیفی را باید در تعبیر ظاهری شان کاذب قلمداد کرد، اما همین گزاره ها در تعبیر باطنی (که خوابگزار باید معین کند) صادق خواهند بود زیرا از نظر سروش رویاهای پیامبر (حداقل در بیشتر موارد) رویاهایی صادقه اند“. در این چند خط سه خطای بزرگ وجود دارد. نخست، این دکتر سروش نیست که خداوند را فاقد علم و قدرت میداند، بلکه از قدیم الایام برخی فلاسفه اسلامی به درستی انتساب صفات انسانی به خداوند را نادرست میدانسته اند. اساسا نسبت دادن صفاتی همچون قدرت و علم به مفهوم انسانی اش به خداوند جای بحث بسیار دارد که در این مقال از آن میگذرم. در باب معاد نیز فلاسفه ای چون بوعلی سینا معتقد بوده اند که فلسفه در اثبات معاد جسمانی حرفی برای گفتن ندارد و تنها از روایات است که معاد جسمانی جزو معتقدات مسلمانان قرار گرفته است. دومین اشتباه دکتر وحید این است که به نظر ایشان جملات توصیفی را باید در تعبیر ظاهری غلط قلمداد کرد. در حوزه رویا هیچ کذبی وجود ندارد. رویا هیچگاه دروغ نمیگوید بلکه به زبان خودش سخن میگوید. این ما هستیم که اگر بخواهیم بفهمیم معنای رویا چیست باید زبانش را نیز بفهمیم. مانند کسی که به زبانی نا آشنا سخن میگوید. اینکه ما متوجه حرف او نمیشویم بدین معنا نیست که گزاره های گوینده کذب است، بلکه شنونده است که نمیتواند معنای جملات او را بفهمد. سومین اشتباه ایشان این است که سروش را معتقد به صادقه بودن اغلب رویاهای پیامبر میدانند. طبق تئوری رویای رسولانه، چنان که گفته شد، ساز و کار وحی چونان رویای صادقه است، از این گزاره نمیتوان استنباط کرد که اغلب رویاهای پیامبر رویای صادقه است.

دکتر وحید برای اثبات نظر خود به قرآن متوسل شده و دو رویا را استشهاد میگیرد. هر دو رویا مربوط به حضرت یوسف است. به گفته ایشان ”آنچه که این دو نوع رویا را از یکدیگر متمایز میکند موقعیت معرفتی رسول (یا بنده برگزیده) خدا در قبال آن رویاست. در نوع اول، رسول به تعبیر باطنی رویا علم ندارد اما در نوع دوم دارد.“ رویای نخست رویایی است که یوسف در کودکی میبیند، رویای سجده کردن یازده ستاره و ماه و خورشید در برابر او، و رویای دوم رویای هفت گاو لاغر و چاق حاکم مصر که یوسف تعبیر آن را میداند. دکتر وحید چنین استدلال میکند که ”پیامبر ۱ از تعبیر باطنی رویاهای خودآگاه نیست (همانند یوسف ۱)، بلکه به تعبیر ظاهری آنها باور دارد؛ ولی پیامبر ۲، همانند یوسف ۲، از تعبیر باطنی رویاهای خود اطلاع دارد“. دکتر وحید اشتباهات عجیبی در این جملات دارند. در این باب چند نکته قابل توجه است، نخست آنکه این رویاهای نسبت داده شده به حضرت یوسف، در مکانیسم وحی رخ داده اند و از وحی های نازل شده به پیامبر هستند و واقعی (تاریخی) انگاشتن آنها محل بحث است و در داخل چارچوب تئوری رویای رسولانه بدین صراحت امکان پذیر نیست. دوم اینکه یوسف ۱، هنوز پیامبر نشده است که بخواهد از تعبیر رویا با خبر باشد. سومین مورد اینکه رویای هفت گاو لاغر و چاق اساسا برعکس ادعای دکتر وحید رویای یوسف نبوده است بلکه رویای حاکم مصر بوده است که یوسف آن را تعبیر کرده است. همه اینها به کنار، ایراد اصلی این است که الزامی منطقی ندارد که رسول تعبیر همه رویاهای خود را بداند و ندانستن آن چیزی از رسالت رسول نمیکاهد. بلکه رسول باید صرفا مفاهیم وحی های منزل به خود را درک کند. دکتر وحید متاسفانه غفلت کرده اند و ادامه نقد خود را بر پایه این نظرات سست برپا کرده اند. دکتر وحید در ادامه میگوید ”پیامبر ۱ به دسته ای از گزاره های کاذب باور خواهد داشت. اگرچه جملات قرآن بنابر تعبیری باطنی، صادق اند، اما پیامبر بدان معانی واقف نیست. به بیان دیگر او از غیب این گزاره ها یا معانی غیبی آنها اطلاعی ندارد. غیب در اینجا وسیعتر از آنچه نادیدنی است میباشد و برخلاف معنای مرسوم آن، قطعا نمیتواند مقوم ایمان باشد زیرا بنا به فرض پیامبر ۱ اساسا نمیداند که این جملات از معنایی باطنی نیز برخوردار است“. همانطور که بیان شد اساسا در رویا چیز کاذبی وجود ندارد که پیامبر ۱ بخواهد بدان کذب باور داشته باشد. دوم اینکه مثال مورد ارجاع ایشان (یوسف ۱)، اساسا در زمان مورد ادعای ایشان هنوز پیامبر نبوده است. سوم اینکه بر فرض ندانستن معنای باطنی وحی، بدین معنا نیست که کسی به معنای باطنی آن باور نداشته باشد. نقد دکتر وحید به تعبیر رویای رسولانه این مثال معروف را به یاد می آورد که ”خسن و خسین دختران معاویه را شیر بر بالای مناره خورد“ ! تا انتهای این بخش از نقد، دکتر وحید بر مبنای همین مقدمات پیش میرود که چون اساسا مقدمات ایشان غلط است نتایجی غلط نیز به بار آورده است که در بهترین حالت هیچ ربطی به تئوری دکتر سروش ندارد.

در ادامه دکتر وحید دو تعبیر خود از تئوری دکتر سروش درباره وحی را بیان میکند و نتایج هر دو تعبیر را نادرست میداند. ایشان در تعبیر اول (تعبیر رئالیستی) بیان میکند که دکتر سروش به تلقی ای غیر ارتودوکس از خداوند اعتقاد دارد که ممکن است با تلقی عرفی همپوشانی نداشته باشد. باید توجه کرد که بحث اصلی و مبنای تئوری رویای وحیانی نحوه ورود موجود غیر مادی (خداوند- فرشته وحی) به عالم ماده است. در ادامه دکتر وحید این ایراد را به تئوری دکتر سروش وارد میکند که ”خداوند در چارچوب نظریه رویای رسولانه به امری غیر قابل شناخت بدل می شود“. دکتر وحید این گزاره را به گونه ای نوشته اند که گویی در باقی تئوریها خداوند امری کاملا قابل شناخت است. خداوند عملا در تمام تئوریهای معرفت شناسانه به لحاظ ذاتی غیر قابل شناخت است. اینکه خداوند در این تئوری قابل شناخت نیست مزیتی برای تئوریهای رقیب ایجاد نمیکند.

در تعبیر دوم (غیررئالیستی)، دکتر وحید تئوری دکتر سروش را با نبودن خدا سازگار میداند چرا که بنا بر تعبیر ایشان، ”آنچه در رویکرد او [دکتر سروش] اهمیت دارد فرض تعبیرهای باطنی صحیح در برابر تعبیرهای ظاهری کاذب از جملات قرآنی است“؛ هرچند چنان که گفته شد، گزاره های کاذب در رویا جایی ندارند و دکتر وحید نقد خود را بر این مبنای اشتباه پیش برده اند. ایشان در ادامه تئوری دکتر سروش را در راستای تئوری برخی عصب شناسان میخواند که ”آن را ناشی از اختلالات مغزی افراد مدعی پیامبری قلمداد میکنند“؛ واقعیت اسن است که این مسئله به هیچ روی با تئوری دکتر سروش قابل جمع نیست. در روانشناسی دوران مدرن فضای رویا ناشی از اختلالات ذهنی نیست بلکه محل اتصال ناخودآگاه و خودآگاه فرد است و فضایی است که در آن ناخودآگاه با فرد صحبت میکند. در انتهای مقاله، دکتر وحید از تعابیری نام میبرند که میتوان فرض انگاشت به گونه ای ”که گزاره های قرآنی در آنها صادق باشند بدون اینکه لازم باشد به وجود خداوند (به معنای عرفی آن) متعهد شوند“، و البته حتی یک نمونه از این تعابیر را ذکر نمیکنند و ما نمیدانیم این چه تعبیری است که ایشان از آن سخن میگویند.

شاید بتوان ایراد اصلی دکتر وحید را در این دانست که میخواهد از منظری فلسفی- منطقی به مقوله ای نظر کند که ورای عقل و منطق بوده و ذوق عارفانه را طلب میکند، این فضا همان فضایی است که مولانا پای استدلالیان را در آن چوبین میداند. علاوه بر اینکه اگر بخواهیم صرفا از منظری فلسفی به دین و دنیا نگاه کنیم برخی مفاهیم دینی (همچون معاد جسمانی و اثرگذاری دعا) ممتنع الاثبات خواهند بود. نکته دیگری که در انتها باید اشاره کنم این است که تئوری رویای وحیانی قطعا هنوز کامل نبوده و در این مرحله ایده پردازی، دارای برخی کاستی هاست اما مهم این است که این نظریه نسبت به نظریه های رقیب نقاط قوت بیشتری دارد و این گزاره بدین معنا نیست که این نظریه میتواند تمام مشکلات و ابهامات موجود در تئوریهای دیگر را پاسخ دهد.

.


.

پای استدلالیان چوبین بود

نقدی بر نظر دکتر حمید وحید دستجردی بر نظریه رویای رسولانه دکتر عبدالکریم سروش

نویسنده: حامد فرنقی زاد

.


.

13 نظر برای “پای استدلالیان چوبین بود

  1. مقاله ی خوبی بود وبه نکات درستی اشاره شد ولی انچه نگارنده باید به ان توجه نماید اینست که اصولا وحی در منظر دکتر سروش با انچه تلقی عامه از وحی است متفاوت میباشد در نظریه دکتر سروش خدا وحی نمیفرستد خدا رویا نمیفرستد بلکه این مکاشفه محمد وذهن محمد است که با تلاش وکوشش بدین نتایج میرسد ومعاد را اینگونه میبیند و…. همانطور که قبلا در مقاله دکتر وحید نیز اشاره کردم درنظریه دکتر سروش حرکت از بالا محال است خدا وحی نمیفرستد حرکت از پایین بطرف بالاست از ذهن محمد به طرف عالم بالاست این ذهن محمد است که چنین میبیند وگزارش میکند کلا معنای وحی در نظریه دکتر سروش متفاوت با فهم عامیانه از وحی است خدا در نظریه دکتر سروش پیامی نمیفرستد بلکه ذهن محمد در کشف وشهود از عالم بالا به چنین نتایجی میرسد
    درضمن بنظرم تیتر پای استدلالیان چوبین بود اصلا اینجا کاربرد ندارد اتفاقا دکتر سروش براساس استدلال میگوید که خدا نمیتواند اراده نو به نو کند وایه وسوره بفرستد پای استدلالیان چوبین بود در عرفان کاربرد دارد در عاشقی کردن کاربرد دارد نه در مباحث فلسفی که اتفاقا دکتر سروش مبانی نظریه اش را با استدلال فلسفی پی ریزی میکند در مجموع مقاله ی خوبی بود موفق باشید

  2. سلام،خیلی خوب بود،فقط خیلی فشرده ومختصر بیان شده بود،برای کسانی که با نظریه رویای رسولانه دکتر سروش اشنایی نداشته باشند احیانا گیج کننده خواهد بود،جا داشت نویسنده ابتدا نظریه دکتر سروش را باختصار بیان می کرد وسپس به نقد نقد می پرداخت، باتشکر

  3. تعابیر آغازین نویسنده که طعنه آلود هم هست نشان از این دارد که نه یادداشت دکتر وحید در مورد ” پارادکس تایید ” را که در کتاب قبض و بسط دکتر سروش بازنشر شده بود را بخوبی فهمیده و نه از نقد دکتر وحید بر ترجمه انگلیسی قبض و بسط سر در آورده است …. تعابیر نویسنده : ” حتی مقاله ای از ایشان در تایید از رای قبض و بسط دکتر سروش در کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت منتشر شده است. ” و ” و حتی بر تئوری قبض و بسط که خود زمانی هوادارش بود خرده گرفت و راه خود را از دکتر سروش جدا کرد. ” یادداشت دکتر وحید به طور مشخص به مساله ” پارادکس تایید ” می پرداخت و چنین نبود که به شکل جامع به تایید قبض و بسط پرداخته باشد و ……… و در ادامه نقد ایشان بر چیزی که تفریبا آن را ” نسبی انگاری معناشناختی ” بنامیم، در حدود سالهای ۸۲-۸۳ غیر از رد کامل مدعیات قبض و بسط بوده است …. بنظر می رسد، نویسنده، از روی شنیده هایش داوری کرده است!!!!!!

  4. عبارات ناقد محترم عجیب و نارس است!!! در پاراگراف چهارم می خوانیم :
    ” جدای از این مسئله ایرادات اساسی دیگری نیز در مقاله دکتر وحید وجود دارد. ”
    و هر چه پیش از آن جستجو کنیم، ایراد و انتقاد مستدلی نمی بینیم تا نوبت به ” ایرادات اساسی دیگر ” برسد!!!! بهتر می بود نویسنده محترم ابتدا انتقاداتش را فهرست کند تا در یافتن آنها خواننده را سردرگم نسازد …

  5. ادامه یادداشت از پاراگراف چهارم به بعد ترکیبی از فجایع مختلف است …. آقا/خانم ما اشکالاتمان به نویسنده را پس می گیریم …. از ” صدانت ” بعید بود نشر چنین نقد سطح پایینی …

  6. اقای حامد لطفا ایراد شما را به این مقاله بطور مشخص ذکر نمایید اینکه مدعی شوید ترکیبی از فجابع مختلف است خوانندگان محترم نمیدانند منظور شما از فجایع چیست ؟شما هیچ اشکال مشخصی وارد نکردید فقط ادعا نمودید مشخصا اشکالتان را طرح نمایید

  7. یک متن حاوی تناقض، ابهام و بدفهمی نویسنده از متن وحید. این متن طرفداری می کند نه استدلال.
    ایشان می گوید،
    ” میخواهد از منظری فلسفی- منطقی به مقوله ای نظر کند که ورای عقل و منطق بوده و ذوق عارفانه را طلب میکند، این فضا همان فضایی است که مولانا پای استدلالیان را در آن چوبین میداند.”
    چرا شما خود حرف خود را با نگاه به متن وحید از نظر منطقی نقض کردید.از نظر عرفانی سخن می گفتید.

  8. در ابتدای متن سعی شده از تعبیر غلو آمیز حواریون که ترجمه غلط از واژه ای انگلیسی است اشکال استبعادی بر وحید گرفته شود که ارزش منطقی و عقلی ندارد .
    به طور کلی یک نظریه یا فرضیه را میتوان از دو منظر مورد بررسی قرار داد. اول از منظر مقدمات استدلال که منتج به نتیجه میشود و دوم از منظر نتایج حاصل از آن مقدمات. همانطور که اشاره شد، دکتر وحید از منظر نتایج به نقد تئوری پرداخته است. اما نخستین مسئله این است که “نتایج عملی” این تئوری هنوز بر آفتاب افکنده نشده است. !!
    نویسنده بین نتایج مقدمات استنتاج و نتیجه عملی دچار اشتباه شده! در خط بالا منطق و در خط پایین نتیجه عملی را مراد کرده.
    نوشته کسی که در دو خط چنین اشتباهی می کندو اینقدر کم حافظه است در چه سطحی است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *