چه چیزی از میراث شریعتی باقی است؟

چه چیزی از میراث شریعتی باقی است؟
چه چیزی از میراث شریعتی باقی است؟
به این مطلب امتیاز دهید!

موضوع این سخن، تلاش برای یافتن پاسخی موقتی (و هر پاسخی موقتی است) و در حد امکان منصفانه، به این پرسش است که: “چه چیزی از میراث شریعتی در روزگار ما باقی است؟”منظور از میراث شریعتی، تمام آثار موثق مکتوب یا مکتوب شده‌ای است که از او امروز در دسترس ماست و منظور از باقی بودن، این است که آیا آرا، روش‌ها، رویکردها و مسائل شریعتی هنوز به کار گشودن آن جنبه از مشکلات عملی ما که ریشه در مسائل نظری دارد، می‌آید یا آرا، روش‌ها، رویکردها و مسائل او تماما یا تاحدود بسیار زیادی، امروزه رنگ کهنگی و بی‌ خاصیتی و دوران گذشتگی به خود گرفته و دیگر جز به کار تاریخ اندیشه نمی‌آید.

بی شک این پرسش اولاً واکنشی است به سخن کسانی که به پایان دوران شریعتی حکم داده‌اند (و این وجه منفعلانه این پرسش است) و از سوی دیگر برخاسته از ضرورت پرسیدن عصری است (و این وجه فعالانه این پرسش است).

مراد از “ضرورت پرسیدن عصری” این است که هر سوالی که به کار حل مشکلات عملی ما در زمانه خودمان نیاید، از مصادق علم لاینفع است و عاقل آن است که و به تعبیر امام علی در خطبه متقین، پارسا نیز هم، که گوش خود را وقف شنیدن علم نافع کند (و وقفوا اسماعهم علی العلم النافع لهم) و از علم بی‌ سود به خداوند پناه برد.

پس ما از دریچه عصر خود و نیازهای آن به آرای هر کسی رجوع می‌کنیم و برای حل مشکلات عملی‌ای که حل آن نیازمند بصیرت نظری است، از آن توشه می‌گیریم. اکنون می‌خواهیم بدانیم آیا هنوز در آرا، روش‌ها، رویکردها و مسائل شریعتی چیزی راهگشا، بصیرت افکن و الهام بخش برای گشودن گره مسائل نظری‌ای که حل آنها به حل مشکلات عملی ما مدد رسان است، وجود دارد؟

پیش از تلاش برای پاسخ به این سوال، مقدمه‌ای لازم و ضروری است و آن مقدمه این است که معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی فلسفی به ما می‌آموزاند که هر انسانی، فرزند زمانه خویشتن است و فهم او از خویشتن، جهان، خداوند و انسان‌های دیگر، از بدیهیات زمانه‌ای که در آن می‌زید، ارتزاق می‌کند و هر فهمی زمانمند و مکانبند است و آن فهمی که، سر به سر، پیراسته از زیست زمان و زیست مکان فهمنده وبدیهیات عصری آن باشد، وجود ندارد و اگر باشد فهمی انسانی نیست و اتفاقاً این دست یافته علمی بشر، که برخی آن را کافرکیشانه دانسته‌اند، از نظر مذهبی همان جنبه سلبی توحید (لا اله) است.

یعنی آن جنبه از توحید که می‌گوید، انسان، خدا، یعنی مطلق نیست و تمام متعلقات انسانی انسان نیز، خدا نیستند و جملگی محکوم و محتوم به محدودیتند و این حکم، شامل اندیشه‌های انسانی نیز می‌شود. تامل فلسفی، اکنون چرایی مطلق نبودن آرا و یافته‌های انسانی را در اختیار ما گذارده است و مهر تاییدی بر جنبه سلبی آموزه توحید زده است.

متفکران نهایتاً می‌توانند با بدیهیات زمانه خود وارد گفت وگوی انتقادی شوند و آنها را به نقد بکشند اما کسی که مطلقا، و یا تا حدود زیادی، از روزگار خود متاثر نیست، متفکر نام نخواهد داشت. پس تاثر از زمانه، به خودی خود، نشان نقصی بر کار یک متفکر نیست بلکه نقص می‌تواند آنجا باشد که فردی بدیهیات زمانه و مشهورات عصر خود را، بی‌ درنگ و نقادی بپذیرد یا رد کند.

اکنون با حفظ این مقدمه می‌گوییم که شریعتی، به هیچ وجه از این قاعده مستثنا نیست و نمی‌تواند باشد و هم‌چون هر انسان دیگری، رای، روش، رویکرد، و مسائلِ او، متاثر از بدیهیاتِ زمانه و عصر و مکانِ زیستنِ او است.

پس اگر امروز ما در عصری دیگر می‌زییم یا دست کم عصر ما کاملاً منطبق با عصر او نیست (و این دومی درست‌تر است)، و این عصر، بدیهیات، روش‌ها، رویکردها و مسائل دیگری را برای ما به ارمغان آورده است، عجب نیست که هنگام خواندن آثار و میراث شریعتی، قرابتی را که حاضران در حسینیه ارشاد در دهه چهل و پنجاه و خوانندگان آثار او در آن عصر، با او داشتند احساس نکنیم.

اکنون در پرتو این توضیحات، می‌توانیم پرسش در ابتدا مطرح شده خود را این گونه بازسازی کنیم: آیا در عصر ما، که متفاوت از عصر شریعتی، یا دست کم نه کاملاً منطبق با آن است، هم‌چنان دغدغه‌ها و مسائلی وجود دارد که در زمان شریعتی نیز وجود داشته است؟

پاسخ به این پرسش مثبت به نظر می‌رسد. پرسش دوم: آیا پاسخ‌های شریعتی ناظر به این دغدغه‌ها و مسائل مشترک میان ما و عصر او، هنوز می‌تواند برای ما روشنگر، بصیرت بخش و الهام آور باشد؟ هم‌چنین روش برخورد او با این مسائل مشترک، هم‌چنان قابل دفاع است؟ پاسخ به این دو پرسش نیز تا حدودی مثبت به نظر می‌رسد.

آنچه از این پس گفته خواهد شد، تلاش بسیار موجز و گذرایی است برای نشان دادن آن دغدغه‌ها و مسائل مشترک، و نشان دادن مصادیق این ادعا که پاسخ‌های شریعتی و دغدغه‌های او، احتمالاً هم‌چنان برای ما روشنگر و الهام بخش است.

شریعتی خود مجموعه آثارش را به سه بخش اسلامیات، اجتماعیات و کویریات تقسیم کرده بود. از کویریات آغاز می‌کنیم. شریعتی در کویریات عمدتاً به جنبه وجودی (existential) و باطنی عرفانی وجود آدمی می‌پردازد.

او در این دسته نوشته‌های خود، متاثر از عرفان اسلامی و فلسفه اگزیستانسیالیسم است، او خود گفته بود که من یک اگزیستانسیالیست عرفانی‌ام و البته خالی از ابداعات مفهومی و محتوایی نیست.

عمده دغدغه او در این نوشته‌ها که با نثری سحرآمیز و افسونگر نگاشته شده، دردهای عمیق انسانی است که همیشه و در هر عصری همراه و مونس انسان خودکاو و درون نگر است: چه چیزی می‌تواند اضطراب و دلهره زیستن را از بین ببرد؟ معنای زندگی چیست؟

چگونه می‌توان به تنهایی پایان داد؟ چه چیزی سعادت آور است؟ من کی ام؟ و در این سرای بی‌ کسی چه باید کرد و به که/چه باید پناه برد؟ آیا کویریات شریعتی اکنون نیز چیزی برای گفتن دارد؟ پاسخ مثبت به نظر می‌رسد. کویریات شریعتی هنوز هم برای کسانی که درگیر چنین پرسش‌های وجودی‌ای هستند، می‌تواند منبع الهام باشد. می‌توان با پاسخ‌ها موافق نبود.

می توان حتی گفت شریعتی پاسخی نمی‌دهد بلکه تنها نفت بر آتش پرسش می‌پاشد و شراره و شعله آن را تندتر می‌کند و بدین شیوه با زبان بی‌ زبانی می‌گوید در این وادی “رفتن، رسیدن است”. اما هرچه که باشد، کویریات او منبع الهام بخشی برای دغدغه‌های وجودی روندگان این وادی است.

اکنون به اجتماعیات می‌رسیم. آرای شریعتی در این باب، به دو بخش سلبی و ایجابی قابل تقسیم است. دغدغه کلان شریعتی در اجتماعیات توجه به تجدد، عوارض آن و نسبت ما با آن است. شریعتی به فراست دریافته بود که مهمترین حادثه اجتماعی‌ای که برای ما ایرانیان در صدوپنجاه ساله اخیر رخ داده است، ورود مدرنیته و مدرنیزاسیون به ایران است.

او به خوبی دریافته بود، و زیستن در فرنگ نیز این را بیش‌تر در چشم و دل او نشانده بود، که خاک جهان دیگر شده است و عصری دیگر آغاز شده است. این عصر، هر چند شباهت هایی با عصر یونان باستان دارد، به هیچ عصر دیگری ماننده نیست.

از سوی دیگر او دریافته بود که ما ایرانیان، در شکل‌گیری این تحول عظیم، هیچ نقشی نداشته ایم. ما ایرانیان چند قرنی است که به تعطیلات تاریخ رفته‌ایم و اکنون که اندک اندک از تعطیلات باز می‌گردیم، می‌بینیم تحول عظیمی که به حکم قوتی که دارد، نقش خود را بر همه‌چیز و همه‌جا می‌زند، بر سر ما فرو می‌ریزد و ما را، با تاریخ و سنت کهن خودمان در خود فرو می‌برد. چه باید کرد؟

از سوی دیگر ما با میراث کهن ملی مذهبی خود مواجهیم که هنوز بسیاری از ایرانیان با آن می‌زیند و امروز و فردا سر دل کندن از آن ندارند و این مهمان ناخوانده تازه وارد، یعنی تجدد، هم‌چون سیلی در حال آمدن و کندن و بردن است. آیا در این سیل بنیان کن مدرنیته، چیزهایی هست که در خور نگاهداشتن باشد؟

اگر جواب مثبت است، آیا می‌توان آن چیزها را در مقابل تندباد مدرنیته نگاه داشت؟ با چه روشی؟ با چه هزینه ای؟ به جرات می‌توان گفت این مساله شریعتی، هنوز به قوت، مساله ما نیز هست و هنوز متفکران ما درصددند تا به آن پاسخی دهند و راهی بجویند.

شریعتی در پاسخ به پرسش فوق الذکر، مذهب را با فهمی که خود از آن داشت، میراثی ارزشمند در دل سنت می‌دانست که می‌بایست در سیلاب مدرنیته آن را حفظ کرد. (در توضیح بخش اسلامیات، فهم او از مذهب را به اختصار تمام توضیح خواهیم داد).

شریعتی در بخش سلبی اجتماعیات، به نقد تجدد می‌پردازد و می‌کوشد پاره‌های ویران‌گر تجدد را، به زعم خود، آفتابی سازد. مثلا پاره‌ای از آرای نقادانه او نسبت به پیامدهای عصر جدید عبارتند از نقد علم زدگی (سیانتیسم) یعنی این انگاره که علم جدید، حلال جمیع مشکلات بشر است؛ نقد آسیمیلاسیون، یعنی تلاش تمدن جدید برای تولید انبوه انسان تراز عصر جدید و تراز غرب جدید و در خود فروبردن و حل کردن تمام تفاوت‌ها و تنوع‌های فرهنگی جوامع غیر مدرن به بهانه پیشرفت و متجدد شدن؛ نقد استعمار، بهره کشی از منابع مادی و انسانی کشورهای عقب مانده به بهانه آباد کردن دیار آنها و بهره‌مند کردن آنان از مواهب عصر جدید؛ نقد از خودبیگانگی (الیناسیون)، نقد مکتب‌های مادی عصر جدید و تاکید بر این نکته که مکاتب مادی عصر جدید، که بُعد بیکرانه جو و مطلق‌طلب وجود آدمی را نادیده می‌گیرند، سعادت درونی برای آدمی به همراه نمی‌آورند؛ نقد سرمایه‌داری که با گسترش مصرف‌گرایی و حاکمیت پول و ثروت و گسترش طبقه غنی و تعمیق فاصله فقیر و غنی، عدالت اجتماعی را هرچه بیش‌تر زیر سوال می‌برد؛ نقد فردگرایی عصر جدید، که به اگوئیسم، خودمحوری می‌انجامد؛ نقد نهیلیسم نهفته در عصر جدید که ریشه در نفی امر مطلق دارد و در پی نفی آن، آدمی خود نتوانست جای خدا را بگیرد و ابر انسان نیچه که قرار بود جای خدا را بگیرد، پوشالی از کار در آمد و درنتیجه جهان برای انسان، تهی شد.

شریعتی در نقدهای خود بر تجدد، متاثر از نگاهی عرفانی توحیدی و هم‌چنین متاثر از تفکر چپ، بیش‌تر سوسیالیستی است. او با ساخت ترکیبی از عرفان توحیدی و تفکر چپ، به نقد تجدد و پیامدهای آن پرداخت. نقدهای شریعتی بر تجدد، حتی با وجود پایان یافتن سیطره جهانی چپ بر سپهر روشنفکری، هم‌چنان زنده و مطرح است.

هرچند در این میان دیدگاههای اقتصادی او، امروزه کم‌تر قابل دفاع به نظر می‌رسد، اما نقدهای او بر پیامدهای انسان شناختی و اجتماعی – سیاسی ظهور عصر تجدد، هم‌چنان زنده و با تقریرهای نو، قابل دفاع است. امروزه نولیبرال‌ها و نومارکسیست‌ها، مشابه این نقدها را به قوت، مطرح و پیگیری می‌کنند.

به نظر شریعتی، جامعه ما برای آن‌که روی بهروزی و سعادت فردی و اجتماعی به خود ببیند، نیازمند تجدد است اما تجددی درون زا و نه تجددی وارداتی و برون زا. تجددی که از دل سنت بیرون بیاید زیرا امکانات سنت هنوز به پایان نرسیده است. این دریافت شریعتی، به گونه‌های مختلف، اکنون مورد تایید بسیاری از روشنفکران ایرانی، چه دینی و چه غیر دینی است.

مثلا سروش، بر اساس فهم خود از جامعه ایران، به جد معتقد است که تجدد اگر بخواهد در ایران قوام یابد حتماً می‌بایست برای جامعه ایرانی محرز شود که منافاتی با دین و دین‌داری نخواهد داشت. دکتر طباطبایی معتقد است علت عقب‌ماندگی ما تصلب سنت است و تزریق مدرنیته وارداتی به بدن سنت مرده و فسرده ما، کاری که به نظر او حتی روشنفکران دینی نیز چنین می‌کنند، کمکی به نوکردن ایران نمی‌کند.

دکتر عباس میلانی نیز معتقد است رگه هایی از تجدد ایرانی در آثار شعرا و حکمای ما مانند فردوسی و سعدی وجود داشته است و از آنها برای ساختن تجدد ایرانی می‌توان بهره جست و دکتر میرفطروس معتقد است، مایه‌های تجدد ایرانی در خرد پیش از اسلام وجود دارد.

نقطه مشترک تمام این آرا، تاکید بر این نکته است که تجدد در ایران معاصر می‌بایست از درون سنت ایرانی بجوشد و مدرنیته برون زا کمکی به بهروزی ایران نخواهد کرد، بلکه هم‌چون تلاش‌های رضاخان برای مدرن کردن وارداتی و برون زای ایران، با واکنش‌های بنیادگرایانه و واپس گرایانه مواجه خواهد شد و تلاش‌ها برای مدرن کردن ایران را بیش از پیش به تاخیر خواهد انداخت.

و اما اسلامیات. شریعتی در وجه سلبی اسلامیات خود به نقد دین می‌پردازد. اما تفاوت او با روشنفکران غیر دینی در این باب این است که او با تفکیک دین از فهم دینی، به نقد فهم دینی می‌پردازد و خود دین را اصیل، مطلق و غیرقابل تغییر می‌داند. او از این طریق، راه خود را از روشنفکران غیردینی جدا می‌کند و از سوی دیگر با روادانستن نقد فهم دینی، راه خود را از متدینان سنتی، که فهم‌های تاریخی برای آنها مقدس است، نیز جدا می‌کند.

برای یک نمونه از تفکیک میان دین با فهم دینی در آثار او، بخوانید: “وحی مجموعه آنچه نازل شده است واقعیتی است ثابت، علمی و لایتغیر، و این علم ماست به این واقعیت قرآن و نوع برداشت، فهمیدن، تفسیرکردن، عمل کردن، عمل و تبلیغ کردنمان، که باید بر حسب تکامل و تغییر بشر و اختلاف وضع نظام‌ها و نیازها، تحول و تکامل پیدا کند” (م.آ.۷/ ص۱۷۹)

این تفکیک که به روشنفکری دینی مشروعیت می‌بخشید زیرا هم وجه نقادانه روشنفکری دینی را حفظ می‌کرد، که اصولاً نقادی جزء مقوم روشنفکری است، و هم دینی بودن آن را حفظ می‌کرد، بعدها توسط دیگر روشنفکران دینی، هم‌چون عبدالکریم سروش پی گرفته شد و صورت تئوریک تری یافت.

سروش وامداری خود به شریعتی را در نظریه‌اش موسوم به “قبض و بسط تئوریک شریعت” که منتج به تفکیک دین از فهم دینی می‌شود، تصریح کرده است:

“… دوستی مقاله‌ای در نقد “قبض و بسط” نوشته بود و گفته بود این حرف‌ها مأخوذ از شریعتی است. من در جواب آن بزرگوار گفتم: همه آنچه را که بنده دارم، حاضرم در اختیار مرحوم شریعتی بگذارم. من احساس تملکی نمی‌کنم […] من اگر در این باب حظ و سهم مختصری داشته باشم، جنبه معرفت‌شناسانه مساله است […] اما به شما می‌گویم که تفطن به این نکته، البته نزد مرحوم شریعتی بوده است.”
از شریعتی / عبدالکریم سروش / ص ۲۴۰

شریعتی در نقد فهم رایج از دین، که در نظر او فهم روحانیان و متولیان رسمی دین است، به تفکیک اسلام رهایی بخش و اسلام رهایی کش می‌پردازد. اکنون با توضیح اسلام رهایی بخش، وارد بخش ایجابی اسلامیات شریعتی می‌شویم. اسلام رهایی بخش، اسلامی است که بر توحید تاکید تام دارد.

در نظر شریعتی اسلام به واقع یک اصل بیش ندارد و آن توحید است. شریعتی بر اساس متد خاص خود، توحید را از یک اصل فلسفی و انتزاعی و نظری که خدا یکی است و دو تا نیست و این‌که سپس ادله فلسفی برای اثبات آن آورده می‌شود و باید به آن ایمان آورد والا فرد کافر است، خارج می‌کند. توحید در نظر او ابتدا در عرصه عینیت اجتماع مطرح می‌شود.

توحید در نظر او از این منظر یعنی هیچ کس هیچ کس را نباید بپرستد، زیرا پرستش ویژه انحصاری خداست. توحید یعنی هیچ کس از کسی نباید بترسد زیرا سرنوشت هر کسی در دست خداست.

توحید یعنی هیچ کس بر کسی و هیچ گروهی بر گروهی و هیچ طبقه‌ای بر طبقه‌ای دیگر ترجیح ندارد، زیرا که همه از یک پدر و مادرند. توحید یعنی هیچ قدرتی به نام قدرت سیاسی، معنوی و اقتصادی نباید مسلط شود، زیرا که همه قدرت‌ها، حکومت‌ها، در همه اشکالش، منحصر به خداوند است و در یک کلام، توحید در نظر او یعنی هیچ بشری به هیچ بهانه‌ای حق خدایی کردن در حوزه سیاست و اجتماع را ندارد؛ و خدایی کردن یعنی مطلق کردن خود و گروه خود و ایده خود. و از این مطلق‌گرایی چیزی جز استبداد استخراج نمی‌شود.

شریعتی در راستای تلاش برای بومی کردن تجدد، مبارزه در راستای آزادی و علیه استبداد را، که تا آن زمان رنگ چپ غیر دینی داشت، رنگی دینی می‌زند و برداشت او از توحید، اصل راهنمای او برای این کار است. توحید‌شناسی او آشکارا با توحیدشناسی متدینان سنتی تفاوت می‌کند. آنها هیچ‌گاه استبداد را شرک عملی و کفر ندانستند (مرحوم نائینی در این میان یک استثنا است).

حساسیت‌های توحیدی آنها مثلاً در مواردی مانند غیر توحیدی اعلام کردن انگاره عرفانی “وحدت وجود” تجلی می‌یابد و در روایت سنی آن، در غیر توحیدی دانستن زیارت قبور ائمه توسط شیعیان. فهم آنها از توحید و مصادیق شرک، در همین حدود بوده است و هم‌چنان در همان حدود است.

شریعتی اصل توحید را از اصلی انتزاعی، که هرگاه پا به اجتماع می‌گذاشت در قالب جبرگرایی و رضا به قضا دادن و تشدید اختلافات فرقه‌ای و تعمیق تحجر، نمودار می‌شد به اصلی ظلم ستیزانه و استبدادگریزانه و مترقی بدل کرد و البته در این تلقی از اقبال لاهوری متاثر بود. شریعتی در فهم اسلام بر فهم قرآن و تاریخ اسلام تاکید کرد. یعنی همان دو جنبه‌ای که در فهم سنتی از اسلام غایب بود و هست.

به جرات می‌توان ادعا کرد اصول کلی اسلام‌شناسی او، منطبق با فهمی که از آن در این‌جا به اختصار بیان شد، هم‌چنان می‌تواند برای آنها که می‌خواهند مسلمان بمانند اما حقانیت عصر جدید را نیز، ولو با رویکردی امنتقادی پذیرفته‌اند، راهنما و روشنگر باشد.

امروز نیز ما، هم‌چون زمانه شریعتی، با فهم رهایی کش از دین مواجهیم و هم‌چنان تجدد در عصر جهانی شدن، جهان‌های غیر غربی را در خود فرو می‌برد و هنوز مساله ما مساله شریعتی و پاسخ‌های او، تا حدود زیادی، با تقریری نو و بازخوانی، برای‌مان روشنگر و الهام بخش است.

.


.

چه چیزی از میراث شریعتی باقی است؟

نویسنده : یاسر میردامادی

انتشار در روزنامه‌ی هم‌میهن

.


.

136 نظر برای “چه چیزی از میراث شریعتی باقی است؟

  1. ۱- ” شریعتی ” علیرغم تمام زیبایی هایش موجود خطرناکی است . چرا ؟ چون انچنان که سهم احساسات را ادا کرده ، سهم عقل را ادا نکرده . و متاسفانه برایند احساس پردازی هایش هم (در کویریات و اجتماعیات و اسلامیات ) چیزی نیست جز تحریک به مبارزه و شهادت . شریعتی خطرناک است چون بیسوادی چون ابوذر را از صدها بوعلی برترنشانده . شریعتی خطرناک است چون فیلسوفان را پفیوز خوانده . شریعتی موجودی است که اولا فاقد توازن است ، یعنی روح زنانه ای دارد و عقلش کاملا تحت تسلط احساساتش است . و دوما احساساتش ( علیرغم تعلق خاطرش به اندیشه های هند ) اهیمسایی و خشونت پرهیز نیست . ادبیات خشونت افرین و مسموم شریعتی را بخوانید : ” انانکه رفتند کاری حسینی کردند و انها که ماندند باید کاری زینبی کنند ، وگرنه یزیدی اند ” . خود شریعتی در کتاب کویر میگوید منتقدی کتاب مرا ( یعنی کویر را ) جادوی سیاه خوانده . ان منتقد درست گفته بود . البته بی انصافی است اگر اثار او را تماما سیاه بخوانیم ، ولی به هر حال خالی از سیاهی هم نیست .

    ۲- شریعتی سنت شکنی های لوتری دارد . او به تنهایی اتوریته انحصاری روحانیت را منهدم کرد . گرچه مذهبی بود ، ولی فرسنگها از مذهب ( قرائت ) سنتی دور بود و راه برداشتهای جدید را باز کرد . تصلب و جمود روحانیت را نداشت . بودا را ستایش کرد و نیز سارتر را و نیز بسیاری دیگر را که هیچکدام مسلمان نبودند . شریعتی حد وسط مسیر تکاملی ای است که ادامه اش عبدالکریم سروش است .

    ۳- اینکه ” ایا شریعتی هنوز به درد میخورد یا نه ” منوط به یک پیشفرض اساسی است و آن اینکه ایا اساسا موضوع مورد بحث ( دین ) موضوعیت دارد یا نه ؟ ایا مشمول سالبه به انتفاء موضوع نیست ؟ به باور من ” دین ” هنوز موضوعیت دارد و هکذا روشنفکری دینی . روشنفکری دینی میتواند بجای دین داعشی ( قرائت داعشی ) ، دینی عقلانی – اخلاقی ارائه دهد . اما در عین حال به نظر میرسد جامعه ایران – و علی الخصوص نسل جوان – از دین عبور کرده و مسائل دیگری گریبانگیر اوست . به باور من مسئله جامعه ایران ( غیر از استبداد ) نیهیلیسم است که جای شرحش نیست . در این باب سخنان دکتر عبدالکریمی حاوی نکات خوبی است .

    1. ” شهادت بد است. شریعتی خطرناک است. ابوذر بیسواد است.چیزی نست جز. مبارزه بد است. شریعتی فاقد توازن است. روح زنانه دارد. روحانیت بد است. روحانیت متصلب است . بودا خوب است و مسلمان بد. دین موضوعیت ندارد. دین سالبه به انتفاء موضوع است. عبور از دین. ایران دجار استبداد است. ”
      بدون شرح

    2. علم با تکیه به دین رشد کرد. دانشگاه های قرن ۱۲ از مدارس دینی شروع کردند.
      علم میوه دین است و ساینتیزم و تعصب ضد دینی نسخه فاشیستی آن.

    3. جناب منوچهر
      نگاه بی رحمانه ایی نسبت به دکتر شریعتی دارید.
      اگر شریعتی احساساتش بر عقلش غلبه داشت دلیل براین نیست که چون روح زنانه داشت”البته به تعبیرشما”.
      فارابی می گوید:یک انسان صرف از نظر از جنسیت (در عالم حس و عالم خیال و عالم عقل )یک انسان است.
      بیش از اندازه بر عقل تکیه می کنید! و قوای شهودی را در نظر نمی گیرید .
      ابوذر را بیسواد میدانید و توحید او را نادیده می انگارید.
      شاید منظور شریعتی در مورد ابوذر “مراتب توحیدی “او بوده است.از کجا می دانیم در مراتب توحیدی ابوذر بالاتر است یا بوعلی؟!
      ” الله اعلم “

  2. زنده ماندن شریعتی و بد گویی فلاسفه، و سعی در تخریب نگاه او پیامی برای روشنفکر و فیلسوف دارد.
    شریعتی به همان میزان که به دین نزدیک بود محبوب بود و بهمان میزان که روشنفکر غیر قابل فهم.
    اگر قرار بود که مدرنیته سیل باشد تا کنون که در اروپا تحلیل رفته و کهنه شده ایران را درنوردیده بود.
    روشنفکر و فیلسوف ایرانی در جزیره ای زندگی می کنند که بوسیله دریای دین محاصره شده.
    دین بود که در مدرنیزاسیون شاه ایران را درنوردید.

  3. درست است که شریعتی جامعه شناس بود نه فیلسوف ولی به راستی چه کسی در نهایت مقبول فلاسفه است؟ ظاهرا اهالی فلسفه در گام نخست هیچ کس را جز خودشان قبول ندارند و سپس همدیگر را نیز نمی پذیرند. فکر می کنم همین کافی است تا فهم کنیم که اهالی فلسفه هیچ تاثیری در جامعه امروزی ندارند و هیچ کس برای حرفشان ارزشی قائل نیست. مثال اهالی فلسفه مثال انگشترفروشانی است که گرده میگیرند و هر کدام بر انگشتر خود فخر می فروشند و از انگشتر دیگری خرده می گیرند و دیگرانی از آن جمع عبور می کنند به حال و روزشان می خندند و آنها را به سخره می گیرند.

    1. آقای مثلا ” دانش اموخته فلسفه ” مطمئنی که شما فلسفه خوانده ای ؟ شاید چیز دیگری خوانده ای . فلسفه یعنی به پرسش گرفتن همه چیز . فلسفه یعنی طلب دلیل . فلسفه یعنی شک در مشهورات . فلسفه یعنی هنر تعقل . ضمنا تاثیر فلسفه مثل تاثیر ساخت یک متروی جدید نیست . تاثیرش فرهنگی است . خود دین هم نوعی فلسفه است . مثلا میگوید خدایی هست و این خدا پیامبری دارد . تفکر فلسفی در مقابل این ادعا طلب دلیل میکند . اولا چه دلیلی بر خدا هست ؟ و ثانیا به چه دلیل فلان شخص پیامبر است . در کلام اسلامی برای پاسخگویی ، مسئله نبوت عامه و خاصه را مطرح کرده اند ، که صد البته باطل است . ملل سکولاری که صرفا بر اساس عقل تمشیت میکنند هم وضع مادی اشان بهتر است و وضع معنوی اشان . زندگی ملل مسلمان زندگی انگلی است . تمام مصنوعات زندگی ماها محصول عقل بشر غربی است .

      پرت نرویم …. فلسفه چیزی نیست جز تعقل نامقید . صد البته عدم تقید امری ذومراتب است و نسبت به اشخاص فرق میکند . ضمنا برای انکه مطمئن شوی فلسفه موثر است میتوانم نام دهها فیلسوف اخراجی و تبعیدی را نام ببرم .

      1. جالب است از استدلال سخن می گویید و کلام را که اهداف ، موضوع ، و روش خاص خودش را دارد را کنار فلسفه می گذارید و نتیجه گیری می کنید. این false analogy مانند این است که عرفان را با کیک بوکسینگ مقایسه و نتیجه بگیرید کدام موثر است.
        اگر ضغرای شما آن و کبری این باشد نتیجه هم به محکمی premises شماست.

        طبق نگاه شماعقل هم که مشخص است چه می گوید. مسأله همان است که در کامنت ها آمده در نگاه منوچهر یک عده اهل اندیشه عقلانیت، فهمیده،دارای تحصیلات بالا، مجهز تکنولوژی روز، و هوشمند و در مقابل گروهی الاغ سوارند که درک ندارند تب لت چیست، درک نمی کنند علم ارزشمند است، منطق نمی فهمند، فلسفه را نمی شناسند.

  4. علت موفقیت روحانیت و محبوبیت شان حرف عقلانی زدن است. به این علت است که ۳۰میلیون نفر از فردی مانند آیت الله خمینی تا پای جان حمایت کردند. و علت عدم موفقیت فیلسوف و روشنفکر این است که می خواهد پز تحصیلاتش را بدهد، مسأله اش مسأله نیست pseudu -problemاست. حرفش را از توی اندیشه یک فرد غریبه که دنیا و فضای فکریش مسأله اش هیچ ربطی به ایران ندارد بیرون کشیده و آن را بدون در ک فرهنگ و اندیشه ایرانی به کشور خود تعمیم می دهد.
    فمینیسم رو در نظر بگیرید. جوانهای تحصیلکرده قدیمی ها را اهل فکر و علم و روانشناسی و جامعه شناسی و در ک زمانه نمی دونستند. آن ها کم فهم و قشری می دانند. پدر و مادر تو و من گاهی ۴۰ سال با هم زندگی می کردند و نمی فهمیدند ازدواج چیه و جوون دانشگاهی با عقل و درایت و با محاسبه همه چیز ازدواج می کنه و گاهی شب ازدواج جدا می شوند و اگر این هم اتفاق نیافتاد ۶ ماه یا یکسال بیشتر دوام نمی آورند.
    برای یک عمر کنار هم زندگی کردن خیلی چیزها رو دو طرف بایست درک کنند. حال با ورود نگاه حق و rightو اصطلاحات اینگونه زندگی به ستیز با شوهر بعنوان غاصب حقوق تبدیل می شود.
    فیلسوف با تحلیل و یا با نگاه مادی انگارانه برای جامعه ای نسخه می پیچد که آن را نمی شناسد. نه جامعه ماشین است و نه انسان ساختاری صرفاً فیزیکی شیمیایی.
    انسان را با الگوریتم و جامعه را با ایندیوجوالیسم یا کالکتیویسم نمی شود تبیین کرد.
    اخلاق رلتیویستی را با کلاس اخلاق مجتبی تهرانی مقایسه کنید تا ببینید کدام عمیق تر ، کدام زیبا تر، کدام موفق است.

  5. اقای ال و اقایی که با عنوان ” عقب مانده بیسواد ” کامنت گذاشته اید ، این لغت پرانی های فرنگی اتان توی ذوق میزند . از این که بگذریم سخن بنده این بود که تمام محصولات فلسفی بشر ارزشمند و مفید است . فلسفه یعنی خروج از حیوانیت . فلسفه است که مپرسد از کجا امده ام امدنم بهر چه بود ( فلسفه زندگی ) . فلسفه است که میپرسد خوب چیست بد چیست ( فلسفه اخلاق ) . فلسفه است که میپرسد صدق چیست کذب چیست ( معرفتشناسی ) . فلسفه است که میپرسد ایا خدا هست یا نه ( متافیریک ، انتولوژی ، فلسفه اولی ) . فلسفه است که میپرسد توزیع قدرت چگونه باید باشد ( فلسفه سیاست ) ، و قس علیهذا ….

    ۲- اقای ال شما بحث را با شعارهای نماز جمعه اشتباه گرفتی جانم ! افقط شعار میدهی شعارهای الکی . بجای شعار دادن یک ادعا مطرح کن و دلایل مقوم ان را نیز . الکی شعار نده . اینجا نماز جمعه نیست .

    1. آنقدر بی دقت و پراشتباه سخن می گویید که چیزی در پاسخ محتوایاصلی بیان شما نمی گویم.
      برای این که متوجه آشفتگی کلام خود شوید کمی در رابطه باتعاریف حوزه های مطالعه که نام بردید و demarcation مطالعه بفرمایید.
      اما کلام شما حاوی مغالطه هم هست. نماز جمعه می تواند بسیار بدتر از آن باشد که در ذهن شما به سبب قضاوت بدون تجربه و مشاهده و تاثیر پذیری از تعصب جامعه از مابهترون فهمیده منطقی مدرن دموکرات تحصیلکرده هوشمند اهل استدلال حاصل شده باشد. اما شما حتی در سطح فلسفه غرب هم رعایت منطق را نکردید زیرا که از نماز جمعه بعنوان ترمی پجاریتیو و تحقیر آمیز استفاده کردید و شاهد یا استدلالی در این رابطه عرضه نکردید.discourse نماز جمعه تعریف خود را دارد وطبق تعریف شکل می گیرد( همچنین فرق است بین رفتار و گفتار امام و مستمع).
      نمی دانم چرا افراد باهوش فهمیده موفق عاشق و واله وشیدای غرب طرفدار علم چرا از پس افراد عقب مانده ناتوان بیسواد برنمی ایید. اگر انها (احمقند)(کلمه خود شما) پس شما … ترید(منطق خود شما).احتمالا این که افراد از کلمات غیر فارسی استفاده می کنند به این سبب است که تاثیر پذیری شما از ظاهر کلام و عدم توجه شما به محتوی را متوجه میش وند. that’s math

    2. یعنی چدر و مادرم که فلسفه نخوانده اند حیوانند!
      دوست تحصیل کرده فهمیده اندیشمند از من بیسواد بشنو و با قشر کارگر و چوپان روستایی دمی سپری کن و رفتارش را با برخی افراد مورد احترام شما مقایسه کن تا شاید در نظر خود در مورد تکسانومی حیوان و انسان (که باز تصور شما طبق با اندیشه تکاملی غلط است )بازنگری کنی .

      1. خروج از حیوانیت یعنی تکامل عقلی و اخلاقی . بنابراین به میزانی که یک انسان( نوع انسان ) از توحش و غریزه صرف فاصله میگیرد انسان تر میشود . بنابراین انسانیت مقول به تشکیک است و تنها شاخص انسانیت ( و بلکه مهمترین شاخص آن ) رشد عقلانی نیست . بقول مولوی دفتر صوفی سواد و حرف نیست / جز دل اسپید مثل برف نیست .
        آقای ال ایراداتت بدک نیست. آدم حواسش جمع میشه که دقیقتر حرف بزنه . تبارک الله .

        1. جناب آقای منوچهر ، حالا مشکل دیگری پیدا می کنید و آن این که نمی توانید معرفت را تبیین کنید چون قائل به تفاوت شدید.
          اگر قائل به تکامل انسان از بقیه جانوران باشید نمی توانید این موضع را اتخاذ کنید

          1. طبقه بندی امور جزو ذاتیات معرفت انسانی است . ما در جهان خارج نه ال داریم نه منوچهر ، نه انسان داریم نه حیوان . مثلا میگوییم گربه و ببر گربه سانند و خرس و روباه سگ سان . ضمنا کاملا بدیهی و روشن است گه اگاهی و اخلاق مقول به تشکیک است . سگ از اگاهی بی بهره نیست و نیز از اخلاق . منتها بین مغز انسان و حیوانات انچنان فاصله کمی زیادی وجود دارد که این کمیت ها ؛ گیفیت های جدیدی ایجاد کرده .شباهت بسیار زیاد ساختمان ژنی انسان و شامپانزه ( اگر اشتباه نکنم نودوشش درصد ) و نیز مشاهده رفتارهای انها مویدات تجربی ادعای ماست.

        2. شما از کسی شاهد آوردید که از بزرگترین مصادیق توفیق عرفان است و از عقل گرایان انتقاد می کند:
          “پای استدلالیون چوبین بود”
          شما چطور از بهترین شاهد موفقیت عرفان که مورد توجه ملل شرق و غرب عالم است سخن می گویید.
          اعتقاد مولوی که دومی ندارد چطور شما به روحانیت می تازید و نام مولوی را می برید؟
          شاید تحت تاثیر فضای پست مدرن، مدرن غرب، و رفورماسیون شبه مدرنیته در اثر خطایی فاحش مولوی را به زور در فضای امروز زورچپان کنید اما بالاخره عرفا روحانی بودند.
          توحش که در نگاه تکاملی اشکال نیست. توحش در نگاه دین رده ای متفاوت از انسانیت است. شما خلط بین ساینتیسم و عرفان اسلامی کردید که در نوع خود بی نظیر است.
          دیگر این که غریزه در نگاه طبیعت انگار نداریم!
          نقاط تکیه شما از شیعه می آید و حواستون نیست.
          بله با شما موافقم انسانیت از توحش فاصله دارد. اما اگر بخواهید پیشرفت کنید راهش همین هست راه درست است تکنیک هایش را باید یاد بگیرید:
          ۱ . هیچ گاه از زبان انگلیسی بد گویی نکنیدThat’s a no man’s land!
          ۲٫ تظاهر به تنفر از روحانیت کنید.
          ۳ . پشت کتب و مقالاتی که نخوانده اید قایم شوید. و افرادی که منطقی عقلانی و علمی حرف می زنند را در موضع مخالف فلاسفه و دانشمندان مشهور قرار بدهید.
          ۴ . طرف مقابل را گیج کنید
          ۵ . پیچیده گویی کنید.
          ۶ . حتماً این دکتری یه رو بگیرید که مرده زنده می کند.
          ۷ . مرتب بگویید سخن شما مبهمه.
          ۸ . یک رزومه از مقالات ترجمه ای برای خود جور کنید. اگر سراغ ندارید بفرمایید تا راهنماییتان کنم.

  6. ضمنا اقای … بیسواد میگوید که من کلام را با فلسفه اشتباه گرفته ام . اولا که من گفتم خود دین نوعی فلسفه است و علم کلام سعی در مدون سازی دین و دفاع از ان را دارد . ثانیا در خود علم کلام موضوعاتی وجود دارد که کاملا فلسفی است . مگر مسئله اثبات خدا فلسفی نیست ؟ شما فکر کردی مرز کاملا مشخصی بین کلام و فلسفه هست . اینگونه نیست . هم فلسفه اسلامی کلامی است و هم کلام اسلامی فلسفی .

  7. ” ضمنا کاملا بدیهی و روشن است گه اگاهی و اخلاق مقول به تشکیک است . ”
    بله مسائلی که تبیین کوچکترین نشان تا کنون میسر نشده به نظر شما کاملا بدیهی است
    در ضمن واژه بدیهی دیگر کاملا نیاز ندارد چون بدیهی است!
    شما از روحانیت ایراد میگیرید شریعتی را خطرناک توصیف می کنید ولی از مفاهیم فلسفه اسلامی استفاده می کنید . اگر قائل به مطالبی که گفتید هستید که دیگر ذات چیست؟
    در قسمت آخر هم که براحتی با افزایش کمیت کیفیت را خلق کردید. خوب مباحث فلسفه حل شد. خداحافظ دیگر صحبتی نخواهم کرد.

  8. ظاهرا این سالها بدگویی به شریعتی مد روز و سکه رایج زمانه است . از کسانی مثل جواد طباطبایی که در روزگار شریعتی رسما لنینیست بوده اند تا امثال اکبر گنجی … بگیرید بیایید پایین تا امثال برادر منوچهر. دیده ام کسانی را که به عمرشان یک جلد کتاب غیردرسی نخوانده اند که به شریعتی فحاشی میکنند. دلیل منطقیشان هم آنست که با رژیم اعلیحضرت مخالف بود!

  9. برادر گرامی منوچهر خطرناک دیگر چه صیغه ایست برای توصیف اندیشه و کتاب و سخنرانی؟ اگر من و شما فلان فکر را خطرناک توصیف کنیم تکلیف دستگاههای امنیتی که وظیفه تامین امنیت یک کشور را بر عهده دارند چه خواهد بود؟ آیا حق سرکوب متفکران و نویسندگان خطرناک به زعم خود آنها برایشان محفوظ نیست؟ من هم مثل اکثر قریب به اتفاق خوانندگان مطالب فکری دینی و فلسفی امروز با خط اصلی فکر شریعتی بهیچوجه همدل نیستم اما احترام یک متفکر دردمند آزاده و صادق و عاشق عدالت و
    آزادی که دقبقا بهمین جرائم مورد تعقیب و آزار دیکتاتور پهلوی و دستگاه مخوف ساواک قرار گرفته را بر خودم و بر همگان واجب میدانم

  10. سعید گرامی دغدغه شما را کاملا درک میکنم و بلکه با شما همدلم . اما بین دو نکته خلط نکنید . برخورد نقادانه یک چیز است و برخورد حقوقی چیزی دیگر . مثلا من میگویم نص گرایی رویکردی خطرناک است . مثلا قران میگوید السارق و السارقه فاقطعو ایدیهیما – مائده ۳۸ – یعنی دست زن و مرد سارق را ببرید . فرقی نمیکند که یک بند انگشت را ببرند یا از مچ ببرند . نص گرایی خطرناک است . حالا اگر شما دلتان میخواهد تلطیفش کنید . بگویید نادرست است . ولی واقعیت انست که نادرست خطرناکی است .

    – خب حالا برسیم به جناب شریعتی : عمل زدگی خطرناک است . از تخفیف دانش و در مقالش تکریم عمل ، تعصب و جزمیت در میاید . ما کاری به شخصیت شریعتی نداریم ، ما به لوازم منطقی رویکرد او کار داریم . مقامی که شریعتی به ابوذر میدهد انقدر بالاست که بوعلی سینا در برابرش یک فیلسوف راحت طلب بی ارزش جلوه میکند . حال انکه شاید رنجها و تلاشهایی که ابوعلی سینا برای یادگیری طب و فلسفه کشیده بسیار بیشتر از زحمات یدی ابوذر ( که پیش از مسلمان شدن دزد و راهزن بود ) بوده است .

    – شریعتی زندگی را ” کل ارض کربلا ، کل یوم عاشورا ” می دید . این غلط است . من معتقدم خشونت محکوم است و تا جایی که ممکن است باید از خشونت پرهیز کرد . انسان ” بد ” وجود ندارد . انسان بد یعنی افکار بد ، یعنی تجربیات بد ، تربیت بد ، محیط بد . کل ارض کربلا یگ دیدگاه مبارزه طلبانه و غلط است .

    – در اخر باز تاکید میکنم لوازم مقام اندیشه و بیان ، غیر از لوازم مقام حقوق و قانون است . یعنی نادرست بودن یک اندیشه ، مجوزی ( مجوز قانونی ) برای سانسور به دست نمیدهد . تلازمی بین ایندو برقرار نیست .

    1. الان چه فرد درس خوانده باشد چه نباشد از vantage point روشنفکر و اگر امکانش بلاشد از نگاه فیلسوفناه سخن گفتن شیرین و جلب نظرمی کند.
      لیبرالیسم مورد حمایت دانشگاهیان است.
      بین شریعتی و لیبرالیسم مقایسه بفرمایید. لیبرالیسم مسؤ ل چند کشته و آواره است ؟
      ۶۵ و یا ۰۰۰ ۰۰۰ ۸۵کشته در جنگ جهانی دوم ۰۰۰۰۰۰۱۲۵نفر آواره و یا مجروح جنگی
      ۰۰۰ ۲۵۰ هزار نفر کشته در جنگ جهانی ائول

      جنگ ویتنام بممدت حدودا ۱۵ سال و با آمار کشته ۰۰۰ ، ۵۰۰ ،۳ نفر
      سرنگون کردن ۵۰ حکومت دموکراتیک
      surveillance بروی تمام مردم دنیا حتی انجلا مرکل صدر اعظم آلمان!
      جنگ با افغانستان و میلیون
      کشته
      تحمیل جنگ با عراق چند میلیون کشته
      آری این چنین بود برادر!
      سعید جان منوچهر محصول محیط شیفته غرب است عاشق شده نمیشه از واقعیات با او سخن گفت

  11. درود بر شما دوست گرامی من هم با کلیات نظرات شما همدلم اما نکاتی چند به ذهنم رسید که عرض میکنم نخست آنکه خطرناک نامیدن یک متفکر آزاده بنظرم چندان اخلاقی نیست گزاره ها به دو دسته ی خطرناک و بی خطر تقسیم نمیشوند گزاره های اخباری صدق و کذب دارند و گزاره های انشایی اخلاقی و غیراخلاقی.و نقد یعنی نشان دادن کاذب بودن یا غیراخلاقی بودن مدعیات نویسنده . حقیقتا گمان نمیکنم هیچ خواننده ی منصفی باور داشته باشد که آثار شریعتی یکسره شامل مدعیات کاذب و غیراخلاقیست . شما تشیع علوی تشیع صفوی را بخوانید و قیاس کنید با آنچه از دیرباز تا کنون بر سر منابر و بعضی برنامه های مذهبی صدا و سیما گفته میشود و انصاف بدهید که کدام عقلانی تر است خردورزی هم مثل بسی چیزهای دیگر البته ذومراتب است و یقینا درجه خردورزی شریعتی از بسیاری سخنرانان و نویسندگان مذهبی دیگر والاتر است

    1. من این را می دانم که چه شما بر خطا باشید و چه نه چه شریعتی مقبول باشدو چه مردود مبنای تبیین شما غیر منسجم و غیر موجه است. رسانه و دانشگاه اند که بلای حال حاضر و خفقان مدرنیته را شکل داده اند گونه سخن می گویید انگار رسانه و دانشگاه و حتی فلسفه همیشه درست می گویند و ما دل پر خونی از توجیه گر های نظامهای فمکری نداریم. لیبرالسم غیر موجه رسانه سرباز وحشی لیبرالیسم و دانشگاه توجیه گر نظریه ساز برای دادن ظاهر علمی و فلسفی به ایدئولوژی سرکوب است. کشتاری که لیبرالیسم در جهان کرده از فاشیسم بر نیامد. خفقانی که رسانه ها بوجود آورده سیاه ترین واپس گرایی در تاریخ بشریت است.

  12. دیگر آن که خشونت همیشه و همه جا غیراخلاقی نیست فی المثل به هنگام هجوم دشمن متجاوز خارجی در صورتیکه چاره ای جز نبرد نباشد همه عقلا جنگیدن را و شهادت را عقلانی و اخلاقی میدانند و بلکه بالاترین عمل اخلاقی . حتی لیبرال دوآتشه ای همچون پوپر که خشونت را کلا غیراخلاقی میداند قائل به اینست که اگر برای به زیر کشیدن یک دیکتاتور سفاک راهی جز خشونت باقی نماند خشونت اخلاقا رواست . عرض بنده این بود که ما نباید با موجی که علیه شریعتی یا هر کس دیگری بنا به اقتضائات زمانه (در دوران ما شکست مارکسیسم و عالمگیر شدن لیبرالیسم ) راه میافتد نادانسته و نسنجیده همراه شویم . نقد دقیقا یعنی سنجش و سواکردن سره از ناسره و با برچسب زنی متفاوت است . و در پایان این را هم بگویم که پروژه اصلی شریعتی برساختن اسلام انقلابی بود شریعتی والاترین ارزش و هدف را انقلاب میدانست و همه چیز را در خدمت انقلاب میخواست حمله او به ابن سینا هم دقیقا به همین علت بود که ابن سینا مدتی وزیر شاهان بود و انقلابی نبود و بر عکس ابوذر غفاری انقلابی تمام عیار و پر شوری بود . و این نگرش او به نظر من و اکثر کسانی که اندک آشنایی با دین دارند کاملا خطاست

  13. دکتر علی شریعتی بزرگترین ومهمترین روشنفکر معاصر بود دغدغه ی روشنفکران همیشه ایام این بود که نمیتوانستند با عامه مردم ارتباط برقرار کنند ومردم زبان روشنفکران را نمیفهمیدند اولین ومهمترین روشنفکری که توانست ارتباط بسیار نزدیکی با مردم برقرار کند دکتر شریعتی بود
    سنخ گفته های روحانیت عوامانه است برای همین هم برای عوام فهمیدنش اسان است ولی برای تغییر سنت نیاز به دگرگونی در نگرش وفهم زمان ومکان وزبان نویی برای بیان ان میباشد که اینها درکش برای عوام مشکل مینمود واین سبب فاصله روشنفکران از عامه مردم میشد
    دکتر علی شریعتی فرزند زمانه خود بود کتابها ونوشته های شریعتی را میبایست تخته بند زمان خود کرد دکتر شریعتی برای این دوران حرفی برای گفتن ندارد الا اینکه سرگذشتش ونگرشش عبرت ایندگان باشد مطمئن باشید اگر دکتر علی شریعتی بعد از انقلاب زنده میبود تا الان یا اعدامش کرده بودند ویا خانه نشین ومنزویش میکردند تفکر شریعتی هرگز مورد پسند حوزویان وروحانیان نبود هر مخالفی را فورا به دنباله روی از شریعتی متهم میکردند من خودم بارها متهم شدم که پیرو دکتر علی شریعتی هستم ترس وواهمه روحانیت از دکتر شریعتی بسیار است پس جنبه های دیگر شریعتی را هم ببینیم
    خوانندگان سوال کردند که چرا دکتر شریعتی فیلسوفان را پفیوز خوانده بود ؟ شریعتی مرد عمل است این دنیاییست میخواهد کاری بکند طلمی را ریشه کن کند ونور وروشنایی بیافروزد واینها همه مقدس است فیلسوفان کارشان تفسیر جهان بود شریعتی به دنبال تغییر جهان بود شریعتی معترض بود که چرا فیلسوفان برای تغییر جهان کاری نمیکنند هدف وتفکر شریعتی مقدس ورهایی بخش بود منتها دکتر از راه دین که بسیار در احاد جامعه پرنفوذ بود استفاده میکرد ونتوانست اینرا پیش بینی نماید که پس از تغییر با دست دین وبه قدرت رسیدن دین انگاه چه خواهدشد ؟ چنبره دینفرمایان را بر قدرت وثروت که فساد انگیز است وخانمان برباد ده نتوانست پیش بینی نماید نتوانست پیش بینی به مسلخ بردن دین واخلاق را با دست خود دین به تصور دراورد که اگر میدانست ومیتوانست هرگز دین را اسباب تغییر نمیکرد شریعتی بزرگ است بسیار بزرگ . طوریکه روشنفکرانی امثال دکتر سروش ودکتر عبدالکریمی ودیگران در مقابلش سر تعظیم فرود میاورند ولی کتابها ونوشته ها ومقالات دکتر شریعتی را باید با توجه به زمانه خودش انها را خواند وعبرت اموزی از کسیکه دین را احیا کرد وبه جوشش اورد ودر زندگی مردم جاری کرد وازان برای تظلم خواهی وعدالت طلبی استفاده نمود ولی در انتها همه ی زحمتش نتیجه معکوس داد باید عبرت گرفت باید دانست که بهترین جایگاه برای دین اپوزیسیون دائمی بودن ان است یک اپوزیسیونی که هیچ وقت به قدرت نرسد ولی منتقد قدرت بماند تا کورسوی تظلم خواهی مردم خاموش نشود تا کسی باشد که فقط حداقل حرف مردم ستمدیده را بشنود

    1. بله شریعتی در قسمت غربی خود ضعف دارد و قدرتش از اسلام می آید. موافقم
      ۲ ولی ما که می دانیم پس از محاکمیت مدرنیته چه ی شود فقر کشتار تحمیل و سرکوب
      ۳ مگر وبر و لاک توانستند بفهمند چه بلایی را با توجیه عقل غیر اخلاقی متکبر بر سر سرخپوستان عراقی ها کودکان مقتول مسلمان بر سر آنان می آورند؟
      ۴ عبدالکریم سروش کسی است که در زمان تاییدش ایران را تایید و تحسین و وقتی از او انتقاد شد سر دشمنی با فقه برداشت= تکبر خودخواهی و ابراز وجود بجای اندیشه ورزی و تابعیت عقل تجربه و صداقت ( و نهایتا دین)
      ۵ خط آخر هم سخن گفتن در خارج از تخصص خود است. دوست عزیز جوان محترم امید ایران می دانیم که رسانه های مولود مدرنیته بمباردمان اذهان با تکنیک های توجیه و گیج کردن افراد با فنون مغالطه آمیز کهد از زمان یونان قدیم بدست sophists عملی می شد تا پرپگندای رسانهای و شتستشوی مغزی جامعه و در پس آن ماشین توجیهات مغالطه آمیز دانشگاه که در تایید رسالهها و واگذاری کرسی های استادی و اختصاص حمایت های مالی تابع تمامیت خواهی اندیشه سرکوب و خفقان غربی است .

    2. بله سنخ گفته های روحانیون با مردم برای مخاطب طراحی شده. مترقی ترین برخورد موجود در حال حاضر. به علت عدم توان شناخت جامعه روشنفکران ی که بدنبال شهرت اند به جایی نمی رسند.اما روحانی سخنش با مردم همه فهم است اما مبانی متفکرانه ، solid، دارای مبانی بسیار سنجیده است.
      آیا جامعه شناسی علمی مهم است؟ اگر بفرمایید بله از شما می پرسم آیا شناخت جامعه و شکل داد ن به جامعه کاری مبتنی بر علم هست یا نیست؟
      جامعه شناسی و رشته های دیگر شکل گرفته بر اساس تعقل مسیحیت ستیز به همین دلیل مسیحیت ستیزی از مشاهده، درک مفاهیم، و نتیجه گیری عقلانی فاصله می گیرد زیرا که سعی داشت مسیحیت را کنار بزند. شاید مسیحیت معیوب باشد در آن صورت کنار می رود اما ضدیت با فرقه کاتولیک که منهم با آن همدل نبوده و نیستکمم هدف عقل گرایی بسیاری بوده و این به تجربه گرایی و … منتقل شده. وقتی مسیحیت سخنی صادق و عقلانی بگوید به علت مخاصمه با مسیحیت نبایست کنار گذارده شود.

  14. برادر عزیز ب ا من دغدغه های دینی شما را درک میکنم و به تضادهای عمیق و ذاتی اسلام و لیبرالیسم هم واقفم . خودم هم اگر خدا قبول کند مسلمانم و بنابراین دستکم با لیبرالیسم فلسفی نمیتوانم کاملا همدل باشم اما نقد شما بر لیبرالیسم متاسفانه ضعیف و بلکه نامربوط است . لیبرالیسم یعنی آثار و آرای سیاسی اجتماعی فلسقی جان لاک جان استوارت میل جان راولز پوپر و تا حدود زیادی ایمانوئل کانت. لیبرالیسم مجموعه اعمال روسای جمهور آمریکا نیست دقیقا همانطور که اسلام مجموعه اعمال بن لادن و ملاعمر و ابوبکر بغدادی نیست . اصل اساسی لیبرالیسم برابری همه انسانها در حقوق و آزادی از هر قید و بندی از جمله از قید و بند مقدسات است و تضاد ذاتی آن با همه ادیان بویژه اسلام از همین جا نشات میگیرد. اگر به دنبال نمونه های عینی لیبرالیسم در سیاست خارجی میگردید سیاست خارجی سوئد و سوییس و هلند نمونه مطابق با اصل است و همچنین صلح پایدار و عمیق بین کشورهای اروپایی. کانت رساله ای نوشته حدود ۲۰۰ سال پیش بنام صلح پایدار که از بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا محقق شده است. موید باشید

    1. با تشکر از پاسخ شما
      پاسخ شما چندین اشکال جدی دارد و نه از لحاظ فلسفی، نه از لحاظ سیاسی، نه از لحاظ منطقی قابل قبول نیست.
      بیان شما تناقض درونی دارد.
      بیان شما پاسخ من را تحریف کرده است.
      و ….
      باعث تعجب است که شما اینطور پاسخ دهید.
      شما مسلمانی را کنار بگذارید. در اسلام تحقیق و نیل به عقلانیت باورها شرط مسلمانی است.
      در شرع هم یا بایست درس بخوانید و علم شرع را کسب کنید و یا از نظر فردی که درس دارد و شرایط دارد تبعیت بفرمایید.
      عدم انسجام اول خود را مسلمان خواندن و قبول داشتن لیبرالیسم سیاسی است.
      دوم مبهم بودن موضع شما در مورد لیبرالیسم. پذیرفتن لیبرالیسم سیاسی و عدم توان پذیش لیبرالیسم فلسفی مبهم و به این دلیل مردود است.
      ” نمی توانم کاملا همدل باشم “باز مبهم است کاملا یا غیر کامل ابهام واضح دارد. بینهایت موضع بین این دو کرانه قرار می گیرد . این هم دلیل دیگری برای مردود بودن نگاه شما.
      تبیین شما اصولاْ برهانیُ و مشخص نیست:آ نمی توانم همدل باشم ۲ کاملا نمی توانم ۳ لیبرالیسم فلسفی را نمی توانم همدل باشم اما لیبرالیسم سیاسی را طبق موضع اعلامی قبول دارید و حتی تحسین می کنید!
      پاسخ :”” نقد شما برالیبرالیسم ضعیف و نامربوط است؛ “” بیان شما نشان دهنده ضعف شما و با عرض پوزش عدم تخصص شما در موضوع است من کی گفتم دارم نقد می کنم من اشکال طرف مقابل را اشاره کردم نه این که نقد بنویسم . لیبرالیسم موضعی است که بواسطه اشکال در تبیین و همچنین سوار بودن بر فلسفه فلسفه علم معیوب وان پایداری ندارد: به تاریخچه مواضع سیاسی یکی پس از دیگری نگاه بفرمایید هیچ کدام موفق در تبیین نبوده.
      اشکال مشخص موضع بسیار ضعیف رایج:” لیبرالیسم نمتیجه آن نیست بلکه آثار لاک است!!!! “بله لیبرالیسم اگر از لحاظ فلسفی قابل دفاع بود قابل اجرا نیست ”
      ببخشید فرصت کم است بقیه مشکلات متعد شما را در متن بعدی می نویسم. متنم کامل نشده .
      بخش ۱

  15. بقیه پاسخ
    در مورد تناقض آشکار موضع شما در باب امسلمانی و غیر قابل قبول بودنش اضافه کنم وقتی شما به متخصص رجوع می کنید نظامی از تایید در پس آن است: نظام پزشکی و غیره . در مورد تقلید هم نظامی بسیار مترقی و هوشمندانه تر از نظام مدرن در پس آن است”: نظام تحصیل طلاب، تایید تخصص آنان و غیره که اگر خواستید با وجود این که من با فرهنگ فلسفه و مردم غرب آشنام و اشکال آن من را به این موضع فعلی هدایت نمود اما وقتی نظام ارتقا را می شنوید میبینید بسیار از دانشگاه که ـن هم کپی برداری از مدارس دینی اروپا در قرن ۱۲ بوده برتر است.

    اشکال بعد ” تا حدودی ایمانوئل کانت” عبارتی مبهم است و اشکال دیگر در تبیین شما . این مواضع سبب تعداد بیشمار تفسیر می شود.
    بعلاوه از لاک تا کانت تفاوت بسیار بزرگی است چگونه همچون موضعی را بیان می کنید . بله برای ارائه آشنایی برای رفع کنجکاوی خوب است اما ابدا توان نقد را ندارد.
    شما در نیمه دوم سخن خود موضع نیمه اول را نقض کرده اید. بالاخره مصادیق مهم اند یا نه بالاخره مصادیق نشالندهنده ضعف هساتند یا نه. قطعا مصادیق نشانه ضعف و قدرت می توانند باشند . ( سخن اول شما : لیبرالیسم سیاسی مواضع لاک و … است; نیمه دوم: نونه های عینی هلند و …” بالاخره معلوم نشد نمونه های عینی مهم اند یانه. دوم، این که یک دموکراسی که بر استخوانهای شکسته و جنازه های آفریقایی، آسیایی ، و آمریکای لاتینی بنا شده قابل دفاع نیست. معلومه پولدار که بشید مضعتون خوب می شه و صورتون گل می اندازه. این نشانه قابل قبول بودن نیست چون صدها هزار بلکه میلیونها نفر کشتهشدند و گرسنگی می کشند تا رافائل نادال ۳٫۵ میلیون دلار برای چند تا ضربه قشنگ دریافت کنه. آیا این عقلانی است که این کشتار، فقر، محرومیت، بیعدالتی را تایید کنیم؟
    تناقض دیگر ” برای رها شدن از همه قید بنده و همچنین قید و بند تقدسات” ۱ . بزرگتین قید دنیا مواضع لیبرالیسم است که توجیه گر جنگ با عراق، جنگ در افغتانستان، کشتار مردم و جنایات جنگی در سوریه است.۲ . اگر تقدی قید است سلمانی را رها کنید.(من مسلمانم اما تقدس را بدقید و بند بر پایم می دانم)
    آن چه درر اروپا با کشتار ۸۵میلیون نفر و آوترگی بی خانمان شدن ۰۰۰ ،۰۰۰ ، ۱۲۰ نفر پدید آمد مایه ننگ بشریت و دلیل وظیفه متفکر برای آگاهی سازی مردم ناآگاه در مورد اندیشه سرکوب رایج است . افکار مکس وبر و رالز تئوریزه کردن فریب سرکوب انسانیت و عدالت است.

  16. اشکالات شما :
    ۱ تناقضات آشکار
    ۲ عدم وفاداری به متن اسلام و ارائه نسحخه سخصی از دین
    ۳ ابهام واژگان شما تفسیر پذیری آراء شما
    ۴ تحریف موضع مقابل
    ۵ عدم تطابق توصیف شما با واقعیات جهان خارج
    ۶ توهم در مورد موجه بودن فلسفه سیاسی لیبرالیسم
    ۷ عدم توجه به کشتار، جنایات جنگی ، دخالت در احکومت کشورهای دیگر ، غیر قابل اجرا بودن ، تناقض موضع اعلامی لیبرال ها دموکراسی در خانه و میلیتاریسم در رابطه با دیگران حکومت های لیبرال
    ۸ عدم توجه به تاریخ و واقعیات جهان
    ۹ عدم توجه به وضع ناعادلانه فضای تفکر تحت تاثیر حاکمین غیر قابل تغییر رسانه های لیبرال، و دانشگاه های توجیه کننده لیبرالیسم بعنوان فریب حکومت بر ناتوانان
    لیبرالیسم سریعترین خطا برای جنگ جهانی و فقر در جهان است.

  17. ممنونم از پاسخ شما دوست عزیز بلی اینجا مجال توضیحات مفصل نیست و لذا مقداری ابهام اجتناب ناپذیر است اما خلاصه بگویم منظور بنده این بود که هیچ مومن به ادیان ابراهیمی و نه فقط اسلام نمیتواند عمیقا لیبرالیسم فلسفی را پذیرفته باشد زیرا باور به لیبرالیسم فلسفی مستلزم رد هر گونه مرجعیت فکری و رد هر گونه امر مقدس و مافوق نقد و دستکم رد مرجعیت و حجیت امور مقدس در زندگی اجتماعی و سیاسی آدمیان است که علی القاعده برای جامعه مومنان قابل پذیرش نیست. بنده همین به مطلب در نظر اشاره کردم(آزادی از قید مقدسات). بسیاری از آموزه های لیبرالیسم سیاسی هم اکنون نیز در نظام جمهوری اسلامی پذیرفته شده بلکه در زندگی سیاسی و اجتماعی ما جاری و ساری است. انتخابات پارلمان اصل تفکیک قوا احزاب مستقل رسانه های مستقل محدود و پاسخگو کردن قدرت (دستکم قدرت اجرایی) و … و به گمانم کاملا بدیهی است که این وجوه از لیبرالیسم سیاسی دینداری و ایمان ما را به خطر نینداخته است!!

    1. تشکر . با عرض پوزش که مجبور به بیان اشکال می شوم بایست متوجه باشید که دانشگاه ، نحوه استدلال، و طبیعت گرایی با علم زاویه دارد. زاویه آن تحکم به طبیعت انگاری است. تفکیک قوا، و … در کشورهای لیبرال آغاز شد بله و دستاورد آن هاست . اما این از مبانی فکری دینی نیز قابل تحصیل است. لیبرالیسم نگاهی فاشیستی به جهان است . توضیح این جمله واقعا نیاز به تبیین مبسوط دارد اگر فکر می کنید علاقمند به ارائه آن هستید بفر مایید . گرچه که بسیار وقت بر و ورود به فلسفه فلسفه سیاسی باید شد. من در حال تحقیق هستم و ددلاین دارم اگر نظرتان ادامه گفتگوست بفرمایید.

  18. ممنون میشوم که بفرمایید ضعف و عدم تخصص من در کجا بود؟!! شما جنایات آمریکا را بعنوان شاهدی بر مردود بودن لیبرالیسم آوردید و من خاطرنشان کردم که این استدلال از اساس باطل است. اشکال طرف مقابل؟ کدام طرف مقابل ؟ مشکل این است که شما دنیای سیاست را با دنیای فلسفه و اندیشه و علم یکی گرفته اید. در عرصه اندیشه و تفکر دسته بندی خیر و شر و ما خیر و حق و خوبیم و آنها بد و باطل و بدند اعتباری ندارد. اینگونه سخنان فقط به درد بولتن های سیاسی میخورد که هدفش صرفا تبلیغات به هدف کسب قدرت است . اینجا یک سایت وزین فرهنگی است و امید میدرود سطح علایق و دانش خوانندگانش با سطح دانش و علایق خوانندگان رجانیوز و مشرق اندکی متفاوت باشد

    1. پاسخ شما. آقای سعید ما دو بخش را می توانیم شناسایی کنیم: باورهای حضرت پیمابر(ص) اصول اسلام مولفه های اندیشه اسلام و دوم عملکرد اسلام در عمل. ممکن است شما بفرمایید عمر اسلام را عملی نکرد این می شود مصداق و حال بحث مطابقت رفتار عمر از خلفای اسلامی با اسلام می تواند ارزیابی شود.
      همین در باب governance در نگاه های دیگر نیز مطرح است. فرانسه کشوری است که مدعی است بر اساس laicite, egalite, seculariteاداره می شود . کاملا صحیح می فرمایید اصول با عملکرد متفاوت است اما در سطح مصداق باز حکومت فرانسه حکومتی لیبرال است که ممکن است به این یا آن اندیشه این یا آن متفکر تطابق حدودی داشته باشد. در حکومت آمریکا اگر آشنا باشید پایبندی به دموکراسی و اصول لیبرال ادعای سناتورها و رئیس جمهورهای این کشور فدرال است. exonerate کردن لیبرالیسم از عواقب اصول لیبرالیسم کنار گذاردن طبیعت انگاری در حوزه سیاست و پایین کشیدن ستون خیمه اندیشه سیاسی است.

  19. با دوستانی که نقد مرا از شریعتی کمی تند یافته اند بحث نمیکنم زیرا که الان داستان ، داستان شریعتی و مطهری و…. نیست . الان داستان ( سوال ) اینست :
    – چه دلیلی له الهی بودن قران وجود دارد ؟ در زمانه ای که اینترنت و ماهواره و غیره وجود دارد ، چرا همه مردم دنیا اسلام نمیاورند ؟ یعنی جناب خدا اینقدر ضعیف است که نتوانسته یک بینه درست و حسابی برای اثبات کتابش ارئه دهد . کدام دیوانه ای با خدا در میافتد ؟ مگر مسلمانی هزینه ای دارد ؟ بنده عرض میکنم مسلمانی هیچ هزینه ای ندارد . یک لااله الا الله و یک اشهد ان محمدا رسول الله میگویی و تمام . مگر تمام مسلمانان جهان عابد و زاهدند ؟ نه ! هر کسی بفراخ ظرفیتش مسلمانی میورزد . بنابراین سوال اینست : چه دلیلی له الهی بودن قران وجود دارد ؟ اگر واقعا در این میدان مردی هست ، اگر واقعا در این وادی پاسخ گویی هست ، مرد باشد و در صداو سیما با مخالفان مناظره کند . مدعیان الهی بودن قران آنقدر دستشان خالی است از منابع آزاد اطلاعات ( اینترنت ، ماهواره ) مثل مور میلرزند .

    مثلا من میگویم محیط مربع برابر است با یک ضلع ضربدر چهار ، و حاضرم با هرکسی و در هرجایی و در هر شرایطی مناظره کنم . و یا مثلا جناب اینشتین بر خلاف بدیهی ترین تجربیات حسی ما میگوید زمان چیزی نسبی است و اصلا هم نمیهراسد . دلایلش را ارائه میدهد . حال اگر قران کتاب خدا باشد ، بدانمعناست که اعقل العقول و بلکه عقل مطلق باید چنان دلیلی ارائه دهد که بلحاظ استحکام قوانین ریاضی در مقابل ان کم بیاورند . بنده عرض میکنم نه تنها چنان دلیلی وجود ندارد ، بلکه اصلا دلیلی ( حتا ضعیف ) هم وجود ندارد . فقط و فقط مغالطه است و مغالطه .

    – کشتی گیر قوی از هیچ میدانی نمیترسد . اینها اگر مرد هستند ( که نیستند ) در صداو سیما مناظره بگذارند . مناظره با کسانی که منکر الهی بودن قرآن هستند ، منکر خدا هستند ، منکر روح هستند ، منکر سیستم حکومتی ولایت فقیه هستند ، و قس علیهذا … – تحقق چنین چیزی محال است چون مردش نیستند . ازغدی پور و امثال ذلک خودشان میگویند و خودشان میخندند . جرات و جربزه هماوردی با امثال ملکیان و سروش و مردیها و….. را ندارند . به یاد داشته کشتی گیر قوی از هیچ چیز نمیترسد و دگراندیشان را به زندان و خودکشانیده کردن و تبعید و اخراج از دانشگاه و فیلترینگ کردن سایت محکوم نمیکند .

    1. جناب آقای منوچهر ، شما اساساً اشتباهی در این محیط مطلب می نویسید. سخنان شما مانند حرف های مهمانی های جوانان می ماند. اصلا شما درست می فرمایید.
      ادعا می کنید و برهان ارائه نمی کنید و شواهد ندارید ! و بعد سئوال می پرسید! من که برهان عقلانی شما متقاعد شدم. حواستان باشد که حدود ۰۰۰ ۰۰۰ ۰۰۰ ۲ نفر افراد گمراه و backward و regressive دیگه که اندیشه عمیق شما را ندارند هست که بایست enlighten شون بفرمایید.
      u gotta hav a very busy night from now on. talkin to billions of intellectually handicapped individuals!

    2. آیا می دانید که خبرنگاران خارجی به همه جا می روند و با همه مسئولین آزادند سخن بگویند اما خبرنگاران کشورهای مغبوض آمریکا در فاصله یک شعاع فاصله از محل کنفرانس های مطبوعاتی آمریکا جلوتر نمی توانند بروند؟
      اگر واقعا باور دارید که پروپاگاندای یهودی بدنبال اهداف رکن چهار دموکراسی است بفرمایید تا منی که از نزدیک با آن ها کار کردم کمی از رسانه برایتان بگویم.

    3. من در محیطی غیر مذهبی بزرگ شدم و اطلاعات دینی بسیار ضعیفی دارم واقعا این پاسخ مستلزم تخصص است و حرف من حرف یک مبتدی است. اما یک دلیل برای من وصف حرکات ستارگان در قرآن است. هیأت بطلمیوسی تا زمان گالیه علم روز دنیا بود صدها سال قبل قرآن از حرکات کل ستارگان خبر داد در صورتی که علم روز از ستارگان بعنوان ثوابت نام می برد. توصیف حرکت جریان گلف استریم و کواشیوکور و شواهد آن در قرآن قطعا در حجاز زمان نزول قرآن شناخته شده نبود اما قرآن کریم از حرکت دو نوع آب از میان یکدیگر خبر داد بسیار پیش از وقوف علم انسان به کواشیوکور و گلف استریم. حرکات کو ه ها تنها با plane tecktonicsو continental driftبوسیله Alfred Wegener معرفی شد اما چندین قرن پیش از این نظریه قرآن از آن به وضوح با سخن گفتن از حرکت کوه ها بسان حرکت ابرها سخن می گوید. سخن از جنسیت در گیاهان، و آناتومی abdomenدر زنان باردار از جمله مطالبی است که از عهده انسان برنمی آمده.
      در باب قرآن مطالب حتی برای من بیسواد و ناآشنا با دین زیاد است.
      این که ریالران تنها معجزه پیامبر است حدیث مفصلی در باب سرشت عقلانی قرآن دارد. امیدوارم که دوست محترم ما من را که واقعا از دین هیچ نمی دانم را در نظر نگیرد و ایشان قطعا به علماء اندیشمند دینی رجوع کنند نه به chat های اینترنتی و بیان دانشگاهی که دشمنان این تفکرند و در نتیجه قابل اسناد نیستند.

    4. سخن شما در مورد شریعتی که ناموفق بود.
      دلایل بسیار : ارائه تبیین هایی از طبیعت که بعضاً نزدیک به نه قرن پیش از کشف آن ها بیان شده. انتخاب سخن و منطق به جای معجزه در مقایسه با پیامبران پیشین. و و و مغالطه کردن شما و سعی در القآء احساسات کاملا روشن است.
      بیسوادی شما در فلسفه که نیازمند بیان نیست. شما ادعایی کردید و به جای ارائه شواهد و دلیل از دیگران خواسته اید باور خود را اثبات کنند!! شما ادعا کردید دیگران باید مطلبی را اثبات کنند؟
      خوب مردم دنیا به همه واقعیات علمی باور دارند. حال که ندارند آن واقعیات غلط است؟
      خدا نتوانسته یک برهان ارائه دهد؟ خواب دیده اید؟ پس فلاسفه اسلامی از جمله سید حسین نصر پروفسور دانشگاه جورج واشینگتن در در آن دانشگاه چه درس می دهد؟
      کی گفته تمام مسلمانن ذاهدند خود قران فرموده ای کسانی که ایمان آورده اید ایمان آورید. که اشاره به ایمان مسلمانان دارد.
      چه دلیلی له الهی بودن قرآن وود دارد؟ آیا این فضا و پیام های یک یا دو خطی جا برای طرح مسائل اختلافی دارد؟ برای فرد مبتدی مانند شما وجود دو میلیارد مسلمان و موفقیت های اسلام بعنوان دینی که سریعترین پیشرفت را از نظرتعداد تغییر کیش در اروپا و آمریکا دارد می تواند دلیل باشد که به آن فکر کنید.
      ” اگر مردی هست … ” احتمالاً فکر می کنید فلاسفه و دانشمندان اسلامی الان دچار ترس شده اند که فردی در یک فضای اینترنتی بدون ارائه تبیین از دیگران خواسته به او توضیح دهند‍!!!!!کمی به اعتبار سید حسین نصر، ابوعلی سینا، فارابی، ملاصدرا، پروفسور وحید رحم کنید. ممکن است در اثر واهمه از تشکیک منطقی شما!!دچار حمله قلبی شوند.
      هیچ کس از تکنولوژی نمی ترسد بلکه تاثیر hard porn و اشاعه ایدئولوژی نفرت بوسیله رسانه هاست که تخریب اجتماعی بدنبال دارد .
      استدلال شما واقعا ما را در حیرت فرو برد پس دو بعلاوه دو می شود چهار دلیل صدق موضع شماست!!!!!!!این که آینشتاین تبیین قوی داشته بزعم شما دلیل صدق موضع شماست!!!
      جواب من:۱+۱=۲این هم برهان من!!!!مگر گایلیله درست نمی گفت؟ پس من هم درست می گویم!!!
      ذهنیت شما در روانپزشکی projection نام دارد: نسبت دادن وضع روحی خود به دیگران.

  20. جنگ جهانی دوم چه ربطی به لیبرالیسم دارد ؟ این نسنجیده سخن گفتن است فاشیسم مسبب جنگ جهانی دوم وان کشته ها بود چرا به گردن لیبرالیسم میاندازید؟جنگ های دینی وجنگ های صلیبی یادتان نرود طالبان وبوکو حرام و داعش یادتان نرود
    لیبرالیسم نمونه صددر صدی ندارد کشورها تلاش میکنند خود را به ان نزدیک نمایند کشور امریکا یکی از نمونههای موفق لیبرالیسم است ولی مدینه فاضله لیبرالیسم نیست لیبرالیسم دعوت به صلح میکند وهمه نگرشها را به رسمیت میشناسد لیبرالیسم فلسفی ولیبرالیسم سیاسی هردو قابل دفاع هستند

    1. واقعا نفی تاریخ به این سادگی فقط از پس کسی که جلوی کامپیوتر و رسانه مجازی می نشیند برمی آید: مگر انگلیس ، آمریکا ، فرانسه، مهد لیبرالیسم نیستند؟ لابد بعد از این حرفهی محیر العقولی که زدید می خواهید بفرمایید the Axis که ناسلامتی برنده جنگ بوده و طبعاً (البته خلاف خوشایند شما) بیشتر کشته درگیر جنگ جهانی نبوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
      فاشیسم و لیبرالیسم دو روی یک سکه اند. این سخن من نیست بیان جاافتادهای است که اندیشمندان به آن باور دارند. مدرنیته فاشیسم و لیبرالیسم را در دامن بشریت انداخت و خفقان موجود نقض حقوق بشر، جنایات جنگی، براندازی حکومت های دموکراتیک( از جمله دولت مردمی محمد مصدق) بوسیله حکومت های لیبرال صورت می گیرد.
      لابد معتقدید آمریکایی ها و انگلیسی ها و قسیستانس فرانسه گفتمان پلولاریستی هیتلر می کردند و نازی ها توپ و خمپاره بکار می بردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!احق دارید اینقدر محاصره رسانه های تدترنر، رابرت مرداک ، رابرت ترنر و دیگران شده اید که باورتان آمده آمریکا بدنبال زادی است. البته بدنبال آزادی هست اما همان طور که در جنگ ویتنام از سال ۱۹۵۵تا۱۹۷۵ به یک روایت ۰۰۰ ، ۵۰۰ ، ۳ نفر و به گزارشی دیگر ۰۰۰ ، ۰۰۵ ، ۵ نفر انسان را قصابی ، مثله ، و پودر کرد و از تمامی جنایات جنگی بهره برد و از napalm bombو cluster bomb، و flame throwerوmustard gas یا گاز خردل استفاده کرد و از تمامی تمهیدات nonconventional بهره گرفت بدنبال آزاد کردن میلیونها انسان از قید حیات است. واقعا بهت برانگیز و شوکه کننده است که کسی از لیبرالیسم چنین تصویری داشته باشد.

    2. مگر اسلام نمونه صدر صدی دارد. منصفانه نیست اینگونه سخن گفتن. با بیان شما تمامی نحله های فکری درستند چون نتیجه عملی آن ها طبق ادعای شما ربطی به آن ها ندارد. دقت بفرمایید قطعا مصداق با مفهوم و نمونه واقعی با نظریه فرق دارند اما موضع شما غیر قابل دفاع است.
      جنگ جهانی اول و دوم و صدها جنگ براه افتاده بوسیله کشورهای لبرال حاصل نسخه های مختلف و آثار عملی نگاه لیبرال به جهان پس از قرون اکتشاف است. گرچه که تطابق وجود ندارد .

      1. اقا یا خانم ن اسلام هم نمونه صد در صدی در عصر حاضر ندارد ما روی نمونه اسلام را نمیشناسیم روی منابع اسلام انرا میشناسیم لیبرالیسم را هم باید از منابع وکتابها وگفتمان ان شناخت عملکرد دولتها ربطی به مکتب لیبرالیسم ندارد من وقتیکه اسلام را نقد میکنم میروم از قران شاهد مثال میاورم نه اینکه بنی عباس چه کردند وبنی امیه چه کردند از قران ایه میاورم وانرا به بحث میگذارم یا از فقه حکم وقانون میاورم وانرا نقد میکنم شما هم مکتب لیبرالیسم را اگر توانستید نقد کنید نقد امریکا وانگلیس نقد لیبرالیسم نیست نقد دموکراسی ونقد پلورالیسم را میتوان نقد لیبرالیسم دانست

    3. واقعا سؤال تعجب برانگیزی کردید! کدام کشورها درگیر جنگ بودند؟ آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، ژاپن، ایتالیا. همگی کشورهایی که حاصل به کار گیری نگاه مدرنیته بودند. لیبرالیسم و فاشیسم هر دو زاده مدرنیته هستند. چطور وقتی اسلام متهم می شود کشورهای اسلامی شاهد آورده می شود ولی وقتی مدرنیته لیبرالیسم و فاشیسم نقد می شوند کشورهای مدرن مثال خوبی نیستند!

    4. من خودم از رادیو وی او ای شنیدم که ادعا کرد آمریکا در ویتنام بدنبال بر پا کردن دموکراسی بود!!!!
      تبرعه کردن مدرنیته، لیبرالیسم، و ایسم های دیگری که تخریب محیط زیست، فحشاء، نابودی دین، خشونت ، رقابت غیر اخلاقی تجاری را بدنبال خود داشتند غیر ممکن است. شما می خواهید بفرمایید جنگ های صد ساله اخیر را وودوایسم آفریقایی براه انداخته یا بلک مجیک جاماییکا !

  21. اقای “ن ” دو فرمایش کرده اند :
    – یکی انکه میگوید دلایل الهی بودن قران نزد متخصصین است و من ( یعنی اقای ن ) سواد کافی ندارم . خب شما مگر مجبوری از چیزی دفاع کنی که در موردش سواد کافی نداری . احاله به میدانند و موجود است و غیره که نشد دلیل .

    – و یکی انکه بر طبل تو خالی اعجاز علمی میکوبد . ایراد اعجاز علمی انست که :
    – علم میشود یک چیز مسخره بازی . مثلا هاتف اصفهانی گفته : دل هر ذره را که بشکافی/ آفتابیش در میان بینی . پس جناب هاتف اصفهانی خداست !!! معجزه علمی دارد . انگار که علم یک چیز مسخره و ساده است . یک کشف ساده علمی مبتنی بر دهها ازمایش فیزیکی و فرمولاسیون ریاضی و هزاران صفحه توضیح و تبیین و غیره … است . اگر علم اینقدر چیز ساده ای بود ملل مسلمان این زندگی انگلی را نداشتند . چرا که بدون اختراعات و اکتشافات ملل غربی ، باید به دوران عصر حجر بر میگشتند . برق و تلفن و اینترنت و پزشکی مدرن و چاپ و ماشین و هواپیما و روانشناسی و روانپزشکی علمی و هزاران هزار چیز دیگر نه از انجیل و تورات در امده ، نه از قران . جناب علامه طباطبایی که اخر تفسیر و اینها بود برای معالجه میرود انگستان . جناب شاهرودی هم که اخیرا المان تشریف داشتند ( و صدها نمونه دیگر از اکابر حوزه ) . لب کلام اینست که از این معجزات مثلا علمی حتا یک پیچ ساده هم در نیامده . باز هم بگویید معجزه و علم اسلامی و امثال ذلک ……

    – نکته مهمتر اینکه ” معجزه ” از ریشه عجز است و منظور از معجزه چیزی است که دیگران عاجز از انجام ان باشند . اساسا علم یک توانایی بشری است . یعنی جناب نیوتون و اینشتین و گالیله و غیره صاحب اعجاز نیستند . آنها صرفا واجد توانایی نسبتا بیشتری از افراد دیگر هستند . همین و بس . مضاف بر انکه ” علم ” دائما در مسیر تصحیح است . یعنی نظریات قدیمی یا کاملا ابطال میشوند و یا تصحیح / تکمیل میشوند . اکثریت فلاسفه علم متفق القولند که نظریات علمی هیچگاه اثبات ( اثبات قطعی ) نمیشوند . تاریخ علم هم موید همین ادعاست .

    – لب کلام انکه اولا علم را یک چیز بچه گانه و ساده فرض نکنید . وگرنه من میتوانم از هر کتابی ( علی الخصوص کتاب شعر ) دهها کشف علمی در بیاورم . و دوم انکه جناب علم ( که به وقت نیاز قبله گاه بعضی ها میشود ، و اگر نیاز نباشد اماج تخفیف و تحقیر ) چیزی نیست که ثبات دائم داشته باشد .

    1. آقای منوچهر سخن را گوش کنید و پاسخ دهید. اگر فکر می کنید بر طبل توخالی می کوبند بایست اوئل بفرمایید دقیقا چه می گویند . دوم کجای برهان ایشان اشکال دارد . با استعاره بر طبل توخالی کوبید و اشکال را روشن و بدون ابهام بیان نکردن فقط دچار مغالطه القاء احساس شده اید که در محافل فلسفی بی ارزش است.

    2. ایشان کجا پاسخ را احاله به به میدانند کردند. ایشان چند شاهد جدی ارائه کردند. شواهد علمی موجود در قرآن پاسخ شماست که نه شما هیچ فرد متخصصی نمی تواند نفی کند. این شما هستید که پاسخ ایشان را نادیده می گیرید چون جوابی ندارد.

  22. حالا شما که در الهیات ، فلسفه ریاضی، فیزیک، شعر ، تارخ علم اظهار نظر فرمودید و متخصص هستین به تواضع ایشان توجه نفرمایید ایشان سئوالی پرسیدند که چگونه اطلاعات علمی که جندین قرن بعضاً ۹۰۰ سال بعد از نزول قرآن وجود نداشته در قرآن آمده. بفرمایید پاسخ دهید.
    در ضمن نیوتن، اینشتاین ، و گالیه بلا استثناء افراد مذهبی بودند. نیوتون بسیار باور قوی ای داشته. اینشتاین یهودی بوده و معتقد به کتاب مقدس اگر ملاک اینها هستند که با شما مخالف بودند.

  23. لحن کلام شما عامیانه، سبک سخن شما به درگیری های توی کافی شاپ می ماند، و “نااطلاعات” شما غلط است. اسلام ممکن است غلط و بر خطا باشد اما شما با لحن سخن بی منطق خود و روش سخن عامیانه و با ادعای بی منطق به جایگاه علم و فلسفه غرب صدمه نزن .

  24. ” شما مگر مجبوری ” مال صحبت توی تاکسی و دعوای سیاسی عوام است. اگر تصور می فرمایید سخن ایشان خطاست سخن ایشان را پاسخ دهید. مگر دعوای توی خیابان است؟که می گویید مگر مجبورید. پاسخ ایشان چیست؟

  25. خب  ! علی الظاهر بعضی ها  تمایلی به تابعیت از منطق را ندارند . حال ما برای آنکه نشان دهیم طبل تو خالی اعجاز علمی یعنی چه ، یک آزمون عملی ارائه میدهیم ، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .فقط دقت داشته باشید که کلید واژه های  اساسی آزمون پیشنهادی من “قبل ” و ” اثبات ” است .

     – مدعیان علم اسلامی و معجزه قرآنی و امثال ذلک قبل از آنکه علم یک چیز را کشف و اثبات کند بیایند یک کشف علمی ارائه دهند و نه آنکه:

    – پدر گالیله در بیاید نظریه خورشید مرکزی را اثبات کند ( و نه آنکه شعر بگوید ) و بعدا علامه های هنر استفاده از چسب دوقلو بیایند بگویند بِلللللِه این فلان آیه است .اگر قرار بر متد چسب دوقلویی باشد من روزی صد تا کشف از مثنوی و دیوان حافظ و غیره در میآورم.

    – پس  اگر مردی در این وادی هست بیاید قبل از – قبل از قبل از قبل از-  آنکه دانشمندان زحمت اثبات یک کشف علمی را بکشند ، بیاید یک کشف علمی ارائه داده و آنرا اثبات – اثبات اثبات اثبات – کند .

    – آیا چنین چیزی یافت میشود ( یا شده، یا خواهد شد ؟ ) حاشا و کلا . تنها هنر واقعی مدعیان معجزه علمی ، هنر استفاده بهینه از چسب دوقلوست که البته بنده پیشنهاد میکنم منبعد از چسب قطره ای رازی ( همه راضی از چسب رازی ) استفاده کنند . واقعا عالی است .

    کلید واژه ها : قبل از ، اثبات .

    1. میشه بفرمایید چطور در زمان باور به زمین مرکزی بطلمیوس یک انسان می تواند از کیهان شناسی امروز دنیا سخن گوید؟
      در زمان نزول قرآن باور این بود که جهان از چند کره کریستال تشکیل شده که مرکز آن زمین قرار گرفته و ثوابت(ستارگان) به عالم superlunar مافوق قمر تعلق د ارد. در این زمان قرآن از حرکت تمامی جهان سخن گفته.

  26. سیاست خارجی آمریکا و بعضی دیگر از کشورهای غربی لزوما برگرفته از اصول فکری لیبرالیسم نیست.سیاست خارجی آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم در کشورهای جهان سوم اساسش بر حمایت از دیکتاتورهای کوچک دست نشانده بوده و هست و حمایت از دیکتاتورها هیچ ربطی به لیبرالیسم ندارد بلکه کاملا ضد آنست .سرنگون کردن حکومت دموکراتیک و لیبرال دکتر محمد مصدق با کودتای نظامی و روی کار آوردن اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر!! با مدل اعمال قدرتی عینا به مانند حکومتهای پادشاهی دوران کهن چطور نتیجه منطقی اندیشه های لیبرال میتواند باشد؟ حمایت خالصانه و بی دریغ همه قدرتهای غربی از رژیم قرون وسطایی و به شدت منحط آل سعود چه ارتباط منطقی با لیبرالیسم دارد؟ اشکال وارد بر سیاست خارجی آمریکا انگلیس و فرانسه بویژه آمریکا دقیقا پشت پا زدن به اصول و ارزشهای لیبرالیسم برای تامین منافع نامشروعشان به هر قیمت ممکن است.

    1. آقای سعید پس سیاست آمریکا بر اساس اسلام است عزیزم؟ کدام سیاست مداری کتاب جلوش می گذاره عمل می کنه مگه کلاس درسه؟ وقتی میگن لیبرالیسم مسئول تشکیل داعشه منظور این نیست که ترامپ و اوباما توی دانشگاه از درس فلسفه سیاسی چه نمره ای گرفتند این نتیجه افکار لیبرال است . پرونده لیبرالیسم دو جنگ جهانی و سرنگونی ۵۰ حکومت انتخابی مردمی و نسل کشی را به نام خود داره.
      کتاب دیالکتیک روشنگری (هورک هایمر و آدورنو) را بخوانید. روشنگری و رفورماسیون منجر به کشتار میلیون ها انسان شد. این است که سیاست بایست ادین را رعایت کند وگرنه به مصیبت جهانی منجر می شود. عقل مطلق خود مختار به نابودی منجر می شود. مسأله دشواری نیست این که عقل خود در برخی مسائل پاسخی ندارد و در این مسائل به وحی تاصی می کنیم بر پایه همین مشکلات و فجایعی است که عقل متکبر ایجاد می کند. تبعیت از عقل افتخار انسانیت اما پذیرش شواهد محدودیت آن جزء عقلانیت است.

    2. شما در مقام انگار هستید و در مقابل انکار نمی شود چیزی به شما گفت. بله آقای سعید جنگ جهانی اول و دوم کار مخالفان لیبرالیسم بوده شما درست می فرمایید!

    3. اگر سیاست خارجی آمریکا بر اساس لیبرالیسم نیست پس بر اساس چیست؟
      اگر این گونه است سیاست داعش نیز بر اساس سلفی گری نیست!

    4. هیچکس این نظر را بیان نداشت که نسل کشی و بیعدالتی و سرکوب نتیجه “منطقی “(طبق بیان شما البته) لیبرالیسم بعنوان درس دانشگاهی است . بلکه تاریخ و شواهد تجربی بیشمار تفکر لیبرالیستی کشورهای آمریکا، انگلیس، و فرانسه را بوجود آورنده مصائب امروزه جهان معرفی می کند. ۲+۲=۴

  27. رسانه های مجازی بنا به تعریف مجازی اند می توانند در فضای مجاز تصاویری که با درجاتی مختلف با واقعیت فاصله دارد را القاء کنند. این همان فضای خفقان زده تمامیت خواهی دانشگاهی است. دانشگاهیانی که وجدان و صداقت را زیر پا گذاشته و شهرت و امتیاز روشنفکری و اندیشمندی را دنبال می کنند. نقدهای تند و تخریب حرمت اساتید معتبر که اساتید و فلاسفه یک دانشگاه علیه دانشگاه های دیگر طرح می کنند نشانه چیست؟
    تعصب فقط در موارد مشهور آن نیست اکنون شاهد تعصبی مدرن هستیم. سعی در تبرعه نمودن لیبرالیسم سر بر دیوار کوبیدن است. مگر بزرگترین کشتارها و نسل کشی ها و جنایات جنگی مانند جنگ ویتنام و انداختن بمب اتمی بر سر مردم بیگناه بدست حکومت های لیبرال ودر زمان حاکمیت نگاه لیبرالیسم صورت نگرفت؟ شاید بتوان از فضای مجازی بهره گرفت و مجاز را واقعیت جلوه داد اما این کار دیگر از پس رسانه بر نمی آید.

  28. همین که قید لزوما را آورده اید کافی است. انکار واقعیات در بیان شما که واضح است.اما با این موضعی که گرفتید پس حتی شما هم به شکل حداقلی نقد بر شما را قبول کردید.

  29. حتی اگر سخن بوضوح مغایر با مشاهدات واقعیتی جهان خارج آقای سعید صادق می بود که نیست لیبرالیسم حاوی مواضعی غیر قابل دفاع است. از جمله این که ترجمه آن به نظامی سیاسی قابل تعریف و اجرا غیر ممکن است.

  30. با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت مسئولین شریف سایت و تشکر بابت آزاداندیشیشان که انصافا کم نظیر است (هر نظری را منتشر میکنند مگر اینکه حاوی توهین به اشخاص باشد همانطور که خودشان گفته اند) و پوزش بابت این که این بحث هم بی ربط بود به موضوع و به درازا کشیده شد. امید این میرفت که دوستانی که در این سایت فرهنگی نظر میدهند سطح دانششان در مورد دین اسلام فلسفه ایدئولوژی ها بویژه لیبرالیسم و مارکسیسم بسیار بیش از این باشد که متاسفانه امیدمان ناامید شد. بعضی تصور میکنند بدون مطالعه حتی یک جلد کتاب یا حتی یک مقاله جدی در مورد اسلام فقه فلسفه لیبرالیسم مدرنیته غرب و … فقط با دانستن اینکه اسلام خوب است و غرب بد است به کنه و ذات همه حقایق درباره فقه فلسفه لیبرالیسم مدرنیته غرب و … دست یافته اند و با اعتماد به نفس فراوان در مورد همه این موضوعات نظرات بچه گانه میگذارند. فقط نامی از لیبرالیسم شنیده اند مثل توده ای های دهه ۴۰ و ۵۰ که بیسواد بودند و در عین حال بشدت پرسروصدا بودند و به هر کس میخواستند فحش بدهند میگفتند لیبرال!! شهید مطهری میگوید تعلیمات لیبرالیستی در متن تعالیم اسلامی وجود دارد (کتاب پیرامون انقلاب اسلامی صفحه۵۳)در کتاب دیگری میگوید حقی که جان لاک (پدر لیبرالیسم) بر گردن ما دارد از ادیسون کمتر نیست اینها خیال میکنند لیبرالیسم مجموعه حرفها و فکرهای زشت و شیطانیست!! یا مثلا مجموعه اعمال سیاستمداران غربی!! فلسفه اسلامی و حتی کلام شیعی ( کتاب تجریدالاعتقاد خواجه نصیر) که در حوزه تدریس میشود تماما بر اساس فلسفه یونانی بویژه ارسطو(فیلسوف غربی) بنا شده است. اینها بدون دانستن این بدیهیات فقط پشت سر هم تکرار میکنند که فلسفه غرب بد است!! بسیاری از احکام فقهی توسط خود فقهای حکومتی با تبصره های درون دینی مثل قاعده عسر و حرج اصلاح و تا حدودی عقلانی تر و اخلاقی تر شده است از آن جمله اند حق طلاق برای زن در صورتی که شوهر ضرب و شتم کند یا معتاد باشد و نیاز به رضایت زن اول برای ازدواج دوم که بهیچوجه در فقه سنتی نیست و با استفاده از قاعده عسر و حرج و در واقع با لغو احکام اولیه وضع شده است . عقلانی کردن فقه یعنی همین ( که البته عقلانیت ذومراتب است) خلاصه هیچ چیزی در مورد موضوعات مطروحه نمیدانند و فقط جهل خود را به نمایش میگذارند. نمیدانم چه اصراریست که انسان در مورد مطلبی که کمترین دانشی در آن ندارد تظاهر به علامگی کند و نظر بدهد. با عرض پوزش بخاطر طولانی شدن مطلب و خداحافظی با دوستان ناآگاه و پرسروصدا.

    1. شما قبلا گفتید که از قلب اسلام می آیید. پذیرش این ادعا با برخی خصلت های مشاهده شده در نظرهای شماکمی دشوار است : هواداری از لیبرالیسم ، داعشی خواندن برخی مولفه های فقه شیعه، سخن گفتن از فقه منهای عقل، یکی دانستن عقل در فقه و عقل در فلسفه غرب. این ها محتوایی نیست که چه درست و چه غلط از فردی در نظرگاه شما مورد انتظار باشد. بنظر می رسد سعی در انتساب برخی خصلت ها به فقه دارید. وگرنه منبع معرفتی و نگاه به معرفت در اسلام و در فلسفه غرب مشخصا حاوی تفاوت های ممیز است. ظاهرا بیشتر علاقمند به سیاست هستید: اگلیته، لایسیته، سکولاریته.
      اصولاً در فلسفه غرب چیزی به نام jurisprudenceبرای نگاهی که منبع معرفتی غیر از آن چه در فلسفه غرب مورد نظر است قابل تصور نیست. شما هم مشخصاً سعی در تحمیل تبیینی دارید که انسجام ندارد.

  31. سؤال ما: تعریف شما از عقل چیست؟ و چگونه ممکن است عقل در فقه اسلامی با عقل در فلسفه تحلیلی یکی فرض شود؟
    پاسخ شما:
    ” حاوی توهین به اشخاص باشد ”
    ” این بحث هم بی ربط بود ”
    ” سطح دانششان در مورد دین اسلام فلسفه ایدئولوژی ها بویژه لیبرالیسم و مارکسیسم بسیار بیش از این باشد ”
    ” بدون مطالعه حتی یک جلد کتاب ”
    “فقط با دانستن اینکه اسلام خوب است و غرب بد است”
    ” نظرات بچه گانه ”
    ” مثل توده ای های دهه ۴۰ و ۵۰ که بیسواد بو
    “بشدت پرسروصدا “حرفها و فکرهای زشت و شیطانیست!!” ”
    ” بدون دانستن این بدیهیات ”
    “خلاصه هیچ چیزی در مورد موضوعات مطروحه نمیدانند ”
    “فقط جهل خود را به نمایش میگذا”
    ” در مورد مطلبی که کمترین دانشی در آن ندارد”
    ” ناآگاه و پرسروصدا.”

  32. آن چه شما فرمودید حاوی پاسخ نبود.
    لحن شما عصبانی و محتوا توهین و تحقیر بود.
    تعریف شما از عقل چیست؟ و چگونه ممکن است عقل فقهی و عقل مفروض در فلسفه غرب را یکی فرض کرد؟

  33. دوستان مدرنیته ولیبرالیسم وفاشیسم وامپریالیسم و همه وهمه را درهم میکنند! وربط به جنگهای جهانی میدهند! دوستان عزیز لیبرالیسم اصلا گفتمانش جنگ نیست چطور وبا چه تحلیلی شما فاشیسم ولیبرالیسم را دوروی یک سکه میدانید ؟ فقط میتوان گفت که شما معانی کلماتی را که بکار میبرید را نمیدانید فاشیسم خود برتر بینی نزادیست لیبرالیسم همه انسانها را برابر میداند وهمه عقاید را به رسمیت میشناسد شما میگویید که امریکا وانگلیس بد بودند خوب باشد شما یک لیبرال خوب باش نمایندگی لیبرالیسم را کسی به امریکا وانگلیس نداده شما خودت تلاش کن لیبرال خوبی باشی ونمونه شوی
    داعش را اگر به اسلام وصل میکنند نه بخاطر فقط مسلمان بودن انها ست بلکه متن قران واسلام است که کار انها را تبیین وتوجیه میکند ومشکل کار اینجاست ایا شما میتوانید از متن لیبرالیسم جنگ جهانی بیرون بکشید ؟ هرگز نمیتوانید ولی از متن دین وقران براحتی میتوان حمله به دیگر کشورها را بیرون کشید مشکل اینجاست شما منافع ابر قدرتها را با لیبرالیسم خلط نکنید که داستان جداگانه ایست

    1. شما امپریالیسم را با تحریف اضافه فرمودید. بله دو برادر دو قلو با هم فرق دارند. اما دوقلو هستند و از یک مادر.
      اگر دقت بفرمایید این این ها یکی هساتند در سخن شما آمده نه در کلام بالا. لیبرالیسم و فاشیسم زاده کدام دوران است؟ نتیجه کدام گرایش است؟ بله درست می فرمایید فاشیسم و لیبرالیسم در عربستان سعودی! ۱۴۰۰ سال پیش! در مدارس مذهبی شکل گرفت!نه در اروپا، بعد از شکل گیری مدرنیته، و در دانشگاه ها مورد حمایت فلاسفه ای مانند هایدگر و امثلهم نبوده!!!

    2. کی گفت گفتمان لیبرالیسم جنگ جهانی بوده؟ (بغیر از شما). سخنان هیتلر را گوش دهید آوای ترامپ را از آن خواهید شنید. حالا شما می توانید به ارواح نسبت دهید. ننگ با رنگ پاک نمی شود.

    3. بله با عقب نشینی به لیبرالیسم خوب و بد تمام تلاش خود را بکنید تا یک قدم دیدن نتیجه میلیتاریسم لیبرال را عقب بیاندازید!اما آن قدر مجبور به عقب نشینی خواهید شد که از موضع عجیب شما چیزی باقی نخواهد ماند.از تاریخ براتون بگوییم و یا از از اشکالات متعدد تبیین غیر قابل دفاع لیبرالیسم؟خودتان انتخاب بفرمایید.
      هر چقدر تلاش کنید نمی توانید ایده لیبرالیسم را که نتیجه تاریخی خودرا آشکار ساخته نجات دهید. از نظر تاریخی سفاک ترین دول دول لیبرال بوده اند. جنایات آمریکا در ویتنام و انگلیس حتی در زمان تسلط بر آمریکا فراموش شدنی نیست. اگر در حالت روانشناختی انکار هستید تا نظر آمریکایی ها را در مورد جنایات انگلیسی ها در آمریکا برایتنان به زبان خودشان ارسال شود. یا توصیف قصابی ویتنامی ها در ۲۰سال جنگ با ۳٫۵ (یا بنا بر گزارش های دیگر ۵٫۵ )میلیون کشته. پرتاب بمب اتمی بر هیروشیما و ناکازاکی تنها بوسیله دولتی لیبرال در تاریخ رخ داده. انقلاب شیلی، و صدها و هزاران شواهد از نتایج دهشت بار رفتار دولت های به اصزلاح لیبرال موید سخنان بالا بلکه بیشتر و جدی تر از آنان است. اگر خفقان ایجاد شده بوسیله رسانه های تحت حاکمیت مدیای مدرن نبود چنین توهمی به افراد محاصره شده بوسیله دانشگاه و رسانه دست نمی داد.

    4. توسل لیبرالیسم ب فریب جامعه و در زمانی که رسانه و کنترل ذهن جواب نداد توسل آن به فاشیسم تحلیل نیست ثبت تاریخ است. همین امروز تهدیدهای آمریکا نسبت به ملتهای دیگر که بیست هزار کیلومتر با آن فاصله دارد نمونه توسل به تهدید فشار و میلیتاریسم است.

  34. وقتی که عقل یکی از منابع ۴ گانه فقه است آن گاه “فقه منهای عقل” که خلاف تعریف است و دیگر فقه نیست چون از مهمترین مولفه خود خالی شده . گرچه که بر خلاف شما در حیطه فلسفه تحلیلی تحقیق می کنم عدم تطابق مواضع شما با حوزه تخصصی تان توجه من را جلب نمود. به همین دلیل تصورم این است سعی در اتهام زنی به برخی سنن فکری را دارید اما در نسبت های ناروایی که دادید دچار عدم انسجام شده اید.

  35. نه این که جنگ جهانی اول در آفریقا بوده! یا این که سلطان عبدالعزیز و آقا محمد خان قاجار رهبر کشورهای درگیر بودند! یا زمان جنگ در دوران پارینه سنگی!! بوده دچار شک می شویم!

  36. دو روی یک سک بودن سخن جدیدی نیست لیبرالیسم و فاشیسم با این خصلت شناخته می شوند. وقتی لبرالیسم به مشکل می خورد رو به فاشیسم کنترل وحشیانه فرد فرد جامعه با مشتی آهنین می آورد. برای ارائه نمونه کلاسیک رفتار انگلیس ، کشوری که در آن لیبرالیسم حاکم است ، در دوران جنگ عراق و کنترل رسانه ها و اتخاذ رفتار انقباضی و سرکوب گر حتی در خود house of commonsمورد اعتراض شدید قرار گرفت. آمریکای جورج بوش دست به telephone tappingدر مورد همه سیتیزن های خود زد و رفتار پلیس تحت دستورالعملهای سرکوب گرانه قرار گرفت. هم اکنون رفتار ترامپ که به توهین علنی و برخورد مستقیم با افراد و دولتها و حتی متحدین استراتژیک خود آورده را می توان به عینه مشاهده نمود. ناسیونالیسم و لیبرالیسم بزرگترین تهاجمات و جنایات را بعد از age of discovery و در دوران معاصر مرتکب شدند. اگر این کافی نیست بفرمایید تا فهرست های میلیونی برای شما نگاشته شود.

  37. فریب ، گیج کردن جامعه، بمباران افراد با جزییات علمی و فلسفی، در دست داشتن تایید علمی و آکادمیک که به واسطه پیروزی در جنگ جهانی بدست چند دولت در واقع فاشیستی اما در ظاهر لیبرال در دانشگاه ها افتاد، ابزار کنترل جوامع است.
    در زمان هیتلر پروژه اصلاح نژادی eugenicsمورد تایید آکادمیک بود و علمی محسوب می شد. اما با مهاجرت دانشمندان و فلاسفه از یک قطب مدرنیته (فاشیسم) به کرانه دیگر (لیبرالیسم) اکنون موضعی دیگر با تکیه بر لاک ،میل ، گرین در گذشته و سپس با ایزا برلین، هارت ،دورکهیم و رالز توجیه می شود.

  38. در آلمان نازی وضع مشابهی اما با تبیینی دیگر در دانشگاه ها مورد حمایت قدرت حاکم بود. در آن زمان یهودییان تحت سرکوب بودند و اکنون مسلمانان. در آن زمان ubermensch نیچه و Dasein هایدگر فاشیسم را تئوریزه می کرد و الان Laissez fair, open market societyمکس وبر و کینز , دست پنهان بازار توجیه کننده وضع موجود است.
    وقتی درس و دانش برای ما ابزار کسب، شهرت، و نیل به خواسته های فردی و گروهی باشد مهم نیست هیتلر قویترین مرد جهان باشد یا ترامپ هر چه کتاب ها نوشتند و هر چه رسانه ها گفتند همان درست است.

  39. اقای مهدی شما گمان میکنید که اگر کسی از لیبرالیسم دفاع کند باید پاسخگوی جنگ جهانی باشد ؟ باید پاسخگوی جنگ ویتنام باشد ؟ اینها چه ربطی به لیبرالیسم دارد ؟ کشورها بر اساس منافع ملی خود عمل میکنند ایران هم کشور روم را به تصرف دراورد ایران به هند حمله کرد وانرا به تصرف دراورد اعراب مسلمان به ایران حمله کردند وایران را به تصرف دراوردند وکلی جنایت با نام اسلام کردند پس باید مسلمانان وایرانیان پاسخگوی ان باشند متون دینی را میتوان از ان این حملات بر اساس دین را گرفت ولی از لیبرالیسم جنگ در نمیاید کسیکه از لیبرالیسم دفاع میکند نباید از عملکرد امریکا وانگلیس در صد سال گذشته دفاع نماید کودتای بیست وهشت مرداد را جوابگو باشد اصلا ربطی ندارد شما در ارتباط با لیبرالیسم وپلورالیسم وهرمنوتیک گفتگو کنید مسایل بنیادی را تحلیل نمایید عملکرد کشورها ربطی به ما ندارد
    واینکه عقل یکی از منابع چهار گانه فقه است مطابق ادعا که نمیتوان گفت چون فقیه میگوید منابعش یکی از انها عقل است پس همه احکام فقه عقلانیست !!!!! اخر برادر این چه نتیجه گیریست که شما میکنید بعد خودتان را از اهالی فلسفه تحلیلی میدانید!!!! کجای جهاد ابتدایی عقلانیست انرا اثبات عقلانی کنید کجای حکم ارتداد عقلانیست انرا اثبات عقلانی کنید دوست گرامی با ادعا نمیشود باید دلیل ارائه دهید

    1. بله
      بله
      ربط این است که کشورهای لیبرال آن ها را ایجاد کرده اند
      بله کشور گشایی را اگر منافع ملی نام بگذارید کشتار مردم بیگنها را اگر منافع ملی نام بگذارید دیگران ان را میلیتاریسم می نامند

      بله آن هم درست است من در مورد لیبرالیسم سخن گفتم شما در مورد هر موضوعی بخواهید می توانید سخن بگویید
      پس اگر عملکرد کشورها ربطی به موضع سیاسی شان ندارد همین خط حرف خود را نقض کردید چون فرمودید کشورهای اسلامی بایست پاسخگو باشند!وقتی خودتان اینقدر حواس پرت و بی دقت سخن می گویید چرا انتظار دارید افراد دیگر سخن شما را بپذیرند؟
      ظاهرا عصبانی هستید من با اسلم آشنا نیستم نتیجه نطقی سخنان و تعاریف را عرض می کنم عصبانی نشوید
      من اصلا معنی جهاد اتدایی یا انتهایی را نمی دانم تنها نحوه سخن گفتن شما من را به یاد جان بولتون و پولفوویتس می اندازد بهمین دلیل شما را نه من نه دیگران نمنبع موثقی برای آشنایی با اسلام نمی پذیرند چون ظاهرا شما تخلیه احساسات دارید می کنید.
      کجا ما در این خطوط گذشته (قریب ) سخن از اتداد کردیم . اگر عدم دقت شما و انزجار شما از اسلام در خطوط شما نمایان شدهu have only yourself to blame.

    2. شما می فرمایید که متون دینی منشاء کشتار بوده(بزعم شما)
      شما می فرمایید که لیبرالیسم سبب جنگ آمریکا نبوده
      —————————————–
      ۱٫ متون حاوی باورها و اصول مورد احترام یک جمع سیاستمدار سبب اعمال آن هاست
      ۲ . متون حاوی باورها و اصول مور احترام وعملکرد یک جمع سیاستمدار سبب اعمال آن ها نیست
      (تناقض)

      1. در متون دینی امر به قتال وکشتن کفار ومشرکان ومنافقان شده است بدون انکه انان جنگی را اغاز کرده باشند ولی در مکتب لیبرالیسم شما امر به جنگ را هرگز نمیبینید لیبرالیسم تمام افکار وعقاید را برسمیت میشناسد وبرای همه درصدی از حق را قایل است واقعا این مطلب اینهمه فهمیدنش سخت است ؟!

    3. شما می فرمایید : “شما در ارتباط با لیبرالیسم وپلورالیسم وهرمنوتیک گفتگو کنید مسایل بنیادی را تحلیل نمایید عملکرد کشورها ربطی به ما ندارد” !!!
      کمی فلسفه علم و فلسفه علوم سیاسی مطالعه بفرمایید. raison detraدرس سیاست عملکرد کشوره مشاهده و استنتاج بر آمده از آن است. بحث نظری تلاش در جهت حل مشکلات سیاسی واقعی است. تجربه وزن زیادی در فلسفه فلسفه علم روز دنیا دارد.
      شکست های متعدد فلسفه سیاسی برآمده از لیبرالیسم در تبیین عدالت و توضیح ناسازگاری آن با فرد گرایی دردسرهای متعدد غیر حل مواجه است به همین سبب است.
      شما در مورد فقه و این که تمامی احکام عقلانی است باز دست به تحریف زدید این واژگان خود شماست :
      ” مطابق ادعا که نمیتوان گفت چون فقیه میگوید منابعش یکی از انها عقل است پس همه احکام فقه عقلانیست !!!!! اخر برادر این چه نتیجه گیریست که شما میکنید ”
      و از آن اظهار تعجب کرده اید. بله نحوه سخن گفتن شما بسیار تعجب برانگیز است به حدی که خودتان را هم متعجب می کند!

  40. “عملکرد کشورها ربطی به ما ندارد”( بیان آقای حجت جانان)
    پس این همه شکایت و عصبانیت شما و این که اسلام را مقصر بسیاری مسایل می دانید را چطور با رای نبرعه لیبرالیسم جمع کنیم ؟ اون اسرار ی که از اسلام می خواستید افشا بفرمایید به چه علت بود؟

  41. این یک تناقض و در زبان ساده دابل استاندارد است که عملکرد کشورها در مورد جنایات فجیع و میلیونی کشورهای لیبرال ربطی به مبنای فکری آن ها نداشته باشد!!!
    اما
    در مورد رفتار کشورهای اسلامی از اسلام بیرون آید که طبق تبیین دقیق سخن شما مبنای فکری آن ها است.
    بالاخره مبنای فکری و اصول اعتقادی و یا به تعبیری دیگر نگرش کشورها در رفتار آن ها تاثیر دارد یا ندارد.
    طبق سخن شما در مورد کشورهای اسلامی اسلام مقصر است و تاثیر دارد.
    اما
    در مورد کشورهای لیبرال آمریکا ، انگلیس، و فرانسه تاثیر ندارد!
    این یک تناقض است و قابل قبول نیست. بنظر می رسد که شما یا تحت تاثیر احساسات هستید و یا دلایل دیگر غیر عقلانی و ضدتجربی دیگری سبب این تناقض در سخن شما شده است.

  42. مبنای فکری واصول اعتقادی تاثیر دارد به شرط انکه چنین اصولی دران مکتب باشد اگر مسلمانی دزدی کند ایا باید گفت اسلام دزدی میکند ؟ ربطی ندارد اگر در متون اسلامی مطلبی در تایید دزدی باشد میتوان ادعا کرد که اسلام دزدی میکند وامر به اینکار میکند وعلت دزدی یک مسلمان اعتقاد اوست اینها را به عنوان مثال گفتم واسلام هرگز چنین نگفته است پس در صورتی میتوان عملکرد یک گروه یا یک کشور یا یک فرقه یا یک امت یا یک ملت را بنام اعتقادات او ثبت کرد وتقصیر را به گردن اعتقادات گذاشت که در متون ان مکتب حکم وقانونی در تایید ان عملکرد وجود داشته باشد در قران در تایید عملکرد داعش ایات بسیاری وجود دارد ولی در مکتب لیبرالیسم هیچ قا نون وحکمی در تایید جنگ وکشتار وجود ندارد پس نمیتوان جنگهای کشورها را به گردن تعلیمات لیبرالیسم انداخت موضوع کاملا شفاف است

    1. political science made easy
      حضور شما در دانشگاه واقعاً حس می شه! مشکلات بیشمار political scienceکه از ابتدا تاکنون جوابی نیافته بوسیله یک نفر در دو خط حل شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
      جناب حجت جانان دشمن قسم خورده اسلام و متنفر ازمسلمانان در مورد اسلام با توجه به این که شما از قلب اسلام آمدید (ولی از آن تنفر دارید!!!) که بنده با توجه به ناآشنایی من با اسلام هر چه بفرمایید من چیزی نمی دانم فقط یکاحساسی هست که می شود به گفته های شما به علت بیطرفی شما!اعتماد کرد و تکیه نمود!
      ۲٫
      در باب political science هم که همه را با اعجاز خود بهت زده کردید پس ارتباط یک به یک بین گزاره های آثار در علوم سیاسی و نتایج آن ها هست طوری که اگر از خوبی ها بگوییم نتیجه خوب می شود و اگر بگوییم بدی خوب است و یا آن را توصیه کنیم نتیجه بد خواهد بودپس می شود توضیح دهید چرا آراء ده ها فیلسوف سیاسی از جمله تامس هابز کنار گذاشته شد؟
      اگر مسئله به سادگی گفتگو و داد و بیداد کردن در تاکسی و اتوبوس بود که دانشگاه نیازی نبود.
      تجربه گرایی انحصاری و یا درجات متعادل تری از آن خصلت ممیز بین علوم انسانی مدرن و فلسفه غیر عادی سیاست شماست. چیزی که شما از آن اطلاعی ندارید طبیعت گرا بودن علوم انسانی در غرب است. یکی از خصلتها تجربه گرایی است به جای تبیین هایی مبتنی بر تحلیل مفهومی که شما آن را هم بلد نیستید به نتیجه تجربی مواضع معیار تشخیص هستند. تجربه جهان از اتخاذ لیبرالیسم صدها جنگ، نسل کشی، آوارگی ، بی خانمانی میلیونها انسان بوده است.
      آقای حجت جانان برای دو جنگ جهانی، و صدها جنگ و میلیون ها کشته نمیتوان با بیان این که لیبرال ها از چیزهای قشنگ حرف می زنند توجیه سرهم کرد.کدام فلاسفه سیاسی همه از خوبی و چیزهای قشنگ می گویند پس همه درستند؟ برای روشن کردن ذهن شما سوسیالیسم از تقسیم فقر در کنار تقسیم ثروت می گوید و و و سوشال سکیوریتی ملی که مواضع جذابی است پس چرا خیلی ها به آن روی نمی اورند؟ مگر مانیفست حزب کمونیست از چیزهای قشنگ و جذاب سخن نمی گفت پس به چه علت کنار گذاشته شد؟

      1. اقای مسعودی شما یک سوفسطایی تمام هستید با سفسطه کردن ادرس غلط میدهید میگویید از اسلام اطلاع ندارید چون توان دفاع از انرا ندارید برای همین شانه خالی میکنید تا دینتان زیر سوال نرود بعد برای هیاهو سراغ جنگ جهانی میروید
        شما چه میگویید ؟ کی من گفتم اگر از خوبیها بگوییم خوب میشود واگر از بدیها بگوییم بد میشود برای خودتان داستانسازی میکنید من گفتم اگر قرار باشد مکتبی عملکرد منفی رابه او نسبت داد باید در اموزههایش حکم مربوط به ان موجود باشد در اسلام احکام داعش وار موجود است دین اسلام وقران ظرفیت داعش پروری دارد در لیبرالیسم احکامی در ارتباط با کشتار وجنگ نیست بلکه تمامی احکام وقوانین لیبرالیستی احکام مدارا است اینها چه ربطی دارد به اینکه خوب بگویی خوب شود بد بگویی بد شود ممکن است شما خوب بگویی کسی گوش نکند برود و بد شود ایا مسولیتش با شماست ؟ لطفا صادقانه در گفتگو شرکت کنید

        1. پاسخ جنگ جهانی مربوط به سؤالی دیگر است(این که تاریخ نشان دهنده نتایج اتخاذ لیبرالیسم). آنقدر بی دقت سخن می گویید که فرق دو سؤال در دو comment box را هم قاطی می کنید!
          در مورد مطلب نامربوط به فضای مباحث غرب هم به نوشته در مورد آیه الله مطهری رجوع کنید.

          سوم، سخن من (نه حرف شمای بی دقت) نتیجه منطقی حرف ضد تجربی و counter-intuitiveشما این نتیجه عجیب است! ۲×۲=۴

        2. آقای حجت جانان آقای سروش نه منیع معتبری برای غلسفه غرب است و آراء پاپر را بهتر است از کتب ایشان بخوانید.
          در ضمن آراء پاپر خاک خورده و نقد شده و دیگر در غرب هم هواداری ندارد.
          و نه منبع معتبری برای شناخت اسلام.
          خود ایشان هم دیگر به فراموشی سپرده شده اند و سخنی برای گفتن ندارند.
          ایشان نه در فلسفه تحلیلی مورد استناد است نه در اسلام. بجای گیر کرددن در گذشته مطالعه خود را وسعت دهید و از منابع قابل اعتماد اطلاعات کسب بفرمایید.

        3. خوب است لااقل واژه سوفسطایی را شنیدید و توانستید بنویسید. هر کس نوشته های شما را از بالا تا پایین بخواند متوجه می شود که نه تحصیلات دارید و نه مطالعه در هیچ زمینه.در طی این چند سطر از بالا تا پایین هم تغییر شما و آموختن از فضا کاملا روشن است.
          احتمالا منظورتان این است که مغالطه کرده ام. پیش از این که پاسخ ساده و روشن شما را بخواهم بدهم بایست دید اصلا معنای این کلمه را می دانید یا خیر. این که سخنی گفتم فقط برای روشن شدن مطلب برای شما بود.
          هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. ادعا کردن که هزینه ای ندارد ! دوست عزیز وقتی ک کسی نامربوط سخن می گوید و به آداب گفتگوی عقلانی اصلا آگاه نیست پیش خود توهماتی شکل می دهد.

          1. احسنت جناب آقای مسعودی “ایرانی”
            البته منظورم ایرانی بودن شماست.

            این توهم هم همان توهم شیطانی است.

            جالب است جناب جانان از مرکز اسلام آمده است!!
            جناب جانان شما چه شیعه ایی هستید که معصومیت امامان را قبول ندارید؟!البته خود شما ادعا می کنید که شیعه هستید!لطفا شیعه بودن را معنی کنید؟

            اکثر پاسخهای جنابعالی ضد و نقیض است؟!
            فرض کنیم شما به عنوان یک مسلمان می خواهید برای من نوعی غیر مسلمان “اسلام” را به صورت ساده و قابل فهم توضیح دهید.
            جنابعالی ادعا می کنید که از اسرار اسلام آگاه هستید.
            سر” اسلام ناب محمدی” چیست؟

            لطفا کوتاه پاسخ دهید.

    2. حرف های فریبنده زدن را همه می زنند تاریخ نشان می دهد چه کاره اند. مدرنیته طبق موضع مکتب فرانکفورت حرف های جذابی زد (هورک هایمر، آدورنو، مارکوزه، هابر مارس و…) اما پس از تسلط تمامی رقبا را با بیرحمی تمام با بیرهمی سرکوب کرد.
      منبع :
      The Dialectic of Enlightenment

  43. سعی در انکار جنگ های جهانی و جنگ میتنام ، اشغال نظامی افغانستان و … میلیونها کشتار نشان دهنده تعصب و سطح سواد فرد است.

  44. یک خانم پرسیدند که شیعه بودن یعنی چه؟ شیعه یعنی پیرو یعنی کسیکه فردی را بعنوان رهبر قبول دارد ولی شیعه بودن مستلزم قبول عصمت ومعصوم بودن ان فرد نیست عصمت ابداع شیعه غالی است وهیچ دلیلی برای ادعای خود ندارند من قبول دارم که حضرت علی از دیگران لایق تر بود که رهبری امت را پس از پیامبر برعهده گیرد ولی این هیچ ربطی به مسئله عصمت ندارد مگر رهبر امت باید حتما معصوم باشد ؟ چیزی بنام عصمت وجود ندارد وصرفا یک ادعاست
    اسلام ناب محمدی شعار است برای اینست که بگویند که ما وتفسیر ما از اسلام بحق است اسلام همانست که در قران امده است وقران بشدت محصور زمان ومکان است وتاریخی است من گفتم از وسط اسلام امده ام بدین معنی که اسلام را بخوبی میشناسم ولی بعد ها به دلایلی دچار تحول فکری شدم ونظر منتقدین را صحیح تر دیدم همانطور که دکتر سروش متحول شد واستاد ملکیان متحول شد من هم در مقیاسی کوچکتر متحول شدم هرکسی دیگر هم ممکن است در زندگیش برایش پیش امده باشد اینها را در پاسخ به این مسئله گفتم که یکی از دوستان مئعی شده بود که شما منبعی را که اسلام را از ان یادگرفتید مشکل داشته است !!!! بجای استدلال کردن ورد کردن دنبال حاشیه میروند ومن هم برای پاسخ به ایشان گفتم اتفاقا من قبلا بشدت دینی ومذهبی بودم واز درون انها امده ام وتغییر مواضع داده ام چون نظر منتقدین را صحیح تر دیدم

    1. جناب جانان .بله کاملا درست است ،شیعه به معنای پیرو است.در مورد عصمت و مقام عصمت امامان ،علامه حلی در کشف المراد به تفضیل سخن گفته است ،و علامه حسن زاده آملی در” فصل ۷ کتاب شرح فص فاطمیه” در مورد عصمت امامان توضیح فرموده اند.که در این کامنت مجالی برای بحث در مورد عصمت امامان وجود ندارد.
      ولی در کل اگر بخواهیم فقط یک حدیث “من عرف نفسه فقط عرف ربه “را با تمام کتب شیخ اکبر و تمام کتب دیگر بزرگان فلسفه و عرفان اسلامی مقایسه کنیم ،به نظرمن یک سرو گردن از همه بالاتر است .
      اینکه جنابعالی فرموده اید که از وسط اسلام آمده ام ،لطفا دقیقا بفرمایید منظور شما (عربستان -پاکستان -حوزه نجف -حوزه قم و…) است..دقیقا کجاست؟!
      مثال ساده می زنم :من برای بحث با کسی که فلسفه خوانده است ،باید بدانم که دنبال رو چه نوع “ایسم “است ویا از چه موضعی می خواهد بحث کند.
      مرادم این است که شما پراکنده گویی می کنید وبعضی از آقایان نمی دانند موضع شما دقیقا چیست؟!
      که با شما وارد بحث شوند.
      من هم مانند شما از نظرات استاد ملکیان بسیاراستفاده می کنم ،ولی سخن استادملکیان ویا دکتر سروش وحی منزل نیست!!
      یعنی در دین اسلام بزرگان بسیاری نیز به غیر از این اساتید وجود دارند و داشته اند که می توانیم از نظرات همه استفاده کنیم.
      اینکه جنابعالی ادعا می کنید من اسلام را خوب می شناسم ،به نظر من مبالغه آمیز است.
      یک مغالطه وجود دارد به نام “مغالطه همه چیز دانی”
      باید مراقب باشیم دچار این مغالطه نشویم.

    2. حجت جانان ِ ۱:
      … منبع داعش است .(حجت جانان در خدمت عربستن سعودی)
      حجت ِ جنان ِ ۲:
      اسلام دین یتیم نوازی، عبادت، خوب خوب خوب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

      برای شناخت حجت جانان حتی نیازمند معرفی ایشان به اسم نیستیم. از خودتان یاد می گیرند به خودتان پس می دهند و حتی این احتمال را هم نمی دهند که تغییر مواضع شدید ایشان نشان دهنده سطح تحصیلات( اگر خوش بینانه بنگریم)، دو پهلو سخن گفتن و سعی در گیج کردن دیگران، و یا تحقیر مفاهیمی وزین است.

      نکته دیگری که در مطالعه متون ایشان از ابتدا تا به انتها روشن میشود سیاسی بودن نگرش ایشان است. ایشان طبق گفتن خودشان به دلایل سیاسی عصبانی هستند و حتی متوجه این نیستند که مخاطب متوجه عصبانیت ایشانم می شود.
      هر کسی آزاد است هر اندیشه ای را بعنوان نگاه خود بیان دارد اما این که با شما خوب رفتار نشده که دلیل رد آن نگاه نمی شود.
      نکته قابل توجه تغییر کمپ ایشان از شرایطی که در آن (به ادعای خود) حاضر به فدا کردن همه چیز بودند(البته این ادعا با احترام به چنین فداکاری ای از سوی فداکاران) به نقطه مقبل است!! از یک فرد در قلب اسلام تبدیل به فردی که متنفر از آن هستند شده اند !!چرا چون با ایشان بدرفتاری شده!!!بدرفتاری در صورت درست بودن سبب بد رفتاری تقصی خود شما، و در صورت خطای فردی که با شما بد رفتاری کرده خطای اوست این که نمی تواند سبب تنفر فرد از نگاه حق خود شود(طبق تئوری خود شما!!!)

  45. در ادامه پاسخ به نوشته یک خانم از اسلام میتوان به یک فرد غیر مسلمان توجه به خدا را اموخت که ارامش میاورد میتوان اموخت که حضرت محمد یک انسان منحصر به فرد واستثنایی بوده که توانسته حرکت عظیمی در منطقه ای که میزیسته ایجاد کند واو پیامبر بوده ودعوت به اخلاقمداری کرده است به نظرم از قران که تنها مانیفست مسلمین ویگانه ستون خیمه اسلام است میتوان فقط احکام عام اخلاقی انرا برای تمامی دورانها کاربردی دانست یعنی اول مرتبه توجه همگان به خدا ودوم اخلاقمداری در زندگی اینکه کم فروشی نکنید یتیم نوازی کنید پدر و مادر را محترم بشمارید و….

    1. واما در مورد تعریف جنابعالی از اسلام
      با همین تعریف جنابعالی، یک کشیش مسیحی ویا خاخام یهودی به راحتی می تواند من را جذب دین مسیحیت و یهودیت کند.
      چرا که هم حضرت مسیح اخلاق مدار بود و هم انجیل آورد.حضرت مسیح همه را به توحید و یگانگی خدا دعوت می کرد.اگر انجیل و تورات را مطالعه کنیم ،بیشتر قوانین اسلام در تورات و انجیل هم هست .
      یعنی می خواهم بگویم ،برای تبلیغ اسلام این تعریف شما لازم است ولی کافی نیست!
      چه چیز باعث برتری اسلام بر دیگر ادیان است؟

  46. بخوانیم نوشته آقای حجت جانان را در ذیل متن انتشاری صدا نت در باره آیت الله مطهری!!!:
    “” حجت جانان گفت:
    فروردین ۷, ۱۳۹۷ در ۱۰:۱۳ ق.ظ
    من نگفتم که همه اعمالی که مردم درروز انجام میدهند پوچ است نجاری که نجاری میکند هدفی دارد وان ساختن مثلا یک مبل است بیمعنایی در داستان خلقت وکلیت جهان هستی است “”

    مقایسه کنید با نوشته هاِ ایشان در این صفحه. بدون شرح!

  47. در پاسخ به یک خانم درمورد علامه حسن زاده املی وعمصمت اگر شما مطلبی دارید طرح کنید وبه بحث بگذارید روشنتر بگویم اگر دلیلی از هرجا بر درستی عصمت دارید بیان بفرمایید تا روی ان گفتگو کنیم واینکه یک حدیث برای شما اینقدر ارزش دارد نظر شخصی شماست مطلب بعدی در مورد اینکه من از وسط اسلا م امده ام منظور چیست قبلا بارها توضیح دادم من قبلا بشدت دینی ومذهبی بودم منظور همین است نه اینکه از کشوری دیگر امده باشم !!!من قبلا کاملا دینی بودم وهمدلانه منابع اسلامی وکتب بزرگان را مطالعه کرده بودم یعنی وقتیکه از مطهری میگویم ربطی به سروش ندارد من کتابهای مطهری را همدلانه خوانده بودم وبسیاری از نقدی را که من بر ایشان دارم را حتی سروش هم ندارد خانم محترم من ازاد اندیش هستم بارها وبارها در سایت دکتر سروش برای ایشان نقد نوشته ام فلسفه بما اموخته که هر مطلبی را فقط به جهت استدلال بپذیریم یارد کنیم مرید ومراد بازی نداریم
    خانم محترم من کجا پراکنده گویی میکنم شما بیخودی هیاهو میکنید از این دقیقتر که من ایه ۲۹ و۳۰ سوره توبه رانوشتم وانرا زمینه ای برای تفکر داعشی دانستم خوب شما اینرا رد کنید دیگراز این دقیقتر ممکن است ؟موضع من کاملا مشخص است من میگویم قران بشدت محصور زمان ومکان است متاثر از زمانه است مخاطبش مردم عصر نزول هستند وامروزه با مردم عصر مدرن نمیتواند ارتباط بقرار کند اینها مواضع من است که شما هیچکدام انرا قبول ندارید خوب با دلیل انها را رد کنید مواضع من کاملا اشکار است من گفتم کسی را نمیتوان بدلیل بیان عقیده اش حکم مرگ صادر کرد این حکم اسلامی اشتباه است من گفتم نمیتوان حمله به کشور دیگری کرد که شما باید مسلمان شوید جهاد ابتدایی اشتباه است مواضع به این شفافی بعد شما میگویید مواضع شما روشن نیست !شما میگویید که من در اینکه اسلام را میشناسم مبالغه میکنم دوست گرامی اینرا باید با دلیل اثبات کرد نه با ادعا شما دلیلی بیاورید ومواضع گفته شده مرا رد کنید وبدین ترتیب ثابت کنید من مبالغه کردم با ادعا که نمیشود
    واما مورد بعدی من در مورد حضرت محمد گفتم نه در مورد مسیح ویهود وموسی . من گفتم محمد شخصیت منحصر به فردی بود واینکه شما میپندارید که اسلام برترین دین است اصلا این توهم است اینکه بپندارید که شما حق مطلق هستید ودینتان بدون اشکال وحق مطلق است وبر همه ادیان برتری دارد هرگزچنین نیست اسلام پراز اشکالات متعدد است همانطور که مسیحیت ویهودیت و… نیز چنین است هرمکتبی به اندازه ظرفیتش واز مسیر خودش به درصدی از حق نائل شده است کسی مسیحی باشد یا یهودی یا مسلمان ویا …. اگر حق طلب باشد وزندگی اخلاقی نماید امید رستگاری دارد
    شما را ارجاع میدهم به ایه قران که میگوید
    ان الذین امنوا والذین هادو والنصاری والصابئین من امن بالله والیوم الاخر وعمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیم ولا هم یحزنون
    ای کسانیکه ایمان اوردید از یهودیان ومسیحیان و ستاره پرستان ( البته بعضی گفته اند منظور از صابئین قومی بوده که به این نام خوانده میشده است )اگر به خدا و روز قیامت ایمان اورید وعمل صالح انجام دهید اجرتان نزد خدا محفوظ است هرگز نترسید و محزون نباشید

    1. جناب جانان متشکرم از پاسخ شما

      ولی برادر بزرگوار، من که نمی توانم در یک یا چند کامنت در مورد عصمت امامان مطلب بگذارم یا با شما مباحثه کنم.شما بهتر از من می دانید،معمولا مباحثه باید رو در رو باشد و دو طرف مباحثه در یک طراز علمی و اجتهادی باشند .
      مثلا مباحثه استاد ملکیان با جناب میرباقری در چندین جلسه انجام شده است.
      مخصوصا در بحث مهم اثبات عصمت امامان ،که بسیار بحث سنگینی است.
      جنابعالی عصمت امامان و رسول اکرم را رد می کنید و من باید به جنابعالی ثابت کنم.
      به من حق بدهید ،برای اثبات من باید ادله محکم داشته باشم .
      من شما را ارجاع دادم به کتاب “فص حکمت عصمت فی کلمه فاطمیه”علامه حسن زاده آملی،که ایشان به طور مفصل بر اساس استدلال و برهان توضیح فرموده اند.
      من تنها کاری که می توانم در این کامنت و در مجال کوتاه انجام دهم ،گذاشتن فایل صوتی این کتاب ،که توسط یکی از شاگردان ایشان به نام آقای صمدی آملی شرح و بیان شده است .

      شرح فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه ـ سخنرانی استاد صمدی آملی – صمدی آملی استاد آیت الله داوود صمدی آملی Samadi Amoli
      http://samadiamoli.blogsky.com/1390/04/22/post-19/

      1. خواهرم ایشان اصولا قصد دیگری دارند کمی متون ایشان را در دو صفحه شریعتی و آیه الله مطهری بخصوص در ابتدا صفحات مطالعه بفرمایید خیلی چیزها برای تان روشن می شود.ایشان مرتب تغییر مسئله می دهند.

        1. بله جناب مسعودی کاملا واضح است.
          مگر می شود کسی به واقع اسلام را بشناسد ، خلقت وآفرینش هستی را پوچ بداند؟!!!
          حتی یک خداباور غیر دینی ،خلقت و آفرینش هستی را پوچ نمی داند!!
          چه برسد به یک خداباور دینی.

      2. یک خانم همانطور که مهمترین مباحث عقیدتی در این سایت ودر همین کامنتها مورد بحث گذاشته میشود مباحث توحید وخداشناسی و وحی وچگونگی ان ونبوت وقران و…. مورد بحث وگفتگو قرار میگیرد عصمت هم براحتیمیتواند مورد بحث واقع شود که بسیار ابتدایی تر از انها ست مهمترین دلیل شیعه ایه تطهیر است که میگویند در اثبات عصمت امده است ! در حالیکه ان ایه مربوط به زنان پیامبر است که تبرج نکنند وخودنمایی نکنند ایه ما قبل ان همه چیز را روشن میکند وادعای شیعه پایه واساسی ندارد

        1. سوالها را پاسخ ندادید.
          شیعه کلمه کلی است. منبع و مواخذ را با نام صفحه و اثر ذکر کنید.

    2. در مورد آیه قرآن هم که فرمودید،
      این آیه در مورد توحید است.
      بله هر انسانی که در مراتب توحیدی باشد ،صرف نظر از دین آن شخص (اعم از مسلمان؛ مسیحی؛ یهودی و صائبین ) اگر ملزم به دین خود باشد و در صراط مستقیم توحید باشد ،رستگار خواهد شد.این آیه ربطی به پرسش من نداشت؟!
      من از جنابعالی سوال کردم :چرا دین اسلام، کامل ترین دین در بین ادیان می باشد؟ شما می فرمایید که دین اسلام کاملترین دین در بین ادیان نیست.یعنی برای اسلام برتری قائل نیستید. اگر من پیش فرض شما را بپذیرم ،اینجا یک مسئله مطرح می شود که
      شما فرمودید که حضرت رسول اکرم شخصیت منحصر به فردی داشته است.بله کاملا درست است،،چه چیزی باعث تمایز حضرت رسول اکرم از دیگر پیامبران می شود؟؟
      منحصربه‌فرد بودن حضرت رسول اکرم در چه بود؟
      آیا این منحصربه‌فرد بودن باعث برتری نسبت به سایر پیامبران نیست؟!

      1. یک خانم من نگفتم که پیامبر نسبت به پیامبران دیگر منحصر به فرد است من گفتم پیامبر در دوران خودش نسبت به قومش منحصر به فرد بوده است

    3. روشن شدن اولین دروغ .ایشان ادعا کرده بودند که از وسط اسلام می آیند! حالا می فرمایند کتبی را مطالعه کرده بودم!!!.
      ظاهرا این عقب نشینی ایشان تا عربستان سعودی ادامه خواهد یافت!
      دروغ ۲: ایشان می فرمایند به خدا ایمان دارند و اسلام را قبول دارند!!در صورتی که مرتبا اظهاراتی دارند که تنها از کوکلس کلان ها و یا نازی ها و skin headهای متنفر و جنایت کار می توان این ها را شنید. در صفحه مربوط به آیه الله مطهری ایشان مدعی شده اند که خلقت پوچ است ووو…چطور شما خدا را قبول دارید و به اسلام باور دارید و خلقت را پوچ و عبث می خوانید و در پاسخ به خانم شیوا ادعاهای اسلام را داستان و کلام قرآن را دروغ می خوانید.
      آریالای حجت جانان
      ۱٫ سواد ندارد
      ۲٫ دروغ های متعدد گفته است
      ۳٫ مرتبا مسائل متفاوت سرهم می کند
      ۴٫ مطالب و پاسخ مخاطبین معترض به خودش را تحویل به آن ها می دهد
      ۵٫ از ایشان حدود ۱۰ مرتبه در مورد تحصیلات سئوال شده و جرات پاسخ دادن ندارد!
      ۶ . سخنان خود را پس از کاملا ردّ شدن تکرار می کند. ایشان این گفتگو را تبدیل به کلاس درس برای خود کرده. ایشان اصلا هیچ موضع مشخصی که در فلسفه غرب، و یا فلسفه دین جایگاهی داشته باشد ندارد و نمی شناسد. اگر غیر از این است بفرمایید.
      ۷٫ آخرین نگاشته ایشان توهم و شباهت به تصویری است فراماسونری
      ۸ . گفته های ایشان دچار تناقضات آشکار است،؛از جمله:
      یکی باور به اسلام و ادعای پوچ بودن خلقت همزمان با هم .
      ادعای باور به خدا و منتج شدن و ضروری بودن سیر اندیشه بشری به نائلیزم nihilism که ایشان از خانم شیوا لغتش را فرا گرفتند و هر دو اشتباه تلفظ می کنند

    4. آقای حجت باز اشتباهی دیگر!عصمت برای کسی مطرح می شود که مبانی را قبول داشته باشد باور کسی است که است که خدا و اسلام را قبول داشته باشد . در مورد شما که خلقت را پوچ قرآن را دروغگو می دانید دیگر مطرح نیست. تقاضای غیر عقلانی شما ب مانند این است که کسی فلسفه را اصولا قبول ندارد و از شما بخواهد برهان پاپر علیه استقراء را برای او اثبات کنید و یا کسی عدد را بعنوان یک ماهیت قابل تعریف قبول نداشته باشد و شما از او بخواهید شما را در مورد لوجیسیزم متقاعد کند. شما از وسط داستانی که از ابتدا دروغ محض می دانی که نمی تونی به آخر بپرید! درخواست شما اساساً غیر قابل طرح است. شما میتوانید در مورد پایه ها سخن بگویید نه استنتاج ها. چون شما مبانی را قبول ندارید اما تظاهر می کنید که قبول دارید!

    5. حجت جان هر گفتگویی جانم
      ۱ . مقدماتی دارد
      ۲٫ نیاز به مدیوم و فضایی با حجم مناسب دارد.
      من به شما می گویم تبیین کوپنهاگی کوانتوم خطا است!
      خوب این مطلب را که کامنت باکس صدانت نمی نویسند!!!

    6. منظور حجت جانان از ” من از وسط اسلام آمدم ” بالاخره کشف شد!!!!
      ” من از وسط اسلا م امده ام منظور چیست…. من قبلا بشدت دینی ومذهبی بودم “”

      آقای حجت عزیز من هم از وسط مادی انگاری آمدم، ولی در اثر تحقیق و مطالعه دانشگاهی دقیق متوجه شدم!! که علط است!!!
      حال شما مخاطبین اگر دلیلی برای درست بودن مادی انگاری دارید بیاورید!!!!

  48. من یک مطلب کلی برای تنویر افکار عمومی مینویسم اینکه به خدا اعتقاد داشته باشیم هیچ ربطی به این ندارد که فلسفه خلقت را پوچ بدانیم من به خدا یی که قابل اثبات نیست ایمان دارم ولی از نظر من بعنوان یک انسان خلقت اصلا توجیه عقلانی نداردواینها باهم منافاتی ندارد از کجا امده ام بهر چه امده ام وبه کجا میروم پاسخی در خور نیافته است گیریم که خدایی باشد حتی اگر قابل اثبات نباشد ولی خلقت جهان وانسان توجیه پذیر نیست من اگر میگویم که اعتقاد به خدا ارامش میاورد برای ان فردی گفتم که مفروض بود وقرار بود مسلمان شود ومشکلات فکری ودغدغه مرا نداشت من از دید او وبرای او گفتم که میتواند ازاین راه به ارامش برسد چنین ارامشی را من بعنوان یک انسان سردو گرم چشیده کمتر احساس میکنم انچه در من نمود دارد عصیان واعتراض به خلقتی چنین بیمعنا وپوچ است ولی من هنوز هم خدا را رها نکردم گرچه همواره با او در جنگم ومعترض قوانینش هستم

    1. شما بفرمایید حال این بیسوادی و ادعاهای حیرت انگیز و تهور جاهلانه شما باعث تنویر یا تکدر افکار شود مطلب دیگریست!
      سئوال مکرر شمایی که از اسلام به این شدت متنفر هستید به کدام دین(با ذکر نام مشخص و ارائه براهین له آن )،کدام موضع (با ذکر نام مشخص و تبیین مصرح)اعتقاد دارید؟ منتظریم؟

    2. حجت عزیز در دانشگاه صدها ورژن تبیین از خلقت مطرح است. شما یکیشو جون اون دوستی ای که بهم زدیم ارائه کن. تو رو خدا!
      توی دانشگاه یک کارهایی می کنن که در نظر شما اهمیت نداره. مثلا شما حکم را می گی در دانشگاه اول موضع را ارائه می کنند!! بعد نوبت به کارهای دیر می رسد !

    3. خوب این توجیه را شما بایست اول تبیین کنید و اشکالش را بگویید. کامنت شما ناقص است شما که دتبیین را ارائه نکردید و اشکال توجیه خداباوران را مشخص نکردید.

  49. آقای حجت جانان پس چرا این قدر دروغ می گویید؟ چرا با تظاهر در عبارتی فریب دهنده ادعا کردید از وسط اسلام می آیید؟
    شما با حقه ای مناسب چت های اینترنتی فرمودید من اسلام را کاملا می شناسم!در صورتی که شما هنوز منطق هم بلد نیستید.
    فردی می تواند ادعا کند اسلام را کاملا می شناسد که تحصیلات اسلامی از مدارس معتبر داشته باشد نه این که از دیگران بشنود و همانجا تحویل دیگران بدهد!

  50. تنها کلامی که از شما می شود قبول کرد هماان است که متنفر از اسلام هستید و یا به این تنفر هم برای منافعی تظاهر می کنید.
    عبارات نا حجت غیر جانان:
    ” خلقت دروغ است
    خلقت پوچ است
    نایلزیم nihilism شرایط طبیعی سیر جامعه است
    قرآن دروغ می گوید
    من به خدا ایمان دارم
    .
    .
    .

    ناحجت شما که اسلام را پوچ و سخنان قرآن را دروغ می خوانید چرا به خدا ” ایمان ” دارید. اگر چه بیسوادی شما در زبانشناسی و فلسفه برای همه روشن شده وبیشتر از این هم روشن خواهد شد.

  51. ایشان خودشان می گویند من بخاطر این که من را حفظ نکردند به این شرایط رسیدم! توصیه می کنم متون ایشان بخصوص وقتی که تصور می کردند با دیسکورس تاکسی می شود چیزی را اثبات کرد را بخوانید.
    حال سئوال دیگر این که شما بخاطر رفتاری که با شما شده(که این هم هویتی جعلی است) از اخلاص برای اسلام به سوی طرف مقابل جهش کردید. ،Talk about Kiekegore”s leap of faith!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  52. ایشان اصلا به ربط کامنت به مطلب صفحه هیچ اعتناعی ندارند. ایشان ادعا کردند که در اصول عقاید “مدعی””! هستند! و بعد نام چند نفر را بردند و باز همراه با اشتباهی در نوشتار به جای فرد واژه منبع را بر آن ها گذاردند. بخاطر ادعاهایی که کرده اند و بعد کذب از آب در امد بر اساس ادعا از ایشان درخواستی شد که مطرح می شود:

    شما که بحث سئوال و دیالکتیک مواضع را و نقد هر یک بر هم را را مطرح نکردید . بله این کتابها را و این افراد را ارائه کنید ببینم!
    ۱ . علامه طبا طبا یی و
    ۲ .مطهری و
    ۳ . محمد تقی جعفری و
    ۴ . جفر سبحانی و
    ۵ .….
    ۶ . دیگران
    ۷ . قرآن
    ۸ .کتاب عدل الهی مطهری
    ۹ .دیگر کتب ایشان
    ۱۰ .جبر واختیار محمد تقی جعفری
    ۱۱ . نقد این کتاب
    ۱۲ دیگر منابعمنطق شما این گونه است:
    من به x اعتقاد ندارم
    x غیر قابل قبول است
    من در مقاله آقای سروش خواندم
    _____________________________________
    نتیجه: x غیر قابل قبول است
    من کاملا با شما موافقم برای منطقی اینچنین اینچنین نتیجه ای هم مقبول خواهد بود
    اگر نظرتان چیز دیگیریست فرموده خود را که در بالا فهرست شده ارائه بفرمایید و نقدها را ارائه کنید
    و سپس خودتان موضع خود را بفرمایید . منتظریم.

  53. سخن حجت جانان مبهم و پراکنده و از هر دری سخن گفتن است.
    ایشان مرتب پس از مشخص شدن کذب سخنش به جای پذیرش مطلبی دیگر را مطرح می کند!
    به نوشته های ایشان در دو صفحه مربوط با آقای دکتر شریعتی و آیت الله مطهری از ابتدا تا این باکس رجوع بفرمایید. ایشان بسیار کیس خاصی هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *