“حاج آخوند”، معیاری برای روحانیتِ امروز

"حاج آخوند"، معیاری برای روحانیتِ امروز
“حاج آخوند”، معیاری برای روحانیتِ امروز
۲٫۱ (۴۲٫۶۱%) ۲۳ votes

هنر اگر یکی از مهمترین راه های انتقال اندیشه در دنیای امروز نباشد، بی شک یکی از محبوبترین و بهترینِ آنهاست. روشنفکران دینی مدتی است به این مهم التفات دارند و بعضاً می کوشند تا آراء خود را در پیوند با هنر نیز عرضه کنند. چندی پیش حسن محدثی کتاب “مشرکی در خانواده پیامبر” را نگاشت و در قالبی داستانی، مرام مداراجویانه و رواداری پیامبر را به تصویر کشید. اخیراً اما عطاالله مهاجرانی کتاب “حاج آخوند” را به رشته تحریر در آورده است تا سیمای یک روحانی پاک نهاد را به تصویر کشد. روحانی ای که می تواند الگو و معیار ممتازی برای روحانیتِ امروز لقب گیرد. حاج آخوند فردی معنوی و اخلاقی است که در روستایی زندگی می کند و مهاجرانی در ایام کودکی و نوجوانی با وی معاشرت داشته و از او ادب دینداری را آموخته است. به تعبیر نویسنده، حاج آخوند فرد وارسته ای است که همچنان می تواند دلها را تکان دهد، روح ها را برآشوبد و چشم ها را به اشک بنشاند. نَفَس گرمش به زندگی معنی می دهد.

حاج آخوند با عرصه ی ادبیات بسیار آشنا و مأنوس است. به اشعار فردوسی، مولوی، حافظ و خیام احاطه ی کامل دارد. معتقد است که شاهنامه، شناسنامه ملت ایران است، شناسنامه تاریخی و فرهنگی. مثنوی هم شناسنامه روح ماست. وی تفسیرهای معنوی از داستانهای شاهنامه ارائه می دهد. داستان رستم و سهراب را اینگونه تحلیل می کند که “رستم می دانست که دارد پسرش را می کُشد، بین پسرش و ایران، ایران را انتخاب کرد. رستم مثل ابراهیم بود و سهراب هم اسماعیل او. آزمونی که اتفاق افتاد، او عاطفه پدری را در پیش پای آرمان ایران قربانی کرد!”

حاج آخوند به آراء خیام نیشابوری نیز التفات دارد. توجه به اشعار و آراء خیام نیشابوری اما توسط یک فرد روحانی، امری غریب می آمد. نویسند، دو فردی را به نزد حاج آخوند می بَرَد که پیش از دیدار با طعن و تخفیف از وی یاد می کرده و فردی دهاتی و روستایی را لایق شناخت خیام نمی دانستند. حاج آخوند که از طعنها بی اطلاع بوده اما در اولین مواجهه با آنها عنوان می کند که: “ما بایست انسانها را تکریم کنیم… فقرا را تکریم کنیم. بچه ها را تکریم کنیم. دهاتی ها را تکریم کنیم. مگر نگفته اند گنج در ویرانه است؟ خودمان را ویران کنیم تا گنجمان را پیدا کنیم!” این مواجهه حاج آخوند کافی است تا نویسنده، تمایل خود را به این مسأله نشان دهد که حاج آخوند برخی وقایع را به سبب طبع لطیفش به الهام در می یافته است. در جای دیگری می گوید “دعای حاج آخوند بود، به دلش برات شده بود که دانشگاه اصفهان قبول می شوم؟” و در جایی دیگر: “عمویم پرسید: حاج آخوند من چطور می میرم؟ حاج آخوند مکث کرد و بدون اینکه در چشم عمویم نگاه کند؛ گفت تنها و مظلوم”.

حاج آخوند فردی است که به طهارت همه ی انسانها اعتقاد دارد. هیچ کسی را نجس نمی داند. گفته بود که: “خدمتکار امام رضا یک دختر مسیحی بود. برخی اعتراض کردند که آن دختر وضو نمی گیرد و غسل نمی کند. امام رضا فرمود اشکال ندارد! دست هایش را می شوید.” حاج آخوند میان مسلمان و مسیحی و سایر ادیان تمایزی نمی­ گذارد. معتقد است که همگی ادیان راههای رسیدن به خدا را نشان داده اند. او طریقت پلورالیزم و رواداری را به مردم می آموزد.  به بچه ها توصیه می کند که: “بچه ها امروز درباره خدا صحبت می کنیم. فرقی ندارد ارمنی و مسلمان همه ما با خدا حرف می زنیم.” مدام به بچه ها این مهم را توصیه می کند که:”هیچ فرقی میان پیامبران نیست… دوست ما هستند. مسیح و محمد. بچه ها برای هر دوشان دو تا صلوات بفرستید.” در میان فقیهان اگر چه کمتر به ازدواج با سایر ادیان مُهر مقبولیت خورده است، اما حاج آخوند معتقد بوده که با دختران ارمنی هم می شود ازدواج کرد و نیازی نیست که آنها از دین خود دست بردارند. این نگاه، مقبول بسیاری نمی افتاده است. مهاجرانی در خلوت خود خدا را شکر می کند که: “در خلوت خودم خداوند را هزار بار شکر می کردم که آخوند ده ما حاج آخوند است. در خیالم تصور می کردم که اگر آقای عامری یا شبیه او آخوند ده ما می شدند چه بر سر زندگی می آمد؟ بهشتِ ما ویران می شد…”

حاج آخوند علاوه بر تأکید به کرامت ذاتی انسان، به دیگر مخلوقات خدا نیز حُرمت می نهد. دکتر سروش دباغ در طرحی که در خصوص “عرفان مدرن” ترسیم کرده است، بر التفات به سایر مخلوقات توجه می دهند. به تعبیر دباغ: “سالک مدرن می تواند رستگاری را لای گلهای حیاط جست و جو کند، رستگاری ای که با نان و ریحان و پنیر و اطلسی های تر در می رسد. چنین عارفی در حالی که دل مشغول تنهایی اگزیستانسیل خویش است، در فکر پروانه هایی است که در آب می افتد و در این اندیشه است که برای خرید گوجه و قیسی فردا به باغ برود.” این از ویژگیهای یک عارف مدرن است که به طبیعت نگاهی لطیف دارد و از دل همین امور، کسب مواجد و ارتزاق معنوی کند. حاج آخوند نیز همین مرام را برگزیده است. حاج آخوند در محفلی پرده از آیه ی نور[۱] بر می دارد و می گوید: “هر شکوفه ای مصداق مَثَل نور خداست، هر شکوفه ای، هر برگی، هر درختی، هر چشمه ای….آیت الله پرسیدند مَثَل نور کَمِشکَوه که گفتید انسان مصداق مشکوه است، آیا مصادیق دیگری هم دارد؟ حاج آخوند لبخند زد. خندید. چهره اش باز شد و گفت بله دارد. هر شکوفه ای مصداق مَثَل نور خداست، … هر زنی که حامله است مشکوه است و کودکش مصباح، هر پرنده ای آیه نور است و آوایش مصباح، هر موجی، هر قطره آبی، هر ذره خاکی، موجی از اشک که در حدقه چشم ما می گردد، چشم ما مصباح است و آن قطره اشک زجاجه…”. حاج آخوند برّه ها را در آغوش می گرفته و می بوسیده و می گفته است تبارک الله. به تارهای طلایی و نقره ای پوست بره دست می کشید و می گفت: این رنگ خداست. وی می گفته است که “انار از بهشت آمده. در هر اناری یک دانه هست که بوی بهشت می دهد. همه ی دانه هایش را بخورید”.

حاج آخوند، خوشدلی را نیز در همین امور دنبال می کند. از او پرسش می شود که خوشدلی را از کجا می توان به دست آورد؟ وی پاسخ می گوید که: “از دوست داشتن. باید دوست داشت. درختی را، گلی را، انسانی را، آفتاب را، زمین را. باید دوست داشتن در دلت جوانه بزند. نظامی حرف غریبی دارد. می گوید اگر شده گربه ای را دوست بدارید! اگر خود گربه باشد دل در او ببند. مسیح گفته است دشمنت را دوست بدار! قرآن هم همین را می گوید، بدی را با خوبی جواب بده تا دشمن دوست تو شود. مثل امیرالمومنین(ع). به قول شهریار: تو خدایی مگر ای دشمن دوست!”

یکی دیگر از ویژگیهای عرفان مدرن این است که بر خلق خدا نیز به غایت شفقت می ورزد. عارف مدرن، رنج دیگران را چونان رنج خود می بیند و از غم دیگران، غم بر دل می نهد. همان مرام و مسلکی که حاج آخوند در پیش گرفته بود. “دیروز پسین از تپه می آمدم. رفته بودم کتیرا تیغ بزنم. شَست پایم زخم شده بود. دیدم ناخن شست پام شکسته سوز می زند. به ناخن دست زدم دیدم نصف ناخن جاکن شده. خیلی درد داشت. کنار دیوار نشسته بودم. حاج آخوند رد می شد. به پایم نگاه کرد و گفت، دردش زیاده؟ گفتم خیلی. نشست کنارم. پایم را وارسی کرد. قلمتراش را در آورد. از کنار عمامه اش، باریکه ای را بُرید. شست پایم را بست. گفتم یعنی از عمامه اش تریشه ای جدا کرد؟ بغضی کرد و گفت: آره؛ مادرم گفت ما این تکه را برای همیشه نگه می داریم.”

حاج آخوند حتی به جای فردی که نقصان عقلی دارد و نمی تواند نماز صحیح بخواند، هم نماز خوانده و هم روزه گرفته است. “رمض در هفده سالگی مُرد. بابا رضا از حاج آخوند پرسیده بود می خواهد برای رمض نماز بخرد؟ حاج آخوند گفته بود رمض نه نماز قضا شده دارد و نه روزه قضا شده. بابا رضا با بغض می گفت: حاج آخوند به جای رمض نماز خواند و روزه گرفته بود. گفته بود من سه سال است وقتی رمض به سن تکلیف رسید، به جایش نماز خواندم و ماه شعبان را هم به جای او روزه گرفتم”.

نگاه حاج آخوند به اسلام، به عنوان یک دین آسان است. می گوید که: “اسلام دین آسانی است اما بعضی ها سختش کردند. ایمان را به شریعت تبدیل کردند. این کار برخی شریعتمداران همه ادیان است. دین اگر راه زندگی نیست، باری است که باید بر دوش بکشی”. دکتر ابوالقاسم فنایی از جمله افرادی است که همین ادعا را مطرح کرده است. وی در منظومه ای که تحت عنوان “معنویت قدسی” از آن یاد می کند، عنوان کرده است که دوران پیامبر، عصر طلایی ایمان بود. اما پس از دوران پیامبر، ما وارد عصر دیگری شدیم که آن را عصر اعتقاد و شریعت می نامند. در عصر اعتقاد و شریعت، مذاهب کلامی و فقهی تأسیس می شوند و فربه و فربه تر می گردند. اتفاقی که در این دوران می افتد عبارت است از فروکاهش دین به مجموعه ای از باورها و مجموعه ای از آداب و مناسک. فنایی نیز، بازگشت به عصر ایمان را آرزو می کند. همان چیزی که حاج آخوند نیز به آن اشراف داده بود.

حاج آخوند اما “سقف معیشت بر ستون شریعت” هم نمی زند و می کوشد تا امرار معاش خود را از طریق کشاورزی به دست آورَد. او در عمرش نه سهم امام گرفته و نه شهریه و نه برای روضه پولی دریافت کرده است. حاج آخوند حتی به برخی فقیهان نیز طعن می زند و عنوان می کند که: “می دانید که در ادبیات ما و متون قدیمی وقتی کلمه دانشمند مطرح می شده است، منظورشان فقیهان بوده است. وقتی سعدی می گوید: ناگاه بدیدم آن سهی سرو بلند/ وز یاد برفتم سخن دانشمند؛ پیداست منظورش از دانشمند فقیه است وگرنه مثلاً ستاره شناسی و طبیب و فیلسوف چه کار دارند که سعدی به سهی سرو بلندی نگاه می کند. این فضولی ها کار فقیهان است! حافظ از فقیهی سخن گفته است که علم الیقین ندارد. فقه هم از همان واژه هایی است که از عمق به سطح آمده و در سطح گسترش یافته است. فقه فی الدین که قرآن می گوید، به فقه در فروع دین تنزل پیدا کرده است.” وی معتقد بوده که صِرف درس خواندن به کار نمی آید و کمتر می تواند گِرهی از مشکل زندگی بگشاید. دکتر فنایی نیز با تفکیک میان “فقه کاربردی” و “فقه هنجاری”، بر این نکته اذعان داشته است. فقه هنجاری، مجموعه ای از هنجارهای شرعی کلی است که در متون دینی یافت می شود. این اما برای درک یک حکم فقهی بسنده نیست و می باید به فقه کاربردی که ناظر به زندگی مردم است، توجه داد. حاج آخوند نیز همین ایده را در نظر دارد. “حاج آخوند گفت وقتی درس خواندن به دور از زندگی و تجربه زیسته است، محصولش همین می شود. هر وقت مهندس کشاورزی در باغ درختان را آبیاری کرد، تاکستان را وجین کرد، زمین را شخم زد، تفاوت برگ درختان، پوست درختان، شکوفه ها را شناخت، تفاوت شکوفه آلبالو با گیلاس را تمیز داد، اگر دانه های بلوط را آرد کرد و نان بلوط خورد، دیگر به درخت هلو نمی گوید درخت سیب”.

در مرام و مسلک غالب روحانیت، زن در پستویی قرار می گیرد. روحانیون از همسرانشان به اکراه نامی می برند و کمتر می توان از آنها سراغی گرفت. حاج آخوند اما چنین رَویّه ای ندارد. در حضور میهمانان، حتی شانه های همسرش را می بوسد. “حاج آخوند جَلدی برخاست و تُنگ را از دست سکینه خانم گرفت و شانه اش را بوسید!…. احمد رو به آقای عامری کرد و گفت، تا به حال آخوند ندیده بودیم شانه ی زنش را ماچ کند!”

حاج آخوند مقیّد به آداب اخلاقی است. نه دلی را می رنجاند، نه دیگری را از خود می رَماند، نه با لگد کردنِ دیگران در پی ارتقاء منزلت خود است. چند روزی که معلمِ کلاس نمی تواند به مدرسه برود، حاج آخوند جایگزین وی می شود. حاج آخوند “تکه گچی برداشت و وسط تخته نوشت: بسم… به میم بسم رسیده بود که یکهو کلاس ششمی ها و کلاس پنجمی ها گفتند عجب دستخطی. از آقای مدیر هم بهتره. حاج آخوند زودی بسم را پاک کرده و مکث کرد و دوباره نوشت. این بار یواش یواش می نوشت. دیگر خوش خط نبود. کلمه ها را هم یکدست ننوشت. انگار بزرگ و کوچک بودند. گفت بچه ها خط آقای مدیر و خانم مدیر از این خط من بهتر است. پیش خودم گفتم آقای مدیر و خانم منصوری کی می توانند چنان بسمی بنویسند؟ چرا حاج آخوند خطش را خراب کرد؟ تازه گفت خط آن ها از این خط من بهتر است، نه این که خط آنها بهتر است!”

حاج آخوند می تواند متر و معیاری برای روحانیت امروزی باشد. معیارهایی که سابقاً در کلام نواندیشان دینی نیز عنوان شده بود؛ اما ترسیم ویژگیهای اینچنین روحانیتی در قالبی هنری و داستانی قطعاً ثمرات فراگیرتری خواهد داشت. اگر چنین مرامی در میان روحانیت فراگیر شود، می توان نه تنها در خلوت، که در جلوت هم خدای را شکر کرد و گفت: “هزار بار خدا را شکر می کردم که آخوند ده ما حاج آخوند است.”

[۱] اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَکَهٍ زَیْتُونِهٍ لَّا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

.


.

“حاج آخوند”، معیاری برای روحانیتِ امروز

نویسنده کتاب: عطاالله مهاجرانی

نویسنده معرفی: سید هادی طباطبایی

.


.

27 نظر برای ““حاج آخوند”، معیاری برای روحانیتِ امروز

  1. نویسنده آینه ی تمام نمای دروغگویی است..
    ایشان باید پیش از هر چیز پاسخگوی دروغهای خود و پولهای پیشکش شده به ایشان و پسرشان از طرف عربستان باشند؛
    بعد فاز معلم اخلاق بودن به خود بگیرند..

  2. بسیار زیبا ، لطیف و الهی بود
    یاد حاج آخوند ملاعباس تربتی افتادم
    که جناب جلال رفیع دذف کتاب فضیلت های فراموش شده،
    به تصویر کشیده اند

  3. حرفهای جناب مهاجرانی کاملا سطحی و خام اندیشانه است . اساسا خروج دین از حوزه خصوصی به حوزه اجتماعی ( حقوق ، اخلاق ، سیاست ، وغیره ) موجب فساد ، خشونت ، و تباهی است . چرا ؟

    ۱- تعطیل کردن عقل و اخلاق : وقتی یک کتاب منتسب به “سخن خدا بودن ” باشد ، واکنش طبیعی آن خواهد بود که سعی کنیم امور زندگی را نه بر حسب عقل ناقص انسانی که بر اساس عقل بی نقص الهی (= عملا قران و روایات ) تنظیم کنیم . مثلا نمونه حقوقی آن میزان میزان ارث بری زن و مرد است . ما کاری نداریم عقل چه میگوید ، ما فقط به حکم دین کار داریم . در نمونه ای دیگر حکم مرتد فطری اعدام است . باز هم آنچه موضوعیت دارد حکم شرع است و نه عقل و اخلاق . نمونه سوم همین تئوری ولایت فقیه است . تئوری ای که مطلقا نه عقل موید ان است و نه اخلاق .

    ۲- تولید خشونت و خصومت ( نابودی صلح ) : وقتی که پای “امر مقدس / حکم مقدس ” به میان میاید صلح بیمعناست . چرا ؟

    – اختلاف افکنی به علت برداشتهای مختلف دینداران : بیایید از اختلافات هزار و یک فرقه ای دین اسلام ( سنی و شیعه و زیدی و کذا و کذا ) بگذریم و فقط به شیعیان اثنی عشری عطف عنایت کنیم .در میان جنابان اثنی عشری بسیاری از روحانیون مخالف تئوری ولایت فقیه هستند . خیل دیگری فقط موافق با ولایت شرعی فقیه هستند . عده بسیار اندکی ( ولی متاسفانه سوار بر شتر مراد ) موافق یک برداشت حداکثری و جمیع الجهانی از تئوری ولایت فقیه هستند .

    بیایید از مخالفان ولایت مطلقه فقیه هم بگذریم و فقط به موافقان تئوری ولایت مطلقه فقیه عطف عنایت کنیم . در این حالت نیز خصومت و اختلاف رخت بر نخواهد بست . چرا ؟ یکی میگوید ولی فقیه ایکس است ، و دیگری میگوید ایگرگ است و هکذا و هکذا . وقتی عقل جمعی / مصالحه جمعی ( دمکراسی ) موضوعیت ندارد ، تولید خشونت ، خصومت ، حکومت میلیتاریستی ، و عدم مصالحه کاملا طبیعی است .

    ۳- دین در یک کلام یعنی تعطیلی عقل ،اخلاق ، و صلح . دین میگوید عقل فقط تا جایی موضوعیت دارد که مرا بپذیری . بعد از آن جناب عقل تعطیل ( که صد البته یک پارادوکس است ) ! . وجدان اخلاقی هم تعطیل . اخلاقیات یعنی همان فقهیات . بیهوده نیست که دینداران بسیاری را میبینیم که کاملا مقید به شرعیات هستند ، ولی بهره ای از اخلاق واقعی انسانی ندارند . سر آن اینست که کارکرد پویای وجدان اخلاقی به واسطه احکام فقهی تحدید و تضعیف شده . آنچه برای یک فرد متشرع موضوعیت دارد ( و ارضایش میکند ) همان کتاب رساله الاحکام است و بس .

  4. سلام …شیطان و خدا و …تفرقه بین بندگان خدا باور عملی شیطانی …و احترام به بندگان خدا عملی رحمانی است…در نوجوانی کارتونی به نام پینوکیو میدیم…اگر دروغ میگفت دماغش بزرگ میشد…برایم سئوال پیش امد چرا خدا نخواسته اسلام پینوکیویی داشته باشیم …جرا با نگاه نا پاک به نامحرم چشمانمان یک درجه ضعیف نمیشود …تا پس از چند نگاه طرف کور شود …تا کسی جرات نکند نگاه نا پاک کند…به اخوند مسجد محل مراجعه و سئوال کردم …مسخره شدم …اسلام امریکایی داریم…اسلام مخلوط با جاهلیت عرب داریم…اسلام پینوکیویی داریم…داعش به زور دماغ پینوکیو را میکشد تا بزرگ شود ….نسبت بین اراده و خواست خدا با اراده و خواست مردم؟…ای پیامبر تو تنها تذکر دهنده ای …جرم ما چیست که این تفکر صحیح با تفکر لیبرال ها ظاهرا هم سویی دارد؟ تهمت کاری شیطانی است.‌‌..خواست مردم نه شکل و قالب بلکه عین اسلام است…هر چند منشائ حقانیت خواست مردم نیست…وای بر اسلام پینو کیویی…

  5. دلم از همه دنیا یه حاج آخوندی را میخواد که دباره اسلام را برام معنی کنه بعد اینهمه ظلمی که توسط احمقها بر اسلام وارد شد.

    1. خانم منیژه شاید کسی پیدا شود و تفسیر های خوشگل و قشنگی از اسلام ارائه کند ، ولی اگر شما بر اساس این حرفهای خوشگل اسلام را قبول کنی ، قبول شما کاملا جاهلانه و غلط خواهد بود . چرا ؟ زیرا شما باید به نکات زیر هم توجه کنی .

      ۱- توجه به میوه های درخت اسلام : تاریخ اسلام ( و بل همه ادیان ) تاریخ خوشگلی نیست و بل تاریخ زشتی است . جنگهای دینی و فرقه ای تمام تاریخ را پر کرده . در همین مملکت خودمان جنگ شیعه وسنی یا شیعه و بهایی چه خونها و مظالمی را که باعث نشده. داعش و طالبان افغانستان و طالبان های وطنی نمونه های دیگری است از میوه های اسلام .

      – شاید کسی بگوید اسلام به ذات خود ندارد عیبی / هر عیب که هست از مسلمانی ماست .

      پاسخ این اشکال آنست که امر از دو حال خارج نیست : یا اسلام تاثیر عملی دارد و یا تاثیر عملی ندارد . اگر اسلام فاقد قدرت تاثیر بخشی باشد ، موضوعا از حوزه بحث خارج است ( یعنی یک چیز خنثا و بی خاصیت است ) .

      ولی اگر اسلام تاثیر عملی داشته باشد ( که دارد ) شما نمیتوانی بگویی نتایج نیکو متعلق به اسلام است ولی نتایج منفی متعلق به اسلام نیست . این برخورد برخوردی فریبکارانه و غیر واقعی است . بعنوان مثال تمام فرزندان یک شخص متعلق به آن شخص هستند ولو یکی مجنون باشد و یکی علامه دهر . تاثیر عملی اسلام در کشور خودمان نمونه بین و اشکار انست که اسلام میتواند مبنای تئوری حکومتی ای باشد که رسما یک شخص را به جای خدا مینشاند (ولایت فقیه همان ولایت خداست – مصباح یزدی – ) .

      – شاید کسی هم پیدا شود که بگوید : درست است که اسلام صدها فرقه دارد و مضاف بر آن هزاران برداشت ، ولی در عین حال قرائت مصباح یزدی آن درست ترین قرائت است .

      پاسخ من آنست که سلمنا . ولی در عین حال شما نمیتوانی منکر آن شوی که اسلام استعداد قرائت مصباح یزدی ای هم دارد . استعدا قرائت داعشی هم دارد . استعداد طالبانی هم دارد . و قس علیهذا……….

      ۲- توجه به تفکیک بین ” حق بودن یک سخن ” و ” از جانب حق بودن یک سخن ” : فرض کنیم ( فرض محال ) که اسلام اصلا میوه بدی ندارد و اصلا آموزه بدی ندارد . خب ! آیا این بدانمعناست که از جانب حق ( خدا ) است ؟ اصلا و ابدا . اثبات اینکه اسلام ( قرآن ) سخن خداست نیاز به اثبات دارد . حال آنکه چنین اثباتی وجود ندارد ، و صرفا شبه دلیل های ارائه میشود که ارزش عقلانی و منطقی آنها صفر است .

      مثال : فرض کنیم اعلامیه جهانی حقوق بشر کاملا خوب است . خوب بودن آن بدینمعنا نیست که از جانب خداست . ولی در عین حال محتوای آن صدها بار از همه ادیان برتر است .

      1. «… اسلام میتواند مبنای تئوری حکومتی ای باشد که رسما یک شخص را به جای خدا مینشاند (ولایت فقیه همان ولایت خداست – مصباح یزدی – ) . » نظر مصباح تئوری رسمی حکومت است اما اصل ۵۶ قانون اساسی و شرح آن در مقدمه آن قانون نظر رسمی حکومت نیست ؟! تعصب دین ستیزان از تعصب دین داران خود خدا پندار کمتر نیست اگر بیشتر نباشد.

        1. آقای احمد !

          اولا برو قانون اساسی را ( اصل یکصد و دهم/ اختیارات ولی فقیه ) را دقیق بخوان . لب اصل یکصد و دهم چیه ؟ لب آن اینه که مردم هیچ حقی ندارند.

          دوما : حتا بخشهای اندکی از قانون اساسی که عقلانی و اخلاقی است ، عملا اجرا نمیشود مثل موارد زیر :
          اصل سیزدهم :ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیتهای دینی شناخته می‏شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می‌کنند.
          یعنی چی ؟

          اصل نوزدهم : مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.
          یعنی چی ؟ یعنی نگفته از هر “مذهبی ” . فقط گفته قوم و قبیله

          اصل بیست و هفتم: تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها، بدون حمل سلاح ، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است .
          یعنی چی ؟

          – تنها اصلی که با کمال اقتدار و با قاطعیت اجرا میشود اصل زیر است ، که آنهم یعنی مردم دوزار .
          اصل نود و نهم: شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه‌‏پرسی را بر عهده دارد.

          – سوما دین ستیز دیگر چه صیغه ای است ؟ مگر تفاوت اندیشه جرم است ؟ خب مگر جنابان شیعه سنی ستیز و بهایی ستیز و فلان و بهمدان ستیز نیستند ؟ شما واژه دین ستیز را جوری بکار میبری انگار گناه کبیره است . بقول یک اندیشمند ” گناه ” متعلق به حوزه اخلاق و فعل است و نه حوزه معرفت .

          1. بله حق باشماست.گناه متعلق به حوزه اخلاق و فعل است ونه حوزه معرفت,ولی دوست عزیز ترویج گناه چی؟
            جنابعالی در یک کامنت درهمین سایت خوب صدانت عملا جوانهاراتشویق به روابط نامشروع وبه قول خودتان (روابط خارج ازازدواج)کرده اید,گرچه جنابعالی اگر عمل زنا(روابط خارج ازازدواج)راجزء گناهان کبیره بدانید؟!که بعید می دانم..

          2. ـ « اولاً برو قانون اساسی را ( اصل یکصد و دهم/ اختیارات ولی فقیه ) را دقیق بخوان . لُب اصل یکصد و دهم چیه ؟ لب آن اینه که مردم هیچ حقی ندارند. »
            / اصل ۱۱۰ درباره « وظایف » و اختیارات رهبری است ؛ وظایف مقدم بر اختیار است ، و اختیار متأخر و مقید به وظیفه ؛ و این از جمهوریت نظام برمی خیزد و آن را از « اختیارات و اقتدارات بدون مسئولیت پادشاه » در قانون اساسی پیشین متمایز می کند .
            // اصل ۱۱۰ در باره نظام اجرایی کشور و ذیل اصل ۵۶ ( اصل حق حاکمیت ملت ) است . حتا اگر فرض را برابر و لازم الاجرا بودن تمام اصول قانون اساسی بگذاریم ؛ اصل ۵۶ اصل ۱۱۰ را مقید می کند .
            /// « مردم هیچ حقی ندارند » را از کجای این اصل استخراج می کنید ؟!
            ـ « دوم : بخش های اندکی از قانون اساسی که عقلانی و اخلاقی است ، عملاً اجرا نمی شود مثل اصل سیزدهم …. و اصل نوزدهم … اصل بیست و هفتم »
            آیا جمله آخر اصل ۱۰۷ ( برابر رهبری با آحاد ملت در برابر قانون ) مصداق « بخش عقلانی و اخلاقی » است ؟ اگر پاسخ مثبت باشد ؛ می شود گفت که نظر رسمی حکومت اختیار بی حد و فراقانونی نیست و این ـ و نه نظر این یا آن گوینده ـ مبین « تئوری حکومت » است .
            ـ « تنها اصلی که با کمال اقتدار و با قاطعیت اجرا می شود … اصل نود و نهم » است : « شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه‌‏پرسی را بر عهده دارد. »
            « نظارت » در این قانون چند جا و به چه معنایی به کار رفته ؟ در زمان نگارش و تدوین قانون و در « حقوق » جاری به چه معناست ؟ آیا در این زمینه « تفسیر وفادار به نص » است یا « به رأی » و خودمدارانه ؟ با جست و جوی پاسخ این پرسش ها معلوم می شود که آن چه « با کمال اقتدار اجرا می شود .. اصل نو و نهم » است یا امر دیگر .

            ـ « سوم : دین ستیز دیگر چه صیغه ای است ؟ مگر تفاوت اندیشه جرم است ؟ خب مگر جنابان شیعه ، سنی ستیز و بهایی ستیز و فلان و بهمان ستیز نیستند ؟ شما واژه دین ستیز را جوری به کار میبری انگار گناه کبیره است . به قول یک اندیشمند ” گناه ” متعلق به حوزه اخلاق و فعل است و نه حوزه معرفت . »
            / دین ستیز « صیغه » نیست ، اصلاً فعل نیست تا با کم و زیاد کردن حروف و تغییر حرکت ، « هیئت » آن تغییر کند .
            // « تفاوت اندیشه » به معنای مغایرت عقاید و باورها با نظرات غالب ، « جرم » نباشد ، کم و بیش با محرومیت از حقوق همراه است ؛ مثلاً « داشتن مرام اشتراکی » در ایران « جرم » بود ؛ در آلمان و فرانسه داشتن نظری خلاف نظر غالب درباره هولوکاست جرم تلقی می شود . آزادی بیان همه جا با محدودیت مواجه است منتهی موضوع محدودیت و حد آن متغیر است . به هر حال از تعبیر « دین ستیز » محدودیت اندیشه استنتاج نمی شود ؛ وصف کنش ـ و فراتر از بحث و جدل و تمسخر و … ـ و به گمانم فاقد بار ارزشی است ؛ شاید برخی آن را دارای بار مثبت ارزیابی کنند !

  6. ببیینید آقای ناشناس اگر شما چیزی از کلام شیعه میدانی ، من بر اساس همان با شما بحث خواهم کرد . کلام شیعی معتقد است حسن و قبح ذاتی و عقلی است و نه شرعی . یعنی چی ؟

    – یعنی حتا اگر جناب خدا نباشد ظلم به دیگران بد است ، شفقت و غمخواری خوب است تا چه رسد به انکه جناب دین بگوید . محاسن اخلاق قائم باالذاتند و نه قائم به حتا خدا ( شرع که جای خود دارد ) .

    – خب حالا مسئلتن : اگر دو شخص “کاملا مختارانه” با هم رابطه جنسی داشته باشند ، ملازم با کدامین قبح اخلاقی است ؟ جواب معلوم است : هیچی ! نه دیوار کسی خراب میشود و نه کسی ضرر میکند . شما مطلب را گزفتی یا نه ؟ من بر اساس همان کلام شیعه با شما استدلال کردم .

    – مسئلتن : گناه کبیره چیست ؟ وجدان اخلاقی ( یا عقل اخلاقی ) میگوید حکمرانی جابرانه یک اقلیت غیر اخلاقی است ، و دمکراسی ( علیرغم معایبش ) اخلاقی ترین نظام سیاسی است . نتیجه آنکه نظام غیر دمکراتیک جامعه ما غیر اخلاقی است . حالا امثال شما بجای اینها میپردازید به روابط غیر شرعی . اگر در حکمرانان ما ذره ای اخلاق وجود داشت ، یک رفراندوم ملی را سرلوحه امور قرار میدادند ، تا از تبدیل شدن کشور به یک سوریه دوم خودداری کنند . رفراندوم اخلاقی ترین، عقلانی ترین ، و حتا دینی ترین فعل مورد نیاز مملکت است .

  7. نکته فراموش شده : چرا میگویم دمکراسی به نفع دین است ؟ زیرا نتیجه حکومت جابرانه دینی نتیجه ای جر نفرت از دین به همراه ندارد . ضربه ای که بانیان حکومت دینی در کشور ما به دین زدند ، هیچ گروه دیگری به دین نزده بود . به ضرس قاطع میگویم که الان عظمیترین جمعیت غیر دیندار ( در بین کشورهای اسلامی ) متعلق به ایران است . حکومت دینی علاوه بر نابودی اقتصاد ، صنعت ، علم ، اخلاق ، سلامت روانی ، دین را هم نابود کرد .

  8. پاسخ به احمد:

    عجب !!!!! پس تئوری ولایت فقیه « اختیارات و اقتدارات بدون مسئولیت پادشاه » را ندارد ؟ اتفاقا خیلی بیشتر دارد زیرا مخالفت با ولی فقیه مخالفت با خداست ( ر.ک به منابع خودشان ) . شما چرا با کلمات بازی میکنی ؟ دیکتاتوری شاخ و دم ندارد که . مردم آزادی انتخاب ندارند . شورای نگهبان در تمامی انتخابات سلاخی میکند . قلع و قمع میکند . ” وظایف مقدم بر اختیار و اختیار متأخر و مقید به وظیفه ” دیگر یعنی چه ؟ لفاظی که نشد جواب . شورای نگهبان ( و اساسا نظام سیاسی ما ) یک نهاد غیر دمکراتیک است . شورای نگهبان چند نفر را گلچین میکند و میگوید میخوای بخواه ، نمیخوای نخواه .

    فرمایش کرده اید که : ” آزادی بیان همه جا با محدودیت مواجه است منتهی موضوع محدودیت و حد آن متغیر است ” . سلمنا . ولی مسئله اینجاست که به دلیل فقدان نظام دمکراتیک و شدیدا استبدادی ما ” قوانین ” و “حدود ازادی ها” تحمیلی است و نه برخاسته از یک توافق جمعی . چرا قانون در کشورهای اروپایی یک چیز مقدس و محترم محسوب میشود ؟ زیرا قانون یعنی حفظ حرمت حق الناس ( اکثریت مردم ) . ولی قانون در کشور ما یعنی رای تحمیلی یک اقلیت بر اکثریت .

    فرمایش کرده اید که : ” دین ستیز « صیغه » نیست ، اصلاً فعل نیست تا با کم و زیاد کردن حروف و تغییر حرکت ، « هیئت » آن تغییر کند ” . سخن زیاده از حد خنکی بود . کاربرد “صیغه ” در زبان روزمره غیر از معنای دستوری آنست . بجای خنک ورزی کمی مفهومتر بنویسید .

    1. ـ « تئوری ولایت فقیه « اختیارات و اقتدارات بدون مسئولیت پادشاه » را ندارد ؟ اتفاقا خیلی بیشتر دارد زیرا مخالفت با ولی فقیه مخالفت با خداست ( ر.ک به منابع خودشان ) »
      کدام منابع ؟ نوشته های بهشتی یا متن سخنرانی های خبرگان قانون اساسی ؟ به هر حال مراجعه به دیگر منابع لازم نیست ؛ ثمره آن ها همین قانون اساسی است که متقن ترین منبع است و تلقی شما با نص آن مغایرت دارد .

      ـ « شما چرا با کلمات بازی میکنی ؟ دیکتاتوری شاخ و دم ندارد که مردم آزادی انتخاب ندارند . شورای نگهبان در تمامی انتخابات سلاخی میکند ؛ قلع و قمع می کند . »
      بازی با کلمات نقطه مقابل دقیق و روشن و مستند گفتن است ؛ ابراز ترس و نفرت و عشق و … است و آغشته به تغییر موضوع و زمینه سخن . نمونه : کاربرد « سلاخی » و « قلع و قمع » در وصف رفتار شورای نگهبان ( ارزیابی صلاحیت و حذف کاندیداهای مجلس و … با عنوان « نظارت » ) . ( معنای سلاخی را می دانید ؟! )

      ـ « ” وظایف مقدم بر اختیار و اختیار متأخر و مقید به وظیفه“دیگر یعنی چه ؟ لفاظی که نشد جواب . »
      معنی اش را نمی دانید یا خیال می کند « لفاظی » است ؟ به هر رو ، منظورم این است : هر کسی برای انجام مأموریت خود باید اختیار و ابزار انجام آن را داشته باشد ، اگر وزارت کشور مسئول امنیت است باید ابزار انجام آن را هم داشته باشد ، نه این که موظف باشد اما اختیار نداشته باشد ؛ از سوی دیگر کسانی اختیار و ابزار داشه باشند و در قبال اختیار خودپاسخگو نباشند . جمع این دو می شود « اختیار متناسب با وظیفه » ؛ منتهی برای تأکید بر این که اختیار باید مقید باشد ، باید وظیفه را مقدم بر آن آورد و از « وظیفه و اختیار » سخن گفت ؛ به این معنی که اگر شخصی در سازمانی اختیاری دارد ، به دلیل « وظیفه » اوست : موظف است و بر این اساس اختیار دارد ؛ و مسئولیت و پاسخگویی او نیز نتیجه ترکیب این دو است . اگر این سخنان چندان قابل درک نیست به علت رواج خلاف آن در زندگی جمعی ماست . ( در واقع « گنه کرد در بلخ آهنگری / به شوشتر زدند گردن مسگری » هنوز به وفور یافت می شود چندان که می توان ادعا کرد « تناسب وظیفه و اختیار » در ایران ناشناخته است ! )

      ـ «شورای نگهبان ( و اساسا نظام سیاسی ما ) یک نهاد غیر دمکراتیک است . شورای نگهبان چند نفر را گلچین میکند و میگوید میخوای بخواه ، نمیخوای نخواه . »
      دمکراسی امری مُدَرَّج است ؛ بر این اساس گزاره های شما قابل بررسی است ؛ فقط با توجه به مورد سپنتا نیکنام ، خدمت تان عرض می کنم که دمکراسی بیان تئوریک امر جاری و واقعی است ؛ و آن امر واقعی ، پسند عموم مردم به ویژه اراده معطوف به نتیجه آنان است .

      ـ « فرمایش کرده اید که : ” دین ستیز « صیغه » نیست ، … . “ سخن زیاده از حد خنکی بود . کاربرد “صیغه ” در زبان روزمره غیر از معنای دستوری آن است. »
      « صیغه » در زبان روزمره « ازدواج موقت » است و در وصف واژه و سخن به کار نمی رود . مانند کاربرد « فرمایش کردن » خواسته اید طرف مقابل تان را تحقیر کنید ؛ واکنش معناگرا پاسخ مناسب و مؤدبانه ای به این روش جاری و مرسوم ـ و البته ریشه دار و دیرینه ـ است .

  9. از احمد عزیز بسیار سپاسگزارم که باعث می شود منوچهر گرامی وارد بحث شود و نظراتش را ثبت کند. من هر روز سایت صدانت را چک میکنم به امید کامنت تازه ای از منوچهر. چقدر دوست داشتم بدانم ایشان مدرک تحصیلی و رشته تحصیلی شان چیست و آیا دانشگاه تآثیری در این همه دانش و معلومات ایشان داشته است؟

    1. از لطف شما ممنونم . الهام عزیز مدرک من دیپلم است و دانسته های بسیار کمی که دارم حاصل مطالعات شخصی است . مطمئن باشید اینکه میگویم دانش من کم است ، از سر تواضع نیست . ولی در عین حال باید بگویم که مطالعات من شدیدا دردمندانه بوده است . درد اصلی من ” فلسفه زندگی ” ( چرایی زیستن ، معنوی زیستن ، معنای زندگی ) بوده است ، و در این رهگذر ناچار شده ام به ترتیب اسلام شناسی ، فلسفه دین ، معرفتشناسی ، تفکر نقدی ، و فلسفه اخلاق هم بخوانم . البته از رمان هم غافل نبوده ام علی الخصوص داستایفسکی بزرگ . ضمنا دو کس بسیار بر من تاثیر گذاشته اند یکی استاد عبدالکریم سروش و دیگری استاد مصطفی ملکیان .

  10. ممنون از پاسختان منوچهر گرامی. جالب است که من هم تا دیپلم بیشتر ادامه ندادم و علتش این بود که نتوانستم نشانی از گمشده‌ی خود (دانش و خرد) در نظام آموزشی‌مان ببینم. من هم از مطالعه غافل نبودم، اما در حوره کتاب و مطالعه هم بسیار وسواس داشتم. در اولین گام به سراغ متون دینی اصلی رفتم، چرا که تضاد عجیبی بین ارزشهای اخلاقی جهانشمول و باورهای رایج دینی و مذهبی مرسوم در فرهنگ مردم ایران زمین می دیدم. قرآن را خواندم و دریافتم که اگر حتی یک نیروی فرا طبیعی در انتقال این مفاهیم نقش داشته است، فقط و فقط برای یک دوره ی تاریخی خاص در یک محدوده ی زمانی خاص و برای مردم و فرهنگی با زبانی خاص، اتفاق افتاده است و نمی تواند جهانشمول و برای تمام زمان ها و تمام مردم ساکن در سیاره زمین باشد. البته از نظر من، در قرآن کدهایی است که نشان می دهد این کلمات نمی تواند بدون دخالت امر قدسی بر زبان گوینده اش جاری شود. قرآن فقط گواهی است بر حضوری و قرار نبوده و نیست که از ابتدا تا انتهای تاریخ، جایگزین عقل و خرد آدمیان شود.
    البته من هنوز در سفرم و در این راه سعی میکنم بیشتر به شهود و تجربه و خرد خود تکیه کنم و اجازه ندهم هیچ کتابی به جای من فکر کند.
    در هر صورت آشنایی با شما زیباترین لحظات این سفر بود. من هر جا بویی از خرد به مشامم برسد از خود بیخود می شوم.
    سپاس منوچهر عزیز، سپاس

  11. اقای احمد ولایت فقیه در قانون اساسی پس از انکه متمم به ان اضافه شد وکلمه مطلقه به ولایت فقیه اضافه شد دیگر تمام ولایتی را که پیامبر وامامان به ظن شیعیان داشتند را تمام وکمال نصیب فقیه کردولایت مطلقه فقیه یعنی ولایت بر جان ومال مسلمین .قران میگوید النبی اولی بالمومنین من انفسهم پیامبر از مومنین نسبت به خودشان اولی تر است ولایت مظلقه فقیه هم همین ولایت را مدعیست امروزه تمام سازمانهای تحت امر رهبری به هیچ کجا پاسخگو نیستند حتی مجلس خبرگان که باید ولایت فقیه ورهبر را نظارت کند خودشان برای دستبوسی نزد رهبر میروند اینکه شما میگویید که ولایت فقیه ابتدا وظیفه دارد سپس اختیار وشاه انرا ندارد کاملا اشتباه است شاه هم وظیفه دارد شاهدر قبال کشور وپرچم ومیهن وملت وظیفه دارد وحامی انهاست بلی وظیفه ولایت فقیه با وظیفه شاه متفاوت است ولایت فقیه موظف به پاسداری وحمایت از دین است وانچه ولایت فقیه را از مشروعیت میاندازد عدول از قوانین واحکام دین است البته ولایت فقیه حتی میتواند قوانین واحکام مسلم دین را مدتی تعطیل نماید ولی در مجموع باید حافظ ونگهبان دین باشد چرا نباشد ؟ دین او را ولی فقیه کرده واعتبار او به دین است او هم متقابلا دین را محکم میچسبد تا جایگاهش حفظ شود
    دوست عزیز دین برای رای مردم اصالتی قایل نیست اگر ارای عمومی بگوید دین وحاکم دینی را نمیخواهد هرگز ولایت فقیه وطرفداران ان تمکین نمیکنند هرگز در یک حکومت دینی از مخالفان کسی نمیتواند به قدرت راه یابد ویا نماینده مردم شود اجتماع مخالفان را بر نمیتابند و….

    1. ـ « ولایت فقیه در قانون اساسی پس از آن که متمم به آن اضافه شد وکلمه مطلقه به ولایت فقیه اضافه شد دیگر تمام ولایتی را که پیامبر و امامان به ظن شیعیان داشتند را تمام وکمال نصیب فقیه کرد ولایت مطلقه فقیه یعنی ولایت بر جان ومال مسلمین . »
      واژه « مطلقه » در فهرست پیشنهادی برای بحث در خبرگان بازنگری قانون اساسی نبود ، در شرح بحث آن مجلس هم ندیده ام در باره آن بحث شده باشد . هر چند در کاربرد آن سال ها ، مطلقه در بحث های مربوط به حدود اختیارات دولت به کار می رفت و این که دولت دینی حق ندارد در اموری که شرع منع کرده ( حقوق مالکیت افراد ) وارد شود و این که پیروی از فتوای شرعی مجتهد رأس نظام ، فقط برای پیروان او مجاز است و بر پیروان دیگر مجتهدین روا نیست . ولایت مطلق به مفهوم گسترش محدوده اطلاق حکم حتا به عرصه های منع شده در احکام اولیه شرعی و به رغم فتوای دیگر مجتهدان درک می شد و « اختیار نامحدود و فراقانونی » معنی نمی شد .
      به هر رو ضمن آن که « مطلقه » مانند دیگر مفاهیم محوری ، در قانون تعریف ناشده مانده ، کاربرد آن به معنای اختیار فراقانونی ، با اصول پایه ای تر ۶ و ۵۶ قانون اساسی و تشریح آن در مقدمه این قانون منافات دارد . ( در آن سال ها کلمه طاغوت را به معنای طغیان از حدود و قانون تعریف می کردند . )
      همتراز قرارداد فقیه با پیامبر و امامان که با اصل ۱۰۷ ( برابری رهبری با آحاد ملت در برابر قانون ) منافات دارد ، بازتولید فرهنگ سیاسی چوپان ـ گوسفندی باستانی است و به رغم تضاد آشکار با محتوای پیام ها ، سخنان و نوشته های مدون سرآمدان انقلاب ؛ از دو سو و گویا با دو انگیزه متقابل ، ترویج می شود .

      ـ « حتی [ اعضای ] مجلس خبرگان [ رهبری ] که باید ولایت فقیه و رهبر را نظارت کنند ، برای دستبوسی نزد رهبر می روند » .
      موضوع سخن « مبنای تئوری نظام » بود ، نه این که عملاً چه اتفاقی می افتد . کسانی که مبانی تئوریک نظام را مغایر این گونه رفتار می دانند ؛ لازم نمی بینند برای نفی یک رسم کهن ، نه فقط کل نظام سیاسی ، بل که دین و باور مردم را زیر و رو کنند ، در نتیجه ، اموری که می توانند پشتوانه تغییر مطلوب قرار گیرند ، به پشتیبان و نگهدارنده آن روش و رسم تبدیل نمی کنند و هزینه تغییر را بالا نمی برند . ( در نگاه من ، موکول کردن « اصلاح » ساختار اداره جامعه به نفی دستاوردهای تاکنونی و به نفی باورهای ریشه دار و گسترده ، نه فقط به تعویق انداختن بل که ناممکن کردن تحقق اصلاح مورد نظر است . )

      ـ « این که شما می گویید که ولایت فقیه ابتدا وظیفه دارد سپس اختیار و شاه آن را ندارد کاملاً اشتباه است . شاه هم وظیفه دارد ؛ شاه در قبال کشور و پرچم و میهن و ملت وظیفه دارد و حامی آن ها است . وظیفه ولایت فقیه با وظیفه شاه متفاوت است ؛ ولایت فقیه موظف به پاسداری وحمایت از دین است » .
      به متمم نظام نامه انتخاباتی موسوم به قانون اساسی مشروطه استناد کرده بودم . طبق آن متن و بر خلاف نوشته شما « شاه باید دارا و مروج اسلام و طریقه حقه جعفریه عثنی عشریه باشد » ( اصل اول ) ، و « با حضور اعضای مجلس شورای ملی و مجلس سنا و هیئت وزراء » قسم یاد کند که « در ترویج مذهب جعفری اثنی عشری سعی و کوشش » نماید و « در تمام اعمال و افعال خداوند عز شانه را حاضر و ناظر « بداند ( اصل ۳۹ ) .
      به هر حال ، شاه هر وظیفه ای داشت ، کم و بیش اختیار هم داشت ولی « از مسئولیت مبرا » بود ( اصل ۴۴ ) . ندیدم کسی بتواند این ها را سازگار کند ! چطور می شود کسی وظیفه داشته باشد اما اختیار نداشته باشد ؛ یا موظف و مختار باشد اما مسئولیت نداشته باشد ؟!

      ـ « دین برای رأی مردم اصالتی قایل نیست » .
      به عنوان محقق اصالتی برای رأی مردم قائل نیستم به این معنا که پسند و داوری مردم را معیار درست و نادرست نمی دانم . دمکراسی حاکمیت مردم است نه حقانیت مردم . فعال سیاسی با مرام البته باید پسند مردم را در نظر بگیرد و بکوشد پسند خود را به دیگران بباوراند ولی ترازوی صدق و کذب و روا و ناروا پسند غالب مردم نیست . اگر مردم نظرش را نپسندیدند ، لزوماً نظرش را عوض نمی کند ؛ ممکن است آن را از نو بررسی و ارزیابی کند و علل نپسندیدن دیگران را بجوید اما این به معنای سنجش حق و ناحق بنا بر داوری عمومی نیست . از دیدگاه دینی هم می شود چنین گفت ، و گفته اند ، و ـ از هر منظر که بگویند ، ـ درست هم گفته اند . این منافاتی با دمکراسی و حاکمیت نظر و پسند غالب مردم ندارد ، حاکمیتی که محدود و پسندی که تجدید شونده است .

      1. پس وازه مطلقه چرا وبه چه دلیل به ولایت فقیه اضافه شد؟ایا متمم قانون اساسی در مجلس به تصویب نرسید ؟ ایا این مصوبه مجلس در شواری نگهبان تایید نشد ؟ اگر نشد پس چطور تبدیل به قانون شد ؟ اینکه شما ندیده اید با اینکه واقعیت چیست ؟ دوتاست واقعیت اینست که قانون اساسی درمورد ولایت فقیه متمم دریافت کرد وکلمه مطلقه را به ان اضافه نمود وانرا هم بدلیل فرا قانونی بودن ولایت فقیه درقانون اساسی گنجاندند اینکه شما میگویید ولایت فقیه مانند دیگر شهروندان است این شعاری بیش نیست بلی در انتخابات ولایت فقیه مانند هر شهروند دیگر یک رای دارد ولی این چه ربطی به اختیارات فراقانونی وحق وتویی است که ولایت فقیه درامور مملکت دارد ؟
        دوست عزیز به لحاظ تئوریک این شیعیان حاکم با تفسیری که از اسلام ارائه میدهند ولایت فقیه را همان ولایت پیامبر وامامان میدانند ودرعمل هم همینطور عمل میکنند
        بلی شاه هم حافظ دین رسمی مملکت است ولی مگر وظیفه نفر اول یک حکومت چه شاه باشد وچه ولایت فقیه باشد فقط حفاظت از دین است ؟ شاه وظایف بسیار مهمتری از دینداری دارد وان حفظ کشور وملت وپرچم است ولی ولایت فقیه چه وظیفه ای غیر از حفاظت از دین دارد ؟دینی که او را به قدرت رسانده است واو هم متقابل از دین حمایت میکند تا همچنان در قدرت بماند ولایت فقیه چه وظیفه دیگری دارد ؟ ایا حفاظت از منافع ملی وکشور وملت جزو وظایف ولایت فقیه هست ؟ ایا این وظایف را درست انجام داده است ؟متاسفانه همانطور که اقای خمینی هم گفت ملی گرایی را ولایت فقیه شرک میداند!!!اصلا دین تقسیم بندی دولت – ملت را قبول ندارد وانرا به تقسیم بندی امام – امت تبدیل میکند متاسفانه ولایت فقیه وعوامل تحت امرش بجای انکه به فکر نقشه ایران ومرزهای جغرافیایی ان باشند به فکر کره زمین هستند وخود را مسئول در برابر تمام مسلمانان جهان میدانند!!! وگمان میکنند که مسئولیت گسترش اسلام در سرتاسر کره زمین را برعهده دارند که اینها هیچکدام با منافع ملی وکشوری وملت ایران سازگاری ندارد
        شما به ارم سپاه که بازوی نظامی ولایت فقیه است توجه بفرمایید روی ارم سپاه ایه قران واسلحه ونخل زیتون وپشت انها کره زمین است بجای انکه نقشه ایران باشد مفهوم ارم سپاه اینست که انها موظفند ایه قران که نماد اسلام است را در سرتاسر کره زمین گسترش دهند وبه حاکمیت برسانند واین مهم اگر با نخل زیتون که نشانه صلح است انجام شود که چه بهتر وگرنه با اسلحه وبا زور نظامی اسلام وقران را در سرتاسر کره زمین گسترش داده حاکم خواهند کرد این فلسفه شیعه با تفسیر انانیست که حاکمیت ایران دردستان انهاست
        دوست گرامی رای اکثریت مردم ملاک حقانیت یا عدم حقانیت امری نیست ولی باید به ان گردن نهاد شما میتوانید رای اکثریت مردم را به لحاظ نظری قبول نداشته باشید ونظر شخصی خودتان را داشته باشید ولی حق ندارید عملا رودرروی رای اکثریت بایستید ومانع اجرایی شدن ان شوید این یعنی دموکراسی واحترام به رای مردم که هرگز در دین و خصوصا شیعه چنین جایگاهی برای رای مردم نمیبینید هرگز ولایت فقیه حاضر نیست حتی اگراکثریت مردم نظام دینی را نخواهند حکومت را تحویل مردم دهد
        البته این را هم اضافه کنم که نظرش را نپسندیدند علل را جستجو کند راه فراریست که شما بدنبال ان هستید مسئله یک تیتر وموضوع نیست که مردم انرا بپسندند یا نپسندند ومثلا ولایت فقیه دنبال علل نپسندیدن مردم باشد موضوع وقتیست که کلا مردم حکومت دینی را نخواهند ولایت فقیه نخواهند به زور که نمیشود حکومت کرد اکثریت مردم هم اگر نخواهند حکومت دینی داشته باشند باز هم ولایت فقیه وطرفدارانش تمکین نخواهند کرد چون حکومت وقدرت شیرین است

  12. ببینید جناب احمد شرایط فوق استبدادی ایران اظهر من الشمس است ، یعنی اصلا نیازی به تدقیقات حقوقی نیست . رد صلاحیت های گسترده و بلادلیل در تمامی انتخابات ، بازداشتها و احکام ناجوانمردانه قضایی ، صدا و سیمای کاملا انحصاری ( میلی ضد ملی ) فقط اندکی است از بسیار . علی ای حال سعی میکنم یک بررسی معقول بر قانون اساسی داشته باشم . البته حقوقدان نیستم ولی بقول معروف معقولات نخوانده ایم ولی عقل که داریم .

    ۱-دمکراسی یعنی چه ؟ دمکراسی یا مردم سالاری یک معنای واضح دارد . یعنی تنها منبع مشروعیت رای مردم است . حرفهای خوشگلی مثل اینکه حاکمیت از آن خداست و امثال ذلک ، فقط ترفندی است برای فریبکاری و گذاشتن کلاه بر سر مردمان. چرا که در عمل جناب خدا که نمیشود حاکم ، بلکه مدعیانی پیدا میشوند که خودشان را نماینده خدا مینامند . حال در بندهای زیر ببینیم بالاخره قانون اساسی جناب جمهوری اسلامی حرف حسابش چیست . آیا منبع مشروعیت و قانونیت رای مردم است یا زور و تحمیل ؟

    ۲- یک بام و دوهوای قانون اساسی :
    اصل ششم : در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رییس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شوراها و نظایر اینها، یا از راه همه‏پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می‌گردد.
    اصل پنجاه و ششم :حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند.
    – خب علی الظاهر بر اساس این دو اصل رای مردم محترم دانسته شده . اما نکته اینجاست که سازوکار عملی و عینی و قانونی ای برای آن وجود ندارد . آنچه که سازو کار عملی ، عینی ، و قانونی دارد ، اصولی است که عملا جایی برای رای مردم باقی نمیگذارد .
    —–
    اصل نود و ششم: تشخیص عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با احکام اسلام با اکثریت فقهای شورای نگهبان و تشخیص عدم تعارض آنها با قانون اساسی بر عهده اکثریت همه اعضای شورای نگهبان است.
    – یعنی چی ؟ یعنی شورای نگهبان میتواند براحتی رای مجلس ( منتخبین مردم ) را وتو کند . البته همه استحضار دارند که این نمایندگان قبلا توسط همین شورای نگهبان دستچین و گلچین و نازچین شده اند .
    – مسئلتن : فقهای شورای نگهبان را چه کسی نصب میکند ؟ مردم یا مثلا چی ؟؟؟؟ پاسخ معلوم است : ولی فقیه .
    ” رای مردم ” چو حباب است / آن هم چه حباب ؟ / نی بر سر آب ، بلکه بر روی سراب / آن هم چه سراب ؟ / آنکه بیند در خواب / آن هم چه خواب / خواب بد مست خراب .

    اصل نود و هشتم : تفسیر قانون اساسی به عهده شورای نگهبان است که با تصویب سه چهارم آنان انجام می‌شود. / یعنی چی ؟ یعنی دستشان به نحو مطلق باز است که قانون را هر جور خواستند تاویل و تفسیر کنند . پس مردم چه ؟ مجلس چه ؟ / رای مردم چو حباب است

    اصل صدو دهم – وظایف‌ و اختیارات‌ مقام رهبری :
    ۱٫ تعیین‌ سیاست‌های کلی‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ پس‌ از مشورت‌ با مجمع تشخیص‌ مصلحت‌ نظام‌.
    ۲٫ نظارت‌ بر حسن‌ اجرای‌ سیاست‌های‌ کلی‌ نظام‌.
    ۳٫ فرمان‌ همه‌ پرسی‌.
    ۴٫ فرماندهی‌ کل‌ نیروهای‌ مسلح‌.
    ۵٫ اعلان جنگ‌ و صلح‌ و بسیج‌ نیروها‌.
    ۶٫ نصب‌ و عزل‌ و قبول‌ استعفاء‌:
    الف: فقهای‌ شورای‌ نگهبان‌.
    ب: عالی‌ترین‌ مقام‌ قوه‌ی‌ قضاییه‌.
    ج: رییس‌ سازمان‌ صدا و سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌.
    د: رییس‌ ستاد مشترک‌.
    ه: فرمانده‌ی‌ کل‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌.
    و: فرماندهان‌ عالی‌ نیروهای‌ نظامی‌ و انتظامی‌.
    ۷٫ حل‌ اختلاف‌ و تنظیم‌ روابط قوای‌ سه‌‌گانه‌.
    ۸٫ حل‌ معضلات‌ نظام‌ که‌ از طرق‌ عادی‌ قابل‌ حل‌ نیست‌، از طریق‌ مجمع تشخیص‌ مصلحت‌ نظام‌.
    ۹٫ امضا حکم‌ ریاست‌ جمهوری‌ پس‌ از انتخاب‌ مردم‌ صلاحیت‌ داوطلبان‌ ریاست‌ جمهوری‌ از جهت‌ دارا بودن‌ شرایطی‌ که‌ در این‌ قانون‌ می‌آید، باید قبل‌ از انتخابات‌ به‌ تایید شورای‌ نگهبان‌ و در دوره‌ اول‌ به‌ تایید رهبری‌ برسد.

    – خب ! پس ما دیگر رییس جمهور میخواهیم چکار ؟ واقعا ها . رییس جمهور یک عنوان تو خالی است . نام واقعی آن عامل اجرایی ولی فقیه است . قوه قضائیه مستقل هم که عملا یک شوآف است ، و نام واقعی آن قوه قضائیه ولی فقیه است . یک بررسی سر انگشتی نشان میدهد که بیش از هشتاد درصد اختیارات متعلق به نهاد ولی فقیه است . و صد البته بیست درصد باقیمانده هم باید تحت نظارت ولی فقیه باشد . / رای مردم چو حباب است

    – متاسفانه طولانی شد ، ولی مایلم کمی هم به ادعای جناب احمد مبنی بر تناسب ” وظایف و اختیارات ” بپردازم . اگر درست فهمیده باشم لب ادعای ایشان اینست که اختیارات هشتاد درصدی ( و عملا دویست درصدی ) ولی فقیه ملازم با وظایف سنگین این نهاد است . و نیز لازمه وظیفه پاسخگویی است . اشکال من به ایشان اینست که اصلا بحث میزان وظایف و اینها نیست . مسئله اینست که من ( من نوعی ) واجد حق باشم ، واجد انتخاب باشم . شورای نگهبان و نهاد ولایت فقیه جایی برای من ( و همه مردم ) باقی نمیگذارد . نظام ما یک نظام صوری و دوری است . یک نظام شخص محور است . نام ان کاملا گویاست : ولایت مطلقه فقیه .

    ” رای مردم ” چو حباب است / آن هم چه حباب ؟ / نی بر سر آب ، بلکه بر روی سراب / آن هم چه سراب ؟ / آنکه بیند در خواب / آن هم چه خواب / خواب بد مست خراب .

    1. ـ « اصلاً نیازی به تدقیقات حقوقی نیست . »
      فرهنگ لغات و اصطلاحات حقوقی جزء دقیق ترین مفاهیم تجریدی هر زبان است و اگر نتوان کنش اجتماعی را در قالب گزاره های روشن و دقیق فشرده کرد و حوزه وظایف و اختیار و نحوه پیوند و تعامل افراد و سازمان ها را تبیین نمود ؛ ایجاد نظم دشوارتر می شود . در ۱۱۲ سال اخیر طی ۳۴ دوره مجلس قانون گذاری بیش از ۱۱ هزار عنوان قانون به تصویب رسیده است ، قوانینی تهی از تعاریف روشن ، ناسخ و منسوخ ، با اصلاحیه و استصوابیه و … متعدد . این ضعف در قانون نویسی از جمله ناشی از بی اهمیت دانستن « تدقیق حقوقی » است . دقت در مفاهیم و گزاره های حقوقی لازم اما ناکافی است .
      ـ « حاکمیت از آن خداست و امثال ذلک ، فقط ترفندی است برای فریبکاری و گذاشتن کلاه بر سر مردمان . »
      نه لزوماً . این که نوشته و تأیید کرده اند « حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او ، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است . هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد » ( اصل ۵۶ قانون اساسی ) ؛ حاکمیت خدا را پشتوانه « حق تعیین سرنوشت » قرارداده اند . این « انقلابی در اندیشه سیاسی ایران » بود زیرا از دیرباز در این کهن دیار ، خسروان به « موهبت » و بخشش الهی ، مالک مال و جان و ناموس مردم بوده اند ؛ اگر سربریده اند ، اگر کاه در پوست کرده اند ، اگر به صلیب کشیده اند …. به خواست اهوره و با تأیید یزدان و در پناه حق چنین کرده اند و رعایا را نمی رسیده است در کار چوپان چون و چرا کنند ؛ صلاح مملکت خویش خسروان می دانستند و دیگران مکلف بودند به کار خویش مشغول باشند . چه اشکالی دارد باور به حاکمیت الهی پشتوانه حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش و دمکراسی باشد نه پشتوانه فرمانبری بی چند و چون از فرماندهی مادام العمر و موروثی ( چه فرمان یزدان ، چه فرمان شاه ) ؟!
      ـ « یک بام و دو هوای قانون اساسی : … علی الظاهر بر اساس این دو اصل [ اصول ۶ و ۵۶ ] رأی مردم محترم دانسته شده اما نکته این جاست که سازوکار عملی و عینی و قانونی ای برای آن وجود ندارد . آن چه که سازوکار عملی ، عینی ، و قانونی دارد ، اصولی است که عملاً جایی برای رأی مردم باقی نمی گذارد .»
      اصول مربوط با مجلس شورا و خبرگان و … بیان سازوکار اجرای اصل ۵۶ است و هر چند ـ مانند دیگر آفریده های بشری ـ عاری از کاستی و کژی نیست اما هر چه باشد ؛ بسته نیست . به عبارت دیگر ، راه تغییر سازوکار اجرای اصول ۶ و ۵۶ تا آن جا که به متن قانون اساسی برمی گردد ، باز است ولی بنا بر روندهای غیرحقوقی ، به استناد « تفسیر قانون اساسی به عهده شورای نگهبان است که با تصویب سه چهارم آنان انجام می‌شود » ، عملاً سازوکار انتخابی ـ چرخشی نظام را قریب به انسداد و ناکارآمد کرده اند .

    2. « مایلم کمی هم به ادعای تناسب ” وظایف و اختیارات ” بپردازم . اگر درست فهمیده باشم لب ادعای ایشان این است که اختیارات هشتاد درصدی ( و عملاً دویست درصدی ) ولی فقیه ملازم با وظایف سنگین این نهاد است و نیز لازمه وظیفه پاسخگویی است . »
      نه دقیقاً ؛ اختیار لازمه انجام وظیفه است و این دو باید متناسب باشند . در یک سازمان این اختیار است که تابع وظیفه است : هر که بام وظیفه اش بیش ، برف اختیارش بیشتر ( امری که هر روزه خلافش را شاهدیم ) . مصداق این گزاره های کلی در مورد ولی فقیه ، بر حد اختیار و « وزن وظایف » او دلالت ندارد ؛ تأکید بر تبعیت اختیار از وظیفه بود بر زمینه اشاره به تمایز دستاورد حقوقی دو جنبش بزرگ ( مشروطه دهه ۸۰ قرن ۱۳ و انقلاب دهه ۵۰ سده ۱۴ ) .

  13. سوالاتی در مورد تئوری ولایت فقیه و قانون اساسی
    جناب احمد ممنون میشوم اگر به سوالات زیر پاسخ دهید :

    ۱- سوال یکم : آیا اگر مردم خواستار سیستم دیگری غیر از سیستم ولایت فقیه باشند ، راهکار قانونی ای برای این تغییر وجود دارد ؟
    – به نظر میرسد چنین راهی تا ابدالدهر ممتنع است . چرا ؟ زیرا حتا اگر اکثریت نمایندگان مجلس خواستار یک رفراندوم شوند ، شورای نگهبان میتواند به راحتی آن را وتو ( رد ) کند ، مثلا به علت مغایرت با اسلام و امثال ذلک . اصل نود و شش قانون اساسی صراحتا این حق وتو را برای شورای نگهبان قائل شده است .

    ۲- سوال دوم : آیا اگر مردم فقط خواستار تغییر ولی فقیه وقت به ولی فقیه دیگر ( و نه کل سیستم ولایت فقیه ) شوند ، راهکار قانونی ای برای این تغییر وجود دارد ؟
    – باز هم بنظر میرسد نه . چرا که نهادی که مسئول تایید ( یا رد ) کاندیداهای خبرگان رهبری است شورای نگهبان است ، و تمامی اعضاء شورای نگهبان منصوب مستقیم ولی فقیه وقت است . و بدیهی است که ولی فقیه وقت هیچگاه مخالفین خودش را منصوب نمیکند .

    از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این نگهبان ( شورای نگهبان ) وین ” دور ” بی نهایت .

    ۳- سوال سوم ( ادعای سوم ) : هر حکومتی غیر از دمکراسی چیزی نیست مگر فرعونیت و انانیت . چرا ؟
    – زیرا اکثریت مردم ایران دیندارند ( که در بین آنان فیلسوفان ، اساتید دانشگاه ، فقها ، مراجع ، تحصیلکردگان دانشگاهی و حوزوی به وفور وجود دارد ) ، و هر گروهی که بخواهد قرائت اقلی خودش را بر دیگران تحمیل کند دچار فرعونیت و انانیت محض است . چرا که در واقع این اقلیت تحمیل گرا میگوید فقط و فقط ما میفهمیم ، فقط و فقط ما خوبیم ، فقط و فقط ما محقیم . مضاف به آنکه حتا اگر قرائت آنان درست باشد ، تحمیل آن به دیگران غیر اخلاقی است .

    – و نکته دیگر آنکه فعل اخلاقی فرع بر اختیار است . ما حکومت اجباری خوب ( تحت هر عنوان : سوسیالیسم ، دین ، ناسیونالیسم و … ) نداریم . حکومت اجباری خوب یک پارادکس است . اخلاق فرع بر اختیار است . همچنانکه نماز زورکی بیمعناست ، حکومت زورکی دینی هم بیمعناست ( بیفایده و غیر اخلاقی ) ، و نتیجه عکس میدهد .

    1. ـ « سوالاتی در مورد تئوری ولایت فقیه و قانون اساسی :
      سوال یکم : آیا اگر مردم خواستار سیستم دیگری غیر از سیستم ولایت فقیه باشند ، راهکار قانونی ای برای این تغییر وجود دارد ؟ »
      ۱ ـ گیاه حکومت ریشه در زمین مردم دارد . مردم حکومت تعیین می کنند ، خواه آگاهانه ، بنا بر قواعدی تصریح شده و خواه قهری و بی قاعده و ….. . پذیرش « دمکراسی » پذیرش این امر بنیادی و آگاهانه ، به قاعده و مسالمت آمیز کردن آن است . بر این اساس اگر مردم بخواهند می توانند ساختار اداری جامعه خود را تغییر دهند حتا اگر در « قانون » راهی برای تحقق آن پیش بینی و تعبیه نشده باشد .
      ۲ ـ در بازنگری قانون اساسی در اصل ۱۷۷ امکان تغییر قانون را وارد کردند اما دو قید بر آن گذاشتند : جمهوریت و اسلامیت نظام . از آن جا که ولایت فقیه جزء ملزومات دین نیست و به ویژه با توجه به تخصصی تر شدن کارها ، تحقق شرط زعامت در یک نفر دشوارتر می شود ؛ اصولاً و منطقاً سازوکار رعایت اسلامیت نظام و تحقق حاکمیت « حکمت الهی » می تواند به شکل دیگری صورت گیرد . ( حذف شرط مرجعیت در این راستا قابل فهم است . ) راه قانونی این امر هم منوط به مباحثه ، سنجش انواع سازوکارهای ممکن و باور جمع کثیری از آحاد ملت است . ( نزد مردمی که سرآمدان فکری شان « معطوف به عمل » نمی اندیشند و « معطوف به نتیجه » عمل نمی کنند و به « بازاندیشی کنش تاکنونی » خو نگرفته اند ؛ این کار سخت و دشوار می نماید . )

      ـ « سوال دوم : آیا اگر مردم فقط خواستار تغییر ولی فقیه وقت به ولی فقیه دیگر ( و نه کل سیستم ولایت فقیه ) شوند ، راهکار قانونی ای برای این تغییر وجود دارد ؟ »
      این کار راحت تر از انقلاب و کم هزینه تر از شورش براندازانه است . اگر رخ نمی دهد شاید به این دلیل است که مردم واقعاً چنین خواسته ای ندارند !

      ـ « سوال سوم ( ادعای سوم ) : هر حکومتی غیر از دمکراسی چیزی نیست مگر فرعونیت و انانیت . چرا ؟ »
      کسانی که « حق حاکمیت ملت » را نمی پذیرند ، در مسیر قانون شکنی ، خودکامگی و سلطه جویی گام بر می دارند . تاریخ جوامع مختلف گواه این داوری است .

  14. جناب احمد مبتنی بر آنچه نوشته اید ، من اختلاف قابل اعتنایی بین خودم و شما نمیبینم ( اگر هست بفرمایید ) . در واقع برداشت من اینست که شما هم معتقدید تنها منبع تقنین رای مردم است .

    – نوشته اید : ” در بازنگری قانون اساسی در اصل ۱۷۷ امکان تغییر قانون را وارد کردند اما دو قید بر آن گذاشتند : جمهوریت و اسلامیت نظام . از آن جا که ولایت فقیه جزء ملزومات دین نیست و به ویژه با توجه به تخصصی تر شدن کارها ، تحقق شرط زعامت در یک نفر دشوارتر می شود ؛ اصولاً و منطقاً سازوکار رعایت اسلامیت نظام و تحقق حاکمیت حکمت الهی می تواند به شکل دیگری صورت گیرد . ”

    – نخست اجازه دهید اصل ۱۷۷ را بیاورم :
    اصل‏ یکصد و هفتاد و هفتم:
    بازنگری‏ در قانون‏ اساسی‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏، در موارد ضروری‏ به‏ ترتیب‏ زیر انجام‏ می‏ گیرد: مقام‏ رهبری‏ پس‏ از مشورت‏ با مجمع تشخیص‏ مصلحت‏ نظام‏ طی‏ حکمی‏ خطاب‏ به‏ رئیس‏ جمهور موارد اصلاح‏ یا تتمیم‏ قانون‏ اساسی‏ را به‏ شورای‏ بازنگری‏ قانون‏ اساسی‏ با ترکیب‏ زیر پیشنهاد می‏ نماید:
    ‎‎‎‎‎‎۱ – اعضای‏ شورای‏ نگهبان‏.
    ‎‎‎‎‎‎۲ – رؤسای‏ قوای‏ سه‏ گانه‏.
    ‎‎‎‎‎‎۳ – اعضای‏ ثابت‏ مجمع تشخیص‏ مصلحت‏ نظام‏.
    ‎‎‎‎‎‎۴ – پنج‏ نفر از اعضای‏ مجلس‏ خبرگان‏ رهبری‏.
    ‎‎‎‎‎‎۵ – ده‏ نفر به‏ انتخاب‏ مقام‏ رهبری‏.
    ‎‎‎‎‎‎۶ – سه‏ نفر از هیأت‏ وزیران‏.
    ‎‎‎‎‎‎۷ – سه‏ نفر از قوه‏ قضائیه‏.
    ‎‎‎‎‎‎۸ – ده‏ نفر از نمایندگان‏ مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏.
    ‎‎‎‎‎‎۹ – سه‏ نفر از دانشگاهیان‏.

    ‎‎‎‎‎‎شیوه‏ کار و کیفیت‏ انتخاب‏ و شرایط آن‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند. مصوبات‏ شورا پس‏ از تأیید و امضای‏ مقام‏ رهبری‏ باید از طریق‏ مراجعه‏ به‏ آراء عمومی‏ به‏ تصویب‏ اکثریت‏ مطلق‏ شرکت‏ کنندگان‏ در همه‏ پرسی‏ برسد. رعایت‏ ذیل‏ اصل‏ پنجاه‏ و نهم‏ در مورد همه‏ پرسی‏ “بازنگری‏ در قانون‏ اساسی‏” لازم‏ نیست‏. محتوای‏ اصول‏ مربوط به‏ اسلامی‏ بودن‏ نظام‏ و ابتنای‏ کلیه‏ قوانین‏ و مقررات‏ بر اساس‏ موازین‏ اسلامی‏ و پایه‏ های‏ ایمانی‏ و اهداف‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ و جمهوری‏ بودن‏ حکومت‏ و ولایت‏ امر و امامت‏ امت‏ و نیز اداره‏ امور کشور با اتکاء به‏ آراء عمومی‏ و دین‏ و مذهب‏ رسمی‏ ایران‏ تغییر ناپذیر است‏.

    – خب ! این قانون چه میگوید ؟
    ۱- پیشنهاد همه پرسی امکانی است که فقط و فقط مختص ولی فقیه است و لاغیر .
    ۲- تاکید بر غیر قابل تغییر بودن ” ولایت امرو امامت امت ” که قطعا مطابق تفسیر شورای نگهبان همان ولایت فقیه است .

    لب کلام : یعنی برای همه پرسی در مورد سیستم ولایت فقیه ، باید خود ولی فقیه اجازه همه پرسی دهد . آیا ایران شاهد چنین کاری خواهد بود ؟ خدا داند . ولی بزعم من اخلاق ، انصاف ، و عدالت حکم میکند که یک همه پرسی برگزار شود . اگر ریگی در کفش مدعیان عدالت و انسانیت و کذا و کذا نیست ، علی القاعده نباید از همه پرسی هراسی داشته باشند .

    جناب شاه مثلا ستمگر و کذا و کذا با پای خودش ایران را ترک کرد و بصورت غیر مستقیم مطابق رای مردم عمل کرد ( حال انکه میتوانست از کشته پشته سازد ، ولی نکرد ) .

    خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .

  15. درود بر همه آنچه ما خواندیم و دیدیم این است که حکومت دینی سرچشمه ی فساد است برای بنده شگفت آوره که چرا آخوندا به تاریخ خود اهمیت نمیدن مگر شما ایرانی نیستید؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *