«ناشنوایی» چپ و راست؛ عامل اصلی شورش‌ها

«ناشنوایی» چپ و راست؛ عامل اصلی شورش‌ها

مرتضی کریمی: بازنمود حوادث اخیر در رسانه‌ها و جراید اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان متاسفانه همانی است که بود. هیچ چیز تغییر نکرده است. اصول‌گرایان بنا به روش‌های نخ‌نماشده‌ی قبلی این اتفاقات را به آمریکا و اسرائیل نسبت می‌دهند. اصلاح‌طلبان نیز با دست‌های خالی‌تر از همیشه آن را دسیسه‌هایی از طرف اصولگرایان به منظور تضعیف دولت مستقر و بعد از سراسری شدن آن «مجموعه‌ای از خشم‌های بی‌هدف اما به‌حق» بازنمود می‌کنند.

 اعتراضات چگونه شروع شد؟

گرانی تخم‌مرغ آغازگر اعتراضات نبوده است. ریشه‌ی این اعتراضات نه از این یا آن اتفاق بلکه بر اثر این مسئله است که تمامی اقشار، طبقات، اصناف، جنسیت‌ها و افراد احساس می‌کنند توسط حاکمیت و احزاب چپ و راست مورد «ناشنوایی» واقع شده‌اند. شعارهایی که در تجمع‌ها از طرف مردم داده می‌شود از طرفی نمایانگر خستگی و استیصال آنها از وضع موجود و ترس از ادامه‌ی آن، و از طرف دیگر نگرانی‌ها و دلمشغولی‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آنهاست.

اگرچه دخالت نیروهایی از داخل (مخصوصا در شروع این حوادث) و خارج از ایران در تعیین این شعارها یا جهت دادن به آن‌ها انکارناپذیر است اما توجه داشته باشیم به گواه بسیاری از نظریه‌های اخیر در جامعه‌شناسی مردم عروسک‌های منفعلی برای خیمه‌شب‌بازی این و آن نیستند. حتی ممکن است این افراد با قرار گرفتن در میان جمع‌ها تا حدودی اراده خود را از دست بدهند اما آنها قدرتِ شنیدن، تحلیل‌کردن، انتخاب‌کردن و رفتار مستقل را دارند. بنابراین حتی خنده‌دارترین شعارها از ظن روشنفکرانِ پشت کرسی‌نشین، بیانی صادقانه از فکر و اندیشه و آرمان این افراد جان بر لب رسیده است. این اعتراضات درست از جایی شروع شده است که یک فرد عادی در ابعاد مختلف زندگی روزمره‌ی خود احساس کرده است که «ناشنوایی» بر او روا شده، و هرگز امکان شنیده شدن حرف و درد او، نه از طریق شعارهای اصولگرایان نه از مسیر نامعلوم اصلاح‌طلبان، ممکن نبوده است.

معترضان چه کسانی هستند؟

معترضان برخلاف آنچه بازنمود می‌شود از یک طبقه یا قشر یا سن خاص نیستند. معترضان تمام کسانی هستند که احساس می‌کنند از نظر سیاسی حق انتخاب سرنوشت خود را ندارند. این افراد همان کسانی هستند که حتی در آخرین انتخابات، با هوشیاری و در یک انتخاب استراتژیک، روحانی را سر کار آوردند، اما احساس می‌کردند که این شخص منتخب واقعی آنها نبوده و از کفایت، دانش، شجاعت و صداقت لازم برای «شنیدن» آنها برخوردار نیست. گروه‌های تندرو هم تمام تلاش خود را برای ثابت کردن این مسئله به مردم به کار بستند.

معترضان افراد متخصصی هستند که احساس می‌کنند نمی‌توانند دانش و مهارت خود را در جامعه به کار انداخته و حاصل نتیجه یک عمر تلاش و کوششان را در عمل دیده و از کار خود لذت برده و در مسیر حرفه‌ای‌شان پیشرفت کنند، در حالی که می‌بینند افراد بدون تخصص و مهارت لازم موقعیت‌های شغلی حساس را اشغال می‌کنند.

معترضان کارگرانی هستند که در تولید خود سهم نداشته و از حداقل دستمزد، امتیازات و مزایای کاری برخوردار نیستند و وقتی که برای احقاق حقوق معوقه خود به شکل قانونی جمع می‌شوند جوابشان قانونی داده نمی‌شود و در حالی که هر روز اخبار اختلاس‌های بزرگتری را از رسانه‌ها می‌شنوند.

معترضان زنانی هستند که احساس می‌کنند تمایلات، علایق و سلایق آنها نه تنها در اداره و مدیریت جامعه نقشی ندارد بلکه در زندگی شخصی خودشان نیز اختیار ندارند. آنها احساس می‌کنند که صدای آنها توسط مسئولانی که با رای آنها در راس امور نشسته‌اند هم شنیده نمی‌شود. و خلاصه آنکه این افراد کسانی هستند که در زندگی روزمره و شخصی خود و در انجام امور ابتدایی با سیستم دچار استهلاک و اصطکاک شده‌اند.

کافی است که یک بار به هر دلیلی گذارتان به قوه قضاییه افتاده باشد. کافی است برای انجام یک کار عمرانی به شهرداری مراجعه کرده باشید. کافی است معلم باشید یا برعکس بچه مدرسه‌ای داشته باشید تا تن‌تان به تنه‌ی سازمان‌ها و نهادهای کور و کری خورده باشد که بر دیوارهایشان شعارهای زیبا و دینی تزیین شده‌اند. کافی است بخواهید عصر جمعه یک برنامه سرگرم‌کننده در تلوزیون ببینید… خلاصه اش کافی است شهروند باشید و بخواهید یک زندگی ساده و بی دردسر داشته باشید تا در هر لحظه و هر نقطه از زندگی مورد «ناشنوایی» سیستماتیک مدیران قرار بگیرید.

در این مواجهه‌ی فرد با سیستم تقریبا همیشه سیستم است که پیروز است. همیشه «سیستم» یا همان «نظام»، «فرد»ی را که مورد ناشنوایی قرار گرفته است یا برعکس فردی را در درون «سیستم» مقصر می‌کند. مثلا در سقوط یک هواپیما همیشه خلبان، یعنی فردی که یکی از ماست مقصر است. اصل تفکیک قوا برای حمایت از این «فرد» در مقابل «سیستم»، سال‌ها پیش ایجاد شده است. بنابراین همه از شنیده شدن رنج و درد و تنگناهایشان ناامید و خسته‌اند.

هر گاه صدای واقعی یک شهروند را از صدا و سیمای ملی شنیدیم می‌توانیم امیدوار باشیم که دیگر سیستم ها هم به نفعِ فرد فردِ مردم اصلاح شوند و مثلا یک فرد در مواجهه با شهرداری یا قوه قضاییه (در صورت حق داشتن) به حق‌اش خواهد رسید. اما فاجعه فقط به همینجا ختم نمی‌شود. اوج «ناشنوایی» در امر عمومی است، جایی که حکومت مسئول مستقیم و مهمترین بازیگر آن است. فضاهای عمومی، مسایل و مشکلات عمومی -از حمایت از آزادی‌هاٰی عمومی و بسترسازی برای تشکلات سیاسی یا صنفی گرفته تا سامان‌بخشی بحران‌های طبیعی، مساله محیط زیست و آلودگی هوا- حوزه مستقیم مدیریت حاکمیت است. در این حوزه افراد نمی‌توانند با صرف هزینه‌های شخصی مشکلات را مرتفع کنند. دل‌نگرانی های مردم از طرف حاکمیت «شنیده» نمی‌شود در حالی که آنها نمی‌دانند که بودجه‌های دولتی و مالیات‌هایی که پرداخت می‌کنند در چه راه‌هایی در داخل یا خارج از ایران خرج می‌شود.

 از رنجِ رنجبران بکاهید

اما وجه ممیز تجمعات اخیر با اعتراضات پیشین چیست؟ حاکمیت با مداخله در زندگی شخصی افراد عادی، بی‌خیال‌ترین افراد در جامعه ایران را نیز سیاسی و مورد «ناشنوایی» قرار داده است. از طرف دیگر، در تضاد منافع نیروهای کارگر، رنج‌کشیده و بی‌پناه با کارفرمایان نه تنها طرف مردم ستمدیده را نگرفته بلکه در بسیاری از موارد بر علیه آنها «ناشنوایی» به خرج داده است. بدین ترتیب قشر وسیعی از افراد غیرسیاسی دیگر را از طبقات متفاوت به خیل معترضان افزوده است. عدم رسیدگی لازم حکومت به زلزله زدگان در کرمانشاه این احساس را در مردم به وجود آورده است که سرنوشت آنها برای حاکمیت مهم نبوده و حتی زلزله هم گوش‌های آنها را ناچار به «شنودن» نخواهد کرد.

انتشار بودجه‌های کلانی که به نهادهایی خاص تعلق گرفته است، همزمان با اخبار موج گرانی‌های جدید تنها علل پایانی‌ای بود که به همراهِ اتفاق مشهد مثل سه قطره خون طاقت پیاله را لبریز کرد. مسلما برخی از جناح‌ها و جریانات سیاسی در داخل و خارج از ایران به سو استفاده از شرایط فعلی پرداخته و افرادی نیز تحت تاثیر آنها قرار گرفته‌اند. اما معتقدم اگر به پای صحبت بسیاری از مردم در خیابان‌ها بنشینید آنها تحلیل بسیار دقیقی از وضعیت تاریخی و اجتماعی ایران یا دست کم خودشان دارند. شاید آنها در تئوری‌پردازی‌ها، مهارت لفاظی روشنفکران را نداشته باشند اما به خوبی می‌فهمند که شرایط تا چه حد پیچیده است و این اعتراضات خیابانی می‌تواند منجر به چه سو استفاده‌های داخلی یا خارجی شده یا چه مصیبت‌هایی را برای آنها یا باقی افراد جامعه به بار آورد.

روشنفکران دولتی و افراد طبقه‌ی متوسط، مجلس‌نشینان اصطلاح‌طلبی که از حقوق ۵ ملیونی خود می‌نالند قدرت فهم «گرسنگی» را ندارند. آنها به دلیل شرایط زیستی متفاوت نمی‌توانند درک کنند که گرسنگی چگونه می‌تواند گوش‌های آدمی را «ناشنوا» کند. وقتی این گرسنگیِ ناشنواکننده در مقابل خود یک «ناشنوایی» دیگر را احساس می‌کند که بی‌تفاوت به فریادها و رنج‌ها و استغاثه‌هاست، «مطلق» می‌شود. ناشنوا، نسبت به سرنوشت حاکمیت، جامعه مدنی و اصلاح‌طلبانِ ناشنوا و حتی نسبت به سرنوشت خودش. چه فرقی می‌کند که مثل آن دو دختر اصفهانی خودت را از پل به پایین پرتاب کنی یا پل‌ را ویران کنی؟

بله، جه تمایز این اعتراضات این است که این مردم رنج کشیده و مورد ظلم واقع شده «نان»ی ندارند که از ترسِ به خطر افتادن آن به خانه‌ها برگردند و فهمیده‌اند که نان «دیگرانِ ناشنوا» در بازگشتن آنها به خانه است. آقایان خانم‌ها، توجه داشته باشید که نان، فقط مربوط به شکم هم نمی‌شود! بسیاری از همین افراد اگر توسط مسئولین «شنیده» می‌شدند بر شکم خود سنگ بسته و گرسنگی را تحمل می‌کردند. نان، شنوایی است. باور کنید، باور کنید بسیاری از گرسنگان کف خیابان، گرسنه‌ی احترام، ارزش، محبت و عشق‌اند.

 چه باید کرد؟

توصیه‌ی اصلی من به خودمان است. روشنفکرانی که به دلیل خاستگاه طبقاتی متفاوت و عدم مطالعه و حضور مشارکتی در بین اقشار مختلف جامعه درک درستی از شرایط موجود و تنگناهای مردم نداشته و بهترین اطلاعاتمان از سنجش‌های آماری و مقالات علمی‌پژوهشی بیهوده‌ای است که در دانشگاه، به قصد ارتقای علمی و خوردن «نان» مجبور به ارتکاب آن هستیم! توصیه‌ی من این است دست از قرض دادن نان به یکدیگر برداریم، به میان توده‌های مردم برویم و به جای دادن آدرس غلط و تحقیر مردم، به فکر کاستن رنج آنها باشیم.

توصیه‌ام به اصولگرایانی که به ارزش‌های دینی انسانی و اخلاقی پایبندی دارند و حسابشان از کسانی که کاسبان آشوب و بلوا هستند جداست این است که دلخوش به تکرار الگوهای رفتاری با اعتراض‌ها، نسبت دادن این رفتارها به نیروهای بیگانه و کلیشه‌های نخ‌نمایی شده‌ی دیگر توسط بلندگوهای رسمی نباشید. به میان مردم بروید و درد آنها را «بشنوید». صداقت گوش‌های شما امروز، این امکان را حفظ خواهد کرد که فرداروز زیست مسالمت‌آمیز افراد مختلف از هر دین و اقلیت و طایفه‌ای در کنار یکدیگر ممکن شود، و برعکس. اگر می‌خواهید فرزندان دین‌دارتان امکان زندگی در این جامعه را با حفظ احترام متقابل داشته باشند، امروز وقتش است. شنیدن صدای مردم، ایران را از فرو افتادن به دامان جنگ و آشوب به رهبری رجوی‌ها و سلطنت‌طلب‌ها و پوپولیست‌های جاهلی چون ترامپ نجات خواهد داد.

همچنین سخنم با آقای روحانی این است که بنده به شما رای داده‌ام، پشیمان هم نیستم و همچنان مطالبه‌گری مسالمت‌آمیز را در شرایط فعلی جامعه و منطقه بهترین استراتژی برای بهبود امور می‌دانم. بیشترین انتظار مردم برای «شنیده‌شدن» از طرف شماست. شما نه تنها باید به شکل عملی، بشنوید، و گوش‌های خود را باز نگه دارید بلکه باید «بگویید». مشکلات ایجاد شده برای دولت را با شفافیت و صداقت با مردم در میان بگذارید. بودجه‌ها را مورد بازنگری و اصلاح قرار دهید. به وظایف قانونی خود که اجرای قانون اساسی‌ست و مخصوصا به وعده‌های انتخاباتی خود، عمل کنید و مطمئن باشید که مردم از هر جناح و سلیقه‌ای در صورت دیدن صدقِ رفتار، حامی شما خواهند بود.

تا دیر نشده است، افراد معتمدتر را به میان مردم بفرستید، چند روزِ مشخص را برای گردهمایی مردم، با حمایت نیروی انتظامی و حضور مسئولین برای «شنیدن» حرف‌های مردم معرفی و اعلام کنید.

.


.

«ناشنوایی» چپ و راست؛ عامل اصلی شورش‌ها

نویسنده: مرتضی کریمی

.


.

13 نظر برای “«ناشنوایی» چپ و راست؛ عامل اصلی شورش‌ها

  1. “اصلاح‌طلبان نیز با دست‌های خالی‌تر از همیشه آن را دسیسه‌هایی از طرف اصولگرایان به منظور تضعیف دولت مستقر و بعد از سراسری شدن آن «مجموعه‌ای از خشم‌های بی‌هدف اما به‌حق» بازنمود می‌کنند.”
    این عین عبارتی است که درباره موضع اصلاح طلبان معطوف به حوادث اخیر نوشته اید.
    فقط کافی است بیانیه مجمع روحانیون مبارز – به عنوان قدیمی ترین و یکی از اصیل ترین تشکل های اصلاحات – درباره بحث را بازخوانی کنید تا به اشتباه خود در قضاوت راجع به موضع اصلاح طلبان در باب اجتماعات اخیر پی ببرید.
    آدم ظن می‌برد که بیانیه را یک نهاد امنیتی صادر کرده.
    چرا اشتباهات و خطاهای راهبردی اصلاح طلبان را نادیده می گیرید؟
    موضع اصلاح طلبان در باب اجتماعات اخیر بسیار با مطالبات مردم فاصله داشت.

  2. من از یک خانواده کارگری ام و برادران و خواهرم مانند پدر و مادرم ، کارگرند . هم معنای گرسنگی را می دانم ، هم معنای زخم زبان و رانده مانده شدن را ؛ اما در باره این نوشته ( که مانند نویسنده : به روحانی رأی داده ام ، پشیمان نیستم و « مطالبه‌گری مسالمت‌آمیز را در شرایط فعلی جامعه و منطقه بهترین استراتژی برای بهبود امور می دانم » )چند نکته به نظرم گفتنی است : ۱ ـ نارضایی از وضع موجود ریشه های گوناگونی دارد که برخی مشترک و برخی ویژه این یا آن طیف و قشر است . همه این نارضایی ها هم از دید کنش گر آگاه سیاسی مقبول نیستند ؛ مثلاً خواست رفاه بدون تن دادن به الزامات آن ( که در تعبیر « این جا که آلمان ، سوئیس … نیست » متبلور می شود و گویندگان زمانی آن را به زبان می آورند که نمی توانند سهل انگاری خود و تضییع حقوق دیگران را کتمان کنند ؛ خواست آزادی بدون کوشش برای تحقق آن از طرق ممکن مانند مشارکت در اداره بهینه شهر و بهبود شرایط کار صنف و … )؛ اما خواست های مقبول نیز از نظر امکان تحقق در یک سطح نیستند و تقسیم بندی و درجه بندی آن الزامی است . ۲ ـ در تبیین اعتراضات اخیر نباید آرزوهای خود راببینیم ؛ قبل از هر چیز باید ماهیت معترضان و عاملان تجمع آنان و خواست ها و تصورات شان از کنش خویش و … را بررسی کنیم . ( به دیده من ، بر اساس مشاهده میدانی ، نسبت دادن تصور و کنش معترضان به ضعف های مدیریتی و ساختاری و درد و اندوه بر هم انباشته و مطالبات معوق مانده و نادیده انگاشته توده های مردم ربط چندانی ندارد . بر عکس ، شرایط را برای طرح و پیگیری مؤثر مطالبات مردم دشوارتر می کند . ) ۳ ـ در صورت تداوم اعتراض به روش خیابانی ( که امکان به آشوب کشاندن جامعه را تشدید می کند ) ، بیش از هم ما زیرپاله شدگان و نادیده گرفته شدگان آسیب می بینیم . چنین خواهد بود اگر حاکمان تصور کنند با آرام شدن خیابان ، می توان به روش قبلی برگشت و مطالبات گسترده و عمیق جامعه را نادیده گرفت .

  3. “همچنین سخنم با آقای روحانی این است که بنده به شما رای داده‌ام، پشیمان هم نیستم و همچنان مطالبه‌گری مسالمت‌آمیز را در شرایط فعلی جامعه و منطقه بهترین استراتژی برای بهبود امور می‌دانم”
    این نشان میدهد که نویسنده خیلی ابله است…..

  4. نویسنده به نحو نگران کننده ای خوشخیال است. امر سیاسی را به امر اخلاقی فرو کاسته، و حکومت تا بن دندان مسلح را که موجودیتش وابسته به وصع موجود است دست کم گرفته است. و برای مدینه فاصله اش دست به دامان اصول گرایانی شده که اصولشان حفظ رانت قدرت و ثروت است و در رسانه هاشان دین را ابزار تحمیق کرده اند. این نوشته به شیوه غیرمستقیم در خدمت بازتولید وضع موجود است.

  5. اینکه واقعا اصلاح طلبان در طی دگردیسی تدریجی تبدیل به اصلاح طلب خوب و اصلاح طلب بد شده اند امری کاملا مشهود است اما مردم بر ایاس تجربه و قراین و شواهد دریافته اند که واقعیت اصلاح طلبی چیزی نیست که آنها را به حق شان برساند .متاسفانه حاکمیت در تو ضیح و تفسیر پدیده های اجتماعی هیچگونه کار علمی و کارشناسی را بر نمی تابد و اپیدمی تعوری توطعه در تمام تار و پود نظام تنیده شده است بی تردید در پی سالهای اخیر مصلحان و ریش سفیدان اجتماعی و سیاسی چنان به گوشه رینگ رانده شده اند که دیگر حتی نسبت به کارایی خویش نیز دچار تردید گردیده اند .ماجرای مردم معترض را هیچ گاه ربا دیده واقعی و یک موضوع حقیقی و ملموس نگاه نکرده اند و مردمی که امید به اصلاحات داشته اند با چرخش های سیاسی و عدم جسارت منتخب خویش مواجهه شده اند و این باعث به بن بست رسیدن مردم و آوردن آنان به کف خیابان شده است این یک واقعیت انکار ناپذیر است که وقتی بهبود و اصلاح به بن بست رسید تحول خواهی جایش را میگیرد و هرگاه تحول خواهی هم شنیده نشود خود به خود به سمت انقلاب پیش خواهد رفت هر چند زیان بار و بر هم زننده موقعیت ضعیف امروزی مردم باشد

  6. « ناشنوایی چپ و راست حاکم » ، « تحقیر » ، « تبعیض » ، « احساس توزیع نا به حق امکانات » … اگر به وضوح تعریف و مستند شوند ، وصفی کلی اند و به رهنمود مشخص و کاربردی منجر نمی شوند . اگر قرار باشد در همین سطح تحلیل کنیم ، من هم می گویم علت اعتراض های پی در پی در ایران ، تداوم فرهنگ سیاسی شبان ـ رمگی است ، فرهنگی که طبق آن مردم از مشارکت در اداره جامعه « منع می شوند / سر باز می زنند » و « نفقه و رحمت پدرانه و راه کار آماده طلب می کنند » .

  7. بی عدالتی فاصله طبقاتی فضای بسته سیاسی فقر نداشتن گوش شنوا در میان حاکمان که ادعای طرح مشکلات بصورت مسالمت امیز را دارند!!!! بگویید اصلا شما ومدیرانتان وقت میگذارید وگوش به حرف کسی میدهید تا اینکه بخواهید انرا اجرا نمایید ؟؟؟؟؟ راه طرح مسالمت امیز مشکلات بسته است راه پدیرفتن وتن دادن به راه حل مشکلات بسته است حکومتیکه بیچارگی وفقر وفلاکت مردم خود را نمیبیند ولی به فکر فلسطین وسوریه ولبنان وعراق وافغانستان وبحرین ویمن و شاخ افریقا و ….. تقریبا نصف کره زمین است رئیس جمهور این کشور اقای روحانی ادعا میکند که مستمری بگیران در ایران بالاتر از میانگین جهانی حقوق دریافت میکنند!!!اقای رئیس جمهور حقوق کارمندی بالاتر از سه میلیون را بالا نبرید حقوق دریافتی پنج میلیون به بالا را پایین بیاورید کف حقوق را ساماندهی نمایید کسیکه ماهیانه یک میلیون تومان درامد دارد چگونه باید زندگی کند؟این یک میلیون را به سه میلیون نزدیک نمایید بیکاری با دادن وام به بیکاران حل نمیشود باید دولت استخدام را درطرحهای خود منظور بدارد باید کارخانههای جدید وقوی احداث نماید بجای اینکه در کشورهای دیگر دخالت نمایید به فکر ایران وایرانی باشید واز رنج مردم بکاهید کوچک شدن دولت در کشوریکه با تمام دنیا درگیر است معنا ندارد دولت در کشوری کوچک است که اقتصاد سرمایه داری را دنبال میکند اقتصاد سرمایه داری وپرورش بخش خصوصی در صلح امکان پذیر است نه در وضعیت سیاست خارجی فعلی ایران . هرگز در چنین وضعیتی بخش خصوصی به معنای واقعی نمیتواند امور را بدست بگیرد بدست گرفتن امور توسط بخش خصوصی باید با در نظر گرفتن رفاه حداقلی انجام شود یعنی کف رفاه باید برای عموم فراهم شود وبعد ازان بخش خصوصی منتفع شود که این مهم نیازمند بخش خصوصی واقعی وبسیار قوی که هر کدام در حد یک دولت میباشند . هست که متاسفانه با وضعیتی که از نظر سیاست خارجی ایران دنبال میکند چنین امری شدنی نیست شما همه ی همتتان اینست که اعلام کنید بیکاران بیایند وام بگیرند!!!!! بعد به تعداد وامی که دادید ادعا کنید اشتغال ایجاد کردید!!!! مگر همه ی مردم میتوانند کارفرما شوند ؟ مگر همه ی مردم میتوانند اشتغال زایی نمایند؟ این عده بسیار معدودی هستند که چنین توانایی را دارند بقیه مردم باید بکار گرفته شوند کجا وچگونه سوالیست که دولت وحاکمان باید راهی برایش بیابند که مطمئنا با دادن وام حل نخواهدشد

  8. به نظر من اصلی ترین درد مردم بردگی است . اصلی ترین درد همه مردم عدم امکان انتخاب آزاد و تصمیم گیری موثر در سرنوشت خودشان است . به تعبیر اخر درد همه مردم استبداد است . استبدادی که در جامه ای از توجیهات دینی ، اکثریت نود و پنج درصدی ( مخالف ) را ، به پشیزی نمی انگارد . درد مردم تئوری ای است که تصمیم گیری “یک نفر ” برای هشتاد ملیون را کاملا عادلانه ، عاقلانه ، و شرعی میداند .

    خب ! اگر “درد ” همین باشد که گفته شد ، درمان چیست ؟ راه از دو قسم خارج نیست : راه سخت و راه نرم ( همان دوگانه اصلاح و انقلاب ) . به دلایلی که محل تفصیلش نیست ، بنده به اصلاح معتقدم ( فعلا ! ) . ابزار راه نرم کماکان انتخابات و روشنگری است . در همین راستا از همه روشنفکران تقاضا میکنم رفراندوم را سرلوحه گفتار خویش قرار دهند .

    باید به خودخدا پنداران فهماند که : هر لقمه ای که میخورد شرعا حرام و اخلاقا نارواست . گیرم هزینه های نجومی ای که ( در سوریه و لبنان و فلسطین و یمن و خدا میداند کجاهای دیگر ..) میکنید ، کمک به مظلوم باشد ، ولی سوال اینجاست که : مگر نباید مالکین واقعی این اموال رضایت داشته باشند ؟ مگر میشود که کسی دست در جیب من کند و سپس آنرا به فقیری دهد و تصور کند کار درستی کرده . این خودخداپنداران ، ثروت و امنیت و شادی مردم را به تاراج میبرند . حرام است حرام ! غیر اخلاقی است ! استبداد است ، نودو پنج درصد مردم راضی نیستند . چرا به رفراندوم تن نمیدهید ؟

    1. « اگر “درد ” همین باشد که گفته شد ، درمان چیست ؟ راه از دو قسم خارج نیست : راه سخت و راه نرم ( همان دوگانه اصلاح و انقلاب )» .
      آن چه راه « سخت » را ـ سوای هزینه انسانی و مادی ، ـ غیرقابل دفاع ساخته است ، ماهیت نیروهای بیرون گود قدرت است . آنان یا پیشاپیش رئیس جمهوری تعیین کرده اند ، یا پرچم حکومت فردی و موروثی برافراشته اند و یا این امر را « صوری » ، و بی اهمیت می انگارند ؛ یعنی برای درمان این درد مزمن جامعه ایران دارویی در بساط ندارند ، بر عکس حامل زهرند . در حالی که در این سو ، کسانی که در کادر برنامه ریزی و اجرایی سابقه کار دارند ، به مشارکت ـ رقابت آحاد ملت باور دارند و برای برگرداندن حکومت به ریل اصلی و تحقق جمهوری و حقوق ملت مندرج در میثاق ملی کوشش می کنند . اگر این کوشش چندان که باید مؤثر نیست ، بیشتر به خاطر عدم همراهی و مشارکت فعالان سیاسی است که زیر پای شان را نمی بینند و فقط به آرزوها چشم دوخته اند و میدان را به سود کینه توزان و مردمان انباشته از نفرت خالی کرده اند .

  9. راه درمان ، نفی تئوریهای خودخداپندارانه است . فرعونیتی که لباس مذهب به تن کرده ، بسیار خونریزتر و بیرحم تر و فریب دهنده تر از فرعونیت بی نقاب است .

    جناب احمد عزیز ! کمی با شما اختلاف دارم ، چرا که به زعم من آنچه راه سخت را ( فعلا ) غیر قابل دفاع ساخته این نیست که داعیه داران راه سخت ( انقلاب ) چهره های موجهی نیستند . شما یقین داشته باش حتا اگر ( فرضا ) انقلابی رخ دهد ، مردم ایران انقدر مرتجع نیستند که رجعتی مرتجعانه به سیستمهای غیر دمکراتیک داشته باشند .

    آنچه راه سخت را( فعلا ) غیرقابل دفاع میکند که هنوز اتنخاباتی دست و پا شکسته و نیم بند وجود دارد . هنوز امید به تسخیر سنگر به سنگر وجود دارد . هنوز میتوان به جای تاثیرگذاری با خون ، با قلم و رای و سیاست تاثیر گذاشت . هنوز چشمه امید نخشکیده . هنوز امیداواریم که با زبان منطق به خودکامگان بفهمانیم هیچ کس نماینده خدا نیست . هیچکس رایش ببش از یک محسوب نمیشود . هیچکس حق ندارد برای خودش امتیاز ویژه ماورایی قائل شود . هنوز امیدواریم…

  10. انانیکه علیه تخریب اموال عمومی شعار میدهند یادشان رفته که خودشان موقعیکه انقلاب میکردند سینما اتش زدند وبانک شکستند واتوبوس شرکت واحد را برگرداندند واتش زدند و….بهر حال باید پذیرفت که هرحرکت اعتراضی تخریب را هم بدنبال دارد ومعترضان برای اینکه جلب توجه کنند به این دست کارها نیز متوسل میشوند واینها بهیچ عنوان دلیلی بر باطل بودن خواسته انان نیست که ان مورد جداگانه وبدور از هیاهو باید بررسی شود البته امبولانس واتشنشانی حتما باید خط قرمز باشد وکسی بخود حق تعرض به انها را ندهد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *