برنامه پرگار با عنوان «زندگی ارزشمند، جواب رواقیون» با حضور منوچهر حقیقی‌راد و سروش دباغ

برنامه پرگار با عنوان «زندگی ارزشمند، جواب رواقیون» با حضور منوچهر حقیقی‌راد و سروش دباغ

فلسفه‌ی رواقی، فلسفه‌ای که در رواق‌های یونان باستان گسترش یافت و به همین دلیل به این نام خوانده می‌شود چندین سده به رغم رقابت با آرای فلسفی هم‌عصر، با آنان در یک چیز شریک بود. پرسش اصلی فیلسوفان رواقی در حوزه‌ی فلسفه‌ی زندگی و فلسفه‌ی اخلاق مثل دیگر فیلسوفان زمانه‌ی خود این بود که زندگی ارزشمند چیست و چه چیز انسان را سعادتمند می‌کند. بی‌دلیل نیست که این سوال برای مخاطبان این برنامه آشناست. ادب فارسی چه در شعر و چه در نثر مرتب با پرسش‌های مشابه درآویخته است. تو درمان غمها ز بیرون مجو، که پازهر و درمان غمها تویی. در فلسفه‌ی عامیانه‌ی مردم این سرزمین هم مفاهیم مشابه با آنچه رواقیون می‌گفتند غریب به نظر نمی‌رسد. اگر مومنی امروزی به یکی از رواقیون بگوید تو به خدا توکل می‌کنی جواب او آری خواهد بود، منتها با درک خاص خودش از خدا. مایه‌ی شگفتی نیست که آرای رواقیون با بسیاری از فلسفه‌های شرقی درآمیخته و سبک‌های زندگی و مکتب‌های فکریی آفریده که هم در غرب و هم در شرق محبوبیت روزافزون می‌یابند، ذهن‌آگاهی یکی از این مکتب‌هاست.
در برنامه‌ی این هفته سروش دباغ، پژوهشگر فلسفه و نواندیش دینی می‌گوید پاسخ‌های رواقیون به سوالات امروزی چنان نغز است که در حوزه‌های مختلف از جمله روانشناسی به کار می‌آید..
منوچهر حقیقی‌راد، دانش آموخته‌ی فلسفه و مترجم آثار فلسفی در مورد اینکه این آرای اصیل رواقیون است که گسترش می‌یابد و مکتب‌های امروزی بیان دقیقی از آن آراست تردید دارد.

.


.

پادکست (صوت) برنامه پرگار با عنوان «زندگی ارزشمند، جواب رواقیون»

مشاهده فیلم برنامه پرگار با عنوان «زندگی ارزشمند، جواب رواقیون»

دریافت فیلم برنامه پرگار با عنوان «زندگی ارزشمند، جواب رواقیون» در تلگرام

.


.

3 نظر برای “برنامه پرگار با عنوان «زندگی ارزشمند، جواب رواقیون» با حضور منوچهر حقیقی‌راد و سروش دباغ

  1. اهل کاشانم
    روزگارم بد نیست.
    تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
    مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
    دوستانی، بهتر از آب روان؛ و خدایی که در این نزدیکی است:
    لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
    روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

    من مسلمانم.
    قبله ام یک گل سرخ.
    جانمازم چشمه، مهرم نور.
    دشت سجاده من.
    من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم.
    در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف.
    سنگ از پشت نمازم پیداست:
    همه ذرات نمازم متبلور شده است.
    من نمازم را وقتی می‌خوانم
    که اذانش را باد، گفته باد سر گلدسته سرو.
    من نمازم را پی “تکبیره الاحرام” علف می‌خوانم.
    پی “قد قامت” موج.

    کعبه ام بر لب آب.
    کعبه ام زیر اقاقی هاست.
    کعبه ام مثل نسیم، می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر.

    “حجر الاسود” من روشنی باغچه است.

    اهل کاشانم.
    پیشه ام نقاشی است:
    گاه گاهی قفسی می‌سازم با رنگ، می‌فروشم به شما
    تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
    دل تنهایی تان تازه شود.
    چه خیالی، چه خیالی، … می‌دانم
    پرده ام بی جان است.
    خوب می‌دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.
    (سهراب سپهری)

  2. رواقی گری جدیدا خیلی مورد توجه قرار گرفته که کتاب خوب فلسفه ای برای زندگی با ترجمه آقای محمود مقدسی میتونه کمک زیادی تو این زمینه بکنه
    آقای دباغ خوب بودند،مجری اطلاعات خوبی داشت ولی اصلن بحث نظم لازم رو نداشت و خیلی پراکنده میشد و آقای حقیقی راد هم خوب نبودن و گویا تو فضای دیگه ای بودند
    با تشکر از شما

  3. طبق نظر رواقیان,منبع و شروع اصلی هر چیزی در جهان ,اراده خداوند است.خدا هم حاکم است و هم سرنوشت ساز.وقتی که رواقیان به مسئله اخلاق و یا زندگی خوب می رسند,می گویند که آدمی ممکن است خود تصمیم بگیرد که آیا از قوانین اخلاقی تبعیت کند یا خیر؟
    رواقیان معتقد هستند در صورتی انسان می تواند به شادبودن و ارزشمندی در جهان برسد که تسلیم شهوات و آرزوهای نفسانی خود نشود.وقتی انسان بر نفسانیات خود غلبه می کند به آزادی دست می یابد.برای رواقیان ,این نشانه آزادی راستین است.
    از نظر رواقیان,حکومتِ خوب حکومتی است که قوانین در آن ,با سعادت بشریت و یا قوانین طبیعی جهان هماهنگ باشد.
    ایده آل رواقیان (برادری جهانی) بود.
    موقع و موضع رواقیان را شاید بتوان در این کلمات تبیین نمود.
    پرهیزگاری و فضیلت ,هیچکس را در مظان تحقیر قرار نمی دهد.در منظر آنان ,یونانی و غیریونانی,,زن و مرد,,غنی و فقیر,,سالم و بیمار با هم در جامعه از نظر حقوق شهروندی و قانونی باید یکسان باشند.
    از منظر رواقیان,این انسان است که خود را باید کشف کند و با قوانین طبیعی جهان خودش را وفق دهد.آنها اعتقاد داشتند که بالاترین خیر از هماهنگی با جهان کسب می شود.
    از سوی دیگر
    درآزادی مطلق در نظام سرمایه داری امروز جهان که به فرد انگاری شدیدی منجر می شود. افراد فرادست, حقوق افراد فرودست را پایمال می کنند و از سوی دیگر نظم و قاعده زیادی نیز ,موجب می شود که جمعیتی سرکوبگر کنترل همه امور را به دست بگیرند,که موجب دیکتاتوری در جوامع می شود.
    افرادی مانند سهراب سپهری که می گویند: کار ما نیست شناسایی “راز گُل سرخ”,,کار ما این است که در “راز گل سرخ “شناور باشیم.
    چگونه می توانند در مقابل غول سرمایه داری جهان , استعمارگران و دیکتاتورهای امروز مقاومت کنند؟
    غولی که همه جهان را در خود می بلعد.

    اتفاقا باید به سهراب سپهری گفت:
    باید “راز زیبایی گل سرخ “را کشف کرد , نباید در “راز” شناور باشی!
    باید بدانی چرا “گُل سرخ “همیشه زیباست؟
    گل سرخ حتی اگر “پَرپَر”شود باز هم خوش بو و زیباست.
    این چه” رازی است در گُل سرخ “که حتی پس از مرگش , زیباست.
    حتی پس از “مرگِ گُل سرخ” همه دور او جمع می شوند و برایش مراسم “گلاب گیری” برگزار می کنند.
    گرچه در نظرِناظرانِ در”مرگِ گل سرخ” (تراژدی) نهفته است,ولی به نظرم “خودِگل سرخ” شاد است که تبدیل شد به( حماسه) عطر وگلاب بهشتی.

    در واقع هیچ مرگی برای گل سرخ وجود ندارد.
    “عطر و گلاب” آغازی است دیگر برای او .
    این انقلابی است از” گُل بودن به گلاب شُدن”..

    اما از نظر اسپینوزا بالاترین سعادت آدمی در فهم کامل آن کاری است که در دستِ انجام دارد و به خاطر تحقق اش تلاش می کند.اسپینوزا معتقد بود که انسان دچار فریب می شود که فکر می کند آزاد است.علت فریب این است که او زنجیره علی را که عمل او را باعث می شود ,نمی بیند. اسپینوزا همچنین به ما می آموزد که ما در (اراده )مراحل مختلف داریم.وقتی آدمی خود را از صفات نکوهیده مانند:خشم ,نفرت,ترس و نظایر آن رها سازد ,انسانی آزاد است.اراده شخص بوسیله فهم او تعیین می گردد و لذا نمی تواند همیشه آزاد باشد.اعتقاد به اینکه حکومت به گونه ایی نتیجه قرارداد اجتماعی میان مردم است ,در تعالیم اسپینوزا مشاهده می شود.
    اما برای هگل ,پیشرفت و توسعه با گذر از آگاهی به خودآگاهی و سپس روح مطلق امکان پذیر است.
    هگل معتقد بود که عقل کلی در جامعه ای متشکل از افراد آزاد, موقعی به اوج خود می رسد که درآن هریک از افراد,عقل فردی خود را تابع عقل کلی بداند. اگر فردی با خود و به تنهایی زندگی کند و هدفش صرفاً هوسرانی باشد,او فرد آزادی محسوب نخواهد شد.
    آزادی موقعی به دست می آید که آحاد جامعه با هم در تعامل و تعاطی باشند.

    وچه چیز والاتر از ایمان, عدالت ,آزادی ,توسعه فرهنگ, رفاه و امنیت دریک جامعه است..

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *