چگونه روشن‌فکران و حکومت‌ها همدیگر را به اشتباه می‌اندازند؟

چگونه روشن‌فکران و حکومت‌ها همدیگر را به اشتباه می‌اندازند؟

عمَّ یتسالون. عن النباء العظیم. الذی هم فیه مختلفون. کلا سیعلمون… و یقول الکافر یلیتنی کنت تربا.

درباره‌ی چه چیز از یکدیگر میپرسند!- درباره‌ی آن خبر بزرگ، -همان که همواره در آن اختلاف دارند. -چنین نیست [که میپندارند]، زودا که بدانند- روزی که در آن روز کافر گوید: ای‌کاش خاک بودمی. سوره النباء- ترجمه بهرام‌پور

۱. تمام عید و حتا پیش از آن کتاب شعر «بر شانه‌ی فلات» مختاری به دستم بود. گذشته از توان شاعری مختاری و سرگذشت پراندوهش من اما سعی می‌کردم با جهانی روبه‌رو شوم که او بر‌می‌سازد و در آن می‌زید. جهان شعرهای مختاری پر از تاریکی و هول و ویرانی‌ است. اگر به رسم محمد حقوقی در شعر‌های زمان بخواهیم آمار و تکرار واژ‌گان را بگیریم لوحی از اندوه‌بارترین واژگان خواهیم داشت.

اما این تمام ماجرا را نیست این واژگان در مناسباتی شرکت می‌جویند و فضا و جهانی اندوبارتر و تیره‌تر بر‌می‌سازند.

می‌شود پرسید: چرا جهان شعری و ادبی مختاری چنین تیره و تار است  و «زوال آدمی از خاک او می‌وزد»؟

جهانی که در آن دستهایی ناگهان آدمیان را می‌ربایند و دانه در خاک می‌پوسد؟

آیا شاعری در تحولات روحی‌اش در مرحله‌ای از وجود‌شناسی دچار اضطراب‌های وجودی شده و در آن مانده است؟

بر همگان روشن است که زیست و جهان فکری مختاری در چنین طوری نیست. او شاعری‌ست که بیشتر رخ و نظر به بیرون دارد. به اجتماع و جمع.

تاریخ چاپ‌ شعرها هم پیش از انقلاب است‌.

پس این جهان تیره به زمان حکومت پهلوی است؟ آیا یک دهه بعد از فروپاشی پهلوی هم مختاری باز آن دوره را چنین تاریک می‌دید؟

یا این فاصله‌ی برافتادن به او توان تماشای درست‌تری عطا کرده بود؟

۲٫ در بخش پیشین با آوردن نمونه‌ای از اثر و متن روشنفکری متعهد که جان بر سر تعهد و اعتراض و نقدش گذاشته است؛ پرسشی پیش کشیدیم که آیا آن هاویه و تاریکی و کدورتی که محمد مختاری در زمانه‌ی پهلوی می‌دید، به تمامی واقعیت بود؟ یعنی جهان عینی‌ای که زیست مردمان در آن سپری می‌شد به تمامی تاریک بود؟ یا این جهان ذهنی و فکری مختاری بود که پرده‌ای نیز بر پرده‌ها می‌کشید؟ مختاری که سقوط سلطنت پهلوی را دید و سالهای حکومت جمهوری اسلامی را هم تجربه کرد، بعد از این تجربه‌ها کماکان بر همان نظر بود که در گذشته؟

اما بگذارید باری دیگر برای یاداوری هم که شده ببینیم برای روشنفکر چه وظایفی می‌شناسیم: از قول ادوارد سعید وظیفه‌ی او را نقد نهادهای قدرت می‌دانیم. از قول مهرزاد بروجردی چنین می‌خوانیم: ” روشنفکران در دل طبقه متوسط شکل می‌گیرند و خدمت شان از یکسو چالش با سنت‌های فکری و اجتماعی و از سوی دیگر پیشتازی در دگرگونی‌های اجتماعی است. بگواهی تجربه تاریخی روشنفکران همواره با تهدید و فشار دولتها دست به گریبانند چنانکه در کم خشونت ترین حالتها از سوی دولت‌ها به رسمیت شناخته نمی‌شوند.” (پایان روشنفکر-قهرمان، مهرنامه، فروردین ۱۳۹۱) مصطفی ملکیان بر این باور است که: ” مسئله‌شناسی و تفکیک مسئله از مسئله‌نما اول‌وظیفه یک روشنفکر است. اینکه اول بفهمم مسائل جامعه من چه چیزهایی هستند و به همان‌ها بپردازم.” (تک‌صدایی، پذیرفتنی نیست) و به نقل از امبرتواکو : ” ویتورینی در ۱۹۴۷ گفته بود: «روشنفکر نباید در نی سحرآمیز انقلاب بدمد.»” خالد شیخی در مقاله‌ی روشنفکر و رسالت روشنفکری می‌پرسد: ” آیا دانشجو، استاد، معلم، روزنامه نگار، نویسنده، خبرنگار، گوینده، محقق ، انتشاراتی ، مترجم ، سیاستمدار، جامعه شناس و … را می توان روشنفکر به حساب آورد؟” جلال آل‌احمد بر این است که: “روشنفکر کسی است که فارغ از تعبد و تعصب و دور از فرمانبرداری اغلب نوعی کار فکر می کند نه کار بدنی. و حاصل کارش را که در اختیار جماعت می‌گذارد کمتر به قصد جلب نفع مادی می‌گذارد” (در خدمت و خیانت روشنفکران: ۳۷)

هر متنی را نگاه کنیم که سعی در روشن کردن معنای روشنفکر دارد با محدوده‌ای از مفاهیم روبه رو می‌شویم: خرد، عقلانیت، شناخت، انتقاد، بر قدرت بودن و… به این معنا روشنفکر همیشه چون چشم بینا و بی‌خوابی‌ست که دست بر نادرستی‌ها می‌گذارد. هر جا و هر کس به هر شکل که بخواهد حقیقت را بپوشاند و ناحقیقت را به‌جایش بنشاند روشن‌فکر باید ماجرا را برملا کند و حقیقت را آشکار سازد. حقیقتی که پنهان شدنش به ضرر اکثریت و جامعه است و آشکار شدنش خیر کثیر است.

در این میان بیشترین مواجهه‌اش پس با نهادهای دارای قدرت است. قدرت هم که لزومن سیاسی نیست. به‌طور نمادین کم‌کم روشنفکر در جایگاهی می‌ایستد که همیشه نمیه‌ی خالی لیوان را می‌بیند به‌خصوص در جوامعی که توسعه نیافته‌اند و صاحبان قدرت عادت به شفافیت ندارند. این جایگاه نمادین در برابر اهل قدرتی که مدام می‌خواهند نیمه‌ی پر لیوان را در معرض نمایش بگذارند. نا خواسته حقیقت و میدان بازی را دوپاره و دوگانه می‌کند. در سویی صاحبان قدرت که حقیقتی را پنهان و جعل می‌کنند: سویه‌ی شر، و در سمتی دیگر روشنفکران که “وجدان بیدار” و چشم بینای جمع و جامعه‌اند که دروغ و فریب‌های قادران را برملا می‌کنند.

اما این میدان دوگانه و دوپاره خودبه‌خود در خود غلطی را حمل می‌کند. غلطی که قدرت روشنفکران را ناسپاسانی می‌داند که آب به آسیاب دشمن می‌ریزند و هیچ از پیشرفت و نکات مثبت قدرت آنها نمی‌دانند و نمی‌بینند و نمی‌گویند.

و روشنفکران صاحبان قدرت را مردمانی دروغ‌گو و کلاش که برای منافع خود و حفط قدرت در اختیار خود دست به نمایش‌های پوشالی می‌زنند.

واقعیت این است که نه تاریک خالص است و نه روشنی. با تأسی به سهروردی می توان گفت تاریکی حد روشنی است یا هیئت روشنی را تاریکی آشکار می‌کند. بارها از دوستانم پرسیده‌ام که آیا هر حکومت فاسدی به تمامی تاریکی است. ظلمت و غواسق است. هیچ نقطه‌ی روشنی در آن نیست؟ می‌بینیم روشنفکرانی را که زمانی علیه حکومت پهلوی مشت گره کرده بودند بعدها در بازنگری بر اعمال و رفتار خود از نقاط مثبت آن یاد می‌کنند و اعمال خود را اغراق‌آمیز می‌دانند.

نمایش قدرت حاکمان حقیقت‌طلبی روشنفکران را به اشتباه می‌اندازد و حقیقت‌طلبی روشنفکران حاکمان را به خطا می‌برد. و اگر جامعه‌ای در این دوسویه بماند و گیر بیفتد مدام در چرخه‌ی کوفتن و برساختن خواهد افتاد.

و در جوامع در حال توسعه زحمت روشنفکر بیشتر است که در بازی قدرت به اشتباه نیفتد که به خاطر نقد هیچ نقطه‌ی روشنی در حکومت نبیند.

وضعیتی که امروز بر ما حاکم است شدیدترین حالت این دوگانه است. منتقدان حکومت را نماینده‌ی تمام پلیدی‌ها می‌دانند و حکومت منتقدان را به ناپسندترین نام‌ها خطاب می‌کنند و این خود اوج افول است.

می‌شود حد و آستانه‌ای تعریف کرد. حد و آستانه ای که هر حکومتی تا آن حد هنوز مشروعیت داشته باشد و بعد از آن هر چه که در درونش روشنی هم باشد باز حد و آستانه‌ی مشروعیت را ندارد. به زبانی دیگر این‌که با پذیرفتن نکات مثبت احتمالی‌اش روشنفکر خود را به خطای تمام بد دیدن نمی اندازد اما این را هم اضافه می‌کند که با همه ی این‌ها این حکومت دیگر مشروعیت بر سرکار بودن را ندارد.

.


.

چگونه روشن‌فکران و حکومت‌ها همدیگر را به اشتباه می‌اندازند؟

نویسنده: فریاد ناصری

وبلاگ نویسنده: مکتوب‌های خشتی

.


.

6 نظر برای “چگونه روشن‌فکران و حکومت‌ها همدیگر را به اشتباه می‌اندازند؟

  1. عیب می همه گفتی هنرش نیز بگوی. بر هنر غیبگویی حافظ قرآن به ۱۴ روایت عیبی وارد نمی توان آورد . کسی که دعوی روشنفکری دارد باید مسائل را همه جانبه بنگرد و در بیان مطلب تمام واقعیت را آشکار سازد.

    1. خود لفظ روشنفکر حاوی کانوتیشن منفی و حقیر دیدن مردم است. شرق نیاز به اندیشه همراه با صداقت ، وجدان اجتماعی، و باور به دیانت معقول تجربی هدایت شده بوسیله نورانیت وحی دارد. روشنفکری و اندیشه ورزی یونانی وصله ناچسب است که در خود زاذگاه شکست خورده و به نسبی گرایی عقب نشینی کرده. روشنفکری اگر راه گشا بود در زادگاه خود به بن بست نمی خورد.

      1. تیز هوشی و دانایی مُدَرّج و دارای مراتب است و روشنفکری دربردارنده بیش دانی و پیش اندیشی است و مشمول مراتب داشتن . افزون بر این ، توانایی متنوع است و آن که در زمینه ای نسبت به دیگری برتر است ، در زمینه ای دیگر چه بسا فروتر باشد . بر این مبنا ، روشنفکری لزوماً متضمن تحقیر بقیه مردم نیست . تقدیس / تحقیر و باور به اشرافیت معمولاً در برابر منش روشنفکری قرار می گیرد ؛ به عبارتی ، روشنفکری در ستیز با اشرافیت سیاسی و اقتصادی و سازمانی تبلور می یابد و با پخش دانایی معطوف به تغییر ، معطوف به برکشیدن آگاهی عمومی و بزرگداشت مخاطبان است نه خوارداشت آنان . روشنفکرستیزی مصداق ترویج بلاهت و بی شعوری است .

        1. تاریخ حاوی شواهد بیشماری برای شکست روشنفکری است. آرمان هایی که ذکر کردید مستحسن است اما به جمله آخر خود بیاندیشید.ببینید چرا این نگاه شما را مجبور به تحقیر و بکار بردن ترم پجاریتیو می کند. روشنفکری اشکالات انکار ناپذیری دارد. حتی اگر سبقه تاریخی روشنفکری را کنار بگذاریم بنابه تعریف تحمیل نگاه و سلیقه و بی توجهی به سنن فکری دیگر روشنفکری را در آسیا، آمریکای لاتین، آفریقا عقیم می گذارد. توسع فکری آن چیزی است که روشنفکر در صورت داشتن صداقت آکادمیک به آن نیازمند است.

          1. ۱ ـ « تاریخ حاوی شواهد بیشماری برای شکست روشنفکری است.» خوب بود به چند مورداشاره می کردید تا روشن شود منظورتان چیست اما تا همین جا گمان می کنم ما « روشنفکری » را به معانی مختلفی به کار می بریم چون شما « اندیشه همراه با صداقت ، وجدان اجتماعی، و … » را مصداق روشنفکری نمی دانید اما ان اندیشه وران نیز جزء الیت و سران فکری جامعه باشند ، بنل بر تصور من ف مصداق روشنفکری هستند . ۲ ـ جمله آخر من تحقیرآمیز است ؟! به گمانم بیان امر واقع است : کسانی که کار فکری و پخش آگاهی و به ویژه آگاهی انتقادی و معطوف به عمل جمعی را تحقیر می کنند و واژه روشنفکر را به عنوان فحش و ناسزا به کار می برند ، مروج نادانی اند . این تصورم در خلاء زاده نشده و نتیجه برخورد هر روزه با جریانی است که به اشکال مختلف دانایی را خوار می دارد ؛ از « نام را برگیریم از اشیاء / پشت دانایی اردو بزنیم » گرفته تا « دوام و قوام جهان به جهل و غفلت است » … و تا تمسخر ملا در قالب ملا نصرالدین و آخوند بی سواداز سوی کسانی که بی سوادی از سر روی شان می بارد !

        2. ادعای تخصص و نگاه معطوف به موضوعی خاص داشتن روش حذف ملاحظات غیر موید و دانسته هایی است که علیه تنگ نظری روشنفکری رو شنگری می کنند. روشنفکری با تنگ کردن زاویه نگاه بسیاری واقعیات را کوچک نمایی می کند. روشنفکری نسخه fake تعمق تفکر و اندیشه است که دانشگاه های غربی و تحت نام جعلی اندیشه، جوامع فقیر را از طریق آن کنترل نگه می دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.