در سرزمین قد کوتاهان

در سرزمین قد کوتاهان نویسنده: سروش دباغ

« من  از سلالۀ درختانم/  تنفس هوای مانده ملولم می کند…./ نهایت تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن/ به اصل روشن خورشید/ و ریختن به شعور نور/ طبیعی است/ که آسیاب های بادی می پوسند…/ در سرزمین قد کوتاهان/ همیشه معیارهای سنجش/ بر مدار صفر سفر کرده اند»

فروغ فرخزاد

اخیرا مجالی یافتم و مقالات منتشر شده در صفحۀ اندیشۀ روزنامۀ « شرق»، به تاریخ پنجم اسفند ماه، از جمله دو مقالۀ همکاران گرامی، سید نصرالله موسویان و امیر صائمی تحت عناوین «سخن را چنین خوار مایه مدار» و «ما و آسیاب های بادی فلسفی» را خواندم.[۱] این دو فلسفه پژوه جدی و کاردان، با استشهاد به برخی از آثار منتشر شدۀ عبدالحسین خسروپناه، به درستی استدلال کرده و نشان داده اند که مکتوبات وی مشحون از استنادات و تحلیل های فلسفی آشفته و ناموجه است؛ چه هنگامی که از « فلسفۀ فلسفه اسلامی» سخن میگوید، چه وقتی به « معناشناسی گزاره های دینی» می پردازد.

 چنانکه پیشتر نوشته ام، خسروپناه ورودی به مباحث فلسفۀ تحلیلی جدید ندارد و فضل اندک او در این وادی بر اهل فنّ مکشوف است؛[۲]  در عین حال عنایت نداشتم تا این حد، دست و انبان او تهی است و حتی مقدماتی را که  عموم دانشجویان فلسفه از آن مطلع اند، نمی داند. مقالۀ « معناشناسی گزاره های دینی» وی که در نشریۀ علمی- پژوهشی « کلام اسلامی»، منتشر شده  و محل نقد امیر صائمی قرار گرفته، از این حیث، سندی ماندگار و آیتی عبرت  آموز است. جای انتقاد جدّی از مسئولان و داوران این نشریۀ « علمی- پژوهشی» باقی است که چطور به چنین مقالۀ نازلی اجازه انتشار داده اند. در فقراتی از مقاله آمده است :

« فلسفه زبان: مانند سایر فلسفه‌های مضاف به موضوع‌شناسی یعنی جنبه‌های عمومی زبان و تأمل و تحقیق در آن، با روش عقلانی می‌پردازد. زبان‌شناسی، قواعد عام زبان را که از روش تجربی به دست آمده، بیان می‌کند و فلسفه زبان‌شناسی با نگاه درجه دوم به دانش زبان‌شناسی می‌پردازد….    فلسفه تحلیلی یا تحلیل زبانی: فلسفه تحلیلی یا فلسفه زبانی یکی از فلسفه‌های غرب است که توسط ویتگنشتاین و دیگران در مقابل پوزیتیویسم منطقی مطرح گردید….نتیجه اینکه بر طبق دیدگاه پوزیتیویست‌های منطقی که مبتنی بر اصل تجربه‌پذیری بود، نه‌تنها اغلب عبارات معهود فلسفه، بلکه همه گزاره‌های متداول در متافیزیک، اخلاق، الهیات و دین، نه صادقند و نه کاذب، بلکه بی‌معنا بوده و هیچ‌گونه محتوای واقعی و معنای محصلی را در بر ندارد. مکتب پوزیتیویسم از سوی طرفداران خود، ویتگنشتاین متأخر و پوپر در معرض نقد و انتقاد‌های شدیدی قرار گرفت. برخی از این نقد‌ها به شرح زیر است: الف) نظریه تکاملی و سه‌مرحله‌ای آگوست کنت».

   نه فلسفۀ زبان نسبتی با زبان شناسی دارد، که اولی پژوهشیِ عقلی- فلسفی است و دومی دانشی تجربی؛ نه فلسفۀ زبان، معادل و هم ارز فلسفۀ تحلیلی است، بلکه شاخه و دیسیپلینی است در میان دیگر رشته های سنت فلسفه تحلیلی، نظیر فلسفۀ دین، فلسفۀ اخلاق، فلسفۀ هنر و فلسفۀ ذهن و نسبت آن با فلسفه تحلیلی، « عموم خصوص مطلق» است، نه « تساوی»؛  نه فلسفۀ زبان با ویتگنشتاین متقدم آغاز می شود، بلکه پیش از او فرگه، راسل و مور در انتهای قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم در این باب فتح باب کردند و زبان را به ابژۀ فلسفی بدل نموده و دربارۀ حدود و ثغورمعناداری نظریه پرداری کردند، چنانکه ویتگنشتاین در مقدمۀ « رساله منطقی- فلسفی» از دِین خود به فرگه  راسل سخن می گوید[۳]؛ نه مباحث فلسفی ویتگنشتاین در مقابل پوزیتیویسم منطقی طرح شد، بلکه در مقابل، پوزیتویست های منطقی عمیقا متاثر از آراء ویتگنشتاین متقدم بودند؛ نه آموزۀ محوری پوزیتیویسم منطقی[۴]، « اصل تجربه پذیری» بود، بلکه « اصل تحقیق پذیری»[۵] است؛  نه اگوست کنت که ایده های خود را در دهه های نخست  سدۀ نوزدهم طرح کرده و نیمۀ قرن نوزدهم از دنیا رفته، قاعدتا می توانسته منتقد ایده های پوزیتیویست های منطقی ای نظیر کارنپ و شلیک و رایشنباخ  باشد که در دهۀ سوم قرن بیستم در شهر وین دور هم می نشستند و متاثر از تراکتاتوس ویتگنشتاین و علم تجربی زمانه، تاملات فلسفی خود را  با یکدیگر به بحث می گذاشتند؛ پوزیتیویست هایی که بیانیۀ « نگرش علمی»[۶] خود را در سال ۱۹۳۱ منتشر کردند، هفتاد و اندی سال پس از وفات اگوست کنت. همچنین باید میان پوزیتیویسمِ اگوست کنتی قرن نوزدهم و پوزیتیویسم منطقیِ حلقۀ وینیِ قرن بیستم تفکیک کرد، امری که مغفول واقع شده و ازعدم آگاهی نویسنده در این باب و خلط میان پوزیتیویسم و پوزیتیویسم منطقی حکایت می کند.

در فقراتِ نقل شده از مقاله، اشتباهات فاحشی به چشم می خورد؛ اشتباهاتی که از سوی دانشجوی دورۀ لیسانسی که درس دو واحدیِ « فلسفه تحلیلی» را خوانده ، سر نمی زند؛ چه رسد به کسی که ادعای نظریه پردازی دارد و عنوان استادی دانشگاه را یدک می کشد. اسباب تاسف است که فردی با چنین درک مغشوش و معوجیّ از تاریخ فلسفۀ معاصر، بر مسند ریاست « مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران» تکیه زده است:

  جای آن است که خون موج زند در دل لعل

  زین تغابن که خزف می­شکند بازارش

از پرداختن به  دیگرِ فقرات این مقالۀ پاشان و پریشان، به مصداق:

                               باقی این غزل را ای مطرب شریف                                                                                                                                                                                                             زین سان همی شمار که زینسانم آرزوست

   در می گذرم. در حیرتم، این اعتماد به نفس کاذب از کجا آمده و چگونه سربرآورده است.  چطور کسی که به گواهی آثارش، مقدمات لازم برای پرداختن به چنین بحث فلسفی ای را ندارد، در این عرصه قلم می زند و آثاری با این کیفیت منتشر می کند و در منظر و مرئای دیگران قرار می دهد؟  نیک می دانم کثیری از فلسفه پژوهان داخل کشور، به فقر علمی و فلسفیِ عمیق جناب خسروپناه واقف اند و بدان اذعان دارند، اما به سبب موقعیت سیاسی و مستظهر بودنِ وی به پشتیبانیِ نهادهای خارج از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، صرفا به گفتن آنها در خلوت بسنده کرده و جرات ابراز آنرا  در جلوت و علن ندارند.

پس از خواندنِ مقالات منتشر شده در روزنامۀ «شرق»، با خود می اندیشیدم که باید خون گریست به حال مؤسسات پژوهشی فلسفیِ دولتی ای که امثال عبدالحسین خسروپناه مدیریت آنرا بر عهده دارند؛ کم مایگان و  قد کوتاهانی که در سیاست ­گذاری های رسمی آموزش عالی کشور مدخلیت دارند[۷] و نقش آفرینی می کنند و به دانشجویان مظلوم و بی پناه این مرز و بوم، به اصطلاح «فلسفه» تدریس می کنند.

طنز روزگاراست؛ کسی که منصوب شدن و تکیه زدنش بر مسند ریاست « مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران»  در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد، امری تماما سیاسی بود، فردی که رشد خود در عرصۀ فرهنگ را مدیون اهالی سیاست و نیروهای امنیتی است؛ وقتی با انتقادات علمیِ  جدی اهل نظر مواجه می شود، منتقدان خود را به سیاسی کاری متهم می کند؛[۸] شگردی که قرار است قلتِ بضاعت علمی و ضعف تحلیلیِ خسروپناه را جبران و رفو کند؛ اما در ترازوی تحقیق وزنی ندارد و دلی را نمی رباید و به کار فروبستۀ او نمی آید:

   جاهلان سرور شدستند و  زبیم

   عاقلان سرها کشیده در گلیم

  هین روان کن ای امام المتقین

   این خیال اندیشگان را تا یقین

.


.

[۱] جهت خواندن این مقالات به  لینک­های زیر مراجعه کنید:

http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=2523&pageno=8

http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=2523&PageNO=9

http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=2523&PageNO=10

[۲]  نگاه کنید به :

http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/536.pdf

http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/537.pdf

[۳] برای آشنایی با تاریخ فلسفه تحلیلی، به عنوان نمونه نگاه کنید به :

سروش دباغ، در باب فلسفه تحلیلی: با محوریت ویتگنشتاین، لندن، نشر اچ اند اس، شهریور ۹۶٫

[۴] Logical Positivism

[۵] Verifiability principle

[۶] Scientific Worldview

[۷] علی اکبر صادقی رشاد، رئیس پژوهشگاه «فرهنگ و اندیشه اسلامی» هم از این سنخ مدیران است. چند سال قبل در نوشتار « بضاعت فلسفی و پلورالیسم دینی»، به سخنان نانسجیده و سطحیِ ایشان دربارۀ «پلورالیسم دینی» پرداختم. نگاه کنید به :

http://www.begin.soroushdabagh.com/pdf/210.pdf

اکنون در: سروش دباغ،  در باب فلسفه تحلیلی: با محوریت ویتگنشتاین.

[۸]   به عنوان نمونه، نگاه کنید به پاسخ عبدالحسین خسروپناه در کانال تلگرامی اش به مقالات انتقادی اخیرِ منتشر شده در روزنامۀ  «شرق» در:

@khosropanah_ir

.


.

در سرزمین قد کوتاهان

نویسنده: سروش دباغ

.


.

49 نظر برای “در سرزمین قد کوتاهان

  1. بسم الله‌ الرحمن الرحیم
    سه‌گانه بی‌اخلاقی در مصاف اندیشه‌ورزی (۳)
    نقد مقاله «ما و آسیاب‌های بادی فلسفی» از دکتر امیر صائمی منتشر در صفحه ۸ روزنامه شرق در روز شنبه ۵ اسفند (ش۳۰۹۳)
    دکتر امیر صائمی در نوشته خود با اسناد بر مقاله استاد خسروپناه با عنوان «معناشناسی گزاره های دینی» منتشر در فصلنامه علمی پژوهشی «کلام اسلامی» بر ایشان خرده گرفته اند.
    ۱) مدعای اساسی آقای دکتر صائمی در نقد استاد خسروپناه اتهام فهم نادرست از فلسفه معاصر است. جناب دکتر صائمی می‌گوید:
    “خسروپناه در ادامه مینویسد: «دسته چهارم) فلسفه تحلیلی یا تحلیل زبانی: فلسفه تحلیلی یا فلسفه زبانی یکی از فلسفه‌های غرب است که توسط ویتگنشتاین و دیگران در مقابل پوزیتیویسم منطقی مطرح گردید»” ایشان سپس در مقام نقد این گونه می‌فرماید: «فلسفه تحلیلی، یکی از مهم‌ترین بخش‌های فلسفه معاصر است که خود دارای زیرشاخه های متعدد نظیر فلسفه زبان، متافیزیک، فلسفه ذهن، معرفت‌شناسی و غیره است. بنابراین آشنایی اولیه با یکی از مهم‌ترین بخش‌های فلسفه معاصر یعنی فلسفه تحلیلی کافی است تا فکر نکنیم فلسفه زبان و فلسفه تحلیلی در عرض هم هستند. فلسفه زبان زیرشاخه‌ای از فلسفه تحلیلی است. همچنین، فلسفه تحلیلی، تحلیل زبانی نیست . . . خسروپناه در اینجا یک دیسیپلین گسترده فلسفی را با یک نظریه خاص خلط می کند.»
    بر فرض که استاد خسروپناه فلسفه تحلیلی نمی‌داند، ولی جناب آقای دکتر صائمی که متخصص فلسفه تحلیلی است چرا نباید میان «فلسفه زبان» و «فلسفه زبانی» تمایز نهد. استاد فلسفه اسلامی، فلسفه تحلیلی را با تحلیل زبانی و «فلسفه زبانی» یکی گرفته است، و استاد فلسفه تحلیلی، بر وی خرده می‌گیرد که ۱) «فلسفه زبان» زیرشاخه فلسفه تحلیلی است، نه در عرض آن! و ۲) «فلسفه تحلیلی، تحلیل زبانی نیست.»
    جناب آقای دکتر، فلسفه زبان (Philosophy of language) با فلسفه زبانی (Linguistic Philosophy) یکی است؟! فلسفه زبانی، برخلاف فلسفه زبان، شاخه ای از فلسفه نیست، بلکه روشی برای حل مسائل فلسفی خاص است. فیلسوفان تحلیلی، این روش را برای بررسی و مطالعه مسائل فلسفی پیشنهاد کرده، و آن را در همه حوزه ها و شاخه¬های فلسفه، ساری می¬دانند. براساس این روش، برای حل مسائل فلسفی، به جای بررسی ماهیات ذهنی و کندوکاو در اعماق ذهن، باید موارد استعمال واژه ها را در زبان متعارف جست¬وجو کرد. معنای یک واژه، سر جمع موارد استعمال آن واژه در زبان متعارف است. به‌گفته جان سرل: «فلسفه زبانی، عبارت است از تلاش برای حل مسائل فلسفی خاص از طریق توجه به کاربرد معمولی واژه‌های خاص یا دیگر مؤلفه¬های یک زبان خاص.» (جان سرل، افعال گفتاری، ص۸۶)
    نسبت به اشکال دوم ایشان نیز باید خاطرنشان کنم که در دوره نخست پیدایش فلسفه تحلیلی، وظیفه فلسفه چیزی جز تحلیل مفاهیم نبود. فیلسوفان پوزیتویست و پساپوزیتویست مسؤولیت خویش را تحلیل مفاهیم می‌دانستند. در فلسفه تحلیلی دوره نخست، فلسفه از اساس به یک فعالیت زبانی یا مفهومی تبدیل شد. اما از دهه ۱۹۵۰م. به بعد مفهوم جدیدی از فلسفه تحلیلی پای به عرصه نهاد که تا زمان حاضر رو به گسترش است. (see: John R. Searle, “Contemporary Philosophy in the United States”, p.4-5.)
    ۲) یکی دیگر از مدعیات علمی دکتر صائمی بریدگی علم از فلسفه است. به فرموده ایشان: «نیازمندی علم به فلسفه ـ‌که آموزه‌ای است به غایت مشکوک‌ـ از سوی چه کسی پذیرفته شده است؟»
    الف) بعید می‌دانم جناب ایشان از کتاب «مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین» اثر ادوین آرتور برت بی‌اطلاع باشند.
    ب) پاسخ ایشان را برعهده راجر تریگ می‌گذارم:
    «هیچ کس نمیتواند بدون داشتن درکی از این که انسان چگونه موجودی است، درباره جوامع انسانی یا فعالیتهای آدمی اظهارنظر کند. متأسفانه در اغلب موارد، حضور این گونه فرض ها در عملکرد رشته های فکری مختلف تنها به صورت ضمنی و غیرآشکار است. تنها متفکران بزرگ میتوانند این فرض را آشکار سازند . . . فرضهای فلسفی درباره سرشت انسان، در بنیاد هر رشته علمی مربوط به رفتارهای انسانی نهفته است. به همین جهت . . . برخی از متفکران از منظر رشته های علمی دیگر در این وادی قلم زده اند . . . داروین یک زیستشناس، مارکس اقتصاددان سیاسی، فروید، روانشناس است، اما از آنجا که اندیشه¬های ایشان دقیقاً به کنه وجود آدمی معطوف گردیده، ناگزیر باید فلسفی باشد. آراء مربوط به طبیعت آدمی، ماهیتی فلسفی دارند، یعنی این دیدگاه¬ها نتیجه تحقیقات علوم تجربی نیستند، بلکه نظراتی کلی هستند که با استدلال¬های عقلانی به دست آمده اند (Roger Trigg, Ideas of Human Nature: An Historical Introduction, p.6)

    1. ۱) موافقم، تفسیر همدلانه تر این است که بگوییم منظور آقای خسروپناه از “فلسفه زبانی” همان linguistic philosophy است نه Philosophy of language. اما این نکته در میان خطاهای فاحش بسیار زیاد ایشان چیزی را عوض نمیکند.
      ۲) آقای صائمی نگفت که آموزه نیازمندی علم به فلسفه هیچ قائلی ندارد. مضافا بر آنکه منظور از بریدگی علم از فلسفه یا نیازمندی آن به فلسفه باید دقیقتر/روشنتر شود. شاید آنچه تریگ میگوید با آنچه آقای صائمی ادعا میکند در تناقض نباشد.

      1. خطاهای فاحش، سواد صفر، بیسواد ، تقلب، … کلید واژه های جامعه فلسفی در توصیف دیگران! بجای فرهنگ گوش دادن و تعمق.

        1. اگر دلیل کافی بر وجود “خطاهای فاحش”، “سواد صفر”، “بیسوادی”، و “تقلب” وجود داشته باشد، چطور؟ (البته قبول دارم که چون بی سوادی، مفهومی مشکک است، اثبات بیسوادی مطلق دشوار است)

          1. اگر باشد که مشکلی نیست ما هم هر کسی با این اوصاف را نقد خواهیم کرد. اما نقد در مورد چه کسانی ارجح است . از من بپرسید خود مدعیان

    1. اساساً احترام و گوش دادن همدلانه به افرادی که هم سلیقه نیستند از ویژگی های فلاسفه مشهور و معتبر است! تعداد افراد ارزیابی شده بوسیله فلاسفه مشهور و نمره قبولی از لحاظ سواد گرفته بسیار حیرت برانگیز است!

    2. آن چه از آقای دکتر عبدالکریم سروش در خاطره ها هست:
      ۱ . a بیسواد است
      ۲ . b بیسواد است
      .
      .
      n . n بیسواد است
      این بیان چیز تازه ای نیست. فلسفه در میان قشری که خود را برتر می داند ابزار پیشرفت است نه همدلی، اندیشه، و فهم دنیا.

  2. آیا تکیه به مسئولین وقت کشور را به پدر ایشان با همین درجه از انصاف نمی توان نسبت داد؟
    مدخل فلسفه تحلیلی در فرهنگ فلسفه آکسفورد : ” فلسفه تحلیلی با ورود ویتگنشتاین به کمبریج در ۱۹۱۲ آغاز شد” آیا آکسفورد هم ناآگاه است و یا این که در این مورد نظری متفاوت ابراز می کند؟ تخطئه کردن و ناآگاه خواندن دیگران نشانگر چیست؟

  3. چیزی که با توجه به نقدهای اخیر از سوی برخی اعضاء یکی از مراکز آموزشی و تحقیقی فلسفه دیده می شود :
    ۱ . بیسواد و یا کم سواد ، نا آگاه خواندن اساتید مشهور
    ۲ . تکیه بر ابهام مواضع این افراد
    ۳ . ادعای غلط بودن مواضع با تکیه به mainstream philosophy
    ۴ . سخن گفتن از موضع فیلسوفی است که بیان فرد مورد انتقاد را حاوی خطاهای فاحش می داند
    ۵ . باور به مرجعیت نگاه خود و برتری اندیشه خود
    یک نکته که به ذهن می رسد این است که خود این افراد برجسته و محترم مرتکب خطاهای مشابهی می شوند، اما اجازه نقد به کسی نمی دهند. حضور در مجمع ایشان و نگاه انتقادی به ایشان شاید مویدی بر این سخن باشد.
    نکته قابل توجه دیگر این است که آیا بهتر نیست جامعه فلسفی مشوق تفکر و تعمق باشد اگر چه که طبعاً خطاهایی صورت پذیرد؟ خود این منتقدین اشکالاتی دارند که آن ها را به معرض نقد نمی گذارند. گاهی واقعاً بوی تعصّب عمیق از نحوه بیان برخی استشمام می شود. این فقط فرد مورد نقد شما نیست که (به نظر محترم و تخصصی) شما قابل مطالعه و یا احتمالاً انتقاد است. بر خود شما هم نقدهای جدی تری وارد است.
    نظر جامعه فلسفی را به دو ساله اخیر و نوع اظهار نظرها و نقدهای تند جلب می کنم. چرا افراد مشهور؟ چرا یکی بعد از دیگری؟ بله این احتمال هم هست که واقعاً قصد روشنگری دارند. امّا با توجه به لحن بیان، تجربه این دو سال اخیر، و انتخاب افراد شناخته شده گاهی شائبه های دیگری هم به ذهن خطور می کند.

  4. سخن من این است چرا منتقدینی که خود را نماینده فلسفه تحلیلی در ایران میخوانند هیچ گاه خود را در معرض نقد قرار نمیدهند. آیا بهتر نیست که ایشان نیز نوشته هائی با نگارش روان منتشر کنند تا اینکه مورد ارزیابی قرار گیرند. نکته دیگر اینکه به نظر من این عده خود را مرجع علمی تصور میکنند که ظاهرا هیچ خطائی در ادعاهای علمی خویش ندارند و اجازه دارند همگان را نقد کنند. ایشان از سوئی دیگران را متهم میکنند به اینکه زیاده نویس هستید و در هر حوزه ای مینویسید و در عین حال به خود اجازه میدهند که هر حوزه ای را نقد کنند و به هر حوزه مطالعاتی ورود کنند. تا جائی که مشاهده کرده ام غالب ایشان جز سخنانی مغلق و ترجمه ای نداشته اند. فکر میکنم الان ملاک این است که هر مترجم تر باشی و امثال خسروپناه را بیشتر نقد کنی روشنفکرتر و عالم تر هستی.

  5. کسی جلوی نقد نمایندگان فلسفه تحلیلی را نگرفته است. اینکه سواد انگلیسی ندارید و درخواست میکنید که ایشان به فارسی بنویسند تا شما بتوانید نقدشان کنید، دیگر تقصیر ایشان نیست. نود درصد نوشته های فلسفی حرفه ای دنیا به انگلیسی منتشر میشود.
    این هم که افراد شناخته شده هدف نقد قرار گرفته است، نشاندهنده وضع اسفناک فلسفه کشور است. شناخته شده هایش اینگونه باشند نشناخته شده هایش چگونه هستند! مضافا بر اینکه باید کسانی که با رانت سیاسی یا تقلب بالا آمده اند رسوا شوند. باشد که در فضای شفاف علمی، کسانی بالا بیایید که شایستگی علمی دارند.

    1. جلوی کسی را نمی گیرند، فضا را طوری مدیریت می کنند که کسی نطق نکشد. در ضمن مانند آلمان نازی میلیشیایی دارند که نیازی به اقدام مستقیم ندارند.

    2. از اساتید و دانشجویانی که این متن را می خوانند بابت چیزی که خواهم پرسید جدا پوزش می طلبم، امّا محتوای سخن جناب آقای رهگذر باعث شد که سؤالی در ذهن من شکل بگیرد. با توجه به تاکید بسیار زیاد شما بر سواد و همچنین بیسوادی مخاطب شما در زمینه انگلیسی ، ۱ .آیا شما خود را در زمینه زبان انگلیسی مسلط می دانید؟اگر این گونه است بفرمایید. ۲٫ اگر اشکالی در توانش زبانی شما بود با توجه به استدلال خود شما آیا این برابر با بیسوادی شما در حوزه فلسفه تحلیلی هم هست؟ ۳٫ اگر دانش زبان انگلیسی تا به این حد مورد تاکید شماست که بدون آزمون پشت میز کامپیوتر به طریقی غیر مستقیم توانش زبانی ” دانش آموخته فلسفه”را ارزیابی دقیق فرمودید، آیا فکر می کنید اساتید فلسفه از این نظر بیسوادند یا باسواد؟ اگر در حوزه competenceزبانی ضعف دارند آیا این به معنای بیسوادی در فلسفه تحلیلی هست یا نه؟

  6. یک سئوال که در مورد خود منتقدین مطرح است که چرا در بیان آن ها درباره فلسفه تحلیلی هیچ اثری از موضع آن ها دیده نمی شود. از ابتدا تا انتها ترجمه صرف لغت به لغت و گاهی در انتهای سخنرانی تنها یک خط از طرف ارائه کننده. در صورت وارد بودن نقد آنان به آقای خسرو پناه بایست گفت که اثر ایشان حاوی موضع گیری است و بهمین دلیل بیشتر نقد پذیر است. این بسیار ارزشمندتر از اثری است که نویسنده در آن بغیر از ترجمه و تظاهر به اتخاذ موضع کاری نکرده است. این روش کمی غیر صادقانه است.

    1. معلوم است که اطلاعات شما درباره آثار این منتقدان صفر است و فقط در یکی دو تا سخنرانی شرکت کرده اید. لطفا کمی به خود زحمت بدهید و به رزومه این منتقدان مراجعه کنید. مقالاتی را که در معتبرترین مجلات بین المللی چاپ کرده اند ببینید و به انتخاب خود هر کدام را که مایل بودید به نقد بکشید. چاپ مقاله در این سطح بدون موضع گیری ناممکن است. از مدافعان دکتر خسروپناه بیش از این هم انتظار نمیرود.

        1. True, the label of illiteracy is normally used to bluff a probable beginner. I have picked up this pejorative taunt in Iran day in , day out. To me, using it constitutes a distinguishing feature of rookies.جناب رهگذر چون برای شما زبان خیلی مهم است با این مدییم عرض کردم.

          1. زبان تا آنجا مهم است که ما را به جامعه علمی جهانی وصل میکند، وگرنه ارزش ذاتی ندارد. شما به کسی که از منتقد میخواهد فارسی روان بنویسد تا وی بتواند نقدش کند چه میگویید؟ شما این واقعیت را که وی سواد انگلیسی ندارد، چگونه بیان میکنید. بگویید تا من همان بیان را استفاده کنم. در ضمن، من بلوفی نزدم. صرفا گفتم منتقدان مساهمت های روشنی در مجلات معتبر بین المللی داشته اند. بروید و آنها را به نقد بکشید. خیلی هم خوشحال خواهند شد. از این شفاف تر؟ بلوف در جایی زده میشود که توانایی ها غیرشفاف هستند.

          2. پاسخ به بنده خدا” زبان تا آنجا مهم است که ما را به جامعه علمی جهانی وصل میکند، وگرنه ارزش ذاتی ندارد. شما به کسی که از منتقد میخواهد فارسی روان بنویسد تا وی بتواند نقدش کند چه میگویید؟ “.
            بله زبان تا جایی مهم است که به وسیله آن مخالفان خود را از ترس آبرو ساکت کنیم درست مانند سواد فلسفی بهره گیری ابزاری از آن.

      1. امیدوارم اطلاع ایشان از این منتقدان صفر باشد . زیرا که با چیزی بجز فهم درجه دوم و تقلید صرف مواجه نخواهند شد. راه بهتر این است که فرد اول انگلیسی فرانسه و آلمانی یاد بگیرد و خودش در خانه خود آموزی کند تا تفرعن و اشتباهات و تعصبات این جامعه در عقلانیت او اثر منفی بگذارد.

  7. ۱ . شما از کجا متوجه شدید که ایشان سواد انگلیسی ندارند؟ ایشان از سبک بیان سخن گفتند نه زبان مورد استفاده. ۲ . بسیاری از اساتید ضعف زبانی خود را پنهان می کنند. ۳ . جلوگیری از نقد در میان فلاسفه تحلیلی آشکار نیست بلکه هوشمندانه صورت می گیرد. در مورد شاگردها با استفاده از جایگاه استادی و در گردهمایی ها با ایجاد فضای فضای خاص و سبک ارائه.

    1. اگر سواد انگلیسی داشتند میدانستند که مقاله ای با نگارش غیر روان در مجلات معتبر چاپ نمیشود. مطلب دیگر اینکه، برادر من! شما چرا همش به گردهمایی و سخنرانی و مانند آن ارجاع میدهید. منتقدان آثار چاپ شده دارند. همانطور که آنان آثار چاپ شده آقای خسروپناه را نقد کردند، شما آثار چاپ شده ایشان را نقد کنید.

      1. Having gone through your words, a conclusion is inevitable. Linguistically, you are an eloquent English scholar, not to mention a perfect reader. Given the circumstances, and considering the fact that you deem a thorough going comprehension of Caucasian’s parole as indispensable, it would be preferable to converse in intended language. Have you gotten through the essays in question in the medium of communication referred to in these lines?

        1. دوست عزیز، پاسخ من به آقای سیامک کریپکی را (که اشتباها با نام “بنده خدا” ثبت شد) بخوانید. اهمیت زبان انگلیسی در این نیست که زبان نژاد خاصی است (البته محض اطلاع، نژاد caucasian ربطی به زبان انگلیسی ندارد). بلکه اهمیتش در این است که در عصر حاضر، زبان آکادمیک جهان است.

  8. جناب آقای رهگذر مگر وضع اساتید فلسفه تحلیلی از این بابت بهتر است؟ شما از وضع اسفناک فلسفه کشور گلایه کرده اید. بسیار خوب انتقاد سازنده است. اما ظاهراً شما فلاسفه تحلیلی را جزء جامعه مورد مطالعه بحساب نیاورده اید. اگر معیار بدیع بودن موضع است بفرمایید چه میزان از آثار نمایندگان فلسفه تحلیلی بدیع است؟ بگذارید از طرف مقابل به آثار نظر بیاندازیم. چه درصدی از آثار اساتید فلاسفه تحلیلی و شاگردهای آن ها کلام خودشان است؟

    1. فلاسفه تحلیلی کشور جزو جامعه اند و به همین دلیل باید آنان را هم مورد نقد قرار داد. بر بسیاری از آنان هم کم نقد وارد نیست. و اصلا بحث تحلیلی یا قاره ای نیست. بحث کیفیت است. باید کار همه را نقد کرد تا کیفیت کارها روشن شود. داوری از طریق peer review را اصلا برای همین قرار داده اند، روندی که در داخل کشور به اندازه کافی وجود ندارد.
      اما در مورد سوال اولتان، بله وضع فلاسفه تحلیلی بهتر است. بدون بدیع بودن (contribution)، مقاله ای امکان چاپ در مجلات معتبر بین المللی ندارد.

  9. فلسفه تحلیلی از دقّت، وضوح، و برهان می گوید. اگر آقای ح ز نمونه ای از سخنرانی فرمودند آیا این به معنای اینست که هیچ کتابی در زمینه فلسفه تحلیلی مطالعه نکرده اند؟ ” معلواست که …صفر است” این دقیقاً همان برخوردی است که آقای ح ز به آن اشاره دارند: سرکوب، تحقیر، و اتهام بیسوادی زدن به مخاطب چون جرات بیان به خود داده. برخی فلاسفه تحلیلی خصلت های فاشیستی از خود بروز می دهند. لحن بیان آقای رهگذر کاملاً شباهت به فلاسفه تحلیلی در مواجه با کوچکترین نقد جدی است: عصبانی، توهین آمیز، تحقیر کننده.

    1. فلاسفه تحلیلی تشنه “نقد جدی” هستند. اصلا یک نوع مقاله رایج در مجلات فلسفه تحلیلی، نقد و پاسخ (discussion note) به مقالات منتشر شده در شماره های قبلی همان مجله است.
      پاسخم به آقای سیامک کریپکی را تکرار میکنم: شما در پاسخ به کسی که میگوید “نمیتوانم منتقد را نقد کنم چون در سخنرانی خود از واژه های انگلیسی استفاده میکند” چه میگویید؟ به واقعیت بی سوادی وی چگونه اشاره میکنید. بگویید تا من هم همان تعبیر شما را بکار ببرم.

    2. فلاسفه تحلیلی تشنه “نقد جدی” هستند. اصلا یک نوع مقاله رایج در مجلات فلسفه تحلیلی، نقد و پاسخ (discussion note) به مقالات منتشر شده در شماره های قبلی همان مجله است.
      پاسخم به آقای سیامک کریپکی را تکرار میکنم: شما در پاسخ به کسی که میگوید “نمیتوانم منتقد را نقد کنم چون در سخنرانی خود از واژه های انگلیسی استفاده میکند” چه میگویید؟ به واقعیت بی سوادی وی چگونه اشاره میکنید. بگویید تا من هم همان تعبیر شما را بکار ببرم.

      .

  10. ظاهراً آقای رهگذر هم قصد دارند به همان روشی که جامعه فلسفه تحلیلی متوسل شوند و شاگردان تازه ناآشنا را جذب خود کنند. تظاهر به تسلط به زبان انگلیسی(کمک گرفتن از مترجمین فلسفه خواندهدر حد لیسانس)، سپردن مقالات به مترجمین مسلط برای برگردان مقاله به زبان انگلیسی، تدریس آن چه می خواهی یاد بگیری به دانشجو و فرا گیری همزمان، گیج کردن دیگران با پیچیده کردن بحث، اتخاذ کلام دشوار، به کار بردن اصطلاحات پیچیده، ارائه دی تیل فراوان بمنظور گیج کردن مخاطب، ایجاد فضای سنگین در جلسات، تبختر در رفتار، …

    1. هر کسی که به این روش ها متوسل شده است محکوم است. اعضایی از جامعه فلسفه تحلیلی را که این گونه رفتارهایی داشته اند معرفی کنید تا خود من به نقد ایشان در رسانه های عمومی بپردازم.

      1. به اولین کتاب تالیفی!!!فلسفه علم، به نزدیکترین مقاله فلسفه تحلیلی، به اولین سمینار فلسفه تحلیلی نظر بفرمایید. هرچقدر معتبر تر خفقان بیشتر.

  11. دفاع ضعیف از یک فرد بدتر از حمله به اوست. مدافع جناب آقای دکتر سروش با تخطئه نقد در عمل ادعای او را لااقل در مورد خودش به نحوی تایید می کند. برای من هم این سؤال مطرح شد که چگونه به این نتایج در مورد منتقدین رسیدید؟

    1. اگر روی سخنتان با من است، به هیچ وجه مدافع آقای سروش نیستم. بلکه مدافع نقدهای وارده بر آقای خسروپناه (و امثال ایشان) هستم.
      اگر سیستم دانشگاهی ما (اعم از نحوه پذیرش مقالات، انتشار کتب دانشگاهی، جذب هیئت علمی، ارتقای آنان، نحوه تخصیص بودجه پژوهشی، و …) سالم بود دیگر نیازی به دعوا سر این بدیهیات نمی بود.

      1. آقای رهگذر در مورد اشکال با شما هم عقیده ام . اما در این مورد همین اساتید از خود راضی که همه را بیسواد می خوانند مقصرند. نه کسی که از او انتقاد دارید. آن چه ما همه از این فلاسفه و اساتید متعصب نسبت به مواضع و اندیشه خود دیده ایم خودخواهی، خودبزرگ بینی، تحقیر دانشجو، ایجاد فضای بسته، جلوگیری از طرح سؤالات چالشی بوده. آن چه که این فضا را به چالش می کشد، نگاه های موجود در اندیشه شرق است. آقای سروش دباغ همان تفرعن و تبختر را که در نسل گذشته شاهد بودیم کپی کرده و قصد دارند به خورد ما بدهند. با عذر خواهی از افرادی که این سطور را می خوانند ایشان (از دیدگاه و نحوه استدلالی شبیه به خودشان) در زمینه زبانشناسی بیسواد است و در متن فوق دچار خطاهای فاحش شدهاند. اکنون نیاز به روضه خوانی در غم بیسوادی ایشان در زمینه زبان شناسی و دادسخن دادن در مورد مصیبت رخ داده بخاطر اظهار نظر غلط ایشان در مورد بی ربطی زبانشناسی با فلسفه زبان ! بدرد می خوردکه من متاسفانه بلد نیستم.

      2. استاد گرامی تعصب تعصب است چه علیه این فکر باشد و چه علیه آن. لحن شما در برخی بخش ها نشاندهنده باور شما به عقلانی بودن مواضعی است که می فرمایید. اما بپذیرید که علیه آقای خسروپناه مخالف خونی، عناد نشان داده میشود. این از مجموعه سخنان، حمله دست جمعی، و افراد آن مشخص می شود. برخی مراکز فلسفی تحمل آخوند را ندارند. براشون سخته آخوند حرف بزنه اگر آشویتسی می توانست باشد آقای نصرالهموسوی ، سروش دباغ، کاوه برخی را به آن می فرستادند.در ایشان تندی و عصبانیت دیده می شود.

  12. دوست عزیز دأب شما این است که همواره دیگران را متهم به بی سوادی میکنید و برای نمونه میگوئید چون سواد انگلیسی ندارید قدرت نقد نیز ندارید. مساله این نیست. آقای موسویان چند مقاله به زبان انگلیسی درباره ابن سینا و سهرودی منتشر کرده است که اتفاقا قابل نقد هستند. ولی مشکل اینجاست که منتشرکنندگان چنین نشریاتی چندان با میراث اندیشمندان اسلامی آشنا نیستند و طبیعتا نمی توانند یک ارزیابی دقیق داشته باشند. حقیقت این است که چنین مقالاتی تنها چون به زبان انگلیسی منتشر شده اند ارزش یافته اند. گوئی چاپ مقاله به زبان انگلیسی برابر با ارزش است. سخن بنده این بود که این مقالات هر چند هم نقد و مورد ارزیابی شوند نمی توان آنها را رسانه ای نموده و ضعف نویسنده را به رخ کشید در حالی که آثار به زبان فارسی به راحتی نقد میشوند.

    1. خب خدا را شکر که برخلاف دوستان بالا، شما اقلا رزومه اقای موسویان را خوانده اید. اگر به شما برنمیخورد، جمله “مشکل اینجاست که منتشرکنندگان چنین نشریاتی چندان با میراث اندیشمندان اسلامی آشنا نیستند و طبیعتا نمی توانند یک ارزیابی دقیق داشته باشند” دلالت بر ناآگاهی شما از پژوهشهای علمی خارج از ایران درباره فلسفه اسلامی و روند چاپ مقاله در آن نشریات دارد. پیشنهاد میکنم سری به سایت دانشگاه های بزرگ جهان بزنید و نگاهی به کارهای انجام شده در این زمینه بیندازید. کاش ما که صاحب واقعی این میراث هستیم دست کم مانند عالمان خارجی دربار میراث خود کار میکردیم.
      حالا پیشنهاد من به شما این است که یکی از مقالات مذکور اقای موسویان را انتخاب و نقد کنید. من شخصا از نقد شما استفاده خواهم کرد.

  13. البته از مدیریت سایت صدانت کمال تشکر را دارم که همه دیدگاهها و نظرات را بدون سانسور منتشر میکنند.

  14. در زمان حکومت گذشته جلال آل احمدی از خفقان حاکم بر جامعه تحصیل کرده ها و دانشگاهی سخن گفت. پل فایرابن از شباهت علم و تعصبات قرون وسطایی سخن گفت. نوام چامسکی ظاهرسازیهای لیبرالیسم را برملا کرد. ما چه کنیم که گرفتار مدعیان هستیم. متاسفانه در ایران خود اساتید و فلاسفه که ایجاد کننده فضای تحمیل و تظاهر علمی هستند مدعی آزاد اندیشی اند.

  15. آقای سروش دباغ فرمودید که زبانشناسی دانشی تجربی است. ممکن است بفرمایید کجای semanticsتجربی است؟ در صورت امکان توضیح بفرمایید که در morphologyکدام بخش تجربی است؟ همچنین بفرمایید چه بخش از etymology تجربی است. اگر براتون امکان دارد بفرمایید کدام بخش از syntax به شکل تجربی شناخته می شود.شما همچنین فرمودید که فلسفه زبان نسبتی با زبان شناسی ندارد در حالی که فلسفه زبان در نظریه پردازی زبانشناسی عمومی تعیین کننده است. نوام چامسکی در حوزه فلسفه زبان نظرات مهمی دارد و آین نظرها در تبیین نحو زایشی اهمیت داشته اند. آیا استنتاج های شما را در مورد فرد مورد نقد شما در این باب بر شما هم وارد است؟ آیا داشتن رابطه نزدیک با بالاترین افراد حکومتی و مطرح شدن برخی فلاسفه محترم در دوران پس از انقلاب را می توان به فلاسفه مشهور آن زمان نیز نسبت داد؟ من چنین فکر نمی کنم اما اگر شواهد و استدلال شما را بپذیریم به نتایج مشابهی در مورد دیگران هم می توان رسید.

    1. جناب ا ، بهتر است کوتاه بیایید وگرنه با چند استدلال محکم (پوچ) جواب دندان شکن رو خواهند کرد.الان این فلاسفه متعمق متفکر تحصیلکرده تجسم سواد و آگاهی و تفکر آزاد اندیشانه بدنبال این هستندکه یک حاشیه ای پیدا کنند. اما واقعا منتظر پاسخ بایست بود.

  16. امیدواریم آقای دکتر سروش دباغ که مانند برخی بزرگان عالم تفکر در گذشته پیش از شنیدن کلام مخالفان آن را بیسواد می خواندند پاسخ دهند و جامعه تشنه اندیشه را بی پاسخ نگذارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *