معرفی کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی

معرفی کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی

نویسنده کتاب خلقت و تکامل مغز و روان ، دکتر تقی کیمیایی اسدی فوق تخصص طب تشخیصی الکتریکی از آمریکا است.کتاب حاضر نتیجه ۳۵ سال تجربه و مطالعه شبانه روزی ایشان در بیمارستان های مربوط به دانشگاه پنسیلوانیا و دانشگاه جورج واشنگتن است. در این کتاب به طور خلاصه آخرین نظرات علمی از ابتدای خلقت تا شروع حیات و سپس از این مرحله تا پیدایش مغز را به شکل گذرا مرور میشود تا ریشه های این اعمال از سطوح پایین به بالا پی ریزی شوند.طرز ایجاد ادراکات تشخیص دهنده دنیای درون و برون، فرایند ایجاد حافظه،هیجان ها، احساسات از جمله ادراک خوشبختی،تفکر،تعقل،درک زمان و مکن،ادراکات مذهبی، از همه مهتر ادراک کاذب اراده، طرز ایجاد هشیاری و آگاهی به طور مفصل بررسی میشود. در طول کتاب هر پدیده ظاهر شونده در آگاهی به عنوان دریچه های بازشونده به آگاهی نام گذاری شده است تا در نهایت بتوان تجسمی از صحنه ذهن را ایجاد کرد.همچنین بحث جامعی در مورد بیولوژی خواب و طرز ایجاد خواب و رویاها ارائه شده است. در طول کتاب زیربنای علمی باور نویسنده به مساله جبر و اختیار در جهان و در کردارهای انسانی،و با هدف ارائه نظریه ای بنا شده بر بیولوژی مغز طرح میشود.از نگاه نویسنده مغز یک ماشین الکتروشیمیایی است که از یک طرف برگرفته از ژنتیک شخص است و از طرف دیگر جسم را برای اجرای دستورات ژنتیکی و برنامه های خود بکار گرفته است. در این میان مغز ادراک «منی» ایجاد کرده است که مسئولیت ها را به گردن آن انداخته است.

.


.

معرفی کتاب خلقت و تکامل مغز و روان با قلم دکتر علی زاهد

کتاب خلقت و تکامل مغز و روان نوشته جناب آقای دکتر کیمیایی اسدی را جدی بگیریم. این کتاب میکوشد ما را با اسرار جهان پیچیده مغز آشنا کند و تا اینجا گویی فقط یک کتاب تخصصی پزشکی پیش رو داریم ولی افزون بر این میکوشد به ما نشان دهد که آنچه در مغزآدمی میگذرد چگونه میتواند دربروز رفتارهای طبیعی وناطبیعی او منشاء اثر باشد وازاین رو با کتابی فلسفی یاشبه فلسفی طرفیم .خدا کند خواننده گرامی بداند که دراین کتاب نه با فلسفه یا انسان شناسی محض  روبرو خواهد بود ونه با پزشکی محض ، او درخط مرزی حرکت میکند، مرزی که هنوز ندانسته ایم چقدرنسبی، ظریف وشکننده است.  شایدکتاب استاد کیمیایی در ادامه پروژه سقراط قرار داشته باشد.سقراط متفکری بود که درگفتگوهای پیگیر وخستگی ناپذیرخویش میکوشید ریشه وخاستگاه شرارتهای اخلاقی انسان رادریابد. نظر او این بود که آدمی پیوسته خواهان خوبی ولذت است واگر بدی رابرمیگزیند این گزینش فقط نتیجه نقصی در ادراک ومعرفت اوست.انسانی که سبعانه میکُشد و جنایت میکند بی شک از نظرگاه محدود خویش نفع وسودی در قتل وجنایت  دیده است واین نفع و سود برای او امری خواستنی ومحبوب است. اگر او میتوانست سرشت راستین زشتی وپلشتی را فهم کند برای انجام جنایت خویش  انگیزه ومرجحی نمییافت و درنتیجه دست به آن نمی آلود بنابراین آدمی گناهکار نیست بلکه نادان است.شرارتهای انسان ریشه در جهالت او دارد ونه درگناهکاری اش.خطاهای مااگر با چشم خرد بنگریم همگی قصورند ونه تقصیر.این است پروژه بزرگ سقراط: بیایید ریشه جهل را بخشکانیم درآن صورت انسان به سوی نیکی خواهد رفت.سقراط ازمقوله شر گناه زدایی کرده وآنرا به نادانی تحویل میدهدو سلاح مبارزه با این نادانی همانا دانایی ،حکمت وگفتگوست. این پروژه به گمانم همچنان درافق اندیشه مدرن ادامه دارداگرچه  با شیوه ها وجهتگیری های دیگر. اکنون شاید ازکتاب خلقت و تکامل مغز و روان بیاموزم که ریشه  بسیاری از رفتارهای نابهنجار من جایی درهمین  بدن مادی ام محکم شده است.من گهگاه بیهوده میکوشم خود و یا دیگری را محکوم کنم.ترشح هورمونها نه ستایش برانگیز است ونه قابل محکومیت.جناب دکتر کیمیایی  درکتاب  خود به من می آموزد که  آنچه را تاکنون ندیده ام با چشم مسلح علم بشری ببینم.اگر پایم شکسته باشد مردمان بادیدن پای شکسته ام از نقص  بدنم آگاه میشوند ورنجی را که میکشم درمی یابند از این رومعمولاً راه را برایم باز میکنند وبه من یاری میدهند اما اگر هورمونی در مغز یا بدنم کمتر یا بیشتر از حد طبیعی ترشح کند این چیزی نیست که کسی به چشم خود ببیند واز این رو مردمان درنمی یابند که چرا بیهوده خشمگینم ویا چرا دارای خویی ددمنشانه هستم.نقص ظاهری را میبینیم ومعمولا آدمی را به خاطرش میبخشیم اما نقص باطنی(نقصی  که فقط از چشم غیرمتخصص باطنی است) رانمی بینیم واز این رو رفتاری را که برخاسته از این نقص است یکسره به  حساب ومسئولیت فرد میگذاریم.ما دیگری را شتابزده مسئول میخوانیم بی آنکه بدانیم که دیگری بدنی متفاوت با مادارد.مغز من با مغزدیگری متفاوت است.شاید هورمونها بهشتی برای من ساخته اند و برای دیگری دوزخی .این بصیرتی بسیار مهم وبالقوه تاثیرگذاراست اما متاسفانه چنان نیست که انسانها بتوانند براحتی باآن کناربیایند.ما عادت داریم که به دیگری اتهام زده وبه سادگی مجازاتش کنیم .ما میکوشیم  واقعیتهای پیچیده راساده کنیم چراکه زندگی شتابزده ما به تصمیمها وقضاوتهای شتابزده ما وابسته است اما این هورمونهای لعنتی آنگونه نیستند که بتوانیم محاکمه شان کرده وازآنها انتقام بگیریم.هورمونها به ضرورت ترشح میشوند نه به اختیار ودر این صورت انسانی که مقهور این ضرورت است به درمان نیاز دارد نه تازیانه واعدام وزندان.اینکه  بکوشیم درمان را جایگزین تنبیه کنیم به کوششی عظیم درتربیت خویش نیاز خواهیم داشت.متفکری چون جناب دکتر کیمیایی که ما را با جهان پیچیده مغز آشنا میکند درمیان جملات علمی وفنی خویش هدفی اخلاقی وانسانی  رادنبال میکند.او به ما می آموزد که آدمی گه گاه بیمار ازبدن خویش است وبدن با تازیانه درمان نمیشود بلکه به درمانهای علمی نیاز دارد.این نکته اگر جدی گرفته شود شاید به جایگزینی روشهای بهتر وانسانی تر به جای روشهای وحشیانه تعامل با انسانها بیانجامد.دراینجا سقراط فیلسوف وبقراط پزشک به هم نزدیک شده اند تا سعادت آدمی را تامین کنند.به این اراده اخلاقی ارج نهیم وسپاسگزار این کوشش بزرگ باشیم. با این همه بد نیست دراینجا به نکته ای  فلسفی ودردسر برانگیز نیز اشاره کنیم.کتابهایی که ما را با قلمرو پیچیده حیات زیستی مان آشنا می کنند گاه در معرض این آسیب  اند که گونه ای بینش ومعرفت را به جای تمام معرفت بنشانند.ما دانسته ایم که هورمونهای ما چه نقش تعیین کننده ای درخلق وخوی مان دارند.این چیزی است که یک زیست شناس میتواند به ما نشان دهد و ما باید متواضعانه وصمیمانه از اوتشکر کنیم وافزون براین بکوشیم نظام تعلیم وتربیت ونیزنظام پاداش وجزای خود رابراساس این آگاهی بهبود بخشیم اما از این مقدمات علمی جهش کردن  به این نکته که انسان فاقد اراده بوده ویکسره دست و پابسته هورمونهای خویش است نتیجه ای فلسفی ومتافیزیکی  است که میترسم درنقد فیلسوفانه تاب مقاومت نیابد.مقوله ای همچون اراده(معرفت وادراک واحساس وبقیه حالات انسانی نیز هم) چنان نیست که مابتوانیم آنرا کاملاً به یک موضوع وبرابر ایستا(ابژه) تبدیل کنیم ویکسره آن را به تیغ جراح ولوله های آزمایشگاه بسپاریم.من میتوانم به یک پرتقال بنگرم واگر گیاه شناس قابلی باشم میتوانم درباره آن اطلاعات علمی صادر کنم زیرا پرتقال موضوعی است مستقل از من که می تواند درفاصله ای مشخص با من قرار داشته باشد ومن میتوانم در فاصله سوژه-ابژه آن را مورد بررسی قرار دهم اما اراده من چیزی جدای من نیست ومن نمیتوانم به آن از فاصله مناسبی که پژوهش علمی طلب میکند، بنگرم مگرآنکه  به هرحال چیزی از جوهرحقیقی اش را نادیده گرفته باشم.اجازه دهید با یک مثال مطلب را بازکنیم.مریخی ها به زمین آمده اند ومی خواهند رفتارهای انسان زمینی را بررسی کنند.یکی از رفتارهایی که مریخی ها علاقه مند بررسی آن هستند نحوه جفت یابی وتولید مثل انسان است.آنها خودشان تولید مثل عجیب وغریبی دارند.هرمریخی هنگامی که بالغ می شود سالی یکبار دچار سرفه ای دردآور و طولانی میشود و پس از نیم ساعت از حلقومش موجود مریخی کوچک ولزجی بیرون می آید.همین. نه مردی ونه زنی و نه هیچ احساس عاشقانه و اروتیکی.مریخی ها با هوش سرشار خویش تمام زیر و بم های زیست شناسانه جنسیت وتولید مثل را درانسان بررسی میکنند اما چیزی که نمیفهمند ومتاسفانه هیچگاه نمیفهمند این است که این احساس جفت خواستن چیست وچگونه است.روزی یکی از همین مریخی ها با خود میگوید:« ای کاش برای مدتی انسان میبودم تا بفهمم این بیچاره ها دقیقاً  دچار چه احساساتی میشوند،آخر چطور ممکن است .نمیفهمم،نمیفهمم.» در اینجا آنچه که برای مریخی نفهمیدنی است آن حالت درونی و احساس محضی است که یک انسان آن را درخود می یابد و تنها با شهود مستقیم میتوان دریافتش کرد.این شهود درونی یا این نگرش پدیدارشناسانه اگرچه در لایه مادی خویش وابسته به سازوکارهای بدنی است اما یکسره به آن تحویل پذیر نیست. پدیده هایی همچون اراده ویا ادراک میتوانند به موضوعاتی برای  زیست شناسی تبدیل شوند که این وجه بیرونی اراده وادراک خواهد بود اما اراده وادراک وجهی  درونی دارد که تنها میتوان به نحو مستقیم وبی واسطه درآن مشارکت جست واین وجه درونی جنبه ای بنیادین دارد وپیش شرطی برای هر پژوهشی خواهد بود که خود مقهور هیچ پژوهش علمی نمیشود به عنوان مثال زیست شناس با داشتن  احساسی از آزادی اراده و احساسی از داشتن درکی از واقعیت درآزمایشگاه خود کار میکند و باز با این احساس کتاب مینویسد که خوانندگان در  احساسی از آزادی کتاب را بخوانند وآزادانه درباره اش قضاوت کنند. او مینویسد وقلباً امیدوار است که انسانها را درافق گفتگو وفرهنگ به  دگرگونی وا دارد آنها را وا دارد که با او وارد گفتگو شوند وبیاموزند که نظامهای معیوب  خویش را اصلاح کنند.چنین چیزی مستلزم این است که فرد پیشاپیش آزادی خویش وآزادی مخاطبان خود را به نحو بنیادین مفروض داشته باشد.این آزادی همان جنبه درونی وبنیادینی است که شرط هرپژوهش علمی است و بنابراین، شرط پژوهش، خود، بیرون از هر پژوهشی میماند. اگر احساس میکنید دراین سخن جنبه ای پارادوکسیکال وسرگیجه آور مشاهده میشود درست احساس کرده اید. ما میخواهیم چنان بدویم که میان ما و سایه خودمان فاصله ای ایجاد شود آنگاه از این فاصله استفاده کرده و عکسی از سایه خود بگیریم .  من مغز را بامغزم می شناسم پس همیشه دراین میانه چیزی ناشناخته باقی خواهد ماند چنانکه من با سرم بدنم واشیاء پیرامون را می بینم اما سرم دیده نمی شود.همیشه درنگرش ناظر نقطه کوری باقی میماند وآن نقطه کور همان نکته تواضع وفروتنی است.این نکته تواضع وفروتنی را سقراط دردنیای قدیم وکانت در دنیای جدید درشیوه فلسفه ورزی خود به ماآموخته اند. من با لذت واشتیاق کتابهایی را می خوانم که به من می آموزد بدنم چه کاری با من می کند ولی این نفی آزادی من نخواهد بود بلکه یادآوری این نکته است که آزادی ام چگونه به نحو کلافه کننده ای با ضرورت گره خورده است.کتابهایی که رفتارها واندیشه های ما را با هورمونها وتغییرات فیزیکوشیمیایی بدنمان توضیح میدهند کمک میکنند تا خویشتن دارتر شده و به دیگران وخود رحمت آوریم و پیوسته محدویتهای انسانی خود را پیش چشم داشته باشیم اما اگر این کتابها بخواهند آزادی وشخصیت مرا با ارجاع کلی به گفتمانی علمی مصادره کنند آنگاه  گوسفندی را از چنگال گرگی نجات بخشیده اند ولی درآخر متاسفانه خود، کارد برگلویش نهاده اند. اینجابه یاد فیلسوف فرانسوی میشل فوکو می افتیم. اگرچه نمیخواهم که مدیر مدرسه، کودک بازیگوشم را تنبیه بدنی کند اما این را نیز نمیخواهم که بی قید وشرط او را به روانپزشک سپارد و ملزم به خوردن فلان وبهمان دارویش کند.آزادی چنان مقدس است که هیچکس نباید آنرا یکسره به نفع خود مصادره کند چه قدرتهای سیاسی، چه گفتمانهای فرهنگی وچه گفتمانهای علمی.

.


.

مصاحبه مدیر مسئول انتشارات نگاه معاصر با ایبنا پیرامون کتاب خلقت و تکامل مغز و روان

اکبر قنبری، مدیر مسئول انتشارات نگاه معاصر، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، اظهار کرد: این کتاب در عرصه نورولوژی جای می‌گیرد که با نگرش‌های فلسفی نیز درآمیخته است و به همین دلیل جزو کتاب‌های «نگرش فلسفی» انتشارات نگاه معاصر قرار می‌گیرد.

وی نویسنده کتاب را یک نورولوژیست ایرانی به نام دکتر تقی کیمیایی اسدی معرفی کرد که حدود بیست و دو سال است که در آمریکا به سر می‌برد و پیش از این به تدریس در دانشگاه شهید بهشتی اشتغال داشته است. در سال ۱۳۶۴ کتاب «اصول بالینی در تشخیص بیماری‌های مغز و اعصاب» از این نویسنده در ایران منتشر شد.

به گفته قنبری، این اثر کتابی مفصل و شامل ۹۷۶ صفحه است که از مقدمات بیگ‌بنگ آغاز شده، سپس بر مغز و کارکردهای انسانی مختلف آن متمرکز می‌شود.

وی درباره نگرش‌های فلسفی کتاب گفت: نویسنده دیدگاه‌های جدید در نورولوژی را برشمرده، نتیجه‌گیری فلسفی از آنها ارایه می‌کند. در این نتیجه‌گیری‌ها رابطه هر یک از کردارهای انسانی با ساختار یا ساختارهای تشریحی، بافتی، شیمیایی و الکترونیکی مغز که یک سیستم الکتروشیمیایی به حساب می‌آید مطرح شده، تصریح می‌شود که تنها مغز بسیار پیچیده انسان است که مسوولیت همه این وظایف را بر عهده دارد.

مدیر مسئول انتشارات نگاه معاصر ادامه داد: مباحثی نظیر حافظه، هیجان، احساس نورولوژیک هیجان‌ها، توجه، تفکر، کنترل‌های عالی ذهنی، عالی‌ترین فعالیت‌های مغز نظیر قضاوت، فهمیدن، ذکاوت، شخصیت، اراده، هشیاری، آگاهی و خواب در این کتاب بررسی شده‌اند.

وی یک گروه از مخاطبان این کتاب را پزشکانی برشمرد که با مسایلی نظیر اعتیاد، قدرت اراده، توهم کنترل، خلق و اراده سر و کار دارند.

.


.

کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی
کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی

سرفصل‌های کتاب خلقت و تکامل مغز و روان :

کتاب اول: کلیات

فصل ۱: خلقت جهان

فصل ۲: الکترون و فوتون

فصل ۳: شروع زندگی

فصل ۴: سنتز و ساختمان پروتین‌ها

فصل ۵: مایکروتوبول‌ها

فصل ۶: پروتئین‌های متحرک

فصل ۷: انواع سلول

فصل ۸: ژن

فصل ۹: سیر تکامل اجتماعات

فصل ۱۰: توسعه دستگاه عصبی

فصل ۱۱: نورون

فصل ۱۲: ناقلان عصبی

فصل ۱۳: پتانسیل غشایی انتقال سیناپسی

کتاب دوم

فصل ۱۴: سیستم حس‌های بدنی

فصل ۱۵: حس‌های پوستی یا حس‌های بدنی

فصل ۱۶: سیستم بویایی

فصل ۱۷: حس چشایی

فصل ۱۸: حس بینایی

فصل ۱۹: حس شنوایی

فصل ۲۰: تالاموس

فصل ۲۱: سازمان کلی آیزوکرتکس

فصل ۲۲: لوب آهیانه‌ای

فصل ۲۳: لوب پشت سری

فصل ۲۴: لوب گیجگاهی

فصل ۲۵: اساس بیولوژیک درک زمان

فصل ۲۶: تجارب فوق طبیعی و لوب گیجگاهی

فصل ۲۷: لوب پیشانی

فصل ۲۸: قشر جلو پیشانی

فصل ۲۹: هیپوکمپوس

فصل ۳۰: حافظه و یادگیری

فصل ۳۱: آمیگدال

فصل ۳۲: حافظه هیجان‌ها

فصل ۳۳: زبان و تکلم

فصل ۳۴: توجه

فصل ۳۵: تفکر

فصل ۳۶: نرولوژی کنترل های عالی ذهنی

فصل ۳۷: عالی‌ترین وظایف مغز

فصل ۳۸: شخصیت

فصل ۳۹: اراده

فصل ۴۰: هوشیاری و آگاهی

فصل ۴۱: خواب

مآخذ

تصاویر

.


.

کتاب خلقت و تکامل مغز و روان

کیمیایی اسدی، تقی،۱۳۸۹،خلقت و تکامل مغز و روان،تهران:نگاه معاصر،چاپ اول،۹۷۶ صفحه

.


.

129 نظر برای “معرفی کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی

  1. اقای تقی کیمیایی یک طبیب است نه دانشمند متخصص عصب شناسی.کتابش هم معجونی ست از حرفهای عیر کارشناسانه و بشدت ماتریالیستی و پوزیتیویستی که امروزه نه در حوزه علم نه فلسفه خریداری ندارد.عجیب است که یک روحانی آنرا چاپ میکند و خبر ندارد که آقای اسدی هر روزه خدا و دین و پیامبر را در فیس بوکش با لودگی و کینه به سخره میگیرد

    1. کتاب دکتر کیمیایی اسدی غیرقابل قبوله ولی داستانها و افسانه های دروغین بنام خدا و پیامبران قابل قبول و باوره؟؟ کی میخوایین به خودتون بیایین؟؟؟؟؟؟ فایده ی این داستانهارو تا به امروز کی دیده جز سران کشورهای غربی و روحانیون ؟ این جهل مردمه که این خرافات رو از زمان انسانهای اولیه تا امروز حفظ کرده… التماس تفکر

      1. شما که دم از تفکر میزنید چگونه به خود حق میدهید که در مورد هر کسی که مانند شما نمی اندیشد اینچنین متعصبانه حکم کنید؟مگر حقیقت ملک طلق شماست که همه را به تبعیت از باور خود فرا میخوانید.و هرکسی را که نظری متفاوت با شما دارد متهم به جهل و خرافات میکنید؟این حق شما است که نظر خود را داشته باشید و آن را ابراز کنید.دیگران هم حق دارند که نظری بر خلاف نظر شما داشته باشند،

        1. دوست عزیز شما با تعصب نگاه میکنید ، عرض کدم که هیچ دلیل و مدرکی ندارین رو قبول کنید میشه خرافات. اینکه عده ای تو هند گاو رو مقدس میدونن چرا از نظر شما خرافه است؟ اونوقت محمدی که هیچ حرف حسابی نداشته، هیچ فایده ای نداشته برای بشریت میشه براتون مقدش و باارزش؟ حداقل هندی ها حیوانات رو دوست دارند. این خودش باارزشه. ولی اصغر عزیز خواهش میکنم یکم بدون تعصب به دین و خدا و محمد فکر کنید. مطمئنم متوجه میشین که اینا فقط بازی هستن. شما هموطن من هستین من نمیخوام یه عده دروغ گو و پست فطرت مردم کشور من و هموطن های منو مشغول دروغهاشون بکن و خودشون مردم رو استثمار کنن. خواهش میکنم باورم کنید. من به خدایان اعتقادی ندارم پس برای جهان دیگری تلاش نمیکنم. تفکر شما هم هیچ فایده ای برام نداره. فقط میخوام ما مردم با هوش و ذکاوت و فهممون نقشه های انگلیس و بعضی آدمای فرصت طلب خائن رو بی نتیجه بذاریم. همین. توصیه میکنم ترجمه قران رو بخونین. متوجه منظورم میشین. قول میمدم. دوستت دارم هموطن

          1. نقشه انگلیس ترویج فرماسونی در جهان است,دقیقامانندطرز تفکرشما.
            برداشتن دین و خدااززندگی انسانهاجزء اهداف اصلی فرماسونها در جهان است.

          2. من تنها یک کلمه گفتم که دست از تعصب بردارید و به کسانی که متفاوت با شما می اندیشند توهین نکنید اما حالا میبینم که اشتباه کردم که با شما هم صحبت شدم.متاسفانه کار شما از تعصب هم گذشته و به عقده گشایی و کین توزی رسیده است.فقط تعجبم از این است که چطور گذر شما به کوی صدانت افتاده است که محل تضارب آرا، گوناگون در مجمع فرهیختگان است.

          3. دوست عزیز یه اخباری گوش بدین تاریخی بخونین بد نیست. جمهوری اسلامی، طالبان، بوکوحرام، داعش و این فرقه های تندرو رو کی درست کرده؟ کی گفته غرب در جهت نابودی ادیان و خدا تلاش میکنه؟ باشه شما درست میگین منم متعصبم. واقعا که…

          4. عالی شقایق حرف دل منو زدی دمت گرم…آدرس پیجمو میزارم خیلی دوست دارم با آدمهای هم فکر خودم آشنا بشم…خوشحال میشم اگه به پیجم سر بزنی
            hoseinkhodadadi1372

          5. خانم ما برای اینکه ماده وجود دارد هم دلیلی نداریم ما برای اینکه دیگران هم ذهن دارند هم دلیلی نداریم!چه ربطی به قران دارد!خرافه یعنی عقیده غیر معقول!اینکه همه چیز را از علوم تجربی بخواهیم و جهان بینی علمی داشته باشیم هم خود یک خرافه ست!برای اینکه بسیاری از مسائل جهان واکثر گزاره ها فرضیه های علمی نیستند!ضمنا علوم پاسخی برای چرایی ها ندارند!مهم ترینش:چرا به جای اینکه چیزی نباشه چیزی هست!

          6. شما فرمودید محمدبن عبدالله(ص) هیچ حرف حسابی نداشته. حرف حساب phraseاست که معنای figurative از آن استنباط می شود. شما اشتباها حرف حساب را با حرف صادق و یا مفید اشتباه گرفتید. وقتی از حرف حساب کسی سخن می گوییم register colloquialهست و منظور پیام و منظور اصلی interlocutor هست. بر این اساس حتی معنای حرف حساب را اشتباه تفسیر کرده اید.
            اما من خودم از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفتم . بطور مثال تواضع ایشان که با فرهنگ رایج آکادمیک و تبختر علمی و فلسفی ناسازگار هست. دوم احترام و مهر و عاطفه به پدر و مادر که من با تربیت غیر دینی که داشتم با آن ناآشنا بودم. ایشان به من یاد دادند که بال تواضع ورحمت پیش پای خانواده فرود آورم.
            این دو تا موردی بود که من یاد گرفتم. اگر تصور می کنید در حوزه علم چیزی قابل فراگیری نیست و یا موضعی قابل دفاع دارید حتما بفرمایید. منتظریم.

          7. فرمودید این ها فقط بازی هستند. دو حالت بیشتر وجو ندارد یا بازی هستند و یا شما اشتباه می کنید. اگر اشتباه می کنید که پس correct your act. اگر اشتباه نمی کنید و دین و خدا پیغمبر فقط بازی هست من به شما گوش فرا می دهم . اما پیش از آ« سئوالی به ذهن خطور می کند و آن این که اگر طبق نگاه علمی شما “فقط بازی” هست پس چرا شما در قرن بیست و یکم و دوران sex explosion و بیداد misinformationبه موضوع پیش پا افتادهی مانند بحث طلبه های قم نظر کرده اید؟ فقط بازی که اینهمه نگرانی ندارد!

          8. لطفا تعصب را تبیین بفرمایید. ظاهرا شما به فرمول سحر آمیز تعصب زدایی نایل شده اید . بفرمایید چرا تصور می فرمایید هر چه می گویید مبرا از تعصب است و چگونه تعصب را در دیگران detectکرده اید؟ نهایتا از این دغدغه روشنگری ژان ژاک روسویی و ولتری شما بایست تشکر کرد.زیرا همانطور که فرمدید عده ای ناآگاه که فکرشان در قرون وسطی گیر کرده است آکادمیک ها را شکست داده اند! و با توهمات غیر علمی مردم را به طریق غیر متعارفی مدیریت می کنند!

          9. دوست عزیز ما در اول قضیه ناچار به پیدا کردن خود هستیم . این که ایا هستیم . تا زمانی که دردی در خود احساس نکنیم . وجودمان را پی نبردیم. ان زنجیره شناختی ما را در دایره من و هستی باز معنی میکند . هر حرکت در این دایره که نشانی ازدرد در ان وجود دارد. ما را قطعا به جواب خیلی از سوالات میرساند.

          10. خرافه گفته ای است که مطابق واقعیت و عقلانی نباشد که خود بحث پر طول و تفسیری دارد. امثال شما که با نگاه سطحی و گذرای خود انسانهای حقیقی را بی ارزش میدانید تصمیم‌های محکمی نخواهید داشت.
            پیشنهاد میکنم به جای مطالعه ترجمه قرآن کمی به تحقیق درباره مفاهیم آن بپردازید.

          11. حضرت محمد مصطفی که این همه از عشق و محبت صحبت کرده چیزی برای بشر نداشته و شما می‌گویید هندویی که گاو را می‌پرستد و خود را در برابر حیوانات کوچک می‌کند و به نام گاوپرستی چقدر مسلمان را کشته اند به بشریت خدمت کرده؟ لطفا فقط ترجمه قرآن را بخوانید هما چیر را متوجه خواهید شد. حق باور باشیم.

      2. درود بر شقایق عزیز.
        هر انسانی حق دارد در زندگی به هر چیزی حتی برای یک بار شک کند.
        عشق و ترس نمیتونن با هم باشن.

        1. بله هر انسانی حق دارد که شک کند,,اما به وجودِ خودش که نمی تواند شک کند؟
          اتفاقا عشق و ترس باید با هم باشند, هرکدامشان لازم و ملزوم یکدیگرند.
          در درون” عشق” , ترسِ از دست دادنِ معشوق نهفته است و در درون” ترس”,لذت و رنج به دست آوردن عشق نهفته است.

      3. جهل یعنی عدم علم.اینجا منظور ازعلم دانش است نه فقط علوم تجربی یا ساینس!خرافات هم یعنی باور ها و عقاید غیر معقول خواه دینی خواه غیر دینی!من به اینجا به رویکرد معتزله که نماینده عقل گرایی در اسلام بوده اند اشاره میکنم.معتزله ارزش زیادی برای عقل قائل بودن و در دوکانه عقل و نقل به عقل حکم میکردند و نقل را تاویل میکردند!معتزله بر این باورند که هناصر ادبی بسیاری در متون دینی هست و بسیاری از این ها وثایع حقیقی نیستند!نکته دیگر اینکه امروزه جریان نو معتزله نگاهشانبه متون دینی نه یک متن مقدس و وحیانی بلکه متنی مانند سایر متن هاست.پیشنهاد میکنم راجع به نصر حامد ابوزید مطالعه کنید.

      4. اتفاقا کواین معرفت شناس آمریکایی هم نظر مقابل شما را دارد و موضاع طرف مقابل را افسانه یونانی می نامد.

    2. آقا سلمان یاد بگیریم در مورد انسانها با رعایت انصاف قضاوت کنیم.دکتر کیمیایی هیچ وقت دین را به سخره نگرفت بلکه بر اساس پژوهشهای خودش سلسله مطالبی ارائهکرد.شما جوابش رو بدین نه اینکه توهین کنید و بگید که چرا چاپ شد.سانسور و عدم چاپ مال آدمای ترسو و نا آگاه هست که حرفی واسه گفتن ندارن

  2. با سلام
    اشتباه مقدمه نویس و مدیر انتشارات این است که ادعاهای نویسنده کتاب را یکسره پذیرفته اند. اما بسیاری از این ادعاهااعتبار علمی ندارند و تنها به دلیل نیاز نویسنده به توجیه نگرش های غلط فلسفی و لامذهبی خود وارد کتاب شده اند.
    با سپاس از مدیر سایت و کامنت روشنگرانه آقای سلمان نهاوندی

    1. با توجه به چند کامنت خوانندگان مطلب، اتفاقن در خرید و خواندن کتاب بسیار مصمم شدم. هر چند آشنایی من با دکتر کیمیایی از طریق مصاحبه با یکی از رسانه ها بوده و بسیار ایشان را با سواد دیدم. به هر حال دیر یا زود ریشه ی جهل و نادانی میخشکد.
      با تشکر از مدیریت سایت که این کامنت را منتشر خواهند کرد.

    2. اشتباه اینست که حاضر هستید شما ها که کتاب را نخوانده اید،برای مواد مخدر سی چهل هزار تومان هزینه کنید،یا سیگار پانزده هزار تومانی بخرید ،یا ساعت صدهزارتومانی برای کور کردن چشم مردم بخرید،ولی بلد نیستید ارزش کتاب رو با ریال مقایسه نکنید و یکم محض رضای خدا،عقل خودتون رو آکبند به گور نبرید،وقتی نتیجه گیری علمی بلد باشید هیچ وقت تعصبی روی علم حرف نمیزنید،خدا متعال هم دوست دارد ما انسانها،کندوکاو و تحقیق کنیم،

  3. تشکر از نویسنده محترم که ترکیب بسیار جالبی از تکامل ، فلسفه ، علم و تجربه را به نگارش در آورده اند فقط جای خالی نقش کنترل آتش به وسیله انسان و پخت خواری که فرصت تفکر را در انسان افزایش داد خالی است

  4. ببخشید اینجا بعضیا امدن نظر دادن ایشون ادعاهاشون علمی نیست.نه ادعای آقایونی که هزار چهارصدسال پیش گفتن ماه رو دونیم کرده یا به طبقه هفتم آسمان رفته با یک الاغ یا مرده رو زنده کرده درسته؟ دین و ایدولوژی باعث بدبختی مردم جهان شده .بعضی از مردم دنیا این همه بدبختی قتل و غارت رو در طول تاریخ ندیدن که باعثش دین بوده و این همه خدمت علم رو ندیدن.بعضیا چقد باید جاهل باشن و با کمال وقاحت زل بزنن و از دین و ایدولوژی با این همه ناقص بودن حمایت کنن. لطفا برید تاریخ بخونید بعد بیاید در مورد علم صحبت کنید ببنید که دین جان چند صد میلیون انسان رو گرفته

    1. جناب اویس
      بستگی دارد مدیریت علم و یا دین دست چه کسانی باشد. همان علمی که جنابعالی مدافع آن هستید جان میلیونها انسان را نجات می دهد، همان علم اگر مدیریتش با یک انسان مجنون باشد بمب هسته ایی می سازد و جان میلیونها نفر را می گیرد. بمب هیروشیما توسط دینداران برسر مردم ریخته شد؟!
      ادیان هم اگر مدیریتش دست افرادی مانند داعش و امثالهم باشد هزاران نفر به اسم دین نابود می شوند.
      لطفا دین و علم را مقابل هم قرار ندهید. دین وعلم در راستای یکدیگر می توانند به بشریت خدمت کنند،به شرط اینکه توسط انسانهای پاک سرشت و خالص و دارای اخلاق انسانی مدیریت شوند.

      1. بی سوادی تو این کشور داره بیداد میکنه.
        کسایی که میگن این کتاب علمی نیست همه بی سوادن واصلا نمیدونن علم چی هست و روش علمی چیه بله علم و مذهب متضاد هم هستن و روز به روز این تضاد بیشتر میشه چون علم از روش علمی که شامل فرضیه سازی و آزمایش هست استفاده میکنه ولی مذهب فقط تعصبات و مغلطه کاری تو خالی ار روی شهود و توهم است. یه عده متعصب بی سواد که دوتا کتاب علمی تو زندگیشون نخوندن میان راجعب دستاوردهای علمی نظر میدن. چیزایی که تو این کتاب نوشته شده اکتشافات نویسنده نیست یافته های علمی هستن با کوبدن نویسنده نمی تونین دستاوردای علمی رو رد کنین . علم رو فقط میشه با روش علمی زیر سوال برد نه با ک.بیدن نوسنده همون کاری که امثال شما ۴۰۰ سال پیش با گالیله کردن ولی امروز اکتشافاتش دیگه غیر قابله انکاره
        روز از بین رقتن توهم و تعصب و استدلال های غیر علمی توخلی و مغلطه کاری هم میرسه ولی تو کشور ما نه به این زودیا…

        1. جناب علم
          در این کشور بی سوادی بی داد نمی کند ،آنچه بیداد می کند مدیریت اشتباه در تمامی عرصه هاست. اگر در یک کشور کار به کاردان سپرده شود و هر کسی در زمینه تخصص خودش نظر دهد.آن وقت می توان از پیشرفت سخن گفت.
          لطفا این قدر جو سازی نکن. علم و دین مکمل هم هستند نه متضاد!!
          همین که شما فریاد علم سر می دهید خودش نشان دهنده جزم اندیشی شماست.
          گالیله هم خداباوربود و هم دین دار ،ولی عده ایی که جزم گرای دینی بودند با او مخالفت کردند.
          نیوتن و اینشتین هم خداباوربودند.

          1. حیف به حرف های جالب ات که آخرش رو خراب کردی.
            با علم شروع کردی و با مسایل شهودی بی اساس تمام کردی.
            یه روز جهل انقدر آشکار میشود که هیچ نقطه کوری نماند.
            با سپاس از مدیریت سایت

          2. جناب ” انسانم آرزوست ! ” ؛ اولا اینکه شما هی بگید علم و دین مکملند ، چیزی رو تغییر نمیده(مگه توی مواقعی که دینداران از بخشی از صحبت های دینشون دست میکشن تا با دین سازگار بشن و بگن که متضاد نیست) – نمونه ی بارزش بحث فرگشته – و دوما ؛ این هم مانند قبلی ، اینکه شما هی بگید انیشتین خداباور بوده چیزی رو تغییر نمیده . اگه کمی تحقیق میکردید حداقل یک مقاله ی ویکیپدیا میخوندین میفهمیدین که ناباور بوده ( ویکیپدیا کلا یک مقاله ی جدا برای دیدگاه های دینی انیشتین داره ) و درمورد گالیله و نیوتن هم اونها به یک خدایی که ماه دونیم میکنه و شا میده و گوسفند میفرسته اعتقاد نداشتن ( مثلا نیوتن اعتقاد داشته خدا از اول جهان رو درست کرده و بعد از اون دیگه کاری بهش نداشته ) و خب به فرض که بودن ؟ که چی ؟ وقتی الان بیش از هشتاد درصد دانشمندان ( به خصوص در حوزه های زیست شناسی و فیزیک ) ناباورند نظر یک دانشمند چند صد سال پیش ( هرچند مورد احترام ) چه ارزشی داره ؟
            و خب هرکسی میتواند غر بزند و بگوید که دین واسه ی این چهره ی بدی دارد که مدیریت آن اشتباه است و فلان و بهمان . ولی اگر کمی تاریخ بخونید میفهمید که از همون اول اینطوری بوده !
            لطفا خودتون خیلی جو سازی نکنید و بگذارید خدایتان مثل زئوس یونان باستان آرام آرام از میان مردم رخت بر ببندد.
            ممنون از مدیریت سایت .

          3. خلاصه استنتاج واقع گرا:
            دین غیر علمی است
            اگر هم نیست اهمیتی ندارد دانشمندان هم برخی دیندار نبودند
            و انها هم که بودند مهم نیست
            و اینیشتیان هم طبق ویکی!!! دیندار نبوده!
            اگر هم نیوتن خداباور بوده معنی اش پیش فلاسفه امروزیه!!!
            quad erad demonstradum!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

        2. وقتی امثال شما اینطور در مورد دین قضاوت کنند تعجبی ندارد که بی سوادی بیداد کند.
          روش علمی که فرمودید مبنای فلسفی معرفت شناختی دارد اینطور نیست وحی منزل باشد یا از بدیهی ترین معارف. مثل اینکه میراث علمی مسلمانان را فراموش کردید!!! ابن سینا که بود، ابن هیثم، فارابی، شیخ طوسی، شیخ بهایی و … پرونده مذهب را با دو کلمه بستید؟ شهود را توخالی دانستید؟ خیلی عجیب است. حداقل احتمال درست بودن را بدهید و احتیاط کنید. البته تعجبی هم ندارد چراکه روش علمی و علم موجب جهل بسیاری شده. و علم را وحی منزل میدانند.

          1. قال النبی: من ابتغ غی العلم من یره ( اضله االله تفسیر عیاشی ۶/۱ (
            ترجمه: کسیکه برای علم به غیر از قرآن رجوع کند خدا اورا گمراه می . کند
            این حدیث بروشنی بیان می کند که علم همانست که در قرآن است و هر
            که دنبال علم در جائی غیر از قرآن بگردد گمراه می شود یعنی در جای
            دیگری به علم دست نخواهد یافت.
            در نتیجه شاید علم وحی منزله نباشد . ولی مطمئنن مخالفت خیلی از مسلمانان با علم ( علمی که با روش های علمی و نه مراحعه به قرآن ) وحی منزله است .
            ای کاش شما کمی بیشتر به سنت مراجعه میکردید یا حداقل تاریخ میخواندید تا بفهمید که ضرر دین به علم ( دانش و هر تعریفی که در حوزه ی تجربه است! ) بیشتر از نفعش برای آن بوده است . من دیگر حرفی ندارم.
            موفق باشید.

          2. مولوی بزرگترین عارف اسلام می ی گوید:
            خرده کاریهای علم هندسه یا نجوم و علم طب و فلسفه
            کان تعلق با همین دنییستش ره به هفتم اسمان بر نیستش
            این همه علم بنای آخور است که عماد بود گاو و اشتر است
            بهر استبقای حیوان چند روز نام آن کردند این گیجان رموز
            ددر جای یگر می گوید:
            علم های اهل حس شد پوزبند تا نگیرد ش بلندیر زان علم
            یعنی همانطور که پوزبند بره یا گوساله, مانع شیر خوردن آنان از پستان مادر
            یم شود, علوم غیر الهی هم پوزبندی بیش نیستند که مانع یادگیری علم
            اله می ی . شوند
            قضاوت با خودتان

          3. جناب واقع گرا. علمی که در دین سخن از آن میرود علم حقیقی است که نزد خداوند است و هرکس به مقدار ظرفیتش میتواند بدان دست یابد. علمی که در غرب مد نظر است علوم تجربی است. این حداقل سطح تفکیک است. حدیث از پیامبر می آورید و مراد خود را بر آن حمل میکنید؟!!!! بعد نتیجه میگیرید که دین با علم مخالف است؟ بله اسلام با اندیشه های غلط که حاصل برداشت غلط علوم است مخالف است اما که گفته اسلام با علوم مخالف است؟
            میخواهید اقدامات مسلمانان را به پای اسلام بنویسید؟ سخت در اشتباهید. اسلام در پی هدایت مردم است یعنی این علوم علم اصلی نیستند اگر با نگاه توحیدی مطالعه نشوند. سعی کنید کمی معانی احادیث و اشعار را با تعمق بیشتری نگاه کنید. واقعیت همان نیست که اول الامر به آن میگرایید… واقع گرایی ساده گرایی نیست….

          4. نحوه construe در آقای بزرگوار واقع گرا:
            کل دین یک خط تفسیر دارد. انهم نه تفسیری که دینداران می گویند. دین و علم هم مغایرند. علم هم تبیین شده و نتیجه اش نزد آقای واقع گراست.
            بدون شرح.

          5. آقای واقع گرا
            این که نسلی که ذهنش با مکانیکس و اینترنت و ژورنالیسم گیج شده یک خط از درون یک اثر بیرون بکشد و مولوی را قضاوت کند چیز عجیبی نیست. خودت فکر کن خودت را از محاصره dictatesرسانه ، تحصیلات دانشگاهی و جنون موفقیت بیرون بکش و کمی به اینها بیاندیش.

        3. البته دعوای علم و دین مال قرون قبلی ست و امروزه به جای تضاد علم و دین نظریات تمایز علم و دین گفتگوی علم و دین و همپوشانی و مکمل بودن علم و دین مطرحه.هیچ فرقی بین تعصبات و جزمیت علم زده شما با متعصبان مذهبی نیست!

        4. شما روشنگری بفرمایید بگویید علم چیست؟ در ضمن تکلیف دین رو با یک خط تمام کردید. تشکر از خلاصه نویسی اتان.
          Talk about oversimplification.
          A little knowledge is a dangerous thing.

        5. چیزی که در کشور شما در حال آشکار شدن است تعصب ساینتیستی است و این واقعیت که هواداران علم پرستی متعصبانه از غیر عقلانی بودن نگاه خود آگاهی ندارند. شما خود یک مصداق از سخن خود هستید.

          1. امیر،
            آیا شما هم از ناعقلانی (Arational)، و نه غیر عقلانی (Irrational) بودن موضع دینی آگاهی دارید؟ آیا تاکنون در نظر آورده اید که هم موضع شما و هم موضع علم پرستی به یک اندازه ناعقلانی باشند؟

          2. وقتی و اگر ادعایی که کردید اهمیت پیدا می کرد که rationalism پروژه ای موفق می بود که نیست.
            فکر نکنید فقط مسئله بهمین ختم می شود . لطفا نام یک پروژه موفق فلسفی و توجیه آن را ذکر بفرمایید.

    2. علم به معنای ساینس یک چیز است جان بینی علمی هم چیز دیگریست که خود یک ایدئولوژِی است.دین که خود دست و پا ندارد کاری کند!بعد فرض کنیم دین انسان میکشد بعید میدانم از زمان ادیان ابتدایی تا همین ادیان مدرن جدید روی هم رفته به اندازه استالین ادم کشته باشند چون او جهانبینی علمی داشت و ضد دین بود!بعدش هم چه کسی گفته دین با علم تعارض کامل داره!بسیاری میگوینددین و علمم از هم مستقل اند و متمایز و زبان متفاوتی دارند یکی برای چگونگی ها و دیگری برای چرایی ها.

  5. دو سئوال از واقع گرا
    ۱- لطفآ متن بالا را رمز گشایی کنید؛ چون شک دارم خود مولانا هم دریافته باشد که چه میگویید!
    ۲- شما چه میانه ای با واقع گرایی دارید که اسم واقع گرا را برای خود انتخاب کرده اید؟

    1. بله ؛ دفعه ی اول خوب توی سایت نوشته نشد . التبه میتونستید توی گنجور سرچ کنید:

      خرده‌کاریهای علم هندسه

      یا نجوم و علم طب و فلسفه

      که تعلق با همین دنیاستش

      ره به هفتم آسمان بر نیستش

      بهر استبقای حیوان چند روز

      نام آن کردند این گیجان رموز

      و

      علمهای اهل حس شد پوزبند

      تا نگیرد شیر از آن علم بلند
      /
      و خب درمورد واقع گرایی ، مثل اینکه شما و دوست دیگرمان بجای اینکه به مطالب من توجه کنید کل تمرکزتان را روی اسم گذاشته اید . مشکلی ندارد . در اصل این اسم ایمیلی هست که من استفاده میکنم . و خب برای این گذاشتم که گرایشی به واقعیت دارم و تا حد امکان از تخیلات دوری میکنم . من معتقدم که روش علمی بهترین راه برای درک جهان است و بقیه ی روش ها کذب اند(برعکس دوستمان ، جلال الدین رومی ) . به هرحال تاثیری در بحث ما ندارد . شما فکر کنید که اصلا اسم من ” اصغر ” است! بحث را ادامه دهید. دوستی درمورد قضاوت اشتباه ما در مورد دین گفته بود و من هم با حدیث و شعری جوابش رو دادم . نظرتان را بگویید و زیاد از بحث خارج نشوید.

  6. هر کسی کچل است به او میگویند زلفعلی وهرکسی کور است به او میگویند عینعلی در این میانه کسی هم که متعصب است ودرها رابرروی خود بسته اسمش شده واقع گرا !!!

    1. – قال النبی: العلم ثلاثه فما سوى ذلک فهو فضل آیه محکمه أو سنه قائمه أو
      فریضه عادله (سنن ابی داوود /۳ ۱۱۹ و سنن ابن ماجه /۱ ۲۱ .(
      ۵۲
      ترجمه: از محمد نقل شده است که علم سه گونه است: آیه ی محکم, یا
      واجب الهی عادله و یا سنت استوار (که هر سه علم دینند) و غیر از آن
      فضل است .
      یعنی پیامبر غیر از علم دین را علم نمی داند. و بقیه ی علوم را
      فضل می داند. فضل به معن زیادی است یا زیادی نیکو (فضیلت) و یا
      زیادی بیهوده. با توجه به فحوای سخن پیامبر بنظر می رسد که منظور وی
      “زیادی بیهوده “. باشد
      علمی که دین درمورد آن بحث میکند علم دین است و حتی در قرآن نیز خطاهای علمی فراوانی وجود دارد که با مراجعه به کتاب نقد قرآن از دکتر سها میتونید اونارو بخونید. دوستان ، از شما خواهش میکنم به هیچ چیز با تعصب اولیه نگاه نکنید. من در هارا به روی خودم نبسته ام . بلکه با این واقعیت خودم را تطبیق داده ام که دین و علم آن نه تنها دردی از درد جهان ما دوا نمیکند ، بلکه مارا از رسیدن به هدف والا تر که دانا تر شدن درمورد جهان اطرافمان است باز میدارد. همونطور که دوستان با حمله به کتاب ” خلقت و تکامل مغز و روان ” واجب دینی خودشون رو انجام دادن.

      1. نقل قول:
        ” دوستان ، از شما خواهش میکنم به هیچ چیز با تعصب اولیه نگاه نکنید. ”

        پذیرش توصیه واقاع گرا. بسیار خوب به هیچ چیز با تعصب نگاه نمی کنیم و این ردیه بدون ارائه محتوای شما را هم نمی پذیریم.
        شما خود طبق توصیه خودتان نباید واعظ غیر متعظ باشید.
        با یک خط متن مبهم و ترجمه ای که اصلا معلوم نیست درست باشد یک سنت فکری دارای چند میلیارد پیرو رو را در دو خط رد کردید؟
        توصیه به علم و اندیشه در خط به خط قرآن حک شده است. در عوض در اظهار نظرهای ساینتیستی (که با علم فرسنگها فاصله دارد) توصیه های فاشیستی سرکوب در کلمه به کلمه چنین متونی دیده می شود. از جمله این ادعای که وقتی که من می گویم علم منظورم فهم و اندیشه و پیشرفت است اما وقتی دیگری می گوید علم منظورش علم نیست منظورش این است که من می گویم!!
        فکر نمی کنید بهتر معنی سخنان دیگران را از خودشان بپرسیم؟ و نه از شما که تعصب ضد دینی دارید؟

  7. سلام اگه حرفهای دکتر کیمیایی صحت داشته باشد که انسان فقط همین بدن فیزیکی هست ونه هیچ چیز دیگر بازم این دلیل انکار خدانمیشه بالاخره همین بدن فیزیکی هم سازنده دارد ودرمورد روح، طبق گفته دکتر تمام عناصر سازنده بدن در طبیعت یافت میشود با ساختار مغز وبدن هم که دکتر وهمکارانش اشراف دارند پس در محیط آرمایشگاه انسانی بسارند مث ما وبهش دستور بدن راه برو وحرف بزن خواب برو خواب ببین تفکر کن

  8. دوستان فقط میخواستم بگم علم و دانش رو (بالاخص در حوزه های مورد علاقه مون) همه مون با تلاش و تمرین و در معرض مجامع علمی قرار گرفتن و خلاصه خوندن و آزمودن و زحمت کشیدن و فکر کردن میتونیم کسب کنیم . .
    و اما چیزی فراتر هست به نام بصیرت و آگاهی ، که با هیچ تلاشی به دست نمیاد. گویا در ابتدای خلقت به بعضیها داده شده به بعضیها داده نشده (نگفتم خدا داده که مغلطه نشه)
    بعضی ها اون نگاه از بالاتر از این حرفها رو ندارن ذاتا، چرا انقدر باهاشون میجنگید دوستان ؟

  9. اقای کیمیای اسدی واقعا حقیقت را به چشم مردم میاره همه ما میدونیم که علم از دین بالاتره حرف های اقای کیمیای اسدی ثابت شده است اپا دین و خدا چی ؟ بنابر این شپایی که از حقیقت میترسین اینو بگم که حقیقت همیشه تلخه

  10. حرفهای ایشان در مورد انکار روح، و انحصار تمام خلاقیت های ذهنی که اخذ شده از محیط بیرون است، به مغز مادی، بیشتر شبیه خنده است، و این که ایشان می گوید انسان به دلیل ترس از فنا، رو به مفاهیمی همچون ایثار و غیره می رود، آیا همین ترس نیز یک امر متافیزیکی نیست، آیا مغز مادی می تواند مفهوم گرسنگی را تولید کند، و اصلا ایا مفاهیمی همچون گرسنگی و ترس و عشق، قابل مقیاس مادی هستند

    1. سلام هموطنان گرامی
      فقط طرف صحبتم عزیزانی هستند که نوشته آند دین باعث جنگ و کشتار شده و میلیونها انسان بخاطر آموزه های دینی در طی تاریخ کشته شده اند آیا همین تاریخ معاصر را مطالعه نکرده اید که در جنگ جهانی اول و دوم که به اصطلاح متمدنین و لائیک ها براه انداختند و بیش از چهل میلیون انسان فقط در اروپا از بین رفتند یا همین روسیه از دین گریز کم باعث کشتار و جنگ و غارت شده و همین ایران خودمان را بارها مانند گوشت قربانی تکه تکه کرده و ضمیمه خود نموده
      پی جنگ و خونریزی را به حساب دین نگذارید اغلب خونریزان جهان بی دین و مذهب بوده اند
      این سخنان دانشمندان لائیک هم که منکر آفرینش پروردگار بوده و میگویند ما بعد از انفجار بزرگ جهان به وجود آمده و کمکم به انسان امروزی تبدیل شده و بعد از مرگ هم هیچ خبری نیست صراحتا در قرآن آمده و کفار و مشرکان هم میگفتند ما مانند پدرانمان آمده و میرویم و بعد از مرگ هیچ چیز دیگری وجود ندارد و خدا و آخرت افسانه ای بیش نیست پس این سخنان به اصطلاح علمی چیز جدیدی نیست و از زمان انبیا گذشته تا کنون از سوی مشرکان و کفار و دانشمندان و روشنفکران لائیک امروزی مطرح بوده و خواهد بود
      بر محمد و آل محمد(ص) صلوات

      1. فقط در جنگ جهانی دوم بر اساس یک منبع ۶۵ و منابع دیگر ۸۵۰۰۰۰۰۰ هشتاد و پنج میلیون نفر کشته و ۱۲۰۰۰۰۰۰۰ صد و بیست میلیون نفر بدست آمریکا آلمان انگلیس فرانسه ایتالیا معلول و یا آواره شدند.
        آمریکا در ویتنام ۵۵۰۰۰۰۰ پنج میلیون و نیم ویتنامی را برای ایجاد دموکراسی! قتل عام کرد.
        مدرنیته استالین، لنین، روزولت ، موسیلینی، هیتلر را بوجود آورد.

  11. ایشون پزشک متخصص هستند یا یک فیلسوف و روانشناس و نظریه پرداز ؟ چرا تو مبحث تهصصی خودشون کتاب نمی نویسن نکنه در اون مورد تسلط لازم رو ندارن ؟ باید دید سایر متخصصان معز و اعصاب چقدر قبولش دارن یا شایدم اصلا قبولش ندارن وارد مبحث دین شناسی شده ؟ چون این مبحث دیگه تفکر و تخصص نمی خواد کافیه بگی خدا نیست و عوام به عنوان روشنفکر قبولت می کنن پس به همه اونایی که ایشونو تایید کردن باید یه التماس تفکر گفت. التماس تفکر

  12. با درود،
    ایا نظر دهندگان در این سایت نظراتشان را بعد از خواندن کتاب داده اند، یا بدون خواندن ان؟

    مسلماً هر کس در موافقت و یا مخالفت دیدگاه ها و نظرات افراد دیگر برداشتها و نظرات متفاوت داشته باشد و ان را بیان کند.

    بنظر من، بدون خواندن نظر داشتن و نظر دادن نشانه خوب و درستی نیست.

    بنظر من، نه فقط در مورداین کتاب پژوهشی، بلکه در مورد خواندن هر کتاب پژوهشی چنانچه خود داری کنیم، بخودمان خیانت کرده ایم.

  13. ماایرانیها راحت طلبیم فلذاکوتاهترین راه طی میکنیم.قول میدم حتی یک درصدازمخالفین نویسنده دربالا هم کتاب را نخوانده اند اونوقت میان درکمال بهت وشگفتی نظرمیدن!خب،پرواضحه نظراتشان هم مثل تقیدشان به دین ومذهبشان هست ولاغیر.

  14. همین الان که تاخت و تاز ها را به این کتاب دیدم سریعا سفارش اینترنتی دادم چون حتم دارم به سرنوشت کتاب انسان خردمند و انسان خداگونه تبدیل خواهد شد.

  15. وقتی اظهار نظر های دوستان رو شنیدیم بلافاصله اقدام به تهیه ی کتاب کردم ولی متاسفانه این کتاب چیزی بیشتر از اونچه که تو دانشگاه تحت عنوان نوروسایکولوژی خوندیم عرضه نکرده ، واقعا این همه های و هوی برای یک کتاب علمی چیه ؟ درضمن پیشنهاد بنده عدم تهیه این کتاب است .به شدت تو ذوقم خورد .

  16. ۹۳ درصد دانشمندان دارای نوبل خداباور هستند وتنها ۷ درصد برندگان نوبل خداناباورند

    اینکه تمام ادیان اشتباه اند به این معنی نیست که خدا اشتباه هست

    ۲ نظریه مبنی بر وجود خدا : همه خدایی – دادارباوری

    هر دو نظریه بالا دین را رد میکنند اما خداباورند

    در ضمن تمام حرف های شما خودش یک ایدئولوژی است . روش های علمی ؟ شوخیتون گرفته ؟ فقط باید فلسفه و منطق رو قبول کرد چون به دنبال اثبات هستند

    بخش های زیادی از علم هنوز اثبات نشده اند و هر لحظه ممکن است تغییر داده شود

    1. در تایید سخن شما بایست گفت طبق مواضع فلسفه علمی آن بخشی که هم که فرمودید هم اثبات قطعی نشده است. باز طبق مواضعی در فلسفه علم اصولا اثبات و یا ابطال قطعی وجود ندارد. موضع مقابل شما با شکست پوزیتیویسم منطقی فرو ریخت. با این وجود مواضع پوزیتیویستی در جامعه شنیده می شود.

      1. مسئلتن : موضع اسلام در قبال فلسفه علم چیست ؟ ( البته این سوال به یک لحاظ اشتباه است ، چرا که چیز ناب و خالصی بنام اسلام وجود ندارد ، و انچه وجود دارد فهم های مختلف از اسلام است ، اما علی حال ایا یک مسلمان میتواند بگوید ” فلسفه علم ” اسلام چگونه چیزی است ؟ ).

        – حسن علم ( و نه عیب آن ) اینست که ثابت و ساکن نیست و رشد تکاملی دارد و دائما خود را مورد نقد قرار میدهد ( و اصلا فلسفه علم یعنی نقد دائم پیشفرض های علم ) .
        – علم یعنی پس از هزاران بار تجربه ، ادعای اثبات نداشتن ( همان مشکله استقرا ) و هماره محتاط بودن و متواضع بودن .
        و دین یعنی اظهار گزاره های قطعی ، بدون شواهد تجربی ( و کمتر از ان استدلال های عقلی متقن )
        لب کلام : دین یعنی یقین جاهلانه ، و علم یعنی شکاکیت عالمانه

        1. لب کلام: دین یعنی یقین عاقلانه, اما عاقلانه از نوع عقلِ فعال و نه عقل مدرن و ابزاری,, و علم یعنی شکاکیت عالمانه.

          در یکی یقین است و در دیگری شک ..

        2. خودش سئوال می کنه!:
          “مسئلتن : …”

          خودش هم جواب می ده!:
          ” دین یعنی اظهار گزاره های قطعی ، بدون شواهد تجربی ،لب کلام : دین یعنی یقین جاهلانه ”
          جالب است که کسی که همه جواب ها را بدون پرسش از موضع مقابل خود می داند و خود از جانب آن ها می دهد حتی کمی هم شک و تردید به خودش در مورد صدق ادعای خود نمی دهد.
          اشکالات منوچهر:
          ۱ demarcation ایشان اصولا چیزی به نام تعریف دیسیپلین ها و حوزه فعالیت هر کدام نمی شناسد. نمیداند هر کدام سئوال های خاص خود را دارند و طبق تعریف رفتار می کنند.
          ۲٫ به جای موضع مقابل سخن گفتن!! توهم یکی بودن سخن خود با نگاه مقابل.
          ۳٫ personificationشخص پنداری . ایشان فکر می کنند علم monolithicآست. نمی داند علم یک شخص و یک موضع خاص نیست!
          ۴٫ اصولا چیزی به نام تجربه گرایی و افراد بیچاره ای که عمر گذاشتند و مواضع خاص خود را داشتند را کلا یکی کرده و به جای آن ها باز بدون ذره ای توجه ناددیده گرفته و بجای آ« ها سخن می گوید.
          ۵٫ اصلا چیزی بنام رفتار علمی را نمی شناسد.
          ۶٫ نمی داند که باید از منابع سخن بگوید و ارجاع دهد! و یا اگر ادعایی دارد طرح مسئله روشن و مشخص داشته باشد! taxi-talkبکار می برد. درست مثل مشاجرات تاکسی بین عوام.
          ۷٫ در ۳ خط فاتحه علم و دین را می خواند.
          ۸٫ متوجه نیست که علم را از منابع الحادی گرفته و دین را از از منبع توهمات خودش.
          ۹٫ ایشان در هر کامنت بین قطعیت و عدم قطعیت حرف هایی بدون منبع و متناقض می زند. معلوم نیست چه می گوید. ابهام و بی معنایی کامل بر وی حاکم است.
          ۱۰٫ در کامنت هایی از قطعیت علم و غیر مشخص بودن دین می گوید و چند روز بعد مدعی غیر مشخص بودن علم می گوید.
          ۱۱٫ از طرف خودش فلسفه علم تعریف می کند :” و دین یعنی اظهار گزاره های قطعی ، بدون شواهد تجربی ( و کمتر از ان استدلال های عقلی متقن )
          لب کلام : دین یعنی یقین جاهلانه ”
          ۱۲٫ به جای مطالعه دین توهین و تنفر از آن دارد:
          ” دین یعنی یقین جاهلانه ”

          خوشبختانه با کلمه فلسفه علم هم برخورد کردید.خوشبختانه یک پاراگراف در مورد تکامل خواندید!

        3. پاسخ ۲
          منوچهر در خط ۲:

          “چیز ناب و خالصی بنام اسلام وجود ندارد ”

          منوچهر در خط ۹:

          ” انچه وجود دارد فهم های مختلف از اسلام است ”
          منوچهر در خط ۹:

          دین یعنی یقین ”

          خلاصه:

          وجود دارد ….. وجود ندارد….دین یعنی یقین!!!

          تعصب و تنفر در منوچهر کاملا روشن است. تعصب نسبت به تبلیغات ژورنالیستی که اسمش را با خواندن یک پاراگراف علم ومی گذارد و تنفر از اسلام که باز از منابع متنفر از اسلام می خواند.

          1. آقای ایران منش
            روشن و غیر قابل اشتباه فقط به یک ادعای منوچهر اشاره می کنم.نقل قول از منوچهر:
            “دین یعنی یقین جاهلانه”
            چگونه ایشان به این توهین آشکار و عامیانه رسیده فقط یک خط ادعا!
            شما به این توهین مبتنی بر فضای غیر آکادمیک منوچهر نام کامنت می دهید و براحتی منتشر می کنید ولی وقتی که من به درستی با ذکر خط ادعاهای غیر مستدل و رایج در رسانه های دارای مخاطب عوام را مشخص می کنم و اشکال آن ها را می گویم به من تذکر می دهید و حتی guideline رفتاری می دهید!
            نسبت هایی مانند تروریسم، جهل، توهین به افراد، اتهام زنی به کل مسلمانان، توهین به قرآن، تحریف قرآن در کامنتهای شما بیشمار وجود دارد و شما آن ها را منتشر می کنید و حمایت !
            چگونه است که شما به چنین توهین ها و نسبت های غیر متکی بر منبع و ماخذ نام برچسب زدن نمی دهید؟ اما تحمل پاسخگویی روشن و بدون ابهام و با ذکر خط و محتوی به آن ها را ندارید؟
            شما تحمل پاسخ آکادمیک و روشن به هتاکان دین را ندارید و از آن ها حمایت می کنید.

          2. ایشون نظرشون را در مورد یک مفهوم بیان کردند اما شما به شخص ایشون حمله کردید. بجای پاسخ به تمام کامنت‌ها می‌توانید تمام مفاهیم الحادی مطرح شده در مطلب مربوطه را نقد کنید.

          3. جناب ایرانمنش وقتی برای شما محرز شده که شخصی در کامنتی به توهین و تمسخر و هوچی گری می پردازد چرا آن کامنت را تایید می کنید؟ آیا تایید این نوع کامنت ها به جز مسموم کردن فضای سایت فایده دیگری دارد؟
            البته این که شما اجازه می دهید دیدگاه های مختلف در کامنت ها مطرح شوند قابل تقدیر است اما آزادی بیان هم حد و حدودی دارد که متاسفانه برخی از کاربران آن را رعایت نمی کنند.

          4. آقای ایران منش در مورد توهین به فرهنگ ایران، توهین به باورهای هموطنانش بنا را بر حسن نیت می گذارند و منتشر می کنند. اما در صورت پاسخ دادن به فرد توهین کننده و اتهام جهل و عقلب ماندگی و تروریسم و قتل به فرد مدافع تذکر می دهند ! double -standard واضح!
            علت همان است که جلال ، اقبال، شریعتی، دیگران گفتند . همان ها که بخاطر روشنگری در مورد حس حقارت در برابر اندیشه غرب مورد هزاران اتهام قرار گرفتند هدف تخریب اساتید منطق، دکترهای فلسفه، و کسانی قرار گرفتند که با تحقیر ایران و ایرانی و با روش جدا کردن خودشان از دانشجو و القا حس حقارت در ایرانیان بدنبال برتری طلبی و شهرت بودند و هستند.
            این سلوک و بیان تبدیل به فرهنگ شده. اگر بخواهی خود را بالا ببری و شهره رسانه ها کنی ، دیگران را بیسواد، ایرانی را پست بخوان و در مورد بی منطق ترین مواضع فرد دیوانه ای مانند نیچه اگزجره کن. دو حالت وجود دارد : یا متفکر غربی سخن عمیقی گفته که در این صورت او را به مقام خدایی می رسانیم ویا نه که در این صورت با تمهیداتی سمینار و یا کنفرانس را کنترل می کنیم. طوری که سئوال کننده و یا فردی که جرات کرده تردیدی به خود راه بدهد تحقیر و یا نادیده گرفته شود.
            اگر کسی کوچکترین سخنی در مورد احتمال صدقی minimal در باب اندیشه شرق گفت ، او را دیوانه(فردید)، دکتر ادبیات(شریعتی)، بیسواد و که فرانسه نمی دانسته(جلال)، وابسته، داعشی و وو …می خوانیم تا کسی جرات نطق کشیدن نکند. روش دیگر ایجاد فضای اختناق و ترس در دانشگاه است. نمونه آن را در کنفرانس هایی می بینیم که دقت و موضوع کاملا بسته و جدای از عالم و فضای اندیشه و فلسفه مانند سگان مزرعه حیوانات جورج اورول حاکم است. هیچ سخنی و مطلقا هیچ تردیدی روا نیست و متافیلاسفی محسوب می شود. سئوالات به دو دسته تقسیم می شوند: سئوالات مربوط( که در این باره گوینده از شما برتر است و براحتی شما را قلع و قمع می کند)، و سئوالات متافیلاسفی که نامربوط اند ! که اگر خوب دقت کنیم همان سئوالات بدرد بخوری هستند که مسئله و جواب میلسوف را به بدنه فلسفه و زمان حاضر وصل می کنند و می توانند تز ارائه شده را باطل کنند. این دسته دوم با ژستی مزحک و با برچسب متافیلاسفی کنار زده می شوند.

            جلال حالا می فهمیم از چی ناله می کردی وقتی که ” از رنجی که می بریم” را نوشتی: تبختر، تفرعن، تظاهر، تحقیر دیگران، و خود را فرنگستونی جلوه دادن و ایران و ایرانی را زیر پا له کردن برای نیل به شهرت و اعتبار شخصی.

  17. این همه دعوا بر سر علم و دین به خاطر یک کتاب ولو از طرف یک ملحد بر سر چبست ؟
    مشکل ما در این دعواها به خاطر غلو و تعصب در علم و دین است . عده ای با رویکرد پوزتویستی که البته در دوران پست مدرن دیگر جایگاهی ندارند اصالت را فقط به علم داده و می خواهند پنبه و بنیان اصل و بنیان دین و مقولات دینی مثل نبوت و وحی الهی و حتی خدا را بزنند .
    در مقابل عده ای دین دار متعصب هم در دین و مقولات دینی مثل وحی و سایر مقولات دینی غلو کرده و ادعای مکمل بودن دین و علم میکنند .و این که دین و وحی اصلا با دین تعارضی ندارد که این هم غلط است .
    ضمن این که روابط چهارگانه علم و دین را نباید محدود به یک رابطه کرد.علم و دین بک جا هم دیگر را کامل تائید می کنند یعنی همان چیزی که دین می گوید علم هم می گوید . یک جا با هم تعارض و تضاد دارند . یعنی دین ادعا و نظری را مطرح می کند که با علم در تعارض است .مثل قرآن که صرف نظر از آیات معدودی در آن بسیاری از آیاتش در زمینه مسائل علمی در زمان کنونی غلط و غیر علمی و مبتنی بر علم و باورهای غلط زمانه بوده است . بهترین مثال هم در این زمینه اندیشه و تفکر با قلب است که در آن زمان به غلط چنین می اندیشیدند و قرآن هم البته این باور غلط را پذیرفته است .در جای دیگر رابطه استقلالی دارند یعنی مقولات علم و دین دو مقوله جداست
    مثلا فرمول های ریاضی ربطی به دین ندارند . یک جا هم رابطه مکملی است یعنی معرفت دینی و معرفت علمی و معرفت فلسفی بر یک دیگر تاثیر گذاشته و از هم تاثیر می پذیرند و هم دیگررا اصلاح می کنند . همان چیزی که دکتر سروش در سلسله مقالات قبظ و بسط تئوریک شریعت به تبیین مفصل پرداختند . با این تفاوت که در آن جا صحبت از تاثیر پذیری و اصلاح فقط معرفت دینی از سایر معارف علمی و فلسفی بود در حالی که خود معرفت دینی هم بر معرفت علمی و فلسفی می تواند تاثیرگذار باشد البته نه به این صورتی که تحتعنوان علوم انسانی اسلامی در نزد حاکمیت مطرح است .
    خوب بنابراین اگر تعصب را کنار گذاشته و نگاه واقع بینانه داشته باشیم ادعای کنارگذاشتن هیچ کدام از علم و دین و یا تابع کردن و بردن یکی زیر یوغ دیگری نمی کنیم .

    1. ضمن همدلی محدود با بخشی محدود از سخن شما باید توجه داشته باشید که دیسیپلین exigesis را با روش تفسیر یکسان دو نوع متن ، و اشتباه anachronism، در نظر نگرفتن discourse analysis تحلیل گفتمان ، و این که هر متنی زمان و مکان و مخاطبینی دارند که مجبور است در انتخاب واژه بکار ببرد . شما وقتی با انگلیسی زبان سخن می گویید واژگان اورا به کار می برید چون pool of lexisموجود ابزار کار شماست. این یک بی دقتی است که ما واژه ای را در متنی که اصولا روش بیان متفاوتی دارد را بیرون کشیده ودر کانتکست و مکانیکس فلسفه علمی falsificationistسروش که یک مترجم بد از آثار غرب بود بفهمیم.
      واژگان متن قرآن را نمی توان در معنای literal و در متن و زمان و فضای تحمیلی گذاشت و مثل سروش تفسیر به رای کرد.قطعا واژگان اسطوره یونان برای یونانی باستان اکسیجیسیس خاص خودش را دارد و قلب در معنای پوزیتویستی الحادی معنایی وابسته به فاکتورهای بیشمار.
      دین می تواند مهمل صرف باشد و یا معنا دار. اما اگر بیمعنایی حاصل روش غلط تفسیر ما باشد از جمله گذاشتن فواد در فهم متاثر از پوزیتیویسم، ابطال گرایی، هرمنوتیک شلایرماخری و گادامری این دیگر ربطی به گوینده ندارد. این توهم من مفسر است.

      1. با سلام و خطاب به شما چناب امیر
        منظور شما از تحمیل و تفسیر به رای مثلا در مورد کارکرد قلب در قرآن چیست ؟ اتفاقا اگر بنا به تفسیر به رای باشد این جریان مدعی خطاناپذیری قرآن و مدعیان اعجاز علمی قرآن هستند که می خواهند با تفسیر به رای آیاتی که ربطی به علم نداشته و یا حتی در زمان ما غلط و غیرعلمی هستند واقعیت تاریخ مندی و زمان مندی بخشی از وحی را لاپوشانی کنند .در مورد اندیشه و تفکر با قلب قرآن در دو آیه صراحتا که کابرد چشم و گوش را دیدن و شنیدن دانسته از ما خواسته که با دل اندیشه و تفکر کنیم . بنابراین بر خلاف لاپوشانی ها و تفسیرهای غلط سایت های دینی با توجه به این دو قرینه دیگر نمی توان اندیشه با دل را به معنای مجازی در نظر گرفت . در هیچ کجای قرآن به اندیشه و تفکر با مغز اشاره نشده است . ضمن آن که در متن و باور آن دوره واقعا اندیشه و تفکر با قلب را به معنای واقعی در نظر داشتند نه مجازی و مقصود دیگری . بنابراین اتفاقا اگر ما معنای تفکر و اندیشه با قلب را به معنای واقعی در مورد قرآن با توجه به زمانه نزول در نظر نگریم تفسیر به رای کرده و معنایی را به قرآن بار کرده ایم که نه مقصود قرآن بوده و نه مخاطبان قرآن از آن چنین مقصودی را می فهمیدند.
        اما از بحث مصداقی قلب خارج شویم موضوع مطرح شده ربطی به دیدگاه دکتر سروش در مورد ماهیت وحی ندارد . استاد جعفر نکونام از اساتید علوم قرآنی که در سایت قرآنی خود نظریه رویاهای رسولانه دکتر سروش را نقد و رد کرده است نیز از مخالفان اعجاز علمی قرآن و مطابقت قرآن با علم است و باورهای علمی قرآن را همان باورهای رایج و غلط زمانه خود می داند. بنابراین این مسئله ربطی به غیر الهی بودن قرآن و وحی آن طور که ملحدان و ناباوران در سایت های ضد اسلامی خود به این اشکالات علمی قرآن پرداخته اند ندارد بلکه ناشی از تاریخ مند و زمان مند بودن بخشی از وحی الهی است .اشتباه متنافض و طنز آور دکتر سروش این است که از یک سو به طرز افراطی تمام قرآن را تاریخ مند و زمان مند می داند و از سوی دیگر وجود آیات غیرعلمی را دلیلی بر مدعای تئوری خود یعنی رویاهای رسولانه می داند . در صورتی که وقتی حداقل بخشی از قرآن تاریخ مند و زمان مند باشد و ادعای فرازمانی و فرامکانی مطلق قرآن را رد کرده وجود خطا و اشتباه امری گریز ناپذیر بوده و دیگرنیازی به انکار الهی بودن قرآن و چنگ زدن به این تئوری رویاها نیست .
        البته اشتباه دیگر دکتر سروش که وی را به این نظریه کشانده تلقی خاص ایشان از خدا یعنی همان خدای بی صورت می باشد . خدایی که نه می بیند نه می شنود و نه سخن گفته و نه هدف دارد . البته ایشان در کلیپ های خود به درستی اشاره کرده اند که شنیدن و دیدن و گفتن و برخی از این صفات با توجه به این که خدا جسم نیست منطقی و مبتنی بر واقعیت غیر جسم بودن خداست . اما این به این معنی نیست که خدا هیچ چیزی را در نیافته و یا درک نمی کند . شاید دریافت خدا از شنیدن و دیدن از جنس دیگر باشد نه آنگونه که موجودات مادی دارای گوش و چشم هستند . در مورد سخن گفتن و صحبت خدا باید گفت بله خدا جسم نیست و زبان ندارد که آن گونه که در قرآن آمده سخن و مکالمه کند . اما می تواند منظور و پیام خود را القا کند و مقوله وحی هم حاصل همین القاآت الهی از جانب خدا به پیامبران است .

        1. تفسیر یک متن بر اساس semantics دیسیپلین دیگر و بدون شناخت مکانیکس معنایی آن و جایگاه عبارات آن اعم از literal, figurative, metaphorical, direct, satirical, ironic, litarary, figure of speech , styleو مباحث بشمار hermenotics که طبق نظر متخصصین حتی اینها قابل قبول در مورد متون باستانی و بخصوص کتب ادیان نیستند کاری عامیانه و غیر موجه است.
          بیرون کشیدن یک واژه از یک متن باستانی و گذاشتن آن در سمانتیک سال ۲۰۲۰ و scientism الحادی انتظار دارید چه جوابی بدهد؟ تایید؟
          اگر همین خطای شما را من با جملات شما انجام بدهم و واژه ای در سخن شما را معنی جدلی بدهم چه از معنای سخن خود شما باقی می ماند؟ تعصب را کنار بگذارید هر متنی بخصوص متون باستانی جهت، و تفسیر و معناشناسی خود را دارد اگر چه شما منکر آن باشید. شما در کشورتان بسیار دچار این مغالطه می شوید و تصور می کنید که واژگان زبان های غربی را می توانید با ترجمه از فرهنگ های نوشته شده بوسیله کسانی که انگلیسی ، فرانسه، و آلمانی و اسپانیایی نمی دانند درست درک کنید. اما این گونه نیست. شما marriageرا به ازدواج ترجمه تحت الفظی می کنید در صورتی که این واژه در وایامینگ یک معنا دارد و در میان مورمون ها معنایی بسیار متفاوت و یا حتی متنافر. تا زمنی که سروش ، و طباطبایی، و زیبا کلام و و حتی فیلسوفی بعضا به ادعا مسلمان مبنای ترجمه های تحت الفظی شما از فلسفه، علم و دین غرب است تعجبی ندارد که شما این گونه اشتباهات فاحشی را در مورد متون و فهم آن ها بکنید. هیچ جای دنیا در جامعه آکادمیک واژه را از متون باستانی بیرون نمی کشند و در بطن مدیسین مدرن تحمیل نمی کنند. شما ظاهرا توجه ندارید که واژه سلامت در خود ئیسیپلین فوق مدرن تعریف مشخص ندارد. حال شما می خواهید سلامت را از متن بلخی رومی در context ایمیونولوژی با تفسیر فیزیکالیستی قرار بدهید؟ خندتون نمی گیره؟ شاید تو تاکسی یک عامی بیسواد که دستش به موبایل و اینترنت نمی رسه تحت تاثیر چنین وربیاژی قرار بگیرد اما ارزش آکادمیک ندارد. بدانید آکادمیای غربی روز و شب بدنبال پیدا کردن اشکال در فرهنگ شما هستند اگر هرمنوتیکس و اکسیچیسیس به این سادگی و یک دستی که شما تصور می کنید بود الان در بوق و کرنا کرده بودند.

  18. آقای واقع گرا
    برای واقع گرایی بایست ابتدا به واقعیت توجه کرد، آن را مطالعه کرد، برای شناخت آن تلاش کرد. قضاوت شرق وقتی تحت تاثیر نفرت زاییده افراد دیوانه شهرت و قدرت هستیم واقع گرایی و عقل گرایی محسوب نمی شود.
    تابع اتوریته دیگران نباش ، اما اگر سخن قابل دفاعی گفتند ، اگر با مشاهده و تحقیق و تجربه سازگار بود بپذیر . اما اگر تنها وسیله کسب شهرت و جلب توجه بود به تحقیق ادامه بده و اندیشه خود را با پذیرش دیکته دیگران به حقارت نکش.

  19. مسئلتن : بنده پرسشم را تکرار میکنم : تعریف اسلام از ” علم ” چیست ؟ در بین مکاتب فلسفه هلم ( استقراگرایی – تایید پذیری – ابطالپذیری – تغییر پارادایم ها ، و غیره ) ، رویکرد اسلام ( قرآن ) کدام است ؟ آیا اصلا سخنی برای گفتن دارد ؟

    – چرا این سوال مهم است ؟ وقتی ادعای معجزات علمی میکنند ، این ادعا منطبق بر کدامین ” تفسیر و تعریف ” از علم است ؟
    – وقتی پوپر و لاکاتوش و پوزیتیویسم ، و غیره را رد میکنند ، بر اساس کدامین مکتب فلسفه علم چنین ادعایی میکنند ؟ مکتبی ( رویکردی ) که اساسا وجود ندارد ؟؟؟؟

    1. بند ۱:
      ۱٫ این سئوال را بایست از فیلسوف علم بپرسید نه از دانشجو و یا مخاطب عام. شما اگر موضعی را قبول ندارید خودتان مسئول ارائه مسئله و ارائه موضع فیلسوف مورد نظرتان هستید. شما از مخاطب عام و یا دانشجو سئوال می کنید و خودتان نتیجه می گیرید. این ها ادعاهای شماست که شما بلافاصله از ا« مصادره به مطلوب خودتان می کنید. مخاطب عام مرجع پاسخگویی شما نیست.
      ۲٫ چیزی که شما با تکیه به یک پاراگراف فلسفه علم در مورد علم گفتید متلق به ۱۰۰ صد سال پیش است. این مواضع رد شده اند!
      ۳٫ ظاهرا شما نمی دانید که فلسفه کنونی در غرب از ترجمه آثار فیلسوفان مسلمان حاصل شده. کما این که فلاسفه مسلمان هم از فلسفه یونان و مسائل آنها استفاده کرده اند.
      ۴٫ در مورد علم و نگاه مسلمانان شما به دکتر نصر، سروش، آیت الله لاریجانی، دکتر سعید زیبا کلام(نه صادق) و بسیاری ا فلاسفه مسلمان بایست رجوع کنید که نمی کنید و خودتان جملات مضحکی از خودتان می سازید و به آن ها نسبت می دهید. این به معنی صحت ادعاهای عامیانه شما نیست. کاملا ژورنالیستی و ویکی پدییایی می نویسید.
      ۵٫ اختلاف بین فلاسفه مسلمان و فلاسفه ملحد این است که این ادعا که جهان فقط ماده است خود یک حکم متافیزیکی و بلکه متافیزیکی تر از نگاه های مسیحیان و یا مسلمانان. وقتی خود ملحدین در متافیزیک غرق اند نمی توانند متافیزیک را کنار بگذارند . تمامی مواضع الحادی شکست خورده اند و حتی مواضع متعادل تر هم موفق به ارائه توجیه و توضیح قابل دفاع نشده اند.

      بند ۲:
      سئوال را ننوشته اید اما نتیجه گرفته اید. خط دوم شما تحریف است. اولا جمله شما ” وقتی ادعای معجزه علمی می کنند. ” فاعل ندارد و مثل همیشه مبهم است و به این علت مردود. دوم، این که شما خلط مبحث می کنید و متوجه نیستید و یا نمی خواهید توجه کنید که خود مسمانانی که شما از انها تنفر (و نه موضع عقلی و علمی) دارید تفسیر و تعریف علمی دارند که شما بایست از فلاسفه مسلمان مانند دکتر وحید که یکی از افراد برجسته معرفت شناسی در جهان است استخوان خورد کنید و فرا بگیرید. افراد دیگری نیز در سطور بالا معرفی شدند. این که شما بفرمایید چیزی وجود ندارد ادعای متکی بر بی اطلاعی شماست. ضمنا خواندن مواضع دکتر نصر سنت گرای مسلمان و دکتر وحید نیاز به دانستن زبان فرنگ دارد که برای شما ممکن نیست.

      بند۳ :
      پاپر ، لاکاتوش ، و پوزیتیویسم را که ترجمه های دست هشتم خوانده اید را خود غرب رد کرده نه فلاسفه مسلمان شما ۱۲۰ سال عقب هستید!!
      اگر ناآگاهی دلیل غلط بودن نگاه کسی است شما که ناآگاه تر آز دکتر وحید و دکتر نصر استاد دانشگاه جورج واشینگتن و دکتر سعید زیبا کلام درس خوانده دانشگاه بردفورد و لیدز و دیگر فلاسفه شناخته شده در دنیا هستید.
      ادعاهای اینترنتی ارزش عامیانه هم ندارد چه برسد به ارزش فلسفی.

    2. به نظر من این روش پرسیدن جنابعالی صحیح نیست.

      اینکه تعریف اسلام از علم چیست؟

      چرا؟

      ۱/ در روشِ پرسش فلسفی می بایستی ابتدا (سوژه )و( ابژه) مشخص گردد.

      یعنی طرفین گفت و گو ابتدا مواضع خودشان را در مورد” سوژه” و” ابژه” بیان کنند.

      آیا به نظر شما “اسلام “و” علم” هر دو سوژه هستند یا هر دو ابژه؟

      یا یکی سوژه است و دیگری ابژه؟

      درضمن

      دین فقط شامل اسلام نمی شود!

      تمام ادیان توحیدی جزء دین محسوب می شوند.

      ۲/ آیا ادیان فقط برای کشف علوم آمده اند؟

      کارکرد اصلی دین چیست؟

      ۳/آیا علم می تواند پاسخگوی تمامی نیازها و پرسشهای انسانها باشد؟

      ۴/آیا بین علم و دین تعارضی وجود دارد؟

      ۵/اگر علم و دین هر دو ابژه هستند,, چگونه می توانند برای انسان (سوژه)
      کاربرد عقلانی داشته باشند؟

  20. یک توضیح خدمت دوستان متدین :

    ۱- بنده به هیچ وجه ” متنفر ” از دین نیستم . اساسا دین “شخص” نیست که بتوان به آن تنفر ورزید . مثلا اگر شما از داعش و القاعده و بوکوحرام متنفر باشید ، این تنفر ربطی به ” دین بماهودین ” ندارد .

    ۲- یکسان نبودن باورها ، چیزی کاملا طبیعی است . خود ادیان دهها نوع دارند ، و در خود یک دین صدها مذهب و فرقه وجود دارد ، و در خود یک مذهب ( مثلا تسنن یا تشیع ) صدها قرائت وجود دارد . حال پرسیدنی است که آیا اگر شخصی باوری متفاوت با ما داشت ، دچار معصیتی نابخشودنی شده است ؟ معلوم است که نه. پرسشگری امری مقدس و مستحسن است . چرا ؟ زیرا پرسشگری نشان از روحی جستجوگر و اندیشه ای پویا ( و نه مقلد ) دارد .

    ۳- باید از طرح هر پرسشی استقبال کرد . تاکید میکنم هر پرسشی . چرا ؟ به دو دلیل : اولا برتری ( یا صحت ) هیچ امری در خلاء و انفراد حاصل نمیشود . شما نمیتوانی بگویی من بهترین دونده جهان هستم ، ولی پای در هیچ مسابقه و ازمونی نگذاری . بنابراین هر گونه سانسور و ایجاد محدودیت برای اندیشه های متفاوت علامتی بارز برای ضعف و نقصان است . و دلیل دوم آنکه بستن دهانها ، مانع طرح پرسشها نیست . پرسشها حتا اگر اجازه ظهور نیابند ، در اذهان پدید میایند . بنابراین اندیشه قوی و معتمد به نفس ، باید از طرح پرسش استقبال کند .
    لب کلام : مخالفت با آزادی ، یعنی ترس . بستن دهان دیگران ، یعنی تهی بودن مغز

    1. ۱/ پس به نظر شما مبنی بر اینکه دین” شخص” نیست ,

      در نتیجه دین (سوژه) نیست ,, پس بایستی (ابژه) باشد؟

      مثلا اگر شما از داعش و القاعده و بوکوحرام(سوژه) متنفر باشید ، این تنفر ربطی به ” دین بماهودین=ابژه بما هو ابژه ” ندارد .

      پرسش:

      چگونه می توان از( سوژه= داعش و امثالهم ) متنفر بود ,

      در حالیکه این( ابژه=دین) است که سوژه را به نوعی تعریف می کند ,, به عبارت دیگر در اینجا ابژه علتِ سوبژکتیویسمِ سوژه شده است؟!

      ۲/پرسشگری امری مقدس نیست؟

      امرِ مقدس پرسش نمی کند ,,زیرا تقدس او را فراتر از مقامِ پرسش قرار می دهد.

      این پرسشگر است که در جستجو و طلبِ حقیقتِ (امرِ مقدس) پرسش می کند تا بتواند گوشه ایی از امر مقدس را با پرسشگری بشناسد.

      پرسشگری نشان از روحی جستجوگر و اندیشه ای پویا ( و نه مقلد ) دارد .

      پرسش:

      شخصی که به( امر مقدس ) باور ندارد , چگونه (روحِ جستجوگر) را اثبات می کند که پس از اثبات آن بگوید (پویاست ) یا (ایستاست)؟!

      1. شما خانم عزیز فلسفه نمیدانید و با اصطلاح‌ها و مفاهیم فلسفی اشنا نیستید. این سوزه وابزه را رها کنید. سوزه فاعل شناسا است وابزه متعلق شناسایی است در واقع سوزه انسان است وابزه جهان مادی است. چه ربطی دارد که شما داعش والقاعده وبوکوحرام را سوزه میدانید؟
        شما سوزه وابزه را رها کنید حرف خودتان را بزنید.

        1. سوژه و ابژه از مهم ترین (مفاهیم فلسفی ) در فلسفه مدرن است که در فلسفه اسلامی نیز از( دال و مدلول ) استفاده می شود.

          بعد از دکارت و جدایی” سوژه” از” ابژه” در برخی فیلسوفان نظیر لایپنیتس و اسپینوزا (اصالت با سوژه ) و در نزد برخی دیگر نظیر جان لاک و هیوم (اصالت با ابژه) شد.

          قدرت تفکری که( دکارت )
          “درون” خود می‌دید مبنای اساسی برای “بودن” او و جهان پیرامونش بود و جمله معروف “می‌اندیشم، پس هستم” مبتنی بر همین دیدگاه شکل گرفته است. 

          اکثرا فیلسوفان مدرن به جدایی سوژه و ابژه پرداختند و برخی از آنان تلاش می کردند دوباره پیوندی بین( سوژه و ابژه) برقرار سازند.

          پرسش:

          آیا (سوژه ) خود قلمرو شناخت خود را تعیین می کند , یا (ابژه) قلمرو سوژه را مشخص می کند؟

          جایگاه معنا و مسائلی نظیر دین از نظر فیلسوفان جهان بر چگونگی رابطه بین (سوژه و ابژه) تعریف می شود..

          1. اینها که نوشتید چه ربطی دارد که شما داعش والقاعده و بوکوحرام را سوزه بدانید ؟!
            شما اگر به قول خودتان براساس سوزه – ابزه بخواهید انهارا بررسی کنید انها ابزه واقع میشوند نه سوزه دین ابزه واقع میشود نه سوزه

          2. ببینید من بر اساس پیش فرض های جناب منوچهر به این نتیجه رسیدم و نه با فرض های خودم !

            ایشان می گویند: دین (ابژه ) است و القاعده( سوژه) است.

            شما می گویید:دین( ابژه) است و القاعده نیز( ابژه)..

            به نظرم ابتدا بایستی مشخص شود که :

            آیا (سوژه ) خود قلمرو شناخت خود را تعیین می کند , یا (ابژه) قلمرو سوژه را مشخص می کند؟

            ما می توانیم ۴ حالت را در نظر بگیریم.

            ۱/انسانِ سوژه , دین سوژه
            ۲/انسانِ سوژه,دین ابژه
            ۳/انسانِ ابژه, دین سوژه
            ۴/انسانِ ابژه , دین ابژه

            برای مشخص شدن این چهار حالت:
            باید ابتدا به این پرسش پاسخ دهیم که آیا

            دین یک امر (درونی ) است یا امر (بیرونی).

            به نظر من دین یک( امر درونی) است و (نه امر بیرونی) .

            دین خودش (سوژه ایی درونی ) است در درون( سوژه),, یعنی حالت شماره “۱”,, هردو سوژه از درون و نه بیرون.

            من دین را (ابژه بیرونی) نمی دانم بلکه دین( سوژه ایی است درونی).

            حال پرسش این است که چه رابطه ایی بایستی بین سوژه درونی و خودِ سوژه برقرار شود تا (حقیقتِ سوژه گی) خودش را معنا بخشد.

            همه ما می دانیم که ادیان توحیدی توسط پیامبران اللهی معرفی شده اند,, در نتیجه پیامبران , اولین پیام آور ادیان بوده اند.

            پیامبران از طریق وحی درونی (ابژه درونی) پیام خودشان را (سوژه خودشان) را به مردم ( سوژه ها) اعلام می کردند.

            مثلاً: حضرت محمد(ص) ابتدا پیام خودش را به حضرت علی (ع) ابلاغ فرمودند.

            هر دو نفر سوژه هستند که سوژه درونِ پیامبر را دریافت کردند.

            پرسش:افراد دیگری هم مانند عمر , ابوبکر و سایر صحابه نیز پیامها را دریافت کردند.
            که در اینجا پس از مرگ پیامبر مسئله شیعه و سنی پدید آمد.

            البته شیعه و سنی در کلیات دین با یکدیگر اختلاف فاحشی ندارند , بلکه اختلاف در جزئیات است.

            به نظر من اختلافاتی که در همه ادیان بین پیروان آن ادیان پدید می آید بر سر (تفسیرِ ابژه گی) دین است و نه(تفسیر سوژه گی).

            حال در مورد اشخاصی نظیر گروه های القاعده و بوکوحرام و غیره

            .پرسش:

            چرا این افراد ( سوژه ها) , دین ( سوژه درونی) را به نوعی به( ابژه بیرونی) بدل کردند و به اسم مذهب اسلام به جهانیان معرفی می کنند؟

            صرف نظر از مسائل سیاسی و اینکه می دانیم این گروههای داعش در دنیا توسط چه کسانی به جهان تزریق شدند
            به نظرم مشکل اصلی در این گروه های تندرو و متعصب این است همه این گروه ها دین را یک( ابژه بیرون) از خودشان می بینند و بر اساس آن دین را تفسیر می کنند.

            یعنی حالت شماره” ۴″

            القاعده و بوکو حرام (ابژه بیرونی) و دین در نظر آنها (ابژه بیرونی ) است.
            هر دو( ابژه از بیرون)..
            همانگونه شما هم نتیجه گرفتید که دین ابژه است و القاعده نیز ابژه.

            هنگامیکه که انسان مفاهیمی نظیر خدا , دین , اخلاق را به جای آنکه( سوژه درون) بداند ,, آنرا به (ابژه بیرون) از خودش تقلیل داده و تفسیر کند .

            در اینجاست که انسانها با تفاسیر بی شمار از این مفاهیم (خدا,دین,معنا,اخلاق) مواجه می شوند.

            در واقع “حقیقت که یکسویه” است تبدیل می شود به” حقیقت چند سویه” و چند جهت.

            به قول حافظ:

            جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه
            چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

    2. اشکال ۲:
      منوچهر بحث ها را از وسط بحث بدون بیان سئوال مشخص و در لوای اشکال مطرح می کند و هیچ گاه نمی گوید خودش چه اعتقادی دارد.
      این فریب مخاطب است.
      آقای منوچهر اگر کفر و الحاد بحدی تنفر انگیز است که روی بیانش را ندارید بحث را از وسط آغاز نکنید.

      1. ۱- سوال من کاملا روشن بود . پرسیدم کسی که پوپر و پوزیتویسم و کوهن و لاکاتوش و غیره را رد میکند و ادعای معجزات علمی – در قرآن ) دارد ، تعریفش از ” علم ” چیست ؟ ( به بیان دیگر ایا چیزی بنام فلسفه علم قرآنی وجود دارد یا نه ؟ ) .

        ۲- مثلا مدعیان طب اسلامی ، علم پزشکی فعلی را قبول ندارند . ولی لااقل یک پله از تو بالاتر هستند . چرا ؟ زیرا انها یک الترناتیو ارائه میدهند . طب اسلامی در برابر طب متعارف . حال تو هم بگو فلسفه علم پوپر مردود است و فلسفه علم قرانی آلترناتیو آن است . حالا اصلا نیازی نیست دلیل ارائه کنی (مثلا علیه پوپر ) . فقط بگو فلسفه علم قرآنی وجود دارد یا نه ؟

        تکرار سوال : اینکه قرآن معجزه علمی دارد ، مطابق با کدام تفسیر از علم ؟
        لب کلام : به عمل کار برآید ، به سخنرانی و از زیر سوال دررفتن نیست ( و نیز به یک خط در میان انگیسی نوشتن ) .

        1. ۱/خیر,,
          چیزی به نام فلسفه علم قرآنی وجود ندارد.

          مگر قرار است کتاب قرآن , کتاب علمی و فلسفی باشد؟

          قرآن کتاب و روشی است برای هدایت انسانها به سمت خداوند(عروه الوثقی)…

          ۲/اصلا چیزی به نام طب اسلامی نداریم.

          طبی که برخی از فقها مطرح می کنند همان طب سنتی و یا طب سینوی است,, بر مبنای اخلاط و امتزاج چهارگانه..

          که پزشکانِ طب مدرن,, طب سنتی را به نوعی رد می کنند..
           

        2. لب کلام: مگر جناب علم قرار است معجزه کند , که قرآن کریم معجزه علمی داشته باشد؟!

          آنچه که قرآن کریم ادعا می کند ,, معجزه ( کلامی) است و نه ( علمی) …

        3. پاسخ ۱:
          این سئوال شما را ۱۰۰ سال پیش هیچ کس نمی پرسید. سئوالتون اشکال دارد چون کسی که indefinite indexical آست و مبهم . شما با ارجاع ، تاریخ و ادرس باید سخن بگویید > جالب است که Taxi-talkرا به صدانت کشانده اید! کسی که معنی ندارد و هنوز این راهم نمی دانید. شما ادعا می کنید و برای ادعای کاذب در ذهنتان status قطعیت دارید. جالب است.
          دوم ، به شما اشکال personificationشخصی پنداری در صفحات دیگر و باتلتر از این تذکر داده شد بجای پذیرش شروع به تکرار اشکال خود در مقام گوینده کردید ! این هم بخاطر سطح تحصیلات شماست.
          ۲:
          شما پیش تر از اثبات پذیری و خصوصیاتی شبیه این درباب علم(که اخیرا توجهتان به آن جلب شده) گفتید . اشکال شما (عدم امکان اثبات)بیان شد و جالب است که باز بجای پذیرش دوباره بدون این که بپذرید همین اشکال خود را از دین جعلی ساخت خودتان گرفتید!
          ۳: موضع فردی توهمی و خیالی شما در مورد فلسفه علم چیست؟ هم از اون سئوالهای تاریخی است که در تاکسی پرسیده می شود! موضع توهم من در مورد علم چیست!!!!!!!آقای منوچهر این همون personification آست که هنوز هم با وجود این که تلاش کردید به غفلت بزنید هنوز هم معنی اش را درک نکرده اید. عزیز من ملحد ظاهرا اهل گفتگو ! فلسفه علم یک دنیاست موضع فرد حخیالی شما در مورد فلسفه علم چیست؟
          ۳:
          سئوال موضع فلان کس!!! نسبت به فلسفه علم را به پاپر، لاکاتوش، و … تغییر دادید! بجای انکار اشکال را اول درک بفرمایید.
          ۴:
          ” تو ” توهین افراد عصبی و اینترنت کاران توی کشور شماست و مدهوش رسانه و فیلم و هنرپیشه ها هستند. هنوز از تعصب فرنگستون و رویای sweet 60’s پدر بزرگ های کشورتون بیرون نیامدید. هر کس اشکالهای سطح آشنایی با اینترنت شما و مترجمین بیسواد دانشگاهی پر اغلط شما را ذکر کرد را در ذهن تقسیم شده به آخوند و طرفدار آمریکای خودتان قرار ندهید.
          آخر:
          سئوال شما هم دوباره خارج از موضوع صفحه و جدل است. حاشیه رفتن از جهل و بیسوادی است. سئوالات خود را از seminaryکشور خودتون باید بپرسید نه در صفحه فلسفه! شما از صدا نت رسانه در مورد تفسیر کتاب می پرسید؟ خودتون خنده اتون نمی گیره؟این مثل این می مونه که از شما در مورد فلسفه سئوال شود!مثل ادعای بادی بیلدینگ در ر سرای سرای سالمندان کردن!! شما اگر توهمی دارید بروید حوزه علیمه قم سئوال بپرسید. توی صدانت از دانشجو و مخاطب عام سئوال تفسیر قرآن می پرسید؟

        4. آقای منوچهر
          اشکال:
          /۱ سئوال مشخص ندارید.
          /۲ موضع تان مبهم است هر روز با اشکالهایی که از شما گرفته می شود به یک جهت جدید می چرخید.
          /۳ یک روز علم را اثباتی و بر پایه محکم توصیف می کنید، وقتی به شما گفته می شود اثباتی وجود ندارد بلافاصله به روی خودتان نمی آورید و بجای پذیرش اشتباه و اشکال خود را به متدینین!! می گیرید!
          /۴ شما بعنوان یک عالم برجسته به چی اعتقاد دارید؟ وقتی موضعی ندارید راجع به چی سخن می گویید؟
          /۵ سخن را از وسط می زنید.
          /۶ اول موضع و نگاه تان باید اعلام شود.
          /۷ به حاشیه می روید و از موضوع صفحه خارج می شوید. از موضوع خارج شدن مغالطه است: بی ربطی.
          ۸/ وقتی بی ربطی و مغالطه اتان ذکر شد برمی گردید به اوب بی ربطی خودتان و اینقدر تکرار می کنید که مخاطبین دیگر خسته شوند و یا دعا می کنید متوجه نباشند که اصلا موضوع این نبوده . اگر شما ادعایی دارید با متخصص اش در انستیتوت مربوط به این تخصص رجوع کنید نه محل گفتگوی مخالفین مثلا کتب حوزوی!!!
          ۹/ ظاهرا یکی از این مراکز حوزوی و یا فرد طلبه ای برخورد نامناسبی با شما داشته اند و شما ناراحتی خود را با تخریب باورهای درست یا غلط آنها در سایت های جذاب برای خودتان می گیرید!
          ۱۰/ اسم کار شما پرخاش، تعصب است . در سایت های مخالف و یا غیر تخصصی بحثی که باید در فضای متخصصین آن موضوع یعنی حوزه های علمیه کشور خودتان ادعا کردن لاف در غربت زدن است و ارزشی ندارد.

    3. مخاطب این سخنان خود شما هستید. به جای پذیرش اشکال خود ، نقدی که به شما شده را بعنوان سخنرانی تکرار می کنید!!!
      Taxi-driver ‘s logic
      گرچه که بند ۱ را هم برای یادآوری taxi-talk , دعواهای خیابانی که ماهیت سخنان شماست باز با محتوای کاملا غلط نوشته اید تا عدم توانایی نگارش حتی یک کامنت معنا دار برای هزارمین بار یادآوری کنید.

  21. نکته دیگر در باب علم و دین است که ما نمی توانیم واقعیت های علمی و حتی مشاهدات خود را به صرف این که با دین و جهان بینی آن تعارض داشته کنار بگذاریم .نمونه آن نظریه تکامل و یا فرگشت است که علی رغم انتقادات و برخی کاستی ها یکی از محکم ترین نظریات علمی با شواهد و مدارک فراوان در تایید آن است که اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان علوم تجربی حتی خداباوران آن را قبول دارند .اما جریانات دینی و شخصیت های جهان اسلام همان طور که در سایت های دینی هم مشاهده می کنید مصرانه آن را رد کرده و حتی در اقدامی مضحک از آن به عنوان فرضیه یاد می کنند در حالی که در عالم علم علی رغم انتقادات برخی حکم نظریه را دارد و اگر کسی آن را قبول ندارد نمی تواند آن را فرضیه بداند .اما دلیل این همه مخالف چیست ؟ پاسخ این است که نظریه فرگشت یکی از نظریاتی است که بزرگترین ضربه را به دین و جهان بینی ادیان ابراهیمی مثل اسلام در مورد خلقت زده است . مشکل اصلی این نظریه نه بودن به عنوان یک برگ برنده برای انکار خالق و خدا آن طور که امثال پروفسور داوکینز پرچمدار آن بودند و نه تعارض با نص کتب مقدس از جمله قرآن مبنی بر خلقت بی واسطه و مستقیم انسان از خاک و نداشتن جد مشترک برای اوست .چرا که در مورد اول بخش قابل توچهی از دانشمندان خداباور طرفدار تکامل وبنابراین خلقت توسط فرگشت الهی هستند و در مورد انسان هم می توان با توجه به نص و همین طور جایگاه ویژه او در بین موجودات وی را از تکامل استثنا کرد . اما مشکل تکامل که من هم به آن البته به غیر از انسان کنونی معتقدم فراتر از این هاست . نظریه تکامل مبتنی بر انتخاب طبیعی و تا حدودی شانس و تصادف در پیدایش و گوناگونی م موجودات است . بنابراین می توان یک تکامل گرای خداباور بود اما نمی توان خلقت موجودات زنده از طریق تکامل را هدفمند و مبتنی بر طرح از پیش تعیین شده و اراده مستقیم خدا دانست . بر این مبنا خدا اراده کرده از طریق تکامل موجودات زنده را آفریده اما این طور نبوده که هدف مشخصی در پیدایش موجودات و گونه های خاص داشته باشد و اینها در طبیعت به تدریج از طریق فرگشت و مکانسیم های آن مثل انتخاب طبیعی به وجود آمدند .بر این مبنا اگر خدا و یا اراده او نبود این موجودات اصلا پدیدار نشده اما در به وجود آمدن آنها خدا دخالت و اراده مستقیم نداشته بلکه این اراده دخالت غیر مستقیم و همین طور غیر هدف مند و غیر مشخص بوده است . وجود اندام های زائد در بدن موجوات نیز شاهدی بر نبودن طرح و هدف از پیش تعیین شده در خلقت موجودات است .بر این مبنا اگر کسی تکامل را بپذیرد باید در جهان بینیدینی خود در مورد خلقت یک تجدید نظر اساسی کند . چنان که من به عنوان یک دیندار کرده ام و قائل به غیر هدف مند بودن و ربوبیت نسبی خدا و اراده غیر مستقیم وی نه هدف مند بودن خلقت جانداران و ربوبیت مطلق خدا هستم . در حالی که در جهان بینی دینی سنتی ربوبیت خدا مطلق است و خدا در همه امور جهان پیوسته مداخله کرده وحتی برگ درخت به اراده او به زمین می افتد . من را قبول ندارم چرا که گذشته از تکامل واقعیات دیگر مثل وجود شرور فراوان حتی طبیعی چنین چیزی را رد می کند . ضمن آن که خدا بیکار نیست و همین طور موجب وهن اوست که در جزئی ترین مسائل دخالت کند .البته این به معنای رویکرد دئیستی هم نیست .چون دئیست ها اصلا به ربوبیت ودخالت خدا به جهان معتقد نبوده و معتقدند پس از خلقت دیگر خدا هیچ دخالتی در جهان نمی کند در حالی من به ربوبیت نسبی خدا و در نتیجه دخالت او در مواردی در جهان معتقدم و رویکرد میانه ای بین دئیست ها و دینداران قائل به ربوبیت مطلق خدا دارم .
    نتیجه گیری این است که تعصبات چه دینی چه علمی نباید سبب شود که ما به انکار واقعیات و حقایق و یا تفسیر آن بر مبنای وباورهای ما شود . اگر باور دینی ما ولو راجع به خدا با یک واقعیت علم و حقیقت در تضاد است مشکل باور ماست که باید اصلاح شود نه علم و یا دیگر شخص دانشمند

    1. موضوع صفحه صدانت:

      “معرفی کتاب دکتر تقی کیمیایی اسدی”

      موضوع کامنت:

      مخالفت دینداران با نظریه تکامل!

      اگر در چارچوب موضوع سخن نفرمایید بی ربطی در هر جای سخن شما می تواند رسوخ پیدا کند.
      وقتی حتی قائل به این نیستیم که مربوط به موضوع سخن بگوییم دیگر صدق موضع ما برایمان چه اهمیتی خواهد داشت؟ براحتی مغالطه می کنیم.
      مرجع مواضع دین باوران سایت این یا آن ملا نیست . آثار مکتوب زسیت شناسی هوادار باور به تفسیر سازگار با خلقت (مثلا دکتر میانداری) است. موضع بسیاری موافق تکامل مانند آقای مطهری در کشور شما و بسیاری مخالف تکامل است درست مانند غرب که شما بهتر است بیشتر با نظرات مختلف مطرح شده
      در آن آشنا شوید چون مشخص است که کلی گوییمی کنید و باورهای غیر دقیقی دارید که در آن غلط هم دیده می شود. خوب است از روزنامه های چپ ضد right-wing partiesکووت در مورد موضع خدا نیاوردید. ژورنالیستی ننویسید. اسیر فضای مد و خود نمایی و این و آن ستیزی نشوید.

  22. اقای مدیر صدانت چرا کامنت مرا منتشر نکردید ؟ در نوشته ی من توهینی نبود ایا این صحیح است که کاربرانی که کامنهتای پر از اشتباه مینویسند وشما انها را منتشر میکنید ؟ ولی پاسخ به انها را نمایش نمیدهید اگر اینطور باشد شما به مخاطبانتان ادرس غلط میدهید وبجای تولید علم تولید هجویات وچرت وپرت میکنید از صدانت انتظار بیشتری است تحت تاثیر یکی دوکاربر معلوم الحال قرار نگیرید ازاد اندیشی تاوان دارد

  23. ضعف صدانت در ارائه نقد، و تنزل سطح دیپلماسی با انتشار کامنت های مجادله ای برای حفظ اعتبار جزم فلسفی مورد حمایت برای خود شما بایست نیاز به گوش فرا دادن به سخنان فلسفی و رها کردن موضع غیر قابل دفاع شما برایتان کاملا روشن کرده باشد.
    تخریب اندیشه سبب انحطاط خواهد شد.

  24. ابتدا من برای صدانت متاسفم که بارها وبارها جای پاسخ دادن به کامنتها را از بین میبرد وبرای پاسخ دادن به کامنت مورد نظر باید جای دیگری ورود کرد که این خودش سبب پرت شدن خواننده احتمالی کامنتها خواهد شد
    خانم محترم شما متاسفانه متوجه نشدید که سوزه فقط وفقط انسان است ولاغیر بنابراین ان چهار حالتی را که از خوتان دراوردید بی بنیان وغلط است
    من هیچ جا ندیدم که جناب منوچهر بگوید القاعده سوزه است اصولا این شما بودید که سوزه ابزه را طرح کردید وربطی به جناب منوچهر ندارد
    شما میگویید دین درونی است پس سوزه است واگر جنگها واختلاف نظرها روی داده بخاطر ابزه دانستن دین است خوب اگر دین سوزه است پس چرا خدا به اعتقاد شما پیامبر فرستاد ؟ پس چرا خدا به اعتقاد شما قران را نازل کرد ؟ کتاب فرستاد ؟ پس چرا خدا احکام دینی دارد ؟ اینها همه وهمه باید ابزه باشد هیچ راه دیگری ندارد از خودتان داستان سازی کنید نتیجه ای نخواهید گرفت دین باید ابزه باشد تا به شناخت دراید وهیچ راه دیگری ندارد
    به هیچ عنوان نمیتوان دین را سوزه دانست سوزه انسان بکر است که میخواهد جهان پیرامون خود را بشناسد وجهان انطور که به او پدیدار میشود به شناخت او درمیاید دین واحکام دینی وجهان بینی دینی به انسان بکر عرضه میشود تا به شناخت او دراید بیش از این هرچه گفته شود محلی از اعراب ندارد وحرفهای زاید وبی بنیان است وفقط مسبب به اشتباه انداختن خوانندگان احتمالی خواهد شد

    1. ۱/شما و جناب منوچهر به محض سخن گفتن از دین , شروع می کنید به حمله کردن به دینِ اسلام؟
      آقای محترم
      دین فقط و فقط اسلام نیست!

      ۲/در مورد اینکه دین آیا (سوژه )است و یا( ابژه)؟
      این نظر شماست که دین” ابژه ” است و نظر من بر “سوژه بودن” دین دلالت دارد.

      شما یا نظر من را می پذیرید یا نمی پذیرید,, دعوا که نداریم.

      شما ابتدای بحث خودتان می گویید :

      دین( ابژه ), القاعده( ابژه )است ,,
      بلافاصله موضعِ خودتان را تغییر می دهید و می گویید : دین( ابژه) و القاعده (سوژه )است.

      ۳/پرسش شما مبنی بر اینکه اگر دین سوژه است پس چرا خدا به اعتقاد شما پیامبر فرستاد ؟ پس چرا خدا به اعتقاد شما قران را نازل کرد ؟ کتاب فرستاد ؟ پس چرا خدا احکام دینی دارد ؟

      پاسخ:

      دقت بفرمایید من گفتم دین “سوژه درونی” است و نه بیرونی!

      همه احکام دین اعم از کتاب , قوانین و غیره به صورت سوژه و یا فاعل شناسا به صورت ( درونی) در درونِ شخص پیامبر نازل گردید.

      ۴/پرسش شما مبنی بر اینکه:

      نمیتوان دین را سوژه دانست سوژه انسان بکر است که میخواهد جهان پیرامون خود را بشناسد وجهان انطور که به او پدیدار میشود به شناخت او درمیاید دین واحکام دینی وجهان بینی دینی به انسان بکر عرضه میشود تا به شناخت او دراید.

      پاسخ:اگر اینگونه است که شما می فرمایید.

      پرسش: انسان چگونه می تواند علیرغم شناختِ جهان پیرامون خودش به شناختِ درون خودش برسد؟

      اگر جهان پیرامونش( ابژه) است ,,آیا درونِ وجودش( ابژه) است یا ( سوژه) ؟

      اگر ابژه است چگونه به جهانِ درونش دسترسی پیدا کند؟

      و اگر سوژه است چگونه می تواند به جهانِ درونش برسد؟

      ودر پایان:
      پرسش:
      برای رسیدنِ انسان به حقیقتِ درونش,, اصالت با( سوژه) است یا اصالت با (ابژه)؟

    2. من برای شما یک مثال ملموس می زنم که تفاوت” سوژه درون و بیرون” مشخص شود.

      فرض کنید شما یک نقاش هستید و می خواهید یک موضوع و یا سوژه ایی را برای کشیدن نقاشی انتخاب کنید.

      شما یک( درخت = سوژه بیرونی )را از بین محیط بیرون از ( پیرامون خودتان = ابژه بیرونی) انتخاب می کنید و سپس شروع می کنید به کشیدن آن( درخت=سوژه بیرونی) در روی (بوم نقاشی=ابژه بیرونی)

      ابتدا شما (تصویرِ درخت = سوژه )را در ذهن خودتان (تصویر سازی = تبدیل سوژه به سوژه ایی درونی ) ,, می کنید.

      و در نتیجه آن( درخت بیرونی=سوژه بیرونی) به (درختِ در ذهن شما = سوژه درونی) مبدل شده است.

      شما دوباره (درختِ در ذهن خودتان را = سوژه درونی ) را روی (بوم نقاشی= ابژه بیرونی ) به “ابژه بیرونی” مبدل کرده اید.

      حال ممکن است شما بگویید آن درخت برای شما از ابتدا ابژه بوده است و نه سوژه.

      پرسش: شما چگونه می توانید آن( ابژه بیرون از خودتان را = درختِ در ذهن خودتان ) را سوژه ایی برای نقاشی روی بومِ نقاشی قرار دهید؟

      شما مجبور هستید “ابژه بیرون” از خودتان را به “سوژه درونِ خودتان” مبدل کنید و سپس آن” سوژه درون” را به “ابژه بیرون ” تقلیل دهید. درغیر این صورت کشیدن نقاشی آن درخت, روی بوم نقاشی امکان پذیر نخواهد بود.

      1. خانم عزیز شما تلقی اشتباهی از سوزه دارید شما گمان میکنید سوزه موضوع است که قرار است مثلا نقاشی شود یا راجع به ان صحبت شود ویا فیلمی ساخته شود تعریف شما از سوزه اشتباه است
        در فلسفه سوزه فاعل شناسا است وفقط انسان سوزه است شما در کامنتهای پیشینتان خدا وخیر محض را هم سوزه دانسته بودید درحالیکه اشتباه است
        سوزه فاعل شنا سا است وفاعل شناسا فقط انسان است سوزه درونی وبیرونی ندارد
        سوزه انسانیست که جهان پیرامون خود که همان ابزه باشد را میخواهد که شناسایی نماید
        درخت یا هرچیز دیگر درطبیعت ابزه است دین هم ابزه است
        شما درخت را درطبیعت میبینید رنگش را نوع برگش وتنه اش و شاخه اش را میبینید وبه شناختی ازان میرسید وتصویری ازان درذهن شما تشکیل میشود وانرا نقاشی میکنید
        من هیچ کجا نگفتم القاعده سوزه است شما اشتباه میکنید کامنتها را درست بخوانید سوزه فقط وفقط انسان است اشتباه شما بدلیل تعریف غلط شما از سوزه است ان سوزه که در صنعت فیلمسازی ویا در گفتگوی عامیانه از ان صحبت به میان میاید که به معنی موضوع است با سوزه در فلسفه متفاوت است واینکه میگویید سوزه چگونه به شناخت خود میرسد سوزه که انسان است از خود یک اگاهی سطحی دارد وبرای اینکه به این اگاهی عمق بدهد با بررسی جهان پیرامون خود ودیگری وکسب علم ومعرفت که همه ی اینها ابزه هستند به این اگاهی عمق میدهد

        1. تلقی من از معنای سوژه اشتباه نیست
          ,,
          بلکه من بایستی( سوژه موضوعی) و (سوژه فلسفی) را در کامنتهای خودم ذکر می کردم.

          البته در مورد مفهوم ابژه به “عینیت گرایی” و سوژه “ذهنیت گرایی”هم در فلسفه معنا شده است.

          مثالی هم که زدم در مورد کشیدن درخت, منظور من همان” سوژه موضوعی” است.

          در مورد مفاهیمی مانند( دین, خدا, معنا و اخلاق) ,, منظور من همان” سوژه موضوعی” است ..

        2. البته در مقابل سوژه فلسفی(فاعل شناسا) ,ابژه فلسفی(متعلق شناسایی) است.
          و در مقابل (سوژه موضوعی) , (ایده موضوعی) هم قرار می گیرد..

  25. با سلام به شما امیر
    بله کامنت من ربطی به موضوع نداشت و راستش خودم هم پشیمان شدم که چرا آن را گذاشتم . اما راستش را بخواهید چون در کامنت گذاری دوستان بحث تضاد علم و دین به میان آمد به عمد این کامنت را گذاشتم تا نشان دهم نباید تفکر سنتی و یا تئولوژیک به تعبیر دکتر بیژن عبدالکریمی داشت که مبنا را در صحت و سقم سایر معارف فلسفی و علمی معرفت دینی می داند .به همین دلیل بحث تکامل را به میان کشیدم تا نشان دهم تعصب ودگم اندیشی ناشی از سنتی و تئولوژیک اندیشی دینداران به خصوص در جهان اسلام سبب شده است یکی از نسبتا قدرتمندترین نظریات علمی یعنی تکامل و فرگشت که فعلا به بهترین صورت و با شواهدی قابل توجه از فسیل ها و ژنتیک توانسته است پیدایش و گوناگونی موجودات جهان را توضیح می دهد به صرف این که با برخی از نظریات و جهان بینی دینی در تضاد است بیهوده در تلاش برای نفی و بی اعتبارکردن آن به هرشکل توسط دینداران متعصب است .

  26. فراموش نکنیم عملا در حال حاضر جزم موجود جزم دانشگاه و خرافه حال حاضر اذهان “علم” است که مواضع ابطال شده پوزیتیویسم غیر رسمی بدون ذکر نام و ساینتیسم در عمل در پس ذهن ها موجود است. در ۷۰ سال گذشته باور به ریداکشنیسم و اتخاذ مواضع پوزیتیویستی و رد سنن فکری دیگر ترمی پجاریتیو بوده است.

  27. پاسخ به خانم بیتا :
    – اولا به شما توصیه دوستانه میکنم که کم گوی و گزیده گوی . و دوما به جای بازی با لغات و مطول نویسی ، روشن و دقیق سخن بگویید . نوشته اید که بنده فقط به اسلام حمله میکنم . واژه ” حمله ” اولا بار عاطفی دارد و در یک بحث عقلی اساسا غلط است ، و دوما دقت کنید که بنده اگنوستیک هستم ( یعنی چی ؟ یعنی نه تنها هیچ دینی را قبول ندارم ، بلکه بود و نبود خدا هم برایم نامعلوم است ) ، و سوما آیا گناه است که کسی طلب برهان کند ؟ به کار بردن واژه حمله و امثال ذلک مضحک است .ضمنا علت پرداختن به اسلام را هم بارها گفته ام . حکومت ما و تئوری ولایت فقیه یک تئوری اسلامی است . الان سلامت فیزیکی و روانی و توانایی اقتصادی و عدم خاتمه جمله ” لحظات حساس کنونی ” و دائما اضطراب جنگ داشتن و نابودی محیط زیست و پسرفت در توسعه و افسردگی عمومی و بیکاری و مهاجرت گسترده و اعتیاد و فحشا و شیوع بی اخلاقی و حال و اینده و خلاصه همه چیز ما گره خورده به اسلام . حال بنده برای بار چندم مدعایم را تقریر میکنم و بجای دیالکتیک توحیدی و سوژه ابژه و مغلق گویی و مطول نویسی، پاسخ روشن خود را بنویسید .

    ۱- دلایلی که له الهی بودن قرآن آورده شده ملغمه ای است از سخنانی که تنها چیزی که در آن یافت نمیشود ، ذره ای منطق است . استدلال منطقی یعنی استدلالی که بر مبنای مقدماتی درست ( ماده ) ، و در چارچوب یک ساختار استنتاجی درست ( صورت ) نتیجه ای استخراج شود . چنین استدلالی ( قیاس برهانی ) له الهی بودن قرآن مطلقا وجود ندارد .
    شرط ابطال ادعای من : ارائه یک اسنتاج منطقی له الهی بودن قران . یعنی استخراج نتیجه از مقدمات ، با رعایت موازین منطق صوری .

    ۲- شاهد حی و حاضر اینکه دلیلی له الهی بودن قرآن وجود ندارد شما و امیر هستید . امیر به معجزات علمی متوسل میشود و شما میگویید چیزی بنام معجزه علمی وجود ندارد . سر این اختلاف کاملا روشن است . خود قرآن هیچ دلیلی له الهی بودن خود ذکر نکرده . تاکید میکنم مطلقا و مطلقا و مطلقا دلیلی ذکر نکرده .
    شرط ابطال ادعای من : ذکر آیه ای که در آن دلیل قرآن له الهی بودنش بیان شده باشد ( امیدوارم به آیات تحدی متوسل نشوید ، چون قبلا گفته ام که تحدی ای که فاقد ” شرط و معیار ” باشد ، مصداق باد هواست . مثال هم آوردم که من هم میتوانم تحدی میکنم و بگویم هیچکس ” مثل ” من نیست. احدالناسی قادر به ابطال تحدی من نیست ) .

    ۳- نه تنها شما و امیر ، و نه تنها حوزه علمیه ، بلکه حتا هیچ کشور اسلامی ای هنوز که هنوز است یک مانیفست ( بیانیه ، مرامنامه ) رسمی – شامل ادله له الهی بودن قرآن – منتشر نکرده است . هر کسی از ظن خود حرفی زند . یکی میگوید معجزه ادبی است ، یکی میگوید معجزه علمی است ، یکی میگوید معجزه ریاضی است ، و کذا و کذا .
    شرط ابطال ادعای من : ارائه یک متن رسمی متفق علیه از سوی حوزه های علمیه . ( حالا این اشکال را هم نادیده میگیریم که خود قرآن مطلقا هیچ دلیلی ارائه نداده ) . حاضرم شرط ببندم چنین امری هیچگاه رخ نخواهد داد ( نه تنها در بین تمام کشورهای اسلامی ، و حتا نه تنها در یک کشور اسلامی خاص ، و حتا نه تنها در بین همه حوزه های علمیه ، بلکه حتا در یک حوزه علمیه هم رخ نخواهد داد ) .

    – لطفا مختصر و مفید پاسخ دهید . ضمنا امیر و امثال امیر از برنده بودن رانتی خود ( در خشونت کلامی ) غره نباشند.اگر بنده یک هزارم خشونت کلامی امیر را داشته باشم ، صدانت قطعا مرا سانسور میکند ( انچنانکه بارها کرده ) . البته عدم پاسخگویی من تنها به دلیل سانسور نیست ، بلکه اساسا در اخلاق غیر دینی لاادریگرایانه خبیثانه من خشونت ( و از جمله خشونت کلامی ) جایی ندارد . مضاف به آنکه به قول برتراند راسل عصبانیت نشانه واضحی است بر فقدان دلیل و ضعف منطق .

    1. پاسخ به جناب منوچهر

      ۱/ به شما توصیه می کنم که تمام کامنتهای خودتان را با دقت مطالعه بفرمایید.

      کامنتهای جنابعالی (پُر از تناقض و مغالطه) است.

      جناب منوچهر

      در عالم عقل , تناقض در کلام موجود نیست .

      تناقض در کلام در ( عالم حواس) است و نه (عقل).

      ۲/ اما در مورد جمله من , حمله جنابعالی به دین اسلام .

      بیشتر کامنتهای شما در مورد دین اسلام است , هیچ گاه شما در مورد مسیحیت و یهودیت سخن نمی گویید.

      اگر نقدی به دین دارید ,, طبیعتاً بایستی این ادیان را نیز نقد کنید.

      شما بلافاصله دین را به سیاست وصل می کنید و صغرا و کبرا می بافید.

      اینکه متاسفانه در کشور ایران , دین خودش سیاسی شده است .

      من هم به این مورد نقد دارم.

      چرا که من به جدایی دین از سیاست باور دارم.

      در نظر من دین یک مقوله است و سیاست مقوله دیگری است.

      خلط دین وسیاست به هر دو قطعاً آسیبهای جبران ناپذیری می زند ,,

      یکی از آسیبها این است که دین به (ایدئولوژی) مبدل می شود .

      ۳/جنابعالی می فرمایید که شما یک لاادری هستید.

      این پرسش در ذهن من ایجاد شده است که چگونه شخصی که اصلا نمی داند که آیا خدایی وجود دارد یا خیر؟

      چگونه دین او را نقد می کند؟

      ابتدا به نظرم بایستی شخصِ لاادری وجود خدا را ادراک کند و سپس در مورد دین او پرسش کند!

      ۴/در مورد اینکه فرمودید: آیا گناه است که کسی طلب برهان کند؟

      پاسخ: قطعاً خیر.

      همه ما انسانها اعم از خداباور و خداناباور نمی توانیم که دریچه ذهن و اندیشه خودمان را ببندیم.

      انسانِ پرسشگر , یک انسان پویاست.

      ۵/در مورد قرآن کریم که فرمودید:

      بله من هم معتقد هستم که هر شخصی از ظنِ خودش ,( یارِ قرآن کریم ) است.

      آن برداشتی که من از قرآن کریم دارم, طبیعتاً با دیگری متفاوت است.

      این در مورد وجودِ خداوند نیز صدق می کند.

      مگر همه ما انسانها در مورد وجودِ خداوند یکسان می اندیشیم؟

      قطعاً:خیر

      1. [انم بیتا
        ایدئولوژی یک فحش است و بکار گیریش پذیرش این باور است که کسی که دین را ایدئولوژ می خواند سخنش صادق است و موضع مقابل غیر مبتنی بر علم.
        این نگاه پوزیتیویستی است و صد سال یش شکست مطلق خورده است. فرد اهل دقت بایست توجه داشته باشد که به این دام نیافتد.
        ضمنا دین اسلام قطعا سیاسی است . سیاست بخش ای اداره جامعه و بخشی مدریت روابط با دیگران است چگونه وقتی قرآن کریم دستور جهاد با کفار را می دهد می پذیرید که دین از سیاست جداست؟ اگر این گونه بود بزرگترین انقلابی تاریخ جهان حضرت امام حسین(ع) نعوذ بالله مسلمان نبود. سیاسی تر از حضرت (ع) چه کسی رو سراغ دارید. جنگ حضرت پیامبر(ص) با اشراف مکه سیاسی نبود ؟ پس چه بود؟ نکند از سیاست همان نگرش لیبرال های کشورتان منظورتان هست که تفکر نوکری برای غرب را توجیه دانشگاهی می کنند؟

        1. جناب امیر

          ۱/جنابعالی بر اساس چه منبعی می فرمایید که ایدئولوژی یک فحش است؟

          ۲/در نگاه پوزیتویستی( حقیقت) چند سویه می شود و این از بزرگترین اشکالات در نگاه پوزیتویسم که مطرح شده است ,, در صورتیکه “حقیقت یکسویه ” است و در پوزیتویسم “حقیقت چند سویه” .

          به همین دلیل مکتب پوزیتویستی عملاً درجهان شکست خورده است.

          ۳/دین می تواند جولانگاه اندیشه و تفکر بشری باشد و همین دین به نوعی دیگر اگر در دست افرادی نظیر ابن ملجم مرادی قرار گیرد به راحتی حکم قتل حضرت علی (ع) را خودسرانه صادر می کند.
          مگر در جنگ خوارج,, چه کسانی قرآن را به نام اسلام بر نیزه کردند ؟

          گروهی از صحابه پیامبر

          همان صحابه ایی که روزی زانو به زانوی پیامبر می نشستند.
          که حضرت علی (ع) در جنگ فرمودند: من , قرآنِ ناطق هستم.

          اینکه شما می فرمایید که دین اسلام قطعاً سیاسی است .

          بله از یک منظر سیاسی است ولی این را در نظر داشته باشید که سیاست نیز به نوعی دنیای تعاملات است.

          در دنیای تعاملات نیاز به تفکر ,, تدبر و آزاداندیشی است.

          در دنیای تعاملات انسانها نیاز دارند که فارغ از رنگ و نژاد و کشور با یکدیگر تعاملات سیاسی داشته باشند , در غیراین صورت به کشوری منزوی مبدل می شوند .

          منزوی شدن یک کشور همانا و به دنبال آن مشکلات اقتصادی , اجتماعی و فرهنگی نیز همان..

      2. شرط ابطال ادعای من : ارائه یک اسنتاج منطقی له الهی بودن قران . یعنی استخراج نتیجه از مقدمات ، با رعایت موازین منطق صوری .

  28. چرا به نظر بعضی ها دین بده یا منکر دین هستیم مگر دین چه چیز بدی و چه خاسته زشت و نامعقولی ازما داره مگه دین اخلاق نیست مگه قانون نیست . مگه انسانیت بدون اخلاق و قانون امکانپذیر

  29. کتاب های جناب کیمیایی اسدی از پربارترین کتبی هستند که افراد معمولی جامعه را با مفاهیم علمی آشنا می کنند
    بنده کتاب را خواندم و واقعا فوق العاده بود و کلی به وجد آمدم و چیزهای فراوانی یاد گرفتم . مردم عزیز اگر به دنبال واقعیت هستید در این کتاب میاموزید: همه چیز مغز است و همین ! با دلیل و برهان به شما میگوید سخت نگیرید خبری نیست … همه چیز مغز است و تمام غرور و تافته جدا بافته بودنتان در این ۱۰۰۰ صفحه پودر می شود و میفهمیم که تنهاییم . تمام ما همین ۱۴۰۰ گرم است نه خدایی نه اشرف مخلوقاتی نه کلا چیز خیلی مهمی … و اما این را نیز به ما میگوید که واقعا خوش شانسیم که الان هستیم و چقدر زندگی زیباست . کتاب های دیگر این مرد دوست داشتنی (دوست ندارد به او استاد بگوییم) را هم بخوانید واقعا زیباست …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *