معرفی کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی

معرفی کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی
معرفی کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی
۴٫۹ (۹۸٫۳۳%) ۴۸ votes

نویسنده کتاب خلقت و تکامل مغز و روان ، دکتر تقی کیمیایی اسدی فوق تخصص طب تشخیصی الکتریکی از آمریکا است.کتاب حاضر نتیجه ۳۵ سال تجربه و مطالعه شبانه روزی ایشان در بیمارستان های مربوط به دانشگاه پنسیلوانیا و دانشگاه جورج واشنگتن است. در این کتاب به طور خلاصه آخرین نظرات علمی از ابتدای خلقت تا شروع حیات و سپس از این مرحله تا پیدایش مغز را به شکل گذرا مرور میشود تا ریشه های این اعمال از سطوح پایین به بالا پی ریزی شوند.طرز ایجاد ادراکات تشخیص دهنده دنیای درون و برون، فرایند ایجاد حافظه،هیجان ها، احساسات از جمله ادراک خوشبختی،تفکر،تعقل،درک زمان و مکن،ادراکات مذهبی، از همه مهتر ادراک کاذب اراده، طرز ایجاد هشیاری و آگاهی به طور مفصل بررسی میشود. در طول کتاب هر پدیده ظاهر شونده در آگاهی به عنوان دریچه های بازشونده به آگاهی نام گذاری شده است تا در نهایت بتوان تجسمی از صحنه ذهن را ایجاد کرد.همچنین بحث جامعی در مورد بیولوژی خواب و طرز ایجاد خواب و رویاها ارائه شده است. در طول کتاب زیربنای علمی باور نویسنده به مساله جبر و اختیار در جهان و در کردارهای انسانی،و با هدف ارائه نظریه ای بنا شده بر بیولوژی مغز طرح میشود.از نگاه نویسنده مغز یک ماشین الکتروشیمیایی است که از یک طرف برگرفته از ژنتیک شخص است و از طرف دیگر جسم را برای اجرای دستورات ژنتیکی و برنامه های خود بکار گرفته است. در این میان مغز ادراک «منی» ایجاد کرده است که مسئولیت ها را به گردن آن انداخته است.

.


.

معرفی کتاب خلقت و تکامل مغز و روان با قلم دکتر علی زاهد

کتاب خلقت و تکامل مغز و روان نوشته جناب آقای دکتر کیمیایی اسدی را جدی بگیریم. این کتاب میکوشد ما را با اسرار جهان پیچیده مغز آشنا کند و تا اینجا گویی فقط یک کتاب تخصصی پزشکی پیش رو داریم ولی افزون بر این میکوشد به ما نشان دهد که آنچه در مغزآدمی میگذرد چگونه میتواند دربروز رفتارهای طبیعی وناطبیعی او منشاء اثر باشد وازاین رو با کتابی فلسفی یاشبه فلسفی طرفیم .خدا کند خواننده گرامی بداند که دراین کتاب نه با فلسفه یا انسان شناسی محض  روبرو خواهد بود ونه با پزشکی محض ، او درخط مرزی حرکت میکند، مرزی که هنوز ندانسته ایم چقدرنسبی، ظریف وشکننده است.  شایدکتاب استاد کیمیایی در ادامه پروژه سقراط قرار داشته باشد.سقراط متفکری بود که درگفتگوهای پیگیر وخستگی ناپذیرخویش میکوشید ریشه وخاستگاه شرارتهای اخلاقی انسان رادریابد. نظر او این بود که آدمی پیوسته خواهان خوبی ولذت است واگر بدی رابرمیگزیند این گزینش فقط نتیجه نقصی در ادراک ومعرفت اوست.انسانی که سبعانه میکُشد و جنایت میکند بی شک از نظرگاه محدود خویش نفع وسودی در قتل وجنایت  دیده است واین نفع و سود برای او امری خواستنی ومحبوب است. اگر او میتوانست سرشت راستین زشتی وپلشتی را فهم کند برای انجام جنایت خویش  انگیزه ومرجحی نمییافت و درنتیجه دست به آن نمی آلود بنابراین آدمی گناهکار نیست بلکه نادان است.شرارتهای انسان ریشه در جهالت او دارد ونه درگناهکاری اش.خطاهای مااگر با چشم خرد بنگریم همگی قصورند ونه تقصیر.این است پروژه بزرگ سقراط: بیایید ریشه جهل را بخشکانیم درآن صورت انسان به سوی نیکی خواهد رفت.سقراط ازمقوله شر گناه زدایی کرده وآنرا به نادانی تحویل میدهدو سلاح مبارزه با این نادانی همانا دانایی ،حکمت وگفتگوست. این پروژه به گمانم همچنان درافق اندیشه مدرن ادامه دارداگرچه  با شیوه ها وجهتگیری های دیگر. اکنون شاید ازکتاب خلقت و تکامل مغز و روان بیاموزم که ریشه  بسیاری از رفتارهای نابهنجار من جایی درهمین  بدن مادی ام محکم شده است.من گهگاه بیهوده میکوشم خود و یا دیگری را محکوم کنم.ترشح هورمونها نه ستایش برانگیز است ونه قابل محکومیت.جناب دکتر کیمیایی  درکتاب  خود به من می آموزد که  آنچه را تاکنون ندیده ام با چشم مسلح علم بشری ببینم.اگر پایم شکسته باشد مردمان بادیدن پای شکسته ام از نقص  بدنم آگاه میشوند ورنجی را که میکشم درمی یابند از این رومعمولاً راه را برایم باز میکنند وبه من یاری میدهند اما اگر هورمونی در مغز یا بدنم کمتر یا بیشتر از حد طبیعی ترشح کند این چیزی نیست که کسی به چشم خود ببیند واز این رو مردمان درنمی یابند که چرا بیهوده خشمگینم ویا چرا دارای خویی ددمنشانه هستم.نقص ظاهری را میبینیم ومعمولا آدمی را به خاطرش میبخشیم اما نقص باطنی(نقصی  که فقط از چشم غیرمتخصص باطنی است) رانمی بینیم واز این رو رفتاری را که برخاسته از این نقص است یکسره به  حساب ومسئولیت فرد میگذاریم.ما دیگری را شتابزده مسئول میخوانیم بی آنکه بدانیم که دیگری بدنی متفاوت با مادارد.مغز من با مغزدیگری متفاوت است.شاید هورمونها بهشتی برای من ساخته اند و برای دیگری دوزخی .این بصیرتی بسیار مهم وبالقوه تاثیرگذاراست اما متاسفانه چنان نیست که انسانها بتوانند براحتی باآن کناربیایند.ما عادت داریم که به دیگری اتهام زده وبه سادگی مجازاتش کنیم .ما میکوشیم  واقعیتهای پیچیده راساده کنیم چراکه زندگی شتابزده ما به تصمیمها وقضاوتهای شتابزده ما وابسته است اما این هورمونهای لعنتی آنگونه نیستند که بتوانیم محاکمه شان کرده وازآنها انتقام بگیریم.هورمونها به ضرورت ترشح میشوند نه به اختیار ودر این صورت انسانی که مقهور این ضرورت است به درمان نیاز دارد نه تازیانه واعدام وزندان.اینکه  بکوشیم درمان را جایگزین تنبیه کنیم به کوششی عظیم درتربیت خویش نیاز خواهیم داشت.متفکری چون جناب دکتر کیمیایی که ما را با جهان پیچیده مغز آشنا میکند درمیان جملات علمی وفنی خویش هدفی اخلاقی وانسانی  رادنبال میکند.او به ما می آموزد که آدمی گه گاه بیمار ازبدن خویش است وبدن با تازیانه درمان نمیشود بلکه به درمانهای علمی نیاز دارد.این نکته اگر جدی گرفته شود شاید به جایگزینی روشهای بهتر وانسانی تر به جای روشهای وحشیانه تعامل با انسانها بیانجامد.دراینجا سقراط فیلسوف وبقراط پزشک به هم نزدیک شده اند تا سعادت آدمی را تامین کنند.به این اراده اخلاقی ارج نهیم وسپاسگزار این کوشش بزرگ باشیم. با این همه بد نیست دراینجا به نکته ای  فلسفی ودردسر برانگیز نیز اشاره کنیم.کتابهایی که ما را با قلمرو پیچیده حیات زیستی مان آشنا می کنند گاه در معرض این آسیب  اند که گونه ای بینش ومعرفت را به جای تمام معرفت بنشانند.ما دانسته ایم که هورمونهای ما چه نقش تعیین کننده ای درخلق وخوی مان دارند.این چیزی است که یک زیست شناس میتواند به ما نشان دهد و ما باید متواضعانه وصمیمانه از اوتشکر کنیم وافزون براین بکوشیم نظام تعلیم وتربیت ونیزنظام پاداش وجزای خود رابراساس این آگاهی بهبود بخشیم اما از این مقدمات علمی جهش کردن  به این نکته که انسان فاقد اراده بوده ویکسره دست و پابسته هورمونهای خویش است نتیجه ای فلسفی ومتافیزیکی  است که میترسم درنقد فیلسوفانه تاب مقاومت نیابد.مقوله ای همچون اراده(معرفت وادراک واحساس وبقیه حالات انسانی نیز هم) چنان نیست که مابتوانیم آنرا کاملاً به یک موضوع وبرابر ایستا(ابژه) تبدیل کنیم ویکسره آن را به تیغ جراح ولوله های آزمایشگاه بسپاریم.من میتوانم به یک پرتقال بنگرم واگر گیاه شناس قابلی باشم میتوانم درباره آن اطلاعات علمی صادر کنم زیرا پرتقال موضوعی است مستقل از من که می تواند درفاصله ای مشخص با من قرار داشته باشد ومن میتوانم در فاصله سوژه-ابژه آن را مورد بررسی قرار دهم اما اراده من چیزی جدای من نیست ومن نمیتوانم به آن از فاصله مناسبی که پژوهش علمی طلب میکند، بنگرم مگرآنکه  به هرحال چیزی از جوهرحقیقی اش را نادیده گرفته باشم.اجازه دهید با یک مثال مطلب را بازکنیم.مریخی ها به زمین آمده اند ومی خواهند رفتارهای انسان زمینی را بررسی کنند.یکی از رفتارهایی که مریخی ها علاقه مند بررسی آن هستند نحوه جفت یابی وتولید مثل انسان است.آنها خودشان تولید مثل عجیب وغریبی دارند.هرمریخی هنگامی که بالغ می شود سالی یکبار دچار سرفه ای دردآور و طولانی میشود و پس از نیم ساعت از حلقومش موجود مریخی کوچک ولزجی بیرون می آید.همین. نه مردی ونه زنی و نه هیچ احساس عاشقانه و اروتیکی.مریخی ها با هوش سرشار خویش تمام زیر و بم های زیست شناسانه جنسیت وتولید مثل را درانسان بررسی میکنند اما چیزی که نمیفهمند ومتاسفانه هیچگاه نمیفهمند این است که این احساس جفت خواستن چیست وچگونه است.روزی یکی از همین مریخی ها با خود میگوید:« ای کاش برای مدتی انسان میبودم تا بفهمم این بیچاره ها دقیقاً  دچار چه احساساتی میشوند،آخر چطور ممکن است .نمیفهمم،نمیفهمم.» در اینجا آنچه که برای مریخی نفهمیدنی است آن حالت درونی و احساس محضی است که یک انسان آن را درخود می یابد و تنها با شهود مستقیم میتوان دریافتش کرد.این شهود درونی یا این نگرش پدیدارشناسانه اگرچه در لایه مادی خویش وابسته به سازوکارهای بدنی است اما یکسره به آن تحویل پذیر نیست. پدیده هایی همچون اراده ویا ادراک میتوانند به موضوعاتی برای  زیست شناسی تبدیل شوند که این وجه بیرونی اراده وادراک خواهد بود اما اراده وادراک وجهی  درونی دارد که تنها میتوان به نحو مستقیم وبی واسطه درآن مشارکت جست واین وجه درونی جنبه ای بنیادین دارد وپیش شرطی برای هر پژوهشی خواهد بود که خود مقهور هیچ پژوهش علمی نمیشود به عنوان مثال زیست شناس با داشتن  احساسی از آزادی اراده و احساسی از داشتن درکی از واقعیت درآزمایشگاه خود کار میکند و باز با این احساس کتاب مینویسد که خوانندگان در  احساسی از آزادی کتاب را بخوانند وآزادانه درباره اش قضاوت کنند. او مینویسد وقلباً امیدوار است که انسانها را درافق گفتگو وفرهنگ به  دگرگونی وا دارد آنها را وا دارد که با او وارد گفتگو شوند وبیاموزند که نظامهای معیوب  خویش را اصلاح کنند.چنین چیزی مستلزم این است که فرد پیشاپیش آزادی خویش وآزادی مخاطبان خود را به نحو بنیادین مفروض داشته باشد.این آزادی همان جنبه درونی وبنیادینی است که شرط هرپژوهش علمی است و بنابراین، شرط پژوهش، خود، بیرون از هر پژوهشی میماند. اگر احساس میکنید دراین سخن جنبه ای پارادوکسیکال وسرگیجه آور مشاهده میشود درست احساس کرده اید. ما میخواهیم چنان بدویم که میان ما و سایه خودمان فاصله ای ایجاد شود آنگاه از این فاصله استفاده کرده و عکسی از سایه خود بگیریم .  من مغز را بامغزم می شناسم پس همیشه دراین میانه چیزی ناشناخته باقی خواهد ماند چنانکه من با سرم بدنم واشیاء پیرامون را می بینم اما سرم دیده نمی شود.همیشه درنگرش ناظر نقطه کوری باقی میماند وآن نقطه کور همان نکته تواضع وفروتنی است.این نکته تواضع وفروتنی را سقراط دردنیای قدیم وکانت در دنیای جدید درشیوه فلسفه ورزی خود به ماآموخته اند. من با لذت واشتیاق کتابهایی را می خوانم که به من می آموزد بدنم چه کاری با من می کند ولی این نفی آزادی من نخواهد بود بلکه یادآوری این نکته است که آزادی ام چگونه به نحو کلافه کننده ای با ضرورت گره خورده است.کتابهایی که رفتارها واندیشه های ما را با هورمونها وتغییرات فیزیکوشیمیایی بدنمان توضیح میدهند کمک میکنند تا خویشتن دارتر شده و به دیگران وخود رحمت آوریم و پیوسته محدویتهای انسانی خود را پیش چشم داشته باشیم اما اگر این کتابها بخواهند آزادی وشخصیت مرا با ارجاع کلی به گفتمانی علمی مصادره کنند آنگاه  گوسفندی را از چنگال گرگی نجات بخشیده اند ولی درآخر متاسفانه خود، کارد برگلویش نهاده اند. اینجابه یاد فیلسوف فرانسوی میشل فوکو می افتیم. اگرچه نمیخواهم که مدیر مدرسه، کودک بازیگوشم را تنبیه بدنی کند اما این را نیز نمیخواهم که بی قید وشرط او را به روانپزشک سپارد و ملزم به خوردن فلان وبهمان دارویش کند.آزادی چنان مقدس است که هیچکس نباید آنرا یکسره به نفع خود مصادره کند چه قدرتهای سیاسی، چه گفتمانهای فرهنگی وچه گفتمانهای علمی.

.


.

مصاحبه مدیر مسئول انتشارات نگاه معاصر با ایبنا پیرامون کتاب خلقت و تکامل مغز و روان

اکبر قنبری، مدیر مسئول انتشارات نگاه معاصر، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، اظهار کرد: این کتاب در عرصه نورولوژی جای می‌گیرد که با نگرش‌های فلسفی نیز درآمیخته است و به همین دلیل جزو کتاب‌های «نگرش فلسفی» انتشارات نگاه معاصر قرار می‌گیرد.

وی نویسنده کتاب را یک نورولوژیست ایرانی به نام دکتر تقی کیمیایی اسدی معرفی کرد که حدود بیست و دو سال است که در آمریکا به سر می‌برد و پیش از این به تدریس در دانشگاه شهید بهشتی اشتغال داشته است. در سال ۱۳۶۴ کتاب «اصول بالینی در تشخیص بیماری‌های مغز و اعصاب» از این نویسنده در ایران منتشر شد.

به گفته قنبری، این اثر کتابی مفصل و شامل ۹۷۶ صفحه است که از مقدمات بیگ‌بنگ آغاز شده، سپس بر مغز و کارکردهای انسانی مختلف آن متمرکز می‌شود.

وی درباره نگرش‌های فلسفی کتاب گفت: نویسنده دیدگاه‌های جدید در نورولوژی را برشمرده، نتیجه‌گیری فلسفی از آنها ارایه می‌کند. در این نتیجه‌گیری‌ها رابطه هر یک از کردارهای انسانی با ساختار یا ساختارهای تشریحی، بافتی، شیمیایی و الکترونیکی مغز که یک سیستم الکتروشیمیایی به حساب می‌آید مطرح شده، تصریح می‌شود که تنها مغز بسیار پیچیده انسان است که مسوولیت همه این وظایف را بر عهده دارد.

مدیر مسئول انتشارات نگاه معاصر ادامه داد: مباحثی نظیر حافظه، هیجان، احساس نورولوژیک هیجان‌ها، توجه، تفکر، کنترل‌های عالی ذهنی، عالی‌ترین فعالیت‌های مغز نظیر قضاوت، فهمیدن، ذکاوت، شخصیت، اراده، هشیاری، آگاهی و خواب در این کتاب بررسی شده‌اند.

وی یک گروه از مخاطبان این کتاب را پزشکانی برشمرد که با مسایلی نظیر اعتیاد، قدرت اراده، توهم کنترل، خلق و اراده سر و کار دارند.

.


.

کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی
کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی

سرفصل‌های کتاب خلقت و تکامل مغز و روان :

کتاب اول: کلیات

فصل ۱: خلقت جهان

فصل ۲: الکترون و فوتون

فصل ۳: شروع زندگی

فصل ۴: سنتز و ساختمان پروتین‌ها

فصل ۵: مایکروتوبول‌ها

فصل ۶: پروتئین‌های متحرک

فصل ۷: انواع سلول

فصل ۸: ژن

فصل ۹: سیر تکامل اجتماعات

فصل ۱۰: توسعه دستگاه عصبی

فصل ۱۱: نورون

فصل ۱۲: ناقلان عصبی

فصل ۱۳: پتانسیل غشایی انتقال سیناپسی

کتاب دوم

فصل ۱۴: سیستم حس‌های بدنی

فصل ۱۵: حس‌های پوستی یا حس‌های بدنی

فصل ۱۶: سیستم بویایی

فصل ۱۷: حس چشایی

فصل ۱۸: حس بینایی

فصل ۱۹: حس شنوایی

فصل ۲۰: تالاموس

فصل ۲۱: سازمان کلی آیزوکرتکس

فصل ۲۲: لوب آهیانه‌ای

فصل ۲۳: لوب پشت سری

فصل ۲۴: لوب گیجگاهی

فصل ۲۵: اساس بیولوژیک درک زمان

فصل ۲۶: تجارب فوق طبیعی و لوب گیجگاهی

فصل ۲۷: لوب پیشانی

فصل ۲۸: قشر جلو پیشانی

فصل ۲۹: هیپوکمپوس

فصل ۳۰: حافظه و یادگیری

فصل ۳۱: آمیگدال

فصل ۳۲: حافظه هیجان‌ها

فصل ۳۳: زبان و تکلم

فصل ۳۴: توجه

فصل ۳۵: تفکر

فصل ۳۶: نرولوژی کنترل های عالی ذهنی

فصل ۳۷: عالی‌ترین وظایف مغز

فصل ۳۸: شخصیت

فصل ۳۹: اراده

فصل ۴۰: هوشیاری و آگاهی

فصل ۴۱: خواب

مآخذ

تصاویر

.


.

کتاب خلقت و تکامل مغز و روان

کیمیایی اسدی، تقی،۱۳۸۹،خلقت و تکامل مغز و روان،تهران:نگاه معاصر،چاپ اول،۹۷۶ صفحه

.


.

32 نظر برای “معرفی کتاب خلقت و تکامل مغز و روان اثر دکتر تقی کیمیایی اسدی

  1. اقای تقی کیمیایی یک طبیب است نه دانشمند متخصص عصب شناسی.کتابش هم معجونی ست از حرفهای عیر کارشناسانه و بشدت ماتریالیستی و پوزیتیویستی که امروزه نه در حوزه علم نه فلسفه خریداری ندارد.عجیب است که یک روحانی آنرا چاپ میکند و خبر ندارد که آقای اسدی هر روزه خدا و دین و پیامبر را در فیس بوکش با لودگی و کینه به سخره میگیرد

    1. کتاب دکتر کیمیایی اسدی غیرقابل قبوله ولی داستانها و افسانه های دروغین بنام خدا و پیامبران قابل قبول و باوره؟؟ کی میخوایین به خودتون بیایین؟؟؟؟؟؟ فایده ی این داستانهارو تا به امروز کی دیده جز سران کشورهای غربی و روحانیون ؟ این جهل مردمه که این خرافات رو از زمان انسانهای اولیه تا امروز حفظ کرده… التماس تفکر

      1. شما که دم از تفکر میزنید چگونه به خود حق میدهید که در مورد هر کسی که مانند شما نمی اندیشد اینچنین متعصبانه حکم کنید؟مگر حقیقت ملک طلق شماست که همه را به تبعیت از باور خود فرا میخوانید.و هرکسی را که نظری متفاوت با شما دارد متهم به جهل و خرافات میکنید؟این حق شما است که نظر خود را داشته باشید و آن را ابراز کنید.دیگران هم حق دارند که نظری بر خلاف نظر شما داشته باشند،

        1. دوست عزیز شما با تعصب نگاه میکنید ، عرض کدم که هیچ دلیل و مدرکی ندارین رو قبول کنید میشه خرافات. اینکه عده ای تو هند گاو رو مقدس میدونن چرا از نظر شما خرافه است؟ اونوقت محمدی که هیچ حرف حسابی نداشته، هیچ فایده ای نداشته برای بشریت میشه براتون مقدش و باارزش؟ حداقل هندی ها حیوانات رو دوست دارند. این خودش باارزشه. ولی اصغر عزیز خواهش میکنم یکم بدون تعصب به دین و خدا و محمد فکر کنید. مطمئنم متوجه میشین که اینا فقط بازی هستن. شما هموطن من هستین من نمیخوام یه عده دروغ گو و پست فطرت مردم کشور من و هموطن های منو مشغول دروغهاشون بکن و خودشون مردم رو استثمار کنن. خواهش میکنم باورم کنید. من به خدایان اعتقادی ندارم پس برای جهان دیگری تلاش نمیکنم. تفکر شما هم هیچ فایده ای برام نداره. فقط میخوام ما مردم با هوش و ذکاوت و فهممون نقشه های انگلیس و بعضی آدمای فرصت طلب خائن رو بی نتیجه بذاریم. همین. توصیه میکنم ترجمه قران رو بخونین. متوجه منظورم میشین. قول میمدم. دوستت دارم هموطن

          1. نقشه انگلیس ترویج فرماسونی در جهان است,دقیقامانندطرز تفکرشما.
            برداشتن دین و خدااززندگی انسانهاجزء اهداف اصلی فرماسونها در جهان است.

          2. من تنها یک کلمه گفتم که دست از تعصب بردارید و به کسانی که متفاوت با شما می اندیشند توهین نکنید اما حالا میبینم که اشتباه کردم که با شما هم صحبت شدم.متاسفانه کار شما از تعصب هم گذشته و به عقده گشایی و کین توزی رسیده است.فقط تعجبم از این است که چطور گذر شما به کوی صدانت افتاده است که محل تضارب آرا، گوناگون در مجمع فرهیختگان است.

          3. دوست عزیز یه اخباری گوش بدین تاریخی بخونین بد نیست. جمهوری اسلامی، طالبان، بوکوحرام، داعش و این فرقه های تندرو رو کی درست کرده؟ کی گفته غرب در جهت نابودی ادیان و خدا تلاش میکنه؟ باشه شما درست میگین منم متعصبم. واقعا که…

  2. با سلام
    اشتباه مقدمه نویس و مدیر انتشارات این است که ادعاهای نویسنده کتاب را یکسره پذیرفته اند. اما بسیاری از این ادعاهااعتبار علمی ندارند و تنها به دلیل نیاز نویسنده به توجیه نگرش های غلط فلسفی و لامذهبی خود وارد کتاب شده اند.
    با سپاس از مدیر سایت و کامنت روشنگرانه آقای سلمان نهاوندی

    1. با توجه به چند کامنت خوانندگان مطلب، اتفاقن در خرید و خواندن کتاب بسیار مصمم شدم. هر چند آشنایی من با دکتر کیمیایی از طریق مصاحبه با یکی از رسانه ها بوده و بسیار ایشان را با سواد دیدم. به هر حال دیر یا زود ریشه ی جهل و نادانی میخشکد.
      با تشکر از مدیریت سایت که این کامنت را منتشر خواهند کرد.

    2. اشتباه اینست که حاضر هستید شما ها که کتاب را نخوانده اید،برای مواد مخدر سی چهل هزار تومان هزینه کنید،یا سیگار پانزده هزار تومانی بخرید ،یا ساعت صدهزارتومانی برای کور کردن چشم مردم بخرید،ولی بلد نیستید ارزش کتاب رو با ریال مقایسه نکنید و یکم محض رضای خدا،عقل خودتون رو آکبند به گور نبرید،وقتی نتیجه گیری علمی بلد باشید هیچ وقت تعصبی روی علم حرف نمیزنید،خدا متعال هم دوست دارد ما انسانها،کندوکاو و تحقیق کنیم،

  3. تشکر از نویسنده محترم که ترکیب بسیار جالبی از تکامل ، فلسفه ، علم و تجربه را به نگارش در آورده اند فقط جای خالی نقش کنترل آتش به وسیله انسان و پخت خواری که فرصت تفکر را در انسان افزایش داد خالی است

  4. ببخشید اینجا بعضیا امدن نظر دادن ایشون ادعاهاشون علمی نیست.نه ادعای آقایونی که هزار چهارصدسال پیش گفتن ماه رو دونیم کرده یا به طبقه هفتم آسمان رفته با یک الاغ یا مرده رو زنده کرده درسته؟ دین و ایدولوژی باعث بدبختی مردم جهان شده .بعضی از مردم دنیا این همه بدبختی قتل و غارت رو در طول تاریخ ندیدن که باعثش دین بوده و این همه خدمت علم رو ندیدن.بعضیا چقد باید جاهل باشن و با کمال وقاحت زل بزنن و از دین و ایدولوژی با این همه ناقص بودن حمایت کنن. لطفا برید تاریخ بخونید بعد بیاید در مورد علم صحبت کنید ببنید که دین جان چند صد میلیون انسان رو گرفته

    1. جناب اویس
      بستگی دارد مدیریت علم و یا دین دست چه کسانی باشد. همان علمی که جنابعالی مدافع آن هستید جان میلیونها انسان را نجات می دهد، همان علم اگر مدیریتش با یک انسان مجنون باشد بمب هسته ایی می سازد و جان میلیونها نفر را می گیرد. بمب هیروشیما توسط دینداران برسر مردم ریخته شد؟!
      ادیان هم اگر مدیریتش دست افرادی مانند داعش و امثالهم باشد هزاران نفر به اسم دین نابود می شوند.
      لطفا دین و علم را مقابل هم قرار ندهید. دین وعلم در راستای یکدیگر می توانند به بشریت خدمت کنند،به شرط اینکه توسط انسانهای پاک سرشت و خالص و دارای اخلاق انسانی مدیریت شوند.

      1. بی سوادی تو این کشور داره بیداد میکنه.
        کسایی که میگن این کتاب علمی نیست همه بی سوادن واصلا نمیدونن علم چی هست و روش علمی چیه بله علم و مذهب متضاد هم هستن و روز به روز این تضاد بیشتر میشه چون علم از روش علمی که شامل فرضیه سازی و آزمایش هست استفاده میکنه ولی مذهب فقط تعصبات و مغلطه کاری تو خالی ار روی شهود و توهم است. یه عده متعصب بی سواد که دوتا کتاب علمی تو زندگیشون نخوندن میان راجعب دستاوردهای علمی نظر میدن. چیزایی که تو این کتاب نوشته شده اکتشافات نویسنده نیست یافته های علمی هستن با کوبدن نویسنده نمی تونین دستاوردای علمی رو رد کنین . علم رو فقط میشه با روش علمی زیر سوال برد نه با ک.بیدن نوسنده همون کاری که امثال شما ۴۰۰ سال پیش با گالیله کردن ولی امروز اکتشافاتش دیگه غیر قابله انکاره
        روز از بین رقتن توهم و تعصب و استدلال های غیر علمی توخلی و مغلطه کاری هم میرسه ولی تو کشور ما نه به این زودیا…

        1. جناب علم
          در این کشور بی سوادی بی داد نمی کند ،آنچه بیداد می کند مدیریت اشتباه در تمامی عرصه هاست. اگر در یک کشور کار به کاردان سپرده شود و هر کسی در زمینه تخصص خودش نظر دهد.آن وقت می توان از پیشرفت سخن گفت.
          لطفا این قدر جو سازی نکن. علم و دین مکمل هم هستند نه متضاد!!
          همین که شما فریاد علم سر می دهید خودش نشان دهنده جزم اندیشی شماست.
          گالیله هم خداباوربود و هم دین دار ،ولی عده ایی که جزم گرای دینی بودند با او مخالفت کردند.
          نیوتن و اینشتین هم خداباوربودند.

          1. حیف به حرف های جالب ات که آخرش رو خراب کردی.
            با علم شروع کردی و با مسایل شهودی بی اساس تمام کردی.
            یه روز جهل انقدر آشکار میشود که هیچ نقطه کوری نماند.
            با سپاس از مدیریت سایت

          2. جناب ” انسانم آرزوست ! ” ؛ اولا اینکه شما هی بگید علم و دین مکملند ، چیزی رو تغییر نمیده(مگه توی مواقعی که دینداران از بخشی از صحبت های دینشون دست میکشن تا با دین سازگار بشن و بگن که متضاد نیست) – نمونه ی بارزش بحث فرگشته – و دوما ؛ این هم مانند قبلی ، اینکه شما هی بگید انیشتین خداباور بوده چیزی رو تغییر نمیده . اگه کمی تحقیق میکردید حداقل یک مقاله ی ویکیپدیا میخوندین میفهمیدین که ناباور بوده ( ویکیپدیا کلا یک مقاله ی جدا برای دیدگاه های دینی انیشتین داره ) و درمورد گالیله و نیوتن هم اونها به یک خدایی که ماه دونیم میکنه و شا میده و گوسفند میفرسته اعتقاد نداشتن ( مثلا نیوتن اعتقاد داشته خدا از اول جهان رو درست کرده و بعد از اون دیگه کاری بهش نداشته ) و خب به فرض که بودن ؟ که چی ؟ وقتی الان بیش از هشتاد درصد دانشمندان ( به خصوص در حوزه های زیست شناسی و فیزیک ) ناباورند نظر یک دانشمند چند صد سال پیش ( هرچند مورد احترام ) چه ارزشی داره ؟
            و خب هرکسی میتواند غر بزند و بگوید که دین واسه ی این چهره ی بدی دارد که مدیریت آن اشتباه است و فلان و بهمان . ولی اگر کمی تاریخ بخونید میفهمید که از همون اول اینطوری بوده !
            لطفا خودتون خیلی جو سازی نکنید و بگذارید خدایتان مثل زئوس یونان باستان آرام آرام از میان مردم رخت بر ببندد.
            ممنون از مدیریت سایت .

        2. وقتی امثال شما اینطور در مورد دین قضاوت کنند تعجبی ندارد که بی سوادی بیداد کند.
          روش علمی که فرمودید مبنای فلسفی معرفت شناختی دارد اینطور نیست وحی منزل باشد یا از بدیهی ترین معارف. مثل اینکه میراث علمی مسلمانان را فراموش کردید!!! ابن سینا که بود، ابن هیثم، فارابی، شیخ طوسی، شیخ بهایی و … پرونده مذهب را با دو کلمه بستید؟ شهود را توخالی دانستید؟ خیلی عجیب است. حداقل احتمال درست بودن را بدهید و احتیاط کنید. البته تعجبی هم ندارد چراکه روش علمی و علم موجب جهل بسیاری شده. و علم را وحی منزل میدانند.

          1. قال النبی: من ابتغ غی العلم من یره ( اضله االله تفسیر عیاشی ۶/۱ (
            ترجمه: کسیکه برای علم به غیر از قرآن رجوع کند خدا اورا گمراه می . کند
            این حدیث بروشنی بیان می کند که علم همانست که در قرآن است و هر
            که دنبال علم در جائی غیر از قرآن بگردد گمراه می شود یعنی در جای
            دیگری به علم دست نخواهد یافت.
            در نتیجه شاید علم وحی منزله نباشد . ولی مطمئنن مخالفت خیلی از مسلمانان با علم ( علمی که با روش های علمی و نه مراحعه به قرآن ) وحی منزله است .
            ای کاش شما کمی بیشتر به سنت مراجعه میکردید یا حداقل تاریخ میخواندید تا بفهمید که ضرر دین به علم ( دانش و هر تعریفی که در حوزه ی تجربه است! ) بیشتر از نفعش برای آن بوده است . من دیگر حرفی ندارم.
            موفق باشید.

          2. مولوی بزرگترین عارف اسلام می ی گوید:
            خرده کاریهای علم هندسه یا نجوم و علم طب و فلسفه
            کان تعلق با همین دنییستش ره به هفتم اسمان بر نیستش
            این همه علم بنای آخور است که عماد بود گاو و اشتر است
            بهر استبقای حیوان چند روز نام آن کردند این گیجان رموز
            ددر جای یگر می گوید:
            علم های اهل حس شد پوزبند تا نگیرد ش بلندیر زان علم
            یعنی همانطور که پوزبند بره یا گوساله, مانع شیر خوردن آنان از پستان مادر
            یم شود, علوم غیر الهی هم پوزبندی بیش نیستند که مانع یادگیری علم
            اله می ی . شوند
            قضاوت با خودتان

          3. جناب واقع گرا. علمی که در دین سخن از آن میرود علم حقیقی است که نزد خداوند است و هرکس به مقدار ظرفیتش میتواند بدان دست یابد. علمی که در غرب مد نظر است علوم تجربی است. این حداقل سطح تفکیک است. حدیث از پیامبر می آورید و مراد خود را بر آن حمل میکنید؟!!!! بعد نتیجه میگیرید که دین با علم مخالف است؟ بله اسلام با اندیشه های غلط که حاصل برداشت غلط علوم است مخالف است اما که گفته اسلام با علوم مخالف است؟
            میخواهید اقدامات مسلمانان را به پای اسلام بنویسید؟ سخت در اشتباهید. اسلام در پی هدایت مردم است یعنی این علوم علم اصلی نیستند اگر با نگاه توحیدی مطالعه نشوند. سعی کنید کمی معانی احادیث و اشعار را با تعمق بیشتری نگاه کنید. واقعیت همان نیست که اول الامر به آن میگرایید… واقع گرایی ساده گرایی نیست….

  5. دو سئوال از واقع گرا
    ۱- لطفآ متن بالا را رمز گشایی کنید؛ چون شک دارم خود مولانا هم دریافته باشد که چه میگویید!
    ۲- شما چه میانه ای با واقع گرایی دارید که اسم واقع گرا را برای خود انتخاب کرده اید؟

    1. بله ؛ دفعه ی اول خوب توی سایت نوشته نشد . التبه میتونستید توی گنجور سرچ کنید:

      خرده‌کاریهای علم هندسه

      یا نجوم و علم طب و فلسفه

      که تعلق با همین دنیاستش

      ره به هفتم آسمان بر نیستش

      بهر استبقای حیوان چند روز

      نام آن کردند این گیجان رموز

      و

      علمهای اهل حس شد پوزبند

      تا نگیرد شیر از آن علم بلند
      /
      و خب درمورد واقع گرایی ، مثل اینکه شما و دوست دیگرمان بجای اینکه به مطالب من توجه کنید کل تمرکزتان را روی اسم گذاشته اید . مشکلی ندارد . در اصل این اسم ایمیلی هست که من استفاده میکنم . و خب برای این گذاشتم که گرایشی به واقعیت دارم و تا حد امکان از تخیلات دوری میکنم . من معتقدم که روش علمی بهترین راه برای درک جهان است و بقیه ی روش ها کذب اند(برعکس دوستمان ، جلال الدین رومی ) . به هرحال تاثیری در بحث ما ندارد . شما فکر کنید که اصلا اسم من ” اصغر ” است! بحث را ادامه دهید. دوستی درمورد قضاوت اشتباه ما در مورد دین گفته بود و من هم با حدیث و شعری جوابش رو دادم . نظرتان را بگویید و زیاد از بحث خارج نشوید.

  6. هر کسی کچل است به او میگویند زلفعلی وهرکسی کور است به او میگویند عینعلی در این میانه کسی هم که متعصب است ودرها رابرروی خود بسته اسمش شده واقع گرا !!!

    1. – قال النبی: العلم ثلاثه فما سوى ذلک فهو فضل آیه محکمه أو سنه قائمه أو
      فریضه عادله (سنن ابی داوود /۳ ۱۱۹ و سنن ابن ماجه /۱ ۲۱ .(
      ۵۲
      ترجمه: از محمد نقل شده است که علم سه گونه است: آیه ی محکم, یا
      واجب الهی عادله و یا سنت استوار (که هر سه علم دینند) و غیر از آن
      فضل است .
      یعنی پیامبر غیر از علم دین را علم نمی داند. و بقیه ی علوم را
      فضل می داند. فضل به معن زیادی است یا زیادی نیکو (فضیلت) و یا
      زیادی بیهوده. با توجه به فحوای سخن پیامبر بنظر می رسد که منظور وی
      “زیادی بیهوده “. باشد
      علمی که دین درمورد آن بحث میکند علم دین است و حتی در قرآن نیز خطاهای علمی فراوانی وجود دارد که با مراجعه به کتاب نقد قرآن از دکتر سها میتونید اونارو بخونید. دوستان ، از شما خواهش میکنم به هیچ چیز با تعصب اولیه نگاه نکنید. من در هارا به روی خودم نبسته ام . بلکه با این واقعیت خودم را تطبیق داده ام که دین و علم آن نه تنها دردی از درد جهان ما دوا نمیکند ، بلکه مارا از رسیدن به هدف والا تر که دانا تر شدن درمورد جهان اطرافمان است باز میدارد. همونطور که دوستان با حمله به کتاب ” خلقت و تکامل مغز و روان ” واجب دینی خودشون رو انجام دادن.

  7. سلام اگه حرفهای دکتر کیمیایی صحت داشته باشد که انسان فقط همین بدن فیزیکی هست ونه هیچ چیز دیگر بازم این دلیل انکار خدانمیشه بالاخره همین بدن فیزیکی هم سازنده دارد ودرمورد روح، طبق گفته دکتر تمام عناصر سازنده بدن در طبیعت یافت میشود با ساختار مغز وبدن هم که دکتر وهمکارانش اشراف دارند پس در محیط آرمایشگاه انسانی بسارند مث ما وبهش دستور بدن راه برو وحرف بزن خواب برو خواب ببین تفکر کن

  8. دوستان فقط میخواستم بگم علم و دانش رو (بالاخص در حوزه های مورد علاقه مون) همه مون با تلاش و تمرین و در معرض مجامع علمی قرار گرفتن و خلاصه خوندن و آزمودن و زحمت کشیدن و فکر کردن میتونیم کسب کنیم . .
    و اما چیزی فراتر هست به نام بصیرت و آگاهی ، که با هیچ تلاشی به دست نمیاد. گویا در ابتدای خلقت به بعضیها داده شده به بعضیها داده نشده (نگفتم خدا داده که مغلطه نشه)
    بعضی ها اون نگاه از بالاتر از این حرفها رو ندارن ذاتا، چرا انقدر باهاشون میجنگید دوستان ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *