حیاتی نقادانه برای تجدید ایمان، معنا، و رهایی

حیاتی نقادانه برای تجدید ایمان، معنا، و رهایی

دیانت در گرو پیامبرشناسی است و امروزه در این زمانه و زمینه، خصوصاً در گرو پاسخی است که هریک از ما ناخودآگاهانه یا خودآگاهانه به این پرسش می‌دهیم:

«اگر پیامبر اسلام امروز مبعوث می‌شد، چه سخنی برای انسان زمانه‌ی ما می‌داشت، چه می‌کرد و چه‌گونه می‌زیست؟»

آن‌چه در پی می‌آید خلاصه‌ای است از پاسخی که شش سال پیش به‌مناسبت بعثت پیامبر اسلام به این پرسش دادم و همان زمان بخشی از آن در کنار پاسخ‌هایی دیگر به همین پرسش در قالب اقتراحی مکتوب منتشر شد.

۱. این پرسشی نیست که در افق عارفان وصالی و برای منتهیان مراتب کمالی معنادار باشد. این پرسشی است که ما متوسطان را می‌تواند به چالش بکشد. حساب عارفان و تجربه‌های معنوی و زبان حیرت‌افکن ایشان، خصوصاً عارفان وصالی نه زاهدان فراقی، در این میانه جدا ست. ایشان همان‌گونه که مولانا یافته بود، گویی همیشه خود را در حضور حقیقت پیامبر می‌دیدند و فصل و فراقی میان خداوند و جبرئیل و پیامبر و خلق در عالمی که پر از حضور حق است، و بل‌که هیچ نیست جز حضور حق، نمی‌یافتند.

به قول مولانا در یکی از غزلیات دیوان شمس،

گرصورت بی‌صورت معشوق ببینید

هم خواجه وهم خانه و هم کعبه شمایید

روبند گشایید ز سر پرده اسرار

پس خویش بدانید که سلطان نه گدایید

و باز به قول او در غزلی دیگر،

آنان که طلبکار خدایید خدایید

بیرون ز شما نیست شمایید شمایید

چیزی که نکردید گم از بهر چه جویید

وندر طلب گم نشده بهر چرایید

اسمید و حروفید و کلامید و کتابید

جبریل امینید و رسولان سمایید

در خانه نشینید مگردید به هر سوى

زیرا که شما خانه و هم خانه‌خدایید

و هم به قول او در مثنوی،

پیش سلطان خوش نشسته در قبول

زشت باشد جستن نامه‌ی رسول

واصلان را نیست جز چشم و چراغ

از دلیل و راهشان باشد فراغ

اگر این پرسش با ذهن و زبانی عارفانه خوانده شود، دشوار بتواند معنای محصلی بیابد. این پرسش ازآنِ متوسطان و مهجورانی است که میان ایشان و عهد نبی فراق افتاده است، انسان‌هایی عادی، این‌جایی و اکنونی که در جهان کنونی سودای متابعت از پیامبر را با همین قوای ادراکی متعارفی که خداوند به عموم مردم عالم داده است، در سر دارند و در دل می‌پرورند.

۲. […] اندیشیدن به این پرسش نیازمند اندیشیدن به چهار پرسش دیگر است:

پرسش اول: چه انتظاری از ادیان ابراهیمی می‌توان داشت؟ یا ما چه انتظاری از ادیان ابراهیمی داریم؟

پرسش دوم: چه انتظاری از پیامبر اسلام می‌توان داشت؟ یا ما چه انتظاری از پیامبر اسلام داریم؟

پرسش سوم: زمانه‌ی کنونی به عنوان ظرف و افقی برای شنیدن پیام ادیان و خصوصاً پیام اسلام را واجد چه ویژ‌گی‌هایی می‌دانیم؟

پرسش چهارم: انسان کنونی به عنوان مخاطب پیامبران خصوصاً پیامبر اسلام را داری چه ویژگی‌هایی می‌شناسیم؟

نحوه‌ی پاسخ‌های ما به هر یک از این چهار پرسش است که دامنه‌ی پاسخ‌های ما به پرسش این اقتراح را تعیین می‌کند.

۳. پرسشِ آدمیان این‌جایی و اکنونی از نسبت میان انسان و پیامبران را چند گونه صورت‌بندی کرده‌اند.

۳-۱. رجعت به صدر تاریخ منور: برخی پرسیده‌اند اگر ما در عهد رسول‌الله و در متابعت او می زیستیم، چه‌گونه می زیستیم؟ پاسخ‌های متنوعی که به این پرسش داده شده است، پاسخ‌هایی است که علی‌رغم تنوع در یک اصل بنیادین مشترک اند. ایشان متابعت از پیامبر را در گرو ترک افق این‌جایی و اکنونی و درک افق زمانه‌ی پیامبر می‌دانند. متابعت از پیامبر در این صورت چیزی نیست جز کوشش برای تکرار آن‌چه اصحاب پیامبر در مکه و مدینه می‌کردند. چنین روی‌کردی در قالب برنامه‌های فقهی-سیاسی گروه‌هایی از مسلمانان در دوران جدید تحقق عینی یافته است. ایشان کوشیده‌اند با شکستن چرخه‌ی زندگی مدرن، به مدینه‌النبی بازگردند. این کوشش با گریز و پرهیز از شهر و سیاست مدرن و دیگر مظاهر تجدد آغاز می‌شود، اما نهایتاً سر از ستیز با مدرنیته و «صبح و شب عربده با خلق خدا» درمی‌آورد. ایشان هم وجه ابزاری و هم وجه شناختاری مدرنیته را مخل متابعت از پیامبر می‌دانند. عموم اسلام‌گرایان از این قبیله اند.

۳-۲. احضار گذشته در زمان حال: برخی دیگر پرسیده‌اند اگر بخواهیم مناسبات عهد رسول‌الله را در جهان کنونی بازتولید و بازتعبیر کنیم، چه‌گونه باید زندگی کنیم؟ ایشان به‌جای گریز و پرهیز از وجه ابزاری مدرنیته و ستیز با آن، به استخدام آن و بازتولید مناسبات مدینهالنبی در دوران جدید و با استفاده از ابزارهای مدرن روی آورده‌اند. کوشش این گروه این است که همان مفاهیم کهن را بر دوش تکنولوژی مدرن (از جمله، ایده‌ئولوژی‌های مدرن، دولت مدرن، نهاد‌های اقتصادی و فرهنگی مدرن‌) بنشانند و در زرورقی از تعابیر مد روز در بسته‌بندی‌های جدید عرضه کنند. برنامه‌های ایده‌ئولوژیک، فقهی-سیاسی، تجدیدنظرطلبانه، کلامی-جدلی و عذرتراشانه‌ی متنوعی در جهان اسلام در ذیل این روی‌کرد شکل گرفته است. ایشان وجه شناختاری مدرنیته را طرد و نفی می‌کنند، اما وجه ابزاری و تکنولوژیک مدرنیته را در استخدام می‌گیرند. عموم معتقدان به اسلام سیاسی از این قبیل اند.

۳-۳. تجدید تجربه‌: صورت‌بندی سوم اما از نوع دیگری است. در این صورت‌بندی، ما آدمیان این‌جایی و اکنونی با همه‌ی اندوخته‌ی تاریخی و معرفتی و ابزاری‌مان، ‌مخاطب پیام پیامبران دانسته می‌شویم. در این صورت‌بندی، پرسش این است که اگر پیامبر اسلام در این افق اینجایی و اکنونی می زیست، چه می گفت و چه می‌کرد. این پرسش مجالی برای پاسخ‌های واپس‌گرایانه‌ی گروه نخست یا پاسخ‌های ابزارانگارانه گروه دوم باقی نمی گذارد. این پرسش، پیامبری را وضعیتی ایستا در لحظه‌ای منجمد در تاریخ نمی‌داند. با این روی‌کرد، پیامبری خصلتی ذاتاً پویا دارد. پیامبر در هر عصری می‌توانست موقعیت «این‌جایی-اکنونی» به خود بگیرد و در افق همان عصر پیامبرانه زندگی کند و پیامبرانه سخن بگوید. از این رو ست که می‌توان پرسید اگر پیامبر در عصر ما می‌زیست سلوک او چگونه بود، چه می‌گفت، چه می‌کرد و ما را به چه می‌خواند. این شیوه‌ی دینداری کسانی است که در عمل و نظر، نقادانه و خردورزانه هم در پی کشف حقیقت اند و هم مسؤولانه به تأمین و تضمین خیر عمومی می‌اندیشند و هم دل در گرو تجربه‌های لطیف معنوی دارند.

پرسش آغازین ما در صورت‌بندی اول و دوم به شبه‌مسأله تبدیل می‌شود و از پاسخ باز می‌ماند. این پرسش تنها با روی‌کرد سوم است که به نحوی معنادار و اصیل قابل طرح می‌شود.

۴. با چنین نگاهی و با توجه به مقدمات سه‌گانه‌ی فوق، به گمان نگارنده، پیامبر اگر در افق اینجایی-اکنونی ما باز مبعوث می‌شد، پیامبرانگی او در گرو سه پیام درهم‌تنیده بود:

یکی، ایمان به مبدأ و معادی غیبی و متعالی برای هستی، خیر، زیبایی و رستگاری؛

دیگری، معناداری عالم و به خود واننهاده بودن انسان و جهان؛

و بالأخره، رهایی‌بخشی.

به گمان نگارنده این سه پیامْ درهم‌تنیده و مکمل و معنابخش یک‌دیگر اند. این سه پیام در کنار هم و در تلفیق با یک‌دیگر وجه امتیاز پیام پیامبر اسلام و فصل ممیز آن از دیگر صلاهایی است که در عالم افکنده شده است. ادراک نظری و عملی-تجربی این سه پیام در افق اینجایی-اکنونی از جمله، مستلزم درکی نقادانه هم از موقعیتی است که در آن زندگی می‌کنیم و هم از سنتی که پیامبر از زندگی اینجایی-اکنونیِ عصر خود برای ما برجای نهاده است. ما به وصف مسلمانی تنها با برگرفتن چنین رویکردی نقادانه هم نسبت به وضعیت کنونی خویش و هم نسبت به سنت پیامبر است که می‌توانیم در راه متابعت از او قدم برداریم.

پیامبر و زندگی او تنها یک الگو ست، ‌الگویی که چنین کوشش پیامبرانه‌ای را در یکی از موقعیت‌های اینجایی-اکنونی به ما نشان می‌دهد. این الگو برای تکرار نیست، برای آفرینشی بی‌تکرار و پیاپی است. هر یک از ما میراث‌بر او هستیم. لب‌لباب میراث او به گمان نگارنده در قالب همین سه رکن ایمان، معنا و رهایی خلاصه می‌شود. ما برای متابعت از او باید دم‌به‌دم حیاتی نقادانه را بورزیم و تجربه کنیم. نقدی که موضوع آن نه تنها سنت و میراث نبوی، بل‌که تک‌تک اجزای زندگی این‌جایی-اکنونی ما بر اساس همین سه پیام نیز هست.

برای این‌که بیش از این از حدود تعیین شده‌ برای حجم پاسخ به این اقتراح فراتر نروم، این‌جا به همین قدر کفایت می‌کنم و برای تتمیم سخن در مجالی دیگر از خداوند طلب توفیق می‌کنم.

.


.

حیاتی نقادانه برای تجدید ایمان، معنا، و رهایی

نویسنده: محمد‌مهدی مجاهدی

.


.

58 نظر برای “حیاتی نقادانه برای تجدید ایمان، معنا، و رهایی

  1. عرفان وهم وخیالی بیش نیست عارف درذهن خود همه ی جهان را خدا میبیند مولانا وامثالهم هرگز دلیلی برای مدعای خود ندارند وحتی قادر نیستند که انچه مدعی ان هستند بدون اشکال تبیین نمایند مولانا وامثالهم هرگز مورد تایید علمای حوزه ودینفرمایان نیستند واسلامی راکه عارفان بدان معتقدند با اسلام سننتی مغایرت دارد واستدلالی هم پشتوانه ان نیست اینکه درذهن خود وجودی را بپرورانید وبا ان عاشقی وشیدایی نمایید جز نشاندهنده خلا روحی انسان که برای خود خدا میتراشد تا ان خلا را پر نماید نیست عارفان اش را زیادی شور کردند

    1. عجب! مولانا که ادعای استدلال نکرد خط اول مولانا رد استدلال است. حالا فلسفه نخواندید پر از اشتباه سخن می گویید لااقل مولوی را بیشتر مطالعه بفرمایید

      1. شما که هیچی نخواندید ! اصلا خواندن نمیدانید!مولانا چون استدلال نکرد حرفش مورد قبول نیست چون چیزی جز توهم نیست خیالپردازی وپروزش توهمات وعاشقی باان جز طبل توخالی چیزی ندارد باور ندارید از مراجعتان سوال کنید از مکارم شیرازی بپرسید وازدیگرانی که اسلام مولانا را قبول ندارند ابتدای عاشقی فهم وشناخت است وقتیکه کسی نتواند معشوقش را بشناسد وبشناساند گزافه گفته است

        1. خوب سای کیک هم که هستید هم ملیت هم نگاه هم باور هم فرد مورد مطالعه افراد را پشت کامپیوتر تشخیص دادید!
          مقاله بنویسید و اسم و رسم بهم بزنید تمامی مسائل جهان را شما درکامنت باکس ها در یک خط طومارشان را در هم پیچیدید! بایست به این قدرت اندیشه رشک برد!

      2. مولانا اگه که از استدلال و دلیلی خوشش نمی یاد چرا کتاب های به آن کلفتی نوشته مگر اینکه فرض کنیم همش مغالطه و سفسطه هستش

        1. شما توتالیتریانیسم را به حد اعلا رساندید یعنی همه مردم دنیا یا منطق گفته اند یا این که کلامشان بی ارزش است.
          هر کتاب قطوری استدلال است؟
          پس ادبیات این میراث غنی جهان جایش کجاست.
          از خواب تعصب و سولپسیزم بیدار شویم.

          1. شعر خوب هست ولی فقط برای سرگرمی و تخدیر اما با زبان شاعرانه نمشه شه جامعه و زندگی رو تدبیر کرد
            مثلاً کتاب های هایدگر همش یاوه و مهمل هست چون ابهام و پوششیدگی زبانش به قدری هست که باید یکی اون رو تفصیر کنه همین زبان رازآلود این توهم رو ایجاد کرده که طرف باید حرف خیلی عمیق و مهمی گفته که ما نمی فهمیم اما اگه که با تحیل منطقی و تفکر انتقادی با این متون برخورد بکنیم می بینیم که همش طبل تو خالی هست شما رو من به کتاب فلسفه های روانگردان نوشته مرتضی مردیها ارجاع میدم

    2. جناب جانان.
      ادعاهایی می‌کنید که واقعا عجیب اند!!! به یک باره کل عرفان را وهم و خیال میدانید و میگویید عارف در «ذهن» خود جهان را خدا می‌بیند. چقدر مفاهیم گسترده و پیچیده را یک جا در هم تنیدید. خدا می‌بینند یعنی چی؟ مگر خدا دیدنی است؟ اگر منظور چیز دیگری است باید تبیین بشود. باز خدا خیر آنان را بدهد که می‌گویند شهود برای شخص معتبر است.
      مولانا مورد تأیید علما نیست؟! خوب اگر نیست کدام علما. بیانات رهبری را در مورد مولانا خوانده‌اید؟ یا علمایی مثل آیت الله قاضی، و… اسلام عارفان با اسلام سنتی مغایرت دارد؟ اسلام سنتی باز چه صیغه‌ای است؟!!! کدام بخشش با کجای اسلام به اصطلاح سنتی شما مغایرت دارد؟ مشخص بفرمایید.
      در مورد شهودات عرفانی هم استدلال مؤید آنها هست اما اگر توقع دارید که عارف بیاید و حالت فنای خود را برای شما توضیح و تبیین کنید خیال باطلی دارید. عقل دانی برای همین دنیاست، در حالت فنا شاهد و مشهود یکیست و اصلا عارف عارف نیست. دیگر او او نخواهد بود که بخواهد بیاید برای شما توضیح دهد.
      والله تا جایی که ما می‌دانیم عرفا در ذهن خود نبودند. برعکس کسی که عالم را نشانه و مخلوق او می‌داند با همه خوب است. چرا که همه را نشانه او می‌داند. آنکس که در ذهن خود است شمایید که حقیقت را نمی یابید. گذشته از ان که خداوند موجود ذهنی نیست.
      خلا روحی هم از آن اتهامات عجیب است که بدون دلیلی آوردید. گویا روح را قبول دارید!!!!
      خدا تراشی دیگر ادعای بیپشتوانه شماست چونکه عارف می‌گوید غیر خدا نیست. آنکه خدا می تراشد انست که غیر او را دنبال کند البته در آن صورت هم در واقع دارد خداوند را می‌جوید اما اشتباه کرده.
      و آخرین بیان شما در این متن:
      عارفان را زیادی شور کردند. که خلاف ادب است.
      همچنین عارفان دسته و نحله‌های مختلفی‌اند. مراد شما کدام است که همه را به یک چشم دیده اید؟
      نمی‌دانم در ذهن شما چه تصوری از منطق و عقل و… شکل گرفته ولی لا اقل قبل از نوشتن کمی تأمل بفرمایید.

      1. اقای سید مثل اینکه شما کلا از دنیا بیخبرید خداییکه قران معرفی میکند خدای متشخص انسانوار است خداییکه عرفا معرفی میکنند خدای وحدت وجودیست که خلاف خدای معرفی شده در قران است بسیاری از علمای حوزه خدای وحدت وجودی را قبول ندارند عرفا قادر به اثبات خدای وحدت وجودی نیستند اینکه شما همه عالم را مظهر وجود خدا بدانید یک ادعاست که باید بتوانید انرا اثبات نمایید ویا حداقل تبیین نمایید که متاسفانه عرفا در فقره ناکام بوده اند توقع ندارم عارف بیاید به قول شما حالت فنای خود را توضیح دهد توقع دارم خدای خود را معرفی واثبات نماید حداقل بتواند انرا تبیین نماید
        شما ویا دیگر عارفان از هر دسته ونحله ای اگر توانایی تبیین اعتقادتان را دارید بفرمایید

        1. خدای قرآن انسان‌وار است؟!!!!!!! حاشالله. لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار/الله الصمد.
          اگر قصد دارید فهم ناقص خود را بر قرآن تحمیل کنید و به آیاتی متشابه برای اهداف خود دست یازی کنید بله حرف شما صحیح هست.
          بحث عرفان و وحدت وجود در بین علمای حوزه بحث دامنه‌داری است و به همین سادگی نمی‌توان آن را تجمیع نمود بلکه باید قرائات و برداشت‌ها را سنجید.
          این هم که عرفا قادر به اثبات وحدت وجود نیستند از آن حرف هاست. اصلا هدف جناب آخوند در حکمت متعالیه نزدیک کردن بحث وجود به تعاریف عرفانی آن بود. برهان‌های وجود ربطی و فقری، بی‌نهایت، تواتر و… ادله وحدت وجود هستند. همچنین یکی از برهان ها برای شیعه برهان نقلی است که در دعاها و متون بسیاری بدان تأکید شده: یا من علی فلا شیء فوقه و یا من دنی فلا شیء دونه/ هو الاول و الآخر/فأینما تولو فثم وجه الله و…
          نکته بسیار مهم اینکه شما نمی‌توانید ذات خداوند را بشناسید. کل معروف بنفسه مصنوع. خدا را باید با صفاتش شناخت.
          نکته‌ی مهم دیگر اینکه تصور و تلقی شما از استدلال باید روشن بشود. تعجب می‌کنم با این همه مباحث و براهین در حکمت متعالیه، کتاب‌هایی مثل روح مجرد، الله شناسی و… که به تبیین این مسائل پرداخته اند شما می‌فرمایید تبیین نمی‌کنند. بروید بخوانید مشخص خواهد شد ان شاالله

          1. صفات خدا هیچکدامش قابل اثبات نیست شما هرگز نمیتوانید اثبات کنید خدا خیر محض است ویا علم مطلق خدارا اثبات کنید و… هرچه درباره خدا گفته شده ادعاهایی بیش نیست ما از خدا هیچ نمیدانیم شما اگر ادله ای در ارتباط با اثبات وحدت وجود دارید ارائه بفرمایید
            براهین حکمت متعالیه همه خدشه پذیرند اگر دراین ارتباط حرفی دارید براهین را ارائه کنید یک به یک درباره اش گفتگو میکنیم
            الهیات اسلامی مدعیست که خداوند با یک اراده جهان را خلق واداره میکند وتجدید اراده الهی را محال میداند که ملا صدرا در اسفارش هم به ان اشاره کرده است ومطهری در عدل الهی هم به ان اشاره کرده است وخداوند را به مانند خورشید دانسته که به همه موجودات یکباره ویکسان میتابد وهر موجود بنا به ظرفیتش از نور خورشید بهره میگیرد اراده الهی دراین نگاه از ملا صدرا ومطهری بسیط یکباره ویکسان است
            حالا شما بگویید بنا براین پس چطور خدا قران را فرستاد ؟ چطور بنا بر هر حادثه ای خدا اراده ای نو کرد وایه ای وسوره ای متناسب با ان حادثه فرستاد ؟چطور اراده خدا تجدید شد ؟ چطور خدا معرض حوادث واقع شد؟ که بنا بران حادثه ایه بفرستد

      2. اقای سید اکثر مراجع وفقها با فلسفه وعرفان مخالف هستند ومعتقدند دانش دینی را باید از قران واهل بیت یعنی احادیث وروایات گرفت حکومتیان صدرایی هستند ولی قسمت بسیار بزرگی از حوزه ملا صدرا ووحدت وجود را قبول ندارند وفلسفه وعرفان نظری که برگرفته ازان است را متعلق به یونان میدانند واینها را جدای از قران واحادیث وروایات میدانند
        چندتای از علما را برایتان مینویسم
        ۱- مکارم شیرازی ۲- وحید خراسانی ۳- بروجردی ۴- علامه حلی ۵- ایت الله اصفهانی ۶- محمد تقی مجلسی ۷- نوری همدانی ۸- ایت الله سیستانی ۹- مرعشی نجفی ۱۰-صافی گلپایگانی ۱۱- دوزدوزانی ۱۲- فیاض و….
        دوست عزیز شما برای اطلاع بیشتر میتوانید به سایت مهدی نصیری هم سری بزنید ایشان هم در مخالفت با فلسفه وعرفان وخصوصا وحدت وجود مطالب زیادی گرداوری کرده اند

        1. اینکه فرمودید تعریف مکتب تفکیک است. همه‌ی علما تفکیکی نیستند. همانطور که عرض کردم بحث درباره‌ی نگاه علمای شیعه به عرفان گشترده است. عرفان یک مسئله ساده نیست که بگوییم فلانی کاملا مخالف است و فلانی کاملا موافق. بله عده‌ای از علما صراحتا بیان کرده‌اند اما درباره‌ی همه‌ی ان ها قضاوت نکنید. از جمله اعلام معاصر عرفان شیعه:
          امام خمینی و مقام معظم رهبری، شهید مطهری، آیت الله رفیعی قزوینی،آخوند ملا حسینقلی همدانی، علامه شعرانی، آخوند ملا محمد کاشانی، میرزا مهدی آشتیانی، میرزا احمد آشتیانی، آیه‌الله میرزا جواد ملکی تبریزی، علامه آیه الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی، آیه الله حاج سید محمد صادق حسینی طهرانی مدظله، آیهالله احمد بهشتی، علامه حسن زاده آملی، آیت الله حاج شیخ مرتضی مطهری، میرزا محمد مهدی الهی قمشه ای، علامه طباطبایی، آیهالله العظمی حاج سید علی آقا قاضی طباطبائی، آیت الله حاج شیخ یحیی انصاری شیرازی، آیت الله حاج شیخ محمد تقی آملی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله سید حسن مصطفوی
          آیت الله سید عزالدین زنجانی، علامه آیهالله حسن حسن زاده آملی، آیه‌الله‌العظمی حاج سید احمد کربلایی
          آنهایی هم که گرایش داشته‌اند اما عارف مصطلح نبوده اند:
          آیت الله العظمی خوئی و علامه مجلسی که در روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج‌۱۴، ص۴۲۰ می‌توانید در مشغولیت ایشان به عرفان بخوانید. شیخ بهائی و محقق اصفهانی (کمپانی) که می‌توانید در تحفه الحکیم، ص۷۲و۷۳ اشعار عرفانی و فلسفیشان را مطالعه کنید که وحدت شخصیه را به تقریر مرحوم آخوند بیان و دفاع نموده‌اند.

          1. اقای سید چه میگویید ؟ ایا مکارم شیرازی تفکیکی است ؟ بروجردی تفکیکی بود؟ صافی گلپایگانی تفکیکی است ؟ البته یکی از مخالفان فلسفه وعرفان تفکیکیون هستند ولی مسئله در انها خلاصه نمیشود ومن هم نگفتم که وحدت وجود وفلسفه وعرفان طرفدار ندارد بلی انها هم طرفداران خود را دارندولی اکثریت حوزه مبنای عملش قران واحادیث وروایات است وملا صدرا را قبول ندارند واو را یک روحانی معمولی میدانند وهرگز مبنای تفکرشان را بر گفته های ملا صدرا قرارنمیدهند اکثریت حوزه مولانا را بعنوان مراد قبول ندارد مولانایی که سنی بوده ومولانایی که بدعت اورده ومبلغ سماع بوده عرفان مولانا هرگز مورد پذیرش فقهای حوزه نبوده است البته دراین میان طرفدارانی هم برای خود دارد

  2. انتظار از ادیان ابراهیمی وپیامبر اینست که مطابق جریان اب شنا نکنند ودر زمانه خود غرق نشوند پیامبر میاید تا رسوم غلط را تصحیح نماید نه اینکه خود متاثر از زمانه باشد
    از ادیان ابراهیمی وپیامبر انتظار است مخالف عقل ووجدان بشری حکمی صادر نکنند اختیار واراده انسانها را تحت عنوان دین سلب ننمایند وهمه را گوش به فرمان ودربست دراختیار دین نخواهند بلکه فرصت تفکر وعمل به اختیار به امت خود بدهند بخاطر دین مردم رارودرروی یکدیگر قرار ندهند دین باید عامل وحدت بخش ومهرافرین انسانها باشد نه عامل جنگ وخونریزی .
    از ادیان ابراهیمی وپیامبر انتظار میرود عقلانیت مدرن ورشد کرده وانتقادی انسانها را برسمیت بشناسند وخود را ودین واحکام انرا مطابق با عقلانیت مدرن ورشد کرده تبیین نمایند
    از ادیان ابراهیمی وپیامبران انها انتظار ان نیست که هرکدام دینی جداگانه عرضه نمایند وبعد مریدان انها همدیگر را به خاک وخون بکشند تا دین خود را به کرسی بنشانند وهمه هم با نام خدا همدیگر را به قصد قربت میکشند !
    ازادیان ابراهیمی وپیامبر انتظار میرود دلیلی محکم برای خلقت واین زندگی پوچ وبیمعنا وجهان پراز طلم ودردو رنج بیاورد دلیلی که ارزش زیستن را در مقابل اینهمه ناملایمات اثبات نماید
    میگویند که ادیان دیگر تحریف شده اند وگرنه همه تکمیل کننده هم وهمه همان اسلام هستند کاملا پیداست که دروغ میگویند اگر همه اسلام هستند وهمه یک دین را تبلیغ میکنند چطور خدا توانست دین محمد را از تحریف بدور بدارد دین موسی وعیسی ودیگران را هم از تحریف میبایست که بدور میداشت درثانی درهمین اسلام محمد که مدعی هستند تحریف نشده است هزار فرقه که همدیگر را قبولندارند وبه خون هم تشنه هستند وجود دارداز پیامبران انتظار میرفت که اعلام عمومی کنند که دین برای زندگی کردن است نه زندگی برای دین داشتن . دین نیامده که تفرقه بین دو برادر وپدر وپسر وخانواده وهمسایه ودوست وفامیل بیاندازد دین امده تا ندای مهر ودوستی سردهد امده تا دلها را به هم نزدیک نماید و….

    1. عقل و وجدان بشری که ضرورتا مطابق با تعریف شما نیست.
      مدرنیته استالین، هیتلر، روزولت
      دیکتاتور قصاب، نسل کش دیوانه، و نسل کش فریبکار فراماسونر در شکل سوسیلیزم، فاشیسم، لیبرالیسم بر دنیا تحمیل نمود و ۰۰۰ ۰۰۰ ۰۰۰ ۸کشته و ۰۰۰ ۰۰۰ ۱۲۰ میلیون معلول و آواره جنگی تناه در جنگ جهانی دوم بر جای گذاشت. این نگاه شما پس از جنگ جهانی از اذهان کاملا پاک شد و ناامیدی و یأس از مدرنیته ابر سیاه سرخوردگی بر اروپه کشید.
      اما سرمایه داری با تبلیغات رسانه علم و تحصیلاتی که مونوپولی آن ها شد با کنترل اذهان دوباره میلیتاریسم مخفی تحت نام لیبرالیسم را بر جهان حاکم کردن.
      این دیگر کهنه شده بایست بروید چینی بخوانید عجله کنید دوست عزیز اگر می خواهید موفق شوید ماندرین زبان شما و اقتصاد نوین هایبرید نیو ایج بایستی مورد هواداری شما شود.

      1. ه لباس خودت را تن دیگران نکن امثال شما باید بروید چینی بخوانید که کشته ومرده چین وروسیه شده اید بیسوادی هم بد دردیست جنگ جهانی دوم چه ربطی به لیبرالیسم دارد؟ فاشیسم که باعث جنگ جهانی شد مانند شما دینداران بود مانند شما تک قطبی بود وفقط خود را میدید وخود را برتر میدانست لیبرالیسم بر عکس اسلام اهل مداراست وبا هیچکس سرجنگ ندارد
        همه اینها به کنار این مطالب چه ربطی به نوشته من دارد ؟من انتظارم را از ادیان ابراهیمی وپیامبر نوشتم وسوالی را که نویسنده درخواست کرده بود پاسخ دادم انتظار من از پیامبر چه ربطی به لیبرالیسم دارد ؟ واقعا بیسوادی بد دردیست شما چون هیچ پاسخی به نوشته من ندارید الکی شلوغ میکنید تا خوانندهای احتمالی دیگر را گیج کنید واذهان را منحرف نمایید
        من انتظاراتم را بعنوان یک انسان عصر مدرن از ادیان ابراهیمی وپیامبر نوشتم که دقیقا مشخص شود چه چیزی باعث جدایی وشکاف بین ادیان و انسانهای عصر مدرن شده است شما اگر پاسخی به اینها دارید بیان کنید
        لیبرالیسم توصیه به مدارا میکند ولی اگر هم باعث جنگ شده باشد که هرگز نشده است ربطی به ادیان ابراهیمی ندارد نمیتوان ادیان را با لیبرالیسم مقایسه کرد لیبرالیسم مدعی نیست که از طرف خدا امده است ولی ادیان ابراهیمی که مدعی هستند از طرف خدا امده اند نمیتوانند بد بگویند ناحق بگویند ظلم کنند خدا باید معقول سخن بگوید باید عادلانه رفتار نماید بنابراین مقایسه شما که ادیان را با لیبرالیسم قیاس میکنید از ابتدا اشتباه است جایگاه دین با یک مکتبی که تولید انسان است متفاوت است

          1. واقعا بسیار عجیب است که نمیتوانید مسئله به این سادگی را درک نمایید !!!دولتهای لیبرال کشتار کردند یعنی چه ؟!تماما عین بچه ها حرف میزنید قبلا به شما گفتم که وقتی میتوان عملکرد پیروان یک مکتب را به نام ان مکتب نوشت که در ارتباط باان عملکرد دستورات وقوانینی در تایید ان وجود داشته باشد مسئله به این سادگی ایا فهمیدنش سخت است ؟در لیبرالیسم هیچ حکم وقانونی برای جنگ وتجاوز نیست عملکرد کشورها به خودشان مربوط است امریکا بعنوان یک ابر قدرت در جهان عملکردهایی داشته که بعضی ها قابل دفاع ودرست بوده وبعضی ها غیر قابل دفاع ودرست نبوده است اینها هیچ ربطی به مکتب لیبرالیسم که توصیه به مدارا میکند .ندارد لیبرالیسم همه دیدگاهها را برسمیت میشناسد وبا کسی سر جنگ ندارد
            ایادرست است که بگوییم خفاش شب که زنان را میکشت چون مسلمان بوده پس اسلام باید جوابگوی عملکرد خفاش شب باشد ؟!هرگز چون دراسلام قانونی وجود ندارد که عملکرد خفاش شب را بتوان ازان استخراج کرد هر چند خفاش شب مسلمان باشد ولی عملکردش ربطی به اسلام ندارد
            در قضیه قبلی هم همینطور است جنگهایی که امریکا بعنوان یک ابر قدرت کرده خودش باید پاسخگو باشد ربطی به لیبرالیسم ندارد چون در هیچ جای لیبرالیسم توصیه به جنگ دیده نمیشود
            قضیه بسیار ساده است لطفا مثل بچه ها لجبازی نکنید

        1. مگر دین به چه توصیه می کند. بله اگر از مجله و موبایل جناب تحصیل کرده اطلاعات کسب بفرمایید نتیجه همین می شود.
          امیدوارم رو به تحقیق آکادمیک و صادقانه و احترام بیاورید

          1. دین توصیه میکند که همه نگاهها به سمت دین باشد دین تقسیم بندی دولت ملت را تبدیل به امام امت میکند دین از جنگ نهی نمیکند بلکه توصیه به جنگ میکند منتها میگوید بیا برای من بجنگ بیا در راه دین بجنگ . دین همه چیز را برای خودش میخواهد هر امری حتی اگر خلاف اخلاق باشد اگر درراه دین باشد ایرادی ندارد حتی اجر اخروی هم دارد برده داری که عملی قبیح وغیر اخلاقی است اگر درراه دین باشد صحیح است دین برده داری براساس رنگ پوست را تبدیل به برده داری براساس اعتقادات کرده است بجای انکه سیاه پوست را برده بگیرید مشرک وکافر را برده بگیرید یعنی اصل برده داری مورد تایید است فقط برده ای بگیرید که دین میگوید حتی در خانواده نیز ملاک رفتار باید دین باشد وهرکه حتی پدر وبرادر نیز اگر دین را قبول نداشته باشند را نباید دوست داشت !پس دین تمام روح وجسم فرد را تسخیر میکند وانسان را دراختیار خود میخواهد وتوصیه میکند که باید برای حفظ دین بکشد وکشته شود

      2. این آمار ۸ میلیارد کشته رو از کجا آوردی اولا آغاز کننده جنگ آلمان نازی بود که سران اون دارای گرایشات مذهبی قوی و فاشیستی بودنند به نظرم من اشتباه استالین و شوروی این بود که بودش که مارکسییسم و نگرش علمی رو تبدیل به یک مذهب کرده بود اما مهم ترین حرف علم داشتن تفکر انتقادی در مورد هر امری هستش و هیچ شخص مقدسی رو نمی پذیره در عرصه سیاسی لیبرالیسم با تاکید بر آزادی و اینکه همه اقشار جامعه از مواهب زندگی باید برخوردار باشند و پایبندی به تساحل و تسامح با ادیان مختلف مترقی ترین نظام سیاسی است در مجموع با توجه به تجربه تاریخی قرون و هزاره های گذشته جهان جدید اخلاقی ترین جهان بشری هست ۲۰۰۰ سال پیش هر کی از حقوق بشر. حرف میزد به هش می خندیدند اصلا بعضی ها رو آدم فرض نمی کردند برو کتیبه های آشوری رو بخون نوشته که اسیراشون رو به سیخ می کشیدند راه دور چرا میری همین دویست سال پیش شخصی مثل فتحعلی شاه هر غلطی که می خواست میکرد بهترین و زیبا ترین زنان در تصاحب اون بود و از زن هر کی هم خوشش می اومد شوهرش رو میکشد و زنش رو تصاحب می کرد با این وجود اگه سهم آخوند و شیخ رو می داد مزاحمش نمی شدند این مشروطه و آزادی خواهی و لیبرالیسم بود که گوش فتحعلی شاه رو کشید و قدرت رو از دستش در آورد افلاطون و ارسطو که نوابغ گذشته بودنند معتقد بودند بعضی ها برای برده بودن متولد میشن اما داورین بود که اومد گفت که منشا همه افراد بشر یکی هست و همه اونها از آفریقا اومدن و انسان ابتدایی هم سیاه پوست بوده

    2. چیزی که مردم را رودروی هم قرار داده اینتلیجنس سرویس و سی آی ای بوده
      آمار ۱۰۰جنگ خونین بعد اتمام جنگ جهانی بوسیله لیبرالیسم آمریکا در هیچ دوره ای از تاریخ سابقه ندارد.
      دین از صلح می گوید و روح زمانه فرد گرایی تنش جنون مصرف و رقابت فرد و کشورها و کمپانی با هم است.صلح و مهر ورزی شیوه مسیح(ع) ، محممد(ص) بوده. رسانه ها و دیجیتال دیواید اجازه فکر را از مخاطب که زودباوره می گیره. اما خوشبختانه جوانان نسل جدی د آمریکا و اروپا رو به سوی فکر و گوش دادن به اندیشه جدید به رو گرداندن از مصرف گرایی، مجلات موفقیت، رقابت دیوانه وار آوردند.
      یک نمونه دیام خواننده رپ فرانسوی است که با مراجعه به بیوگرافی وی شگفت زده می شوید.از اوج اتلاف وقت و سوی آرامش و عبادت خدا

  3. ایکاش سایت صدانت از نویسندههای محترم تقاضا میکرد که حتی المقدور در گفتگوها شرکت میکردند وبه سوالات پاسخ میدادند به گمانم نتیجه بهتری حاصل میشد وصدانت پربارتر میشد

  4. اگر نگاه عرفانی و اخلاق مدار به ادیان نباشد ، نتیجه همان میشود که در جنگهای صلیبی دیدیم ، در سالهای اخیر مسیحیان کشور آفریقای مرکزی با حمایت ارتش بلژیک مسلمانان را قتل عام کردند ، بودایان در میانمار با مسلمانان میکنند و مسلمانان داعشی با سایر مذاهب کردند ، یهودیان اسراییلی با مسلمانان فلسطینی میکنند و همه با نام دین شده است .

    1. ۰۰۰ ۰۰۰ ۸۵ نفر کشتار جنگ جهانی دوم و ۰۰۰ ۰۰۰ ۱۲۰ نفر معلول و یا آواره هم از مدرنیته

      این تنها یکی از آمارهتا ست خود ایلات متحده بیشترین جنگ ها و بالاترین سرنگونی غیر قانونی دموکراسی های دنیا را محقق کرده
      جنگ ویتنام ننگ تاریخ بشری است
      اگر جنگ بد است موضع عقلانی از بزرگترین عامل جنگ افروزی که حس تفرعن و استقلال بشر از دین است شروع کنیم.
      درست است که دین مشترک لفظی است اما دین منسوب به خداوند و پیامبران همیشه با گذشت همراه بوده و توصیه می کند جنگ ها حمله به دین داران بوده .شما ممکن است آشنتا نباشید حتی در ادبیات سیاسی مدرن just warنام برده می شود وlegitimate defense اگر منبع منابع مدرن باشند طبیعی است که تبیین و توصیف تحریف شده در ذهن می نشیند
      به تشریح و گزارش منابع مومن به دین هم رجوع بقرمایید. با پوزش از محضر شما

    2. جنگ صلیبی جنگ و حمله به دین بود کلیسای قرون وسطی را نمی توانید موضع و جبهه دین بلکه موضع علیه دین بود. انتظار و نتیجه عقلی این بود ادیان اباهیمی بر اساس قرآن کریم عقلاً اسلام را روی می اوردند به جای این که به آن حمله کنند

  5. با سلام
    از جنابتان در خواست دارم در صورت امکان آثار اسلام شناسان و متفکران غربی درباره پیامبر اسلام ص را معرفی کنید. چه متقدم و چه متاخر، جه شبهه افکن باشد یا پاسخ دهنده به شبهات و یا اینکه اثری تحقیقی باشد یا ادبی مانند کتاب شعر گوته درباره پیامبر، به نام محمد. باتشکر از لطف تان

    1. عدالت و تعادل در ارائه
      درخواست داریم حال که منابع مقابل دین و شبهه افکن به تعداد ارائه می شود سنن فکری ضد مدرنیته، ضد مواضع رادیکال فلسفه غرب، منتقد تفکر رایج دانشگاهی را هم در میان این تعداد آثار منتقد دین توجه بفرمایید.
      با تشکر

  6. به نظر من بیان ناپذیری عرفان بزرگترین چالش پیش روی آن است، هر چند توجیهاتی برای بیان پذیری آمده است ولی هیچیک موفق نیستند.

    1. شما بایست ادعا و توصیف عرفان را در نظر بگیرید. اگر توانایی های عرفان مانند حس سرور و شادی که فرد از مکاشفات عرفانی کسب می کند را از فلسفه طلب بفرمایید هم دچار همین خطا شده اید

  7. چطور میتوان گفت دین از صلح میگوید ؟درحالیکه حکم جهاد ابتدایی دردین وجود دارد ومجوز حمله به کشور دیگر داده شده چون انها به اسلام اعتقاد ندارند اینهمه ایات قتال درقران هست که حکم قتال با کافران ومشرکان ومنافقان داده حتی موقعیکه انها هنوز جنگی را شروع نکرده اند
    چطور میتوان گفت دین از صلح میگوید درحالیکه قران نهی میکند از دوستی با پدر وبرادر اگر انها کافر باشند

    1. پاسخ ساده است با خواندن متن قرآن ! اگر هم مطلب دوم را در نظر دارید ابتدا بایست اصل مطلب و وضعیت را ارالئه بفرمایید شما قضاوت و نه ارائه تاریخ را از همان اول برخلاف تحقیق عقلانی مبنا قرار داده اید. اصلا چرا قضاوت کردید همان دلیل شما قضاوت است!!!

      1. یا ایهاالذین امنوا لا تتخذو ابائکم واخوانکم اولیا ان استحبوالکفر علی الایمان و..سوره توبه ۲۳
        ای اهل ایمان شما پدران وبرادران خود را نباید د
        وست بدارید اگر انها کفر را بر ایمان برگزینند
        یا ایهاالذین امنو قاتلوالذین یلونکم من الکفار ولیجدو فیکم غلظت وعلمو ان الله مع المتقین
        ای اهل ایمان با کافران از هر که به شما نزدیکتر است شروع به جهاد کنید وباید کفار در شما پایداری ونیرومندی ببینند وبدانید خدا یار پرهیزکاران است سوره توبه ایه ۱۲۳
        قاتلوالذین لا یومنون بالله ولا بالیوم الاخر ولا یحرمون ماحرمالله ورسوله ولا یدینون دین الحق من الذین اتوالکتاب حتی یعطوالجزیت عن یدو هم صاغرون
        ای اهل ایمان با هرکه از اهل کتاب که ایمان بخدا وروز قیامت نیاورده استوانچه خدا ورسول حرام کرده حرام نمیداند وبه دین حق نمیگرود قتال کنید تا انگاه که با ذلت وخواری وتواضع به اسلام جزیه دهند
        همانطور که میبینید ملاک قران حتی برای نزدیکان وپدر وبرادر نیز شرک وکفر واعتقادات است واز پدر وبرادر نیز نهی میکند اگر کفر را بر ایمان ترجیح دهد وقتال وکشتن را میگوید از نزدیکانتان شروع کنید که دیگر کافران ببینند شما چقدر استقامت دارید وبه نزدیکانتان هم بخاطر کفرشان رحم نکردید واین پایداری را درشما ببینند وحتی اهل کتاب را هم مشرک دانستند وقران دستور قتال با انان را داد تا جاییکه تسلیم شوند وبا ذلت وخواری به اسلام جزیه بپردازند وتحت لوای اسلام باشند

  8. باسلام خدمت همه دوستان
    اگه اشکال نداره من میخوام نظرم رو در مورد مطالبی که دوستان نوشته اند بیان کنم.به نظرم آقای جانان تا حدودی درست میگن .چون درد بشر امروزکمبود معناست .بشر دنبال معناست وبه هر دری می زنه تا جواب رو پیدا کنه.یکی از این راهها به نظر دین هست.اما مساله اینه که مسائل مطرح در قرآن تاریخی است چدن انسان موجودی تاریخی است .وچون نوع مطالب قرآن بیشتر گفتگو محور هست و پاسخ به سوالاته پس بسیاری از اونها برای آن زمان و مردم آن دوره گفته شده .پس سوال اساسی که باقی میمونه اینه که بشر امروز باید چه کنه.جوابش اینه که اگر دین واقعیت برای بشر اومده باید بتونه خودش رو برای تمام زمانها آماده کرده باشه و آماده ی پاسخگویی به سوالات بشر باشه.اما متاسفانه میبینید که علمای ما نه از هرمنوتیک و دانش فهم اطلاعی دارند و نه کسی اصلا احساس نیاز می کنه که باید دین رو به روز تحویل جامعه داد .نتیجه اش همین اوضاعی میشه که میبینیم.بشر پیشرفت کرده اما دستورات دین هنوز برای همان مردم ۱۴۰۰سال پیش و متناسب با اونهاست.

    1. سلام علیکم.
      دوست عزیز درست می‌فرمایید یکی از معضلات بشر امروزی همین است. اما نیک است توجه داشته باشید که قرآن کتاب هدایت است. کتابی نیست که همه مسائل را بیاید مستقیم به شما عرضه کند. و اینکه گفتگو محور هست یعنی اینکه فقط برای آن زمان بوده؟ بلا تشبیه چگونه در حال حاضر از محاورات سقراط مبانی اندیشه وی را استخراج می‌کنند حال قرآن با آن عظمت این قابلیت را ندارد؟ بله قرآن محکمات و متشابهات دارد. اما خداوند اهل بیتش را برای برداشت درست از قرآن مشخص نموده.
      امروزه هم بسیاری از علما تلاششان بر همین است. درسته جای کار هنوز زیاده اما نباید همه چیز رو نفی کرد. مثل کتب شهید مطهری، آیت الله جوادی آملی و… فرمودید علمای ما از هرمنوتیک بی‌اطلاعند. اولا این ادعا کاذبست و حداقل در مورد برخی شاید صادق باشد. هرمنوتیک چیست؟ خودتان می‌فرمایید دانش فهم. دانشی ماورایی نیست که عده‌ای خاص توان استفاده از آن را داشته باشند. مثل منطق بسیاری از عوام هم ازآن استفاده می‌کنند.اصلا روش فهم از دانش‌های قدیمی در شیعه است فقط اسمش فرق می‌کند! برای آشنایی بیشتر با روش‌های فهم علمای شیعه می‌توانید به کتب اصولی مراجعه بفرمایید.
      اینکه فرمودید بشر پیشرفت کرده یعنی چه؟ در چه زمینه‌ای پیشرفت کرده؟ اگر منظورتان غرب است با نگاهی اجمالی می‌توان دریافت که در بسیاری از زمینه‌ها گریبانگیر معضلات مهلکی هستند که ناشی از اندیشه‌های غلط آنان است. بله در زمینه‌هایی هم پیشرفت داشته اند. اما به سوی اضمحلال می‌روند.
      دین دستورات بسیاری دارد اما متأسفانه بسیاری بدون آگاهی (حتی سطحی) از آنها کل آن‌ها را نفی می‌کند. برای مثال احترام به حقوق حیوانات که روایت و حدیث بسیار است و من به ذکر دو روایت بسنده می‌کنم:
      حسن بن علی(ع)را دیدم که غذا می خورد و سگی نیز در پیش روی او بود که آن حضرت هر لقمه ای که می خورد لقمه دیگری همانند آن را به آن سگ می داد. من که آن منظره را دیدم به آن حضرت عرض کردم: اجازه می دهی من این سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور کنم؟در جواب من فرمود: او را بحال خود واگذار که من از خدای عز و جل شرم دارم که حیوان روح داری در روی من نگاه کند و من چیزی بخورم و به او نخورانم.
      ودیگری سحن امیرمؤمنان:هر گاه بزرگ ترین رشوه هاى متصوّر در جهان که همه روى زمین و قصرها و ثروتها و اموال و زرق و برقها باشد به من دهند که کمترین ظلم و ستمى که همان گرفتن پوست جوى (نه دانه جو) از دهان مورچه اى که ظاهراً کوچک ترین جنبنده است انجام دهم، نمى کنم.
      همان چیزی که ۱۴۰۰ سال پیش آمده و امروزه در غرب سروصدا می‌کند آن هم با مبانی بسیار نازل تر. وبدان افتخار می‌کنند.
      اسلام دستورات بسیار دارد اما چشم بینا، گوش شنوا ودل آگاه وجود ندارد.
      موفق باشید

      1. به قول برتراند راسل اگر می بینیدآخوند کاری غیر عقلانی انجام می دهد سطحی نگران آن آخوند را ملامت می کنند اما مشکل از بنیان گذار همان دین هست شما که می گوید اسلام دین مهربانی و رحمت هست آیات جهاد و شهادت را چگونه توضیح می دهید
        سوره محمد آیه ۴

        فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ یَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.

        چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکندید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پایان آید. و این است حکم خدا. و اگر خدا میخواست از آنان انتقام میگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نمیکند.

        سوره الانفال (غنایم جنگی) آیه ۱۲ صفحه ۱۷۹

        إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلآئِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ.
        و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم افکند. بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.

        1. جهاد را بر اساس دفاع مشروع legitimate self defense برای فرد ی که تعصب بر مواضع متأخر دارد توضیح می دهیم. اگر اهل استدلال و تبیین بودند سپس رو به توصیف، تبیین، و مقایسه خواهیم آورد.

          1. باید بدانی که جهاد ابتدایی هم در اسلام هست یعنی اول شما حمله کنید اگه توجه کنی در این آیه نگفته که هر کسی به تو حمله کرد به او حمله کن بلکه میگه که هر کجا کافر رو دیدید به اون حمله کن و بکشش تجربه تاریخی هم نشون داده محمد بن عبدالله بنیان گذار اسلام شروع کننده جنگ او بود و با غارت کاروان های قریش باعث تحریک آنها شد و یا مسلمانان به کشورهای مجاورشان حمله کرده و به بهانه جهاد و کسترش توحید به غارت این ممالک پرداختند و آنها را خراج گذار خود کردنند سلطان محمود غزنوی با لشکر کشی به هند و کشتار هندو ها معبد سومنات را تخریب کرده و گنجینه هایش رابه غزنه انتقال داد اما در تاریخ گزارش نشده که اعمال محمود غزنوی بر خلاف شرع اسلام بوده

          2. پس چرا توضیح ندادید؟ دفاع مشروع را همه میپذیرند هیچ ادم عاقلی نمیگوید بایست ونگاه کن اگر به توحمله کردند واز خودت دفاع نکن هیچ کس چنین نمیگوید انجایی اشکال دارد که بخاطر دین وعقیده حمله وتجاوز به سرزمینی دیگر مجاز شمرده شود که همان حکم جهاد ابتدایی دراسلام است ایه ۲۹ سوره توبه را مجوز جهاد ابتدایی میدانند جاییکه حکم کشتار کسانی را میدهد که به دین حق نمیگروند وحرام خدا ورسول را حرام نمیدانند دستور حمله وقتال باانها را میدهد هرچند که انها از اهل کتاب باشند یعنی یهودی ومسیحی باشند باز هم حکم قتال در مورد انها هم امده است تا جاییکه تسلیم شوند وبا خواری وذلت به مسلمین جزیه بپردازند وتحت قیمومیت مسلمین درایند

          3. آقای حجت جانان این جهادی که شما می فرمایید تنها از شما شنیده شده و بس. بله آن چه شما می فرمایید چیز بدیست قبول. اما این محصول تنفر شما از اسلام است. معنی جهاد را نمی توان از یک فرد متنفر و هتاک به یک دین هرچند هم غلط پذیرفت. در ضمن جعل اصطلاح کردن و نسبت دادنش به یک سنت فکری برای آن سنت تنها در ذهن شما ایجاد احساس منفی می کند. نه در ذهن دیگران. چون دیگران با اوتاریتی دینی رجوع می کنند نه به تصویر سیاهی که شما در ذهن خود ساخته اید!

          4. پاسخ حجت جانان
            نقل قول از حجت جانان:
            “… را مجوز جهاد ابتدایی میدانند … ”
            شما فرمودید می دانند بسیار خوب اشتباه می کنند!
            جمله شما مجهول است!فاعل جمله کجاست؟ بدون فاعل که نمی شود چیزی را به کسی نسبت داد!هر چقدر به شما تکرار می شود که دقت ندارید باز اشتباه پشت اشتباه.

  9. خانم مهرسای عزیز هرمنوتیک علمی غربیست که با اسلام سنتی همخوانی ندارد ما در اسلام سنتی هرمنوتیک نداریم شان نزول ایات را داریم تفسیر ایات بر اساس شان نزول انجام میشده است
    هرمنوتیک دانش فهم وتفسیر متن است ولی گفتمانی دارد که با اسلام فقاهتی همخوانی ندارد در اینجا منظورم از اسلام سنتی همان اسلام فقاهتی است که بر اساس فقه است فقه محور است
    هرمنوتیک گفتمانش اینست که هرگز نمیتوان به ذات یک متن تاریخی رسید واین با اسلام فقاهتی همخوانی ندارد چون اسلام فقاهتی معتقد است که در پس تاریخیت قران پیامی فراتاریخی پشت هرایه از قران قرار دارد که برای همه اعصار است واسلام فقاهتی معتقد است که قران بخوبی از رسالتش برامده واین پیام را به همه ی نسلها در همه زمانها ومکانها رسانده است در حالیکه هرمنوتیک میگوید هیچ تفسیری . تفسیر وبرداشتی صد درصدی وقطعی نیست وهرگز به ذات متن تاریخی نمیتوان رسید ولی برعکس اسلام فقاهتی براساس همان متن تاریخی یعنی قران احکام صادر میکند احکامیکه با جان ومال مردم سروکار دارد وگمان میکند که به شناخت متن رسیده است
    اغلب دوستان معتقد ودینی اهل بیت واحادیث وروایات را برای فهم بهتر قران معرفی میکنند اینها در حالیست که اصلا اهل بیت الان هیچکدام حضور ندارند تا شما بخواهید تفسیرقطعی قران را از انها بخواهید واحادیث وروایات خودشان تاریخی اند وبه سرنوشت قران دچارند خودشان متونی تاریخی هستند که به ذات انها براساس هرمنوتیک نمیتوان رسید وبه شدت محصور زمان ومکان وعرف وزبان و… هستند ودر صحنه عمل هم میبینیم که اگر اهل بیت واحادیث وروایاتشان با کمک قران راهگشا بود وحل مشکل میکرد اینهمه فرقه های مختلف در اسلام ودر تشیع نبود هرگز جهان اسلام وخصوصا جهان تشیع نتوانست با استفاده از اینها به وحدت نظر ووحدت رویه برسد
    سقراط را نمیتوان با قران قیاس کرد سقراط روش اندیشیدن وتفکر را یاد داد ولی حکم وقانونی صادر نکرد جان ومال مردم دست سقراط نیست قران متاسفانه مرجع صدور احکام است جان ومال مردم براساس ایاتیکه تاریخی اند وبه فهم یقینی ان دسترسی نیست تعیین تکلیف میشود دستور حمله به کشوری دیگر برای اسلام اوردن براساس ایات قران داده میشود احکام قصاص و برده گرفتن وجزیه گرفتن وقتال و…. احکام ارث واحکام شهادت دادن و… همه براساس ایاتی است که فهم یقینی انها ممکن نیست بعد چطور بر چنین اساسی حکم صادر میکنند معلوم نیست
    احادیث ضد ونقیض فراوان است وهرکدام را لازم بداننداز استین درمیاورند !!! امام وقتی به سگ غذا میداد ایا مواظب بود که دستش نجس نشود! در اسلام سگها نجس العین هستند یعنی با هیچ ابی تمیز نمیشوند وهرچه انهارا بشویند نجس تر میشوند!والبته کافر هم که یک انسان است همین شرایط را دارد !!!کافر هم نجس است واگر همین الان از حمام امده باشد ودستش مرطوب باشد وبا کسی دست بدهد دست اورا هم نجس میکند!!!این رفتاری است که با یک انسان میشود حیوان که جای خود دارد
    کتابهای مطهری ودیگران جای اشکال فراوان دارد که کسی توان پاسخگویی به اشکالات را ندارد اسلام دیرزمانیست که سنگر منطق برتر را از دست داده وباید طرحی نودراندازد

    1. جناب حجت جانان کدام هرمنوتیک؟ هرمنوتیک بتی، هرش، هایدگر، شلایرماخر، دلتای …
      شما یک جزء از هرمنوتیک را گرفتید و رای صادر می فرمایید!
      اگر فکر می کنید که هرمنوتیک شالایر ماخر و یا دیگری معقول است بایست این موضع را ارائه بفرمایید.

      1. تمامی هرمنوتیک ها این گفتمان را تایید میکنند که رسیدن به ذات یک متن تاریخی ناممکن است این نقطه وحدت همه ی هرمنوتیک ها است نقطه اختلاف انها در جای دیگریست یکی متن محور است دیگری به مولف وپیش زمینه های ذهنی اش اهمیت میدهد یکی مولف را مرده میپندارد ومتن را جدای از مولف تفسیر میکند ولی همه اینها در این نقطه مشترک هستند که رسیدن به ذات متون تاریخی ناممکن است وکاملا حرف درستی است متون تاریخی در یک عرف وزبان وزمان وجغرافیا یی اتفاق افتاده که مابه ان دسترسی نداریم همه ی برداشتهای ما ازیک متن تاریخی براساس حدس وگمان و پیش فرضهای فکریمان است وهیچکدام قطعی ویقینی نیست

      1. به کدام فرد متوفی حمله کردم ؟! اگر منظورتان مطهریست که الی ماشائالله طرفدار دارد وتمام مذهبیون اماده دفاع از ایشان هستند اگر در مباحث عقیدتی شرکت نمیکنند برای اینست که حرفی برای گفتن ندارند خودشان هم میدانند مواضعشان قابل دفاع نیست برای همین متوسل به تخریب میشوند اقای مطهری فوت کرده است اقایان دیگر امثال مصباح یزدی ودیگران که هستند اینها مواضعشان عین هم است اگر دفاعی داشتند ارائه میدادند

    2. شما با مغالطه ریداکتیو ایموشنالیس می فرمایید اسلام فقاهتی ادعایی دارد. خوب هر موضعی برای موضع بودن ادعایی دارد. چه اشکالی دارد؟ شما اسلام فقاهتی را به عنوان ترمی پجارتیو بکار می برید! هر کسی حق دارد موضعی داشته باشد.
      مهمتر این که ادعا می کنید و دلیل ارائه نمی کنید.

  10. شما چشمتان دچار ضعف بینایی شده است من اینهمه دلیل ارائه دادم هم استدلال منطقی کردم وهم ایات قران را به عنوان سند ارائه کردم باز هم شما میگویید دلیل ارائه نمیکنید؟!!!!پس این ایات قران را برای چه من نوشتم ؟
    صرف ادعا داشتن که بد نیست شما دوست دارید الکی قضیه بپیچانید؟!صرف ادعا داشتن بد نیست ادعای ناحق داشتن غلط است

  11. بنظرم اگر که بنیانگذاران ادیان انسان های درستکار و خیر خواهی هم بودند مبنا و روش کارشون اشتباه بوده چون بر اساس باور به ماوالطبیعه و جهان پس از مرگ نمی توان جامعه رو اخلاقی کرد تجربه تاریخی هم این ادعا رو تایید میکنه پیش از دوران مدرن و تشکیل دولت های ملی و تشکیل پارلمان مردمی که قدرت پادشاهان رو محدود میکرد و وضع قانون و تشکیل قوای منسجم انتظامی که باز دارنده از جرایم هست اخلاق و امنیت در وضع نا گواری بود

    1. از این که دستاوردهایی در طول تاریخ نسیب جامعه می شود شکی نیست. اما مطالعه تاریخ نشان میدهد که گروه مقابل در لوای ادعاهای پرطمطراق بیشترین سهم در جنایات را در دوران حاکمیت مرتکب شدند.

    2. مدرنیته فاشیسم و لیبرالیسم را ایجاد کرد هیتلر، استالین، روزولت، چرچیل سهم این ها ۰۰۰ ۰۰۰ ۸۵ کشتار و ۰۰۰ ۰۰۰ ۱۲۰ معلول و یا بیخانمان بود . مدرنیته با وعده گشایش آمد و همه رقبا را با بیرحمی زیر پا له کرد.کدام اشتباه بزگتر است؟خود قضاوت بفرمایید

  12. این که هر چیزی که من و امثال من نمیبینیم یا حس نمیکنیم توهم است یا هر چه که قابل تجربه مادی همگانی نباشد بی معنیست عین پوزیتیویسم است و گستاخانه ترین و جاهلانه ترین نوع تفکریست که تاکنون وجود داشته . اثبات و استدلال و عقلانیت ناب به معنای واقعی کلمه فقط در ریاضیات ممکن است که آن هم منطق است و معرفتی از جهان واقعی به کسی نمیدهد. تنها راه معرفت از هستی بیرون ذهن تجربه است و تجربه با ابزارش تناسب دارد و لزوما منحصر در ماده نیست . پیامبران و عارفان هستی ورای ماده را تجربه کرده اند بواسطه روح متعالیشان . اگر کسی آن درجه از تعالی روحی را نداشته باشد از آن سنخ تجربیات محروم است اما با اطمینان تمام توهم خواندن هر تجربه متافیزیکی تکبر و جهل فراوان میطلبد. درست مانند دهاتی که همه اهالی آن نابینایند و اگر بینایی بینشان بیاید و برایشان از رنگها بگوید او را متوهم بخوانند! چگونه میتوان به آنها وجود رنگ را اثبات کرد؟ دستکم باید در اینگونه امور ندانم گرا و شک گرا بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *