ضرورت تجدید حیات مبحث “توحید اجتماعی-سیاسی” در گفتمان نواندیشی دینی

ضرورت تجدید حیات مبحث "توحید اجتماعی-سیاسی" در گفتمان نواندیشی دینی
ضرورت تجدید حیات مبحث “توحید اجتماعی-سیاسی” در گفتمان نواندیشی دینی
۵ (۱۰۰%) ۱ vote

“با زندگی فردی و گوشه گیری و به نام سلوک و اخلاق؛ در بافته های خود سر فروبردن و برای خود خیالات باطل بافتن نه راه سلوک بسوی خدا باز می شود و نه اخلاق معنا می یابد زیرا اینگونه خودگرایی؛ سلوک بسوی خود است نه خدا”

پرتوی از قرآن، سوره بلد،آیت الله طالقانی

“شریعتی گفته بود اگر سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورده، محمد دین را چنین کرده است. وی معتقد بود توحید نه خدا یکی است و بیشتر نیست بلکه دارای ابعاد وسیعی است که وقتی معتقد می شوی خدا یکی است و همه آفریده های یک خدا هستند و در برابر او برابر و با یکدیگر برادر(وخواهر)ند؛ بدین ترتیب توحید فلسفی و الهیاتی تبدیل به توحید اجتماعی و رفع همه فاصله ها و تبعیضات نژادی و جنسیتی و طبقاتی و وقومی و زبانی و .. می شود. به همین خاطر است که پیامبر گفته بود همه مردم مانند دانه های شانه با هم برابرند. بدین ترتیب او از توحید به عدالت و نفی همه تبعیضات می رسید”

رضا علیجانی

یکی از پروژه های نسل اول روشنفکران دینی (مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی، دکتر شریعتی و مجاهدین بنیانگذار) در عرصه نواندیشی دینی افزون بر طرح اسلام اجتماعی-سیاسی، بسط مبحث توحید از توحید فردی و وجودی به توحید اجتماعی-سیاسی بود.

بنا بر تجربه حکومت دینی، پس از آنکه نواندیشان دینی پس از انقلاب (سروش، شبستری، ملکیان و شاگردان آنان) از اسلام اجتماعی-سیاسی به اسلام فردی بازگشتند، مبحث توحید نیز دوباره به سمت بحث های فردی و وجودی بازگشت تا عرصه نواندیشی دینی از انسان های چندساحتی (فعال در حوزه معرفت، سیاست و اجتماع) چون چمران، حنیف نژاد و هدی صابرها که توحید اجتماعی-سیاسی نقش بارزی در عقاید و اعمالشان داشت خالی شود.

به عقیده نگارنده نحله نواندیشی دینی نیاز به تجدید حیات مبحث “توحید اجتماعی-سیاسی” و بازخوانی آثار نسل اول در این زمینه دارد تا تمام دین به معنویت، اخلاق و مناسک مسکن گون و آرامش بخش در دنیای مدرن استحاله نشده و با تاکید بر جنبه های رهایی بخش دین در سیاست و اجتماع، زمینه هایی برای پیدایش دوباره انسان های موحد چندساحتی(مقصود موحد در تمامی عرصه های فردی، وجودی، سیاسی و اجتماعی نظیر چمران ها و هدی صابرها ست) از میان علاقه مندان به این نحله ایجاد شود.

نوشته پیش رو بر مبنای دو پیش فرض زیر بنا شده است تا مقدمه ای باشد برای بحث تجدید حیات توحید اجتماعی سیاسی:

الف) برابری و یکسانی تمامی انسان ها با یکدیگر در “وجود” در پیشگاه خداوند.

ب) اعطای اراده، انتخاب و اختیار آزاد به انسان در شکل دهی به “ماهیت” خود از سوی خداوند.

اگر این صحت این پیش فرض ها را تصدیق کنیم، آنگاه برای یک انسان موحد چندساحتی می توان عقاید زیر را متصور بود:

                     ۱

جهان را خالقیست یگانه، او آدمیان را از نظر ظاهر فیزیکی و شمایل، گوناگون و متنوع آفریده است؛ با جنسیت، نژادها، ملیت و قومیت های مختلف که همه در پیشگاه خداوند با یکدیگر برابر و یکسانند.

در نتیجه انسان موحد انسانیست که نژادپرست، شووینیست یا قوم پرست نیست و هیچ جنسیت، نژاد، ملیت و قومیتی را برتر از دیگری نمی داند و همه ی نژادها، ملیت ها، اقوام را ناشی از خلقت های متکثر خداوند و اراده او می داند و به تمامی آن ها احترام می گذارد. از این رو با فاشیسم، شووینسیم، نژادپرستی و قوم پرستی و با هر ایدئولوژی یا نظام مروج آن مخالف است.

                    ۲

این آفرینش متکثر خداوند با اعطای اراده آزاد به انسان توأم بوده است تا مردمان با ظاهر فیزیکی و ویژگی های جغرافیایی-فرهنگی گوناگون؛ فرهنگ ها، اعتقادات، آداب و رسوم و سبک های زندگی گوناگونی نیز داشته باشند. همه ی این انسان ها، فارغ از نوع عقاید و سبک زندگی، مورد رحمت عام خداوند قرار می گیرند و در بهرمندی از رحمانیت خداوند با یکدیگر یکسان و برابرند.

در نتیجه انسان موحد انسانیست که نسبت به فرهنگ ها، اعتقادات، سبک های زندگی و آداب و رسوم سایرین تا جایی که به حقوق او تعدی نکرده اند و آسیبی به او وارد نساخته اند، احترام گذاشته و فارغ از تفاوت های فرهنگی، اعتقادی و سبک زندگی نسبت به آنان رحمانیت دارد و با هر ایدئولوژی یا نظامی که در این حوزه بین انسان های مختلف تبعیض آمیز برخورد می کند و در پی سلطه فرهنگی می باشد مخالف است.

                     ۳

آدمیان برابر، به علت اعطای اختیار، اراده و انتخاب آزاد از سوی خداوند به آن ها دارای حقوق بنیادین بشری اعم از حقوق شهروندی، حق آزادی مذهب، آزادی عقاید، آزادی بیان، آزادی پوشش و.. می باشند که این حقوق برای همه ی آدمیان، فارغ از دین، جنسیت، ملیت و.. باید به صورت یکسان و برابر به رسمیت شناخته شود.

در نتیجه انسان موحد انسانیست که به حقوق سایر آدمیان احترام گذاشته، حقوق آنان را رعایت نموده و با هر ایدئولوژی یا نظامی که قدرت اختیار، اراده و انتخاب و حقوق بنیادین انسان ها را سلب می کند، مخالف است.

                      ۴

همواره در طول تاریخ عده ای در دین، عده ای در سیاست و عده ای در ثروت، با برپایی نظام شرک آلود ارباب-رعیتی، عزم اربابی و مدیریت جهان و انسان ها را کرده و می کنند. هر نوع نظام ارباب رعیتی و استبدادی در اقتصاد، سیاست و مذهب که به استضعاف خلایق بیانجامد با جهان بینی توحیدی در تضاد بوده و مشرکانه است.

در نتیجه انسان موحد انسانیست که از روی جهان بینی توحیدی خود با نظام استبدادی و دیکتاتوری جبارانه اعم از دینی یا سکولار، نظام اقتصادی جبارانه اعم از مارکسیستی یا سرمایه داری و نئولیبرالیسم مسلحی که از بهره کشی و استثمار کارگران ابرشرکت ها و هلدینگ ها و برپایی جنگ ها برای سلاح فروشی خود سود می برد یا کارتل هایی که با سود مواد مخدر و بردگی جنسی و قاچاق انسان پروار تر می شوند و امثالهم و در مذهب با سازمان های دینی ای که در آن کشیش و کاهن و آخوندی نسبت به مومنان اربابی کند و با تزویر و توجیه استبداد حاکمان و استثمار زرسالاران به استحمار خلایق بپردازد، مخالف است.

در نتیجه گیری کلی باید گفت که انسان موحد به حکم برابری و یکسانی تمامی انسان ها با یکدیگر و اراده، انتخاب و اختیار آزاد انسان، با تمامی ایدئولوژی ها و نظام ها و انسان های تحمیل گر، سرکوب گر، اقتدارگرا، به بند کشنده، سلب اختیار و انتخاب کننده، تبعیض گرا و پایمال کننده و متجاوز به حقوق سایر آدمیان که کمر به استضعاف سایر انسان ها بسته اند، با استبداد، استثمار، استحمار و استعمار و سلطه مخالف است و برای تحقق برابری، مساوات، آزادی، رعایت حقوق بشر و عدالت برای هم نوعان خود می کوشد. بینش “توحید اجتماعی-سیاسی” انگیزه بخش و مبنای تلاش های رهایی بخش انسان موحد در عرصه سیاست ( مبارزه های سیاسی برای عدالت، آزادی و حقوق بشر) و اجتماع (تقلیل مرارت مردمان از طریق فعالیت های بشردوستانه) خواهد بود.

.


.

ضرورت تجدید حیات مبحث “توحید اجتماعی-سیاسی” در گفتمان نواندیشی دینی

نویسنده: محمد قطبی

.


.

3 نظر برای “ضرورت تجدید حیات مبحث “توحید اجتماعی-سیاسی” در گفتمان نواندیشی دینی

    1. کانالیزه کردن رود بزرگ باورهای ریشه دار و کهن ، « دون کیشوت گری » نیست ؛ درافتادن با آن بیشتر در خور این نام است !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *