آیا علم، خداوند را دفن کرده است؟ (نقدی بر ریچارد داوکینز و لاورنس کراوس)

در پاسخ به این پرسش که «آیا علم خدا را دفن کرده است» باید گفت نه تنها علم خدا را دفن نکرده که در واقع علم از نشانه‌های خداوند است و این خداناباوری است که علم را دفن کرده است. باور رایج این است که علم یک طرف قرار دارد و باور به خدا در طرف دیگر، این دو با هم در تعارض هستند و به یکدیگر ارتباط ندارند.این تصویر خیلی ساده انگارانه است. یک مثال بزنم، سال گذشته جایزه نوبل به فیزیکدان اسکاتلندی پیتر هیگز اعطا شد، به خاطر پیش بینی ذره بنیادی هیگز بوزون. پیتر هیگز خداناباور است. چند سال پیش جایزه نوبل فیزیک به ویلیام فیلیپس اعطا شد، فیزیکدان آمریکایی که مسیحی است. شرایط جالبی است، هر دو این افراد جایزه نوبل فیزیک را برده اند، فیزیکدانان خارق العاده ای هستند، آنچه آنها را از یکدیگر جدا می کند علم نیست. آنچه آنها را از یکدیگر جدا می کند جهان بینی آنهاست، یکی خداناباور و دیگری مسیحی است. تعارضی که وجود دارد بین خداوند و علم نیست، تعارضی که وجود دارد بین دو جهان بینی است؛ جهان بینی خداباورانه و جهان بینی خداناباورانه . تعارض بین این دو جهان بینی از دیرباز وجود داشته است. اگر به یونان باستان باز گردیم و افرادی مانند لئوکیپوس و دموکریت را مطالعه کنیم – این دو ایده اتم گرایی را مطرح کردند – متوجه می شویم که آنها براین باوربودند که واقعیت از دو چیز تشکیل شده است: اتم و فضاهای تهی. لئوکیپوس و دموکریت تلاش می کردند همه چیز را با استفاده از اتم و فضای تهی تبیین کنند. آنها پدر مکتبی هستند که ما امروز آن را ماده گرایی می نامیم. در همان دوران افرادی مانند سقراط، افلاطون و ارسطو وجود داشتند که از وجود خداوند، خدایان یا استعلا سخن می گفتند. آنها معتقد بودند در جهان چیزی بیش از ماده و انرژی وجود دارد. در دنیای آکادمیک امروز نیز دقیقا با همین دو جهان بینی روبروئیم ، به خصوص در دانشگاه آکسفورد که من در آنجا تدریس می کنم. دانشمندان بسیار خوبی داریم که خداناباور هستند و دانشمندان بسیار خوبی داریم که دیندار هستند. بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا علم و دین با هم قابل جمع هستند، بلکه پرسش اصلی این است علم نشانه چیست؟ آیا بر خداناباوری دلالت می کند – آنطور که همکار من ریچارد داوکینز ادعا می کند – یا بر دینداری دلالت دارد . میخواهم در این باره صحبت کنم و به تعدادی از ابهامات که من آنها را «مِه عقلی» می نامم بپردازم . در این گونه بحث ها سوتفاهم های زیادی وجود دارد و باعث میشود افراد متوجه نشوند این بحث دقیقا در باره چیست.

من ریاضی دان هستم ولی در مورد اثبات های منطقی صحبت نخواهم کرد. اثبات منطقی تنها در ریاضیات محض و منطق ممکن است. آنچه من می خواهم درباره آن صحبت کنم شواهد است. این بدین معنا نیست که می خواهم در مورد چیزی صحبت کنم که به لحاظ مفهومی ضعیف است. به عنوان مثال من به مدت ۴۶ سال است که ازدواج کرده ام، نمی توانم به شکل ریاضیاتی به شما ثابت کنم که همسرم عاشق من است ولی من زندگی ام را بر این باور بنا کرده ام. من فکر میکنم که شواهد به اندازه کافی قوی است که خود را به زندگی مشترک متعهد کنم. بنابراین اگرنتوانیم اثبات منطقی ارائه کنیم به این معنا نیست که شواهدی نداریم. وقتی به تاریخ علم نگاه می کنیم در می یابیم که بنیان گذاران علم مدرن، کوپرنیک، کپلر، گالیله، نیوتن همه به خداوند باور داشتند. این واقعیتی خیلی مهم است. وقتی جوزف نیدم چندین سال با پیش فرض‌های تاریخی مارکسیسم، تلاش میکرد بفهمد چرا علم مدرن در چین بوجود نیامد، نتوانست به پاسخ مشخصی برسد. در پایان او عنوان کرد که تنها تفاوتی که بین شرق دور و غرب می بینم این است که شرق دور مفهوم «خالق واحد جهان » را در متن زندگی خود نداشت – مفهومی که جهان را مجموعه منظمی میداند که مخلوق واحدی دارد. به عبارت دیگر، ارتباطی بین ظهور علم مدرن و باور به خداوند وجود دارد. سی اس لوئیس میگوید انسان ها علمی شدند چون توقع داشتند در طبیعت قوانینی وجود داشته باشد، و به قوانین طبیعت باور داشتند چرا که به قانون گذار باور داشتند. آلفرد وایتهد عنوان کرد که علم مدرن از پافشاری افراد در سده های میانی بر عقلانیت خداوند به وجود آمده است.

هنگامی که با ریچارد داوکینز در این باره بحث میکردم، او میگفت یا خدایی وجود دارد یا ندارد، همه در سده های میانی به خداوند باور داشتند ، بنابراین عجیب نیست که علم در فرهنگی که به خداوند باور داشت ظهور کرد. من به او یادآوری کردم که همه افراد در اروپای غربی زندگی نمی کردند و نمی کنند، و او چین را فراموش کرده است و همان نکته ای که در مورد جوزف نیدم مطرح کردم را با او در میان گذاشتم . مورخان و فیلسوفان علم به طور کلی بر این باور هستند که رابطه ای عمیق بین ایمان به خداوند به عنوان هوش عقلانی در پس جهان و ظهور علم وجود دارد. البته دلیل منطقی ای برای آن وجود دارد. باور به خداوند مانع از علم نشده بلکه موتوری است که باعث ظهور علم شده است. تمایل دارم به شکلی دقیق تر این مطلب را بیان کنم. برای این کار دو شخصیت را با هم مقایسه می کنم، نیوتن و استیون هاوکینگ. هر دو فیزیکدان های خارق العاده ای هستند و هر دو در دانشگاه کمبریج تدریس می کردند. نکته جالب این است که نیوتن قانون جاذبه را کشف کرد و این برای او دلیلی برای باور به خداوند بود، استیون هاوکینگ در مقابل بر این باور است که جاذبه دلیلی است برای اینکه به خدایی باور نداشته باشیم. این برای من خیلی جالب است و مشتاقم بررسی کنم چه اتفاقی افتاده است و چرا این تفاوت وجود دارد. چرا کاشف قانون جاذبه به خداوند باور دارد و چرا استیون هاوکینگ که مشهورترین دانشمند زنده جهان است میگوید که قانون جاذبه باعث می شود به خدایی باور نداشته باشد. من به استدلال اصلی کتاب «طرح بزرگ» هاوکینگ اشاره می کنم. او در این کتاب اینگونه استدلال می کند: چون قانون جاذبه وجود دارد، جهان میتواند خود را از هیچ بیآفریند و چنین می کند. این بخش اصلی استدلال هاوکینگ برای نفی وجود خداوند است. درحالی که نیوتن می گوید علم و خداوند، هاوکینگ می گوید یا خداوند یا علم. من شنیده ام جوان های زیادی می پرسند چرا باید بین خداوند و علم یکی را انتخاب کنم، چرا هاوکینگ فکر می کند باید انتخاب کنم؟ به نظر من اولین ابهام، ابهام در مورد مفهوم خداوند است. مشکل در وهله اول علمی نیست. من ایرلندی هستم، وقتی جوان بودم از واژه خداوند استفاده می کردم خیلی ها فکر می کردند منظورم خداوند کتاب مقدس بود که جهان را خلق کرده و آن را اداره می کند. ولی دیگر اینگونه نیست، نمی توانیم فرض بگیریم که همه منظور ما از واژه «خداوند» را متوجه می شوند. آیا علم خداوند را دفن کرده است؟ بله و خیر.

علم بسیاری از خدایان را دفن کرده است. در بحث های بسیاری که با دوستان خداناباور خود داشته ام به این نتیجه رسیده ام که آنها فکر می کنند من به آنچه به «خدای رخنه‌ها» مشهور است باور دارم. خدای رخنه‌ها به زبان ساده یعنی هر جا نتوانیم چیزی را تبیین کنیم می گوییم این کار خداوند است. مثلا رعد و برق روی می دهد و من می ترسم و بعد میگویم خدای رعد و برق وجود دارد. اما وقتی در دانشگاه به تحصیل می پردازم رعد و برق را برایم به لحاظ علمی تبیین می کنند و خدای رعد و برق ناپدید می شود. این خدای رخنه‌هاست، خدایی که علم آن را رد می کند. اگر به خدای رخنه‌ها باور داشته باشید مجبور هستید بین خداوند و علم یکی را انتخاب کنید، چون خدا را اینچنین تعریف کرده اید. همچنین اگر تعریف شما از خدا این باشد که همه چیز را تبیین می کند مادامی که تبیینی علمی ارائه نشده باشد، آنگاه طبق تعریف باید بین علم و خداوند یکی را انتخاب کنید. این یکی از مه گرفتگی های موجود در این بحث است. افراد مشخصا نمی گویند منظورشان از «خدا» دراین بحث ها چیست. به عنوان یک دانشمند اگر به من بگویند بین خدای رخنه‌ها و علم کدام را انتخاب میکنی، البته من خواهم گفت علم را انتخاب می کنم. ولی خداوند، خدای رخنه‌ها نیست، او خدای کل ماجراست، یعنی او هم خالق بخش هایی است که ما نمی فهمیم و هم خالق بخش هایی که می فهمیم.

بگذارید به نیوتن بازگردم. نیوتن با کشف قانون جاذبه مدعی نشد که من قانون جاذبه دارم و دیگر به خداوند نیاز ندارم. در عوض او کتاب «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» که احتمالا مهم ترین کتاب علمی تاریخ است را نوشت، وی در این کتاب امیدوار است کشف جاذبه افراد را متقاعد کند به خداوند باور پیدا کنند. به عبارتی هر چه فهم او از جهان بیشتر شد، تحسین خداوندی که اینچنین آن را خلق کرده است نیز افزایش یافت. معمولا ما اینگونه عمل می کنیم. هرچه بیشتر از مهندسی سر در بیاوریم بیشتر می توانیم رولز-رویس را تحسین کنیم، هر چه بیشتر از هنر سر در بیاوریم بیشتر می توانیم رمبراند را ستایش کنیم. بنابراین هر چه طبیعت را بیشتر بفهمیم بیشترمشتاقیم خداوندی که خالق آن است را تحسین کنیم. چرا که خداوند، خدای رخنه‌ها نیست، بلکه خداوند کل داستان است، خداوندی که خالق آنچه که من میفهمم و آنچه که نمی فهمم است. بسیاری فکر می کنند که من به خدای رخنه‌ها باور دارم و بنابراین از نظر عقلی کمبود دارم، چرا که بین علم و خداوند انتخابی انجام نمی دهم. قطعا اگر مفهوم غلطی از خدا داشته باشیم مجبوریم بین خدا و علم یکی را انتخاب کنیم.

مسئله بعدی ماهیت «تبیین» است. تبیین چیست؟ تبیین علمی چیست؟ آیا «خداوند» و «علم» گونه ای واحد از تبیین هستند؟ ریچارد داوکینز بر این باور است خداوند با تبیین های علمی تفاوتی ندارد بنابراین باید علم را به خداوند ترجیح داد. بگذارید یک مثال بزنم. چرا آب درون کتری در حال جوشیدن است؟ در حال جوشیدن است چون انرژی گرمایشی به سطح کتری رسیده است و این گرما با تاثیری که بر مولکول های آب می گذارد منجر به جوشیدن آب می شود. ممکن است کسی بگوید نه، آب دارد می جوشد چون من یک فنجان چای می خواهم. این سخن بیهوده است. آب به دلیل گرمایش در حال جوشیدن است و آب در حال جوشیدن است چون من می خواهم چای بنوشم، دو مرحله متفاوت از تبیین هستند. یک تبیین در سطح علمی و دیگری تبیین در سطح تمایلات، عاملیت و قصد فردی است. خیلی مشخص است که این دو نوع تبیین با هم در تعارض نیستند و رقابت نمی کنند بلکه مکمل یکدیگرند. درواقع علم گرایی، یعنی این ایده که علم تنها راه رسیدن به حقیقت است، به این واقعیت که بیش از یک سطح تبیین وجود دارد بی توجه است. این ادعا که خداوند جهان را آفرید با علم تعارضی ندارد، همانطور که اگر بگوییم هنری فورد ماشین فورد و موتور ماشین را آفرید، با قوانین موتور درون سوز در تعارض نیست. اگر به شما بگویم بین هنری فورد و قوانین موتور درون سوز یکی را باید انتخاب کنید میگویید «شوخی نکن، هر دو را انتخاب می کنم». تبیین مراتب متفاوتی دارد، تبیین های علمی و تبیین هایی در سطح عاملیت. ریچارد اسیون‌برن از همکاران من در آکسفورد می گوید علم تبیین می کند ولی من خداوند را اصل قرار می دهم تا مشخص شود که چرا علم تبیین می کند. یکی از استدلال های اصلی کتاب «توهم خدا» نوشته ریچارد داوکینز این است که اگر خداوند را به عنوان خالق هستی اصل قرار دهید، آنگاه به لحاظ منطقی باید بپرسید چه کسی خداوند را خلق کرده است؟ سپس باید بپرسید چه کسی خداوندی که خداوند را خلق کرد، خلق کرده است؟ و این پرسش تا بی نهایت تکرار می شود، داوکینز از این استدلال نتیجه می گیرد که خداوند وجود ندارد. هنگامی که این استدلال را دیدم حیرت زده شدم، چون تحلیل ساده منطقی نشان می دهد وقتی می پرسیم چه کسی یا چه چیزی «الف» را خلق کرد، پیش فرضی دارد. پیش فرض این است که «الف» خلق شده است، برای همین می پرسیم چه کسی «الف» را خلق کرده است. اگر «الف» خلق نشده باشد، دیگر این پرسش در مورد آن بی معنی است. داوکینز فکر میکند با پرسیدن این سوال خداوند را از بین برده، در حالی که پرسش او تنها متوجه خدایان خلق شده است. اگر کمی فکر کنیم متوجه می شویم که برای از بین بردن خدایان خلق شده به علم نیازی نیست، همه می دانیم که خدایان خلق شده که آنها را بت می نامیم چرند هستند. استدلال اصلی دین این است که خداوند ازلی و ابدی است، اگر چیزی ازلی یا ابدی باشد و بپرسیم چه کسی آن را خلق کرده است، مرتکب تناقض شده ایم. بنابراین اگر استدلال داوکینز را درباره خداوند بپرسیم به تناقض منجر می شود، ولی میتوان این پرسش را درباره خدایان خلق شده پرسید. من در مناظره ای که با ریچارد داوکینز داشتم از او پرسیدم «تو باور داری که جهان تو را خلق کرده است، حال بگذار پرسشت را از خودت بپرسم، چه کسی خالق تو یعنی جهان، را خلق کرده است؟». این پرسش را هشت سال پیش در مناظره ای با او پرسیدم، و هنوز منتظر پاسخی از او هستم.

واقعیت برای خداناباوران ماده-انرژی است، برخی از آنها جهان های چندگانه را مطرح می کنند، ولی این روزها ایده ای در حال گسترش است: واقعیت بنیادین «هیچ» است. دوباره به هاوکنیگ گوش دهید: با قانون جاذبه، جهان می تواند خود را از عدم خلق کند و چنین می کند. برای خداباوری مثل من، واقعیت بنیادین خداوند است. امروز در عالم اندیشه به جایگاه جالبی رسیده ایم، پیش‌زمینه هستی یا خداوند است یا هیچ. این روزها من در حال درس دادن در مورد «هیچ» هستم، که جالب ترینِ موضوع‌هاست. بنابراین پرسش این نیست که آیا واقعیتی بنیادین وجود دارد یا نه ، پرسش این است که کدام واقعیت بنیادین است؟ بگذارید در مورد منطق تبیین هاوکینگ نکته ای را ذکر کنم؛ چون قانون جاذبه وجود دارد، جهان می تواند خود را از عدم خلق کند و چنین می کند. وقتی اولین بار این مطلب را خواندم به خودم گفتم یک دقیقا صبر کن، چون چیزی وجود دارد میتواند خود را از عدم خلق کند. ولی این یک تناقض است. نکته دیگر این است که او میگوید به خاطر قانون جاذبه، او نمی گوید جاذبه وجود دارد. ولی اگر هیچ چیزی وجود نداشته باشد که قانون جاذبه را تبیین کند، قانون جاذبه به چه معنا خواهد بود؟ این مطلب دری دیگر به سوی ابهام در مورد قوانین طبیعت می گشاید. قوانین حرکت اجسام نیوتن هیچ گاه باعث نشدند چیزی در تاریخ حرکت کند، قوانین حرکت نیوتن حرکت را توصیف می کنند. علت حرکت گوی های روی میز بیلیارد، قوانین حرکت نیوتن نیست، علت حرکت کردن آنها این است که شخصی در حال ضربه زدن به آنهاست، قوانین نیوتن این حرکت را توصیف می کند. این ایده که قوانین چیزی را به وجود می آورند ایده بسیار عجیبی است و البته همه ما با آن آشنا هستیم. یک بار با پیتر اتکینز که فیزیکدان خداناباور معروفی در دانشگاه آکسفورد است صحبت می کردم. از او پرسیدم به نظراو چه چیزی جهان را خلق کرد؟ اودرپاسخ گفت ریاضیات. من خنده ام گرفت، او پرسید چرا می خندی؟ گفتم پیتر، من ریاضی دان هستم، تا به حال ۱+۱=۲ در جیب تو دو پوند استرلینگ گذاشته است؟ از او پرسیدم چه چیزی باعث شکل گیری بحران اقتصادی شد؟ چون برخی فکر می کردند ریاضیات می تواند پول تولید کند. آیا بحران مالی را به یاد دارید؟ ما همه قربانی این باور هستیم که ریاضیات می تواند پول تولید کند.

هاوکینگ فکر می کند که قانون جاذبه علت است و خلق می کند. اولین مثال او از قانون این است که خورشید در شرق طلوع می کند و در غرب غروب . ولی این قانون و نظم، نه خورشید را خلق می کند، نه شرق و نه غرب را، بلکه توصیفی است از آنچه که در طبیعت رخ می دهد. به نظر من در سطح فلسفی نوعی سردرگمی وجود دارد. دوباره تکرار کنم: به خاطر قانون جاذبه، جهان می تواند خود را از عدم خلق کند و چنین می کند. اگر من به شما بگویم «الف» ،«ب» را خلق می کند، یعنی چه؟ یعنی اگر الف را داشته باشید، «ب» را هم خواهید داشت. اگر به شما بگویم «الف»، «الف» را خلق می کند یعنی چه؟ به نظر من مهمل، مهمل باقی خواهد ماند حتی اگر باهوش ترین دانشمندان آن را بنویسند. نامفهوم است، ایده آفرینش جهان از هیچ به بیهوده ترین سخنانی انجامیده که من تا به حال خوانده ام. بگذارید نقل قولی از یکی از اخترفیزیکدان های شناخته شده برایتان مطرح کنم: «چون چیزی فیزیکی است، «هیچ» باید فیزیکی باشد، به خصوص اگر «هیچ» را نبودِ چیزی تعریف کنید». این سخن مهمل متعلق به لاورنس کراوس است. او در کتابی که نوشته است ادعا می کند که نشان داده چگونه جهان از عدم به وجود آمده است، در حالی که به چنین موفقیتی نرسیده است. کاری که او کرده بازتعریف «هیچ» است. این تمرین بسیار جالبی است، اغلب ما می دانیم هیچ یعنی چه، اگر من بگویم به میدانی در شهر رفتم و هیچ کسی را ندیدم به این معنا نیست که شخصی به نام «هیچ کس» را ندیدم، بلکه به این معناست که هیچ کسی را ندیدم. چند سال پیش فرصتی داشتم با الن گوت در مورد نظریه «تورم کیهانی» مناظره کنم. گفتم درمیان عموم مردم سردرگمی بزرگی درمورد واژه «هیچ» ایجاد شده است. از او پرسیدم وقتی از واژه «هیچ» استفاده می کنی، منظورت «هیچ» به معنای فلسفی است، یعنی به معنای عدم و نبود جوهر؟ او در پاسخ گفت البته که نه، «حالت خلا» عدم نیست. این ایده که فضا آغازی دارد – هرچند بر سر این ایده اجماع بین فیزیکدانان وجود ندارد – افراد را مجبور می کند به پرسش لایبنیتس پاسخ دهند، «چرا به جای هیچ، چیزی وجود دارد؟». از نظر دینداری مثل من از یک منظر پاسخ ساده ای وجود دارد، جهانی وجود دارد چون خداوند علت بوجود آمدن آن است. خداوند «هیچ» نیست، ولی فیزیکی نیست، روح است، ولی اگر دخالت خداوند در خلقت را نادیده بگیرید مشکل بزرگی پیدا می کنید، باید توضیح دهید چگونه چیزی از عدم بوجود آمده است، برخی افراد در این شرایط به بازتعریف هیچ می پردازند.

بگذارید دوباره به تبیین برگردم. گفتم که تبیین مراتب متفاوتی دارد. اجازه بدهید در مورد تبیین های علمی صحبت کنیم. قانون جاذبه چه چیزی را تبیین می کند. وقتی اولین بار در مدرسه به من قانون جاذبه را تدریس کردند فکر کردم این قانون، جاذبه را تبیین می کند. ولی چنین نیست، هیچ کس نمی داند جاذبه چیست. قانون جاذبه به ما این امکان را می دهد تا تاثیرات جاذبه را محاسبه کنیم، و این خارق العاده است. به ما اجازه می دهد سفر به کره ماه را حتی بدون در نظر گرفتن نظریه اینشتین انجام دهیم. ولی همانطور که نیوتن خودش متوجه شد قانون جاذبه به ما نمی گوید جاذبه چیست. ریچارد فاینمن یک بار عنوان کرد که هیچ کس نمی داند جاذبه یا انرژی چیست. وقتی می گوییم علم تبین می کند، بسیاری فکر می کنند دیگر همین است و هیچ تبیین دیگری ممکن نیست. ولی نه تنها علم ،تمام تبیین های ممکن نیست، بلکه تبیین های علمی حتی تمام تبیین های ممکن درون علم را نیز انجام نمی دهند. قانون جاذبه خارق العاده است، من واقعا دوست داشتم خودم کشفش می کردم، ولی متاسفانه نشد، نیوتن این کار را کرد. او کار خارق العاده ای کرد. ولی قانون جاذبه به شما نمی گوید جاذبه چیست. این روزها خیلی می شنویم می گویند، ما تبیین علمی داریم و به خدا نیازی نیست. این سخن بنا به دلایلی که در مورد تبیین گفتم ، دقیق نیست.

من به جز همسرم عاشق زبان ها و ریاضیات هستم. ریاضیات محض خود یک زبان است و در منتهای طیف زبانها قرار دارد، و زیباترین زبان هاست. ریاضیات برای فهم طبیعت به کار می رود، زبان‌های انسانی ولی برای برقراری ارتباط به کار می روند. ما مولد زبان هستیم. علاوه بر این در دی‌ان‌ای ما یک متن وجود دارد. همچنین ما قادریم جهان را با زبان ریاضیات بفهمیم. این خارق العاده است. اینشتین می گوید تنها چیزی که درباره جهان قابل فهم نیست، این است که قابل فهم است. یوجین ویگنر برنده جایزه نوبل فیزیک در اثر خود از ریاضی دانی سخن میگوید که در ذهن خود مشغول فکر کردن است و به فرمولهایی می رسد که در مورد جهان بیرون است، چگونه چنین چیزی ممکن است؟ چگونه یک سری از مفاهیم انتزاعی در ذهن انسان به جهان خارج مرتبط می شود؟ خود ویگنر می گوید که این غیرعقلانی است. ولی این موضع بستگی به جهان بینی شما دارد. میخواهم بگویم که بزرگترین نشانه خداوند زبان است، در تمامی سطوح آن. در سطح دی‌ان‌ای، این واقعیت که ما انسان ها زبان داریم، و عقلانی هستیم و می توانیم جهان را با ریاضیات رام کنیم. من اغلب از همکاران در آکسفورد می پرسم با چه چیزی علم ورزی می کنید؟ آنها میگویند منظورت چیست؟ میگویم منظورم درون ذهنتان است. اغلب می خواهند بگویند ذهن، ولی با کمی احتیاط می گویند با مغزم، چرا که خیلی از آنها باور ندارند که تمایزی بین ذهن و مغز وجود دارد. سپس به آنها میگویم در مورد مغزت که با آن علم ورزی می کنی سخن بگو. مغز تو چیست؟ خیلی از آنها پاسخی شبیه به این می دهند: مغز مرحله پایانی فرآیندی بدون ذهن و هدایت نشده است. سپس من می پرسم چرا به مغزت اعتماد می کنی؟ اگر می دانستید که کامپیوتر شما مرحله پایانی فرآیندی بدون ذهن و هدایت نشده است هیچ گاه به آن اعتماد نمی کردید. این استدلال من نیست، استدلال داروین است.

.


.

جان لنکس استاد ریاضی دانشگاه آکسفورد

برگردان زهیر باقری نوع پرست

.


.

“Da li je nauka sahranila Boga?” Predavanje – John Lennox ETF Beograd 31 10 2013

.


.

185 نظر برای “آیا علم، خداوند را دفن کرده است؟ (نقدی بر ریچارد داوکینز و لاورنس کراوس)

  1. عجبا!
    خیلی وقت بود یه همچین استدلال های دقیق و پر و پیمانی از متافیزیسین های غربی ندیده بودم
    آفرین بر جان لنوکس، و آقای باقری که ترجمه مطلوبی ارائه داد.
    این سوالاتی که جان لنوکس از گذشتگان نقل کرد، بنظر بنده تا قیام قیامت پابرجا خواهد بود! و هیچکدام از پوزیتیویست های عزیز قادر به پاسخگویی شان نخواهند بود.

    1. پوزیتیویسم موضعی شکست خورده و پایان یافته است.شکست کارنپ در توجیه استقراء اعلام خطا بودن سری بود که از فرنسیس بیکن، انتقاد از نگاه ارسطو و هدف ماشین استقراء برای ارائه مکانیکی تبیین آغاز شد.

  2. واقعیت بنیادین «هیچ» است خیلی جالبه علم انها را به پوچی رساند به نظرم علم بدون فلسفه چهان را تبیین نمیکند خصوصا تبیین کلی نمی دهد علم کشف قانون است و نه غیر

    1. در تعریف چه کسی؟ بله در تعریف جمعی که بدون این که بداند متاثر از سیر تاریخی نامینالیست، مادی گرا، تجربه گرا، فیزیکالیست، بیزگرا،طبیعت انگار بلهاین طور است. این نحله ها همگی اشتراکی دارند و آن تلاش برای استقلال معرفت از متافیزیک و سعی برای نیل به اتوریتی خدشه ناپذیر عقل ، تجربه، و تبیین مستقل و متکی به خود. توهمی چند هزار ساله.

  3. آقای لنوکس خود، خدا و دین را پیش فرض میگیرد،مفهومی که(پیش فرض) بر مبنای آن دیگران را نقد میکند.

    1. موافق نیستم. لنوکس دو تبیین خداباورانه و بیخدا رو رو در روی هم قرار میده. بعد انتقاداتی که تبیین آتییستی علیه تبیین دینی مطرح کرده را ار همون تبیین بیخدایی پرسش میکنه و جواب میخواد. اینجا به این نتیجه میرسه که تبیین بیخدایی علی رغم بهره گیری و استفاده از قدرقدرتی علم، در پایه ای ترین مفاهبم به طرز رعب اوری ساده لوح و نادانه (اخرین پاراگراف)

      1. با سلام و احترام
        چه اشکالی دارد که خداباوران از خداناباوران بپرسند طبیعت را چه کسی یا چه چیزی خلق کرده؟
        مگر خداناباوران از خداباوران نمی پرسند خدا را چه کسی خلق کرده؟
        چه خداباوران و چه خداناباوران باید به اشکال دور، تسلسل و پرسش از مبدا پاسخ بدهند!
        دوستان را دعوت می کنم به مطالعه کتاب کم حجم ولی پربار “آفریدگار و آفریده” تالیف دکتر صادقی طهرانی
        (به راحتی از اینترنت قابل دانلود و مطالعه است)

    2. دکتر لنوکس خدا و دین را پیش فرض نگرفته
      اما اینکه وجود خود را پیش فرض بگیرد مگر کاری غیر عقلایی است
      مگر شما وجود خود را پیش فرض نمی گیرید؟
      منکر وجود داشتن خود که نیستید لابد!؟

    3. خیر مشاهده، تجربه، عقل به ما می گوید که دین تبیینی آلترنتیو برای جها است و در این تبیین موفق می شود.

  4. ین که بگویم جهان طراحی شده است ساده می نماید اما مسئله چگونگی به وجودآمدن جهان به چگونگی به وجود آمدن خدا منتقل می شود اینکه خدا چیست از چه ساخنه شده است خداباوران می گویند که خدا غیر مادی است غیر مادی یعنی چه با گفتن صفات سلبی مانند اینکه عدم وجود طول عرض ارتفاع و زمان چه چیزی را می توان شناخت چیز را که نتوان تصور و توصیف کرد چگونه می توان شناخت ما هر چه را که می بینیم همین ماده هست و وجود نظم را بر اساس رفتار ذرات بنیادی می توان توضیح داد

    1. خدا به وجود نیامده است بلکه ابدی و ازلی است و خود خود وجود است. بنابراین «مسئله چگونگی به وجود آمدن جهان به چگونگی به وجود آمدن خدا منتقل» نمی شود. خیلی ساده است. از فرط سادگی بسیاری نمی توانند باور کنند. اگر بتوانی خدا را تصور کنی یعنی او را محدود کرده ای. هیچ موجودی محیط به خدا نیست بلکه انّه بکل شیءٍ محیط.

    2. شما به توضیح موضع مخالف وفادار نمی مانید. شما در آن تغییری ایجاد می کنید و به این موضع دوم ایراد گرفته اید. بله این موضع دوم معیوب است، اما مسئله این است که این موضع دوم نیست که مد نظر تبیین گر است بلکه موضع اوریجینالی است که شما در آن به عمد و یا خودآگاه اشکالی تعبییه کرده اید. دانشمندانبطور مثال نیوتون و اینشتین (نظریه نسبیت)، ماکس پلانک (نظریه کوانتوم)، هایزنبرگ (کوانتوم)، تامسون(مدل اتمی)و لاوازیه، پریستلی، تیکو براهی(استاد کپلر)،یوهانس کپلر، ;:پرنیک، فرانسیس بیکن، جان لاک، بارکلی، لایب نیتس، هرشل، الکساندر فلمینگ، لویی پاستور)آن را علت غیر مادی خلق جهان توصیف می کند.
      اگر شما خدا را تحریف کرده و مادی توصیف کنید دیگر خدای دین را توصیف نکرده اید.

      نقل قول از شما:
      ” چیزی را می توان شناخت چیز را که نتوان تصور و توصیف کرد چگونه می توان شناخت ما هر چه را که می بینیم همین ماده هست”

      این توصیف شما از چیزی که می توان شناخت خود توصیف چیزی مادی است؟
      توصیف ماده را چطور بدست اورده‌اید؟ ماده را دیده اید؟ تجربه کرده اید؟

      نقل قول از شما:
      ” وجود نظم را بر اساس رفتار ذرات بنیادی می توان توضیح داد”

      نظم را تعریف کنید. لطفا نظم را بر اساس رفتار ذرات بنیادین توضیح دهید.

      چطور نظم را پذیرفته اید؟ آیا نظم که با نام بردنش و اشاره به آن به شناختش اشاره ضمنی دارید چیز مادی است؟ اگر هست تبیین کنید اگر نیست پس چطور این موضع شکسنت خورده که هر چه می شناسیم مادی است را کنار نمی گذارید؟

  5. شونارمیتو اینها ادعاست ماده هم ازلی وابدیست ماده که نه خلق میشود ونه نابود میگردد ازلی وابدیست وقائم به ذات است ونیازی به خدا ندارد انچه شما در حال نابودی میبینید صور ماده هستند ذات ماده فناپذیر نیست البته در فلسفه اسلامی هم ماده را زمانا قدیم میدانند ولی مدعی هستند که ذاتا حادث است ولی قادر به اثبات ان نیستند اینکه شما در ذهن خود نیرویی را متصور شوی که محیط عالم است ساده است این تصور شماست ولی قابل اثبات نیست

    1. آیا این موضع شما که ماده ازلی و ابدی است موضعی تجربی است؟آیا شما در ازل و ابد حضور داشته اید مشاهده کرده ید و حال حاصل تجربه و مشاهده را در اختیار ما می گذارید؟
      اگر اشکال شما به خداباوران این است که که خدا خالق می خواهد چرا این اشکال را به ماده نمی گیرید؟
      چه فرقی بین ماده شما و خدای دینداران وجود دارد؟ اگر فرقی نیست پس خدا را قبول کنید. اگر فرقی هست پس ادعای شما ربطی به تبیین آ«نها از خدا ندارد.

  6. اول : خدا یک فرضیه است . خود جناب خدا هیچوقت خودی نشان نداده . خود جناب خدا هیچوقت نیامده بگوید آی انسانها این منم ها ! خالق جهان . استدلالات له خدا ، نه از جانب خدا ، که از جانب انسانهاست . و بارها گفته ام خدای روکاغذی دلی را گرم نمیکند . در اگر نتوان نشست .

    دوم : بزرگترین مدعیان خدا ادیانند . ادیانی که حقانیت خودشان واجد کمترین بینه ای ( دلیلی ) نیست . هنوز از مادر زاده نشده که بتواند یک دلیل نیم بند له الهی بودن ادیان مثلا اسمانی ارائه دهد . گشتیم نبود ، نگرد که نیست .

    سوم : اصلا فرض کنیم خدا هست . فایده اش چیست ؟ اگر داستان داستان اخلاق است ، هزار و یک دلیل عقلی و شاهد تجربی داریم که اخلاق بدون خدا ممکن و محقق است . تنها فایده خدا اینست که جهان کرو کور و سرد را گرم میکند . زمانی خدا گرمی جهان بود ( و ایکاش همیشه بود ) ، ولی متاسفانه خدا مرده است . من از این بابت خوشحال نیستم ولی باید جرات رویارویی با واقعیت را داشت . خدا مرده است .

    چهارم : متاسفانه در کشورهای جهان سوم ” خدا و دین” وسیله ای است برای سوء استفاده . کسانی پیدا میشوند که مدعی نماینده خدا بودن میشوند ، کسانی پیدا میشوند که مدعی حفظ دین خدا میشوند. و نتیجه اش این میشود که یک ملت ( یعنی خود ما ایرانیان ) بازیچه بازیهای یک ” شخص ” و یک اقلیت محدود میشود .

    1. ۱٫ الف آیا الحاد یک فرضیه نیست و یک واقعیت است؟
      ۲ ب. این که خدا غیر مشاهدتی است که دلیلی بر رد خدا نیست بلکه شما دارید به نفع دین سخن می گویید چون خدا در دین بنابه تعریف غیر مشاهدتی است. پس خطایی استراتژیک در اتخاذ موضع خطای خودتان مرتکب شدید. ج. چرا شما سعی در انکار خدا پس از هزاران سال تجربه بشری دارید؟ ظاهرا متوجه شدید که باور به خدا موضع قوی ، موجود ، و مورد باور است. چرا پس از هزاران سال شمای غیر تحصیل کرده مجبور به صرف این همه وقت بری انکار خدا می شوید؟این خودش شاهدی مؤید باور به خداست.
      ۲ یک نظریه نیم بند: مامانم به من گفت خدا وجود دارد!(البته خانواده من منکر خدا هستند).
      ۴٫ فایده اش تبیین جهان است.
      ۵٫ به نظر می رسد این سوء استفاده بیشتر متوجه شماست که مقاصد سیاسی خود را دنبال می کنید و بخاطر جبهه گیری سیاسی موضع گیری کی کنید که به آن اعتقاد ندارید.

  7. این که مدام بگوییم علم میتواند یا نمیتواند خدا را اثبات کند به نظرم مصادره به مطلوب است و ره به دری نمی گشاید.
    واقعا با کدام یک از روش های علمی میشود اثبات کرد که خدایی هست؟با الکترون و پروتون یا با ژن و DNA هیچ راهی برای اثبات خدا با متد علمی وجود ندارد-البته بماند که با فلسفه هم نمیشود خدا را اثبات کرد.
    به نظر من البته دلایلی که به نفع atheism است قدرتمندتر از Theism است.

  8. اینکه وجود و یا عدم خداوند قابل نفی و اثبات فلسفی و یا علمی نسیت نزد بسیاری پذیرفته است.
    سوال اساسی تری که در پی می آید این است که آیا «باور» به چیزی که وجود یا عدمش قابل اثبات نیست معقول است؟

    1. سوال اساسی تر البته این است که «معقول» چیست؟
      آیا مومنی که به خدا باور دارد مسئله اش معقولیت است و یا صرفا باور است؟
      در اینجا به قول خود جناب ویتگنشتاین گرامر معقولیت مهم میشود.کاربرد معقولیت در بازی زبانی دینی همان کاربرد معقولیت در بازی های زبانی علمی یا فلسفی را ندارد.
      شخص مومن هیمن که world picture اش معقول باشد دیگر باوری که به مثلا خدا دارد چندان ربطی به معقولیت اثبات وجود یا عدم وجود خدا ندارد.

      1. شما که جواب سئوال خود در ابتدا را ندادید! بدون پاسخ نتیجه علیه موضع مقابل گرفته اید. منطق را راعایت کنیم .
        مگر این که ویتگنشتاین چیزی را بگوید به معنای درست بودنش است؟
        بازی علمی و فلسفی چیست؟ بدون کلامی به نتیجه پریده اید.
        علم چیست که شما بازیش را درست فرض کرده اید؟
        منظورتان از فلسفه چند هزار سال اثر است؟ شما نماینده فلسفه جهان هستید؟ آیا نتیجه پروژ های فلسفی را مطالع کرده اید؟ از شکست و یا موفقیت اشن خبر دارید؟
        جنگیدن با یک موضع به خاطر مد بودنش و یا نان آور بودن آن در آیندهو یا مد روز بودن و شیک بودنش در محافل متعصب ایرانی متبختر ممکن است رای شما نان بشود اما برای ما عقلانی نمی شود.

    2. اقای ویتگنشتاین عزیز اگر این باور رودرروی عقلانیت قرار نگیرد واز کنار ان عبور کند معقول است اگر این باور دنباله اش ایدئولوزی واحکام وقوانینی نباشد که با عقل ضدیت داشته باشد ویا اینکه عقل نتواند انها را تایید کند اگر اینطور نباشد معقول است واگر این باور دنباله اش احکامیست که عقل نمیتواند انها را تایید کند حتما معقول نخواهد بود

    3. این که بسیاری چیزی را بپذیرند برهان سالمی نیست.
      ۲٫ شما باور به چیزی سراغ دارید که قابل اثبات است؟
      ۳٫ اثبات در نظر خودتان را تبیین بفرمایید .

    4. اینکه وجود یا عدم خداوند قابل نفی و اثبات نیست نزد بسیاری پذیرفته است؟!!!!
      اثبات وجود خداوند ادله فراوانی دارد ولی اثبات عدم حتی یک دلیل هم ندارد که اگر هست مشتاق شنیدن آنیم…
      در ضمن فرض خود را اثبات کنید بعد براساس فرض مسئله بعد را مطرح نمایید…
      باتشکر

  9. جناب آقای منوچهر خان
    حقیقتآ بعضی از دلایلتان ضعیف هستند.
    اینکه خدا خودی نشان نمی‌دهد، دلیل بر نبودن‌اش نیست. شما حضور نداشتن را با نبودن یکی گرفته‌اید. مثالی می‌زنم: شما در حال خواندن کتابی هستید که به دلایلی نویسنده نمی‌خواهد نام و هویت‌اش فاش شود؛ آیا مشخص نبودن و ندیدن نویسنده‌ی این کتاب، دال بر نبود اوست؟ و باز هم مثالی دیگر: فرزندی را تصور کنید که از بدو تولد پدر یا مادرش را نمی‌بیند (حال به هر دلیل) آیا این مسئله باید باعث شود که او بودن پدر یا مادر خود را انکار کند؟
    خدا دست به یک خلقت زده است که به دلایلی که بر ما پوشیده است، توان دیدن او را نداریم. اصلآ شاید تا مدتی نمی خواهد ما را ببیند. شاید ما در جایی جرمی مرتکب شده ایم و در اینجا یک دوره «بدون او بودن» را داریم سر می‌کنیم. از همه‌ی این‌ها که بگذریم، شما تمامی نماد‌ها، نشانه‌ها و شواهد بودن او را نادیده می‌گیرید. از نظر من بزرگترین دلیل بر وجود او، بودن ماست. اگر خدایی نباشد و این خلقت بر حسب تصادف به وجود آمده باشد، باید خیلی وقت پیش هم بر حسب یک تصادف از میان می‌رفت. من نمی‌دانم چگونه می‌توان باور کرد سیاره‌ای که حدود چهاده میلیارد سال از عمرش می‌گذرد، تمام این مدت فقط بر حسب تصادف، دوام آورده است! فقط خواهشآ نفرمایید چهارده میلیارد سال در عمر کیهانی ناچیز است؛ چرا که مسئله‌ی اصلی در این میان، به وجود آمدن هستی و حیاتی است اینچنین شگفت‌انگیز و پیچیده؛ حال اگر این خلقت به عمر کائنات به کوتاهی ۲۴ ساعت هم باشد و در این ۲۴ ساعت موجوداتی به وجود بیاید که رشد کنند و آفرینندگی کنند و رنج بکشند و لذت ببرند و تاریخ‌ساز شوند و دارای قوه‌ی تفکر، اندیشه و دانش شوند، باید گام‌هایمان را برای منشآ به وجود آمدن‌اش محتاطانه‌تر برداریم. از نظر من انکار خالق با توجه به این همه نشانه، یعنی: خستگی و ناتوانی از حل صورت مسئله و در نهایت پاک کردن آن. البته اشکالی ندارد؛ اما یادمان باشد که صورت مسئله (هستی)، همچنان باقی‌ است.

    اینکه ادیان بزرگترین مدعیان خدا هستند کاملآ درست است؛ اما هیچکدام از ادیان نگفته‎اند بیایید تا خدا را برای شما ظاهر کنیم تا شما ببینیدش. ادیان فقط رد پایی هستند بر حضوری و گواهی بر وجودی. ادیان هم در اصل یک نشانه هستند، همین.
    ادامه دارد

    1. قرار نیست خدا ظاهر شود خدا باید وجودش در سرتاسر گیتی حس شود تاثیر گذاریش در سرتاسر گیتی حس شود وقتیکه انسانها را در کوره میانداختند ومیسوزاندند خدا کجا بود ؟ از پاپ سوال شد وقتیکه کودکان مورد سواستفاده جنسی قرار میگیرند خدا کجاست؟البته پاپ سر به زیر انداخت وجوابی نداشت ادیان هم رد پای خدا نیستند ادیان رد پای شیطان هستند رد پای حکومت وسلطنت وخودخواهی هستند ادیان رد پای ظلم وسلطه بردیگران هستند خدا اگر هست باید وجودش مقابل ظلم بایستد اگر او ناظم است باید نظم ببخشد وجلوی بینظمی را بگیرد نگویید اگر خدا دخالت کند اختیار انسان بی معنا میشود ای لعنت براین اختیار که بهانه همه جورمظالم شده خوب نمیخواهیم اختیار را نمیخواهیم این دنیا اگر فقط به همین صورت ممکن است این دنیارا نمیخواهیم خالق چنین دنیایی اگروجود داشته باشد خودش باید محاکمه شود با چه رویی میخواهد مخلوقات را به محاکمه بکشد؟ اول مرتبه خود خدا باید حساب پس دهد که چرا چنین دنیایی خلق کرده؟چرا میلیارها انسان بایدبیایند و شکنجه ببینند وبروند وهمینطور ادامه یابد

      1. وقتی انسانها را در کوره می انداختند.خدا بود اما انسان و انسانیت نبود.اگر اختیار انسان نباشد,عدالت خدا زیر سوال می رود.اختیار و جبر هر دو در جهان حاکم است.

        1. مگر درمورد ملائک که اختیار ندارند عدالت خدا زیر سوال است که در مورد انسان اینطور باشد اختیار وقتی خوب است که فساد بهمراه نداشته باشد که در این جهان شما اوج فساد را میبینید البته اختیار هم به معنای واقعی دراین جهان نیست امیخته ای از جبرو اختیار است واختیار انسانها همیشه تحت الشعاع جبر زمانه ومحیط است این جهان فعلی بدترین جهانیست که میتوانست باشد

          1. اختیار وقتی خوب است که فساد به همراه نداشته باشد؟؟؟؟؟
            این حرف در تناقض علمی و تزاحم عملی با خود اختیار است…
            اینکه آتش سوزان است و انسان مختار از دست فرو بردن یا نبردن در آتش… حال اگر کسی دست در آتش فرو برد یعنی اختیار نیست.. اما براساس حرف شما اگر اختیار باشد اصلا کسی نباید در آتش دست فرو ببرد؟؟؟ این خود نقض اختیار است
            اختیار دو بعد دارد
            اول اینکه انسان مختار است که برگزیند
            دوم اینکه اگر برگزید باید تاوان انتخاب خود را به جان بخرد
            این دو عوارض انتخاب در حوزه تکوین و تشریع است که از اختیار جدا نخواهد شد

      2. آقای جانان “باید” ممکن است در مورد احساسات شما صادق باشد اما در مورد خدا در توصیف ادیان به توصیف ادیان مراجعه می کنیم نه به دستورات شما. خدا در ادیان ناپیدا هستند.آن ها به خواسته دل شما سخن نمی گویند.
        ۲٫ جهان لیبرال دموکرات مانند کندی و کشتار ویتنامی ها، رهبر جامعه مدرنی مانند هیتلر آلمان و کشتار انگلیسیها، و فرانسوی ها و دیگران است که مستوجب ارزیابی و جهان غیر مشاهدتی است. اگر عدالتی در جهان است این عدالت با مجازات این افراد عملی می شود و این مستلزم نظامی متفاوت است. This is the dictate of reason.

        1. منظور از اختیار وقتی خوب است که فساد بهمراه نداشته باشد اینست که انسانها انقدر تربیت یافته باشند وانقدر محیط خوب وسازنده باشد کسی به فکر ظلم وفساد نباشد وقتیکه چنین امری محقق نشده اختیار مفسده بسایر بالایی دارد وحتما نبودش بهتر از بود انست

          1. کل جهان و متافیزیک و معاد، ادیان، و خدا را در یک خط! مصادره به مطلوب کردید بدون ذکر حتی یک ارجاع از متن مورد اعتراضتان!!!! اینها که گفتید در مورد ذهنیت و تصور حاکم بر ذهن شما است چه ربطی به خدا در دین دارد؟

  10. اینکه فایده‌ی وجود خدا چیست؟ پاسخش می‌شود همین خلقت. حال اگر این خلقت به مزاج ما خوش نمی‌آید و به دلایلی علت وجودی‌اش بر ما نامشخص نیست، دلیل نمی‌شود خالقش را انکار کنیم. ضمن اینکه هنوز کار خدا با خلقت تمام نشده است. به قول شاعر: هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است. اگر کسی بگوید خدا مرده است، یعنی پذیرفته که خدایی وجود داشته است و اکنون مرده است و حال این شمایید که باید دلایلتان را بر مرگ خدا بیان کنید.

    اینکه در جهان سوم، به نام دین و خدا این همه سو‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ء استفاده می‌شود برای این است که ما جهان سومی‌ها عقل و خرد خود را که تنها دارایی ما در این دنیاست تعطیل کرده و دنبال کسانی راه افتاده‌ایم که آنها هم متآسفانه ذره‌ای عقل ندارند و همان‌طور که نشانه‌های خدا را نمی‌توانیم ببینیم، نشانه‌های بی‌عقلی آنها را هم نمی‌توانیم ببینیم. و این هیچ ارتباطی به نبود خالق ندارد. اگر ملتی کرکره‌ی عقلشان را پایین بکشند قادر به دیدن هیچ چیز نیستند و نابودی‌شان حتمی است.

    1. شماکه مدعی وجود خدا هستید ابتداباید وجود خدا را اثبات کنید بعد بگویید فایده وجود خدا همین خلقت است این خلقت هم به مزاج ما خوش نمیاید چون این ماهستیم که داریم شکنجه میشویم
      اینکه خدا مرده است داستان دیگری دارد که ربطی به اثبات وجود خدا ندارد خدا مرده است یعنی وجود خدا در زندگی مردم حس نمیشود مردم از خدابسیار دور شده اند شما مردن خدا را باید در محاکم قضایی ببینید درروابط بین انسانها در خانوادهها ببینید
      ما جهان سومی ها عقل خود را تعطیل نکردیم ما گزینه ی دیگری نداشتیم ما ایرانیها اتفاقا دنبال دین وخدا راه افتادیم اخر وعاقبتمان این شد ما محکوم به جبر تاریخ وجبر محیط هستیم اختیار در سرتاسر زندگی پستانکی است که کودکی را فریب میدهد ما گزینه ی دیگری نداشتیم

        1. همینکه باشما درحال گفتگو هستم ومطابق سوالات شما پاسخی مرتبط میدهم یعنی وجود دارم شما درهمین حداثبات خدا کنید

          1. جناب جانان
            اولاً:من یک خانم هستم و نه آقا.

            ثانیاً: لطفاً به من اثبات کنید که شما (وجود ذهنی) من هستید یا (وجود عینی)؟
            اگر وجود ذهنی من هستید:من در ذهنم می گویم که خدا وجود دارد.

            اگر وجود عینی من هستید .چرا من شما را با چشم خودم نمی بینم؟!
            لطفاً به من ثابت کنید که نه “وجود ذهنی” من هستید ونه “وجود عینی” من..

      1. burden of proofبیشتر بر عهده شما قرار می گیرد دینداران تبیین موفق دارند . اما الحاد ، مادی انگاری و غیر a logical impossibility d dیک غیر ممکن منطقی را باید مرتکب شوند.
        ۲٫ توضیح دادن جهان بر اساس ماده کور انتخابی است به نفع بی توضیحی. یعنی بگوییم جهان هست همه چیز فقط هست همه چیز تصادف کور است.کمی تصور کنید چقدر بلاهت می خواهد چنین موضعی:
        تصور کنید کسی به شما می گفت دائره المعارف بریتانیکا خودبخود و با قرار گرفتن قطعه های سربی چاپ بطور تصادفی بروی کاغذها آن هم بطور تصادفی ردیف شده اند بدون دخالت انسان بوجد آمده بغیر جنون چه نسبتی به باورکنند این نظریه می توان داد. تصور جهان مادی تصادفی کور که به احتمالات ترلیاردها و بینهایت می رود.
        بیایید عدم عقلانیت و نگاه های جنون آمیز را کنار بگذاریم.

      2. در این موضوع ایشان از فایده وجود خدا گفتند . خدا بر ااساس متن مرجع ایشان فهمیده میشود . شما از موضوع فایده وجود خدا خارج شدید.
        در ضمن طبق معمول سخن شما هیچ ربطی به محتوای صفحه ندارد.
        در هر مقاله آکادمیک موضوعی وجود دارد که در مورد آن موضع گیری می شود. نوشته های شما خارج از موضوع و در هر خط پرش فکری دارند:
        موضوع صفحه موضع جان لنکس در مورد علم و خدا … موضوع حجت:
        ضرورت اثبات وجود خدا، این که در محاکم قضایی باید چه ببینیم، وضع ما جهان سومی ها، اتفاقی بودن دیانت جهان سومی ها، فریبنده بودن اختیار، جبر تاریخ.
        شما از یک کلمه متن شروع می کنید و دیگر اختیار کلام از دستتان در می رود. سئوال ربط؟

  11. جناب ویتگنشتاین بزرگوار. باور به خدایی که نه می‌توان اثباتش کرد و نه انکار، اگر عقلانی و از روی شواهد و جستجوی مداوم باشد، شک نکنید که عقلانی است. کارل یاسپرس دقیقآ چنین ایمانی داشت، اما اگر از روی تقلید و تنبلی فکری و راه‌های از پیش تعیین شده باشد، به احتمال زیاد به داعش ختم خواهد شد و یا در بهترین حالت به…

  12. ببینید فراسوی گرامی حرف بنده این نیست که ما جناب خدا را مثلا ببینیم ، چرا که علی الفرض چیزی غیرمادیست . حرف بنده اینست که ما به نحو غیر مستقیم حضور او را حس کنیم . مثلا ما بدانیم که جناب خدا اجازه نمیده اطفال معروض تعرض واقع شوند ، و یا مثلا ما بدانیم که شرور یه حد معقولی داره . حال آنکه هر شری در اینجهان قابل تحقق است و کک جناب خدای فرضی هم نمیگزد . تصور اینکه یک دیوانه یک دختر خردسال را برده جنسی کند و یا پوست تنش را زنده زنده بکند کاملا ممکن است ( و اصلا موارد عینی دارد ) . خب ! پس سوال اینه که شواهد غیر مستقیم جناب خدا کجا هستند ؟ اینکه شما همه چیز را به خدا ربط دهید بی ارزش است . شما به راحتی میتوانید هر چیزی را در این جهان به شیطان ربط دهید .خیلی معقولتر است که این جهان آشغال را محصول شیطان بدانیم نه خدا . به بیان دیگر ادعای تجربی باید ابطال پذیر باشد . مثلا اگر من بگویم جناب ولایت فقیه یا به مردمسالاری واقعی تن میدهد و یا تن نمیدهد ، یک ادعای بی ارزش و ابطال ناپذیر است . ابطال پذیری حسن یک ادعای تجربی است و نه ضعف آن .

    مراد بنده از اینکه خدا مرده است این نیست که مثلا جناب خدا قبلا بوده و حالا مرده . نه ! مراد بنده اینست که ” دلایل له خدا ” مرده است . و صد البته هیچگاه بطلان دلیل مساوی بطلان ادعا نیست .

      1. وجود من وشما ربطی به خدا ندارد من وشما حاصل تکامل ماده هستیم وبنا بر اقرار فیلسوفان مسلمان ماده قدیم است بنابراین قائم به ذات است ونیازی به خدا ندارد

        1. اولاً:شما از کجا تشخیص دادید که من مرد هستم؟
          یزدانی نام فامیلی است ونه اسم خاص!
          در نتیجه جنابعالی تا حال دچار( خطای ادراکی) بوده اید.
          پرسش:آیا تصور شما از خدا و جهانِ پیرامون خودتان ممکن است که نتیجه (خطای ادراکی) شما نباشد؟!

          در نتیجه:خطای ادراکی ما انسانها در مورد (خودمان و محیط پیرامون خودمان) بی شک وجود دارد.
          ما نمی توانیم و قادر نیستیم که تماماً و به طور قطع و یقین چیزی را تایید و یا رد کنیم.

    1. شما که در کامنت بالاتر غیر مشاهدتی بودن خدا را دلیل بر رد گرفتید!!! یادتان رفت؟ حافظه ضعیفی دارید!
      ۲ اشکال بزرگ و واضح شما اینست که خدا را تحریف کرده و از آن بازخواست می کنید. شما آزادی انسان بر اساس ادیان را نادیده می گیرید. طبق سخن دینداران خدا به انسان آزادی داده که اخلاقی زندگی کند یا خطا کند. جنایات نافی خدا نیست نافی وجدان و اخلاق مرتکب شونده است. او نیز طبق ادعای ادیان مجازات خواهد شد. این مجازات بخشی اش در جهان و بخش اش در آخرت است. در این جهان عذاب وجدان بخشی از مجازات است و سرنوشت نیز بخشی دیگر. اگر سنجش اعمال و معاد را نپذیریم پس مجازات هیتلر چگونه ممکن خواهد بود؟می بینید که حتی در در بحث عدالت پذیرش معاد موفق تر از الحاد است

  13. ضمنا فراسوی گرامی نوشته اید : ” اینکه فایده‌ی وجود خدا چیست؟ پاسخش می‌شود همین خلقت. حال اگر این خلقت به مزاج ما خوش نمی‌آید و به دلایلی علت وجودی‌اش بر ما نامشخص نیست، دلیل نمی‌شود خالقش را انکار کنیم.”

    متاسفانه سخن بنده را درست نفهمیدید . اتفاقا بنده اگر بخواهم با ترازوی پراگماتیسم خداباوری را بسنجم ، نمره اش را خیلی خیلی بالاتر از خداناباوری میدانم . بنده در محیط هایی که افراد معمولی هستند یک خدااثبات کن درجه یک هستم . صدانت فرق میکند . یک محیط اکادمیک است . اینجا خودم هستم

  14. سلام
    این مقاله را مناسب حال و اوصاع امروز و فردا ایران یافتم
    تقاضا دارم در صورت امکان بازنشر کنید.
    سپاس
    قانون، لیبرالیسم و خیر مشترک – ژکلین ای لنگ – ترجمه سید محمد جواد سیدی

  15. دوست عزیز، من هم به چگونگی هستی نقد دارم؛ اما بحث من اصلآ چگونگی نیست، بحث من چرایی وجود است. قبول کنیم که قبول وجود هستی و حیاتی اینچنین، تنها بر حسب تصادف، بسیار دور از خرد است. ما واقعآ نمیدانیم هدف از وجود چنین جهانی چه می‌تواند باشد و چرا گاهی این همه رنج نمود می‌یابد؛ اما اما اما، شواهد و نشانه‌های بسیاری هست که با زبان بی‌زبانی دارند می‌گویند: در حشمت سلیمان هر کس که شک نماید/ بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی. من به شخصه به این نتیجه رسیده‌ام که نیرویی که عامل به وجود آمدن این چنین حیاتی بوده و دارای چنین قدرتی در خلق کردن است، دنیاهای بسیار متفاوت تر و شگفت‌انگیزتر دیگری هم می‌تواند خلق کند که فلسف‌ی وجودی‌شان با اینجا بسیار می‌تواند متفاوت‌تر باشد. اینجا که به نظر می‌رسد ما یک دوره رنج را داریم سپری میکنیم، چرا؟ نمی‌دانم؛ اما می‌دانم این آفتابی که می‌تابد بر حسب تصادف به وجود نیامده است.

    1. جناب فراسوی عزیز چنین تبین هایی نیازمند یک سری اصول منطقی ای فراسوی خودشان است.سخنانتان راجع به چرایی وجود هستی و این که بی علت نیست تماما سوال هایی بی معنی است.چرا؟چون که کانت با روش فلسفی به ما ثابت کرد که -نمیتوانیم-چنین سوال هایی بپرسیم.وقتی شما نتیجه میگیرید که قدرتی باید باشد تا این چنین حیاتی را خلق کند ما هم در پاسخ میگوییم:نحن أبناء الدلیل
      با کدام برهان پیشینی میتوانید ثابت کنید جهان هایی شگفت انگیزتر از جهان ما وجود دارد.شما وقتی سوالی میپرسید ولی جوابش را ندارید دلیلی هم ما نداریم که سوالتان را با معنا و درست بدانیم.
      ویتگنشتاین در تراکتاتوس میگویید:آنچه را که ما نمیتوانیم بیندیشیم آن را نیتوانیم بیندیشیم بنابراین ما نمیتوانیم بگوییم آن چه را نمیتوانیم بیاندیشیم.
      چیزی را که حتی نمیتوان ذره ای معنا درشان پیدا کرد-به مانند سخنان شما-چیزی جز بی معنایی مطلق نیست.

      1. آقای حسین اولا این که کانت این ا گفته appeal to authority]ست و دلیل نیست . متوسل به دلیل شوید نه مغالطه. این اقدام کانت به ادعا که انسان قادر به فهم و توضیح چنین مسائلی نیست خود نیازمند به درک این مسئله درجه بالاتر است که خود شکنself-defeater آست. برای اظهار چنین ادعایی باید ذهنی داشت که مسئله را درک کند ، capacityذهن انسان را ارزیابی کند، مقایسه کند و با درک مقدمات به این نتیجه برسد. خود ادعای کانت رافع موضع خودش است.
        ۲٫ اشان نگفتند وجود دارند بلکه امکان بودنشان را گفتند.
        ۳٫ تز بیمعنایی تز شکست خورده ایست. نه تنها از لحاظ فلسفی از نقطه نظر سمانتیک هم قادر به دفاع از موضع خود نیستید.

  16. بسیار عالی بود. هاوکینگ شاید فیزیکدان بزرگی بوده ولی قطعا فیلسوف بزرگی
    نبوده !! قانون طبیعت از طبیعت انتزاع میشود. قوانین علمی که قائم به ذات
    نیستند . انعکاسی از طبیعت در ذهن انسان هستند . وقتی هیچ چیز وجود ندارد
    قانونی هم وجود ندارد که بخواهد چیزی را خلق کند .
    نظریه ی بیگ بنگ به لحاظ فلسفی کاملا به سود خداباوران است و بهمین دلیل
    مارکسیست های روسی که بطور جزمی تبلیغ میکردند که ماده ازلی است بشدت
    با آن مخالفت کردند اما هر چه کیهان شناسی پیشرفت کرد شواهد تجربی
    بیشتری در جهت تایید آن بدست آمد . جزمیتی که در کامنتهای آقای حجت جانان
    دیده میشود حتی در تبلیغات کارمندان حزب کمونیست شوروی دیده نشده !!
    و از این جهت شگفت انگیز است.
    حتی اگر بیگ بنگ هم تایید نمیشد باز هم ازلی و ابدی بودن ماده بسیار سست
    بود. وجود بشدت محدود در مکان و زمان چگونه میتواند ازلی و ابدی و بی نیاز
    از خالق باشد ؟

  17. بیگ بنگ اغاز حیات است نه اغاز ماده اتفاقابیگ بنگ اثبات میکند که ماده وجود داشته که منفجر شده خلا که منفجر نشده ماده منفجر شده در فلسفه اسلامی هم ماده را زمانا قدیم میدانند اما ذاتا انرا حادث میدانندکه قادر به اثبات ان نیستند

      1. اقای یزدانی دین مدعیست که خدا انسان را از عدم افریده البته به لحاظ فلسفی خلقت از عدم محالست ولی ما براساس پیش فرض دینداران با انها وارد بحث میشویم که بگوییم حتی با قبول چنین پیش فرضی باز هم ادعای انان قابل قبول نیست
        بلی در میان متدینان عده ای هم قایل به وحدت وجود هستند ومعتقدند که اصلا خلقتی درکار نبوده انسانها وکل جهان هستی ظهور وجود خداست ورابطه خدا با انسان را مانند رابطه موج ودریا میدانند که البته این دیدگاه هم به نوبه خود اشکالات فراوانی دارد ومعتقدان به خدای وحدت وجودی قادر به اثبات خدای خود نیستند که هیچ حتی قادر نیستند خدای وحدت وجودی را تبیین نمایند
        دوست گرامی یادتان نرود به محض انکه خدا به وجودی اراده داد عقل داد یعنی به او شخصیت وهویت ووجودی مستقل داده است
        ما اگر از خدابودیم که در کمال بینهایت بودیم پس چه معنی دارد که خدا وجودی را از کمال بینهایت جدا کند بعد انرا با نفسانیات بیامیزد تا بعد دوباره به جایگاه قبل باز گردد این دیگر کمال نیست ارتجاع است وچنین عملی از خدا ملعبه است

        1. دین کجا ادعا کرده است که خدا انسان را از عدم آفرید؟
          شما وجود محض و وجود مطلق را برابر می دانید؟ وجود مطلق خداوند است.
          در فلسفه و عرفان اسلامی وجود محض و عدم محض را برابر می گیرند, در فلسفه وجود مطلق داریم ولی عدم مطلق نداریم.

          1. دین مدعیست خدا انسان را خلق کرده خلق کردن به فعل وعملی گفته میشود که قبلا نبوده بعد موجود شده جدای از انکه در قران هم مکررا گفته شده که خداانسان وجهان را خلق کرده است
            دوست عزیز بازی با کلمات شما را به جایی نمیرساند عدم عدم است عدم محض ومطلق نداریم عدم یعنی نیستی و نیستی محض ومطلق ندارد نیستی نیست است تمام

          2. اینکه از عدم خلقت صورت نمیگیرد از نظر فلسفی صحیح است ولی این دلیل نمیشود که خدای وحدت وجودی دلیل خلقت باشد این گفته دلیل میشود که ماده قذیم است ونیازی به خالق ندارد ضمنا چه کسی گفته در فلسفه عدم مطلق نداریم در فلسفه عدم مطلق داریم ولی از عدم مطلق خلقت نتیجه نمیشود شما بگویید زمانیکه انسان وجهان نبود از چه وچگونه اینها پدید امدند شما که نمیتوانید بگویید وقتیکه انسان انا لله بود عدم محض بود یعنی در خدا هم وجود مطلق بود هم عدم محض بود اینکه تناقض است وقتیکه معتقد باشید خدا وجود مطلق است هرانچه در خداست هرانچه انا لله است انهم وجود مطلق است قطره وقتیکه در دریاست خود دریاست زمانیکه جدا میشود قطره میشود حال سوال اینست که خدا چرا این قطره را از دریا جدا کرد وبه اینهمه رنج والم ودرد سر انداخت ؟

          3. وقتیکه خدا وجودمطلق است وجایی برای غیر باقی نمیگذارد چطور انسان که بقول شما وجود محض است وبالقوه بوده در میان خدا که وجود مطلق وفعلیت تمام بوده قرار داشته ؟اگر خدا همه جا را پر کرده باشد انسان وجهان هم باید در فعلیت تمام بسر میبردند که نیازی به بالقوه شدن نداشتند

        2. ما اگر از خدابودیم که در کمال بینهایت بودیم پس چه معنی دارد که خدا وجودی را از کمال بینهایت جدا کند بعد انرا با نفسانیات بیامیزد تا بعد دوباره به جایگاه قبل باز گردد ؟
          این پرسش شما را با برهان بی نهایت می توان پاسخ داد.بی‌نهایت بر دو گونه است: بی‌نهایت بالقوه و بی‌نهایت بالفعل. بی‌نهایت بالقوه که از آن به بی‌نهایت لایقفی (ناایستا) تعبیر می‌شود، عبارت از آن است که چیزی الان و بالفعل بی‌نهایت و نامحدود نیست، بلکه متناهی و محدود است لکن می‌تواند تا بی‌نهایت به پیش رود. مثلاً اعدادی که بشر توانسته تاکنون به شماره درآورد محدود و متناهی‌اند، ولی عددْ فی‌نفسه و بالقوه نامتناهی است,یعنی هرچه بشماریم باز جلو می‌رود و حالت لایقفی و ناایستا دارد. سیر صعودی و تکاملی انسان نیز همین‌گونه است، و از این رو در تبیین مقام انسانی، از او به موجود لایقفی یاد می‌شود. بنابراین اگر می‌گویند کمالات انسان بی‌حد و مرز است، مراد آن نیست که بالفعل نامحدود است بلکه هرچه فعلیت یافته محدود است؛ لکن مقصود آن است که ظرفیت گسترش و تکامل وجود را الی‌الابد دارد. پس این گونه از بی‌نهایت، بالقوه نامتناهی است و همیشه در مقدار فعلیت‌یافته خود متناهی و محدود است. در برابر، قسم دوم نامتناهی‌ای است که هم‌اکنون و در فعلیت خود بی‌نهایت است و در موجودیت فعلی خود حدومرزی ندارد.
          پس از تبیین این دو قسم بی‌نهایت، روشن است که بی‌نهایتیِ خداوند از گونه بالقوه و لایقفی نیست,زیرا چنین معنایی همیشه با نقص و حرکت به سوی کمال همراه است. بلکه خداوند در فعلیت خود بی‌نهایت و نامحدود است. در اصطلاح عرفان، از بی‌نهایتی بالفعلِ خداوند به اطلاق مقسمی وجود تعبیر می‌شود که بحث‌های دقیق و ویژه‌ای در پی دارد.

          1. اقای عزیزاین خدای شما که در بینهایت بالفعل است بنا به ادعای شما انسان هم دران بینهایت بوده حال چرا خدا انسان را ازان بینهایت جدا کرد وبا نفسانیات امیخت تا دوباره به جایگاه قبلی باز گردد؟

          2. “وجود مقید” اقتضا می کند که به “وجود مطلق” باز گردد.اقتضا وجودی است.(انا لله و انا الیه راجعون)

          3. لازمه ” بی‌نهایتیِ بالفعل” خداوند آن است که همه مواطن هستی و واقعیت را فراگرفته و جایی برای وجودی دیگر به منزله مصداق” بالذات وجود و موجود” نخواهد گذاشت؛ یعنی یک وجود بی‌کران، جایی برای غیر نمی‌گذارد و این همان تحلیل عرفا از “وحدت شخصیه وجود” است.

          4. شما اصلا پاسخ ندادید ما وقتیکه درکمال بینهایت بودیم دیگر نیازی به کمال نداشتیم مادر کمال بینهایت خداوندی بودیم کمال خداوندی بالفعل است وبینهایت است دراین صورت دیگر چه معنایی داشت تا مااز ان بینهایت بالفعل وحقیقی جدا شویم وبا نفسانیات امیخته شویم در بوته ازمایش قرار گیریم تا که شاید بجایگاه قبلی باز گردیم ؟
            اینکه انسان بالقوه نامحدود است ولی بالفعل محدود است ویا اینکه خدا بالفعل بینهایت است پاسخ سوال من نیست شما دور خود میچرخید

          5. ما انسانها وجود بالقوه بودیم و باید بالفعل می شدیم.مانند جنین داخل شکم مادر, هنگامی که جنین است بالقوه است بعد از به دنیا آمدن نفسِ کودک به مرور بالفعل می شود.

          6. یزدانی نکته‌ی خوبی اشاره کردی در چند کامنت متعدد بخصوص در موزد علت و معلول ولی تصو می‌کنم علیت چنان که مدنظر قدما بوده با قرآن ناهمخوان باشد آنها پیرو ارسطو بر این باور بودند هر چیزی بالقوه وجود دارد و علیت باریتعالی دز فعلیت بخشیدن به آن است. خداوند بدین شکل آنها را بوجود می‌آورد. ولی در قرآن خداوند از عدم خلق می‌کند. بنظر شما این دو نگرش به علیت همخوانند؟

          7. مسئله خلقت از عدم، یکی از مباحث مهم کلامی، فلسفی است. اندیشمندان اسلامی همگی اتفاق نظر دارند که عالم، “قدیمِ ذاتی” نیست، بلکه “حدوث ذاتی” دارد,زیرا قدیم ذاتی بودن عالم، با بینش توحیدی ناسازگار است. متفکران اسلامی در عین اتفاق بر حدوث ذاتی عالم و قدیم ذاتی نبودن آن، در حدوث (زمانی) عالم اختلاف نظر دارند.اکثر متکلمان اسلامی عالم را “حادث زمانی” می‌دانند, اما بیشتر فیلسوفان مسلمان “حدوث زمانی” را در مورد عالم بی‌معنا می دانند.
            زیرا زمان یکی از ابعاد عالم ماده است,بنابر این معنا ندارد که زمانی بدون ماده داشته باشیم. البته به نظرم اینجا پرسشی که مطرح می شود در مورد رابطه “علت و زمان”.
            اینکه چه رابطه ایی بین زمان و علت وجود دارد؟
            مفهوم زمان یکی از مهم ترین مباحث در فلسفه و علم کلام است.

          8. درمورد اینکه فرمودید آیا مسئله( خلقت از عدم )در قرآن کریم با گفته فیلسوفان همخوانی دارد یا خیر؟

            من با یک مثال توضیح می دهم.
            فرض کنید که شما یک نقاش و تصویرگر هستید و برای تصویرگری دو حالت وجود دارد.
            ۱/شما از روی یک نمونه و یک مدل عینی, تصویرگری می کنید.
            ۲/شما از روی یک نمونه و یک مدل ذهنی ,تصویرگری می کنید.
            ۳/شما نه مدل ذهنی دارید و نه مدل عینی ,شما از یک مدل خیالی که اصلاً در بیرون واقعیت عینی ندارد, تصویرگری می کنید.
            معنای (خلقت از عدم )در قرآن کریم این است که خداوند (انسان و جهان) را بدون هیچ مدل و نمونه ذهنی و عینی آفرید.
            یعنی به زبان ساده تر از جایی “کپی برداری” نکرد.
            اما در مورد معنای خلقت از عدم در فلسفه این است که در” وجود خدا” عدم راه ندارد, چراکه چنانچه عدم راه داشت.موجودی به نام “خدا “وجود نداشت.زیرا (عدم و وجود) نقیض همدیگر هستند و اجتماع نقیضین محال عقلی است.

        3. براهین و ادله قائلین به وحدت شخصیه وجود(عرفا) عبارتنداز :
          ۱-برهان وجود ربطی و فقری ۲-برهان صرف‌الوجود ۳-برهان بی‌نهایت ۴-براهین یا برهان نقلی ۵-برهان تواتر

          سه برهان نخست از براهین عقلی‌اند؛ در برهان چهارم از روش نقلی استفاده می شود و روش برهان پنجم نقلی‌ـ عقلی مبتنی بر تواتر است.

          1. براهین عقلیتان را تبیین نمایید تا روی ان گفتگو کنیم برهان نقلی وتواتر ارزش استدلالی ندارد

          2. برهان اول 🙁 برهان وجود ربطی و فقری)است.
            ملاصدرا در آثار خودش برداشتهای دقیقی از حقیقت “معلول” در نظام علی و معلولی در نظر گرفته است او در این برداشتها هویت معلول را تماماً هویت “ربطی و تعلقی” به علت معرفی می کند.
            صدرا معتقد به بنیاد ربطی به معالیل است,که به “وحدت شخصیه وجود” می انجامد.
            در تبیین “برهان وجود ربطی و فقری” دو مقدمه لازم است.

            مقدمه اول: معلول از آن جهت که معلول است و به سبب آنکه معلول است ,هیچ “ذات” مستقلی ندارد و همه بنیاد آن به علت وابسته است.
            این فقر همه وجود معلول را در برگرفته است , یعنی معلول” فقیرِ به ذات” است.
            فقر فقط در رابطه را علت تعریف می شود.
            (فقر و حاجت )بالذات از آنِ وجودِمعلول است و وجود معلول در (ذات خود فقیر) است چرا که در غیراین صورت حاجت بر او عارض می شود و اودر مرحله ذات خود بی نیاز خواهد بود و این در حالی است که بی نیازی با معلولیت سازگاری ندارد.بنابراین “ذات وجودِ معلول” عین حاجت فقر است.یعنی در مرحله ذاتِ خود هیچ استقلالی ندارد و “قائم به علت” خود می باشد.

            مقدمه دوم :

            “وجود فی غیره” است و قسم مقابل “وجود فی غیره”, وجود فی نفسه” است.
            “وجود فی نفسه” آن است که نفسیت وجودی دارد و اصل وجود او بدون لحاظ چیز دیگری,حتی ” علت” تامین است.
            زیرا ذاتاً از سنخ( وجود )است.
            که به آن” وجود مطلق” هم اطلاق می شود.
            اما” وجود فی غیره” آن است که هیچ نفسیت وجودی ندارد زیرا اساساً از سنخ وجود نیست بلکه در اصل تلقی وجودی از آن, محتاج لحاظ غیر است و تا غیر نباشد, وجود بودن آن از ریشه بی معناست, که به “وجود فی غیره” وجود محض و یا وجود مقید نیز گفته می شود.

          3. برهان دوم: برهان صرف‌الوجود

            مقدمه اول: وجود حقیقتی اصیل است و غیر از آن‌ ـ هرچه باشد‌ـ از حیث متن واقع، باطل و غیرواقعی است. بنابراین تنها وجودْ متن واقع را پر ساخته است و هیچ چیز دیگری با آن مخلوط نیست. پس نتیجه نهایی این مقدمه آن است که وجود در متن خارج و واقع به نحو صرف و خالص تحقق دارد.

            مقدمه دوم: وجود صرف، دوم نخواهد داشت؛ زیرا اگر وجود دومی فرض شود، قطعاً باید مغایرت و دوگانگی آنها را پذیرفت. این مغایرت نیز یا بِدان روست که این وجود دوم غیر از آن وجود اول اصیل و صرف است، یا به چیز دیگری متغایر و ممتاز شده است،.

            مقدمه سوم: 
            وجود ذاتاً نقیض عدم است و از نظر (ذات) هرگز عدم‌پذیر نیست؛ بلکه وجود همیشه برای او به نحو “ضرورت ازلی” ثابت است. در نتیجه چنین وجودی “واجب‌الوجود” است.

            منبع:سایت عرفان و حکمت

          4. اینکه وجود مقید اقتضا میکند که به وجودمطلق باز گردد شما خودتان با این گفته دویت اوردید انا لله وانا الیه راجعون برای الان ماست که بگوید زمانی ما از خدا بودیم وباید به او باز گردیم واین بدان معنی نیست که زمانیکه ما در خدا بودیم وجود مقید بودیم هرگز این خودش دویت است زمانیکه مادر خدا بودیم ما هم وجود مطلق بودیم ما هنوز بروز وظهوری نداشتیم ما غرق در خدا بودیم بعد چطور خدا خودش را تجزیه کرد و به فکر ارتقا وتکامل خودش افتاد معلوم نیست !

          5. این اقتضا سیر نزولی و سیر صعودی است. ما از “وجود مطلق” آمده ایم و دوباره به” وجود مطلق” باز می گردیم.
            وجود مقید در عالم ماده (مقید )است و نه در عالم مجردات.
            انسان به محض تولد در عالم ماده دچار تقید می شود ,چرا که در زمان و مکان محصور می شود.

            انالله و انا الیه راجعون ,یعنی ما از وجود مطلق آمده ایم و دوباره به وجود مطلق باز می گردیم.

          6. اگر ادعا کنید ما انسانها وجودبالقوه بودیم یعنی اینکه ما انسانها خدای بالقوه بودیم که خدای بزرگتر ما را به فعلیت دراورد!ما اگر وجود بالقوه باشیم یعنی قدیم هستیم دیگر نمیتوانیم حادث باشیم ما بالقوه قدیم هستیم که خدای بزرگتر ما خدایان کوچکتر بالقوه را به فعلیت دراورد !

          7. اینکه شما میپندارید که ما وقتیکه انا لله بودیم وجود بالقوه بودیم حتما باطل است خدا وجود بالفعل است ما نمیتوانیم در خدا باشیم انا لله باشیم بعد در عین حال وجود بالقوه باشیم این خودش دویت است خدا اجزا ندارد بسیط است همه خدا یکسان است اگر ما انا لله بودیم یعنی وجود بالفعل بودیم حال علت جدا شدنمان از خدا وتحمل اینهمه شرور چیست ؟

          1. خوب چرا از وجود مطلق امده ایم ؟ اینکه بازی است لهو ولعب است ما که در وجود مطلق بودیم چرا امدیم تا اینهمه شرور را متحمل شویم وباز دوباره به جایگاه قبلی باز گردیم ؟ما غرق دریای وجود مطلق بودیم وفعل خدا بیجا وبیخود بود!

          2. این پرسش شما برمی گردد به اینکه هدف از خلقت و آفرینشِ انسان چیست؟فکر نمی کنم خداوند ما انسانها را فقط به منظور لهو و لعب خلق کرده باشد.معمولاً اهدافِ غایی در هر خلقی موجود است.

  18. شما اصلا تو یک عالم دیگه هستید و نمیدانید خدا رت چگونه تعریف کنید یا اصلا خدا جهان را برای چه افریدهیا هدف چیست و اصلا ما برای چه افریده شده ایم اگر یکبار از روی قران میخواندی میفهمیدی و جواب همه ی سوالاتت را میگرفتی دنیا محل ازمایش است و دین امده تو تو سردرگم نشوی و خدا خواسته به سمت ان بروی خدا در قران فرموده هر کس دنیا را بخواهد تمام و کمال ان را به ان میدهیم.خیلی ها دین را خرافات میدانند این افراد در قران کسانی معرفی شدند که دوست دارند گناه کنند.ودرباره ی کسانی که ظاام بوده اند کسامی مثل شما بودند که نه خدا را شناختند نه اخرت را و نفس اماره خود را خدای خود گرفتند (نفس اماره قسمتی از مغز که این علم که سنگش را بسینه میزنید ان را ثابت کرثه که قسمتی از مغز است که۷۰٫۸۰درصد القاات ان منفی است.و در مورد کسانی که مورد ظلم قرار گرفته اند شما نگران نباشید خدا حق مظلوم را میگیرد همان طور که حق امام حسین را میگیرد(راستی شما چرا نپرسیدید که زمانی که گلوی امام حسین را میبردند و با اسب بر سینه ان مظلوم تاختند خدا کجا بود)امام حسینی که پیامبر او را جوان اهل بهشت معرفی کرده اند.
    اصلا براس پی بردن بخدا لازم نیست بفهمیم که منظور از هیچ در فیزیک چیست. ما باید دین را بشناسیم و بعد خود را تا رد هر ثانیه و هر چیزی خدا را ببینی و مثل افرادی که در قران خدا انهارا کسانی معرفی کرده که چشم و گوش دارند و کور و کرند به خاطر گناه.بله فلسفه گناه اینست هقل را به حاشیه میراند.عالم مظهر خدا است.

    1. اقای علیرضا من دنیا را میخواهم پس چرا خدا تمام وکمال انرا به من نمیدهد ؟یعنی قران وخدا بدقولی کرده اند ؟!خدا به چه حقی انسانها را مورد ازمایش قرار میدهد؟ تا برای این به قول شما ازمایش میلیاردها انسان شکنجه شوند ونابود شوند تا چهارتا از میان انها انسان کامل دربیاید تلکیف این همه انسانی که رنج میبینند وبه هیچ کجا نمیرسند چیست ؟امام حسین اگر گلویش بریده شد خودش راهش را انتخاب کرد هدفی داشت وبرایش جانش را گذاشت ولی ان کودکی که مورد ازار جنسی قرار میگیرد اختیار خودش نقشی ندارد دیگری او را وادار به غوطه ور شدن در گردابی هولناک میشود

    2. اقای یزدانی مثلا الان شما برهان اقامه کردید؟!
      شما بجای اقامه برهان برای خدای وحدت وجودی فقط ادعا نمودید که مثلا معلول ذات مستقل ندارد علت ذات مستقل دارد شما اول برادری را اثبات کن بعد تقسیم ارث بنما
      شما اول اثبات کن خدای شما علت جهانست واین جهان قبل از خلقت کجا بوده به چه صورت بوده بعد بیا بگو این جهان چون معلولست وجود مستقلی ندارد
      ویا انکه وجود همه جا را پر کرده ودومی نمیتواند داشته باشد اینها که شما میگویید اصلا برهان نیستند وجه اثباتی ندارند ادعاهایی هستند که در صورت طرح ان به اشکالات فراوانی برخورد میکنید از جمله همان که در کامنت دیگر هم نوشتم که اگر جهان وهستی وانسان همه از خداست وخدا همه جا را پر کرده پس هدف ظهور چنین جهان پر از ظلم ورنج والمی چیست ؟ایا خدا خودش را در بوته ازمایش قرار داده؟ وقتیکه خدا همه جا را پر کرده وهمه جهان وانسانها ظهور خدا هستند یعنی وقتیکه فردی مرتکب ازار جنسی کودکی میشود ان فرد خداست کودک هم خداست در واقع خدا خودش را مورد ازار جنسی قرار میدهد
      مجموعا نمیتوان چنین جهان وانسان وهستی را تبیین کرد

      1. در ابتدای بحث علیّت سخن از این است که” موجود” یا علت است یا معلول، زیرا هستی هر “موجود” یا عین ذات اوست یا غیر آن؛ و اگر عین ذات او باشد (معلول) نیست و می‌تواند علت باشد وگرنه معلول است؛ ولی وقتی که این معنا دقیق‌تر شد معلوم می‌شود که” موجود” بیش از یک قسم نیست و آن همان (علّت) است و دانسته می‌شود که (معلول )تنها شأنی از شئون و آیتی از آیات و وجهی از وجوه علّت است.

      2. شما می گویید پس فردی که مرتکب آزار جنسی کودکی می شود آن فرد خداست؟!!
        در اینجا شما مفهوم (وحدت شخصیه وجود) را اشتباه متوجه می شوید.
        شما “حلول واتحاد” را با” وحدت شخصیه وجود” یکی می دانید؟!

        تحلیل قانون علیّت نه تنها قول به (حلول) را نفی می‌کند، بلکه اصل( حلول) را نیز انکار می‌کند، زیرا حلول متعلق به” عرض “است که نیازمند به محل است؛ امّا ربط فقط متکی به فاعل است نه قابل؛ یعنی به یک جانب که همان مصدر باشد وابسته است نه به دو جانب: یکی مصدر و دیگری محلّ.

        1. شما که درست متوجه شدید بگویید که وقتیکه ادعا میکنید خدا جهان را پر کرده است رابطه ان کودک با خدا چیست؟ایا ان کودک با خدا اتحاد دارد ؟ با مصدر یکی است ؟با کلمات بازی نکنید روشن بیان نمایید رابطه کودک با خدا چیست؟

          1. برای تببین( وحدت وجود) یکی از بهترین تمثیلها,تمثیل “آینه “و” شخص ناظر” در آن است.
            به طوریکه عین القضات همدانی می گوید:اگر خدا آینه را خلق نمی کرد, معنای “وحدت وجود “قابل تببین و تمثیل نبود.
            تمثیل آینه به عنوان یکی از اصلیترین تمثیلهای” وحدت وجود “است.
            ۱-شخصِ ناظر در آینه ,در عین اینکه در آینه ظهور کرده,دستخوش هیچ تغییری نشده است.این ویژگی می تواند تمثیلی از این امر باشد که خداوند در عالم تجلی نموده,بدون آنکه هیچ تغییری در ذاتش صورت گرفته باشد.نه چیزی از او کم شده است و نه چیزی به او اضافه شده است.

            ۲-تصویر در آینه قائم به شخصِ ناظر است.
            تمثیل آینه برای نشان دادن این حقیقت مناسب است که مخلوق از خود هیچ استقلالِ ذاتی ندارد و قائم به خالق است.
            اگر عمل خلقت را به تجلی مبدل کنیم , و تجلی را به ظهور در آینه تشبیه کنیم.
            تصویر در آینه تا هنگامی برقرار است که شخص ناظر در آینه , در مقابل آینه ایستاده است.
            در ارتباط با رابطه آن کودک با خداوند , مانند رابطه “تصویر” در آینه با” شخص ناظر “برآینه است.
            کودک باخدا (حلول و اتحاد )ندارد.بلکه تجلی و ظهور خداوند است.

      3. متاسفانه بحث (علت و معلول) در فلسفه درست تبیین نشده است.
        خدا علت است و عالم معلول اوست.
        چیزی که سریع به ذهن همه می رسد اینکه یک موجودی هست به نام (علت=دهنده) و موجودی دیگر به نام (معلول=گیرنده) است.
        این معلول یک چیزی را می خواهد از علت بگیرد.اگر این گونه بحث کنیم دچار “وحدت عددی” می شویم.

        در صورتیکه علت و معلول دو شئ جدا از هم نیستند,بلکه یک شئ هستند ولی اگر در حالت تنزل ببینیم آنرا (معلول) می دانیم .

        1. وقتیکه شما علت ومعلول رایک شیئ ببینید ولی بقول شما درحال تنزل انگاه باید موقعیت ان شیئ ومسوولیت انرا هم پذیراباشید ان شیئ در حالت نزول وقتیکه انسان میشود خطا میکند ظلم میکند جنایت میکند که به همان یک شیئ که علت است وخدا است برمیگردد حال چطور این با خدا بودن همخوانی دارد ؟ با خیر محض بودن همخوانی دارد ؟با عدالت همخوانی دارد ؟بعد این شیئ در حال تنزل که معلول باشد وهمان علت نزول یافته است ایا ارادی نزول یافته؟ یا مجبور بوده ؟ به چه دلیل نزول یافته تا اینهمه ظلم وجنایت ازاو سر بزند ؟

          1. در اینجا “تنزل” را می توان به نوعی “تمثل” در نظر گرفت.
            مانند (تصویر در آینه) و (شخصِ ناظر بر آینه).
            شخص ناظر بر آینه “علت” است و تصویر شخص در آینه “معلول ” اوست.
            علت و معلول هر دو یک شئ هستند, ولی در حالت تنزل و یا تمثل در آینه ما شخص را معلول می دانیم.
            تا شخصِ ناظر بر آینه نباشد ,تصویری در آینه نخواهیم داشت.
            حال در مورد پرسش شما مبنی بر اینکه چرا در حالت تنزل انسان دچار خطا می شود؟
            این بر می گردد به خود (آینه).
            اگر آینه صیقلی شده باشد و پاک و پاکیزه باشد,تصویری که نمایش می دهد ,تصویر زیبایی از خودِ شخص است.
            پس اشکال کار در آینه است و نه شخص ناظرِ بر آینه.
            اینجا یک پرسش مطرح می شود.
            چرا شخص ناظر بر آینه ,آینه را خودش پاک نمی کند؟ که تصویر خودش را در آینه واضح ببیند.
            در اینجا دوباره بحث رابطه علت و معلول و حالت تنزل پیش می آید.
            اگر خرابی در جیوه و ماهیت آینه باشد .شخص ناظر برآینه چه باید بکند؟

        2. تصویردراینه اراده ای از خود ندارد وهمانی مینماید که ناظر براینه هست اگر نسبت ان کودک وان فرد متجاوز را نسبت تصویر دراینه بدانیم خدا خودش را مورد ازار جنسی قرار میدهد!!!هم کودک که مفعول واقع شده تصویر خدا وهم ان فرد که فاعل است تصویر خدا هستند پس خدا خودش را مورد تجاوز قرار داده !

          1. ۱/تصویر در آینه از خود اراده ایی ندارد.
            ۲/یک آینه که تجلی و ظهور کودک است و آینه دیگر تجلی و ظهور فرد متجاوز به کودک است.پس (دو آینه )موجود است .
            حال این پرسش ایجاد می شود که آیا دو آینه یعنی( دو خدا) وجود دارد؟

            پاسخ : خیر
            یک خدا در دو آینه جدا از هم تجلی و ظهور پیدا کرده است.
            اما آینه مربوط به کودک شفاف و روشن است, و آینه مربوط به شخص متجاوز تیره و کدر می باشد.
            حال پرسش:
            آینه باید تغییر کند یا تصویر در آینه ؟
            کدامیک؟

          2. اینه چو نقش تو بنمود راست
            خود شکن اینه شکستن خطاست
            اینه هیچ نقش خوبی را بد نمیکند وهیچ نقش بدی را خوب نمیکند اینه واقعیت را نشان میدهد
            ان مطلبی هم که شما پاک فراموش کردید اینست که اینه تمثیل است در واقع میخواهد بگوید که انسان تصویر خداست واصلا در عالم واقع ودر خلقت اینه ای در کار نبوده تا خدا خود را دران ببیند
            تصویر خدا دانستن انسان از انسان سلب مسوولیت میکند چون اراده را از انسان میستاند وبه محض اینکه انسان را مختار بدانید ومسوول اعمال خودش بدانید یعنی به او شخصیت ووجودی مستقل داده اید که با وجود خدا متفاوت است

          3. درمورد خرابی جیوه ناظر براینه نباید از اول اینه ای که جیوه ان خرابست را بردارد باید برود اینه سالم پیدا کندودر اینه سالم خودرا ببیند

        3. چرا بعضی از کامنتها جای پاسخ دادن ندارد وبرای پاسخ دادن مجبور هستیم به کامنتهای پایین تر رجوع کنیم

          1. اینه دخالتی نداردناظر وتصویر هستند که نقشها را میافرینند ونشان میدهند کودک به او تجاوز میشود انوقت شما از اینه شفاف وروشن حرف میزنید کودک قربانیست همه حیثیت و حال واینده اش دستخوش طوفان میشود شما از اینه شفاف میگویید!!!از اینه کدر متجاوز چطور او هم اینه دراو نقشی ندارد ناظر وتصویرهستند که تعیین کننده اند این خداست که متجاوز است وان فرد فاعل تصویر خداست که عمل اورا مینمایاند چقدر شرم اور است خدای متجاوز و مفعول .

    3. فکر نمیکنم پاسخ نیست وقتیکه ما در وجود مطلق بودیم دیگر درعین کمال بودیم درعین فعلیت بودیم چه دلیلی برای اینست که از وجود مطلق جدا شویم تا بعد با تحمل رنج ومشقت فراوان به ان باز گردیم ؟من همه ی کامنتها را با پیش فرض گرفتن گفته های شما بررسی کردم درواقع از سنگر خود به درامدم ودر فضای فکری شما قدم زدم وبا شما گفتگو کردم گفته شما پاسخگو وقانع کننده نیست
      اگر ما واقعا در خدا بوده ایم جدا شدنمان معنایی ندارد مگر انکه اصل قضیه توهمی بیش نباشد واصلا هرگز ما در خدا نبوده ایم

      1. ما در وجود مطلق( بالقوه )بودیم و نه (بالفعل).برای بالفعل شدن باید در مسیر صیرورت و یا شُدن قرار می گرفتیم.پس با آمدن به عالم ماده شکل و صورت گرفتیم ,تا بالفعل شویم.

        1. وجود مطلق همه فعلیت است ما نمیتوانستیم در وجود مطلق بصورت بالقوه باشیم امکان ندارد درانصورت قسمتی از خدا بالقوه میشود که ممکن نیست وخودش دویت است همه ی وجود مطلق خدا که همه جا را پر کرده فعلیت تمام است این ادعای شما اشتباه است

  19. باز هم شما به حقیقت نزدیکترید.عزیزم دنیا محل ازمایشه تا خوب و بد معلوم بشن البته ذات باری تعالی میداند که ما بهشتی میشویم یا جهنمی این دنیا برتی این است که خودمان بدانیم سرنوشت خودمان را.برید طرف خدا یک قدم تا خدا شتابان به سوی شما بیاد اصول دین را بشناسید و فروع دین (مخصوصا نماز را انجام دهید)تا جز کسانی شوید که خدا به انها خطاب فرموده که نه ترسی بر ام هاست نه اندوهگین میشوند. این ایسم پیسما همش بخاطر دشمنی با اسلام که از یهود و اسراییل شیطانی شکل گرفته(اگر قبول ندارید بروید در تورات بخوانید که درباره پیامبر و خدا چه نوشته اند).

    1. اقای عزیز شما تصویر دراینه وناظر براینه را گفتید تصویر دراینه را نازل شده ناظر براینه دانستید اینجا دو مولفه درکار است تصویر وناظر که به نظر شما یکی هستند ولی تنزل داده شده ولی در مقام پاسخ به عملکرد خود اینه را هم دخالت دادید که میشود سه مولفه ۱- ناظر براینه ۲- تصویر دراینه۳- خود اینه این تحلیل شما یک مولفه دارد که معلوم نیست نسبتش با خدا چیست ؟تصویر دراینه نمیتواند حرکتی مستقل از ناظر براینه داشته باشد اراده ای از خود ندارد پس در مورد ظلمها و جنایات هم باید گفت همه اش کارناظر یعنی خداست

      1. ناظر بر آینه مساوی با( خدا),, تصور در آینه مساوی است با آنچه در جهان خلق شده است و آینه واسطه بین خدا و خلق خدا

  20. مشکل همه خداناباوران این است که می خواهند خدا را بیرون از وجود خودشان ببینند.خدا موجودی بیرون از وجود انسان نیست!
    خدا موجودی است درون وجود انسان و انسان موجودی است درون وجود خدا.

    1. یزدانی‌ قهرا” التفات داری که این سخنی که میگویی اژ نظر قاطبه‌ی مومنین و مومنات کفر محسوب میشود و اکثرا خدای باریتعالی را منفک از ماده و هستی بر می‌شمارد و خالق آن. فلذا نخست نشان دهید خداشناسی شما وجهی دارد سپس به بررسی خداناباور و استشکال بپردازیم.

        1. شما باید مدعایتان را اثبات کنید صرف اینکه ادعا کنید توحید محض است هرگز پذیرفته نیست عقایدتان حتی از نظر متدینان نیز قابل قبول نیست

          1. شما لطفاً “وجود” خود را اثبات کنید,سپس من هم ادعای خودم را اثبات می کنم.

  21. آقای علیرضا لازم نیست بحث را اینقدر دون کنید. توهم توطئه پروراندن به مخالف شما به راحتی امکان میدهد شما را رد کند. استدلال کنید. بگویید این حرف غلط است و آن حرف درست. بنظر من حرفهای ریاضیدان لنکس در رد نوعی از خداناباوری که خداناباوری داکینزی است کارآیی دارد ولی نه همه انواع آن. آنچه من مدل داکینزی می نامم از بدیهیات و امهات فلسفه عاری است. مدعی است هستی از هیچ به وجود آمده حال آنکه از دوران ارسطو می دانیم که چیزی از هیچ نمی آید. اشتباه آنها البته شاید اشتباهی لفظی باشد چنان که من تدقیق کرده ام شخصی مانند اتکینز که از تیم و گردان همین آقای داکینز است میگوید قوانین وجود داشته اند و سپس این قوانین محقق شده اند فلذا عدم مطلق مد نظر این علما نیست. ولی دقایقی باقی می ماند فی المثل اینکه تحقق یافتن آن قوانین از چه روی است؟ آیا قوانین خود به خود میتوانند تعین و تحقیق بیابند؟ چگونه؟ خداباور میگوید خدا آنها را محقق میکند. خداناباور چه میگوید؟ فلذا آقای علیرضا از شما استدعا دارم سطح بحث را با طرح اسراییل و شیطان و غیره تبدیل به استندآپ کمدی نکنید.

    1. بکار گیری “توهم توطئه” برای رد خود غیر مستدل است. مسئله را طرح، موضع مخالف را صادقانه و وفادارانه ارائه و موضع گیری کنید. این که اصطلاحات ژورنالیتس غربی که نمی شناسید بکار ببرید نشان دهنده چیست؟

      1. آقای امیر من اینجا با افراد مذهبی و غیزمذهبی زیادی با دیدگاههای مختلف بحث می‌کنم و یاد می‌گیرم ولی از شما خواهش می‌کنم با من حرف نزنید کامنتهای شما موید این امر است که به دنیال استدلال نیستید و اهدافتان عمدتن سیاسی و ایدئولوژیک و افعالتان عمدتن حمله شخصی و سخنان نامربوط و فضل‌فروشی‌های بی‌جاست. ممنون میشم با کامنتهاتون مزاحم من نشوید. چیزی برای آموختن از شما وجود ندارد مگر همان بی‌ادبی شما که بقدر کفایت چشمه‌های آن را دیده‌ایم.

        1. ادعا کردن بدون ساپورت متکی بر شاهد احساسات است.
          واژه که نسبتی خاص به مخاطب می دهد را الان شما بکار بردید.
          این فضا نیز پروتوکل خود را دارد در فضای گفتمان که عموم در آن شرکت دارند رعایت پروتکل معیار است . حال با نسبت توهین آمیز دادن به مخاطب می توان ادعایی کرد.
          ضمنا این متن شمابجز نسبت هایی که دادید حاوی هیچ استدلالی نیست . اگر هست بفرمایید.

  22. قرآن میگوید خدا انسان را از عدم آفریده است در سوره مریم فی المثل

    أَوَلَا یَذْکُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئًا ﴿۶٧﴾

    آیا انسان به یاد نمی آورد [و توجه ندارد] که ما او را پیش از این در حالی که چیزی نبود، آفریدیم. (۶۷)

    1. ما عدمهاییم و هستیهای ما
      تو وجود مطلقی فانی‌نما
      در اینجا منظور عدم مقید یا محض است نه عدم مطلق.

      1. مثل اینکه منظور شما از عدم مقید یا محض اینست که صورت فعلی انسان وجهان اصیل نیست واعتباریست ووجودش وابسته به خداست بنا براین از خود وجودی ندارد درحالیکه ظاهرا موجود است
        حال سوال اصلی اینست که انسان وجهان قبل ازاینکه بدین صورت موجود شوند ایا عدم بودند ایا جزئ خدا بودند ؟ انسان وجهان چگونه بود تا اینکه بدین صورت الان ظاهر شده است

        1. در مورد سوال شما مبنی بر اینکه انسان وجهان چگونه بوده است و چگونه بدین صورت ظاهر گردیده است؟
          این پرسش مربوط می شود به بحث “صادرِ اول ” و هیولای اولی”
          اولین چیزی که از حق متعال صادر شده است, (هیولای اولی) بوده است.

          1. پس منظورتان اینست که همه چیز از جمله انسان وجهان از خدا صادر شده است
            بنابراین خدا میخواسته خودش را ارتقا دهد؟! وبرای اینکار خودش را با نفسانیات امیخته بعد انرا دربوته ازمایش قرار داده تا تکامل یابد وارتقا پیدا کند
            ایا خدا دچار سادیسم وروانپریشی است ؟خدا خود ازار است ؟ خودش را با نفسانیات امیخته خودش را دچار رنج والم کرده تا خودش ارتقا یابد ؟ در حالیکه خودش کمال بینهایت بوده وهست اینها همه متناقضند وبهیچ عنوان قابل قبول نیستند

          2. علت در ذاتِ خود کامل است و معلول در ذاتِ خود محتاج.خدا علت تام و تمام است و هیچ نیازی به تکامل ندارد.البته در” الهیات پویشی” اینگونه نیست,چراکه الهیات پویشی بر اساس الهیات انسان گرایی است.چون الهیات بر مبنای انسانگرایی است و خود معلولی است, محتاج و نیازمند تکامل.

        2. حرف توی دهن دیگری گذاشتن با صداقت آکادمیک مغایر است. نقل قول
          ” مثل اینکه …..مثل اینکه منظور شما از عدم مقید یا محض اینست که صورت فعلی انسان وجهان اصیل نیست واعتباریست ووجودش وابسته به خداست ”

          سخن ایشان را بفرمایید .منظور خوانی چه معنی دارد!منظورشون رو خودشون می دونن.

          1. معنای هیولای اولی را شما باید بگویید چون شما از این کلمه استفاده کردید اگر من بگویم بعضی از دوستان شما خواهند گفت که من حرف دهان شما میگذارم وقتیکه شما بدرستی مواضعتان را تبیین نمیکنید من مجبورم کمکتان کنم تا مطلب روشن شود

            هیولای اولی همان ماده بزرگ است که با انفجار ان حیات اغاز شد ولی این مطلب چه ربطی به سوالات وگفته های من دارد ؟

          2. هیولای اولی همان ماده بزرگ است که با انفجار آن حیات آغاز شده است؟؟
            منظور شما بیگ بنگ است؟!

    2. در این آیه معنی (خلقت از عدم) این است که خداوند از هیچ نمونه و مدلی (خلقت) را کپی برداری نکرد.بلکه جهان و انسان را خودش بدون هیچ نمونه قبلی آفرید.

  23. باور کردنی نیست! در واکنش به آیه ای از قرآن که آورده بودم، یزدانی یک بیت شعر از شاعری می‌نویسد و سپس می‌گوید «در اینجا منظور عدم مقید یا محض است نه عدم مطلق». بر فرض هم که معنی این آیه چنین باشد، این طرز استدلال کردن حقیقتاً مغالطه آمیز است. چه ربطی به این شعر دارد؟! چرا باید بحث با امثال آقا/خانم یزدانی ذره ای ارزش داشته باشد؟ وقتی خودشان برای کلام خود ارزشی قائل نیستند؟ این سوال جدی است. قصد تعرض یا بی احترامی ندارم. وقتی مطلقاً حرفی که می زنید مرتبط به بحث نیست و نشانی از احترام شما به خود و طرف مقابل ندارد چرا باید در بحث مشارکت کرد؟! صدانت لطفن این را سانسور نکن میخواهم ببینم آیا واقعا یزدانی پاسخی برای این کار خود دارد یا نه.

    1. از (عدم مطلق )خلقت پدید نمی آید.خدا (وجود مطلق) است که (عدم مطلق) در او راه ندارد.در آن آیه آمده است که خدا از” عدم محض” خلقت را آغاز کرده است.
      (هو الاول و هو الاخر)

      1. عدم مطلق در خدا راه ندارد ولی عدم محض هم در خدا راه ندارد اصلا عدم درخدا راه ندارد اصلا عدم مطلق ومحض ندارد عدم عدم است تمام
        از ایات قران استفاده موردی نکنید وانرا مصادر به مطلوب ننمایید ایات قران بسیار رهزن است ومعانی وتعابیر مختلف وبرداشتهای متفاوت از ان میتوان داشت
        عدم قرار نیست درخدا راه داشته باشد خدا وجود است برای خودش است عدم برای ماده است ماده مطابق تفسیر وبرداشتی از متدینان سنتی زمان نبود ماده بوده است ولی من قرار نیست از موضع انها دفاع نمایم من از موضع شما موضوع را بررسی میکنم اگر بپنداریم تمام هرانچه بوده وهست را خدا پرکرده باشد وهمه هرانچه بوده وهست خدا باشد انگاه ارتقا وتکامل برای خدا چگونه معنا پیدا خواهد کرد درحالیکه خدا کمال محض است هدف ظهور جهان وانسان واین بازار مکاره چیست ؟چه مطلبی میتواند اینهمه ظلم وجنایت وتبهکاری و ..را توجیه منطقی نماید؟

        1. بهتر است بپرسیم:چرا انسانها اعمال غیر اخلاقی انجام می دهند؟چرا انسانها دچارظلم و تباهی می شوند؟

          1. این انسانها که تصویر خدا هستند انسانها همان کاری را انجام میدهند که خدا انجام میدهد تصویر که اراده ای از خود ندارد این اعمال غیراخلاقی وظلم وتباهی را خدا انجام میدهد ودراینه تصویر هم همان را نمایش میدهد درواقع پاسخگوی جنایات خدا باید باشد تصویر انعکاس اعمال خداست

          2. انسانها تصویر خدا نیستند بلکه (تجلی و ظهور) خداوند هستند.

            با مثالی توضیح می دهم.
            فرض کنیم که شما یک نقاش زبردست هستید و شما تصویر و صورت خود را می خواهید بکشید.
            آیا بدون وجود آینه می توانید این کار را انجام دهید؟
            قطعاً : خیر.
            شما بایستی یک عکس یا آینه در جلوی چشمهایتان باشد که بتوانید چهره واقعی خود را ببنید و نقاشی کنید.
            حال شما چهره خود را نقاشی می کنید.
            پرسش:آیا این تصویر چهره شما , خود واقعی شماست؟
            آیا این تصویر شما بیانگر همه خصوصیات درونی شماست؟
            آیا این عکس یا تصویر,, واقعیت وجودی شما را نشان می دهد؟
            چگونه می توانید ادعا کنید که تصویر شما (خودِ واقعی ) شماست؟

        2. خودشما پاسخ خود را داده اید.
          وقتی عدم در وجود راه ندارد,درنتیجه وجود همه هستی را پُر کرده است.
          الله صمد..

          1. وقتیکه وجود خدا همه جا را پر کرده بود پس چرا خدا خودش را مورد ازمایش قرار داد؟ خودش را با نفسانیات امیخت تا اینهمه جنایت مرتکب شود تا به جایگاه قبلی برگردد ایا خدا خود ازار است ؟ خدا سادیسم دارد؟

          2. خدا نیازی به آزمایشِ خودش ندارد.
            او خودش,خودش را می شناسد.
            این ما هستیم که با آزمایش و امتحان (سره از ناسره) در وجودمان پدیدار می شود.
            مانند دانشجویی که تا امتحان ندهد,لیاقتِ دریافت مراتب بالاتر تحصیلی را پیدا نمی کند.

      2. عدم محض ومطلق ندارد وقتیکه گفتید عدم یعنی عدم مطلق چیزی بنام عدم محض نداریم اگر مدعی هستید انرا توضیح دهید که چطور عدم میتواند عدم محض باشد ؟ مگر بنا به گفته شما خدا همه جا را پر نکرده ؟ مگر به گفته شما خدا وجود مطلق نبوده ؟ این عدم محض کجای خدا بوده ؟ خدا چگونه جایی به این عدم محض داده ؟ خدا که همه جا را پر کرده بود

        1. خودشما پاسخ خود را داده اید.
          وقتی عدم در وجود راه ندارد,درنتیجه( وجود) همه هستی را پُر کرده است.
          الله صمد..

          1. من پاسخ شما رادادم نه جواب خودم را شما گفتید که ما از عدم مطلق به وجود نیامدیم چون ازعدم مطلق وجود پدید نمیاید ما از عدم محض یا مقید به وجود امده ایم من هم در پاسخ گفتم ۱- عدم مطلق ومحض ومقید ندارد عدم نیستی است ونیستی مطلق است ۲- اگر بگوییم ما عدم محض یا مقید بودیم هم با فرضیه شما که خدا را وجود مطلق میدانید که همه جا را پرکرده نمیخواند وقتیکه وجود مطلق خدا همه حجا را پر کرده باشد جایی برای عدم محض یا مقید نمیماند همه جا وجود مطلق خدامیشود

          2. عدم (نبود) است و نه نیستی!
            خدا (وجود مطلق) است.
            ما (وجود مقید) هستیم.
            ما(وجود مطلق) نیستیم.چرا که اگر بودیم,خدا بودیم.
            عدم در( وجود مطلق) راه ندارد.

        2. ما نیازی به امتحان دادن نداشتیم ما طبق ادعای شما انا لله بودیم غرق در خدا که کمال بینهایت است بودیم نیازی به امتحان دادن نداشتیم دانشجو ربطی به خلقت انسان ندارد دانشجوچون دراین دنیا زندگی میکند برای بهتر زیستن باید اموزش ببیند ولی ما که دراین دنیا نبودیم نیازی هم به امتحان دادن نداشتیم در فعلیت تمام غرق در خدا بودیم پس خلقت مان واوردنمان به این دنیا ومتحمل شرور شدن بیهوده بوده است

          1. ما (انا لله) بودیم اما (بالقوه) بودیم.
            برای بالفعل شدن باید به صورت” شکل و ماده “در می آمدیم.
            شکل و صورت جسمانی و جسمِ عنصری به ما( شخصیت) بخشید.
            یعنی در جهان ما (تشخص )پیدا کردیم. من و شما و همه انسانها از هم تفکیک شدیم و در عالم کثرت وارد شدیم .
            یعنی از وحدت به کثرت آمدیم .
            چرا ؟ زیرا باید نام و نشان دریافت می کردیم.
            با به دنیاآمدن, وارد عالم کثرت شدیم.
            در عالم کثرت برای تشخیص خوب و بد باید امتحان داد.
            مانند دانشگاه
            یک دانشجو وقتی وارد دانشگاه می شود , ابتدا کارت دانشجویی دریافت می کند.
            چرا که با دریافت کارت دانشجویی مشخص می شود که او یک دانشجو است,,یعنی (تشخص) می یابد.

            به محض ورود در معرض انواع امتحانات قرار می گیرد.
            این امتحانات فقط به منزله تعالی اوست.
            خروجِ موفقیت آمیز دانشجو از دانشگاه هنگامی میسر می شود, که از تمامی امتحانات دانشگاه سربلند بیرون آید.

    2. بیگ بنگ به انفجار هیولای اولی گفته میشود نه به خود هیولای اولی
      هیولای اولی یا همان ماده بزرگ منفجر شد یعنی بیگ بنگ کرد وحیات اغاز شد بیگ بنگ صدای انفجار است نه خود ماده . منظور اشاره به انفجار است

      1. ما قبل از به وجود امدن چه بودیم ایا وجود مقید بودیم ؟نبود همان نیستی است از خودتان داستانسازی نکنید عدم نیستی است عدم در مقابل وجود است وجود هستی است وعدم نیستی است خدا را وجود مطلق فرض گرفتید ما از کجا امدیم چه بودیم ؟ اصلا بودیم ؟
        حرفهای انحرافی میزنید مگر من گفتم که ما وجود مطلق بودیم ؟خودتان میگویید عدم در وجود مطلق راه ندارد پس ما به چه صورتی بودیم؟نگوییدبالقوه که بالقوه هم در خدا راه ندارد چون خدا بالفعل است

      2. هیولای اولی منفجر شد؟!
        هیولای اولی (قوه محض)است,هیچ نحوه فعلیت در آن خوابیده نیست.فقط فعلیت آن قبولِ محض است.اگر بخواهیم آنرا تصور کنم ,در خارج از نظام هستی وجود ندارد.
        فقط می توانیم آنرا در ذهن تصور کنیم.

  24. عدم مطلق در خدا راه ندارد ولی عدم محض هم در خدا راه ندارد اصلا عدم درخدا راه ندارد اصلا عدم مطلق ومحض ندارد عدم عدم است تمام
    از ایات قران استفاده موردی نکنید وانرا مصادر به مطلوب ننمایید ایات قران بسیار رهزن است ومعانی وتعابیر مختلف وبرداشتهای متفاوت از ان میتوان داشت
    عدم قرار نیست درخدا راه داشته باشد خدا وجود است برای خودش است عدم برای ماده است ماده مطابق تفسیر وبرداشتی از متدینان سنتی زمان نبود ماده بوده است ولی من قرار نیست از موضع انها دفاع نمایم من از موضع شما موضوع را بررسی میکنم اگر بپنداریم تمام هرانچه بوده وهست را خدا پرکرده باشد وهمه هرانچه بوده وهست خدا باشد انگاه ارتقا وتکامل برای خدا چگونه معنا پیدا خواهد کرد درحالیکه خدا کمال محض است هدف ظهور جهان وانسان واین بازار مکاره چیست ؟چه مطلبی میتواند اینهمه ظلم وجنایت وتبهکاری و ..را توجیه منطقی نماید؟

    1. سوء استفاده، بی منطقی، خصومت، و تحریف و تکیه بر صرف بر مخالف چطور است؟ این را می پسندید؟
      این رفتار شما مصداق بارز
      جدل و انکار عقل در مواجه با یک نگاه به عالم است.

  25. یزدانی ممنون از اینکه به جای آوردن بیت شعر بی ربط وارد استدلال شدی. حال که حرفی زدی، میتوان حرف زد. میشه یک آیه ای از قرآن به من نشان دهید که نشان دهد خدا در قرآن وجود مطلق است. این مفاهیم هیچ ارتباطی به قرآن ندارند و مطلقا مفاهیم فلسفی یونانی هستند. ممکن است بگویید اینها مفاهیمی هستن که شما به کار میگیری تا اسلام را بفهمی، آنگاه به شما خواهم گفت مبانی این مفاهیم با مبانی قرآن در تعارض است. خداوند در قرآن جهان مادی را از عدم آفریده است حال آنکه در فلسفه یونانی ماده همواره وجود داشته است و خلق نشده است.

    1. بله صحیح می فرمایید.در هیچ کجای قرآن کریم خدا (وجود) نامیده نشده است.برای معرفی خداوند در قرآن کریم از لفظ “نور” استفاده شده است.

      اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کمِشْکاهٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَهٍ الزُّجاجَهُ کأَنَّها کوْکبٌ دُرِّی یوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکهٍ زَیتُونَهٍ لا شَرْقِیهٍ وَلا غَرْبِیهٍ یکادُ زَیتُها یضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یشاءُ وَیضْرِبُ اللهُ الأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَاللهُ بِکلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ﴾

      لفظ (وجود) توسط فلاسفه برای اقامه “برهان و استدلال منطقی” بکار برده می شود.

      1. سپاسگزارم یزدانی از توضیحت
        حال که از لفظ وجود در قرآن استفاده نشده است چرا باید برای فهم خدای قرآن از آن لفظ و مفهوم بهره ببریم؟ ای بسا راه شرک و کفر هموار شود. حکمتی هست حتمن در اینکه از وجود دز قرآن نامی نیامده است. لفظ و مفهوم نور نیز در قرآن ارتباط چندانی به نور که برخی فیلسوفان مسلمان به کار برده‌اند ندارد.

        1. دو قرائت و تفسیر از قرآن کریم توسط مسلمانان انجام می شود.یکی قرائت و تفسیر( کلامی) است و دیگری قرائت و تفسیر (عرفانی و فلسفی) است.
          در قرائت کلامی (خدای متباین هستی) تعریف می شود و در قرائت فلسفی و عرفانی ,معمولاً قرائت (خدای وحدت وجودی).
          یعنی از یک کتاب دو قرائت و تفسیر انجام می گیرد.
          البته در بین فیلسوفان مسلمان,سهروردی بیشترین لفظ” نور” را در فلسفه خودش بکار برده است.

          1. پیامبر اسلام و حضرت علی (ع) با فلسفه و عرفان وجودی آشنایی نداشتند و اگر هم بر فرض داشتند مبنای تفییرشان از قرآن نبوده است. برای تفسیر قران و فهم آن باید به سنت و رفتار و اعمال پیامبر اسلام و ائمه توجه کرد. از این رو حتی کلام هم محل مناقشه است. کسی نمیتواند مدعی باشد قرآن را نبی اکرم (ص) بهتر می‌فهمد در نتیجه برای تفسیر باید پیرو ایشان بود نه فلوطین و عرفان مسیحی و فلسفه یونانی.

          2. همه پیامبران اللهی, دین را برای عموم مردم ابلاغ می کردند.در نتیجه چون دین باید قابل فهم و ادراک برای عموم جامعه باشد ,چنانچه فلسفی و یا عرفانی تفسیر می کردند ,خیلی از افراد دین را فهم نمی کردند.
            در نتیجه مجبور بودند دین را قابل فهم برای همگان ارائه دهند.
            بعد از ابلاغ دین توسط پیامبران,نوابغ جهان نظیر فیلسوفان و عارفان به نوعی به تفسیر ادیان اللهی پرداختند.
            تفسیر قرآن کریم دو گونه است.
            تفسیرآفاقی و تفسیر انفسی.
            تفسیرآفاقی معمولاً کلامی است و تفسیر انفسی معمولاً عرفانی است.

          3. یزدانی عزیز ممنونم از پاسخهای خوب و روش بحث پرمتنانتت. سوالی که من دارم این است که همان فهم عامه قرار است هدایت را تضمین کند بر چه اساسی میتوان مطمئن بود فلسفه سینوی و صدرایی و عرفان ابن عربی و غیره توان هدایت داشته باشند و لو برای خواص؟

          4. من هم از شما سپاسگزارم.
            در مورد پرسش شما که فرمودید:
            آیا همان فهم عامه قرار است که هدایت را تضمین کند؟
            به نظرم همه ما انسانها با ظرفیت وجودی خاصی به دنیا آمده ایم.
            از آنجاییکه خداوند متعال خودش( هادی و هدایت گر) است,خودش بنا به ظرفیت وجودی هر انسان ,, در جامِ وجودِ آن انسان (شرابِ معرفت ) می ریزد.

            موفق باشید…

          5. یزدانی عزیز ما نمی‌دانیم کسی که به عرفان یا فلسفه اسلامی و خدای متأثر از آن باور دارد راهنمایی شده است یا نه، پس استدلال شما وارد نیست. نخست باید مشخص شود عرفان یا فلسفه‌ی اسلامی راه هدایت است سپس می‌توان چنین سخنی را مطرح کرد.

          6. در اینجا مبحث الاهیات مطرح می شود.عرفان و فلسفه اسلامی بر اساس (الاهیات اسلامی) بنا شده است.اکثر فیلسوفان در جهان با ذهنیت الاهیاتی به تفلسف می پرداختند.یعنی هیچ فیلسوفی با ذهنِ خالی , تفلسف انجام نمی داده است.
            قطعاً مرجع و منبع هر دینی در جهان ,پیامبرِ آن دین و کتاب مقدسِ آن دین می باشد.
            فیلسوفان اسلامی از کندی و فارابی وتا ملاصدرا,منبع و مأخذ فلسفه آنها کتابِ قرآن کریم بوده است.در مورد روایات و احادیث امامان معصوم هم , نمی توان با ضرس قاطع همه را معتبر دانست .
            در نتیجه تنها کتاب معتبر در دین اسلام قرآن کریم است.
            اینکه آیا فلسفه و عرفان اسلامی توان هدایت دارد یا خیر؟
            به نظرم بله ,,اما نه برای عمومِ جامعه..

            مثلاً: اگر شما برای یک روستایی ساده (خدای وحدت وجود) را بخواهید توصیف کنید , بی شک دچار تعارضات بسیار می شود ,,و چه بسا دچار کفر شود.

            در تاریخ اسلام هم نمونه هایی وجود دارد.مثلاً مراتب توحیدی در مورد سلمان فارسی و ابوذر .
            به گفته حضرت علی(ع): ای ابوذر اگر من چیزهایی که از سلمان می دانم برای تو بازگو کنم, هر آن تو کفر او را صادر می کنی..
            پرسش: آیا سلمان فارسی کافر بود؟ چه مراتبِ توحیدی در سلمان وجود داشت که ابوذر توانِ دریافت , آن مطلب توحیدی را نداشت؟
            در الاهیات مراتب توحیدی وجود دارد.

  26. این مطلب ارائه شده حاوی واقعیتی مهم است. افراد از یک پدیده تبیین های متفاوتی ارائه می کنند.
    در سطحی بالاتر از دانش طبیعی نیز دانشمندان استنتاج های مختلفی ارائه کرده اند. بطور مثال تکامل مورد تفسیرهای سطح بالتری قرار گرفته که هر کدام تکیه به گزاره هایی از تکامل دارند. اما یک مطلب که می توان بدان توجه کرد این است که تبیین علمی سازگار با دین وضع بهتری دارد. همچنین تبیین های طبیعت گرا بسیار متشتت، غیر معقول، و در وضع غیر قابل نجاتی هستند.

  27. سلام
    آقای جانان
    اگر امکان دارد بفرمایید چقدر آموزش فلسفه دیده اید؟ و در کدام دانشگاه یا حوزه ی علمی؟
    متشکرم

    1. ایشون فقط تبلیغ الحاد می کنن و تبلیغ علیه حکومت. در هر صفحه ای از یک کلمه شروع می کنن وصلش می کنن به حکومت یا دروغ بودن خدا. تبلیغات وهابی . اوائل از فحش کارشون رو شروع کردن الان با کمک صدانت دو تا اسم فیلسوف قاطی حرفشون می کنن. زیاد جدی گرفتین ایشون رو. تبلیغات چی سیاسی است.

  28. سلام سوال مرتبط با گفتگو طرح نمایید اینکه من دانشگاهی ام یا حوزوی چه مشکلی را حل میکند ؟ یا بعضی دوستان سوال میکنند مدرک تحصیلی شما چیست؟ اینجا مدرک تحصیلی حرف اخر را نمیزند اینجا استدلال حرف اخر را میزند با مدرک دکترا هم اگر نتوانید از موضع فکریتان بدرستی دفاع نمایید قافیه را واگذار کرده اید
    هیچکدام من نه دانشگاهی ام ونه حوزوی من مطالعات ازاد فلسفی دارم اصلا چهارچوبهای هیچکدام را قبول ندارم فلسفه جغرافیا نیست که بگویند رود کارون کجاست ؟ جوابش اهواز باشد وتمام شما رود کارون را در گیلان ومازندران ندارید پاسخ کاملا قطعی ومشخص است در فلسفه اینطور نیست ممکن است برای نمره گرفتن در دانشگاه وحوزه چهارچوبهای انها را پاسخ بدهید وقبول شوید ولی کسیکه اهل تفلسف است پیش فرضی را نمیپذیرد مثلا در حوزه بگویند که ما عدم مطلق داریم عدم مقید !!!خوب بر چه اساسی چنین ادعایی میکنید عدم را اول معنی کنید بعد بگویید که عدم چطور میتواند مقید باشد ؟عدم نیستی است ونیستی مطلق است وتمام وقتیکه میگوییم عدم یعنی نیستی مطلق . اینکه بپنداریم هرانچه در حوزه ودانشگاه فلان استاد گفته وحی منزل است وباید انرا دربسته پذیرفت هرگز اینطور نیست لا اقل در فلسفه اینطور نیست خانمی میگفتند چون دینانی گفته دیالکتیک توحیدی پس درست است دینا نی کیست ؟دینانی در مقابل بزرگان فلسفه مانند افلاطون وارسطو و کانت هگل ومارکس وهایدیگر و…. اصلا یک نقطه هم بحساب نمی اید ایا سخنان این بزرگان فلسفه همه اش درست است ؟حتما خیر پس در فلسفه نمیتوان گفت چون فلانی گفته این حرف حرف درستی است حتما باید استدلال برایش اقامه کرد
    در فلسفه مدرک دانشگاهی وحوزوی بکار نمیاید درفلسفه فقط استدلال حرف نهایی را میزند

  29. اقای یزدانی پاسخ ندادید که رابطه خدا با ان کودک که مورد ازار جنسی قرار میگیرد چیست؟ خدای وحدت وجودی چه رابطه ای با ان کودک مفعول وان فرد فاعل دارد ؟

    1. برای تببین( وحدت وجود) یکی از بهترین تمثیلها,تمثیل “آینه “و” شخص ناظر” در آن است.
      به طوریکه عین القضات همدانی می گوید:اگر خدا آینه را خلق نمی کرد, معنای “وحدت وجود “قابل تببین و تمثیل نبود.
      تمثیل آینه به عنوان یکی از اصلیترین تمثیلهای” وحدت وجود “است.
      ۱-شخصِ ناظر در آینه ,در عین اینکه در آینه ظهور کرده,دستخوش هیچ تغییری نشده است.این ویژگی می تواند تمثیلی از این امر باشد که خداوند در عالم تجلی نموده,بدون آنکه هیچ تغییری در ذاتش صورت گرفته باشد.نه چیزی از او کم شده است و نه چیزی به او اضافه شده است.

      ۲-تصویر در آینه قائم به شخصِ ناظر است.
      تمثیل آینه برای نشان دادن این حقیقت مناسب است که مخلوق از خود هیچ استقلالِ ذاتی ندارد و قائم به خالق است.
      اگر عمل خلقت را به تجلی مبدل کنیم , و تجلی را به ظهور در آینه تشبیه کنیم.
      تصویر در آینه تا هنگامی برقرار است که شخص ناظر در آینه , در مقابل آینه ایستاده است.
      در ارتباط با رابطه آن کودک با خداوند , مانند رابطه “تصویر” در آینه با” شخص ناظر “برآینه است.
      کودک باخدا (حلول و اتحاد )ندارد.بلکه تجلی و ظهور خداوند است.

      1. تجلی وظهور خدا مورد تجاوز جنسی واقع شده وتجلی وظهور دیگری از خدا این تجاوز را انجام داده خدا چه کارهای عجیبی میکند!خودش به خودش تجاوز میکند!

        1. در اینکه خدا کارهای عجیبی می کند,هیچ شکی نیست.
          عجیب ترین کار خدا (خلقتِ انسان) است.
          اینکه انسان را از یک نطفه خلق کرد و همین انسان که ابتدایش یک نطفه و انتهایش یک لاشه است,او را انکار می کند.

          1. شما اول اثبات کنید که خدا انسان را خلق کرده بعد راجع به انکار او نظر دهید شما حتی قادر نیستید خدایتان را تبیین کنید اثبات خدا پیش کشتان باشد

    2. بی ربطی در حد بینهایت!
      موضوع صفحه چیست؟ آیا scienceخدا را دفن کرده. آقای حجت جانان مخاطب را فریب داده و به آقای دینانی و آزار جنسی کشانده!!!خدای وحدت وجودی چه ربطی به موضع Dawkinsدارد؟
      ممکن است افراد حاضر در این صفحه را از بحث منحرف کنید و تبلیغات ضد آخوندی خسته کننده خود را دوباره تکرار کنید اما بزودی همه متوجه ماهیت جدلpolemicsشما می شوند. نگران نباشید همه فهمیدند شما از صداقت، دینداری، فرهنگ مقاومت در برابر آمریکا بدتون میاد.این چه ربطی به محتوای صفحات صدانت دارد؟

    3. رابطه خداوند با آن کودک مفعول وآن فردِ متجاوز فاعل در تفاوت (آینه ها) است.دو آینه موجود است یکی برای فاعل و دیگری برای مفعول.

      1. کودک مگر تصویر خدا نیست ؟ خدا خودش اینه را ساخته که تصویر خود را ببیند ان فرد فاعل هم تصویر خداست ونقشی در ساخت اینه ندارد خدا خواسته خودش را دراینه ببیند ربطی به کودک وان فرد فاعل ندارد هر دو کودک وان فرد فاعل فقط تصویر خدا هستند تصویر اراده ای از خود ندارد فقط بازتاب دهنده ناظر بر اینه است درواقع این خداست که تجاوز میکند واین خداست که به او تجاوز میشود

        1. کودک تصویر خدا نیست ,بلکه تجلی و ظهور اوست.
          این انسان است که در (آینه وجودش) خدا را به اشکال و صور گوناگون می بیند.

          1. شما مثال تصویر واینه رازدید بعد میگویید کودک تصویر خدا نیست !!!پس مثال تصویر واینه شما چه میشود ؟تجلی وظهور چه فرقی با تصویر دارد ؟ایا وجود کودک از ان خداهست یانه ؟پس کودک خداست که دران وضعیت گیر کرده است

  30. ۱٫ سئوالی که از شما شده مکررا تکرار شده. نه ایشان دیگران هم از شما این را می پرسند چون تعصب شما با دو خط نوشته شما برای همه محرض می شود. علت این سئوال اتفاقا پراکندگی ، عدم انسجام، خروج از موضوع در نوشته های شماست.
    ۲٫ مغالطه های شماَ الی ماشاءالله ، و پرش افکار شما بینهایت است.
    ۳٫ توسل به مرجعیت در مورد حتی یک خط مغالطه است شما بدون بیان موضع یک فیلسوف مسلمان او را کوچک و شمار بینهایتی(…) از فلاسفه را بزرگتر وصف و نتیجه مشخصی هم نگرفته اید . چیزی که در شما مشخص است چیزی بجز دشمنی با چند حوزوی نیست. observation های شما ربطی هم به هیچکدام بحث ها ندارد.
    از شما بی ربط تر، مغالطه آمیز تر ، خصومت آمیر تر در عمرم ندیدم و نه شنیدم.
    با خود صادق باشید. اگر برای تبلیغات ضد حکومتی تلاش می کنید لااقل آزاده مرد باشید.اینقدر فریبکاری و تظاهر هم در جای خود بی نظیر است.

  31. یک جمع بندی از این گفتگو ارائه میکنم تا دلایل رد خدای وحدت وجودی روشن شده وعیان شود که براساس خدای وحدت وجودی نمیتوان انسان وجهان هستی را تبیین کرد
    ۱-شما گفتید که خدا وجود مطلق است وهمه جا را پر کرده است وما عدم محض یا مقید بودیم وخدا ما را از عدم محض به وجود اورد
    الف- وقتیکه خدا همه جا را پر کرده و وجود مطلق است عدم محض جایی ندارد وایندو با هم متناقضند شما یا باید از وجود مطلق بودن خدا دست بکشید ویا باید از همه جا پر کردن خدا دست بکشید تا جایی برای عدم محض بماند که خدا انرا به وجود بیاورد
    ب-عدم به معنای نیستی است ومطلق ومقید ومحض ندارد تقسیم بندی ندارد عدم نیستی است ونیستی فقط مطلق است
    ۲-شما گفتید که ما از خدا بودیم وانا لله بودیم وبصورت بالقوه بودیم وخدا ما را به وجود اورد
    ج-اگر ما بصورت بالقوه بودیم با عدم بودنمان متناقض است شما قبلا گفتید که ما عدم بودیم عدم بالقوه نیست فقط وجود بالقوه است
    د-اگر ما در خدا بودیم وانالله بودیم نمی توانستیم بالقوه باشیم چون خدا فعلیت تمام است وطبق گفته شما همه جا را پر کرده است پس جایی برای ما که بالقوه بوده باشیم باقی نمیماند نتیجتا اینکه اگر باور داشته باشیم خدا همه جا را پر کرده وباور داشته باشیم که ما در خدا بودیم پس ما هم باید بصورت بالفعل بوده باشیم که درچنین حالتی هم دلیل وفلسفه خلقت زیر سوال است که پس چرا خدا مارا از فعلیت تمام جدا کرد چون فعلیت نیازمند نیست
    ۳-شما رابطه انسان وجهان هستی را با خدا مانند ناظر بر اینه وتصویر دراینه دانستید وگفتید که خدا خودش رادراینه دیده وانسان وجهان هستی ظهور کرده است
    ط-اگر رابطه انسان با خدا را رابطه ناطر وتصویر بدانیم هرانچه از خیر وشر که از انسان سر میزند بر عهده خداست چون تصویر اراده ای از خود ندارد ومنعکس کننده حالات وافعال ناظر است که خداست بنا براین تمام زندگی انسان جبری میشود وخدا بجای محاکمه انسان برای ظلمها وجنایات باید خودش را محاکمه کند چون انسان تصویر او بوده واراده ای از خود نداشته است وهرانچه او خواسته نمایش داده است
    ظ-شما وجود سومی را در رابطه انسان با خدا طرح کردید وان اینه بود وگفتید چون اینه سیقلی نبوده تصویر کدر بوده است تصویر که در انتخاب اینه نقشی ندارد این ناظر است که اینه را میسازد یا انتخاب میکند بنابراین اینه را هم خدا به وجود اورده است ومیخواست انرا سیقلی وسالم به وجود بیاورد تا خود را درست دران ببیند
    ۴- رابطه کودک که مورد ازار جنسی قرار گرفته با خدا وفردی که متجاوز است باخدا را رابطه تصویر دراینه وناظر براینه دانستید که دراینصورت خدا در مرتبه ای بصورت متجاوز ظاهر میشود ومرتکب عمل شنیع لواط میشود ودر مرتبه ای هم بصورت مفعول ظاهر شده وبصورت کودکی که مورد تجاوز واقع شده ظاهر میشود درواقع خدا خودش را مورد ازار جنسی قرار میدهد که اینها هرگز پذیرفتنی نیست واز اصل اشتباه است ودلیل رد رابطه ناظر وتصویر است
    این مطالبی که بیان شد جدل نیست سو گیری سیاسی هم نیست اینها استدلال فلسفی است

    1. ۱/خداوند “وجود مطلق” است و ما “وجود مقید”.
      خداوند ما را از هیچ آفرید,یعنی بدون هیچ الگویی( جهان و انسان) را خلق کرد.

      الف-وجودِ خدا همه جا را پرکرده است.
      عدم در وجودِ خدا راه ندارد,چرا که اگر عدم در وجود راه داشت, وجود موجود نبود.

      ب-عدم به معنای( نبود ) است و نه نیستی!
      از نیستی ,هستی خلق نمی شود.

      ۲/ما به صورت بالقوه بوده ایم , که باید در مسیر صیرورت و شُدن به فعلیت برسیم. ما “وجود مقید” هستیم .

      عدم مساوی است با “نبود”
      وجود مساوی است با” بود”
      با خلقت , نبود” بود” شد.

      در اینجا عدم به معنای نیستی , نیست.
      فرق است بین نبود و نیستی.

      ۳/ واسطه رابطه انسان با خدا ( آینه) است.
      اما چه آینه ایی؟
      پاسخ: آینه وجودِ انسان.

      چنانچه انسان آینه وجودش را با خشم وشهوت آلوده کند,” خالقِ شر” می شود,
      و چنانچه انسان آینه وجودش را با خوبی و نیکی و صداقت پاک کند,”خالقِ خیر” می شود.

      در نتیجه این خودِ انسان است که خالقِ شر و یا خالقِ خیر است.

      و در پایان:

      وحدت شخصیه وجودِ عارفان” رسیدنی” است.
      باید به سوی حقیقتِ وجود رفت و رسید.
      هنگامیکه عارف به مرتبه شهود عقلی می رسد و از مرتبه (حس و خیال )گذر می کند.
      آن هنگام به “وحدتِ شهود” رسیده است.
      هرچه می بیند حق است و حق…

  32. چه فرقی بین نبود ونیستی است ؟اگر ما بالقوه بودیم نمیتوانستیم درخدا که فعلیت تمام است باشیم انالله دیگر معنی ندارد دیگر معنی ندارد که بگویید خدا همه حا را پر کرده است پس جای ما که بالقوه بودیم کجا بود ؟
    رفتار انسان پس از به وجود امدن وزندگی کردن است که در خلق وخوی او تاثیر دارد شما ابتدای خلقت را گفتید که رابطه انسان با خدا مانندرابطه ناظر بر اینه وتصویر دراینه است یعنی خدا دراینه خودرا دید وانسان ظهور کرد انسان تجلی وظهور خداست اینجا که ابتدای کار است اینه ساخته خداست تصویر کاره ای نیست تصویر منعکس کننده حالات ناظر است اگر برای تصویر اراده ای قایل شوید اولا دیگر مثال اینه وناظر وتصویر اشتباه است ثانیا به محض دادن اختیار واراده به تصویر اورا دارای شخصیت وهویتی مستقل کرده اید بنابراینکه بقول شما انسان تجلی خدا بوده خدا خود را متجلی کرده با نفسانیات امیخته تا ببیند که به جایگاه قبلی خود بازمیگرددیاخیر اینکار جز بیهودگی چیزی نیست درواقع خدا خود را در بوته ازمایش قرار میدهد وبرای چنین عمل بیهوده ای مرتکب جنایتها وظلمهای بیشمار میشود

    1. ما قبل از به دنیاآمدن( وجود مقید) بوده ایم.
      البته در اینجا دوباره به بحث (صادرِ اول) و (هیولای اولی) برمی گردیم.

      به نظرم
      تا مبحث “هیولای اولی “خوب حل نشود.
      بحث (وجود و خلقت) حل نمی شود!

      اما در مورد تفاوت (نبود و نیستی)
      با یک مثال توضیح می دهم.

      فرض کنید:
      شما( کوه دماوند )را بیرون از وجود خودتان با چشم می بینید.
      حال شما کوه دماوند را با همه عظمتش در ذهن خود تصویر می کنید.

      پرسش: آیا آنچه که شما از کوه دماوند در ذهن خود تصویر می کنید , دقیقاً خودِ کوه دماوند است؟
      منظورم حجم , اندازه و ارتفاع است؟
      آنچه که شما در ذهن خود تصویر می کنید که به آن (وجودِ ذهنی) می گویند.
      آیا این وجودِ ذهنی با خودِ وجود کوه دماوند مطابقت کامل دارد؟
      قطعاً :خیر

      در نتیجه بین( وجودِ ذهنی و وجودِ عینی )تفاوت بسیاری وجود دارد.
      حال در مورد تفاوت معنای( نبود و نیستی)
      در حالت نبود:

      شما در ذهن خود کوه دماوند را تصویر می کنید با توجه به وجود ذهنی,,که این (وجود ذهنی )وابسته به (وجود عینی) شماست.
      یعنی ابتدا کوه دماوند را با چشم می بینید,سپس آنرا تصویر می کنید.
      پس وجودِ ذهنی و وجودِ عینی (لازم و ملزوم) همدیگر هستند.
      معنای ((نبود و یا عدم))در اینجا مشخص می شود.
      شما درذهن خود کوه دماوند را هروقت بخواهید,به خاطر می آورید.

      چراکه قبلاً آنرا با “چشم” دیده اید.
      در نتیجه:
      کوه دماوند هر زمان شما بخواهید از ((عدمِ خودتان به وجودِ خودتان ))می آورید.
      یعنی به زبان ساده تر کوه دماوند از ((نبود ,, بود)) می شود.

      کوه دماوند” نیستی” نیست.
      نیستی یعنی اصلاً وجود خارجی ندارد ..

  33. نمیشود درخدا باشید وبالقوه باشید چون خدا فعلیت تمام است یا باید از درخدابودن دست بکشید یا باید از بالقوه بودن دست بکشید ایندو متناقضند
    ضمن اینکه اگرانسانها را وجود بالقوه بدانید انگاه به شرک افتاده اید وبه دو وجود قایل شده اید یکی خدا که فعلیت است ودیگری که انسان که وجود بالقوه است
    ضمنا درصورت وجودبالقوه دانستن انسانها ما تبدیل به خدایان بالقوه ای میشویم که خدای بزرگتر مارا به فعلیت رساند!
    بنابراین تمام این ادعاها باطل است
    ما از خدا هیچ نمیدانیم خدا یک راز است

    1. لطفا یک مورد در , تاریخ، ,historiography , در,science و در فلسفه در جهان امروز را معرفی بفرمایید که تبیینی موفق و قابل دفاع باشد. این همان چیزی است که توجه ندارید و نمی خواهید توجه کنید چون هدفتان شناخت نیست تبلیغات است.

    2. چرا به شرک افتاده ایم؟
      اتفاقاً گفته شما موجبِ کفر می شود,چرا که شما انسان را برابر (خدا) می گیرید.
      با فرض شما انسان (وجود مطلق) است!!
      در صورتیکه انسان (وجود مقید) است و نه وجودِ مطلق.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *