برخی چون سیدجواد طباطبائی معتقدند در دوره اسلامی، شعر و ادب ایران به تدریج جانشین اندیشه سیاسی شد. و شعر و ادب به شالوده وحدت و تداوم ایران تبدیل شد (دیباچهای بر نظریه انحطاط) این مهم ما را بر آن میدارد به این نکته التفات داشته باشیم، که وقتی از ادبیات در ایران سخن میگوییم، تنها با یک پدیده ذوقی مبتنی بر لذت زیبایی شناسانه روبرو نیستیم؛ بلکه ادبیات در ایران نوعی نظام معرفتی بنیادین بوده است که همچون نخ تسبیحی از سویی رابطه بین مردم، عالمان، پادشاهان و خدا را برقرار می کرده و از سوی دیگر سنت های چهارگانه عرفان، اسلام، ایرانشهری و یونان (غرب) را به هم مرتبط میکرد. در واقع شعر و ادب زبان گفتگویی و خردِ کهکشان اضداد ایران بوده است. که به مثابه عنصری وحدت بخش هویت ما را حفظ می کرد.
با ورود ما به دنیای جدید که همزمان با جنگ های ایران و روس و انقلاب مشروطه بود، شعر و ادب با خروج از دربار به سمت مردم رفت و هم در خلال انقلاب مشروطه و هم در خلال انقلاب 57 نقش حیاتی داشت. با اینهمه با تولد منتقد ادبی در ادبیات نو فارسی، به آرامی ادبیات به سمت ذوق و زیبایی شناسی رجعت کرد و نقش تاریخی خود را به فراموشی سپرد. در خرد ادبیات نشان می دهیم، چگونه شعر و ادبیات در ممکن شدن لحظه حال نقش داشت و چگونه میشود به خرد ادبیات بازگشت.
آن دم که هگل نشان میداد که عقل حدغایی و مازاد جنون است! به نکتهای بس مهم اشاره داشت و آن این بود که عقل ضد جنون نیست بلکه همسایه دیوار به دیوار آن است. این دقیقه ما را به لحظه ای پرتاب می کند که ادبیات می تواند همزاد ناهمشکل خرد باشد.عقل از زهدان جنون و خرد از بطن ادب متولد شد اما بعدتر به رام کردنش مشغول شد. خرد ادبیات درسگفتاری است که در آن تاریخ «رام کردن ادبیات» را به مدد اقتدار منتقد ادبی روایت میکنیم.
ادامه مطلب “درسگفتار خرد ادبیات از سیامک مهاجری”