«عیسی که بود؟» پاسخگویی به اين پرسش آسان نيست. گویی عیسی، با تحقّقِ این وعدهٔ خود که «من آمدهام تا آتشی در زمين افروزم»، آتشی در جهان افکنده که زبانههای آن، زبان را هم، به سانِ هر پدیده زمینیِ دیگر، برمیگیرد و میسوزانَد. شاید از همین رو است که کارل ياسپرس، فیلسوف آلمانی قرن بیستم، آنگاه که میخواهد از عیسی سخن بگوید، ترجیح میدهد که بگوید «عیسی که نبود» تا اینکه مستقیماً بگوید «عیسی که بود». از نظر یاسپرس، عیسی «فيلسوفی نبود كه انديشهای نظاممند داشته باشد و باورهای خود را در دستگاهی فكری نظم و سامان دهد. مصلحی اجتماعی نبود كه برای اهدافِ خود برنامهٔ اقدام و عمل داشته باشد يا مردی سياسی كه بخواهد كشور را دگرگون كند و از نو بسازد. عیسی غسل تعميد نمیداد؛ چنانچه نه سازمانی پايه گذارد، نه امّتی و نه كليسایی. نابغه نبود، حتّی میتوان گفت قهرمان هم نبود». ادامه مطلب “اقتدا به مسیح؛ روایتِ انجیلی و تفسیرِ نیچهای”







