نخست بايد از عشقم به همهٔ شما بگويم. من با همهٔ هستیِ خود شما را دوست داشتم. دردآشنای شما بودم و تا آنجا که توانی داشتم با رنجهايتان رنج کشيدم و با شاديتان شاد گشتم. هر زخمی که بر تن شما مینشست، تنِ مرا میآزُرد و هر التيامی که میيافت تسلّای من میبود. گاه زخمهایی را پيشتر از آنکه بر جانِ شما نِشينَد به جانِ خود میخريدم و گاه نيز پنهان و خاموش رنجهايتان را به دوش میکشيدم تا شما شادمان و با هم مهربان بمانيد. ادامه مطلب “نامهای پس از مرگ (تٲملی دربارهٔ «مرگ» و «زندگی»)”







