صوت درسگفتارهای افسردگی و اضطراب از محمدرضا سرگلزایی
ادامه مطلب “درسگفتارهای افسردگی و اضطراب از محمدرضا سرگلزایی”
صوت درسگفتارهای افسردگی و اضطراب از محمدرضا سرگلزایی
ادامه مطلب “درسگفتارهای افسردگی و اضطراب از محمدرضا سرگلزایی”
محمدامین قانعی راد: بحث از دین به مثابه اخلاق، همچنین دین به مثابه قدرت از پیچیده ترین مباحث محسوب می شود. ابعاد بسیار متفاوت و گسترده ای را می شود در این بحث پیش كشید . سوال كلی این است كه آیا دین حامل پیام های اخلاقی است یا حامل پیام های قدرت ؟ آیا هدفِ ظهور دین و بعثت انبیا، گسترش اخلاق در جوامع انسانی بوده یا ساخت و پرداخت یك قدرت؟ هر دو این جهت گیری ها ، در گرایشات مختلف و حتی یکسان ادیان تحقق یافته است و مذاهب در تاریخ خود این هر دو نقش را ایفا کرده اند.
بحث از دین به مثابه اخلاق، همچنین دین به مثابه قدرت از پیچیده ترین مباحث محسوب می شود. ابعاد بسیار متفاوت و گسترده ای را می شود در این بحث پیش كشید . سوال كلی این است كه آیا دین حامل پیام های اخلاقی است یا حامل پیام های قدرت ؟ آیا هدفِ ظهور دین و بعثت انبیا، گسترش اخلاق در جوامع انسانی بوده یا ساخت و پرداخت یك قدرت؟ هر دو این جهت گیری ها ، در گرایشات مختلف و حتی یکسان ادیان تحقق یافته است و مذاهب در تاریخ خود این هر دو نقش را ایفا کرده اند. ادامه مطلب “دین به مثابه قدرت یا دین به مثابه اخلاق؟”
روانشناسی اخلاق، شاخه ای از روان شناسی است که سعی می کند به این پرسش پاسخ دهد که در روان آدمی، چه می گذرد که سبب می شود انسان، عمل اخلاقی ای را انجام بدهد یا ندهد؟
تمامی مولفه ها و عواملی که در گرایش یا وازنش به عمل اخلاقی در انسان وجود دارند، از منظر روانشناسی اخلاق مورد تحقیق قرار می گیرند.
روانشناسی اخلاق، فقط به عوامل موثر در عمل کردن یا عمل نکردن به اخلاق نمی پردازد، بلکه اعمال اخلاقی خاص را هم مورد بحث خود قرار می دهد.
یکی از این اعمال اخلاقی خاص، دستگیری از مستمندان و نیازمندان است.
چه ساز و کارهایی اگر در ضمیر انسان فعال شود، موجب می شود که انسان به نیازمندان توجه کند و نسبت به کمک به آن ها فعال باشد؟
چه وضع و حال روحی ای، انسان را به سمت توجه به نیازمندان سوق می دهد و منجر به رفع حاجت و نیاز مستمندان از سوی دیگر انسان ها می شود؟
حضور هر یک از مولفه های زیر در انسان، کافی است تا او حالتی را پیدا کند تا به نیازمندان توجه کند و از آن ها دستگیری کند. حضور بیش از یک مولفه، موجب تاکید بر این حالت در انسان می شود و فعالیت عملی او را در این راستا افزایش می دهد:
برگرفته از کانال محمدمهدی اردبیلی: نشست علمیِ «کثرتگرایی: زمینههای فلسفی و پیامدهای اجتماعی» در ۱۶ آبان ۱۳۹۶ با حضور دکتر مهدی پارسا، دکتر غلامرضا ذکیانی و من در دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد. فایل صوتی کل این نشست در لینک بالا قابل دریافت و استماع است. البته متاسفانه به دلیل کمبود زمان و گستردگی موضوع، در این نشست، واقعاً گفتگویی بین سخنرانان شکل نگرفت و به جای ایجاد دیالوگ یا پُلیلوگ میان سخنرانان با سه مونولوگ متمایز مواجه بودیم، لذا فایل صوتی تقطیعشده سخنان من و بخشی از پرسشو پاسخهایی که در آنها مشارکت داشتم در قالب یک فایل واحد در لینک زیر در دسترس است. نهایتاً لازم است از دانشجویان کوشای فلسفۀ دانشگاه علامه، آقای شایان اویسی به واسطه برگزاری و مدیریت جلسه، و آقای آریان شبگرد برای تدوین فایل تقطیعشده سپاسگزاری کنم. ادامه مطلب “کثرتگرایی: زمینههای فلسفی و پیامدهای اجتماعی”
شانزدهمین جلسه از سلسله نشست های گفتار و اندیشه با موضوع معرفی و بررسی کتاب زوال پدر سالاری و با حضور نویسنده کتاب دکتر محمدامین قانعی راد در دفتر حزب اتحاد ملت ایران اسلامی شورای منطقه فارس در مهرماه برگزار گردید. ادامه مطلب “معرفی و بررسی کتاب زوال پدر سالاری در سلسله نشست های گفتار و اندیشه”
تاثیر پایان آرمانشهر در زبان و ادبیات
پایان آرمانشهر نتایج بسیار مهمی به بار آورد. مهترین نتیجه پایان آرمانشهر یا یوتوپیا، دگرگونی اساسی در زبان و ادبیات است. مفاهیمی مانند «عدالت اقتصادی»، «برابری»، «مقاومت»، «مبارزه»، «فداکاری و گذشت»، «کیفیتگرایی»، «رادیکالیزم»، «بشریت»، «انسانیت»، «حقیقت»، «حقوق ملی»، «وجدان عمومی»، «اهتمام دستجمعی»، «رویارویی حق و ناحق»، «اخلاق متعالی»، «امر متعالی»، «امر سیاسی»، «اصالتگرایی»، «پایبندی به اصول»، «تنزهگرایی»، «مسئولیتپذیری»، «ازخودبیگانگی»، «امتناع از قدرت»، «عدم هژمونی»، «انساندوستی»، «رادیکالیزم» و «رفراندم» از حوزه زبان و ادبیات سیاسی و حتی از حوزه علوم اجتماعی رخت ميبندند. ادامه مطلب “ایجاد آرمانشهر حقی از حقوق بشر است (قسمت دوم)”
از همان ابتدا، سیاق فلسفه ورزی نیچه نسبی گرایی او را مستعد کژفهمی و وازنش کرده است؛ کلام شاعرانه و حماسی نیچه گهگاه عظمت استدلال های «منطقی» بنیان براندازانه اش را فرو می پوشاند. اینگونه است که فیلسوفی تحلیلی در مواجهه با شطحیات منطقی نیچه به ندرت خود را در معرض اقناعی استدلالی می یابد؛ هر چه هست صور خیال است و نبوغ ادبی انسانی که لحن «پتک وار» کلامش خواننده ی مستعد را مرعوب و در نتیجه مسحور می کند. اینکه به عنوان مثال «انسان نمی تواند زیست مگر با اعتبار دادن به افسانه های منطقی» (نیچه، 1394، ص 35) و «در پس تمامی منطق و حکومت مطلق ظاهری آن بر جنبش [-ِ اندیشه] ارزشگذاری ها ایستاده است، و یا روشن تر بگویم، نیازهای فیزولوژیک برایِ نگه داشتِ نوعی خاص از زندگی» (همان، ص 34) و یا «منطق چگونه در سر ِ انسان پدید آمد؟ به راستی که از [امری] غیر منطقی»(Nietzsche 1974: 171) نزد فیلسوف تحلیلیِ عقل گرا صرفا ادعاهایی گستاخانه اند که بر پیش فرض ها ی مستتر ناسنجیده استوارند؛ اگر همین مدعاها در قالب استدلال هایی قیاسی و پیش فرض هایش به وضوح نگاشته شوند، ماهیت تناقض آمیز و «غیر منطقی» آنها عیان خواهد شد. اینگونه است که «اندیشه های بس ژرف » نیچه غالبا نه به عنوان دستاوردی منطقی-فلسفی که اثر ادبی ای سترگ پنداشته می شوند.
این چنین ایجازشاعرانه ،بدیهی پنداری و بی پروایی در استدلال است که نسبی گرایی نیچه را مطرود و منفور فضای «تحلیلی» حاکم بر فلسفه ی آنگلوساکسن ساخته است: فیلسوفان و اصحاب تئوری «پست مدرن»–دریدا، رورتی…– به تاسی از نیچه چنان یقینی از «برساخته بودن» واقعیت، حقیقت و منطق سخن می گویند که گویی اصلی بدیهی است و نیاز به اثبات عقلی ندارد. بدین ترتیب، در بسیاری موارد امکان مفاهمه بین نسبی گرایی قاره ای و عقل گرایی آنگلوساکسن به طریق پیشینی منتفی پنداشته می شود. با این همه، نوشته های نیچه در باب «خاستگاه منطق» و در ادامه چشم اندازباوری/نسبی گرایی حاوی اشارت های بسیار باریک بینانه ی «منطقی» است، اشارت هایی که پس از تشریح و ایضاح، ژرفای حملات نیچه علیه منطق و «افسانه» نامیدن آن را آشکار می کنند.
هدف از این نوشته بازتوان بخشی (Rehabilitate) «تحلیلی» اخگر های استدلالی نیچه (به سود نسبی گرایی) و تشریح پیش فرض های نهفته ی او در حمله به نهاد منطق است، به گونه ای که ،در نهایت، شطحیات،تناقض گویی ها و احیانا «مزخرفات» روبنایی نیچه و اخلاف پست مدرن او درباره ی «برساخته بودن حقیقت» (برای تحلیلی اندیشان و عقلیون) فهم پذیرتر و «منطقی»تر گردد. در این راستا، پس از ایضاح مفهومی تلقی نیچه از «افسانه» بودن منطق—این سترگ ترین، گرامی داشته ترین و کهن ترین حَکَم «حقیقت» نزد ما انسان ها– به بررسی سه ردیّه (Refutation) و انتقاد وارد بر این دیدگاه و پاسخگویی بدانها خواهم پرداخت. ادامه مطلب “نیچه علیه منطق: چگونه «مهملات» نسبی گرایانهی پستمدرن ریشهای «منطقی» دارند”
نظریه ارجاع کریپکی حاوی اشکالات چندی من جمله عدم تعین علی است. وارد کردن هرگونه وصف در جهت رفع این عدم تعین اما ما را با ایرادات کریپکی بر نظریه وصفی ارجاع روبرو میکند. یک راه حل به زعم بنده بهرهگیری از مفهوم “کاربست” در نظریه علی ارجاع جهت رفع این عدم تعین است. راهکاری که به زعم بنده دیویدسون در تز مثلثبندی خود برای رفع عدم تعین محتوای ذهنی به کار گرفته است. شبیه همین استراتژی در نظریه علی ارجاع لازم است به کار گرفته شود که به زعم بنده نظریه جواز معرفتی کرون در باب ارجاع تلاشی اولیه در همین راستاست. هدف بنده در این سخنرانی شرح فعالیتهای مذکور به همراه تدقیقی بر آنهاست با این هدف که بتوان طرحی اولیه از یک نظریه علی-کاربستی در باب ارجاع ارایه داد.
ادامه مطلب “سخنرانی مرتضی صداقت با عنوان «کرون در باب ارجاع، دیویدسون در باب محتوا»”
در نیمه دوم شهریور، شبح پایاننامه مثل بختک به جان دانشجویان میافتد. در روزهای داغ تابستان نیز بازار رساله و پایاننامه حسابی گرم است. آن روز که در خیابان انقلاب غوغا بود. کارتها و اطلاعیهها و تابلوها و تبلیغات و چه و چه فراوان و گسترده بود. در طول مسیر افرادی به صف ایستاده بودند و رو به رهگذران نعره میکشیدند و مشتری تور میکردند. علیرغم اینکه از آنها فرار میکردم اما بالغ بر ده نفر جلوی مرا گرفتند و گفتند: «مگر پایاننامه نداری؟ در یک هفته برایت انجام میدهیم»! با گفتن اینکه من اصلا دانشجو نیستم از دست آنها خلاص میشدم. یک هفته؟!پناه بر خدا از یک هفته! اما به نظر میرسد این بازار مکاره روزبهروز رونق بیشتری خواهد گرفت. ادامه مطلب “دانشگاه بازاری و بازار دانشگاهی”
بسیار سخت میتوان در تمدنهای بزرگ پیش از مدرنیته تأمّل کرد و به اندازه عصر روشنگری ردّی از مقولاتی چون آزادی و استقلال اندیشه فردی که جان مایهء مدرنیته است اثری یافت. نه آنکه در یونان یا روم آزادی و اندیشه فردی معنا نداشت بلکه شامل همهء افراد جامعه نمیشد. زیرا چگونه میتوان از استقلال اندیشه فردی صحبت کرد بدون آنکه ” فرد ” شکل گرفته باشد. یا چطور آزادی فردی معنا مییابد وقتی به قول هگل تعریفی از انسان وجود نداشته است چون برده یا زن را نمی توانست در آن تعریف جای دهد. پس، اساساً استقلال اندیشه و آزادی فردی در ذیل تعریف انسان مدرن تجلّی مییابد. این فردیّت که با رنسانس ظهور کرد، موقعیّتی برای افراد جامعه پدید آورد تا بتوانند خواستار استفاده از قدرت یا کفایت خود برای آزاد زندگی کردن و رهایی از محدودیتهای دینی یا سیاسی جامعه خود شوند. به عبارت دیگر، این فردیّت بیشتر نوعی تلنگر و هوشیاری[1] به انسانی بود که به تازگی قرون وسطی را پشت سر گذاشته بود و در پی دستیابی به مفهوم گستردهء آزادی و تصمیم گرفتن برای شیوهء زندگی خود بود. ادامه مطلب “ضرورت فردیّت و استقلال اندیشه در عصر ما”