ما در زندگی هر روزه ی خود تمایل داریم فرض کنیم که ادراکات ما—[از] دیده ها، اصوات، بافت ها، مزه ها—بازنمود بسنده ای از جهان واقعی هستند. البته که وقتی درنگ می کنیم و در این باره می اندیشیم—و یا وقتی خود را فریفته ی یک خطای بصری می یابیم—با تعجب در می یابیم که آنچه که ما ادراک می کنیم هیچ گاه به طور مستقیم جهان [واقع] نیست، بلکه بهترین گمانه زنی مغز ماست درباره ی آنچه که جهان به آن شبیه است، نوعی شبیه سازی درونی از یک واقعیت خارجی. با این همه، ما به این واقعیت که شبیه سازی ما به طرز معقولی بسنده است اتکا می کنیم. اگر اینگونه نبود، آیا تکامل تا کنون ما را از بین نبرده بود؟ بعید نیست که واقعیتِ راستین [فی نفسه] برای همیشه فراسوی دسترس ما باشد، اما مطمئنا حواس ما حداقل تتمّه ای از واقعیتِ راستین را بر ما عرضه می کنند. ادامه مطلب “استدلال علیه واقعیت”







