نوشتار آرش نراقی با عنوان «درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند»

نوشتار آرش نراقی با عنوان «درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند»

درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند

آرش نراقی[۱]

جنبش حقوق زنان، به‌حق، به نقد ساختارهای اجتماعی مردسالار و نیز نقش مردان در تقویت و تداوم این ساختارهای تبعیض‌آمیز نشسته است، و به نظرم این راهی است که باید همچنان ادامه یابد. اما اصلاح ساختار بیمار یک جامعه مردسالار بدون نقد نقش زنان در شکل بخشی و تداوم این ساختارهای تبعیض آمیز کامل نیست. در اینجا مایلم چند نکته را در این خصوص به اختصار بیان کنم:

نکته اوّل: خشونت از مهمترین عواملی است که سلامت مناسبات انسانی را تهدید می‌کند. گوهر خشونت در مناسبات انسانی آن است که فرد بکوشد از طریق اعمال زور یا قدرت، اراده دیگری را مقهور و تابع اراده خود کند. در یک رابطه انسانی سالم، طرفین می کوشند که فضای فیزیکی، فکری، و عاطفی امن و آزادی برای یکدیگر فراهم سازند تا در آن فضای امن هریک بتواند بر مبنای سنجش و خواست واقعی خود به خواسته‌های طرف مقابل پاسخ دهد، و اطمینان داشته باشد که پاسخ او هرچه هست از سوی دیگری محترم خواهد بود. در مقابل، در یک رابطه انسانی ناسالم، دست کم یکی از طرفین می کوشد که خود و خواسته‌هایش را به شیوه‌هایی مانند تهدید، تطمیع، یا فریب بر دیگری تحمیل کند. در اینجاست که خشونت، ذات خود را در تبدیل «شخص» به «شیء» آشکار می‌کند- یعنی یک انسان صاحب اختیار را که می‌تواند بر مبنای آگاهی و اراده واقعی خود تصمیم بگیرد، به یک شیء بدل می‌کند که صرفاً در خدمت تأمین و تشفی یک سویه خواست‌ها و امیال دیگری است.  این خشونت، گاهی آشکار و عریان است (مانند اعمال زور در تجاوز به عنف، یا تحت فشار قرار دادن دیگری از طریق کنترل نیازهای مهّم و اساسی زندگی او)، و گاهی پنهان و زیرپوستی است (مانند فریب دادن دیگری از طریق ارائه اطلاعات ناکافی یا نادرست).

البته در متن یک جامعه مردسالار، ساختار قدرت به سود مردان نامتقارن است، و بنابراین، مردان به طورکلّی دسترسی بیشتری به منابع قدرت دارند،‌ و در نتیجه بیشتر و آسان‌تر می‌توانند خود را در مقام اعمال قدرت و خشونت قرار دهند. این ساختار خشونت‌پرور در فروپاشی اخلاقی جامعه نقش مهمی ایفا می کند، و بنابراین، منافع درازمدت اعضای جامعه (صرفنظر از جنسیت آنها) در آن است که با این ساختارهای تبعیض آمیز مقابله کنند و در اصلاح آن بکوشند. به همین دلیل است که بهترین شیوه خشونت‌زدایی از مناسبات انسانی (خصوصاً میان مردان و زنان) برابری حقوقی و حقیقی میان زنان و مردان است.  تحقق عدالت جنسیتی به سلامت جامعه کمک می‌کند و مردان و زنان جملگی از مزایای آن بهره مند می‌شوند. یعنی خیرعمومی اعضای جامعه (اعم از مردان و زنان) در تأمین چنان عدالتی‌ست. بنابراین، پروژه احقاق حقوق زنان و برقراری عدالت جنسیتی پروژه ای منحصر به زنان نیست، بلکه زنان و مردان جامعه باید دوشادوش هم برای تحقق آن بکوشند.

نکته دوّم: اما به نظر می رسد که برخی زنان فعال در قلمرو حقوق زنان می کوشند که جنبش احقاق حقوق زنان را که بخشی از جنبش عدالت خواهی‌ست، به جنبش بیزاری از مردان تبدیل کنند. این زنان، به بهانه نقد ساختارهای مردسالار، قلم مویی درشت به دست می‌گیرند و تصویری کلیشه‌ای از «مرد ایرانی» یا «مرد شرقی» ترسیم می‌کنند که مهمترین ویژگی آن یک زندگی «آلت محور» است – مردانی که در مناسبات خود با زنان به چیزی جز روابط جنسی نمی‌اندیشند، و برای رسیدن به آن از هیچ خشونت و تعرضی ابا ندارند. در این کلیشه‌پردازی‌ها، زن ایرانی هم به چهره ای منفعل، گول، ساده دل، و نهایتاً قربانی بدل می‌شود – موجودی که فاقد فاعلیت است، و یکسره در چنبره قدرت قاهره فاعلیت مردان هوس باز اسیر و بازیچه است. در اینجا تفاوتی نمی‌کند که این زن استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار، وکیل دادگستری، پزشک، هنرمند، یا خانه‌دار، نوجوان، میانسال، یا سالخورده باشد. در هر حال، این زن قربانی ساده دلی‌ست که یک مرد می‌تواند به آسانی او را با کلامی عاشقانه بفریبد یا با تهدید و تطمیع مقهور اراده خود کند. اما این کاریکاتورسازی‌ها تصویر واقع نگرانه ای از تمامت جامعه نیست: نه مردان ما جملگی هیولاهای دیوسیرت و آلت پرست‌اند، و نه زنان ما جملگی، قربانیان ساده دل، آسان-فریب، و فاقد فاعلیت.

نکته سوّم: زنان قربانیان اصلی نظام مردسالار هستند، اما علاوه بر ایشان، گروه‌‌های زیادی از پسران و مردان هم از زیستن در متن یک جامعه مردسالار آسیب‌های عمیق و جبران‌ناپذیر می‌پذیرند.  نظام مردسالار بر مبنای تصویر «نرغالب» سامان پذیرفته است – تصویری که عمدتاً از جهان حیوانات وام گرفته شده است. مطابق این تصویر، «مرد بودن» معادل است با سلطه جویی، تهاجم، جسارت در ابراز وجود، قابلیت خلاقیت و ابتکار عمل، اعتماد به نفس بالا، شجاعت در مقام هماوردطلبی، قدرت جسمانی و روحی زیاد، قدرت عقلانی بالا، قدرت رهبری و مسؤولیت پذیری، میل جنسی سیری‌ناپذیر، تحمّل بالای درد، روحیه حمایت‌گری، نان‌آوری، محبوب زنان بودن، مورد احترام دیگر مردان بودن، و غیره. اما بسیاری از مردان بسیاری از این ویژگیها را ندارند، و از این حیث همیشه خود را تحت فشار مداوم توقعات و انتظارات توانفرسای جامعه (از جمله زنان) می یابند.  تربیت پسران در نظام مردسالار بسیاری از توانایی های ایشان را که در قالب کلیشه های «نر غالب» نمی گنجد، سرکوب می کند، و آنها را از حیث روحی و خصوصاً‌ عاطفی فلج و ناتوان بار می آورد. مردانی که رفتارهای متناسب با کلیشه «نر غالب» را از خود بروز نمی دهند از جانب «جامعه مردان» مطرود و از جانب «جامعه زنان» تحقیر می شوند. برای مثال، «زنان با پر سفید» از قرن هیجدهم در بریتانیای کبیر برای تحقیر مردانی که (ولو بنابه دلایل بسیار موّجه) به جنگ نمی‌رفتند، به ایشان در ملاء عام پرهای سفید می‌دادند که نشانه بزدلی بشمار می‌رفت، و به این ترتیب با تحقیر این مردان ایشان را وامی‌داشتند که برای اعاده حیثیت از کف رفته خود – یعنی بازیافتن «مردانگی» لکه دار شده شان – به میدان جنگ بروند و رفتارهای متناسب با «نر غالب» را از خود نشان دهند.  نمونه دیگر، مردان همجنس گرا هستند که از جانب مردان نظام مردسالار به خاطر آن که در مناسبات جنسی (به زعم ایشان) خود را در موقعیت فرودست زنانه قرار می دهند، درخور تحقیرند، و از جانب زنان از آن رو که صفات «نر غالب» را (دست کم در مناسبات جنسی) از خود نشان نمی‌دهند، فروتر از «مرد واقعی» تلقی می‌شوند.

"Fifty Shades of Grey" was the best-selling book of the deca
Fifty Shades of Grey was the best-selling book of the deca

نکته چهارم: بنابراین، برای مقابله با نظام مردسالار باید کارگزاران این نظام تبعیض را شناخت. البته مردان (خصوصاً «نران غالب») که منافع خود را در دوام این نظام تبعیض می دانند، از کارگزاران اصلی این نظام‌اند. اما زنان هم در شکل گیری و تداوم این نظام نقش مؤثر و انکارناپذیری داشته اند. برای مثال، به نظر می‌رسد که حتّی در روزگار شکوفایی جنبش های مربوط به حقوق زنان، تصویر غالب زنان از مرد ایده آل به تصویر «نر غالب» بسیار نزدیک است.  هنوز هم  که بیش از دویست سال از انتشار رمان غرور و تعصب می گذرد، شخصیت آقای دارسی جذابیت خود را برای زنان از دست نداده است.  در روزگار ما هم رمان مردم‌پسند Fifty Shades of Grey بیش از ۱۲۵ میلیون نسخه به فروش رفته است[۲] و مطابق آمار، بیش از هشتاد درصد خوانندگان آن زنان بوده‌اند. قهرمان این رمان، آقای کریسچن گری، برای بسیاری از این زنان تصویر ایده‌آل از یک مرد خواستنی‌ست: مردی خوش‌قیافه، خوش‌اندام، ثروتمند، خشن اما عاشق‌پیشه،  با میل جنسی سیری‌ناپذیر، حسود، تملک‌جو و رقیب ناپسند، دست و دل باز، قوی، مدیر، در عین حال رمانتیک و رام! طبیعی‌ست که وقتی زنان این ویژگی‌ها را در جفت خود می جویند، مردان هم تلاش می کنند صاحب این ویژگی‌ها شوند یا خود را واجد آنها بنمایانند. هنوز هم بسیاری از زنان متوقع اند که مردان به خواستگاری ایشان بیایند، یا در برابر ایشان زانو بزنند و تقاضای ازدواج بکنند.  برای بسیاری از این زنان، مردان مجرد «شوهران بالقوّه» هستند.  یعنی همانطور که بسیاری از مردان، زنان را به چشم «ابژه‌های جنسی» می نگرند، بسیاری از زنان هم مردان را «ابژه‌هایی برای ازدواج» می بینند. در هر دو این فرآیندها، شخص به شیء  فروکاسته می‌شود، و این فروکاهش از مصادیق تحقیر و خشونت است.

نکته پنجم: در متن یک نظام مردسالار، بسیاری از مردان خود را مجاز می‌دانند که حتّی پس از ازدواج شریکهای جنسی متعدد داشته باشند. خیانت در روابط زناشویی کاری اخلاقاً ناروا و ناقض حقوق همسری‌ست که مورد خیانت قرار گرفته است.  روشن است که مردی که به همسر خود خیانت می ورزد و در خفا با زنان دیگر مناسبات عاطفی و جنسی برقرار می‌کند، از منظر اخلاقی و اجتماعی در خور نکوهش است. اما نباید از این نکته هم غافل شد که خیانت یک مرد متأهل دگرجنس گرا به همسرش تنها با مشارکت یک زن دیگر ممکن است. یعنی در اینجا، مردی که به حقوق انسانی همسرش تعرّض می کند، این کار را با مشارکت و همدستی یک زن دیگر انجام می دهد. متأسفانه بسیاری از زنانی که پرچم مبارزه با تعرّض مردان به حریم و حقوق زنان را برمی افرازند، خود از برقراری مناسبات جنسی با مردان متأهل ابایی ندارند. این زنان که گاه خود نیز متأهل هستند، آگاهانه و عامدانه با مردان متأهل وارد مناسبات عشقی یا جنسی می‌شوند، و ظاهراً مشارکت در این خیانت را ناقض حقوق همسران خود و همسران آن مردان متأهل نمی‌دانند.  یک نمونه بارز از این دست زنان فروغ فرخزاد است.  او که همیشه مورد ستایش و الهام‌بخش فعالان جنبش زنان بوده است، بی‌محابا با مردان متأهل روابط جنسی برقرار می‌کرد.  برای مثال، هنگامی که او همسر شاپور و مادر یک فرزند بود با سردبیر متأهل مجله «روشنفکر» رابطه جنسی برقرار کرد تا او را پله‌ای برای پیشرفت حرفه‌ای خود کند، و سپس سرفرازانه درباره آن رابطه سرود که «گنه کردم گناهی پر ز لذّت/ کنار پیکری لرزان و مدهوش[۳]». اما پس از آنکه این ماجرا به رسوایی علنی انجامید، فرخزاد کوشید تا در پس نقاب یک زن مظلوم و فریب خورده پنهان شود و مسؤولیت آن «گناه پر ز لذّت» را از خود سلب و به گردن آن مرد بیفکند.  ماجرای روابط او با مردان متأهل البته تا پایان عمرش همچنان ادامه داشت، و روابط او با ابراهیم گلستان فقط یک نمونه مشهور آن است. در حدّی که من می دانم فرخزاد هرگز از جانب فعالان حقوق زنان بواسطه این رفتارهای تهاجمی و نقض حقوق همسر خود و همسران آن مردان متأهل مورد نقد و نکوهش قرار نگرفته است، که برعکس، این رفتار غیراخلاقی او تحت عنوان تجلّی «فاعلیت» زنانه مورد ستایش ایشان بوده است.

به نظر می رسد که این گروه از فعالان جنبش زنان مقوله دفاع از حقوق زنان را با تلقی خاصی از مقوله آزادی جنسی درآمیخته اند. از نظر این زنان مادام که طرفین رابطه به برقراری رابطه جنسی بایکدیگر رضایت داشته باشند، هیچ منعی در برقراری رابطه جنسی میان آنها نیست.  به بیان دیگر، از نظر ایشان رضایت طرفین، شرط کافی جواز اخلاقی مناسبات جنسی میان دو نفر است. ظاهراً به این دلیل است که این گروه از مدافعان حقوق زنان تمام تمرکز خود را بر موضوع تجاوز و تعّرض جنسی گذاشته‌اند، چرا که در تعرض یا تجاوز جنسی رضایت یکی از طرفین (غالباً طرف زن) نادیده گرفته شده است.  بنابراین، جلب توجهات به مقوله تعّرض جنسی برای آن است که، به حق، به ما اهمیت رضایت طرفین را در برقراری مناسبات جنسی گوشزد کند. البته این گروه از زنان سخاوتمندانه دایره مصادیق تعرّض جنسی را فراختر از آنچه می باید، می‌گیرند. برای مثال، فرض کنید که مردی نشانه‌های رفتاری زنی را بد می‌خواند و برای مثال، قصد بوسیدن او را می‌کند، اما در میانه راه درمی یابد که بوسه او با رغبت طرف مقابل پذیرفته نخواهد شد، و لذا عقب می‌نشیند. ظاهراً مطابق تعریف این زنان، در اینجا اقدام آن مرد مصداق تعرض و بلکه تجاوز جنسی است! اما اگر در این سناریو، زن آغازگر بوسه باشد، اقدام او نه فقط مصداق تعرض و تجاوز نیست که نشانه فاعلیت آن زن و رفتاری شجاعانه و در خور ستایش است!

بدون شک اصل حساسیت نسبت به توافق و رضایت صریح و روشن طرفین در برقراری مناسبات جنسی بسیار مهّم است، و هرچه بر آن تأکید شود کم است. اما چرا نزد این گروه از فعالان جنبش زنان توافق و رضایت طرفین «شرط کافی» برقراری مناسبات جنسی است؟  احتمالاً دلیل آن تلقی خاص ایشان از مقوله آزادی جنسی است: اگر رضایت طرفین تمام آن چیزی است که برای برقراری رابطه جنسی با دیگری لازم است، در آن صورت به محض آنکه زن و مرد هر دو به برقراری آن رابطه رضایت دهند، هیچ منعی برای چنان رابطه ای وجود نخواهد داشت. به این ترتیب این اصل که «رضایت طرفین شرط کافی مناسبات جنسی است» از جمله راه را برای ارتباط جنسی بی قید و شرط زنان (اعم از مجرد و متأهل) با مردان (اعم از مجرد و متأهل) می گشاید. اما حقیقت آن است که رضایت طرفین شرط لازم یک رابطه جنسی سالم و موّجه است نه شرط کافی آن. رضایت زن و مرد به برقراری رابطه جنسی زمانی کفایت می کند که هیچ یک از طرفین حقوق شخص سوّمی را در این میان نقض نکند. مرد متأهلی که با زنی غیر از همسر خود وارد مناسبات جنسی می شود – ولو آنکه آن زن دیگر کاملاً به این رابطه راضی باشد- حقوق همسر خود را نقض کرده است، و آن زنی هم که با آن مرد وارد چنان مناسبتی شده است در نقض حقوق همسر آن مرد شریک است.  بنابراین، به گمانم فعالان حقوق زنان باید در کنار جنبشی که به مقوله تعرّض و آزار جنسی می پردازد، به مقوله خیانت در روابط زناشویی هم توجه کنند، و در کنار مردان متأهلی که به همسران خود خیانت می کنند، زنانی را هم که در این جرم اخلاقی با ایشان شریک اند، در خور نکوهش بدانند.  زنانی که عالمانه و عامدانه به مناسبات جنسی با مردان متأهل تن می دهند تا هوس ها یا طمع های خود را ارضاء کنند، به اندازه آن مردان در نقض حقوق زنان شریک اند، و نمی توانند در پس نقاب یک زن مظلوم و ساده دل که توسط یک مرد مهاجم فریفته شده است، پنهان شوند. این زنان ریاکار شایسته آن نیستند که پرچم حمایت از زنان را بردوش بگیرند، و خود را مدافع حقوق ایشان وابنمایند.

نکته ششم: اما نکته آخر ناظر به تجربه ای است که کمابیش میان مردانی که تجرّد را به عنوان سبک زندگی خود برگزیده اند مشترک است.  در متن جامعه مردسالار، زن از طریق مرد ارزش و منزلت می یابد.  بنابراین، زنان با این ذهنیت پرورده می‌شوند که باید هرچه زودتر شوهری برای خود بیابند.  نتیجه آن است که زنان، مردان مجرّد را به چشم همسران بالقوه می بینند، و سبک زندگی مجردانه را تهدیدی برای خود و خوشبختی شان تلقی می کنند. متأسفانه این ذهنیت حتّی در میان بسیاری از زنان تحصیل کرده و امروزین ما هم که دعاوی فمینیستی دارند ریشه دارد. در بسیاری موارد، مردانی که تجرّد را به عنوان سبک زندگی خود برگزیده‌اند، موضوع مزاحمت ها و خشونتهای این گروه از زنان قرار می گیرند.  ظاهراً این زنان مجرد، مردان مجرد را «سهم» خود و تجرّد آنها را تعرّض به حقوق خود می شمارند. شیوه برخورد این زنان با مردان مجرّد غالباً در چند مرحله شکل می پذیرد:  در مرحله اوّل، شیوه‌ها غالباً مسالمت‌جویانه، غیرمستقیم، و دلبرانه است.  گویی این زنان معتقدند که این مردان از آن رو مجرّد هستند که هنوز ایشان را ملاقات نکرده اند!  بنابراین، می کوشند به این مردان امکان بدهند که زیبایی ها و کمالات ایشان را از نزدیک و به چشم خریدار ببینند، و پیش از آنکه دیر شود پا پیش بگذارند. اما وقتی که اشتیاق لازم را در طرف مقابل نمی بینند به مرحله دوّم وارد می شوند.  در مرحله دوّم، شیوه ها مستقیم‌تر و نشانه ها علنی‌تر می‌شود.  ظاهراً تصوّر این زنان آن است که این مردان به علّت خامی یا بی‌تجربگی نمی‌توانند نشانه‌های دلبرانه ایشان را به‌درستی بخوانند یا به علّت کم رویی و بی تجربگی نمی‌توانند یا نمی‌دانند که چگونه پا پیش بگذارند. بنابراین، نشانه ها و کنایه ها را صریح تر و بی پرده تر می کنند تا جایی که به صراحت به طرف مقابل ابراز علاقه می کنند و خود پیش قدم می شوند تا راه را برای پا پیش نهادن آنها باز کنند. اما اگر این شیوه هم به نتیجه نرسید، مرحله بعدی آغاز می‌شود.  مرحله سوّم، مرحله تحقیر و تحریک است.  بسیاری از زنان به‌درستی با فرهنگ و ادب دست ردّ به سینه خوردن آشنا نیستند. در سنت مردسالارانه این مردان هستند که در ابراز علاقه پا پیش می‌گذارند، و کمابیش پذیرفته‌اند که در بسیاری موارد ابراز علاقه ایشان پاسخ مثبت نمی‌یابد، و بنابراین، شکست در روابط عاشقانه را تاحدّی تحمّل پذیرتر می‌یابند.  خوشبختانه زنان امروزین ما رفته رفته این اعتماد به نفس را یافته اند که علاقه خود را به مردی که می‌پسندند ابراز کنند و در انتظار اقدام او نمانند، اما ظاهراً‌ آستانه تحمّل زنان در پاسخ منفی شنیدن هنوز پایین است. ایشان پاسخ منفی را نوعی تحقیر و تخفیف تلقی می‌کنند و لذا می‌کوشند که آن را با تحقیر و تخفیف متقابل پاسخ دهند. در اینجاست که رابطه به خشونت می گراید، و مردان از جانب عشاق دیروز و دشمنان امروز طرف خطاب‌هایی از این دست قرار می گیرند: «مردان ایرانی یا شرقی بی‌جنبه اند و ظرفیت آن را ندارند که زنان به ایشان ابراز علاقه کنند»؛ «شما فرد بسیار خودخواهی هستید»؛ «من برای شما متأسفم که اینقدر بی‌ادب هستید»؛ «برای‌تان متأسفم که ارزش عشق را در زندگی نمی‌شناسید»؛ «شما که از عشق هیچ نمی‌فهمید چرا از عشق حرف می زنید؟»؛ «آیا شما ناتوانی جنسی دارید؟»؛ «آیا شما همجنس‌گرا هستید؟». در بسیاری موارد ماجرا به اینجا ختم نمی شود و کار به مزاحمتها، تهدیدها و آزارهای خشن‌تر می‌انجامد!  ظاهراً زنان ما هم گاه فراموش می کنند که ««نه» همیشه و همه جا به معنای «نه» است – مرد و زن ندارد!»

حاصل سخن آن است که تغییر و اصلاح نظام تبعیض مردسالار مستلزم مشارکت فعالانه مردان و زنان است، و در این راه در کنار توجه به نقش مردان مطلقا نباید نقشی را هم که زنان در شکل گیری، تحکیم، و تداوم این نظام تبعیض دارند، نادیده گرفت.

.


.

پانوشت‌های اضافه شده به مطلب توسط صدانت:

[۱] این نوشتار در تاریخ دوشنبه ۷ سپتامبر ۲۰۲۰ / ۱۷ شهریور ۱۳۹۹ توسط آرش نراقی استاد کالج موراوین -پنسیلوانیا- به نگارش درآمده است.

[۲] فیلمی نیز براساس جلد اول همین رمان ساخته شده است. پنجاه سایهٔ گری در تاریخ ۱۱ فوریهٔ ۲۰۱۵ در شصت و پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین و در ۱۳ فوریهٔ ۲۰۱۵ اکران عمومی شده‌است. با وجود اینکه فیلم با واکنش‌های منفی از سوی منتقدان همراه بود، اما فروش موفقی در گیشه داشت و ۵۷۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروش کرد که توانست رکورد چندین فروش گیشه را از آن خود کند.

طبق گزارش سایت فروش بلیط، فاندانگو، پنجاه سایه گری در تاریخ ۱۵ ساله این سایت رکورد سریعترین فروش فیلم رده آر را زد. همچنین رکورد بزرگترین اول هفته فروش بلیط در فاندانگو برای فیلمی مستقل را از بازی‌های گرسنگی گرفت. تقاضای وسیع برای این فیلم، سینماداران سراسر آمریکا را تشویق کرد تا زمان‌های نمایش جدیدی اضافه کنند.

[۳] دیوار/گناه، شعری از فروغ فرخزاد:

گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می‌دانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش

در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم بچشم پر ز رازش
دلم در سینه بی‌تابانه لرزید
ز خواهش‌های چشم پر نیازش

در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لب‌هایم هوس ریخت
زاندوه دل دیوانه رستم

فرو خواندم بگوشش قصه عشق:
ترا می‌خواهم ای جانانه من
ترا می‌خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه من

هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
بروی سینه‌اش مستانه لرزید

گنه کردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه‌جوی و آهنین بود

.


.

28 نظر برای “نوشتار آرش نراقی با عنوان «درباره زنانی که شریک نظام مردسالارند»

  1. به عنوان یک زن با تمام مطلب موافقم و سالهاست در هر فرصتی که بتوانم (تدریس در دانشگاه، بحث با همکاران و جمع خویشاوندان و…) این مطالب را عنوان می کنم و خصوصا از خانمهای جوان تمنا میکنم که به مسئله توجه کنند؛ اما فکر میکنم مطلبی در اینجا نادیده گرفته شده، من به واسطه شغلم با بعضی افراد برخورد دارم که به اجبار در زندگی زناشویی مانده اند و واقعا امکان جدایی ندارند حتی برخی از بیش از ۱۰سال قبل با همسرشان رابطه جنسی ندارند و در دو اتاق جداگانه زندگی می کنند اما طرف مقابل حاضر به پذیرش جدایی نیست!(اغلب خانم ها به دلیل اینکه حق طلاق ندارند و بعضی آقایان هم به دلیل محدودیت‌های مالی و خانوادگی) و به هیچ شکلی حاضر به توافق برای جدایی نیستند؛ از نظر شخص بنده این افراد اگر وارد رابطه با دیگری شوند نمی توان به راحتی عنوان خیانت برای آن قائل شد. متاسفانه این هم یکی از نتایج جامعه مردسالاری است که قوانین مربوط به خانواده بر اساس برابری جنسیتی و انسانی تدوین نشده است.

    1. البته، می‎توان به این نکته هم اندیشید که همین موردی هم که شما مطرح می‎فرمایید را می‌شود یک استثناء (البته با دامنه دربرگیرندگی بالا) در نظر گرفت و بنابراین، می‌توان آن را از دایره «خیانت»، بیرون کرد در شرایطی.

    2. توجیه خیانت جنسی خودش خیانتی است دیگر,ممکن است خیانت عاطفی رخ دهد ولی اینکه دو نفر علیرغم داشتن همسر قانونی به یکدیگر خیانت جنسی کنند , هیچ توجیه عقلانی و اخلاقی ندارد.

    3. مقدمه را می پذیرم اما چطور به این حکم رسیده اید. فرض کنیم حکم غلط شما درست باشد . میلیاردها زن در جهان وجود دارد و میلیاردها حکم . اگر بر اساس یک شهود هر یک از زنان حکم و عمل کنند ان گاه حکم به تصور شما درست شما چه می شود. در شرایطی که هر کس شهودی عمل کند همه چیز تایید شهود می خورد حتی قتل عام مردان. حکم شما بایست مبنای عقلی ، علمی، تجربی، اخلاقی، دینی، جامعه شناختی، حقوقی و… داشته باشد وگرنه تخریب بدنبال دارد.

  2. یادداشت جناب نراقی، در ذیل این نوشتار در وب‌سایت خودشان:
    «من این یادداشت را در تاریخ ٧ سپتامبر ٢٠٢٠ برای سایت بی بی سی فرستادم. سایت بی بی سی در تاریخ ١١ سپتامبر به من اطلاع داد که مطلب «در نوبت اانتشار است». اما در تاریخ ١۴ سپتامبر بدون هیچ توضیح بیشتری به من اطلاع دادند که انتشار این مطلب با مخالفت ادیتور روبرو شده است و منتشر نخواهد شد.»

  3. من خودم رو فمینیست میدونم ولی فمینیسم به معنای نقدناپذیری زنان نیست. جز نحله هایی از فمینیسم رادیکال، فمینیستها بودن که به همه این چارچوبهایی که شما میگی نقد وارد کردن. مسئله اینکه چرا زنان عاشق مردان خشن میشن، چرا مردان مجبورن خودشون رو بی احساس نشون بدن و …مورد نقد فمینیسمه. حالا اینکه یسری فعالای فمینیست نگاه ضدمرد دارد رو نمیشه به کلیت جنبش و نظریه فمینیستی تعمیم داد. همین مسئله سازی این امور خودش مهمترین کارکرد فمینیسم بوده بنظرم. ضمن اینکه فمینیستهای جنبش نوین دنبال مردستیزی نیستن دنبال مبارزه با سیستم مردسالارن که هم علیه زنانه هم علیه مردان

  4. در عین حال نادیده گرفتن ضعف زنان در این موارد رو ناشی از غفلت آقای نراقی عزیز میدونم. این که زنانی هستن که از تنها نقاط قوتشون در سیستم مردسالار یعنی جاذبه جنسی و مادری سواستفادی میکنن ناشی از بسته بودن سایر درها بروی اونهاست. هیچ فمینیستی هم این رو تایید نمیکنه ولی واقعیت داره که اگر گروهی در ضعف نگه داشته بشن، از روشهای فریبکارانه تری برای قدرت گرفتن استفاده خواهند کرد…شما نمبتونی بگی زنها از بازار کار دور نگه داشته بشن و قدرت رو در عرصه عمومی بهشون نمیدیم و …و بعد اون زن لزوما در چارچوب مورد نظر شما بمونه. قطعا ی جاهایی عصیان خواهد کرد. حالا یا در چارچوب نظام مردسالار یا شاید هم فراسیستمی. من ابدا مثالهای جناب نراقی رو که یکی از نویسندگان و پژوهشگران برجسته مون هستن رد نمیکنه کاملا غیراخلاقی است اما در یک سازه و ساختار برابر غیراخلاقی بودن اون واقعی تر است‌ در ساختاری که اساسا زن راههای محدودی برای کسب قدرت داره، دست کم قابل درک هست. مثل اینکه دزدی بین سیاه پوستان طبقات پایین حاشبه شهر که همیشه مورد ستم بوده اند هم غیراخلاقی است اما قابل درک است

  5. 🖊استانداردهای دوگانه: از فروغ تا ابراهیم گلستان‌!

    🗞آرش نراقی مانند بسیاری دیگر از اهل قلم های حوزه ی عمومی در مقاله ای به جنبش زنان علیه خشونت، تعرض و تجاوز واکنش نشان داده است. این مقاله برای همه ی آنانی که در جستجو و واکاوی مفهوم نگاه مردسالارانه هستند، می تواند مفید باشد؛ زیرا خود نمونه ی بارز تفسیری مردسالارانه از روابط اجتماعی است.

    ❓از آقای آرش نراقی و همفکرانشان که از قضا در بین اهل قلم جامعه ی ما کم هم نیستند، فقط چند پرسش! این پرسش ها بر مبنای استدلال های مقاله ی ایشان طرح شده است.

    🕯”در حدّی که من می دانم فرخزاد هرگز از جانب فعالان حقوق زنان بواسطه این رفتارهای تهاجمی و نقض حقوق همسر خود و همسران آن مردان متأهل مورد نقد و نکوهش قرار نگرفته است، که برعکس، این رفتار غیراخلاقی او تحت عنوان تجلّی «فاعلیت» زنانه مورد ستایش ایشان بوده است.”

    ❓آیا تاکنون فعالان آزادی خواه، نویسنده و شاعر مرد در عرصه ی عمومی از جانب مردان دیگر به دلیل رفتار بعضا غیراخلاقی خود نسبت به زنان و مردان دیگر در زندگی شخصی و خصوصی(که به درستی می تواند برای ایشان ابعاد عمومی هم بیابد) مورد نکوهش و ارزیابی قرار گرفته اند؟ که آقایان انتظار دارند زنان نیز ابتدا با ابزارهای سخت گیرانه ی چنین خوانشی از اخلاق، فعالان زن عرصه ی عمومی در حوزه های مختلف را این چنین ارزیابی کنند؟ آیا تاکنون جایی دیده اید که ابراهیم گلستان به خاطر رفتار غیراخلاقیش (به زغم آقای نراقی) مورد نکوهش قرار بگیرد و هرجا از فیلم های خوب و یا کتاب های ایشان تعریف شود، ابتدا متذکر شوند که او یک فردی بوده با اصول اخلاقی متزلزل(به زعم آقای نراقی)؟

    🕯”برای مثال، فرض کنید که مردی نشانه‌های رفتاری زنی را بد می‌خواند و برای مثال، قصد بوسیدن او را می‌کند، اما در میانه راه درمی یابد که بوسه او با رغبت طرف مقابل پذیرفته نخواهد شد، و لذا عقب می‌نشیند. ظاهراً مطابق تعریف این زنان، در اینجا اقدام آن مرد مصداق تعرض و بلکه تجاوز جنسی است.”

    ❓ این نشانه های رفتاری که شما بیان می کنید، دقیقا چیست؟ چه تفاوتی با آن دیدگاهی دارد که صرف صدای نازک زنانه، موی پریشان بیرون از حجاب، یک نگاه  و یا یک نوع پوشش خاص را عامل رضایت زن و یا تمایل او برای ارتباط تلقی می کند و بیان می دارد که زن بی حجاب و کم حجابی که مورد تجاوز قرار گرفته، خود مسئول آنچه رخ داده، است؟

    🕯”اما چرا نزد این گروه از فعالان جنبش زنان توافق و رضایت طرفین «شرط کافی» برقراری مناسبات جنسی است؟  احتمالاً دلیل آن تلقی خاص ایشان از مقوله آزادی جنسی است.”

    ❓این گزاره ها را در خصوص پیش فرض ها فعالین چنبش زنان از کدام منبع و یا آمار آورده اید؟ کدام گروه از زنان صرف رضایت را شرط کافی دانسته اند، منابعتان را بیان کنید تا ما هم با اندیشه های ایشان آشنا شویم!
     
    🕯”بنابراین، به گمانم فعالان حقوق زنان باید در کنار جنبشی که به مقوله تعرّض و آزار جنسی می پردازد، به مقوله خیانت در روابط زناشویی هم توجه کنند، و در کنار مردان متأهلی که به همسران خود خیانت می کنند، زنانی را هم که در این جرم اخلاقی با ایشان شریک اند، در خور نکوهش بدانند.”

    ❓چرا باید یک جنبش(بنا به تعریف آقای نراقی) در صورتی از نظر آقایان منطقی، اخلاقی و برابر خواهانه تلقی شود که به موارد دیگر و موارد مشابه واکنش همزمان و برابر نشان دهد؟ این استانداردهای سخت گیرانه از کی در ارزیابی جنبش ها و حرکت های اجتماعی وارد شد که ما از آن بی خبریم؟ آیا به محض حضور زنان برای مطالبه ی یکی از بدیهی ترین حقوقشان نبود که آقای نراقی و همفکرانش به یاد آوردند چنین استانداردهایی در ارزیابی حرکت های اجتماعی بایستی مورد نظر قرار گیرد؟

    🕯”این زنان ریاکار شایسته آن نیستند که پرچم حمایت از زنان را بردوش بگیرند، و خود را مدافع حقوق ایشان وابنمایند.”

    ❓کدام زنان ریاکار؟ کدام پرچمدار حقوق زنان؟ گویی آقای نراقی همچنان در تعریف اکادمیک از جنبش ها، درگیر نظریات کلاسیک و جنبش های قرن هجدهم و نوزدهمی هستند. جنبش ها و حرکت های دوران کنون معمولا بی رهبر و پرچمدار هستند. آصف بیات به خوبی این حرکت و ناجنبش ها را توصیف کرده است.

    🕯”در بسیاری موارد، مردانی که تجرّد را به عنوان سبک زندگی خود برگزیده‌اند، موضوع مزاحمت ها و خشونتهای این گروه از زنان(از سه طریق) قرار می گیرند:

    _شیوه‌ها غالباً مسالمت‌جویانه، غیرمستقیم، و دلبرانه
    _تا جایی که به صراحت به طرف مقابل ابراز علاقه می کنند و خود پیش قدم می شوند تا راه را برای پا پیش نهادن آنها باز کنند.

    _ مرحله سوّم، مرحله تحقیر و تحریک است.”

    ❓و در آخر شاه بیت مقاله ی آقای نراقی توصیف ایشان از انواع خشونت و مزاحمت هایی است که زنان علیه مردان صورت می دهند. اگر  به چنین معیار سه گانه ای برای تعریف خشونت و آزار باور دارند که احسنت بر ایشان و بدا به حال همه ی مردان و زنان. دلبری کردن، پ

    یشنهاد مستقیم و تحقیر و تحریک بی رضایت طرف مقابل، اگر مصداق خشونت و آزار است که من هم بر این باورم در مواردی چنین است، باید تعریفی تماما نو از ارتباطات اجتماعی شکل دهیم.
    گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند!

    🖊پینوشت: بی تردید بیان آقای نراقی در خصوص مشارکت زنان و مردان درایجاد و بقای یک ساختار مردسالارانه  صحیح است البته نه با این شیوه و سیاق.

    1. ۱/ابراهیم گلستان از طرف خانواده خودش مورد نقد و نکوهش قرار گرفته است.

      لیلی گلستان با تنفر جستن نسبت به فروغ فرخزاد و پدرش و درد و رنجی که در سالیان طولانی مادرش با متانت تحمل کرده , بارها در مجامع عمومی سخن گفته است.

      به نظرم
      این نگاه تک جنسیتی فمنیسم چندان نگاه قابل قبولی نمی باشد.
      اینکه رفتار غیراخلاقی ابراهیم گلستان را همان قدر نمی توان توجیه کرد که رفتار فروغ فرخزاد را ,, که چرا با مردی متاهل رابطه جنسی برقرار کرده و از لذت آن رابطه با وجد و سرور اشعار اروتیک سروده است .
      نه رفتار ابراهیم گلستان اخلاقی بوده و نه فروغ فرخزاد!
      من معتقدم
      هیچ کدامشان نمی توانند الگوی اخلاقی مناسبی باشند در جامعه روشنفکری.

      در ضمن در عرصه ادبیات این قدر که اشعار فروغ خوانده می شود به مراتب بیشتر از نوشته های ابراهیم گلستان است.

      ۲/ چرا نباید فمنیسم در مقابل رفتارهای غیر اخلاقی و غیر عقلانی زنان واکنش نشان ندهد؟!

      به نظرم
      این استانداردها چندان سخت گیرانه نیست!
      چرا نباید جنبش فمنیسم خواهان معرفی زنانی در جامعه باشد که رعایت اصول اخلاقی را در سر لوحه زندگی خودشان قرار دهند؟

      چرا که نه؟!

      زنان فمنیسم که داعیه دار مطالبه حقوق زنان هستند,, چنانچه خودشان پایبند به اصول اخلاقی نباشند , چگونه می توانند برای سایر زنان و دختران جامعه ایرانی راهکارهای مناسبی برای زیستنِ بهتر ارائه دهند؟!
       

  6. قابل تامل بود و در بسیاری موارد درست. ولی از مواردی که رابطه بر اساس یک نیاز روحی صادق و بدون هیچ غرض شکل میگیرد غافل بود

  7. بدون واکاوی و نقد قرارداد « ازدواج» نمیتوان به نقد رفتارهای همسران پرداخت، چه بسا که ازدواج به مثابه پیوندی دایمی بایستی مورد نقد قرارگیرد و این که آیا چنین رابطه ای از اساس با نیازهای فیزیولوژیک بشر همخوانی دارد؟
    اگر اینطور است پس چگونه است که تمامِ تاریخ ‌ٍِ مکتوب ِ رابطه ی جنسی بشربا موضوع« خیانت» درآمیخته است؟
    آیا نباید در اساس ِ این قرارداد اجتماعی شک کرد؟
    با بازگشت به پیشینه و شرایطی که منجر به ابداع ِ پیمان ازدواج در جوامع انسانی ، پس از انقلاب کشاورزی، گردید، شاید بتوان به راه کارهای دیگری که تجانس بیشتری با نیازهای طبیعی و سرشتی انسان دارد، دست یافت.

  8. جالب هست اقای نراقی برای نوشته هایشان هیچگونه رفرنسی ندارند. برایم جالب است که وقتی از طبیعت صحبت می کنند رفرنس ایشان کدام کتاب است ایا فقط راجع به شیران صحبت می کنند. چرا بیشتر مردان ایرانی از فمینزم هراس دارند حتی انهایی که تصور می کنند جز روشنفکران جامعه هستند. دلیلش روشن است در این چهل و چند سال از قوانین ارتجاعی سود بردند.

    1. براتون جالبه چون نگاشته اوریجینال در واقع باید همینطور باشه. این که تعجب می کنید بخاطر اینه که نوشته های فلسفی در واقع کلاژ و توده بهم چسبیده سخنان دیگران است

  9. زنی که پونصد کیلو ارایش میکنه ، زنی که سعی میکنه تا حد امکان ( حداکثر امکان ) سکشوال باشه ، داره چی میگه ؟ ( میخواد چی بگه ؟ ) . به نظر من میخواد بگه :
    ۱–هویت و شخصیت یعنی سکشوالیته . سواد و اخلاق و شخصیت خنثا ( فارغ از مردانگی و زنانگی ) کیلو چند ؟ شخصت اصیل کیلو چند ؟
    ۲-برابری انسانی کیلو چند ؟ فمنیسم ( برابری حقوقی ) کیلو چند ؟ چرا ؟ چون ما یه مقامی به نام انسان بماهو انسان نداریم . انسان یا مرده یا زن ، و ارزشمندترین خصوصیت مرد و زن سکشوالیتشه .
    ۳- چیزی به نام رابطه انسانی غیر جنسیتی وجود نداره . رابطه یعنی رابطه سکشوال .
    لب کلام : برابری مطلق زن و مرد مورد تایید بنده است (فمنیسم به این معنا) ، ولی فمنیسم بیش از آنچه حقوقی باشد ، روانشناختی / جامعه شناختی / فرهنگی است . اگر زنی با آرایش پانصد کیلویی داره از فمنیسم حرف میزنه ، در عمق وجودش به چیزی به نام انسان بماهو انسان اعتقاد نداره . فمنیسم اصیل و انسانی را باید در سخنان دکتر صدیقه وسمقی جست و نه کسانی که قبل از حضور مقابل دوربین چندین ساعت صرف آرایش کرده اند .
    تذکر : چیزهایی که گفتم مصداق تفکر با صدای بلند است و پذیرای نقد

    1. نقل قول از منوچهر:
      ” اگر زنی با آرایش پانصد کیلویی(!!غلو از خصوصیات منوچهر است)داره از فمینسم حرف می زنه ، در عمق وجودش انسان بماهو انسان اعتقاد نداره ”

      آقای منوچهر برای این که ابراز عقیده بکنیم بایست ابتدا این کار توجیهی داشته باشد. فمینیسم بعنوان یک مصداق perspective خودشکن در چارچوبی بیان می شود که نه هدفی برای طبیعت قائل است و نه می تواند ادعای اخلاقی بکند زیرا که فلسفه اخلاقش شکست خورده است.
      اول برادریتون رو ثابت کنید. اصلا در نگاه شما نمی شود به کسی چیزی گفت. شما با اون نگاه nihilismنهیلیسم پوچ گرایی که دارید چرا به کسی اوصولا از درست و غلط سخن می گید؟
      کسی که جهان را پوچ می داند ادیان را به تمسخر می گیرد و انسان را ماده مطلق می داند که می تواند ورود به بحث درست و غلط کند. هر چه هر کس بگوید فقط حرفی زده نه درست است نه علط. ورود به موضع گیری اثبات غلط بودن نگاه پوچ گرای شماست.این همه هیاهوی شما برای چیست؟ برای مشتی اتم و الکترون و کوارک که همیشه بوده؟ تصادفی این شکلی شده؟ تکامل تصادفا!و کور!باعث این فانکشنالیته شده!
      رفتار فمینیست ها از مصادیق نقض غرض است. این فقط اون خانم heavily made up نیست که رفتارش داد میزنه خودش هم حرف خودش را در عمق جان قبول نداره بلکه فمینیسم prime example مصداق بارز اثبات این واقعیت است که فمینیست خودش به توصیه های فمینیسم باور نداره.
      فمینیسم با appelationخود و نامی که بر خود گذاشته extremeافراطی ترین موضع جنسیتی را اتخاذ کرده و این یکی از دلائلی است که نگاهی خود شکن است. در غرب حتی در میان مردم عادی بیسواد برهانی علیه فمینیسم گهگاه شنیده میشود اگر فمینست آرایش کند حرف خود را نقض کرده و اگر radical feministباشد که نمونه های بارز فمینیست هستند که مثل مردها می گردند از اون ها سئوال می شه که اگر نگاه مردها چنان که می گویید اشتباه فکر می کنند چرا سعی دارید مثل مردها بپوشید و رفتار کنید. حال اگر مثل فمینیست های نااشنا با role modelهای خود درغرب طبق سخن جلال آل احمد غربزده و طبق آن چه در ایران شنیده میشود همراه با نگاهی شیفته و عقل از دست داده و واله و شیدای روانتیسیزم sweet sixities ایجاد شده بوسیله اساتید دانشگاهی متظاهر و دیوانه جلب توجه و خائن به فرهنگ خود باشد که خلاف dictates استلزامات femenism رفتار کرده چون فمنیسم در بستر مدرنیته رشد کرده. مدرنیته از اندیشه materialism و ماتریالیسم ازهلوتیوس و دمیتری و دیدرو آن ها هم اپیکور و دوموکرتوس بیرون آمده. نمی توان فمیسنیست بود و این طور رفتار کرده و این گونه سخن گفت چون self-defeaterاست.خودتون خودتون را debunkرد می کنید و متوجه نیستید(گرچه شما خودتون می دونید که دارید polemics بکار میبرید جدل می کنید و لی به روتون نمی یارید).

  10. شناخت تقاوتهای فیزیولوژیکی زنان و مردان بایستی مدنظر قرار گیرد، برابری بدون شناخت تقاوتها نه
    ممکن و نه مطلوب است.

  11. سلام
    خیلی درست نوشتین بطور کلی، ولی اگه من و شما هم زن بودیم از همین رفتارها داشتیم.
    در کودکی عروسک‌بازی و بقیه‌ی بازی‌ها، لزوم وجود شوهر را در ما نهادینه می‌کنند.
    در مهمانی‌ها لباس عروس برتن می‌کنیم.
    تراژدی از رهاشدن اولین‌تخمک آغاز می‌شه که تاثیر هورمون‌ها همه‌ی وجود ما رو برای جفت‌خواهی و تولید مثل ترغیب می‌کنه، تا مسائل فرهنگی که دختر ترشیده و زن بیوه از مصادیقشه.
    اخرین ضربه هم می‌رسه به موضوع حمایت و معیشت و ترس از آینده.
    علی‌ایحال:
    در وجود هر زن
    فروغی در انتظار گلستان است،
    با لبخندی برای نادرپور.
    فلذا، کمی هم به اشکالات خلقت بپردازید در راستای نو-اندیشی دین خودتان.
    با احترام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *