گفت‌وگو ایرنا با نعیمه پورمحمدی به بهانه انتشار کتاب «درباره شر»

گفت‌وگو ایرنا با نعیمه پورمحمدی به بهانه انتشار کتاب «درباره شر»

مسأله شر یکی از سترگ‌ترین و کهن‌ترین مباحث فلسفی، کلامی و الهیاتی است که حرارت سخن و گرمی بازار اندیشه درباره آن هیچ‌گاه خاموش نشده است. به تازگی توسط انتشارات طه کتابی دوجلدی در ۱۵۰۰ صفحه با عنوان درباره شر ؛ ترجمه مقالات برگزیده در فلسفه و الهیات شر در این حوزه چاپ شده است. جلد اول به الهیات سنتی و جلد دوم به الهیات مدرن می‌پردازد. با توجه به فقر منابع فارسی ترجمه شده در این زمینه و نیز نوپدید بودن ترجمه آثار در این زمینه، کتاب درباره شر را می‌توان جامع‌ترین کتاب ترجمه شده و مرجع در این زمینه تا به این زمان محسوب کرد.

وسعت موضوعی و کثرت مقالات ترجمه شده (۶۱ مقاله از فیلسوفان و الهی‌دانان صاحب‌نام در این حوزه) و بازخوردهای کتاب در بین اساتید و صاحب‌نظران این حوزه در همین مدت کوتاه انتشار، موید این ادعا است. نقد و بررسی این کتاب پیشگام و شاخص می‌تواند سرآغاز مبارکی برای ترجمه دیگر آثار و تالیفات بومی غنی در این حوزه باشد.

این کتاب به سرپرستی نعیمه پورمحمدی، استادیار فلسفه دین دانشگاه ادیان و مذاهب قم تهیه شده است. خود او نویسندهِ مقدمۀ مفصل و جامع کتاب، مترجم ۲۱ مقاله و چکیده‌نویسِ ابتدایی برای تمامی مقالات کتاب است. به همین بهانه با او درباره مساله شر و محتوای کتابش به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

ایرنا: به عنوان اولین سوال برای مخاطب عامی که با مباحث الهیاتی و فلسفی کمتر آشناست و از عنوان «مساله شر» تعریف روشنی ندارد، اگر بخواهیم تعریفی ارائه دهیم که به بخشی از زندگی و تجربه زیسته خود او هم ارجاع داده شده باشد، چه تعریف خلاصه و ساده‌ای می‌توانیم ارائه دهیم؟

پورمحمدی: تعریفی که معمول انسان ها از خدا دارند خدای عالم مطلق، قادر مطلق و مهربان و خیرخواه محض است. طبیعی است که وقتی این انسان‌ها در زندگی رنج می‌کشند و با شر مواجه می‌شوند نمی‌توانند این وضعیت را با تعریفشان از خدا جمع کنند و ناسازگاری بین ایمان به خدا با آن اوصاف و رنج کشیدن پیش می‌آید. انسان‌ها در این وضعیت خیلی ساده و رایج می پرسند چرا خدای عالم، قادر و خیرخواه راضی می‌شود که من رنج بکشم؟ این صورت شخصی مسأله است. اما مساله صورت فلسفی و منطقی هم دارد که آن تخصصی‌تر است و نزد الهی‌دانان و فلاسفه مطرح می‌شود.
اما صورت ساده‌ای که انسان‌ها عملاً به صورت واقعی آن را تجربه می‌کنند و از آن پرسش شخصی می‌کنند همان صورت اول است. به این صورت مسأله، مسأله اگزیستانسی یا هیجانی یا عاطفی یا شخصیِ شر هم گفته می‌شود.

ایرنا: لطفاً خیلی خلاصه و ساده تبیینی از مساله منطقی و فلسفی شر هم ارائه دهید.

پورمحمدی: مساله شر در شکل منطقی و فلسفی فنی‌تر و آکادمیک‌تر است. شکل منطقی مساله به این صورت است که در مقدمه اول گفته می‌شود خدا عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض است. در مقدمه دوم بیان می‌شود که خدای عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض می‌تواند جلوی شرور را بگیرد و مقدمه سوم این است که در جهان شر وجود دارد. پس به بیان قائلان این صورت مساله [احتمالاً] خدا وجود ندارد. در این شکل مساله از ناسازگاری منطقی بین ادعای وجود خدا و وجود شرور در عالم بحث می‌شود.
اما در شکل فلسفی بیان می‌شود که ما هر چقدر می‌گردیم دلیل و توجیهی برای شرور پیدا نمی‌کنیم. خیرهایی که می‌شناسیم اینقدر بزرگ نیستند که تجویزکننده این شرور متنوع، زیاد و با توزیع نامتناسب باشند. پس هیچ خیری وجود ندارد که تجویز شرور باشد. پس [احتمالاً] در اینجا هم خدایی وجود ندارد. مساله فلسفی شر از فلسفهٔ توجیه و تجویز شرور می‌پرسد.

ایرنا: فکر می‌کنید انسان های عادی و معمول جامعه که کمتر با این نحوه بیان از مباحث فلسفی و صورت‌های مسأله شر آشنایی دارند، اوّلاً مسأله شر و رنج‌های زندگی خود را به همین صورت بیان شده در مباحث الهیاتی و فلسفی می‌یابند و ثانیاً در مقام حلاجی و هضم شرور و کنار آمدن با رنج و مصایٔب زندگی خود، مطابق این مدل‌های فلسفی و الهیاتی با رنج و بلا کنار می‌آیند؟

پورمحمدی: در پاسخ قبلی گفتم انسان‌های عادی با مسأله شر فقط به صورت واقعی، اگزیستانس، هیجانی و عاطفی مواجه می‌شوند و مثلاً می‌گویند نمی‌توانم ایمانم را با رنج جمع کنم. در این وضعیت برای شخص حالت بی‌معنایی ایمان پیش می‌آید و ایمان به خدا در معرض تهدید واقع می شود. شر این قدرت را دارد که ایمان‌زدایی کند. آدم‌های عادی به صورت واقعی با این مدل از مساله مواجه می‌شوند. آنان در مرحله اول نمی‌توانند معنایی برای شر پیدا بکنند و شر به نظرشان پوچ و گزاف می‌آید. به عنوان مثال می‌گویند چرا فرزند بیمارم باید رنج بکشد یا چرا باید عزیزم را از دست بدهم؟ در مرحله دوم این بی معنایی به ایمان سرایت پیدا می‌کند و شخص نمی‌تواند همچون قبل به خدا ایمان، امید و اعتماد داشته باشد. در مرحله سوم کُل زندگی بی‌معنا می‌شود و شخص به‌واسطه رنج‌ها ارزش زیستن و تحمل کردن خود را از دست می‌دهد.
واقعاً همه آدم‌ها به این شکل با مساله درگیر می‌شوند و دو شکل فلسفی و منطقی مباحثی آکادمیک و فنی هستند و هر کسی که فکری چابک، تیز و فلسفی داشته باشد برایش آن‌ها پیش می‌آید تا فکرش را اقناع کند. این سوال و پرسش‌ها مختص کلاس‌های درس فلسفه هستند. آدم‌های معمولی کم پیش می‌آید که از این منظر عقلی و منطقی زندگی و ایمانشان تحت تاثیر قرار بگیرد. بلکه از زاویه بی‌معنایی عاطفی و هیجانی با شرم دست‌وپنجه نرم می‌کنند.
این شکل عاطفی و هیجانی شر، قدرت روانی زیادی دارد و حتی اگر شخص انبوهی از پاسخ‌های فلسفی و منطقی را پیشتر برای خود قطار کرده باشد، مساله به صورت عاطفی و هیجانی وارد می‌شود و مثل طوفانی همه استدلال‌های پوشالین عقلی و فلسفی را  از جا می‌کَند و از بین می‌برد.

ایرنا: پس با این اوصاف دست‌کم ما ادعا می‌کنیم که از زاویه عاطفی، هیجانی و اگزیستانسیال و شخصی همه افراد با شر مواجه می‌شوند. پرسش این است که این صورت‌بندی خاص از مساله شر چقدر با وضعیت عموم انسان‌ها در قبل، حین و بعد از مواجهه با شر تطابق دارد و همین چیزی است که در کتاب‌های فلسفه آمده و مورد تصور و تصدیق فیلسوفان بوده است؟ به بیان دیگر چقدر روایت فیلسوفانه و الهی‌دانانه از واقعیت عاطفی و هیجانی شر مطابق زندگی واقعی انسان‌هاست و نه تحمیل و ذهنیت خود فیلسوفان؟ آیا انسان‌های عادی همین مراحلی را که عنوان کردید در مواجهه با شر می‌گذرانند؟ به عنوان مثال آیا اینگونه نیست که به گواه تاریخ، مصیبت و رنج زندگی ایمانی و واقعی مومنان معمول را آنقدرها هم دچار فراز و فرود نمی‌کند و آنان می‌توانند با معنابخشی ایمانی به رنج، همچنان حیات ایمانی خود را حفظ کنند؟

پورمحمدی: در مواجهه با مساله شر قبل‌تر از اینکه نگاه روایی، اول شخص و تجربه زیستۀ رنجبران مطرح شود، فیلسوفان و الهی‌دانان آدرس را غلط می‌رفتند و واقعاً به شکل غیر تاریخی و سوژه محور بدون توجه به این که چه کسی و در کجا رنج می‌کشد به مساله شر می‌پرداختند. یعنی شر در ذهن فیلسوف بدون نگاه به تاریخ صورت‌بندی می‌شد. دست‌کم تاریخ قرن بیستم و این که چه فجایع در این قرن اتفاق افتاده است و جلاد که بوده و قربانی چه کسی است. کسانی چون پلانتینگا و جان هیک (دو فیلسوف برجسته و مشهور مسیحی معاصر) اینطور غیرتاریخی حرف می‌زنند. اما به برکت برخی جریان‌های تاریخ‌گرا و فلسفه‌های پست مدرن، روایت تاریخی و اگزیستانسی شر مورد توجه قرار گرفت. اینکه شر در کدام زمان، در کدام مکان و با چه قربانی و یا متجاوزی است. در این نگاه هر چه غیر از این رویکرد تاریخی و عینی گفته شود، نه شر، بلکه شرنُماست.
یکی از این افراد کِنِس سورین (فیلسوف و استاد دانشگاه دوک آمریکا) است که در سال ۱۹۶۰ و به ویژه بعد از واقعه هولوکاست در سامان دادن الهیات عینیِ پساهولوکاست تاثیر زیادی داشت. از این تاریخ به بعد شر حالت تاریخی عینی و انسانی پیدا کرد و پاسخ‌ها ناظر بر قربانی و پاسخ‌های خود اشخاص در دل رنج‌ها بود. اینکه اشخاص رنج‌مند در دل رنج‌ها چگونه ایمانشان را حفظ می‌کردند. در این رویکرد جدید به تجربه‌های زیسته و مردم در حال رنج توجه شد. عبارت The people who are suffering (مردمی که رنج می‌کشند) یک عبارت کلیدی در کتب فلسفی شد. اینکه کسانی که رنج می‌کشند چطور ایمانشان را با رنج حفظ کردند.
امروزه در این رویکرد جدید، نگاه درجه اول، روایت و صورت‌بندی خود اشخاص مدنظر است و اشکال انتزاعی، غیرتاریخی و نگاه ذات‌گرایانه کمتر گرفته می‌شود. گفتمان مسأله شر در الهیات و فلسفه به سمت روایت‌های درجه اولِ خود اشخاص هم در طرح مساله و هم در ارائه پاسخ رفته است. این تصحیح پیرو خط کلی فلسفه است و مساله شر در این زمینه از چرخش کلی و جریان غالب فلسفه تبعیت می‌کند.

ایرنا: با توجه به نکات شما در توصیف رویکرد تازهٔ فیلسوفان و الهی‌دانان در توجه به روایت عینی و اول شخص خودِ مردمان رنج‌کشیده، چه در مقام طرح و چه در مقام بیان راه‌حل‌ها چه تفاوتی میان یک فیلسوف دین و الهی‌دان با یک پژوهشگر علوم اجتماعی خواهد بود؟ آیا او را نمی‌توان همان پژوهشگر علوم اجتماعی دانست؟ تمایز این دو گروه در چیست؟

پورمحمدی: خیر. پژوهشگر علوم اجتماعی نمی‌شود. به رغم این رویکرد جدید در الهیات و فلسفه، هنوز الهیات است و هنوز یک امر الهیاتی وسط است. این بحث الهیاتی سازگاری یا ناسازگاری ایمان و رنج است. بنابراین خاستگاه الهیاتی موضوع از بین نمی‌رود. بحث رنج و شر اگر در علوم اجتماعی مطرح شود سخنی از خدا به میان نمی‌آید. در علوم اجتماعی از مثلث انسان، رنج و عدالت انسانی بحث به میان می‌آید. اما در الهیات در راس این مثلث خداست و سه مولفه خدا، شر و عدالت الهی مطرح است. چه در الهیات سنتی و چه در شکل و اقسام الهیات مدرن و جدیدتر. ولی در علوم اجتماعی صحبت از رنج، انسان و عدالت بشری مطرح است.

سلطانی: با فرض مثلث شما در الهیات همچنان بحث از شر و عدالت است و این دو ضلع دیگر به نحوی یک میدان مشترک در بین فلسفه و علوم اجتماعی باز می‌کند. با دنبال کردن رویکرد جدید انسان‌محور، الهی‌دان و فیلسوف تنها شأن فلسفی ندارد و به نحوی کار جامعه‌شناختی و کار غیرفلسفی هم می‌کند. این درست نیست؟

پورمحمدی: بله نکته شما درست است و این حالت حالتی ایده‌آل است که ما داریم به سمت آن می‌رویم جایی که مرز بین فیلسوف و جامعه‌شناس و خط کشی دقیق آنها کنار می‌رود و سخن از حوزه بین رشته‌ای گفته می‌شود. در مسأله شر کارهای خیلی جدید از این دست، اتحاد بین فیلسوف دین و جامعه شناس را مطرح می‌کنند. همچنانکه می‌گویند که دیگر از تئودیسه (نظریات عدل الهی) سخن نگوییم و آنتروپودیسه (نظریات عدالت انسانی) ارائه دهیم.

من در مقدمه کتاب درباره شر این نکته را آورده‌ام که از نظر برخی از متفکران دوران تئودیسه به معنی نظریات عدالت الهی تمام شده است و دوره آنتروپودیسه به معنای نظریات عدالت بشری شروع شده است. باز شاید در اینجا بپرسید با این اوصاف این حوزه دیگر چه ربطی به الهی‌دان دارد؟ پاسخ این است که الهی‌دان در نظریات عدل انسانی هم می‌تواند در متون دینی به دنبال آنتروپودیسه بگردد. به عنوان مثال در قرآن کریم، در متون مقدس بگردد و از فرازهایی که انسان‌ها را دعوت به برقراری عدالت در بین خودشان، گسترش آن و عدم بی‌تفاوتی نسبت به بی‌عدالتی می‌کنند الهام بگیرد و در راستای بهبود عدل انسانی نظریه ارائه دهد. اینکه با این نظریات انسانها را نسبت به شر و خصوصاً شر ساختاری و اخلاقی حساس‌تر کند.

بنابراین می‌توانیم در این مقام آنتروپودیسه دینی ارائه بدهیم. این حالت همان چیزی است که شما می‌گویید داریم آرام آرام به سمت آن حرکت می‌کنیم و مرز بین الهیات و علوم اجتماعی برداشته می‌شود. البته این رویکرد هنوز رویکرد غالب نیست و همچنان الهیات خدامحور، به دنبال نظریات عدالت الهی است.

ایرنا: همزمان یا قبل از تلاشهای عقلیِ صرف الهی‌دانان و فیلسوفان در پاسخ به مسأله شر، ما می‌دانیم که بوده‌اند و هستند انسان‌هایی که در زیست و فرهنگ دینیِ برآمده از آموزه های پیشوایان دین، رنج و مصیبت‌ها را معنادار و موجه می‌دانند و به حیات مومنانه ادامه می‌دهند. آیا تلاش‌هایی که فیلسوفان در الهیات عقلی صرف (الهیات طبیعی) به کار بسته‌اند، به‌کار این مومنان می‌آید؟ آیا این نظریات رقیبی برای سازگاری دینیِ رنج و ایمان در زندگی دینداران است؟ یا اینکه نه، این پاسخ‌ها صرفاً برای کسانی است که آن نحوه زندگی دینی و آن پاسخ‌ها به مسأله شر برایشان کفایت نمی‌کرده است و حال امید به عقل بسته‌اند. نسبت این دو رویکرد چیست؟

پورمحمدی: یکی از اشکالاتی که به الهیات عقلی گرفته می‌شود این است که چرا رویکردهای آنها اینقدر غیر متن‌محور است. منظور از متن، متون دینی است. اینکه الهی‌دانان عقلی چرا اینقدر اصرار دارند که سکولار باشند، در حالی که در خود متن مقدس شخصیت‌هایی نظیر یوسف، یعقوب و ایوب هستند که زندگی‌هایی توام با رنج شدید داشته‌اند. اینها می‌توانند بسیار الهام‌بخش باشند. اشکال گرفته می‌شود که چرا اینقدر در الهیات عقلیِ صرف از این الگوها در متن مقدس و فرهنگ دینی دوری می‌گزینید؟ در فرهنگ شیعی شخصیت‌های تاثیرگذاری نظیر اباعبدالله الحسین (ع)، زینب کبری و قدیسان مسیحی هستند که مردم از آنها حرف می‌زنند و در زندگی از حیات آنان الگو می‌گیرند. چرا اینقدر الهیات عقلی اصرار بر سکولار بودن دارد؟ این انتقاد شده است.

از این روی قرار است با نقد گفتمانی، الهیات مدرن به سمت متن‌محوری چرخش پیدا کند و به تجربه های دست اول ارجاع دهد. مثلاً ایوب در کتاب مقدس و قرآن کریم و نویسندگان مزامیر در کتب مقدس که می‌تواند پاسخ‌هایی در مواجهه با مساله شر از روایت آنان استخراج شود.

البته این را هم اضافه کنم. اینگونه نیست که هر پاسخی که در الهیات عقلی و طبیعی مطرح شود با همه پاسخ‌های این طرف در متون مقدس فرق دارد و هیچ نسبتی باهم ندارند. مشاهده می‌کنیم که بعضاً میان این دو حوزه اشتراک وجود دارد و این به دلیل نزدیکی عقل و نقل است و بالاخره کانون های معرفت بشری به هم نزدیکند. مثلاً پاسخ تئودیسه (نظریه عدل الهی) «هشدار یا مکافات» (صفحه ۴۳ کتاب) قابل اشاره است.

در اینکه شخص غفلت و گناهی کرده است که به واسطه رنج او به او هشدار داده می‌شود. این هم در الهیات عقلی و هم در الهیات نقلی وجود دارد. یا تئودیسه خلوص راستی‌آزمایی ایمان است که در کتاب «درباره شر» در مقدمه و در صفحه ۴۶ از آن بحث شده است. این را هم در الهیات عقلی داریم. با این تعبیر که آیا شخص حاضر است با وجود سختی و مصیبت به خدا عشق ورزد، به او اعتماد بکند و ایمان خود را حفظ کند؟ این آزمون و راستی‌آزمایی در سختی‌ها مشخص می‌شود. در کتب مقدس هم به این نکته اشاره شده است. مثلا با حضرت ایوب مواجهیم که رنج می‌کشد تا خلوصش نسبت به خدا آزموده شود.
همچنین تئودیسه «پرورش روح» که آیات قرآن کریم آکنده از آن است. اینکه ما شما را به رنج مبتلا کردیم تا رشد و پیشرفت روحی کنید. این در الهیات عقلی هم توسط صاحب‌نظران وجود دارد.
به طور کلی پیشنهاد و ایده این است که در هر دو حوزه رویکرد از شخص رنج کشیده آغاز شود و حتی اگر به پاسخ‌های مشترکی می‌رسیم تحلیل را از این طرف شروع کنیم و پاسخ ما از زاویه شخص رنج کشیده باشد. در آن صورت پاسخ ما اصیل است که نمونه واقعی جمع بین رنج و ایمان است. فیلسوف و الهی‌دان باید دنبال شخص رنج کشیده بروند، پاسخ او را بررسی کنند و بعد از آن همان را به نظریه تبدیل کنند.

 ایرنا: با توجه به توضیحات شما درباره توجه به روایت مردمان رنج کشیده در فلسفه و الهیات مدرن،  فیلسوف به کار و بار روشنفکری نزدیک می‌شود. چرا که روشنفکر به انسدادها، ضرورت ها و رنج های اجتماعی اهتمام دارد. اما معمولا دیده‌ایم که آکادمیسین‌ها تعهد و اهتمام اجتماعی کمتری دارند. به علاوه ما می دانیم در این بحث رنج، صنف دیگری از آکادمسین‌ها یعنی روانشناسان در رفع و تقلیل رنج‌های روحی فعالیت می‌کنند و عموم مردمان رنجدیده در دنیای مدرن به طور معمول به آنان مراجعه می‌کنند. با همه این اوصاف گویی ما داریم یک وظیفه جدید «روشنفکری و روانشناسانه» برای فیلسوف تعریف می‌کنیم. این وضعیت و وظیفه را چگونه می بینید؟ اگر این طور است چرا در واقعیت، فیلسوفان دانشگاهی حرف‌ها و ایده‌هایشان را برای اجتماع نمی‌زنند و کمتر کاری به انسانِ انضمامی گوشت و پوست و استخواندار (به قول میگل داونامونو) حاضر در جامعه و مسایلش دارند؟

پورمحمدی: این چیزی که می فرمایید در فضای مسیحیت اتفاق افتاده، اما در الهیات اسلامی هنوز روی نداده است. البته نه اینکه در متن نباشد، بلکه توجه الهی‌دانان به آن جلب نشده است. همچنان که من در مقدمه کتاب آورده‌ام که اگر به قرآن کریم مراجعه کنیم بسیار با رویکرد اگزیستانسیال و شخصی و عاطفی مواجه می‌شویم. در فقرات زیادی افراد رنج کشیده و احساس و روابط شخصی آنها با خدا مطرح است. گویی قرآن کتابی در رابطه با ارتباط شخصی انسان و خداست و خیلی بحث از مباحث فلسفی مطرح نمی‌شود. خدا در آیات قرآن دل‌نگران رابطه انسان با اوست. من آیات متناسب با این نکته را در مقدمه کتاب آورده‌ام. اما الهی‌دانان اسلامی کمتر به آن پرداخته اند و بیشتر درباره مسئله منطقی و عقلی رنج حرف زده‌اند. در حالیکه اتفاقا سنت عرفان اسلامی هم درباره مسئله عاطفی حرف زده است. امثال کسانی نظیر مولانا حافظ و عطار. اما سنت عقلی و فلسفی اسلامی به آن توجهی نداشته است.

در حالی که در الهیات مسیحی این اتفاق افتاده است. مثلا در الهیات شبانی که به اشتباه برخی آن را الهیات مهربانی ترجمه کردند، مباحث به‌گونه‌ای نوشته شده است که مردم عادی آثارشان را بخوانند. در الهیات شبانی راجع به شیوه ها و رویکردهای عملی حفظ و ترمیم رابطه انسان و خدا حرف زده می‌شود. اینکه شخص چه کارهایی بکند، دیگران، پرستاران، کشیشان و سایر افرادی که با شخص ارتباط دارند چه کارهایی برایش بکنند. در همه این رهنمودها در این الهیات هم همه چیز به این عیسی‌مسیح (ع) نسبت داده می‌شود. همچنین می‌توانم به الهیات صلیب که مبتنی بر رنج خود عیسی مسیح، همراه با انسان‌ها و برای انسانهاست اشاره کنم. و نیز الهیات اعتراض. همه این الهیات‌ها الهیات‌های عملی‌ای هستند که از الهیات نظری فاصله گرفتند و دقیقا دستورالعمل برای زندگی عملی می‌دهند که برای حفظ و ترمیم رابطه شخصی با خدا چه کارهایی انجام دهیم. در جلد دوم کتاب درباره شر از این رویکردها و مباحث آنها سخن به میان آمده است.
البته این را هم اضافه کنم که همچنان الهی‌دانان نظری‌ای هستند که شأن الهی‌دان و فیلسوف را ورود به این مسائل نمی‌دانند و این مباحث را دور از شأن خود می‌پندارند. کسانی نظیر الوین پلانتینگا و جان‌هیک دو تن از فیلسوفان دین شهیر معاصر می گویند می دانیم که مسئله عاطفی و شخصی شر وجود دارد، اما خوب است آن را به کشیش محلی و روانشناس بسپاریم. این دسته از الهی‌دانان و فیلسوفان نوعی موضع ایدئولوژیک و اصرار بر تداوم کار نظری در این بحث دارند. به خاطر همین در الهیات های مدرن که الهیات‌های تحلیلی هستند، می‌بینیم که اصلاً به سطح نظری وارد نمی‌شوند. الهیات‌هایی نظیر الهیات پویشی، الهیات گشوده و الهیات شکاکانه.

ایرنا: اگر الهیات‌های مدرن به توصیف شما به سمت رویکردهای عملی و کاربردی رفته‌اند می‌شود آینده‌ای را متصور شد که مردم در مواجه با رنج و بلا دست‌کم کنار رجوع به روانشناس – و نه لزوماً به جای آن-  به فیلسوف و الهی‌دان هم مراجعه کنند؟

پورمحمدی: این مسئله همین الان هم وجود دارد. به عنوان مثال خود من مدام مراجعه‌کنندگانی از این دست دارم، البته نمیدانم این موضوع به این خاطر است که مولف کتاب و صاحب تحقیق در این بحث هستم یا اینکه افراد می‌دانند که شخصاً با یک شر سهمناک در زندگی شخصی مواجه شدم. ولی به هر حال دفتر کسانی نظیر من به طور مکرر میزبان افرادی است که مباحث شخصی شان را مطرح می‌کنند. ما امروزه مشاهده می‌کنیم که گروه گروه به جای یا در کنار رجوع به روانشناس به سخنرانی‌های روشنفکران معاصری و مشاور از قبیل مصطفی ملکیان مراجعه می‌کنند. یا به جای رجوع به عالم دینی محله خود به عالمان و الهی‌دانان دانشگاهی مراجعه می‌کنند. کاوه بهبهانی نقل می‌کند که موسسه فلسفی ثبت شده‌شان در شیراز همیشه مملو از افرادی است که با این دست مسائل به آنجا مراجعه می‌کنند. موسسه فرهنگی از قبیل سروش مولانا و مشابه آن از نمونه‌های دیگر است که افراد به آنجا مراجعه می کنند و از سخنران پرسش دارند. این نشان‌دهنده رجوع به فیلسوفان است. در آینده نزدیک چه بسا در داخل کشور هم کلینیک‌های فلسفی در این زمینه همچون غرب راه بیفتد.

ایرنا: در تقسیم بندی شرور، صاحب‌نظران همچنان که در کتاب شما هم به آن اشاره شده است بخشی از شرور را شرور ساختاری می‌نامند. وضعیتی که انسان ها تحت ظلم و ستم سیستماتیک ساختارهای سیاسی اجتماعی اقتصادی، مواجهه با رنج و شر می‌شوند. به نظرتان با ورود فیلسوفان به این حوزه و انجام فعالیت های روشنفکرانه که به درگیری با این ساختارهای غیراخلاقی و  ناعادلانه می‌انجامد، آنها جامه تازه ای نمی‌پوشند و در جایگاه روشنفکر نمی‌نشینند؟ در آینده با ادامه این رویکرد فیلسوفانِ آینده فعال دغدغه‌مند در شر ساختاری، کار روشنفکری را بر خود فرض نخواهند دید؟

پورمحمدی: فکر می‌کنم این چیزی است که اتفاق افتاده است. مثلا در مورد زنان و سیاه پوستان یا معلولان کار اول از فلسفه شروع شد. از فلسفه فمنیسم. از فکر و فرهنگ شروع شد و ابعاد اجتماعی پیدا کرد. البته از نظر تاریخی گویا امر اجتماعی مقدم بوده است، اما به هر حال فلسفه پشتوانه هر گونه تحرک اجتماعی است. خودم را مثال بزنم که بعد از سالها کار در حوزه مسئله شر به این نتیجه رسیدم که باید وارد یکی از فضاهای ملموس شر شوم و به دلیل مسئله شخصی حوزه مطالعات معلولیت را انتخاب کردم. به همین دلیل در این حوزه دائماً در حال گفت‌وگو با معلولان و خانواده‌های آنها هستم. یا من به دنبال آنهایم یا آنها به دنبال من می‌آیند. این خیلی نویدبخش است.

آگاهی در این حوزه ها خیلی سریع در حال رشد است. در حوزه‌های مثل معلولیت، محیط زیست، حقوق زنان. مثلاً چند سال پیش کمتر مواجه بودیم که آگاهی زیست محیطی در حد امروز شایع باشد. امری که با کمک رسانه های اجتماعی که خیلی هم در ایران پراکنده است ابعاد بزرگی پیدا کرده است و موجب شده که این آگاهی‌ها پخش شود. من خودم به وضوح میبینم که حاصل فعالیت های کوتاهم در حوزه معلولیت به وضوح قابل مشاهده است. می بینم که فضا دارد تغییر می‌کند. هم از سوی کسانی که ناظر زندگی شخصی من در زندگی با یک فرزند معلول هستند و هم کسانی که هر جایی نوشته‌ای از من را می‌بینند. من از کارهای نظری شروع کردم و بعد به عرصه عمومی کشیده شدم.

ایرنا: شما در مقدمه کتاب «درباره شر» اشاره به مواجهه مادرانه‌ با رخداد معلولیت فرزندتان کرده‌اید و مشخصاً نوشته‌اید که این مسئله شما را از جزم‌گرایی بیرون آورد. لطفاً این را بیشتر توضیح دهید که آیا این اتفاق شخصی و خانوادگی باعث رفتن به سمت کار تحقیقی در این حوزه شد؟

پورمحمدی: مقصود من از جزم‌گرایی این بود که ما با داشتن چند پاسخ از پیش آماده که فکر میکنیم موجه و پاسخگوی همه مباحث و مسائل هستند، روزگار می‌گذرانیم. ولی وقتی شخصاً با شر در یک اندازه بزرگ مواجه می‌شویم پاسخ‌های از پیش داشته در نظرمان کاملاً خار و ناچیز می‌شود. به گونه‌ای که [احتمالا] دستمان تهی و خالی می‌شود و برای حفظ ایمان دست به تکاپو می‌زنیم. من سال‌ها تقلا در متون و منابعی کردم که می‌توانست در دسترسم قرار بگیرد. خواستم که ببینم متفکران تا به حال چه پاسخ هایی در این حوزه ارائه داده‌اند و آیا این پاسخ‌ها می‌تواند دردی از مرا دوا بکند یا خیر. کتاب از این نظر قطعاً کامل نیست، اما یک جمع آوری خوب است. مثال این موضوع سی اس لوئیس است که نظریات و روایت‌های خیلی منسجمی از مسیحیت ارائه می‌کند و خود مدعی است که کتابهای خوبی نوشته که سالها افراد زیادی با کتاب‌های او مسیحی شدند. ولی وقتی شخصاً مواجه با مرگ همسرش می‌شود، این کاملاً در آثارش هویدا می‌شود و در کتاب مشاهده یک رنج (A grief observed) می نویسد که خودش از همه آن پاسخ های گفته شده در کتاب های پیشین در مسئله رنج دست کشیده و دچار سوال‌های تازه‌ای شده است.

ایرنا: آیا شما قبلا در حوزه شر کار کرده بودید یا مواجهه با مسئله خانوادگی و فرزند معلول سرآغاز فردی فعالیت تحقیقی در حوزه شد؟

پورمحمدی: خیر من قبلا کار نکرده بودم. پس از آن اتفاق خانوادگی، موضوع با یک سری از مقاله های پراکنده که غالباً درباره مسئله هیجانی و عاطفی شر بود آغاز شد. همچنان که در فهرست مطالب کتاب هم می‌بینید رویکرد کلی باز رویکرد عاطفی و شخصی است. یعنی شما خیلی اثری از فیلسوفان نظری نمی‌بینید.

ایرنا: لطفاً یک گزارش مختصر درباره نحوه و روند تدوین کتاب ارائه بفرمایید. چیزی که البته در مقدمه نیامده باشد. مثل مدت تدوین کتاب، همکاران و مجموعه مترجمان کتاب، نحوه گردآوری مقالات، تدوین کتاب و غیره.

پورمحمدی: اصلا انگیزه تدوین کتاب پاسخگو نبودن الهیات سنتی بود. هر کدام از پاسخ ها اعم از تیودیسه‌ها (نظریه‌های عدل الهی) و دفاعیه‌ها می توانستند در مدت کوتاهی مرا آرام کنند. سلسله مباحث کتاب دقیقاً مطابق با زندگی شخصی من شکل گرفته است. اول پاسخ های الهیات سنتی و سپس اشکالات آن و بعد الهیات های مدرن مطرح شده است. جلد اول به الهیات سنتی و جلد دوم به الهیات مدرن می‌پردازد. قبل از ورود به بررسی الهیات سنتی لازم بود یک تقریر روشن از مسئله شر در حوزه مسئله منطقی و فلسفی ارائه شود. قبل از ورود الهیات سنتی و مدرن هم لازم دیدم حرف هایی که در فلسفه کلاسیک و از سوی فیلسوفان متافیزیک زده شده است، اعم از دیوید هیوم و امانوئل کانت و مارتین هایدگر – که در ایران کمتر به آنها در بحث از مساله شر پرداخته شده است- بررسی شود. بعد برای نقد الهیات سنتی لازم بود می‌دیدیم که این الهیات چه می‌گویند. برای همین من به عنوان سرپرست مترجمان به پاسخ‌های الهیات یهودی، مسیحی، اسلامی و هندی در بحث از مساله شر پرداخته‌ام. سپس اشکالات این پاسخ ها را در سه دسته اشکال گفتمانی، اشکال اخلاقی و اشکال اگزیستانسیال مطرح کردم.

ایرنا: لطفا این سه دسته اشکال را تبیین بفرمایید.

پورمحمدی: اشکال گفتمانی ناظر به برخورد انتزاعی، نظری، فلسفی و سوژه محور با مسئله شر است. اشکال اخلاقی هم می گوید که استفاده ابزاری از انسان و نقض خودمختاری انسان در این قبیل پاسخ‌ها وجود دارد. مثلاً در نظریه به خیر رسیدن همه شرور به انفعال انسان ها می‌رسیم و انسان ها دچار از بین رفتن حساسیت اخلاقی و کوری اخلاقی می‌شوند. این که همه شرها در برنامه الهی هستند، پس نیازی به واکنش ما نیست. اشکال اگزیستانسیال هم ناظر به عدم توجه و اشاره به مسئله شخصی و عاطفی شر و کفایت به بحث از مساله منطقی و فلسفی است. پس از آن کتاب وارد الهیات مدرن شده‌ است و مترجمان و خود من ۱۱ گونه الهیات مدرن را تبیین کرده‌ایم. برخی از این الهیات‌ها تحلیلی و برخی دیگر در فضای قاره‌ای مطرح شدند.

ایرنا: به عنوان سوال آخر بفرمایید کتاب «درباره شر» کتابی برای آکادمیسین ها، مختصصین و اساتید دانشگاهی است، یا متفکران واسطه و میانجی یا عموم مردم و مومنان مبتلا به رنج یا حتی ملحدان رنج‌مند؟ اولویت‌دارترین مخاطب کتاب کدام یک از این گروه‌ه هایند؟

پورمحمدی: کتاب درباره شر کتابی تخصصی است و بدون دانش اولیه فلسفه و الهیات شاید عمیقاً درک نشود. ازاین روی حداقلی از دانش فلسفی را می‌خواهد. بخشی از مطالب کتاب روان تر است و برخی سنگین‌تر. مقدمه‌ای که من نوشتم با همین هدف بوده است که سعی کردم کل مطالب کتاب را در ۱۲۷ صفحه به صورت روان و گویا مطرح کنم. تلاش دیگری که برای خواندنی‌تر کردن کتاب انجام دادم این بود که برای هر ۶۰ مقاله چکیده ابتدایی نوشتم تا کسی که کل مقاله را نمی‌رسد بخواند، چکیده را ببیند و کلیت مقاله را فهم کند. در مجموع مخاطب کتاب، متخصصان این حوزه‌اند.

.


.

گفت‌وگو ایرنا با نعیمه پورمحمدی به بهانه انتشار کتاب «درباره شر»

این گفت‌وگو به همت ایرنا در دو قسمت به انجام رسیده بوده است:

بخش اول | بخش دوم

.


.

مشخصات کتاب «درباره شر»:

پدید‌آورنده: نعیمه پورمحمدی

موضوع: عرفان، دین و مذهب

ناشر: کتاب طه

بازه سنی: بزرگسالان

قطع: رقعی

نوع جلد: سلفون

سال انتشار: ۱۳۹۷

نوبت چاپ: ۱

.


.

یک نظر برای “گفت‌وگو ایرنا با نعیمه پورمحمدی به بهانه انتشار کتاب «درباره شر»

  1. بحث خانم دکتر پور محمدی ، نه منطقی بود و نه فلسفی . ایشون فقط دغدعه ی حفظ ایمان مردم مبتلا شده به رنج را داشتند . صحبت های ایشون از جایگاه یک متکلم دینی بود . و به هیچ عنوان پاسخی مستدل ، متطقی و فلسفی ، برای پدیده ی شر ، نتوانستند ارائه بدهند تا از این طریق ذهن مخاطب خود را برای حتی حفظ یا تقویت ایمانشان ، اقناع عقلی بنمایند . با احترام .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *