برتراند راسل: وجود و ماهیت خدا

برتراند راسل: وجود و ماهیت خدا
برتراند راسل: وجود و ماهیت خدا
۴٫۷ (۹۴٫۲۹%) ۷ votes

چکیده: راسل همۀ براهین اثباتِ وجودِ خدا را مغالطه آمیز میداند؛ و برآن است که مردمان براثر عادات و عواطف به وجودِ خدا اعتقاد دارند، نه براثر برهانِ عقلی. از دورۀ کودکی، اعتقاد به خدا را به بیشتر مردمان تلقین کرده اند؛ و سپس در دورۀ بزرگسالی، ترس از مرگ و میل به امنیت مردمان را بر اعتقاد به خدا وامیدارد. یک عامل مؤثر این نظر است که اعتقاد به خدا مردمان را درستکار میکند و بی اعتقاد به خدا مردمان تبهکار میشوند؛ بنابراین، خطاست که وجودِ خدا را قبول نکنیم. اما راسل اولاً استدلال میکند که مؤمنان برپایۀ ایمانشان تبهکاری میکنند و خود را مجاز میدانند که دیگران را بفرمانِ خدا بقتل برسانند! ثانیاً تأکید میکند که در مسئلۀ وجودِ خدا باید دو امر را تفکیک کرد: یکی اینکه آیا اعتقاد به وجودِ خدا صادق است یا کاذب؟ و دیگر آنکه اعتقاد به وجودِ خدا چه نتایج اخلاقی و اجتماعی دارد؟ خَلطِ این امور منطقاً مغالطه‌­آمیز است. راسل دلایل صدق و کذبِ اعتقاد به وجودِ خدا را بررسی می­کند؛ و ادعا میکند دلیلی قانع کننده بر وجودِ خدا وجود ندارد؛ بنابراین، بعید است که خدایی وجود داشته باشد.

.


.

دانلود فایل pdf این مطلب

.


.

برتراند راسل: وجود و ماهیت خدا

این رساله ترجمه متن سخنرانی برتراند راسل و مباحثه پس از آن در دانشگاه میشیگان است.

ترجمه: امیر کشفی

.


.

93 نظر برای “برتراند راسل: وجود و ماهیت خدا

  1. در شروع بحث اول باید به این چهار سوال اساسی پاسخ داده شود:
    ۱- چرا جهان وجود دارد؟
    ۲-چرا پدیده های عالم قانونمند هستند؟ چرا قانون های علمی بر قرار هستند؟
    ۳- چرا انسانها وجود دارند؟
    ۴- چرا قانونها و شرایط درست به گونه ای است که امکان زندگی را برای ما فراهم ساخته است؟

    1. مسلمان عزیز من براین عقیده ام که خدا وجود ندارد
      و چون وجود ندارد نمیشود ثابت کرد. اما خودت که تاکید براین داری که وجود دارد پس ثابت کن که دارد.و خودت حق سوال را نداری فقط باید جواب بگوید چون این شما هستید که باور دارید خدا وجود دارد.

      1. شما هم که تاکید دارید خدا وجود ندارد باید ثابت کنی که وجود نداره….جالبه که شما برای نفی وجود خدا نیاز به هیچ دلیل و برهانی ندارید و فقط کسی که میخواد وجود خدا رو اثبات کنه باید برهان داشته باشه؟!

  2. دوست مسلمان عزیز! اصلاً تاکنون فیلسوفان موفق نشده اند که اثبات کنند «جهان خارج» وجود دارد! تا بعد از آن، بپردازند به «چرایی» وجود جهان. پس، شما اولاً اثبات کنید که جهانی خارج از ذهن ما آدمها وجود دارد تا سپس، بپردازیم به چرایی وجود آن جهان! و مابقی پرسشهای شما! با سپاس.

    1. با کسی که تمام موجودات را انکار میکند ، بحثی نداریم! او خودش را نمی تواند انکار کند! چه کسی تمام اجزا و دستگاه های بدن او را با یکدیگر هماهنگ ساخته است؟

    2. نقل از ساره: “پس شما اول ثابت کنید که جهانی خارج از ذهن ما آدمها وجود دارد”
      اعداد گنگ هم توی ذهن یک دانش آموز اول ابتدایی وجود ندارد.
      این یک بحث دو طرفست. چرا شما میخواین صرفا پرسشگر باشید. اینجوری که به نتیجه نمیرسیم. ما دنبال حقیقتیم نه اینکه صرفا حرف خودمون رو اثبات کنیم. پس باید بحث دو جانبه باشه. البته من فیلسوف نیستم. حسابدارم.

  3. سلام.
    هنگامی که اظهار می شود «خدا» ، مقصود چه چیزی است؟
    الف: آیا مقصود کلمه خدا است که از سه حرف : «خ، د ، ا» تشکیل شده است؟ ویا اینکه
    ب : آیا مقصود معنای کلمه خدا است؟
    ج: در این صورت معنای کلمه خدا چیست؟ وبه چه چیزی خدا اطلاق می شود؟
    د: بالاخره خدا چیست؟ آیا خدا شکل کلمه است؟ خدا معنای کلمه است؟ یا خدا یک شیء ذهنی است که فقط در ذهن هرکسی به نحوی شکل می یابد؟
    وبالاخره هم مشخص نمی شود که این خدا چیست؟

  4. آنچه ما در ذهن خود تصور میکنیم خدا نیست بلکه مخلوق ذهن ما است. خدا خالق ما وذهن ما و تمام موجودات است.وجود نشانه ها و آثار خدا برای معرفت او کافی است.

  5. ولی کلمه ساخته ذهن شماست.کلمه خدای شما را محدود ساخته ودر خود زندانی میکند.بنابراین خدای شما نیز در محدوده ذهن شما است. این خدای شما اگر خالق شما نیز باشد محصور در کلمه شده است.بنابراین خدای شما فقط یک تصور ذهنی است.واین تصور فقط درذهن شما پدید می آید.نشانه ها وآثاری که شما از آن نام می برید نیز بوسیله شمانام گذاری و معنا دار شده اند.بنابراین آنها نیز ساخته وپرداخته ذهن شما هستند.
    «خالق»، «خ، ا، ل، ق»، محصور کلمه است.این حصر را شما بوجود آورده ونام آن را خالق گذارده اید.وخالق شما در خارج از این چارچوب کلمه هیچ معنائی ندارد.

    1. سوال: آیا ذهن ما جزو محدوده جهان خارج است یا چیزی است ماورای جهان خارج؟
      جهان خارج چیست و چه چیزی جهان خارج را از جهان داخل از هم تفکیک و تمیز می دهد؟

  6. برادر یا خواهر مسلمان گرامی! با سلام و احترام باید بگویم که فیزیکدان معاصر «استیون هاوکینگ» در کتاب «طرح بزرگ» (The Grand Design) به آن چهار پرسش اساسی شما پاسخ داده، حداقل به پرسشهای دوم و چهارم شما بصورت قانعکننده پاسخ داده است. لطفاً حتماً به آن کتاب مراجعه کنید! در یک کامنت که نمیشود به شما پاسخ داد. اما این را باید بگویم که هاوکینگ در آن کتاب «بدون نیاز به خدا» به آن پرسشها پاسخ میدهد. باید بجای تعصب داشتن بیشتر مطالعه کنیم! موفق باشید.

    1. فرد مورد اشاره شما درآن کتابچه خود ، وقتی به موضوع خلقت جهان میرسد کاملا از حوزه فیزیک خارج گردیده و به نظر های غلط می پردازد. اگر این حرف های او درست ویا علمی بود لا اقل توسط چند دانشمند تراز اول دنیا پی گیری و به آنها استناد میشد . فقط درصد کمی از کسانی که معلومات آنها به کارشناسی هم نمی رسد ، آنهم بدون فهمیدن موضوع به تبلیغ آنها پرداخته اند. شما اگر راست می گویید لا اقل یکی از آن حرفها را بطور مستدل مطرح کنید تا در صورت صلاح دانستن سایت پاسخ را دریافت نمایید.
      به یاد داشته باشید که هنوز نتوانسته اید آن چهار سوال را پاسخ بدهید.

    2. شما بیشتر مطالعه کن!!امثال هاوکینگ می گویند جهان براساس قوانین فیزیک بنا شده،دیوانه زنجیری هم که باشه می پرسه قوانین نیاز به قانونگزار دارد ،او کیست؟یا نی گویند حیات از یک سلول ساده به وجود آمده و طی حدود پانزده میلیارد به مرور تبدیل به موجودات شده!!!حالا کسی نیست بپرسد این سلول ابتدایی چگونه به وجود آمده؟!!جوابی در کار نیست .ساختمان سلول خود دستگاه عظیمی است که اگر بخواهد تبدیل به چیزی شود نیاز به حرکت دارد .حرکت دهنده اش کیست؟این قدر هاوکینگ هاگینگ نکنید.خدای مورد اشاره ی او خدای انجیل و تورات است نه قرآن .چرا همین قوانین تصادفی مورد اشاره او ، او را تبدبل به یک انسان فلج کرد؟؟دستگاه مورد استفاده او را چه کسی طراحی کرده؟کمی مغز شستشو شده ی خودرا بگذارید آفتاب حقیقت بخورد .خدابا نظریات مسخره ی هاوکینگ و داوکینگز و…در دلهای پاک زدوده نمی شود.خدا وجود دارد چه خدا پرستان را متوهم بنامیم یا خودمان را روشنفکر .انکار خدا بر روی خدا تاثیری نخواهد داشت. این مائیم که خودمان راموجودی بی ریشه تصور خواهیم کرد و دنیا و آخرتمان را با تمسک به فرضیه های غیر قابل اثبات امثال هاوکینگ تباه خواهیم کرد.

  7. برادر مسلمان من فکر کنم شما لازم است در خصوص فرگشت کمی عمیق مطالعه کنید و کتاب سه دقیقه نخستین را هم حتماً بخوانید و مشکل دیگر این است که شما فکر میکنید هر کس می گوید بینگ بنگ یا فرگشت میخواهد با انکار خدا لاابالیگری کند اتفاقاً برعکس اینگونه انسانها اهل مطالعه و بحث و درس هستند و اخلاق مدار ترین آدم ها هستند و اگر فکر میکنید اعتقاد به خدا جهان را از پلیدی ها محفوظ می دارد سخت در اشتباه هستید تا حالا که اینگونه نبوده. ممنونم

    1. بحث این است که چگونه ممکن است وبر طبق کدام قانون ،جهان ممکن است از هیچ به وجود آید؟وتازه خوداین قانون یا قانونهای واقعی علمی را چه کسی بر تمام جهان حاکم نموده است؟ مثلا تمام مواد جهان همواره از قانون گرانش پیروی می کنند. این هماهنگی عظیم را چه کسی بر قرار فرموده است؟ حتی اگر نظریه بیگ بنگ را هم بپذیریم باز تفاوتی در بحث ایجاد نمی شود. چه کسی در ابتدا این مقادیر عظیم ماده و انرژی را فقط در یک نقطه جمع نموده است که منجر به آن انفجار بزرگ شده ؟ چرا آن انفجار زودتر رخ نداده است؟ ملاحظه میشود در هر صورت جهان نیاز به خالق ، ونیاز به نگه دارنده و کنترل کننده دارد و اینها را بصورت قانونهای علمی می آموزیم یعنی قانونهایی که خدا بر جهان حاکم ساخته است.

      1. اگر دنبال استدلال علت و معلول هستید که این ایراد می‌تونه در مورد خدا هم باشه، یعنی اینکه می‌گویید چه کسی این انرژی را یکجا جمع کرده میشه گفت خدا را چه کسی به‌وجود آورده و اگر بدنبال ممکن الوجود و واجب الوجود هستید آنها هم بحث شده به جایی نرسیده، پس مهم این است که ما خدا را برای چه میخواهیم، چون مسایلی مانند نماز و روزه و حج و این قبیل عبادات نبایستی نیاز خدای بزرگ و عالم و دانا و توانا و عادل باشد، احتمالا همه آنها برای نیک زیستن است که شاید چکیده آن در پندار، گفتار و کردار نیک حاصل شود و انسانی که به بالاترین علوم و تکنولوژی ها دست یافته قادر است اصول و قوانین اخلاقی زیستن را تدوین کند لیکن مشکلاتی در دنیا هست که با خدای دارای صفات عالیه تناقض دارد اما با دنیایی که به قول ما بر اثر لینک بنگ و انتخاب طبیعی شکل گرفته و هوشمند نبوده قابل توجیه و درک است، از طرفی کسی با خدا و عبادت او مشکلی ندارد مشکل آنجا پیش می آید که انسانها به نام خدا جنایات ها و ظلم و ستمی ها میکنند و صواب و عذاب و بهشت و جهنم میفروشند. و…….

        1. پاسخ به جواد در موضوع توحید:
          فقط قسمت اول مطالب شما در ارتباط با بحث فعلی است. لذا در این مرحله تنها به این قسمت پاسخ می دهم:
          ۱_ اگر شما علت و معلول را قبول ندارید ، پس چرا برای یاد گرفتن نیاز به معلم و کتاب و….دارید؟ آیا شما علت شکل گرفتن ایده های خود هستید؟
          ۲_ آیا قانون های علمی به اندازه ایده های شما ارزش ندارند؟ آیا آنها علت نمی خواهند؟
          ۳_ آنچه نیاز به علت داشته باشد خدا نیست بلکه یک مخلوق است(چه مادی و چه غیر مادی) .
          ۴_ هماهنگی در عالم نشانه فقط یک مدیر است.
          مجددا تاکید مینمایم : آنچه نیاز به علت یا خالق داشته باشد خدا نیست بلکه مخلوق است.

          1. ببین دوست عزیز مسلمان من واقعاً قصد ادامه بحث رو به صورت مفصل ندارم و کوتاه پاسخ میدهم:
            اگر علت و معلول را بپذیریم یکی از علت ها هم می تواند تصادف باشد که بارها شاهد ان بوده ایم هر اتفاقی الزاماً نباید یک تفکر طراحی شده پشتش باشد، بطور مثال در یک تصادف رانندگی شما می بینی یک نوزاد به صورت اتفاقی از خودرو خارج شده و در مکان امنی بدون کوچکترین آسیبی زنده مانده است آیا این نشانه وجود یک اراده فکر شده و طراحی گردیده است؟ البته شما ممکن است بگویید بله همان خواست خدا بوده است اما یادتان باشد ما داریم بحث علمی میکنیم، پس بنابر این یک بار هم شده آن دو کتاب را عمیقاً مطالعه کنید ۱- فرگشت چیست؟ ۲- سه دقیقه نخست. ممنونم

    2. جواد جان !شما که به خدای نادیده ایمان ندارید چطور به فرگشت که کسی آن را ندیده و سه دقیقه نخستین ایمان آوردید؟!!کاری به فرگشت ندارم که هم یک فرضیه اثبات نشده است و هم در آمریکا و اروپا با چالش های جدی روبروست.معلوم است بدون مطالعه و با کینه سخن می گوئید.شرح حال جنایتکاران عالم را بخوانید.حتی در مسلمانان کسی که جنایتی مرتکب می شود به طور حتم به خدا ایمان ندارد.یکی از خنده دارترین سخنان این است که بگوئیم منکرین خدا اخلاق مدارترین انسانها هستند.اصلا اخلاق چیست ؟به من بگوئیدیک بی خدا چرا باید به اخلاق پایبند باشد؟چرا انسان عقل و شعور دارد و با حیوان متفاوت است ؟ عقل می گوید کسی که به خدا به عنوان خالق و آورنده ی دین معتقد نیست پس به آخرت هم ایمان ندارد،لزومی ندارد که اخلاقیات را رعایت کند چون همه انسانها روزی می میرند و خواهند پوسید پس تقید به اخلاق برای چه؟بکشید ،تجاوز کنید،کلاه برداریدو حد اقل دنیایتان را خوش باشید.وچون آخرتی نیست چرا خودکشی نمی کنید؟؟؟شما که بالاخره پودر خواهید شد.در فکر شما خدا که نیست ،آخرت هم بالطبع نخواهد بود.فقط از نسل میمون به تکامل رسیدیدو خواهید پوسید…

    3. بنظرم شما دو طرف بحث، خودتون رو محدود به افکار خودتون کردید. بهتره از افکار مختلف کتاب بخونید.
      انقدر محدود به یک تفکر نباشید.
      من سعی میکنم کتابهای مختلف بخونم تا با تعصب کمتری فکر کنم.
      قرآن، کتابهای مطهری، برتراند راسل، مقالات علمای خارجی و داخلی و… جای گفتن همشون اینجا نیست.

  8. گمان نمیکنم جناب مسلمان زحمت این را به خود داده باشند که حتی نگاهی به مقاله راسل انداخته باشد, شما که در جواب جناب “علم دوست” فرمودید مواردی از کتاب طرح بزرگ را ذکر کنید تا به آن پاسخ دهید, ابتدا لطف فرمایید نقدی مستدل بر مقاله راسل بنویسید سپس اگه راسل حرفی برای گفتن نداشت بعد به کتاب طرح بزرگ بپردازید.

    1. یک یا دو نکته از آن مقاله مورد علاقه خود را که به نظر خودتان از همه مهمتر است بیاورید تا مورد بحث قرار بگیرد.درضمن چرا بحث فعلی را ادامه نمی دهید؟ آیا قانع شده اید؟

  9. جناب مسلمان عزیز! همانطور که آقای صابر فرمودند، ظاهراً شما حتی همین مقالۀ راسل را هم نخوانده اید؟ آیا بخش مباحثۀ این مقاله را خوانده اید؟ نگاه کنید به صفحۀ ۱۰ مقاله و این پرسش از راسل که:
    «آیا نباید این قوانین و نیروهای جهان را بعنوان نیروی خدا درنظر بگیریم؟» و پاسخ راسل که «نظم ویژگی ذهن انسانی، یا به بیان دیگر، اختراع انسان است!»
    و همچنین صفحۀ ۴ مقالۀ حاضر که راسل از جان استوارت میل نقل کرده است که: «پدرم به من گفت که به این پرسش که “چه کسی مرا آفریده است؟” پاسخ نمیتوان داد، زیراکه آن پرسش متضمن این پرسش است که “چه کسی خدا را آفریده است؟”» و حال من از شما میپرسم که «چه کسی این خدای شما را آفریده است؟» و «چرا این خدای شما وجود دارد؟ چرا؟ (البته اگر اصلاً وجود داشته باشد!)»
    و آخر اینکه شما که استیون هاوکینگ را تلویحاً بیسواد خواندید و خوانندگان آثارش را هم بیسواد میدانید! دیگر من چه بگویم؟!! موفق باشید. و لطفاً بیشتر مطالع کنید، تعصب خوب نیست!

    1. به اونایی که استیو هاوکینگ رو نمیشناسن پیشنهاد میکنم فیلمی که در موردش ساخته شده رو حتما ببین تا ببینن چه شخصیت بزرگیه.
      ضمنا “عقل”، چیزیه که میتونه بدون انتها پیش بره، اما دلیلش این نیست که الان و امروز همه چیز رو میدونه. پس بهتره برای حرفهامون درصدی احتمال خطا در نظر بگیریم. انقدر قطعی نظر ندیم. در طول زمان، همیشه نظریات گذشتگان اصلاح شده.

  10. جناب علم دوست! لطفا بحث را شخصی نکنید! اکنون به ادامه بحث بپردازیم:
    ۱_ این پاسخ «راسل» :« نظم اختراع انسان است » بر ضد علم است ، اساسا تمام قانونهای علمی نوعی نظم در جهان را نشان می دهند.
    ۲_ پاسخ اشکال دیگر « راسل» این است : آنچه نیاز به خالق دارد ، مخلوق است وخدا نیست.
    ۳_ چرا از اینشتین و عبد السلام که برندگان جایزه نوبل هم هستند حرفی نمی زنید؟!!! وفقط به تبلیغ برای یک نفر می پردازید آنهم بدون اینکه حرف آورا فهمیده باشید و بیاورید؟! بهتراست بدانید که انگیزه های افراد متفاوت است و ربطی به تخصص آنها ندارد و تخصص ها نیز متفاوت است.
    اگر واقعا درپی حقیقت هستید ، یک بار تمام کامنت ها را از اول بخوانید.

  11. ۱- مگر خود علم اختراع و ابداع انسان نیست.
    ۲-بحث بر سر وجود یا عدم وجود خالق است و شما خالق را مفروض گرفته اید.
    ۳- خود انشتین هم نظریه کوانتوم را قبول نداشت حداقل به طور کامل قبول نداشت,این نزاع بین دانشمندان بوده وهست.

    1. علم ، دانستن حقایق و کشف واقعیت ها و قانونها ونظم ها است ونه اختراع آنها. اختراع نیاز به علم دارد. « راسل» مجبور شده است بطور ضمنی به نفی علم بپردازد و تفاوت بین بی نظمی ونظم در عالم را انکار کند و آنرا ذهنی فرض نماید.
      وقتی شما خالق ایده های خود هستید ، چگونه ممکن است بطور کلی خالق را انکار نمایید؟!!! این بن بست دیگری است که «راسل» خود را در آن گرفتار نموده ، زیرا از اول به بیراهه رفته است.
      موضوع ، نظریه کوانتم نبود . نکته این است که اولا نباید ادعاهای غیرعلمی آنهم بدون دلیل را با مطالب علمی مخلوط نموده و به خورد اشخاص غیر متخصص داد. ثانیا افراد غیر متخصص نباید بدون فهمیدن موضوع به رواج آن و جو سازی بپردازند.

  12. دوست مسلمان عزیز! مشکل شما، و بیشتر مسلمانها، این است که گمان میکنید که اولاً «حقیقت کاملاً آشکار است» و ثانیاً «همۀ حقیقت نزد شماهاست» و دیگران باطل اند! و بنابراین، راسل ها و کلاً غیر خودتان را «گمراه» میدانید! و اما در پاسخ شما باید بگویم که:

    اولاً در جهان اتمی، براساس نظریۀ کوانتومی، نه نظمی وجود دارد و نه دیگر «علیت» برقرار است. بنابراین، نظم و علیت «عمومیت» ندارند و همۀ برهانهای اثبات وجود خدا که بر پایۀ نظم و علیت استوار اند، دیگر قابل بحث نیستند! البته شما میتوانید بگویید که اینشتین نظریۀ کوانتومی را قبول نداشت و میگفت که «خدا تاس نمیاندازد»!!

    ثانیاً ببینید! راسل، در مقام یک دانشمند (ریاضیدان و منطقدان) میگوید که نظم اختراع ذهن انسان است. و این هرگز بمعنی انکار علم نیست! علم ریاضی، بعنوان پایۀ علوم تجربی طبیعی، فرآوردۀ ناب ذهن انسان است. و هیچ چیزی دربارۀ عالم خارج از ذهن انسان به ما نمیگوید.

    ثالثاً هرچیزی برای اینکه مخلوق باشد یا خالق باشد، اول باید وجود داشته باشد! «وجود» صفت نیست و نمیتوان از تعریف چیزی وجود آن چیزی را نتیجه گرفت. شما اول باید اثبات کنید که خدا وجود دارد و بعد نشان دهید که خالق است یا، مثل خدایان یونانی، خالق نیست!

    و نکتۀ آخر اینکه ادعای راسل دربارۀ «وجود خدا» بسیار فروتنانه است! او میگوید: «من نمیدانم که خدایی هست یا نیست، چراکه شواهد کافی برای حکم کردن دربارۀ این مسئله وجود ندارد.» و خداباوران را هم گمراه و بیسواد نمیداند! حداقل اگر با عقیدۀ راسل مخالف اید، منش علمی را از او یاد بگیرید.

    موفق و سلامت باشید.

    1. جناب علم دوست! لطفا با بحث شخصی از موضوع خارج نشوید.
      ۱_ نظم انواع مختلفی دارد. نظم فقط به این نیست که ابتدا اشیای اتمی را با مکان و تکانه توصیف نموده آنگاه به تعیین دقیق همزمان آنها بپردازیم.اینکه اشیا از معادله شرودینگر پیروی میکنند ، واساسا فرمالیزم کوانتم شامل تمام اشیا میشود ، مصداق بارزی از قانونمندی وهماهنگی و به عبارتی نظم در جهان است.بطور کلی اگر نظمی در عالم وجود نداشته باشد، چیزی برای آموختن در علوم تجربی نخواهیم داشت (توجه نمایید).
      ۲_ ادعای «راسل» را قبلا پاسخ دادم. ذهن انسان نظم های طبیعت را کشف میکند نه اینکه آنها را اختراع نماید. حتی خود علم ریاضی هم بر مبنای اصول اولیه آی است که از روی مصداق های زیاد پذیرفته شده اند.
      ۳_ لطفا با کلمات بازی نکنید! خلق شدن همان به وجود آمدن است و خالق ، به وجود آورنده است. آنچه نیاز به خالق دارد ، مخلوق است که به وجود می آید.
      به این ترتیب باز هم ملاحظه شد که هر دو ادعای راسل باطل است ، زیرا نمی خواهد مهمترین حقیقت را که توحید است بپذیرد.

  13. برادر مسلمان،
    به نظر می رسد شما مولفه های روش شناسی علمی (باور به اصل علیت، قانونمندی مشاهدات حسی …) را بسیار واثق و چون-و-چرا-ناپذیر و یقینی می دانید و این در حالیست که فیلسوفان علم باور دارند که چنین اصولی صرفا «گمانه ای» ولی در عین حال بسیار شایع و کاربردپذیر هستند. بدین ترتیب، تمامی گزاره های علمی باالقوه در مظان بازنگری و یا حتی ابطال هستند–و همانطور که می دانید اصولا «ابطال پذیری» یک نظریه است که آن را «علمی» می کند.

    جالب اینکه نص قران کریم نیز در چند جا اشاره دارد به اینکه در باب مسائل «متافیزیکی» همچون وجود و نامیرایی روح(و علیت هم مفهومی متافیزیکی است)انسان یا کلا چیزی نمی داند و یا تمام علمش «ظنی» است:
    «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً» اسرا۸۵٫
    « و ما لهم به من علم ان یطبعون الا ظن و ان الظن لا یغنی من الحق شیا» النجم ۲۸٫

    از دیگر سو،تنها را رسیدن به معرفت یقینی طبق آموزه ی قران یا عبادت است–« وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» حجر ۹۹–و یا ارسال نشانه ای از سوی خدا.
    حال که ظاهرا قران وثاقت این مفاهیم و معرفت های «گمانه ای» ،به قول پوپر، را قبول ندارد، چطور می توان به عنوان یک مومن، تاکید می نم به عنوان یک مومن و نه یک فیلسوف، با اسنتاد به این چنین گزاره های علمی متزلزلی ( حال چه از زبان انیشتین صادر شود یا عبدالسلام یا هاکینگ)
    له یا علیه راسل و امثالهم موضع گرفت.

    دیگر تالی فاسد این چنین دیدگاهی (نزد فرد مومن) نسبت به نهاد علم و پیش فرض های متافیزیکی ملازم آن (علیت …) بروز هر-از-چند- گاهیِ تناقض بین دستاورهای نظری علم و آموزه ها ی دینی است. اگر به علم و علیت باور دارید، آیا به اینکه از لحاظ علمی مثلا استمنا مشکلی ندارد و حتی ممکن است «از لحاظ علمی» مثلا مفید هم باشد،باور خواهید داشت؟ اگر علم مثلا «ثابت کند» که حجاب در زنان باعث بروز کمبود ویتامین D، پوکی استخوان و یا افسردگی می شود، باز هم به حجاب باور خواهید داشت؟ (فراوانند این چنین مثال ها) اگر احیانا همچون بسیاری از مومنین در چنین شرایطی پاسخ دهید که « خوب علم دنیوی است دیگر! گاهی پرت و پلا هم می گوید. این همان علمی است که تا دیروز می گفت قهوه اعیتاد آور و اضطراب زاست، الان می گوید مصرف روزانه قهوه برای پیشگیری از ام.اس. موثر است.» بر چه اساسی، با توسل به چه سنجه علمی ای، میان دستاوردهای «مشروع» و «نا مشروع» نهاد علم تمیز خواهید داد؟
    راه ایمان از راه علم جداست؛ علم سودای «رفاه» قصوی را دارد ولی ایمان در پی «نجات»/«سعادت» قصوی است. چه بسا که برای نیل به سعات رفاه را به تمامی باید فدا کرد ( ایوب (ع))، و همچنین، چه بسا که برای رفاه باید سعادت را به فراموشی سپرد.

    1. کسانی که نمی خواهند واضحترین و مهمترین حقیقت یعنی توحید را بپذیرند ، برای فریب دادن خود و دیگران احکامی را صادر میکنند که درنهایت بر ضد علم وعقل است. نفی نظم در عالم فقط نفی یک حکم علمی نیست بلکه نفی کل علم است.اینرا قبلا توضیح داده ام. علاوه بر این انکار خلق شدن به معنی انکار تمام موجوداتی است که در زمان های مختلف پدید آمده اند. انسانهای فعلی ، پانصد سال قبل کجا بودند؟ روح و شعور اینها کجا بود؟
      ببینید که نپذیرفتن اصل تو حید به انکار عقل و انکار علم منجر می گردد.

  14. پاسخ مرا نداید.
    موضع شما در برابر دستاوردها ی نظری و عملی همین نهاد علم که گاها کاملا متناقض با ملزومات و انشعابات «اصل توحید» است چیست؟

    1. جناب ویتگنشتاین! پاسخ دادن به مطالب پراکنده شما در اینجا ، خارج شدن از موضوع و اتلاف وقت است.همین اندازه بگویم که آن آیات را به غلط تفسیر نموده اید. علاوه بر این نه تنها هیچیک از احکام قطعی دینی با هیچیک از نتایج قطعی علمی تضادی ندارد ، بله علم مورد تاکید دین است.

  15. در ارتباط با دو موضوعی که «جواد» مطرح نموده است :۱_ وقتی مقدمات رخ دادن یک واقعه را نمی دانیم نام آنرا تصادف می گذاریم. انصافا آیا این دلیل نفی علت و قانون می شود؟ مگر تمام تلاش علوم یافتن قانون ها وعلت ها نیست؟
    ۲_ نظریه انفجار بزرگ هنوز از حد نظریه فرا تر نرفته ، بعضی از فیزیکدانان آنرا قبول ندارند و ابهام های آن زیاد است. با تمام اینها حتی اگر آنرا بپذیریم، این سوال باید پاسخ داده شود که تمام انرژی وماده عالم در آن ابتدا چگونه به وجود آمده تا منفجر شود وچرا زود تر منفجر نشده است؟ آیا تصادفا این مقدار ماده و انرژی تولید شده است؟ آیا تصادفا تمام مواد جهان باهم قرار گذاشته اند که تمام آنها مطابق یک قانون یکدیگر را جذب نمایند؟
    ۳_کتابهایی که نام برده اید برای عموم نوشته شده اند و ارزش علمی ندارند.

  16. طبق نظریه ی انفجار بزرگ، زمان و مکان هر دو پی آمد این واقعه است. به عبارت دیگر، صحبت از دورانی «قبل از» انفجار بزرگ مهمل است. حال که خود زمان ( طبق این نظریه) پیش (حتی در استفاده از همین واژه ی «پیش» هم باید مراقب بود)از این واقعه وجود نداشته چطور می توانید بپرسید که «چرا زودتر منفجر نشده است»؟ مگر در عالم عدم زمانی جاری است؟

    1. طبق همین نظریه عمر جهان را چهارده میلیارد سال تخمین زده اند. چرا نه بیشتر ونه کمتر؟ اساس کیهان شناسی نسبیت عام است و اساس نسبیت عام پذیرفتن گرانش در کل کیهان است. این نظم و هماهنگی در کل عالم را چه کسی بر قرار می نماید؟ بستگی مختصات به انحنای فضا و بستگی این انحنا به گرانش ،فقط شکل ظاهری سوال را تغییر می دهد ونیاز به خالق ، نظم دهنده و کنترل کننده عالم همچنان واضح است.

          1. در نتیجه اگر شما بتوانید مثالی از بی نظمی بیاورید، در واقع در حال خلط دو مفهوم متفاوت “نظم” و “قانون” با یکدیگر هستید… چرا که در همان کلاس “بی معلم” هم، همان ثابتها و “قوانین علمی” یک کلاس “با معلم” حاکم است.. منظور اینکه، همان قوانین در آشوبناک ترین شرایط اقیانوسها هم حاکم است.. در نتیجه شما با این مثال، خودتان، ناآگاه، مفهوم نظم را به عنوان امری ابژکتیو نفی نمودید…

          2. جواب دوم اینکه: شما با آوردن مثالهایی از “بی نظمی” در “همین دنیا”، روشن میکنید: که جهان ترکیبی از نظم و بی نظمی است. در نتیجه از گزاره ای “نسبی” هرگز اجازه ندارید که نتیجه ای معرفتی مطلق و “الزاما صادق” بگیرید… در نتیجه بازهم ناآگاه، مدعیاتشان اولیه خود را رد کرده اید..

  17. ولی شما یکی از قانون های مهم را فراموش نمودید و آن اصل افزایش انتروپی در سیستم های ایزوله است. کلاس بعنوان یک سیستم وقتی از معلم جدا شود به سمت بی نظمی پیش می رود.
    این نکته را هم اشاره نمایم که رشد یک موجود زنده توام با افزایش نظم (کاهش آنتروپی) است این نیز نشان می دهد که موجود زنده حداقل از دو لحاظ نیاز به خالق دارد: خلق جهان با شرایط مناسب ، ودیگر خلق حیات و شعور.

  18. ما برای واضحترین حقیقت هم به استدلال می پر دازیم. دقت کنید : قانونهای جهان درحوزه های بسیار وسیع بر قرار هستند و هماهنگی ها را بکمک این قانونها درک میکنیم این مفهوم کلی نظم است. با وجود این اگر بخواهیم موارد خاصی از آنرا در نظر بگیریم که شامل مکان وحرکت اشیا می شود بازهم اصول کلی ، ازجمله اصل افزایش آنتروپی سیستم های ایزوله ، تعیین کننده نتایج هستند. اکنون می پرسیم : چرا جهان با تمام پدیده های آن قانونمند، یعنی به مفهوم کلی آن منظم است؟

  19. ۰_ مغالطه آمیز است اگر درطول بحث، از رویکردی فلسفی به یکباره به رویکردی علمی جابجا شوید… به هر حال:

    ۱_ شما حق ندارید در طول بحث هرجا که خاستید نظم را به یک معنی دلخواه بکار برید. ظاهرا شما در حال خلط مفهوم “عرفی فلسفی” نظم با مفهوم “علمی نظم” هستید، برای مثال مجموعه ی چهار لیوان آب به هم چسبیده، با دمای یکسان و ولرم به لحاظ علمی، “بی نظم”، ولی به لحاظ عرفی، “منظم” است. ولی چهار لیوان با فواصل و دماهای نابرابر ۰، ۵، ۹۵، ۹۹ درجه، از “دید علمی” در حد بسیار بالایی از “نظم” و حد پایینی از آنتروپی قرار دارد، ولی به لحاظ “عرفی فلسفی” بی نظم خوانده میشوند… لطفا مفاهیم و گزاره ها را به لحاظ صوری و محتویی و منطقی درست بکار ببرید. خلط مفاهیم و معناها مغالطه ی بزرگیست…

    ۲_ هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهیم کلاس را در جهان حقیقی یک سیستم ایزوله در نظر بگریم، چرا که مفهوم کلاس تنها با محیط اطراف معنا پیدا میکند و درصورت ایزوله فرض کردنش آن را از معنا تهی کرده ایم.. ولی به هرحال اگر اینگونه فرض کنیم، بر اساس قانون دوم ترمودینامیک، کلاس در هنگام تنها بودن بچه ها، به علت تولید و پخش گرمای اضافه، در کمینه ی آنتروپی و در اوج نظم قرار دارد…

    ۳_ بر فرض هم اگر توصیف شما را از رشد موجود زنده و ایزوله بودن سیستم را بپذیریم: رشد یک موجود زنده هم، منطقا نمیتواند خود بسنده و در محیطی کاملا ایزوله اتفاق بیفتد. حتی کره زمین و حتی بدن “موجودات زنده” هم یک سیستم کاملا بسته نیست. از همین روست که شکل گیری و حضور موضعی و موقتی میزانی از نظم در این سیستمها کاملا معقول است.. درنتیجه شما دچار مغالطه تحریف ماده استدلال شده اید..

    ۴_ همچنین در مثال بالا شما مرتکب مغالطه ی مقایسه “دو امر یکسان با هم” به عنوان “دو امر نایکسان” شده اید:
    بر فرض هم اگر ایزوله بودن این سیستم کلاس رو بپذیریم: در مثال شما، در حالتی هم که معلم درون کلاس هست، از لحظه ی حضور او، آنتروپی، “تنها با شیبی متفاوت” رو به “افزایش” است.. یعنی با اینکه صورت استدلال شما با ارفاق صحیح است، ولی ماده استدلالتان به لحاظ معرفتی نادرست، ناصادق و ناموجه است. این مغلطه کل استدلال شما را خود به خود وناآگاه فرو میریزد، پس شما بازهم مجاز نیستید از گزاره ای “نسبی” هرگز نتیجه ای معرفتی مطلق و “الزاما صادق” بگیرید. در نتیجه بازهم مدعیاتشان اولیه خود را رد کرده اید..

    ۵_ ظاهرا شما قوانین و دستاوردهای غیرقطعی علم را، بر خلاف روش شناسی و خود فلسفه ی علم ، مطلق انگاشته و در حال استنتاج نتایج “معرفتی” مطلق (خدای متشخص)، از گزاره های نسبی و غیر قطعی هستید. که این خود مغالطه ی منطقی بزرگیست و مدعیات اولیه شما را خود به خود رد میکند..

    ۶_ بگذریم که کلیت مثال کلاس شما بی معناست و قیاس مع الفارق است و توصیف شما از “رشد و کاهش آنتروپی” هم به کل، غیر علمی، نا دقیق و اشتباه است… ظاهرا شما با مفهوم “انتروپی موضعی” آشنایی نداری. “کاهش آنتروپی موضعی” توسط خود این قانون “توضیح” داده میشه و چیز “غیر مادی” در توضیح آن دخیل نیست، و “مختص” پدیده ی “رشد” هم نیست. چراکه بیلان کلی آنتروپی باز هم همواره نشان دهنده افزایش است و هرگز نمیتوان شاهد کاهش آنتروپی خالص در جهان بود. استدلال شما در بهترین حالت به لحاظ منطقی به “رد قانون دوم ترمودینامیک” منجر میشود، نه چیزی بیشتر، که بعید میدانم ” توان و ادعای رد آن را” داشته باشید. چرا که رد آن کل بحث و مدعیات شما را بی معنی میکند…
    بنده به علت کمبود وقت به مابقی بدفهمی های علمی و مغالطات منطقی شما نمی پردازم، چرا که خود، منبع خروارها سفسطه اند…

    ۷_ نتیجه اینکه، مصداق بی نظمی ارائه شده از طرف شما صادق نبوده و موضوعیت نداشته و در نتیجه ضرورتا رد کننده مقدمات و مدعیات اولیه شماست….
    در انتها
    علاقه مندان را ارجاع میدم به مقالات دکتر Dr Jeremy England که حوزه ی علمیشون بیوفیزیک و تحقیقات آزمایشگاهی و تخصصیشون در ضمینه ی تکامل، آنتروپی و حیات است…

    1. جناب پارسا! استدلالهای کاملا واضح را پاسخ نداده اید. با وجود اینکه برای شما روشن نمودم که نظم در مفهوم کلی آن ، یعنی برقراری قانونها در طبیعت مورد نظر است، ونظم به معنای خاص راهم برایتان توضیح دادم ، اصل افزایش آنتروپی را هم به یادتان انداختم ، مثال کلاس راهم در آر تباط با مفهوم کلی نظم که قبلا مورد بحث بوده است آوردم ، اکنون چرا به جای پاسخ دادن ، به اتهام زدن پرداخته اید؟!!! اگر پاسخی ندارید توحید را بپذیرید.
      یک بار دیگر چهار سوال اساسی را مطرح می نمایم و منتظر پاسخ هستم :
      ۱_ چرا جهان وجود دارد؟
      ۲_چرا قانون های علمی از جمله قانونهای فیزیک بر قرار هستند؟
      ۳_ چرا ما با حیات و شعورمان وجود داریم؟
      ۴_چرا شرایط لازم زندگی ما در جهان فراهم شده است؟
      درضمن ، مطالبی را که قبلا توسط دیگران مطرح شده و پاسخ داده شده اند ، تکرار نفر نمایید.

    2. در اینجا به تر تیب به رد ادعاهای جناب «پارسا» می پردازم تا حق از باطل شناسایی گردد:
      ۱_ به این سوال که در انتهای نوشته خود آورده ام دقت کنید: « چرا جهان با تمام پدیده های آن قانونمند ، یعنی به مفهوم کلی آن منظم است؟» ملاحظه شود که مفهوم کلی نظم مورد بحث است. آیا این مخلوط نمودن معانی عام و خاص نظم است؟
      ۲_ اینجانب مثال کلاس را بنا به خواست شما در جایی مطرح نمودم که موضوع قانونمندی جهان ونظم در مفهوم کلی آن مطرح بود. آیا این مغالطه است؟. واقعا خنده دار است که شما از گرمای کلاس سخن می گویید!!!
      ۳_ بنده نگفتم موجود زنده ایزوله است بلکه گفتم آنتروپی آن کا هش یافته است .
      ۴_ همه می دانند که مثال کلاس ومعلم ارتباطی با ترمودینامیک و گرمای مبادله شده (!) ندارد .
      ۵_ مشخص نمایید که بنده کدام دستاورد «غیر قطعی علم » را بکار برده ام؟
      ۶_ به جای پاسخ دادن به سوال ، به داوری در باره سطح علمی دیگران می پردازید تابحث را شخصی ، و از رسیدن به نتیجه منحرف نمایید.
      آری اینها کمترین نتیجه نپذیرفتن حقیقت است. آنهم واضحترین و مهمترین حقیقت یعنی «توحید».

    3. بچه ها !تو رو خدا بحث اثبات وجود خدا رو انقدر پیچیده ش نکنید
      به خدا از اون چیزی که فکر می کنید ساده تره
      من میگم اگه ساده تر فکر کنیم بهتر و زودتر به نتیجه می رسیم

  20. جناب مسلمان! بیایید فرض کنیم که حق با شماست و به هر چهار پرسش اساسی شما پاسخ بدهیم که «چونکه خدا وجود دارد.» اما حالا این پرسش مطرح میشود که «چرا خدا وجود دارد؟»

    فقط توجه داشته باشید که اولاً نمیتوان بر اساس تعریف مفهوم خدا، که خالق است یا واجب الوجود است یا فلان است یا بهمان، وجودش را نتیجه گرفت! این کار نوعی مغالطه است. ثانیاً نمیتوان پاسخ گفت که «چرا جهان وجود دارد؟ چونکه خدا وجود دارد؟ و چرا خدا وجود دارد؟ چونکه جهان وجود دارد!» این هم نوعی مغالطه است.

    و دیگر و مهمتر اینکه «منطقاً» میتوان فرض کرد که گروهی از خدایان این جهان را ساخته اند، و قوانین علمی و نظم را در آن برقرار کرده اند، نه یک خدا! دقیقاً مثل بیشتر ساخته های منظم و قانونمند بشری که حاصل کار گروهی از آدمهاست و نه یک آدم واحد! خلاصه اینکه اصلاً نیازی به توحید نیست.

    1. پاسخ به «علم دوست»: حرف های اول و دوم شما را قبلا پاسخ گفته ام : آنکه وجودش نیازمند به دیگری باشد خدا نیست ، آنکه نیاز به خالق داشته باشد از این لحاظ مانند سایر مخلوقات است وخدا نیست. حرف سوم شما که یک مغالطه است ، تنها راه برطرف نمودن آن توحید است.دلیل وجود داشتن جهان این است که خدا آنرا خلق نموده وحفظ مینماید ولی آنچه خلق میشود خدا نیست. حرف چهارم شما هم باطل است زیرا کارهای گروهی مهم باید مدیریت شود.
      اینهم دلیل دیگری بر توحید. آیا تا اینجا قانع شدید؟

    2. اثبات وجود خدا از دیدگاه راسل یا هر خوداناباور یا خداباور کمکی بما نمیکنه.
      قرص ملین بدین در دوز بالا به خداناباوران و خداباوران
      در عمل تماشاگر نتیجه حقیقی باشید که طلب کردنشان در حالت حقیقی نشان از اعتقاد حقیقی است والا حرفهای کافیشاپی و فتوشامی را ارزشی نیست

  21. برادر مسلمان :

    ۰٫ “نظم کلی” و “نظم خاص” مفاهیم جالبی هستند. 😉 ولی متاسفانه در “رویکرد علمی” و “فلسفه علم” بی معنی هستند. شما بیش از حد “ادراکات کلی” خود را موثق می پندارید…

    ۱٫ ظاهرا شما کلا “فراموش” کردید که قانون آنتروپی مخصوص سیستمهای “ایزوله” است و بنده هم در همانجا گفتم، که به علت همین “ایزوله نبودن” کامل موجود زنده”، کاهش یافتن موضعی آنتروپی در آن کاملا معقول است و این “کاهش آنتروپی” توسط خود همین قانون “توضیح داده میشود”، و نمیتوان از آن نتیجه ای متافیزیکی استنتاج کرد.. ظاهرا شما مطالب را کامل نمیخوانید…

    ۲٫ بله متوجه شدم که کل مسئله ی شما، وجود قوانین در جهان است، در ادامه توضیح مختصری خواهم داد…
    ولی قصد ندارم دیگر با شما ادامه دهم. شما هر کجا میخواهید، مفاهیم را به معنای دلخواسته تان بکار میبرید. دچار “فراموشی استدلالی” میشوید و اصلا “تقدم و تاخر استدلالها” را رعایت نمیکنید، که ناشی از بی اطلاعی شما از اصول علم “منطق” و “معرفت شناسی” است…

    ۳٫ تعبیر شما از “اصول علمی” و مفهوم “قانون در جهان و علم” هم برداشتی باستانی، ناموجه و در بهترین شکل،، فهم و برداشتی قرن نوزدهمی است، که باز این هم نشانه بی اطلاعی و ناآگاهی شما از “فلسفه علم معاصر” است، وگرنه باید میدانستید که برداشت مطلق انگارانه ی شما از قوانین جهان، مورد پذیرش هیچکدام از فیلسوفان علم جدید، حتی (مذهبیون آنها) هم نیست و هیچ دلیل منطقی و تجربی برای همچین ادعا و برداشتی وجود ندارد. همانطور که گفتم شما قصد دارید نتایج “معرفتی” مطلق (خدای متشخص) را از گزاره های نسبی و غیر قطعی علم (به تصریح فلاسفه علم معاصر) استنتاج کنید،
    خب برادر، این “مغالطه” است.. بعید میدونم شما قصد داشته باشید که بنده در اینجا “فلسفه علم” تدریس کنم.
    در ضمن الان در عصر “ملاصدرا” نیستیم و دوره ی “عقل خودبسنده” و “تفکر به تنهایی” هم گذشته است، و همه باید از دستاوردهای فکری جدید و جمعی یکدیگر استفاده کنند تا شاید بتوانیم به درک “بی اشتباه تری” از واقعیت – (اگر آنگونه که ما آن را ادراک میکنیم وجود داشته باشد) – نزدیک شویم…….
    خدا پشت و پناهتان …………………

    1. به جای اینهمه تلاش در موضوعات شخصی، خوب بود به آن چهار سوال پاسخ می دادید تا همه از دانش شما بهره مند شوند!

  22. +چه کسی دنیارا ساخته؟
    -خدا
    +چه کسی خدا رات ساخته؟
    -خدا نیازی به خالق ندارد!
    +پس به این نتیجه رسیدیم چیزی میتواند بدون خالق نیز وجود داشته باشد
    ای کاش عزیزان مسلمان برای یک لحظه هم که شده به خودشان اجازه ازادانه فکر کردن را بدهند
    تا کی سر در گریبان فرو بردن؟!

    1. همان اندازه که یک خداباور می تواند متعصب باشد ،یک خدا ناباور هم می تواند متعصب باشد.ایکاش شما هم سر از گریبان خود بیرون بیاوری!! (بیرون ز تو نیست آنچه در توست )

    2. ساختن یا خلقت یعنی بخشیدن هستی یا علیت
      بگزارید یک مثال برای شما بزنم:
      دلیل شیرین بودن جایی شیرین چیست؟
      پاسخ: شکر
      سوال بعدی: دلیل شیرین بودن شکر چیست؟
      پاسخ :خود شکر
      نتیجه:شکر شیرینی اش را از چیزی وام نگرفته است و شیرین بودن از ذات شکر نشئت می گیرد.در واقع شکر منبع شیرین بودن است.
      خداوند نیز منبع علیت است…و سلسله علیت در نهایت به منبع علیت ختم میشود.
      مثال دیگر: شما چهارچوب پنجره ای را میبینید که از جنس آلومینیوم است و کنجکاو می شوید که این آلومینیوم از کجا آمده
      در نهایت به این نتیجه می رسید که منبع آلومینیوم خودش از کسی آلومینیوم نگرفته و آلومینیوم از ذانش نشئت میگیره…نمی توان گفت پس اگر همه چیز نیاز به خالق دارد پس خدا نیز نیاز به خالق دارد…بلکه خداوند معدن و منبع خلقت علیت علم کمال قدرت است و هیچکدام از اینها را کسی به خدا نداده بلکه خداوند مانند معدن است…

  23. هر فیلسوفی که خود به اصول اخلاقی پایبند بوده واسیر من درون نبوده است خدا باوراست نظیراسپینوزا و…ولی هر فیلسوفی که اسیر من دروغین خود است و اصول اخلاقی انسان را رعایت نمی کند خداناباوراست.نظیر راسل،،،لطفا زندگی شخصی راسل را بخواند که این شخص یک بیمار جنسی و روانی بوده است.کسی که اسیرنفس خود است چگونه می تواند خدا را برای خود ودیگران اثبات کند؟؟؟

    1. حضرت Shima! اولاً شما مرتکب مغالطۀ حملۀ شخصی (Personal attack) شده اید؛ و بجای نقد سخن راسل به شخصیت وی حمله کرده اید! اینکه راسل با اخلاق بوده است یا بی اخلاق، تأثیری بر صدق یا کذب سخنش ندارد.
      ثانیاً شما که اسیر نفس خود نیستید لطفاً وجود خدا را برای ما، بدون مغالطه و بصورت عقلانی، اثبات کنید!

      1. جناب علم دوست…برای شخصی که داره به خودش تلقبن میکنه که خدا وجود نداره نیازی نیست که اثبات کرد چون شما داری به خودت تلقین میکنی که قبول نکنی…پس خودتو گول نزن…در ضمن شما چه قبول کنی چه نکنی خدا بود هست و خواهد بود پس اینقدر تلاش نکن برای اثبات عدم وجود خدا چون کاره بس بیهوده ایه.حرف های فیلسوفان غربی رو هم باور نکن اونا برای خراب کردن ذهن منو شما ازین اراجیاف بافتن.و اونا الان مردن و شما موندی که برای زندگی بع از مرگت تصمیم درست بگیری پس با این فکر های اشتباه خرابش نکن.

  24. آیا راسل عقل خالص نداشت؟
    ـ او انصاف داشت؛ ولی خالص نبود. لرد انگلیسی بود و می‌خواست لردی خود را حفظ کند و نمی‌توانست لردی را کنار بگذارد. اگر این لردی را کنار می‌گذاشت، عقلش خالص می‌بود. انصاف داشت؛ ولی عقلش خالص نبود. اگر خالص بود، خدا را می‌فهمید؛ البته او خدا را منکر نیست، وحی را هم می‌فهمید.

    عقل خالص است که عقل را می‌فهمد. شما می‌دانید که خواسته‌های انسان چقدر رنگارنگ است؟ هر یک از این خواسته‌ها یک لطمه به عقل است

  25. نمی دانم  چه  خدایی  است  که  اگر این  موجودات  ضعیف  بخواهند در وجودش  شک  و تردید کنند، متاثر و رنجیده  خاطر خواهد گشت؟
    حیف  است  آن  خدایی  که  چنین  وضعی  داشته  باشد، فکر آقای  راسل  را اشغال  نماید. معلوم  نیست  آقای  راسل  با خدای  عامیان  جنگ  و ستیز می کند، یا با خدایی  که  در مغز پیامبران  و طلایه داران  فکری  از قبیل  انیشتین  و وایتهد و افلاطون  جلوه  کرده  است. تهدیداتی  که  به  وسیله  عقلا و پیشوایان  ماورا»الطبیعه  برای  خداشناسان  صورت  گرفته  است، نه  برای  این  است  که  خداوند، در صورت  شناخته  نشدن، رنجیده  خاطر می گردد، بلکه  برای  آن  است  که  اگر انسانی  که  عقل  و فهم  و وجدان  دارد و می تواند با شناختن  آن  موجود اعلی، موقعیت  واقعی  خود را درک  کند در این  کار مسامحه  نموده  و به  خور و خواب  و خشم  و شهوت  بپردازد.
     چنین  انسانی  مانند یک  حیوان  پست  به  زندگی  خود ادامه  داده  به  جای  تکامل، خود را به  سراشیب  حیوانیت  سقوط  می دهد. احتمال  این که  خدا در صورت  عدم  اعتنای  افراد بشر به  مقام  شامخ  او رنجیده  خاطر گردد، موجب  احتمال  نقص  در وجود خدا می باشد; در صورتی  که  خداوندی  که  برای  افکار عالی  مطرح  است، حتی  از ذات  خود نفع  یا ضرر نمی بیند; چه  رسد به  این که  دیگران  به  او نفع  یا ضرری  برسانند

  26. شما هم جناب آقا یا سرکارخانم به ظاهر علم دوست ،بیرون از خودت دنبال خدا نگرد.پیدایش نمی کنی.اول وجود خود را اثبات کن بعد برو دنبال اثبات وجود خدا…خودت را بشناس آنگاه خدا را می شناسی..خودشناسی=خداشناسی

  27. کسانی که فلسفه می خوانند با انگاره جدا کردن اثر از پدیدآورنده آشنا هستند. گفته می شود که زندگی شخصی فیلسوفان هیچ ارتباطی با آثار آنان ندارد. اکنون، دو نویسنده انگلیسی به نام نایجل راجرز و مل تامپسون، با انتشار کتابی به نام فیلسوفان بدکردار این انگاره را در هم ریخته اند. راجرز و تامپسون می گویند، فلسفه هر فیلسوف، نه تنها به زندگی او مربوط می شود، بلکه واکنشی به زندگی شخصی اوست، چنانکه نیچه می گوید: «هر فلسفه بزرگ اعتراف بنیانگذار آن و مجموعه‌ای از افشاگری‌های غیر داوطلبانه از خاطرات شخصی است».

    منطقی است از فیلسوفان انتظار داشته باشیم که رفتار منطقی‌تر و موقرتری داشته باشند که نشان دهد آنها خود تا حدی به آنچه می‌گویند عمل می‌کنند. واژه «فیلسوف» به معنای دوستدار خرد است که به معنی این است که فیلسوف باید به صورت بی غرضانه به دنبال خیر و حقیقت باشد. اما، راجرز و تامپسون با مطالعه ۸ فیلسوف بزرگ و تاثیر گذار در تاریخ بشر، ژان ژاک روسو، آرتور شوپنهاور، فردریش نیچه، برتراند راسل، لودویگ ویتگنشتاین، مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و میشل فوکو، نشان داده اند که زندگی فلسفی، جز در موارد خاص، نه تنها یک زندگی پرشکوه و درخشان نیست، بلکه می تواند گردابی باشد که فیلسوف و هر کسی که به او نزدیک است را در کام خود برد.

  28. از انجایی که اکثر دوستانی که وجود خدا را رد میکنند در شک هستند،خداناباور نیستند بلکه ندانم گرا هستند و این ندانم گرای از نوع قوی است.
    و به همین علت باید اطلاعات بیشتری کسب شود تا وجود ویا عدم وجود خدا ثابت شود،حال که دوستان کتاب های افرادی مثل راسل،داروین،هیوم را خوانده اند بنده به ایشان پیشنهاد میکنم که به کتاب هایی نظیر:برسی افکار هیوم و راسل،نوشته علامه جعفری و قران هم رجوع کنند و از حقایق علمی عقب نمانند.با سپاس فراوان از دوستان خردمند

  29. اقای مسلمان چهار سوال نوشتید که مشابه یکدیگر ودر راستای هم هستند پاسخشان بدین قرار است
    ۱- برای اینکه بدلیل تنازع بقا وتکامل بدین مرحله رسیدند
    ۲-اگرقانونمند نبودند منهدم میشدند این قانونمندی از درون است وهرجزیی که نتواند خود را هماهنگ کند نابود میشود وانرزی حاصل از ان تبدیل به جزیی با قابلیت انطباق میشود
    ۳-انسانها هم بر اثر تکامل مانند سایر جانداران موجود هستند
    ۴-اگر قانونها شرایط زندگی را فراهم نکند حیات به شکل دیگری ادامه می یابد این قانونها از درون است مشکل شما اینست که گمان میکنید از بیرون قانون وضع شده در حالیکه قوانین از درون طبیعت میباشد که به صورت انتخاب اصلح وحذف مواردیکه قابلیت انطباق ندارند انجام میشود
    البته من شخصا نمیگویم خدا وجود ندارد وخدا را به صورت تعبدی قبول دارم هرچند هیچ دلیلی برای خلقت انسان وطبیعت نمیبینم وواقعا معتقدم دلیل عقلانی برای خلقت چنین جهان پراز ظلم وشرور وجود ندارد واز طرف دیگر هم معتقدم خدا قابل اثبات نیست وتمام ادله اثبات خدا فرو ریخته است مگر انکه کسی تعبدی ودر بسته انرا بپذیرد ولی باز هم فلسفه خلقت همچنان پوچ وغیر عقلانیست

  30. آقای مسلمان لطفا خودتون رو خسته نکنید اعتقاد وجود خدا در همه هست و اونایی که انکار میکنند نسبت به خودشان هم دروغگو هستند . کسی که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی کسیکه خودش رو به خواب می زنه رو نه . خداپرستی در وجود همه هست ونیاز به اثبات ندارد اگه خدا نیاز به اثبات داشت خودش این کار رومیکرد یا پیامبران این کاررو میکردند حساب دودوتا چهارتا نیست که اگه باشه دیگه ایمان معنی نداره دیگه ایمان بااثبات هیچ ارزشی ندارد.نیازی هم به فلسفه نیست و مطالعه کتابهای فلاسفه چون این شمارو مجبور میکنه با قوانین اونا وارد بازی بشی وآزاداندیشی رواز شما میگیره وعقل شما رو محدود میکنه.

  31. قابل توجه اقایان هموطن وحسن محمدی دلایل ارائه شده توسط فلاسفه اسلامی فروریخته اندشما اگر دلایلی دارید یا کسی را میشناسید به بحث ورود نمایید پیامبران فیلسوف نبودند ولی توسط گفتار ورفتار واعمال وشخصیت شان ونفوذ معنوی که داشتند مبلغ خدا ودین بودند ولی الان که در عصرما از چنین موهبتی انسانها بدور هستند پذیرش تعبدی ودربسته فقط وفقط برای خود شخص توجیه پذیر است دیگر کسی نمیتواند ان خدای تعبدی را به دیگران تحمیل نماید خدا نه خودش ونه قوانینش قابلیت تعمیم پذیری وتحمیل به دیگران را نمیتواند داشته باشد چون خدای تعبدی وبدون دلایل عقلی است وتعبد امری فردی میباشد وقابل توصیه وتعمیم وتحمیل به دیگران نیست

  32. این که بگویم جهان طراحی شده است ساده می نماید اما مسئله چگونگی به وجودآمدن جهان به چگونگی به وجود آمدن خدا منتقل می شود اینکه خدا چیست از چه ساخنه شده است خداباوران می گویند که خدا غیر مادی است غیر مادی یعنی چه با گفتن صفات سلبی مانند اینکه عدم وجود طول عرض ارتفاع و زمان چه چیزی را می توان شناخت چیز را که نتوان تصور و توصیف کرد چگونه می توان شناخت ما هر چه را که می بینیم همین ماده هست و وجود نظم را بر اساس رفتار ذرات بنیادی می توان توضیح داد

  33. با سلام . خدمت همه دوستان . کامنت ها را به صورت کاملا اتفاقی مروری کردم . وجود ذهن های پرسشگر شما دوستان امید و بوی ترقی میدهد.اما به نظر حقیر وجود خدا قابل اثبات نیست ولی شدیدا قابل احساس هست با هر نوع نگرشی . اصلا وجود یا عدم خدا قابل بحث و جدل نیست . باید دید نتیجه هرکدام از دو دیدگاه چیست و پیروان هر کدام از دیدگاه چگونه به آرامش میرسد خواه با عدم اعتقاد به وجود خدا و یا برعکس . باید دید نتیجه کدام یک به بهتر شدن زندگی شخصی و اجتماعی میانجامد .بنده همیشه خدا را حس کردم بدون اینکه هیچ وقت دلیل قانع کننده ای برای اثباتش بیابم . با سپاس

  34. هر سال تو دانشگاه آمریکاسوالات ریاضی بی پاسخی هست کهاساتید و دانشجویان سعی میکنند با اتکا به دانش خودشون پاسخ بدهند. این پاسخ ها در یک نشست فیلسوفان تحلیل و اکثرا رد میشن با اینکه خود فیلسوفان هم پاسخ سوال را نمیدانند.پاسخ دهنده نمیتونه بیاد بگه چون شما جواب نهایی را نمیدانید پس صلاحیت تاییدروش من را ندارید پس جواب من صحیح است. داریم راجب موضوعی بحث میکنیم که علوم مختلف تقریبادر جهت اثبات عدم وجودش گام برمیدارند.با فلسفه و بازی با کلمات نمیشه وجود چیزی را صرفا توجیح کردشما نهایتا با اون دانش ضعیفسعی میکنید که وجودش را توجیح کنید نه اینکه اثبات کنید.اونهایی که تو زمینه علوم زیستی و تکامل مطالعات گسترده داشتند بدون رجوع به این مسائل فلسفی و بازی با کلمات وجود خدا را رد و یا حداقل با تردید نگاه میکنند.خودم پیش از ورود به این رشته اعتقاد و باور خاصی نسبت به وجود خدا داشتم ولی هرچی جلو تر رفتم این ماهیت و شکل تغییر کرد تا به این نقطه رسیدم که چیزی بعنوان خدای واحد وجود نداره و زاده ی ذهن بشره که خودش دستخوش تکامل شده.باز کردن تمام مسائل برای خداباور کار سخت و زمانبری هست چون باید تمام اطلاعات چندین ساله را برای وی با مثال و… بیان کنی در صورتی که او فقط در جهت یک موضوع و آن هم وجود خدا باشه گام برداشته و غیر اون را همیشه رد کرده. وقتی وارد مباحث علمی میشه در قدم اول باید خودت را یک موجود بی طرف و بدون اعتقاد فرض کنی و قرار بزاری بواسطه ی مطالعه و کنکاش به پاسخ سوالات و چراها برسی و نهایتا با رجوع به منطق تصمیم بگیری. خدا=EVOlutin والسلام
    و من الله توفیق

    1. آقای کامبیز دقیقاًدرست فرمودید بزرگترین فیلسوفان و منطق دانان از جمله برتراند راسل و ویلارد کواین به کارآمدی علوم طبیعی و روش تجربی اذعان کردنند حتی کواین میگه که شواهد تجربی می تونه قوانین منطق و ریاضی رو هم اصلاح کنه مثلاً در حوزه کوانتوم میگن که الکترون هم می تونه به شکل موج باشه وهم ذره یعنی در حوزه فیزیک کوانتوم اجتماع نقیضین محال نیست

  35. lnog
    درود.دوستان بنده بحث هایی رو که تا اینجا مطرح شد مطالعه کردم،اجازه بدید به این صورت شروع کنیم که اصلا خدایی وجود نداره.من یک سوال از شما میپرسم آقای علم دوست.خواهش میکنم فقط به این سوال پاسخ بدید و از حرف زدن در مورد مطالب خارج از این سوال لطفا خودداری کنید. جریان الکتریکی چیست؟

  36. چگونه تصادف یا انفجار منجر به نظم وانظبات را که همه اجرام واشیارا در مسیر ومدار خود قرار داده را بدون برنامه ریزی شده وبی پشتوانه یک هوش برتر قلمداد کنیم هوش بر تر ومافوق تصور ،آی کی یوی برنامه نویس، انرژی بینهایت،مغز برتر ،آی سی یویی که هنگ نمیکنه ،همه دانشمندانی که بدنبال انکار خدا بوده اند ازمغزوهوشی بهره برده اند یا بقولی استفاده کرده اند که خدا به آنها داده ،باانکار یا اثبات خدا از جانب هرکس هیچ خللی در ماهیت وجودی خدا پیدا نخواهد شد ،بدی وشردر مسیرشروبدی ،نیکی وخیر در مسیر خیر نیکیست
    حماسه آفرینش از کلک وخیال

    چوگیتی زپنهان نمودارگشت یکی گوی سرخی پدیدار گشت.

    کران تا کران روشنی بود ونور ازآن گوی مهرافزای قطور.

    به ناگه از آن حلقه آتشین جداشد یکی توده نامش زمین.

    گذشت ونشست وگذشت ونشست نشست وگذشت ونشست وگذشت.

    زمین سرد وبی جان شدوخشک لب به روزآمد از گوی غلطان زشب
    ،
    زگرما وازتابش آفتاب به جنبش درآمد دِل خاک وآب،

    درختان وازمرغزاران ورود. ز انسان و حیوان وازهرچه بود،

    پدیدآمداز مهرعالی سرشت زمین وزمانی چورشک بهشت،

    چوایزد ازاو مهردید وبهی نهادش که خورشید عالم تویی

  37. مومنید، همان که میخواهند باشید
    بدان سان که پیش تر بودید و زین پس نیز…
    اصرار بر خود دارید نه بر خدایتان

  38. راستش میدونین چیه؟
    من فکر میکردم مردم جاهل فقط زمان پیامبرانمون بودن خبر نداشتم که هنوز هم جاهل داریم و نیاز به پیامبر دارن…ای کاش تمام خداناباور ها رو بعد از مرگ میدیدم تا شاهد پشیمونی شون باشم.به امید روزی که همه کافران توبه کنین

  39. اگر واقعا خدایی در کار بود یک دین کامل از اول خلقت به وجود می اورد نه زمان حال که چندین دین و خدا وجود دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *