بررسی و نقد الاهیات عبدالکریم سروش با ارائه ابوالقاسم فنائی

بررسی و نقد الاهیات عبدالکریم سروش توسط ابوالقاسم فنائی

ابوالقاسم فنائی استادیار دانشکده فلسفه دانشگاه مفید در نشست «بررسی و نقد الاهیات دکتر عبدالکریم سروش» در دانشگاه مفید قم، به ارائه و نقد آرای الاهیاتی عبدالکریم سروش پرداخت.

فنائی در ابتدای ارائه خود گفت: “در خوانش دین شناسانه سروش نقش عوامل ماوراء الطبیعی به حداقل ممکن رسیده و نقش عوامل طبیعی بسیار گسترده است. از این رو دقیق ترین عنوان برای پروژه اصلاح گرایانه او «طبیعی کردن الهیات» است. البته از تعبیرهای مشابهی چون دنیایی کردن، سکولار کردن، علمی کردن یا انسانی کردن دین هم می شود استفاده کرد.

اگر این پروژه طبیعی کردن را در یک طیف در نظر بگیریم، الهیات سروش در نزدیکترین نقطه به سویه حداکثری قرار می گیرد. به این معنا که درجات بالاتری از طبیعی کردن وجود دارد که آشکارا عین خداناباوری است و الهیات سروش دیوار به دیوار آن است. تنها عنصری که در الهیات او هنوز به طور کامل طبیعی نشده وجود خدای خالق است. اما طبق توضیحاتی که خواهد آمد با تکیه بر روندی که سروش به سود طبیعی کردن الهیات می آورد، می توان گام آخر را برداشت و دین را به طور کامل طبیعی کرد. این کلیت داعیه ای است که من دارم و نقدم مبتنی بر آن است…”

در بخش بعدی این نشست، میرسعید موسوی کریمی دانشیار دانشکده فلسفه مفید و وحید سهرابی‌فر استاد دانشگاه ادیان مذاهب به عنوان ناقد، به نقد ارائه ابوالقاسم فنائی پرداختند.

.


.

جلسه اول این نشست | ۲ اردیبهشت ۹۸

دریافت صوت  – مشاهده فیلم در آپاراتمشاهده فیلم در یوتوب

جلسه دوم این نشست | ۹ اردیبهشت ۹۸

دریافت صوتمشاهده فیلم در آپاراتمشاهده فیلم در یوتوب

.


.

به همت دانشگاه مفید

ارائه دهنده:
دکتر ابوالقاسم فنائی

ناقدان:
دکتر میر سعید موسوی کریمی
دکتر وحید سهرابی‌فر

.


.

6 نظر برای “بررسی و نقد الاهیات عبدالکریم سروش با ارائه ابوالقاسم فنائی

  1. اگردکتر فنایی بنای نقد الهیات دکتر سروش را دارند میبایست ابتدا نامه دکتر سروش به ایت الله سبحانی تحت عنوان طوطی وزنبور را نقد نمایند مادامیکه پاسخی به طوطی وزنبور داده نشده هرگز نظریه دکتر سروش نقد نشده است
    وقتیکه تجدید اراده الهی محالست ومطابق الهیات اسلامی خداوند با یک اراده جهان را خلق واداره میکند واراده الهی بسیط ویکباره ویکسان است وخداوند معرض حوادث واقع نمیشود حال خدا چطور قران را نازل کرد؟ چطور بنا بر هر حادثه ای اراده ای نو کرد و ایه ای و سوره ای فرستاد ؟
    وقتیکه خدا نتواند قران را نازل نماید دیگر چه میماند؟
    کلام محمد و رویای محمد
    اینکه دکتر سروش کلام محمد را کلام خدا میداند به جهت اینست که محمد را مخلوق خدا میداند ورابطه محمد با خدا برای قران مانند رابطه ابرها با خدا برای باران است واین بدان معنی نیست که چون کلام محمد را دکتر سروش همان کلام خدا دانسته پس همان کاربرد قدیم را داشته از خطا واشتباه مصون است
    دکتر سروش بصراحت میگوید که چون قران از ظرفی بشری بیرون امده خطا واشتباه هم دران وجود دارد وخطاهای علمی واخلاقی را برمیشمرد
    اگر دوستان خواستند نقد دکتر سروش کنند شیپور را از سرگشاد ان نزنند ابتدا طوطی وزنبور را نقد کنند که نقد طوطی وزنبور نقد الهیاتی دکتر سروش است

  2. دکتر فنایی و دکتر موسوی و دیگران اگر در صدد نقد الهیاتی دکتر سروش هستند بهتر است دیدگاه خودشان را در باب وحی بگویند و مکانیسم آن را توضیح دهند خدایی که دهن ندارد چگونه کلمات را به پیامبر منتقل می کند هفت آسمان و هفت زمین را درقرآن توضیح دهند که نظریه ای بطلمیوسی است وصف بهشت را بگویند که خطاب آن فقط برای مردان است تفاوت های حقوقی میان مرد و زن ،برده و آزاد ، مومن و کافر و از این دست سوالات را برمینای مفهوم عدالت توضیح دهند اینکه ایا خدا تاثیر پذیر است که پیامبر از او بپرسد و اوپاسخ دهد وجه یسئلونک در قران چیست؟ همچنین برخلاف نظر دکتر فنایی دکتر سروش الهایات را طبیعی نکرده بلکه طبیعت را الهی نموده و همه چیزرا به خدا بگردانده است همچنین با توجه به جو جامعه ما طرح چنین ادعایی می تواند برای طرف مقابل بسیار گران تمام شود
    سوالی نیز از دکتر موسوی دارم که اگر دیدگاه دکتر سروش چنانکه ایشان گفتند حرفهای مهملی است چرا ایشان وقت خود و دیگران را جهت طرح مسائل مهمل صرف می کنند و یا اینکه اگر لازم است به موضوعات مهمل پرداخته شود چرا در میان این همه حرف مهمل به حرف های دکتر سروش پرداخته است ؟و در آخر ایشان حدیثی نقل کردند که کسی را با ما اهل بیت مقایسه نکنید یک احادیث ظنی الصدور و ظنی الدلاله برمینای آن نمی توان بحثی عقلانی را فیصله داد دو همچینین متن حدیث با ایه أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی سازگار نیست

    1. ۱٫ fallacy :
      petitio pricipaii
      مغالطه مصادره به مطلوب
      شما ابتدا فرض کرده اید که هویتی که نامش را خدا گذاشته اید و می گذارند بایست دارای ذهن باشد تا تا کلمات را به پیامبر منتقل کند!
      شما چندین تبیین و توجیه بدهکارید.
      با این موضع نمی توانید بر موضع anti thesis خود نقد موجه وارد بفرمایید.
      ۲٫ ذهن چیست؟ بفرمایید.
      چارچوب تبیین cognition شما چیست؟
      ۳٫ عدم امکان تبیین ذهن در چارچوب فیزیکالیسم، طبیعت انگاری، بیز گرایی. در صورتی شما بر باورمندان به آن چه وحی می نامید می توانید این نقد را وارد کنید که تبیین موفقی از ذهن در جیب داشته باشید که نداریدو ظاهرا این را نمی دانید.
      ۳٫ هفت آسمان ptolemic astronemy
      توصیف شما از universe چیست؟ لطفا بفرمایید. آیا می دانید که هفت آسمان در هستی وجود ندارد؟
      ۴٫ نسبت دادن تفسیر خاص به وحی در باب آسمان.: منبع خود را برای این که هفت آسمان در متن لاتین انجیل (اگر منظورتان انجیل بوده است)، و یا در متن عربی (اگر منظورتان قرآن کریم بوده است)از ptolemyبطلمیوس است را نفرمودید.
      ۴٫ ناقص بودن موضع شما در ارائه تفسیر وحی: متن و کووتquote را + مبنای تفسیر متون باستانیارائه نکردید.
      ۵٫ straw-man fallacyو مصادره به مطلوب پهلوان پنبه:
      شما وفدار به متن وحی نبوده اید: ایرادی مشخص را در تفسیر خود خوانده به متن تزریق کرده و سپس به “ب ” (آن چه شما وحی نام گذارده اید)حمله برده اید و در آخر فرموده اید الف (وحی)کاذب است!
      ۶ . نقص semantic موضع شما:
      شما موضفید یک تئوری معناساختی ارائه بفرمایید در صورتی که آز straw-manاستفاده کرده اید.
      ۷٫ strw-man again:
      در تفسیر بهشت وفادار به متن نبوده اید. مکرر در قرآن کریم از مردان و زنان بلافاصله در کنار هم نام برده شده. شما بدون ذکر متن اصلی نسبتی غیر مستند به متن داده اید.
      ۸٫ petitio principaii again:
      مگر juriceprudenceرا شما بطور موفق ارائه کرده اید که تفاوت زن و مرد را کاذب اعلام کرده اید؟ دوم، موضع قرآن در این باب را ناگفته کاذب اعلام کرده اید! این تعصب موضع شما را غیر موجه ساخته است.
      ۹٫ ارائه ناقص. بدون ارائه موضع ، antithesis موضع متخاصم خودرا کاذب فرض کرده اید. مفهوم برده و آزاد را شما بفرمایید. burden of proof بر عهده مدعی است.
      ۹٫ مصادره به مفهوم دو لایه. ابتدا مفهوم عدالت را صادق فرض سپس موضع مقابل را فاقد آن و سپس رأی ابطال برای آن به نفع خود صادر کرده اید!. دوم، conceptual analysisموضعی باطل بر اساس نگاه فیلسوفان تجربه گرایی مانند کواین، گولدمن، کورن بلیث، ووو… است. چقدر راحت به نتیجه می پرید!
      ۱۰٫ ناثیر پذیری: شما بدون ارائه تبیینی موفق از طبیعت و موضع پریشان و غیر موفق طبیعت انگاری نمی توانید بحث تاثر را با فرض در موضع برتر بودن به نتیجه برسانید. این را فراموش کرده اید.
      ۱۱٫ شما یک نظریه زبانی پیش از اتخاذ این موضع بدهکارید. کاملا مشخص است که مانند فلاسفه ایرانی غرب از نقص زبانشاختی مواضع فلسفی آگاهی ندارید. بدون ارائه نظریه زبانی و نظریه ارتباط موفق نمی توانید ادعای موضع مقابل خود را زیر سئوال ببرید.شما که زیر پاتون اینقدر سست است ابتدا بایست ارتباط و تاثیر و تاثر را موفق توصیف بفرمایید بدون این کار ادعایی غیر فلسفی و خطابه مانند کرده اید که تنها ارزش عامیانه ژورنالیستی دارد. اگر می خواهید موضع گیری بفرمایید بایست شرایط آن را ابتدا احراز بفرمایید.

    2. مگر توصیف ذهن توصیفی موفق است؟ اگر بله چیست اگر نه چرا شأن استدلالی برای آن قئل شده اید؟ انتقال کلمات بین انسان ها را به شکل موفق لطفا توضیح دهید. اگر ارائه فرمودید سپس بفرمایید موضع شما نسبت به خدا چیست . اگر وجود خدا را رد می کنید لطفا طبیعت گرایی، یا مادی گرایی، یا .. بشکل موفق توضیح دهید. شما از انتقال کلمات سخن گفتید . توضیح بفرمایید موضع زبانشناختی شما چیست.بدون نظریه زبانی چطور چنین ادعایی را شکل داده اید.طبق نگاهمسلمانان آسمان اول کل جهان هستی است نه آن گونه که شما تحریف کرده اید و با نظریه بطلمیوس که قرآن آن را با حرکت کل ستاره ها رد کرده است. شما بایست به متن قرآن وفادار باشید با نسبت دادن نمی توانید موضعی علمی عقلانی و تجربی اتخاذ بفرمایید.کجای قرآن نوشته شده بهشت برای مردان است؟(تحریف) آیات قرآن همه جااز جزاء و پاداش برای مومین مومنات(زنان) می گوید. از مفهوم عدالت گفتید! اما توضیح ندادید! اصولا توسل به فلسفه حقوق که مبنایش رد دین است و آن را صادق فرض کردن یک مغالطه است زیرا اول موضع مورد حمله را باطل فرض و موضع خود را صادق فرض و سپس تظاهر به استدلال کرده اید!پس از نگاه مغالطه می کنید.تفاوت حقوق مردان زنان و آزاد و مومن و برده باری دیگر همراه با فرض باطل بودن موضع پیش از ورود به مطالعه موضع ، و دوم با فرض صدق موضع مورد حمایت شماست. pettitio pricipaiiiمصادره به مطلوب کرده اید. در مورد تاثر پذیر بودن خدا : شما ظاهرا مدعی داشتن تبیینی موفق از هستی هستید. میدانیم که چنین توصیفی لااقل از نگاه فلسفه علم هنوز بدست نیامده است. اگر این گونه است شم نمی توانید با مغالطه فرض صدق نظریه تاثیر و انتظار ارائه توصیفی از ارتباط خدا با پیامبر نتیجه معتبری کسب کنید.
      اشکالات شما:
      ۱٫ عدم ارائه نظریه مورد نیاز برای اتخاذ موضع هایی که گرفته اید.
      ۲٫ تحریف متن مورذد مطالعه. وفادار نبودن به متن.
      ۳٫ تحمیل تفسیر مخالف به متن.
      ۴٫ مغالطه های بکار رفته از جمله مصادره به مطلوب.
      ۵٫ عدم رجوع به تفاسیر معتبر .
      ۶٫ موضع عامینه در حوزه زبان شناسی.
      ۷٫polemics
      .
      .
      .

  3. علت پرداختن به سروش هم مشخص است. ایشان absurdity و غیر اوریجینال بودن سروش را خواستند به ایرانی ناآگاه از ترجمه های غیر دقیق و مواضع غیر قابل توجیه و مخلوط کردن رای های شخصی و پز فلسفی دادن های بیسودانه دوره ای که در آن روشنفکران و فلاسفه با تکیه برترجمه به در نقاب تالیف را خواستند به آگاهی جوانان دچار تعصب برسانند.
    اگر کافی است بفرمایید. آیا بیشتر می خواهید بشنوید؟

  4. بحث (خیال) و عالم (مثال) در فیلسوفان و عارفان اسلامی می تواند سررشته و تباری برای تلقی وحی به معنای (رؤیا) باشد. اما نکته فوق العاده مهمی که به آن توجه نکرده اید این است که در تلقی گذشتگان این خیال نبی، حالت (انفعال) و قابلیت داشت ولی در تلقی جناب عبدالکریم سروش بزرگوار، رؤیا و تجربه نبوی حالت (فاعلیت) صددرصد دارد. و خوب چه فرقی می کند حالت انفعال داشته باشد یا حالت فاعیت؟؟ باید بگویم خیلی خیلی خیلی تفاوت دارد. وقتی حالت فاعلیت و مؤلف بودن را آن چنان که دکتر سروش مطرح می کند صددرصد و مطلق در نظر بگیریم اصلا امکان ارتباط انسان با امر متعالی منتفی می شود و دیگر مقولاتی مانند انکشاف و پرده برداری معنا ندارد. اگر خدا پیامبر را تألیف کرد و پیامبر هم قرآن را تألیف کرد خوب همه نویسندگان و شاعران جهان هم خدا خلق کرده است اما آیا نوشته آنها هم وحی تلقی می شود. بله می شود گفت اینها هم وحی است به معنای وسیع کلمه اما میزان کجاست که یکی مثنوی معنوی می شود و یکی کیمیا گر . جواب دکتر سروش باید خلاقیت و نبوغ نویسندگان آنها باشد. باز هم می توانم همدلی کنم ولی یک مرز بسیار بسیار تعیین کننده وجود دارد و اینکه آیا اگر خود مولوی در عصر و دوران ما زندگی میکرد، می توانست مثنوی معنوی را خلق کند یا اینکه دیگر از آن الهام و اشراق خبری نیست. حتی برای خود پیامبر هم مدت های زیادی می گذشت که وحی نازل نمی شد و ایشان منتظر و چشم براه بودند؛ خوب اگر متن مقدس و قرآن، تألیف پیامبر و حاصل خلاقیت و نبوغ ایشان است دیگر این انتظار و فترت معنایی ندارد، هر وقت ایشان اراده میکردن می توانستن متن را خلق کنند. نکته این است تلقی و برداشت جناب سروش، بسیار انسان گرایانه و بشر محور است و مطابق با تفکر عصر مدرن و روشنگری. اما آیا این، خلط پارادایم ها و تحمیل عقلانیت مدرن بر عقلانیت سنتی نیست که این چنین نگاه انسان گرایانه محض را بر پدیده ای به نام وحی و متن مقدس بار کنیم؟؟ کلا جناب عبدالکریم سروش؛ انفعال و قابل بودگی را یک امر مبتذل و منفی می بیند و می گوید آیا شأن پیامبر شأن بلندگوست که فقط صدا را منعکس می کند. در حالی که جان و جوهر دین، اتفاقا همین انفعال و قابل بودگی در برابر امر استعلایی است. این گوش دادن و گوش سپاری است که اصل هر خلاقیت و تألیف بزرگ است و بدون آنها همه چیز تا حد وراجی و هرزه درایی سقوط می کند. به قول استاد ابوالقاسم فنایی، بحث بر سر میزان عرفی دیدن و تاریخی دین و بشری دیدن متن مقدس است. با تفسیر جناب سروش؛ متن مقدس صددرصد عرفی و تاریخی و بشری می شود و دیگر اصطلاح (رؤیا هم به معنای وجودشناسانه) به سوی (رؤیا به معنای روان شناسانه) تقلیل می یابد و این رؤیای روان شناسانه غیر از خیال وجودشناسانه فارابی و ملاصدرا ست. (دعا) و (معجزه) که جناب دکتر سروش می فهمد غیر از دعا و معجزه ای است که خداوند نقش اصلی را در آن ایفا میکند. اینجا هم دعا و هم اجابت از نفس و قوای نفسانی من است و خداوند فقط وجود من را ایجاد و خلق کرده است. مولوی می گفت هم دعا از تو هم اجابت از تو ، سروش می گوید هم دعا از من و هم اجابت از من. بله، کلام جناب سروش بهره هایی از حقیقت دارد، اما مرز تعیین کننده نگاه دینی با نگاه غیر دینی، با تفسیر ایشان برداشته می شود. قرآن می فرماید: وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ۖ [سوره الکهف : ۲۹]. یعنی جانمایه متن مقدس و دین، سوگردانی به سوی حقیقت استعلایی و فراانسانی است.
    ((خداوند طبق تلقی جناب سروش، هستنده ای فراسوی هرم متافیزیکی و جدا از هستنده ها و جهان است و به این خاطر فقط در خلقت و ایجاد آنها نقش دارد؛ اما خداوند مطرح مثلا در نهج البلاغه، حقیقتِ هستی هست بدون اینکه هستنده باشد. هستی ای که اگر چه فراسوی هستنده ها هست، اما جدا از هستنده ها و جهان هم نیست. خداوند در آثار و نوشته های کلامی جناب سروش، خدایی متافیزیک زده و مفهومی است.))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *