نقدی بر کتاب «ما و جهان نیچه‌ای» اثر بیژن عبدالکریمی

نقدی بر کتاب «ما و جهان نیچه‌ای» اثر بیژن عبدالکریمی
نقدی بر کتاب «ما و جهان نیچه‌ای» اثر بیژن عبدالکریمی
۴٫۹ (۹۸٫۰۴%) ۵۱ votes

بیژن عبدالکریمی در کتاب «ما و جهان نیچه‌ای» قصد دارد ما را نسبت به آنچه که «جهان نیچه‌ای» نامیده آگاه سازد. تصویری که او از این جهان می‌دهد تصویری دیستوپیک است، چیزی مخوف‌تر از «دنیای قشنگ نو» و به همان نسبت غیرواقعی‌تر است. دنیای اجتماعی‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم مملو از تناقض است و نشان دادن این دنیای مملو از تناقض کاری آسان نیست. ولی ارائه تصویر الهیاتی از جهان که «خیر» یا «شر» راهنمای ما به واقعیت است کار را بسیار ساده می‌کند و گویی روان ما انسانها هم به گونه‌ای است که این گونه تصویرهای ساده‌سازی شده و ساده‌انگارانه از واقعیت را به تصویری که پیچیدگی‌ها را نشان می‌دهد ترجیح می‌دهیم. به عنوان مثال تکنولوژی تنها یک سویه خود را در این کتاب پیدا می‌کند و نویسنده از نگاهی دیالکتیک به تکنولوژی که تناقض این پدیده را در خود جای بدهد ناتوان است، «در روزگار ما، هر چه خرد در تکنولوژی و علوم طبیعی بیشتر پیشرفت می‌کند، در فراخواندن آزادی به زندگی اجتماعی انسان ناتوان‌تر عمل می‌کند» (ص ۱۹۵) «تکنولوژی، سرنوشت افراد را با اشیا پیوند داده و آدمی را به نحوه جدیدی از بردگی سوق داده است: بردگی بازار، بردگی مصرف و بردگی اشیا» (ص ۲۴۱). تکنولوژی درعین اینکه برخی از آزادی‌های ما را گرفته آزادی بخش هم بوده و هست. یکی از مصادیق اولیه تکنولوژی که به آزادی انجامید پول بود با اختراع پول امکان اینکه برده‌ها آزادی خود را بخرند  بوجود آمد، هرچند می‌دانیم که پول علاوه بر این گونه مثالها مواردی از اسارت را نیز فراهم کرده و می‌کند. در حال حاضر نیز تکنولوژی به رغم مصادیق سلب آزادی در مواردی نیز رهایی بخش است. برای اینکه جهان خود را بهتر بشناسیم نیاز است به این ظرافتها و پیچیدگیها دقت کنیم و از ارائه نگرشهای خیر و شرگون در مورد پدیده‌ها پرهیز کنیم.

عبدالکریمی با مدد گرفتن از آنچه اندیشمندان پست مدرن مطرح می‌کردند مجلس ختمی در کتاب خود راه انداخته و مرگ اخلاق، مرگ انسان، مرگ حقیقت و … را یک به یک به عنوان شاهدی بر مدعای خود مطرح می‌کند. تنها پدیده‌ای که از این مجلس ختم به عنوان جنازه حضور ندارد «پست مدرنیسم» است، پدیده‌ای که نه تنها مرده است که حتی بوی لاشه آن هم دیگر مشام کسی را آزار نمی‌دهد. عبدالکریمی در توصیف جهان نیچه‌ای خود تمرکز خود را بر «انسان» گذاشته است، انسانی که دچار بحران معنا و نیهیلیسم شده است و شدیدا نیازمند علاج است. ولی او بارها تاکید می‌کند که منظور او انسان غربی ساکن جوامع صنعتی و توسعه یافته است. عجیب هم نیست چرا که عبدالکریمی در این کتاب سخنی از خود ندارد و صرفا به تکرار سخنان اندیشمندان غربی در مورد جوامع غربی می‌پردازد، از آنجایی که آنها اغلب در مورد جهان خود سخن می‌گویند این نقدها بی‌ربطی خود را به جامعه‌ی ما به راحتی نشان می‌دهند. در جامعه ما همچنان فقر، تبعیض طبقاتی، جنسیتی، مذهبی، قومیتی در بدوی‌ترین اشکال آنها وجود دارد، علم جایگاهی ندارد، ارزش‌های لیبرال مانند حقوق بشر و برابری کارآیی ندارند و اینها همگی می‌توانند معنابخش به مبارزه باشند. عبدالکریمی نیز از این مسئله آگاه است و سعی می‌کند خواننده را با چانه‌زدن مجاب کند «اگر خواننده منتقد با این طرز تلقی نگارنده موافق نباشد که امروز در کشوری چون ایران نیز بحران معنا و نیهیلیسم غربی و همه لوازم و پیامدهای آن غلبه یافته است، لااقل می‌تواند بپذیرد چنانچه ما نکوشیم به نحوی متفکرانه با مسائل خود مواجه شویم، سیطره کامل نیهیلیسم سرنوشت محتوم ما در آینده‌ای نه چندان دور خواهد بود» (ص ۱۴۶). علاوه بر این، او دفاعی هم از برگزاری این مجلس ختم کاذب ارائه می‌کند و از «بصیرت» فلسفی که پشت این سخنان است سخن می‌گوید و عنوان می‌کند که این گونه «بصیرت‌»ها قابل اثبات نیستند (ص ۲۱۶). اینکه در امور تجربی کسی بخواهد ادعایی را مطرح کند و از او طلب شواهد تجربی کنیم به معنای پوزیتیویست بودن ما نیست، این شرط عقل است. عبدالکریمی مایل است سخنان کلی و موهوم در مورد جهان انسانی ما به زبان بیاورد و کسی هم از او طلب شواهد یا مدرک نکند چرا که «بصیرت» فلسفی او چنین اقتضایی دارد. اگر من ادعایی در مورد وضعیت فعلی جوامع انسانی کنم طلب شواهد و مدرک برای آن شرط عقلانی است، فلسفه منبر ندارد که کسی در آن فلسفه بافی کند و آنها را «بصیرت» بنامد و هر کسی با آن مخالفت کرد را بی‌بصیرت بنامد. او گلایه دارد که فرهنگ پوزیتیویسیتی «نقدهای ناشیانه و یک بعدی را درباره جامعه، فرهنگ و تاریخ به راه انداخته است و با هر گونه درک تاریخی و چند بعدی به دلیل علمی نبودن و تجربی نبودن به مخالفت می‌پردازد» (ص ۲۱۸). مسئله این است که عبدالکریمی باید مشخص کند این درک تاریخی خود را از کجا کسب میکند؟ به هر حال ما باید مشخص کنیم منبع معرفتی ما چیست، آیا به عبدالکریمی وحی می‌شود؟ مسئله این نیست که کسی جلوی درک چندبعدی تاریخ وی را گرفته باشد، مسئله این است که این کتاب نشانی از درک تاریخی تک بعدی – که او از آن به عنوان درک تجربی یاد میکند – هم یافت نمی‌شود. وقتی کسی در درک تک بعدی از تاریخ ناتوان است، بر فرض که درکهای چندبعدی هم میسر باشد نمی‌تواند به آنها برسد.

این بصریت‌های تاریخی ایشان البته محدود به غرب هم نیست و در مورد کشور خود ما هم انجام می‌شود. مثلا او در مورد روحانیت عنوان می‌کند «نمی‌توان گفت که حوزه‌های علمیه و روحانیت ما به سازمان و تشکیلاتی کاملا وابسته به نهاد قدرت سیاسی تبدیل گشته است» (ص ۹۱) «تکنوکرات‌ها، میلیتاریست‌ها و بروکرات‌ها پشت روحانیت پنهان شده و به کار اصلی خود مشغولند، لیکن چهره بیرونی و ظاهری قدرت سیاسی و حاکمیت در ختیار روحانیت است» (ص ۹۲) «روحانیت شیعه، اولا و بالذات قشری است که بر اساس نوعی “آگاهی و معرفت” شکل گرفته است و این قشر اجتماعی را نمی‌توان فرضا در چارچوب جامعه شناسی مارکسیستی و بر اساس مفهوم طبقه اجتماعی تعریف کرد» (ص ۴۱). بر چه اساسی این گونه ادعاها مطرح می‌شوند؟ اتفاقا ما دقیقا نیازمند این هستیم که یک بررسی خوب و دقیق تاریخی انجام شود تا ببینیم روحانیت در چه برهه‌هایی از تاریخ ما یک طبقه اقتصادی بوده و اینکه در حال حاضر نیز چنین است یا خیر. اینگونه امور را با مطالعه دقیق تاریخ بررسی می‌کنند.

این کتاب علاوه بر اینکه کپی‌برداری سخنان اندیشمندان غربی در مورد جوامع غربی است، کپی‌برداری نازلی است و مملو از سخنان کلی و بی‌محتواست. به عنوان مثال «تحت تاثیر آموزه‌های نیچه، جهان غرب همان‌گونه که پذیرفت “خدا مرده است”، به همین قیاس به این نتیجه رسید که “حقیقت مرده است”»  (ص ۱۴۸)، «نه فقط در غرب، بلکه در جوامع غیرغربی نیز آرمان‌خواهی و اوتوپیا مرده است.» (ص ۱۹۷) جهان غربی یا غرب که او در سرتاسر کتاب از آن سخن می‌گوید شامل چه کسانی می‌شود؟ چه نهادهایی؟ چه مردمی؟ در مورد بازار صادق است؟ در مورد روسای جمهور بنیادگرای آمریکا مانند جرج بوش و ریگان؟ دردی دیگری که این کتاب از آن رنج می‌برد مفهوم‌پریشی است. مثلا «با تعابیر توماس کوهن، ما در مراحل آغازین انقلاب در پارادایم عصر و زمانه خویشیم» (ص ۸۷) تعریف او از واژگان هم جای بحث زیادی دارد، «امروز در غرب نیز، روشنفکر را کسی نمی‌دانند که فرضا به اصل پیشرفت، منطق‌گرایی، فردگرایی، تجربه‌گرایی، سکولاریسم، انکار ارزش‌های دینی و غیره قائل است و حتی برعکس، روشنفکر کسی است که بسیاری از باورهای مدرن را مورد نقادی، شک و تردید قرار می‌دهد. برای مثال دلوز، فوکو، دریدا و همه اندیشمندان پست مدرن را در نظر آورید» (ص ۴۳). اینگونه سخنان غلط در این کتاب زیاد هستند، و میتوان روشنفکران زیادی را یافت که دقیقا به همان آرمانهای روشنگری باور دارند و روشنفکر هم محسوب میشوند. برخی نگرشی انتقادی تر دارند و برخی ندارند و … مثالهای بی‌شماری می‌توان برای غلط بودن اینگونه سخنان او آورد. در اینجا اشاره به سخنی از سمبل روشنفکری در دوره ما، یعنی چامسکی، در مورد پست مدرنیسم کنیم، کسی که به همان ارزشهای روشنگری پایبند است « سخنان این افراد در کشورهای جهان سوم آثار بسیار مخربی دارد. در کشورهای جهان اول یا کشورهای ثروتمند وقتی سخنان مهمل مطرح می شود – مانند آنچه در کافه های پاریس یا در دپارتمان ادبیات تطبیقی دانشگاه ییل می گذرد – مشکل چندانی بوجود نمی آید. ولی در جهان سوم جنبش های مردمی به روشنفکران جدی و دارای تفکر نیاز دارند. اگر قرار باشد روشنفکران آنها چرندیات پست مدرن را مطرح کنند جنبش های مردمی آنها از بین خواهد رفت. این دست روشنفکران در کشورهای جهان سوم بسیار محبوب هستند.» (۱)

عبدالکریمی در این کتاب نسبت به آزادی‌هایی که در دوران مدرن بوجود آمده اظهار بدبینی میکند و مواردی را که ذکر میکند صرفا شامل مصرفگرایی و پیروی از غرایز است! و افرادی که مدعی هستند ما نسبت به گذشتگان پیشرفت کرده ایم را به سخره میگیرد. در مورد پیشرفت اخلاقی هم نباید اغراق کرد و به همان میزان که این پیشرفت رخ داده است باید عنوان شود. دستاوردهای فمینیسم و پایان برده داری کهن ازجمله آزادی‌هایی هستند که شاهدی بر پیشرفت اخلاقی ما هستند. هرچند این به معنای این نیست که دیگر جای پیشرفتی باقی نیست یا استثمار و بهره کشی به پایان رسیده است. عبدالکریمی به جای اینکه مردسالاری را مورد نقد قرار دهد، شیوع باورهای فمینیستی را عامل شکلگیری شکاف بین زن و مرد برشمرده و در کنار «شکافهای قومیتی و فرقه‌ای که برخی آگاهانه و ناآگاهانه به آنها دامن میزنند» (ص ۵۰) قرار میدهد. حقیقتا شرم آور است.

نویسنده این کتاب همواره بین دو ساحت جامعه شناختی و فلسفی در حال آمد و شد است بدون اینکه به این دو ساحت و تفاوت آنها آگاه باشد و این یکی از دلایلی است که این کتاب از اساس مخدوش است. اینکه در جامعه جهانی امروز یا در هر بخش آن اخلاق چه وضعیتی دارد و زندگی اخلاقی ما انسانها چه تغییراتی میکند یک بحث است اینکه اخلاق چه توجیه فلسفی‌ای دارد (یا دیگر ندارد) بحث دیگری است. با مشاهده بحران‌ در سطح جوامع انسانی می‌توان بحث از بحران اخلاق را مطرح و بررسی کرد ولی این پرسش با اینکه آیا اخلاقیات به لحاظ فلسفی قابل توجیه یا اثبات یا بررسی هستند متفاوت است. یا اینکه برای اغلب افراد جامعه به دلایل شرایط خاص اقتصادی سیاسی اجتماعی همه چیز مجاز است با اینکه به لحاظ فلسفی دیگر نمیتوان نشان داد که همه چیز مجاز است تفاوت وجود دارد. برای پرسش نخست باید به مطالعه جوامع انسانی بپردازیم و برای پرسش دوم به بحث فلسفی نیاز داریم. او در این راستا به جای ارائه استدلال یا اشاره به واقعیتی از جوامع موجود صرفا ادعاهای بدون پشتوانه خود را تکرار می‌کند و این کار را آنقدر انجام می‌دهد که ظاهرا قرار است این تکرار زیاد جای خالی استدلال را پر کند و خواننده را متقاعد کند. البته خود او در مقدمه کتاب از خواننده بابت تکرار پوزش میخواهد و از خواننده خواسته این تکرار را به حساب اهمیت این سخنان بگذارد ولی تکرار نوع دیگری که در این کتاب وجود دارد کپی پیست شدن بخش‌هایی در حد یک پاراگراف است که گاه هر کدام بیش از دو بار تکرار شده اند. روش دیگری که در این کتاب وجود دارد صرف بیان باید نبایدهای بی‌پشتوانه از سوی نویسنده است، «نیچه را باید پرنفوذترین فلیسوف غرب در روزگار کنونی قلمداد کرد» (ص ۱۳۲). در این شیون نامه، مدام سخن از این می‌رود که ما نسبت به جهان سنتی خود گسست پیدا کرده‌ایم و از این رو دچار بحران شده‌ایم. باوری رایج بین روشنگران و فیلسوفان پس از روشنگری این بود که کلیسا باعث از بین رفتن ارزشهای اصیل بشری و هنر، فلسفه و علم شده و حتی برخی صراحتا به دنبال احیا و ادامه آنچه در یونان باستان وجود داشت بودند. ولی در این کتاب به شکلی صحبت می‌شود که انگار ما از ازل سنتی مشخص داشته‌ایم و به یک باره انقطاعی به نام مدرنیته رخ داده و ما دچار بحران معنا و بی‌ریشگی شده‌ایم. اشاره نکردن به تاریخ و قرار ندادن ادعاهای تاریخ در زمینه آنها باعث شده نگرشی انتزاعی و گاه موهوم به تاریخ در این اثر شکل بگیرد. از قضا نیچه نیز در این اثر به مثابه پیامبری است که بیرون از تاریخ ایستاده و «پیش‌بینی» کرده است. قرار دادن نیچه در زمینه تاریخی خود و بررسی سخنان او با توجه به تاریخ و زمانه‌اش و دقت به خاستگاه سخنان او در این اثر غایب است و این مسئله این امکان را به نویسنده داده تا از نیچه پیامبری غیبگو بتراشد. به نکات بسیار مهمی در مورد نیچه در این اثر اشاره نمی‌شود، مثلا شیفتگی نیچه نسبت به فرگشت و تاثیر این نظریه علمی بر دیدگاه فلسفی او. همچنین نیچه دوره‌های فکری متفاوتی داشته و صرف سخن گفتن از نیچه‌ی غیبگو باعث شده این تفاوتها همگی به گوشه‌ای رانده شوند و سخنانی که بسیار کلی هستند و پیش از نیچه هم بسیار مطرح شده اند را بتوان به نام برندِ «نیچه» زد. ضمن اینکه نویسنده در یک پاورقی در ص ۱۳۳ از بیان این موضع که نیچه آتئیست و طبیعت گرا بوده بازمی ماند و بیشتر نیچه را دردمندی معرفی میکند که از کمرنگ شدن حضور خدا در زندگی بشر درد میکشد!

عبدالکریمی در مورد مرگ اخلاق سخن میگوید در حالی که از فلسفه اخلاق ناآگاه است و تلاش او برای پر کردن این ناآگاهی منجر به شکلگیری جملات شگرفی شده است، «تلاش‌های انسان غربی برای تاسیس نظام اخلاقی، مستقل از نظام اخلاقی دینی و سنتی، قرین موفقیت نبوده است و اساسا هرگونه نظام اخلاقی عقلی-متافیزیکی از نوع فلسفه اخلاق کانتی را باید نوعی طنز و شوخی و بازی با مفاهیم تلقی کرد» (ص ۵۳). در یک اثر فلسفی نویسنده مواضع فلسفه اخلاق مد نظر خود را مطرح می‌کند و نقد می‌کند، کار فیلسوف منبر رفتن و خطابه کردن و فریفتن خواننده نیست. او به همین شکل بی‌پروا ادامه می‌دهد «لااقل تا کنون، بشر هیچگونه نظام اخلاقی آلترناتیو برای نظام اخلاق سنتی نمی‌شناسد» (همان). نظام اخلاقی آلترناتیوی که بسیار فراگیر است فایده گرایی است و اگر عبدالکریمی به جای حمله به انتزاعات خود به نقد واقعیت نظر داشت می‌توانست به نقدهایی به فایده‌گرایی هم اشاره کند. یا او عنوان میکند «در یک چنین جهانی قداست ارزشها فرو ریخته است و همه ارزشهای انسانی را میتوان، در نگاهی تاریخی و تبارشناسانه و بر اساس درکی ناتورالیستی و طبیعت گرایانه از انسان و از ارزشهای اخلاقی نشات گرفته از ویژگی‌های مشترک انسان و حیوان دانست. لذا میان ارزشها دیگر سلسله مراتبی وجود ندارد و همه ارزشها همسطح هستند و معیاری نیز برای برتری ارزشها وجود ندارد» ( ص ۱۳۶). نگرش طبیعتگرایانه در فلسفه اخلاق نگرشی بسیار مهم است و تصور اینکه نگرش طبیعت گرایانه صرفا یک موضع واحد است یا با نسبی گرایی اخلاقی یکی است تصوری غلط است. ضمن اینکه نگرش غیرطبیعت گرایانه به امور اخلاقی (مانند نگرش جی ای مور) همگی به امر قدسی پایبندی ندارند. تبارشناسی نیز الزاما به بی اعتبار گشتن یک ایده نمی انجامد، اینکه ما مثلا بفهمیم آزادی در چه دورانی از تاریخ و به چه دلیل مطرح شد خود به خود دلیلی بر بی اعتبار شدن این ایده نمیشود. ایده‌های مد نظر ما هر یک در دوره‌ای مطرح شده اند و صرف شناختن تبار این ایده‌ها، آن ایده‌ها موجه یا مشروع (ن)می‌شوند.

عبدالکریمی بارها عنوان میکند که جهان ما بی متافیزیک شده است و علت آن این است که نگرش طبیعت گرایانه مانع از این می شود که ما حقیقتی آن بیرون متصور بشویم. ظاهرا ایده آل او احیای چنین حقیقتی آن بیرون است. معنای این سخن چه میتواند باشد؟ یعنی او میخواهد خدایی جدید برای ما تعریف کند؟ آیا قرار است به او وحی شود، از همان منبعی که بصیرتهای تاریخی را به او منتقل میکنند؟ طبیعت گرایی یک نوع درمان فلسفی نیز در خود دارد، و به ما یاد میدهد که به جعل آنچه که وجود ندارد نپردازیم چرا که با متزلزل شدن زمینه باور به مخلوقات خود دچار بحران میشویم. اگر حقیقتی آن بیرون وجود نداشته باشد، آیا نباید از نبود آن و پایان یافتن اوهام خود خوشحال باشیم؟ بله غرق شدن در مصرف گرایی برای فراموش کردن بحران جای خالی حقیقت بیرونی که زمانی به آن باور داشته اند روشی نادرست است، مانند کسی که برای از یاد بردن یار سابق خود به برقراری رابطه با شخص جدیدی مبادرت میورزد.

نویسنده در بخشهای نخست این کتاب نقدهای خوبی را به بنیادگرایان مذهبی کشور خودمان وارد میکند، مانند استنادارد دوگانه آنها در استفاده از علم، یعنی هرجا که علم باورهای آنها را تصدیق میکند آن را با صدای بلند اعلام میکنند و هر گاه باورهای آنها به چالش کشیده میشود به نفی آن مدعای علمی میپردازند یا اشاره به کجفهمی تاریخ و استفاده محدود و حقیرانه از عقل خود و .. نقدهایی که پیشتر توسط روشنفکران دینی مطرح شده‌اند.

در این کتاب برای نشان دادن بحران جوامع بشری، او اغلب به نقدهای چپ‌گرایان به جوامع صنعتی غربی اشاره می‌کند، ولی همچنان تاکید دارد که نیچه آن پیامبر غیبگویی است که ما را از وجود چنین جهانی پیشاپیش آگاه مینمود. در این اثر چندبار عنوان میشود که با سقوط شوروی پایان اندیشه ایدئولوژیک را شاهد بودیم، این سخن در طیف چپ سخنی بیمعناست، چرا که سرمایه داری خود یک ایدئولوژی است.

عبدالکریمی در مقدمه کتاب عنوان میکند که از زمان نگارش این کتاب رادیکال‌تر هم شده است. رادیکالیسمی در این کتاب قابل مشاهده نیست، بلکه آنچه می‌توان دید لرزش فالش وجودشناختی است. مسائل ما جدی و واقعی هستند، و برای مواجهه با آنها به مواجهه با خود واقعیت نیاز داریم. رادیکالیسم هم برای اینکه میسر و موثر باشد نباید ارتباط خود را با واقعیت قطع کند.  در پایان باید گفت که نویسنده در مقدمه این کتاب عنوان میکند که بین اساتید و اندیشمندان این کتاب مورد اقبال واقع نشده ولی بین دانشجویان جای خود را بازکرده است. اینکه بین اندیشمندان جایی باز نکرده جای تعجبی ندارد ولی اینکه بین دانشجویان – بر فرض که این حقیقت داشته باشد و صرفا یکی دیگر از بصیرتهای عبدالکریمی نباشد – جای خود را باز کرده باشد جای نگرانی است. به دانشجویان توصیه میکنم از خواندن این کتاب یا پرهیز کنند یا اگر هم خواستند آن را بخوانند اسیر هیجانات و جارگون پرانی‌های این اثر نشوند.

 ویرایش دوم این کتاب در سال ۱۳۹۵ توسط انتشارات نقد فرهنگ در ۵۰۰ نسخه و به قیمت ۲۵۰۰۰ تومان به چاپ رسیده است.

۱) http://zoheirnoaparast.blogspot.co.at/2015/06/blog-post_87.html

.


.

نقدی بر کتاب «ما و جهان نیچه‌ای» اثر بیژن عبدالکریمی

نویسنده: زهیر باقری نوع پرست

.


.

29 نظر برای “نقدی بر کتاب «ما و جهان نیچه‌ای» اثر بیژن عبدالکریمی

  1. من این کتاب و پایان تئولوژی ایشان را مطالعه کردم. نقد نویسنده به جا و دقیق است. و هر خواننده ای که با ذهن نقاد به این کتاب بنگرد و اندکی با فلسفه و جریانهای متاخر فلسفی آشنا باشد با نقاد همدل خواهد بود، و دست کم برای حفظ محیط زیست با چاپ و تجدید چاپ آن مخالف.

  2. اصلا منصفانه نبود خصوصا توصیه پایانی نویسنده مقاله _ آقای عبدالکریمی اولا هیچگاه مدعی تالیف نبوده و نیستند اما با خوانش درستی که از هایدگر دارند برخورد وجودی و انتولوژیک را تنها راه عبور از نهیلیسم میدانند و کتاب های ایشان کلا در راستای این هدف نگارش یافته است_ که به نظر من موفق هم هستند خصوصا بحث های هرمنوتیکی ایشان

    1. برای اینکه بگویید فهم ایشان از هایدگر صحیح است یا نه، باید حداقل چند تفسیر از هایدگر را بشناسید.

      بر فرض هم که فهم ایشان از هایدگر صحیح باشد، نقدهای وارد به این کتاب را توجیه نمیکند.

  3. چاپ اول این کتاب را چند سال پیش خوانده بودم. آن موقع فکر میکردم من خوب نمیفهم ولی بعدتر متوجه شدم که چیزی برای یاد گرفتن وجود ندارد. ممنونم بابت انتشار این نقد خوب کمک میکند بفهمیم مشکل عبدالکریمی ها دقیقا چیست…
    فی امان الله

  4. علاوه بر آنچه گفته شد آنچه بیش تر از محتوا دروهله نخست آزارنده است تکرار مطالب در کتاب مذکور است.شاید اگر این تکرار نمی بود حجم کتاب میتوانست به یک سوم تقلیل یابد.عذر مولف در ابتدای کتاب نیز نمی تواند این نقیصه را مرتفع سازد.آن چه که میتواند استدلالات اثر را موجه سازد تکرار آنها در نوشته های مختلف نیست.این امر تنها خستگی و دلزدگی ایجاد می نماید.

  5. نقدی که بر کتاب عبدالکریمی نوشته شده آمیخته با اصطلاحات ارزشی است و لذا از نقد فلسفی و در واقع حرفه ای دور شده است. عباراتی چون مجلس ختم و بوی لاشه و کلماتی از این دست آن هم در نقد کتابی فلسفی جایز نیست نقد می بایست بر مبنای پیش فرض ها و واکاوی استدلال ها صورت پذیرد چنان که در برخی موارد چنین شیوه ای به کار رفته است اما صبغه اصلی آن جهت گیری منفی نسبت به اثر نویسنده بوده تا بدانجا که ناقد محترم توصیه کرده اند دانشجویان این کتاب را نخوانند حال آن که به تر بود سفارش به خواندن کتاب می کردند تا چنان چه نقدهای ایشان همگی صحت داشتند خوانندگان نیز دریابند و کتاب را متاملانه بخوانند اما ابتدا وانتهای متن نقد کتاب بر این پیش فرض است استوار است که کتاب درونمایه ای چندان ارزشمند ندارد و انتهایش به ظاهر اثبات دوباره ناارزشمندی آن است چنین شتابزدگی و داوری آن هم یکسو نگرانه ناقض الفبای نقدهای فلسفی است باشد که گرفتارش نشویم مقصود استفاده نکردن یا کم استفاده کردن از کلمات دارای بار ارزشی به ویژه منفی و کلی گویی نکردن است….

    1. اگر آثار خود نیچه را خوانده باشید مملو از الفاظ رکیک و فحاشی به سقراط افلاطون مسیحیت بنتام هگل و دیگران است. نمیتوان به کسی گفت چگونه نقد بنویس و چگونه ننویس. هر کسی هر جور دوست داشته باشد مینویسد و در معرض قضاوت هم قرار میگیرد.

    2. ۱. در وزارت مطبوعتان لیستی از واژگان مجاز و غیرمجاز تهیه کرده و ممیزی بر اساس آن اعمال کنید
      ۲. نقد خود امری غیرخنثی است و متن فاقد ارزشگذاری توهمی ییش نیست.
      ۳. همیشه اثر یا کتاب را بخوانید، سپس نقد آن را.
      ۴. نقدهای حرفه ای در مجلات معتبر فلسفه را بخوانید، اوهام ذهنی خود را تحت عنوان استاندارد متنهای فلسفی جا نزنید.
      ۵. مشکل شما با واژه «مجلس ختم» چیست؟ مرگ هراسی دارید؟

      1. نخست آن که این ادعا که نقد هماره غیر خنثی است خود نیازمند دلیل است. دیگر این که اگر تفکر نقدی جزوه منتشر نشده مصطفی ملکیان و نیز منطق کاربردی علی اصغر خندان را بخوانید در می یابید که نقد فلسفی را اصولی همراه است که یکی از آن ها دیگران را به انگیزه های سو متهم نکردن است و پرهیز از از انگ چسباندن و و تخریب و توهین است حال آیا رواست من نیز به شیوه شما پاسخ بگویم؟ آن چه تحت عنوان توصیه های برای نقد فلسفی پیش نهاده بودم نظر سلیقه ای و شخصی نبود و پیشنهادی بود برای نقد بهتر وگرنه من اگر بخواهم کتابی را نقد کنم آن را به دقت می خوانم اما نقد نقد دیگران نیز شدنی است؟ شدنی نیست؟….

        1. درود! امثال محمد را زیاد در میان سیاهه متظاهران به علاقمندی به فلسفه دیده ام. این غافلان نمیدانند که محتوای فلسفه اهمیت دارد نه این شطحیات روانشناختی. سلیقه ات سبکی را پسند نمی‌کند بدان واقف باش و سعی نکن آن را عقلانیت جا زنی که این کریه ترین اعمال و مغالطات است. توهین و انگی در متن ندیدم و چنان که ظاهر است تعریف توهین و انگ را هم نمی دانی و تنها بر واکنش روانت تکیه کرده ای. پس از گذشت صد سال ابلهی یافت نمیشود که در روش و منش نوشتار نیچه که حقا بددهان ترین فیلسوف تاریخ بود، ان قلتی اخلاقی بیاورد تا برای خود صورت و وجاهتی دست و پا کندو سحنان او را زیر سوال برد بدتر از آن سلیقه شخصی خود را جایگاهی بخشد. اغلب دیده ام افرادی که سخنی درباره فلسفه ندارند در مواجهه با متون فلسفه به چنین شطحیات و اباطیلی می ‌پردازند. صد البته این گونه وجاهت سازیها آخرین سنگر امثال عبدالکریمی هم خواهد بود. باز هم تاکید کنم در این متن بنده انگ یا توهینی نمی بینم، و بهتر است به جای چنین شامبورتی بازی هایی به قوت و ضعف استدلالها بپردازیم.

  6. به نظر من که ایشون بیشتر ” پز ” هستند تا دانش …
    ایشون بسیار نگران “گله ای و عوامانه شدن” فرهنگ در غرب است.
    چهارتا اصطلاح فلسفی مثل (دیالکتیک و متافیزیک و سوبژکتیویسم و اونتولوژی) رو در بیست معنی مختلف و مثل نقل نبات استفاده کردن , چیزی جز ” پز” نمیتونه باشه …
    به هر حال “حوزه ی فکر” هم نیاز به “سلبریتی” داره , و ظاهرا ایشون هم “سلبریتی فلسفی” ما هستند …
    .(و البته همونطور که میدونید “سلبریتی ها”, تبلور نیاز و خواست توده ها, “عوام” و یا همان “گله” ها هستند)
    جالب است که “عبدالکریمی” ها که خود از منتقدین “فرهنگ مدرن غرب” هستند, از قضا خود, “محصول جانبی” همین فرهنگ از آب درآمدند …
    البته این مسئله تنها مختص به ایران نیست, مثلا فرانسه هم یک سلبریتی فلسفی به نام “آلن بدیو” داره , که اتفاقا همین هفته ی پیش داشتم میخوندم و کلی میخندیدم .. هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی بتونم با فلسفه هم بخندم.. البته این پیشرفت خیلی خوبیه
    ;-)

    1. متشکرم جناب پارسا از تحلیل رفتارشناسی وروان شناسی جناب دکتر عبدالکریمی!!!
      با سپاس فراوان

      شناخت ساحات ذهنی افراد ودادن تبیینی – مطابق با واقعیت زیست جهان ذهنی آنها -از افکار ورفتارشان ،اگر نه محال و غیر ممکن ،که کاریست بس توان فرسا و دشوار..حال چه برسد به اینکه بخواهیم این توضیح و تبیین را با “قضاوت ذهنی و تحلیل رفتار ” افراد – از فاصله دور (به لحاظ زمانی و مکانی )بدست آوریم..تنها راه شناخت حداقلی واقعیت ذهنی انسانها ،دوستی عمیق،نزدیک و طولانی مدت با آنها ست. .
      مابقی حرفها و تحلیلها ،چیزی نیست جز: تفسیر وساده سازی مسئله به منظور رسیدن به یک راه حل پراگماتیستی فوری برای تغییر شرایط به سمت آنچه خود درست می پنداریم….

      1. خانم ترنم،
        برای من بسیار عجیب است که شما ظاهرا کامنتهای بنده را با دقت نمیخوانید و یا دوچار بدفهمی میشوید. کار جالبی بود، متن بنده را برای خودم کپی پیست کردید.. ولی باز هم در درک منظور بنده به خطا رفتید..

        در اینجا بنده هرگز به دنبال فهم انگیزها و شناخت ساحات درون ذهنی دکتر عبدالکریمی نبودم. و در دو کامنتی هم که در زیر مقاله قرار دادم به یاد نمی آورم که جایی ایشون رو بیمار روانی و یا مبتلا به اختلال روانی مثلا خودشیفته و نیازمند به درمان خطاب کرده باشم..
        ایشان هم انسانی هستند با رفتار، گفتار
        و باورهای خاص خود، و بنده هم حق دارم که بروز بیرونی و تناقضات آنها را نقد و قضاوت کنم. درست مثل نقد نظر ایشان که معتقدند: در غرب, فرهنگ رمه و گله (یا به عبارتی فرهنگ توده و عوام) جریان دارد..

        ثانیا، بنده با لعاب علمی زدن به باورهای خود، آنها را جهان‌شمول و مقدس نمیگردانم و به خوبی آگاهم که همین نقد هم مطلق نیست و شاید تنها بارقه ای از حقیقت در آن یافت شود. و دقیقا برعکس، آنها که نسبت به صدق باورهایشان از جهان بیرون از خود مطلق نگر هستند، به خود اجازه میدهند که دیگران را بیمار روانی بدانند و یا حتی دستور کشتار مخالفان خود را صادر کنند..

        ثالثاً بنده گمان ندارم که بر اساس یک سیستم و “دستگاه متعین تعمیم یافته” دست به قضاوت و نقد زده باشم.
        همچنین قصد هم ندارم با به درمان کشاندن ایشان جیب شان را خالی کنم ………..

        لطفا زخم زبان را کنار بگذاریم و
        کمی در درک همدیگر بکوشیم…
        😉 🙂

        1. پاسخ به جناب پارسا
          جنابعالی فرمودید:یک روانشناس هستید. منظور من از اختلال روانی (آن اصطلاح مرسوم روانی به” معنای منفی آن” دربین عموم جامعه) به هیچ عنوان نیست،،این اختلالات ممکن است به فیزیولوژی مغز وساختار بدن هر انسانی مربوط باشد، هرانسانی در هر مقام و مرتبه ایی می تواند دچار اختلالات فیزیولوژی در بدن خود باشد.این را من نمی گویم ،روانپزشکان معتبر می گویند.
          به دنبال هر اختلال فیزیولوژی در بدن طبیعتا نیاز به درمان هم وجود دارد.چرا که در صورت عدم درمان موجب رنجش خود فرد واطرافیانش خواهد شد.

          واما در مورد شناخت ذهنی انسان از منظرفلسفی ،،بله من هم با جنابعالی کاملا موافقم ،انسان موجودی چند بعدی است ویک روانشناس به هیچ عنوان نمی تواند به طور کامل و جامع به درمان یک انسان آن هم با پیچیدگی‌های درونی فراوان بپردازد.روانشناسان همگام با روانپزشکان سعی می کنند به درمان اختلالات رفتاری و شخصیتی افراد تا آنجایی که می توانند،بپردازند.”ونه بیشتر”
          من هم با عده ایی از به اصطلاح روانشناسان مثبت گرایی مطلق ،صدرصد مخالف هستم .کما کان امروزه درسطح جامعه متاسفانه تحت عنوان همین مثبت اندیشی وتلقین کاذب ، به جای اینکه واقعیت و حقیقت را به انسان نشان دهند، یک انسان تخیلی و رویایی بوجود می آورند..که اصلا عقلانی واخلاقی نیست . متاسفانه کتابها وکلاسهای بی شمار تحت همین عنوان (مثبت اندیش باشید-قانون جذب -قانون راز) وجود دارد،که از مردم مبالغ فراوانی گرفته می شود.و سود آن به جیب عده ایی از سود جویان می رود..
          در ضمن من به هیچ عنوان قصد زخم زبان ندارم و نداشته ام .

          موفق باشید

  7. ایشون یه جوری میگه که تو غرب, فرهنگ رمه و گله (یا به عبارتی فرهنگ توده و عوام) جریان داره, که انگار داخل مملکت مذهبی و گل و بلبل خودمون , هر انسان ایرانی, دارای تفکری “خودبنیان”, همراه با “فردیت عقلی” منحصر به فرد است … در کشورهای شرقی نه تنها افراد در ناخودآگاه توسط: ” بایدها و نبایدهای عرفی و سنتها و فرهنگهای قبیله ای و خانوادگی” برنامه نویسی میشن, که همچنین, از طریق مذهب و اوتوریته ی حکومتهای توتالیترشون هم برنامه نویسی میشن …
    انسان شرقی, مظهر کامل “جبر اراده” هاست و فاقد حداقلی از “فردیت عقلی” است .
    همچنان که خود “جناب عبدالکریمی” اینگونه اند ..
    بیان مشکلات غرب , به معنی نبود همان مشکلات (حتی در سطحی وسیعتر) در شرق نیست .
    درک این مسئله آنچنان سخت نیست.. ولی از پیروان (فردیدها و اردکانی ها) که خود “کپی نادقیقی” از جریانات تفکر غربی هستند, انتظاره داشتن حداقلی از “فردیت عقلی” , انتظاریست, بس سنگین و ناممکن….

  8. نقد جامع و خیلی خوبی بود. در واقع اگه خود عبدالکریمی کتاب خودش را با این دقت می خواند و در چاپ کتابش شتابزده عمل نمیکرد میتوانست حداقل بعضی از این کاستی ها رو برطرف کند. نپرداختن به نیچه در بستر تاریخیش و ارجاع ندادن به اثارش نقد بسیار جدی به اثری است که عنوانش ما و جهان نیچه ای است. عبدالکریمی تخیلات و تصورات خود را تحت نام نیچه زده. من اگر جای ایشان باشم در چاپ بعدی این کتاب تجدید نظرهایی خاهم کرد.

  9. این سخن که هر که هر جور بخواهد می تواند نقد بنویسید شاید به دو جهت نادرست است یکی از جهت عقلی و دوم از جهت اخلاقی. عقلانیت اقتضا می کند پیرو دلیل باشیم و درگیر عواطف نگردیم و مقتضای اخلاق هم آن است که جانب حرمت نگه داریم و انگ نزنیم ک برچسب نچسبانیم و نویسنده را بی اعتبار نسازیم. اگر نیچه به برخی پیشینیان فی المثل توهین کرده باشد دلیل نمی شود او را ملاک قرار دهیم ملاک عقلانیت و اخلاق است نه افراد. پس در نقد هر نوشته ای لازم است رعایت گردد….

  10. محمد اقا، بیژن عبدالکریمی اگر به عقل یا اخلاق پایبند بود به این شکل کتابی را منتشر نمی کرد. این کتاب پر است از احساسات و هیجان و سخنان ناصحیح و نویسنده به ازای بیست و خورده ای هزار تومنی که من دانشجو باید برای کتابش بدهم حرفهای نادقیق نادرست و تکراری زده است.
    الان زمان کلیسا ی سیاه نیست که به کسی دستور بدهیم چه کند چگونه بنویسد. که اگر چنین دستوراتی قابل صادر کردن بود می بایست به نویسندگان چنین کتابهایی دستور بخشنامه ای می دادیم یا کتابهایشان را سانسور می کردیم.

  11. سلام. درست است که اکنون زمان کلیسا نیست اما سخن این است که نقد شخصی و سلیقه ای ناقض عقلانیت و اخلاق است. یعنی ما بایستی اصولی عقلی و اخلاقی را در نقد هماره لحاظ کنیم با چنین روشی نوشته ها را بهتر می توان بررسید و واکاوید و ضعف ها و قوت ها را نمایان ساخت اگر به فرض نویسنده ای به اخلاق پای بند نباشد آیا دلیل می شود ما نیز از حدود انصاف خارج شویم؟؟؟؟….

  12. این هم نقد آقای بادامچی به این کتاب است که خواندش خالی از لطف نیست، مثل این نقد به تفصیل و دقت به محتوا نپرداخته ولی در عوض عبدالکریمی را در سنت فکریش مورد بررسی قرار داد

    .

    بی متافیزیک شدن جهان ما بدین معناست که در دوران ما -مرادم حدوداً این ربع قرن است- هیچ‌یک از نظام‌های اندیشگی اعم از نظام‌های تئولوژیک، اونتولوژیک و ایدئولوژیک نمی‌توانند بشر را در فهم معقول سازی و تبیین جهان یاری دهند و همه آن‌ها به طریقی با شکست مواجه شده‌اند. (ما و جهان نیچه‌ای، نشر علم، ۱۳۸۷، ص ۱۳۵) نه اونتولوژی سکولار مدرنیته در غرب و نه اونتولوژی تئولوژیک سنتی در شرق، هیچ‌یک نمی‌تواند یکپارچگی و استحکام خود را حفظ نماید (ص ۱۴۲)

    او سپس به شیوه تمام هایدگریستهای ایرانی ما را به ملاقات باوجود و بازگشت به فرا تاریخ فرامی‌خواند:

    اساساً حقیقت دین‌داری چیزی جز نسبت داشتن با فرا تاریخ نیست. (ص ۸۳) شأن روحانیت [ و درجای دیگری می‌افزاید روشنفکران] اقتضاء می‌کند تا نگاه خویش را از سوی تاریخ و پاره‌ای باورهای قومی، جغرافیایی و تاریخی به‌سوی حقیقتی فرا تاریخ، یعنی امر قدسی و ذات احدیت معطوف کند. (ص ۸۵) [قلمرویی که در آن] از بند سوبژکتیویسم متافیزیکی رهیده، به ساحتی از وحدت و یگانگی سوژه و ابژه یا به تعبیر دیگر وحدت و یگانگی آدمی و حقیقتی استعلایی دست یابد. (ص ۱۵۸)

    بااین‌حال سه نقد را می‌توان بر روایت عبدالکریمی از شرایط ایران وارد کرد:

    اول آنکه عبدالکریمی علی‌رغم قول به گسست از متافیزیک، خود به‌شدت متافیزیکی و سنتی می‌اندیشد چراکه می‌نویسد «ما نیازمند تأسیس یک سنت تازه در نظر و تفکر خویشیم… (ص ۱۴۱) ما امروز امنیت اونتولوژیک خویش را از کف داده‌ایم … و به همین دلیل برای برپاسازی مأوایی برای خویش در این جهان پرآشوب و مملو از سیل و طوفان‌های ویرانگر و به‌منظور داشتن سرپناهی برای زیستن انسانی خویش، باید با وضوح و آگاهی بیشتری درباره فهم خود از هستی، جهان هستی، بنیاد جهان، حقیقت، تاریخ و نسبت آدمی با همه آن‌ها بیندیشیم. (ص ۱۴۲ و ۳) این در حالی است که «ایده مأوا، امنیت و پناهگاه» خود ایده‌ای اساساً سنتی است و پست‌مدرنیسم به تعبیر نیچه‌ای به معنای زیستن در دامنه کوه آتش‌فشان است.

    دومین دلیل بر اینکه عبدالکریمی خود به‌شدت متافیزیکی و سنتی می‌اندیشد این است که او تماماً در قلمرو معرفت‌شناختی اسیر است و حتی نیهیلیسم را هم نه یک بحران وجودی انسان و جامعه معاصر بلکه نوعی بحران معرفت‌شناختی تلقی می‌کند.

    دوم آنکه اگر از منظر مردم ایران به مسئله بنگریم، بی‌ایمانی مردم به آرمان مدرن توسعه و پیشرفت و شاخه‌های توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آن و همین‌طور اشکال اسلام پیچ شده آن نظیر تمدن باشکوه اسلامی و دولت توسعه‌گرا و حکومت تمدن گرا سالهاست که فروپاشیده و نیازی به استدلال فلسفی ندارد. ایرانیان امروز بیشتر از هر زمان دیگری به‌حکم غریزه سیاسی خود دریافته‌اند که در بن‌بست سیاسی کنونی تنها مسئله‌ای مانند «امنیت» را باید در صدر مطالبات و آرزوهای خود قرار دهند و به‌جای طلب توسعه دستگاه حاکمیت را صرفاً از بابت حفظ امنیت بستایند. این پدیده مختص امروز نیست و ازقضا برعکس تلقی فیلسوفانه عبدالکریمی اکثر مردم در ایران و جهان به‌واسطه صرافت طبع عموماً به متافیزیک بدبین بوده‌اند و رتق‌وفتق عرفی و منطق تغلب و تقلب روزمره و پوشالی بودن وعده‌های متافیزیکی و تئولوژیک را جریان همیشگی تاریخ دیده‌اند.

    سوم آنکه بازهم اگر از منظر مردم ایران به مسئله بنگریم، مردم ایران یک‌بار در سال ۵۷ قوی‌ترین ضربه ممکن بر یک نظام سیاسی ایدئولوژیک-تئولوژیک توسعه‌گرا و تمدن گرا وارد کردند و درواقع نه‌تنها نیازی به یادگیری درس «جهان بی متافیزیک» ندارند بلکه خود نمونه کامل «ایمان و تفکر رسته از نظام‌های ایدئولوژیک-تئولوژیک» محسوب می‌شوند و حال‌آنکه عبدالکریمی پدیده سترگی مانند انقلاب اسلامی ۵۷ را با تعابیری چون «آخرین مقاومت‌ها در برابر عالم مدرن» و «دولت مستعجل» یاد می‌کند. (ص ۱۴۰)

    درمجموع آنچه مطرح شد را می‌توان با اندکی کم‌وزیاد درباره عمده اندیشمندان پرتعداد هایدگری-کربنی در ایران مطرح کرد. بااین‌حال نگارنده بر این باور است که با فرونشستن هژمونی خوانش سنت‌گرایانه هانری کربن از هایدگر و با توجه به ترجمه تدریجی آثار دیگر شاگردان هایدگر، به‌ویژه هانا آرنت، باید از روایت متافیزیک زده، هپروتی و کلبی مسلکانه ی فیلسوفان سنت‌گرای ایرانی از هایدگر فاصله گرفت و به بازشناسی اهمیت «عمل سیاسی» و «انقلاب» در جهان پسا نیچه‌ای و پسا هایدگری اقدام کرد.

    1. الان است که یکی از آخرین محصولات کارخانه اخلاق مصطفی ملکیان پیداش بشه و با قیافه حق به جانب به واژه هپروتی و امثالهم در متن گیر بدهد و ذهن ناکارآمد خود را از پرداختن به محتوا مبرا کند. اخلاق ملکیان به یبوست فکری پیروانش ختم شده متاسفانه.

      1. جنابعالی محصول کدام کارخانه هستید؟؟
        لطفا معرفی بفرمایید که شخص یا اشخاصی خواستند وارد آن کارخانه شوند،،احتیاط کنند.
        چرا که احتیاط شرط عقل است…

  13. به نظر حقیر منع شما از به کار بردن برخی واژه‌ها چنان که در کامنت های خود اشارت نمودید مصداق اعمال سلیقه و نظر شخصی است. و گر چنان که معیار حضرتعالی را برای کامنت خود در نظر بگیریم از عقل و اخلاق عدول نموده‌اید.

  14. عجیب است که برخی از آنانی که مدعی روشن اندیشی اند اصولی اخلاقی در نقد را بر نمی تابند و هیچ معیار عینی را باور ندارند. نمونه آن عباراتی چون شامورتی بازی و یبوست فکری و کارخانه اخلاق و امثالهم است. اگر به مناظره کاپلستون و راسل در باب وجود یا عدم خدا بنگرید درخواهید یافت که تا چه سان به اصول عقلانیت ملتزم بوده اند ولی اینک روانیست من چونان دیگران انگ بچسبانم و از دایره اخلاق به در شوم. باشد که تامل گردد…

  15. دری وری های لات های قلم به دستی را که سر گذر محلات فکر و اندیشه پرسه می زنند و با چرندبافی درباره تک وتوک اندیشمندان جدی جامعه ، لجن درون در فضا می پراکنند ، جدی می گیرید . با اراذل باید به زبان خودشان سخن گفت اما ترجیحاً نه در سایت اندیشه زیرا هدف آنان همین است : بازتولید فرومایگی خویش در فضای اندیشه جدی و فضیلت نمایی فضیحت خود .

  16. از نقد کتاب‌های زهیر نوع‌پرست خیلی یاد گرفتم مطالب ارایه شده در یک نقد سه صفحه‌ای پرمغزتر از همان کتاب ۲۰۰ صفحه‌ای است که نقد کرده.

  17. من زیاد فلسفه نمی دانم .حس می کنم عبدالکریمی پوجی جهان مدرن را حس می کند .مذهب حداقل مذهب سنتی ما نتوانسته با این پوچی مقابله کند .رفتار جوانان .ارایش موها – پرورش سگ – بی علاقگی به معاشرت خانوادگی و ازدواج – و صدها دلیل دیگر . عبئالکریکی درد را مطرح کرده که امثال من جرئت بیان ان را ندارند .

  18. با سلام – این طور که من متوجه شدم عبدالکریمی مشکلاتی را مطرح کرده که فرهنگ کنونی ما پاسخی برای آن ( حداقل ) تاکنون پیدا نکرده .ایشان درد را به خوبی ترسیم کرده . چاره آن ظاهرا به دست خرد جمعی است والسلام .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *