جواد طباطبایی : روشنفکری دینی ترکیبی متضاد و بی معناست

جواد طباطبایی: روشنفکری دینی ترکیبی متضاد و بی معناست
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!

اشاره‌: آن‌چه در پی می‌خوانید، قسمت های حذف شده‌ی مصاحبه‌ جواد طباطبایی است که چند سال قبل با روزنامه‌ی همشهری در تهران انجام شد. روزنامه‌ی همشهری، بخشی از سخنان طباطبایی را به ملاحظات مرسوم و معمول منتشر نکرد.

جواد طباطبایی : من‌ معنای‌ روشنفکری‌ دینی‌ را به‌ درستی‌ در نمی‌یابم‌. بیست‌ و پنج‌ سال‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ باید این‌ مطلب‌ روشن‌ شده‌ باشد که‌ با جعل‌ اصطلاحات‌ تهی‌ ازمضمون‌ نمی‌توان‌ به‌ بی‌معنایی‌ رفتارهای‌ خودمان‌ معنایی‌ بدهیم‌. روشنفکری‌، به‌ هر حال‌، ترجمه‌ واژه‌ای ‌اروپایی‌ است‌ و معنای‌ کمابیش‌ روشنی‌ دارد. روشنفکر، به‌ گونه‌ای‌ که‌ از معادل‌ لاتینی‌ آن‌ می‌توان‌ دریافت‌، اعتقاد داشتن‌ به‌ استقلال‌ مبنای‌ عقل‌ است‌. در زبان‌ فارسی‌، ترجمه‌ آن‌ اصطلاح‌ به‌ روشنفکر نیز خیلی‌ هم‌ بی‌معنا نیست‌، اشاره‌ به‌ دوره‌ روشنگری‌ دارد که‌ شعار آن‌، چنان‌که‌ کانت‌ می‌گفت‌، خروج‌ از قیمومت‌ و نفی‌ تقلید بود.به‌ این‌ معنا دیانت‌ روشنفکر عین‌ تلقی‌ او از عقل‌ است‌. بنابراین‌، اگر افزودن‌ «دینی‌» به‌ روشنفکری‌ به‌ معنای‌ محدود کردن‌ عقل‌ با توجه‌ به‌ الزامات‌ دیانت‌ بوده‌ باشد، در این‌ صورت‌ باید گفت‌ که‌ روشنفکری ‌دینی‌ ترکیبی‌ دارای‌ تضاد و البته‌ بی‌معناست‌. در یک‌کلمه‌، روشنفکری‌، اگر در واقع‌، روشنفکری‌ باشد، یعنی‌اعتقاد به‌ استقلال‌ مبنای‌ عقل‌، نمی‌تواند خود را با الزامات‌ مبنای‌ دیانت‌ سازگار کند.
من‌ از دو دهه‌ پیش‌ به‌ تکرار گفته‌ام‌ که‌ با تکیه‌ بر اندیشه‌ سنتی‌ در ایران‌ نمی‌توان‌ به‌ طور اصولی‌ در این‌ مباحث ‌وارد شد. دستگاه‌ مفاهیم‌ اندیشه‌ سنتی‌ با مضمون‌ این‌بحث‌ها سازگار نیست‌ و امکانات‌ اندیشه‌ سنتی‌ به‌گونه‌ای‌ نیست‌ که‌ بتوان‌ بر پایه‌ آن‌ سخنی‌ جدی‌ در این‌ باره‌ گفت‌. از بی‌ خبری‌ است‌ که‌ ما در ربع‌ قرن‌ گذشته‌ و البته‌ از دو دهه‌ پیش‌ از آن‌ کوشش‌ کرده‌ایم‌ مفاهیمی‌ تهی ‌از معنا جعل‌ کنیم‌. متألهین‌ مسیحی‌ از سده‌های‌ ۱۳ و ۱۴ میلادی‌ درباره‌ این‌ موضوع‌ بحث‌ کرده‌ و گفته‌اند که به‌ هر حال‌ امکانات‌ انسان‌ برای‌ فهمیدن‌ وحی‌ در محدوده‌ عقل‌ اوست‌. بدیهی‌ است‌ که‌ از دیدگاه‌ شرع‌، امکانات‌ عقل‌ بسیار اندک‌ است‌، و انسان‌ نمی‌تواند از حدود آن‌ فراتر رود. در سده‌ هیجدهم‌، تعادل‌ جدیدی‌ در نسبت‌ عقل‌ و شرع‌ ایجاد شد که‌ مقدمات‌ آن‌، سده‌ها یشتر، در الهیات‌ مسیحی‌ فراهم‌ آمده‌ بود. می‌دانیم‌ که‌تحول‌ جهان‌ اسلام‌ و بویژه‌ تاریخ‌ اندیشه‌ در کشورهای اسلامی‌ غیر از این‌ بود و در فقدان‌ تحولی‌ از درون‌، سیاری‌ از مباحث‌ از بیرون‌ و در صورت‌ ایدئولوژیک‌ آن‌ وارد کشورهای‌ اسلامی‌ شد. این‌ تأکید بر استقلال‌ بنای‌ عقل‌، به‌ گونه‌ای‌ که‌ در دوره‌ روشنگری‌ به‌ اوج خود رسید، برای‌ ما که‌ به‌ مباحث‌ سطحی‌ وایدئولوژیک‌ عادت‌ کرده‌ایم‌، به‌ درستی‌، قابل‌ فهم‌ نیست بحث‌ درباره‌ منطقه ‌فراغ‌ شرع‌ و مبنای‌ عرف‌، در الهیات‌ مسیحی‌، تاریخی‌ بسیار طولانی‌ دارد. اجازه‌ بدهید من‌ به‌ یک‌ نکته‌اشاره‌ کنم‌ که‌ در دنباله‌ بحث‌ پی‌آمدهای‌ آن‌ را توضیح‌ خواهم‌ داد. می‌دانید که‌ در الهیات‌ مسیحی‌ تجسد ازاصول‌ دیانت‌ است‌. برابر این‌ نظریه‌ خداوند خود را انسان‌ می‌کند و بدین‌ سان‌ برای‌ مؤمن‌ مسیحی‌ دوره‌ای‌ آغاز می‌شود که‌ دوره‌ «لطف‌» ـ به‌ انگلیسی‌ Grace که‌گاهی‌ به‌ فیض‌ هم‌ ترجمه‌ کرده‌اند ـ خوانده‌ می‌شود. دوره‌ پیش‌ از لطف‌ را می‌توان‌ به‌ تعبیر اسلامی‌ دوره ‌جاهلیت‌ نامید، اما در الهیات‌ مسیحی‌ این‌ دوره‌ را دوره‌ «طبیعت‌» می‌نامند. مسئله‌ای‌ که‌ بویژه‌ در سده‌های‌ ۱۲ و۱۳ میلادی‌ مطرح‌ شد، به‌ نسبت‌ دو دوره‌ مربوط ‌می‌شد، یعنی‌ این‌که‌ آیا لطف‌ طبیعت‌ را نسخ‌ می‌کند؟ متأله‌ بزرگ‌ سده‌ سیزدهم‌، تُماس‌ قدیس‌، بر آن‌ بود که‌ لطف‌، طبیعت‌ را نسخ‌ نمی‌کند. یعنی‌ این‌که‌ نظام‌ شریعت‌ با الزامات‌ نظام‌ طبیعت‌ تعارضی‌ ندارد، بلکه‌ آن‌ را قبول‌ می‌کند. به‌ تعبیر علمای‌ اسلامی‌ نظام‌ لطف‌ طبیعت‌ را امضاء می‌کند و به‌ گفته‌ تماس‌ قدیس‌ ـ به ‌نقل‌ از اگوستین‌ قدیس‌ ـ اندکی‌ بر آن‌ می‌افزاید. نتیجه‌این‌که‌ شریعت‌ مسیحی‌ عین‌ حقوق‌ طبیعی‌ است‌ واحکام‌ قانون‌ طبیعی‌ را نقض‌ نمی کند.

.


.

جواد طباطبایی : روشنفکری دینی ترکیبی متضاد و بی معناست

منبع: (روزنامه همشهری ۱۳۸۷/۳/۳۰ ) و روزنامه شرق

توضیح: این مصاحبه اول در روزنامه همشهری منتشر شد که به دلایلی با سانسور منتشر شد که بعدا روزنامه شرق این مصاحبه را بطور کامل به چاپ رساند…

.


.

یک نظر برای “جواد طباطبایی : روشنفکری دینی ترکیبی متضاد و بی معناست

  1. / « اگر افزودن‌ «دینی‌» به‌ روشنفکری‌ به‌ معنای‌ محدود کردن‌ عقل‌ با توجه‌ به‌ الزامات‌ دیانت‌ بوده‌ باشد، در این‌ صورت‌ باید گفت‌ که‌ روشنفکری ‌دینی‌ ترکیبی‌ دارای‌ تضاد و البته‌ بی‌معناست‌.» بی معناست یا دارای معنا اما « متضاد » است ؟ ( متضاد بودن یک « ترکیب » یعنی چه ؟ یعنی دو جزءترکیب قابل ترکیب نیستند ؟! ) // « در یک‌ کلمه‌، روشنفکری‌، اگر در واقع‌، روشنفکری‌ باشد، یعنی‌اعتقاد به‌ استقلال‌ مبنای‌ عقل‌ ، نمی‌تواند خود را با الزامات‌ مبنای‌ دیانت‌ سازگار کند . » این « یک کلمه » ایشان که چند جمله است ، متضمن شرط است : اگر روشنفکری اعتقاد به استقلال مبنای عقل باشد ، نمی تواند با الزامات مبنای دیانت سازگار باشد » ؛ و گرچه ایشان نمی گویند « استقلال مبنای عقل » یعنی چه و « الزامات مبنای دیانت » چیست و نمی گویند چرا این دو نمی توانند با هم سازگار شوند ؛ ولی می توان پرسشی بنیادی تر را پیش روی شان گذاشت : اگر از روشنفکری معنای دیگری در نظر باشد ، ترکیب می تواند « بامعنا » یا « سازگار » باشد ؟ و اگر « عقل ( هدایت تکوینی ) پایه دیانت ( و هدایت تشریعی ) است » ، مبنا باشد ، باز هم می شود نتیجه گرفت که « روشنفکری ( « استقلال عقل » ) و دیانت ناسازگارند ؟ /// جزء به جزء سخن آقای طباطبایی را می توان واکاوی و بررسی کرد ؛ این جا فقط گفتن همین بس که جعل عبارت هایی مانند « فقه پویا » و « نواندیشی دینی » ، لزوماً از « بی خبری ما » از آن چه در جهان گذشته و می گذرد ، سرچشمه نمی گیرد و ممکن است پیامد وضع اجتماعی و فرهنگی ویژه ما باشد .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *