ریچارد داوکینز را فراموش کن ؛ نوشتاری از زهیر باقری نوع پرست

ریچارد داوکینز را فراموش کن ؛ نوشتاری از زهیر باقری نوع پرست
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!

ریچارد داوکینز علاوه بر مخالفان مذهبی، مخالفان خداناباور بسیاری نیز دارد. در بین مخالفان خداناباور او فیلسوف های زیادی به چشم می خورند. یکی از این مخالفان جان گری است، خداناباوری که ریچارد دواکینز و خداناباوران شبیه یا پیرو او را اونجلیکال می نامد. در ادامه به چند نقد خداناباوران به داوکینز اشاره میکنم و در پایان چند پیوند از مخالف های فیلسوف های برجسته ای همچون سایمون بلک برن و توماس نیگل، نظریه پرداز انتقادی تری ایگلتون، و نقد چامسکی به خداناباوران اونجلیکال را برای مطالعه بیشتر می آورم. همانطور که بسیاری از مسلمانان بر این باور هستنند که شخصی مثل بن لادن اسلام را درست نفهمیده، خداناباوران بسیاری نیز بر این باور هستند که افرادی مانند داوکینز خداناباوری را درست نفهمیده است.

جان گری، فیلسوف سیاست، با اشاره به گزارش هایی که نورمن لوئیس از سفر خود به ویتنام راجع به مردم بومی نوشته بود اشاره می کند که در یکی از آن ها لوئیس از یک مبلغ مسیحی بنیادگرا در دهه ی ۵۰ میلادی نقل می کند که “هر اتفاقی بیفتد همه آنها به زودی از روی صفحه زمین محو خواهند شد” و منظور این مبلغ مردمان بومی بوده است. این مبلغ مسیحی با نفرت و تحقیر به مردمان بومی نگاه می کرد و سبک زندگی آنها را زیر سوال می برد.

این افراد بومی بعدها که دولت کمونیستی به قدرت رسید تحت تعقیب و تحت نظر قرار گرفتند. جان گری در ادامه می گوید که رفتار کمونیست ها با مبلغان مسیحی بهتر از مردمان بومی نبود ولی این مبلغ مسیحی از اینکه افراد بومی مجبور بودند در شرایط سخت کار کنند و مورد آزار و شکنجه نیز قرار بگیرند شادمان بود، چرا که از نظر او با این وجود دیگر امکان فرار آنها و بازگشت به سبک زندگی قدیمی شان نبود. در حالی که افراد بومی به زور برای کار فراخوانده می شدند و گاهی هرگز باز نمی گشتند مبلغان مشغول جمع آوری آثار باستانی آن مناطق بودند.

جان گری اشاره میکند که این مبلغ های مسیحی اونجلیکال نماد جنایت هایی هستند که انسان می تواند تنها زمانی انجام دهد که باور فراگیری او را سحر کرده باشد. باورهای این چنینی تنها دینی نیستند، بلکه در دوران معاصر بیشتر افرادی که این گونه باورهایی داشته اند سکولار بوده اند. او در ادامه یادآوری میکند که بزرگترین جنایت های سده بیستم بر مبنای باور به عقل رخ داده اند، و برده داری، قتل و نسل کشی مردمان بومی همواره زیر پرچم توسعه و مدرن سازی انجام شده است.

با اشاره به اینکه مردمان بومی تنها افرادی نبوده اند که زیر دنده های چرخ پیشرفت بشری له شده اند، جان گری مثال اتحادیه جماهیر شوروی را میزند و سپس به بررسی طرحواره های مشابه آن می پردازد. در شوروی گروهی به نام “انسان های سابق” درست شد که شامل روحانیان تمام ادیان میشد. آنها در شوروی حق رای و دسترسی به جیره غذایی نداشتند و بسیاری جان خود را از دست دادند. اروپایی هایی که بر اساس باور خود در اواخر سده های میانی و ابتدای تاریخ مدرن جنگ های صلیبی را شروع کردند، در خود اروپا هم جنگ های مذهبی وحشیانه ای آغاز نمودند.

بعدها دین‌باوران سیاسی بودند که سعی داشتند جهان را با زور مجبور به تغییر دین خود کنند. این در واقع قدرت باور است که هم افرادی را که آن باور را دارند و هم افرادی را که به وسیله آن باور مورد مواخذه قرار میگیرند، نابود می کند. در اتحاد جماهیر شوروی گروه دیگری که پس از روحانیون هدف قرار گرفتند کشاورزها بودند که میلیون ها نفر از آنها درگذشتند. پس از این رویدادها کمونیست ها همچنان به هدف و کارهای خود باور داشتند.

در حالی که انسان ها تمایل دارند دیگران را به خاطر باورهاشان بکشند، همچنین آماده هستند که به خاطر باورهایشان جان خود را از دست بدهند. از نظر جان گری از آنجا که ما انسان ها توانایی شکل دهی به باورهای پیچیده درباره جهان داریم، قدرت زیادی دست کم در برابر اجرام مادی داریم. ولی این امکان عقلانی بسیار پیشرفته که ما انسان ها به آن مجهز هستیم آگاهی ما را نسبت به اینکه خواهیم مرد افزایش می هد. از آنجایی که این آگاهی در ما ترس ایجاد میکند بسیاری با آویزان شدن به یک باور (دینی یا غیردینی) که به خاطر آن حاضرند جان خود را قربانی کنند به آرامش می رسند. از قضا ممکن است ترس از میرا بودن باورمندان بسیاری را به استقبال از مرگ کشانده باشد.

در دنیای امروز تمسخر افراد مذهبی به خاطر باورهایشان فراگیر شده است. جان گری میگوید که خود به عنوان یک خداناباور مفروضات قطعی در نظر گرفته شده ی برخی خداناباوران برایش از هر اساطیر مذهبی مسخره تر است. او می گوید که باور اینکه خدا بتواند انسان را پس از مرگ زنده کند برایش سخت است ولی حداقل دین از این رویداد به عنوان یک معجزه یاد میکند. او می گوید که این روزها بسیار دیده می شود که افرادی که به باور دینی معاد با تمسخر نگاه میکنند خود بر این باور هستند که می توانند با نسخه مجازی خود در سایبراسپیس بالاگذاری شده و نامیرا شوند.

جان گری باور دوم را پوچ و غیرمحتمل تر بر می شمارد. از نظر او اگر بر این باور باشیم که انسان ها به شکل غیرقابل درمانی در اشتباه هستند به دنبال یافته های جدید علمی نخواهیم گشت بلکه به چیزی فراتر از جهان باور خواهیم داشت. و این ایمان به معنای واقعی است نه باور به این یا آن فرقه که افرادی به سراغ این ایمان می روند. او خاطر نشان میکند که این تنها مذهبی ها نیستند که می خواهند دیگران باورشان را عوض کنند بلکه بخش عمده ی تاریخ شامل گروههای افرادی است که تلاش کرده اند تلقی خود را از معنی زندگی به دیگران غالب کنند.

جیک جکسون اشاره میکند که خداناباوران اونجلیکال مهم ترین استدلالشان علیه دین اشاره به خشونت ها و جنگ هایی است که به خاطر دین رخ داده و میدهد. همانطور که اشاره رفت جنگ و خشونت محدودیتی به دینداران ندارد. از طرف دیگر خداناباوران اونجلیکال با بررسی محتوای انجیل سعی دارند نشان دهند که مطالب آن به لحاظ علمی قابل تایید نبوده و بنابراین بی اعتبار است. در واقع آنها یکی از مطلق انگارانه ترین تفسیرهای انجیل را ارائه می کنند، و از آنجایی که قصد دارند این کتاب را به طور کلی مورد تمسخر قرار دهند بهترین کار این است که تمام واژگان این کتاب را لغوی تفسیر و امکان ادبی یا استعاری بودن برخی بخش های آن را نادیده بگیرند.

از نظر جکسون، خدناباوران اونجلیکال بر این باور هستند که دگماتیسم کورکورانه ای در تمام باورمندان به هر گونه ایمان متافیزیکی وجود دارد و با این که اعلام می کنند که هر کس باید خود فکر کند، اعتقاد دارند این تفکر آزاد باید به عنوان یک دسته ارزش های متافیزیکی تجویز شود. آنها انتظار دارند که دینداران خود را از زنجیر باورهای دگماتیک رها کنند ولی خود دگماتیسم دیگری را معرفی می کنند که مانع از داشتن ذهنی باز نسبت به باورهای دیگران می شود. برای خداناباوران اونجلیکال جایگزین خدا، ابزاری است به نام علم. علم و عقل ابزاری برای فهم انسانی هستند، نه اصول اخلاقی. سردرگمی در در نظر گرفتن علم به عنوان یک اصل اخلاقی از آن روست که علم تنها می تواند یک فرضیه را ثابت یا رد کند و نه ارزش ها را. در حالی که خدا را نمی توان با علم ثابت کرد با علم هم نمی توان نفی کرد. واژه ماورا طبیعی، به لحاظ لغوی نیز بدان معناست که نمی توان آن را با علوم طبیعی توضیح داد.

این ادعا که همه چیز را میتوان با علم توضیح داد، ادعای خداناباوران اونجلیکال است، و این رسیدن به یک نتیجه گیری فراتر از توانایی علم است. هنگامی که ما از علم سخن میگوییم، منظور علوم مختلف است. در مواردی روایت های همپوشان و غیرقابل جمعی در ریاضی و منطق و بین فیزیک کوانتوم و نیوتن رخ میدهد. علم نمی تواند اخلاق یا زیبایی شناسی را برای ما توضیح دهد. او در پایان میگوید که باور به خدا هرگز قماری مطمئن نبوده و داوکینز و دیگر خداناباوران اونجلیکال توان فهم هیجان قمار را ندارند.

مایکل رابینز اشاره میکند هنگامی که او مواجه با این خبر می شود که دانشمندان خداناباور سعی در توجیه وجود از عدم دارند و برای این منظور به بیگ بنگ یا کوانتوم اشاره میکنند از ضعف منطقی که این دانشمندان از آن رنج می برند به ستوه می آید. کوانتم، اصل عدم قطعیت و فرگشت هر یک خود یک چیز محسوب می شوند؛ بنابراین اگر هستی ما بواسطه این گونه فرآیندهای فیزیکی به وجود آمده باشند، و برای توضیح آن باید به این فرآینده ها اشاره کنیم، بنابراین چیزی از عدم بوجود نیامده است، چرا که این قوانین حداقل برقرار بوده اند و چیزی وجود داشته است.

رابینز در ادامه می گوید اگر خداناباوران اونجلیکال نسبت به دین ناآگاه باشند نمی توانند خدناباورانی واقعی باشند چرا که برای شناخت نسبت به یک حوزه باید تضادهایی که دو سوی این حوزه ها را تشکیل میدهند را شناخت. خداناباور خوب، خداناباوری است که دین را به خوبی بشناسد. هرچند رابینز بر این باور است که خداناباوران اونجلیکال خداناباوری را نیز به خوبی نمی شناسند.
او در ادامه خاطرنشان میکند که به لحاظ تاریخی خداناباوری ارتباط ناچیزی با عقل و حتی کمتر از آن را با علم داشته است. در واقع خداناباوری مدرن ماهیتی سیاسی و اجتماعی داشته و پیشرفت آن در اروپا مدیون سواستفاده مقام های دینی بوده است و نه پیشرفت علم یا فلسفه. اساسا بانیان فلسفه مدرن و علم جدید دیندار بوده اند.

او به گری اشاره میکند که میگوید افراد دیندار در فضایی که علم در آن ادعای اقتدار میکند به گوشه ای رانده شده اند و بنابراین می بایست توان شک کردن به این اقتدار را پیدا کنند تا دیندار بمانند. در مقابل خداناباوران به باورهای جزمی و بازبینی نشده ی خود سفت و سخت چسبیده اند. برای برخی دگمای علمی جای دگمای مذهبی را گرفته است. در حالی که هدف خداناباوران این بوده است که دگمایی نداشته باشیم نه اینکه دگمایی را جایگزین کنیم.

جنس خداناباوری داوکینز، بر پایه برانگیختن احساسی افراد است، برخلاف برخی خداناباوران دیگری که استدلال و منطق اساس خداناباوریشان را تشکیل میدهد. بنابراین هنگامی که شخصی با رویکرد داوکینزی افراد را به عقل و فکر کردن فرا میخواند، نمی توان زیاد جدیش گرفت.

ریچارد داوکینز اما از جهت دیگری دارای اهمیت بسیار است. افراد در زمان ما، تخصص پیدا می کنند، و نگرشی را به واسطه آن تخصص بدست می آورند. این نگرش های تخصصی هنگامی که در دیگر حوزه های تخصصی به کار می روند، نتیجه ای نامطلوب و غیرمنطقی بدست می دهند. نوع نگرشی که در فلسفه باید بدست آورد، با نوع نگرشی که در زیست شناسی، مهندسی علوم رایانه وجود دارد تفاوت دارد. (با داشتن مهارت نجاری میتوان جوشکاری کرد؟ نتیجه اش چه میشود؟) در صورتی که کسی بخواهد سخنان فلسفی بگویید، باید فلسفی نگاه کردن را بیاموزید که تفاوت آن با علم و نگاه علمی، سوالی است که باید در ابتدای راه فلسفه آن را تجربه کرد. طبیعتا، برای افرادی مانند داوکینز، جبران کردن این ضعف روش شناختی و نگرشی با مراجعه به احساس و جار و جنجال ضروری به نظر می رسد.

و در آخر اینکه، مراجعه به سخنان فیلسوفان خداناباور برای بسیاری سخت است، و فهم آن دشوار، همانطور که فلسفه دین نیز برای بسیاری از دینداران چنین است، و شاید این شرایط بشری ماست که خداباور یا خداناباور به دنبال ساده ترین سخنان در زمینه علاقه خود می رویم (سخنانی که گاهی فهم اشتباهشان نیز بسیار ساده است) تا زودتر به آرامش برسیم!

در مواردی بسیار با تغییر باور و ایدئولوژی خود صرفا از دُکانی به دکان دیگر رفته ایم، در حالی که سودای ترک دکان داشتیم. اگر عقل را عامل برتری انسان می دانید، در دکان داوکینز اثر کمی از آن می یابید، این دکان را فراموش کنید.

ریچارد داوکینز در این فیلم به هواداران خود میگوید دینداران را به صورت علنی مسخره کنید، تحقیرشان کنید! تنها میتوان به ادعای “ادامه دهنده سنت کانت” داوکینز لبخند زد.

نقد تری ایگلتون بر کتاب پندار خدا
نقد سایمون بلکبرن، فیلسوف برجسته و خداناباوری که یکی از نقدهای جالبش این است که داوکینز درسهایی که دیوید هیوم (فیلسوف شک گرا) به ما درباره دین و خداناباوری داد را یاد نگرفته است،
نقد چامسکی
نقد تامس نیگل به داوکینز
نقد گری گوتینگ، که نشان می دهد داوکینز در استدلالی نسبتا ابتدایی فلسفی مشکل دارد.

9 نظر برای “ریچارد داوکینز را فراموش کن ؛ نوشتاری از زهیر باقری نوع پرست

    1. نوشته بسیار خوبی بود، در واقع داکینز مخالف خداناباور زیاد دارد، ولی متاسفانه افراد کم سواد و ناآگاه بسیار زیادی در ایران هستند که به دلیل عدم آشنایی با زبان و فضای کلی بحث گمان میکنند ریجارد داکینز بین عقلا وزنی دارد. اظهارات زن ستیزانه و نژادپرستانه این سلبریتی که زمانی دانشمندی محترم و برجسته بود توانسته افراد میان مایه و هیجان دوست را به خود جذب کند. متاسفانه این شخص باعث شده افراد احساساتی و کم عقل مدعی عقل شوند.

  1. کلا مقاله ی پرتی بود.معلوم نیست نقد اندیشه ها یا کنشهای داوکینز است یا یه مشت گزاره هایدرهم و برهم و نا دقیق.
    به نظرم این گونه مقالات فقط برای ارضای ذهنی برخی خوشایند است وگرنه هیچ آگاهی در ان نیست.

      1. جناب سمباد
        اولا به نظر می رسدشماواجد علم غیب هستید که تشخیص دادید بنده طرفدار داوکینز هستم.
        ثانیا به نظر می رسد علاقه مند هستید با قرار دادن اسم بنیادگرا در کنار طرفداران داوکینز ، انها را تخطئه کنید.
        ثالثا این حرفهای شما هیچ ارزشی ندارد جز ارضای ذهنی شخص شما.
        رابعا این قضاوت اخلاقی (پرخاشگری) مصداقش پست بنده نیست پست بنده مصداق صراحت است.
        خامسا اگر هم بنده یک جا پرخاش کردم شما نمی توانید این را ربط دهید به اینکه بنده همیشه پرخاشگرم.
        سادسا اگر یک نفر از اعضای یک گروه پرخاشگر بودند شما نمی توانید تمام ان گروه را پرخاشگر بنامید.(دقیقا نه همه ی بنیادگرایان خشونت گرا هستند و نه همه ی طرفداران داوکینز،تاکید می کنم هر دو گروه را مقصودم هست)
        سابعا ریشه خشونت ،در عقاید نیست .ریشه خشونت در جای دیگری است.در مناسبات قدرت.
        ثامناحرف من هم روشن و آزمون پذیر است کافی به مقاله نگاه کنید تا ببینید که چگونه نویسنده پشت سر هم عباراتی را ردیف می کند که نه صورت بندی دقیقی دارد و نه محتوای دقیقی. صرف ادعاست.اصلا اینکه فلان کس غربی ،بهمان کس غربی دیگر را رد کرد پس بهمان کس غربی را فراموش کن به هیچ وجه مصداق تفکر نیست.این متن حتی عنوانش متکی است بر دیگری(کتاب فوکو را فراموش کن)
        من تا به حال حرف مفت تر از این نشنیده ام که دگمهای علمی جای دگمهای مذهبی را گرفته است.اصلا دگم علمی متناقض نماست.یا مثلا جنس خداناباوری فلانی برانگیختن احساسات است.اگر ایشان کتابهای داوکینز را خوانده بود این حرف را نمی زد.
        مردیم از پس در این جامعه قضاوت شدیم اگر با ما نیستی پس با دشمن ما هستید.اگر کسی مزخرف نوشته باید گفته برادر من این مزخرف است کار علمی نیست.ژورنالیسم است نه برهان آوری و استدلال ورزی.

        1. با جناب «دانشجو» موافقم؛ بخصوص با این جمله اش که: «من تا به حال حرف مفت تر از این نشنیده ام که دگمهای علمی جای دگمهای مذهبی را گرفته است.اصلا دگم علمی متناقض نماست.»
          براستی چگونه می توان نوشتاری که پاراگراف اولش بااین مقایسه مزین شده است: «همانطور که بسیاری از مسلمانان بر این باور هستنند که شخصی مثل بن لادن اسلام را درست نفهمیده، خداناباوران بسیاری نیز بر این باور هستند که افرادی مانند داوکینز خداناباوری را درست نفهمیده است» را تا آخر خواند؟!
          در مطلب بالا هیچ نیت خیری، کشف حقیقتی، زدودن ابهامی و… وجود ندارد. هر آنچه هست تخطئه و تخفیف دانشمند بزرگی بنام ریچارد داوکینز است.

  2. جناب آقای باقری نوع پرست،

    دست مریزاد،

    نوع کارهای تان را دنبال می کنم، همه در زمینه ی موضوعات خوب و مورد نیاز جماعت ایرانی،
    از کار بر روی کنار آمدن با بیمار دو قطبی، تا چرایی ی جراحی های زیبایی،… تا همین کار فعلی.

    کار هایی دارم که منتظر دستان شما برای ترجمه هستند.
    از دیدن کامنت تان در سایت عدم خشونت خیلی خوشحال می شوم.

    آرزومند دیدن کارهایی باز هم اثر بخش تر از شما

    با احترام،

  3. صدا نت عزیز،
    دست تان مریزاد!
    از دوستان تلاشگر سایت صدانت، برای ارایه ی انواع مطالبی مثل:
    همین مقاله ی ریچارد دواوکینز را فراموش کنید،

    معرفی کتاب نامه به یک کشیش،

    مناظره ی آقایان فنایی و نیکفر

    خیلی سپاس گزارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *