گفتگو با مصطفی ملکیان پیرامون مسئله شر

مسئله شر ، استاد مصطفی ملکیان
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!

 ماهنامه نافه : مصطفی ملکیان متولد ۱۳۳۵ شهرضا، روشنفکر ایرانی است. پژوهش‌های او عمدتاً در حوزه اخلاق، دین، فلسفه دین، معنای زندگی، روان‌شناسی، علوم انسانی، روش تحقیق و روشنفکری است . نظریه عقلانیت و معنویت از مهم‌ترین نظریات اوست. مصطفی ملکیان تحصیل در رشته مهندسی مکانیک را در دانشگاه تبریز به سال ۱۳۵۲ آغاز کرد، اما دغدغه‌های فلسفی و کلامی باعث شد وی این رشته را رها کند و به سراغ فلسفه برود. او تحصیل در حوزه و دانشگاه را هم‌ زمان پی گرفت.ملکیان در سال ۱۳۶۵ در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرک لیسانس شد و با اینکه تنها یک گام تا دفاع از پایان‌نامه کارشناسی ارشد فلسفه اسلامی دانشگاه تهران فاصله داشت از ادامه تحصیل انصراف داد. سپس به قم رفت و سالیانی نیز به تحصیل در حوزه علمیه پرداخت.دیر زمانی نیست که ایشان را می شناسم.این آشنایی می رسد به آخرین مراسم سالمرگ دکتر علی شریعتی که با جدلی روشنگرانه آغاز شد.در این فاصله از او بسیار آموخته ام.به ویژه در این نشست که به واکاوی ” مساله شر ” اختصاص داشت .لازم به توضیح است که این گفت و گو در دو بخش انجام شده است.در این شماره به انتشار بخش اول اکتفا کرده ایم ، تا پیش از آن که سخن به نسبی یا مطلق بودن اخلاق و نسبتش با شر برسد.مصطفی ملکیان گوینده ای آرام، نکته سنج و در عین حال شنونده ای حساس است.شاید همچون تمامی آنان که دغدغه تقلیل مرارت دیگران را دارند.

۱-معمولا شر، تبیین اسطوره ای یا الهیاتی می شود.برای این که بدانیم نگاه شما به مساله شر چگونه است ترجیح میدهم بپرسم ” شر” چیست ؟

پاسخ – من بهتر میدانم چهار نوع شری را که تا به حال شمرده شده عنوان کنم ، بعد از طریق وجه مشترک آن ها بگویم که تعریف شر از نظر من کدام است.در طول تاریخ فلسفه و الهیات و حتی عرفان چهار نوع شر را تمیز داده اند.یک شر ، شر مابعدالطبیعی یا متافیزیکال است . یعنی اگر در جهان هستی ، موجود لایتناهی یا بی کران یا بی نهایتی هست ، خداست – اگر هست – پس از خدا که بگذریم هر موجود دیگری در جهان هستی ، چه موجود طبیعی باشد چه مجرد،بالاخره موجودیست متناهی.بعد گفته می شود که هر موجودی غیر از خدا محدود است و محدودیت همیشه نشان دهنده نقص است .موجود به میزان محدودیت هایی که دارد نقص دارد و این که خدا ناقص نیست برای این است که نامحدود است.پس نقص همیشه شر است . بنابراین هر موجودی غیر از خدا دستخوش یک شری است که به آن می گویند شر مابعدالطبیعی که ناشی از نقص اوست.فقط خداست که معاف از شر است زیرا کران ناپذیر است .من گمان می کنم اگر این شر را فیلسوفان و الهی دانان و عارفان به یاد انسان نمی آوردند هیچ کس احساس نمی کرد که به چنین شری هم دچار است.آنها ما را متوجه این کردند که خود محدود بودن ما شر است . شر دیگری که میخواهم توضیح بدهم ، شر طبیعی ست . شری ست که معمولا از حوادث طبیعی و سوانح طبیعی انتزاع می کنیم .مانند سیل ، زلزله ، آتشفشان و … که به وجود انسان مربوط نیست یعنی اگر انسان هم روی کره زمین زندگی نمی کرد ، این شرها وجود داشتند.قسم سومی برای شر هست که تعبیر می شود به شر اخلاقی ، یعنی کارهای نادرستی که ما انجام می دهیم.هر کاری که به لحاظ اخلاقی نادرست باشد وقتی صورت بگیرد، شری رخ داده است.اما قسم چهارم شر ، شرعاطفی (effectiv ) یا شر هیجانی (emotional) است.شر عاطفی همان چیزی ست که در روانشناسی از آن تعبیر می شود به درد و رنج.درد به این معنا که وقتی فرد در خودش حالت نامطلوبی احساس می کند ، و بدن او واسطه است برای این درد .مثل ماندن دست انسان لای در و احساس درد – اگر انسان دست نداشت دردی هم به این واسطه احساس نمیکرد.چون جسم ، بدن و تن و اندام وجود دارد ، درد pain) ) هم وجود دارد.اما گاهی حالت نامطلوبی احساس می شود که بدن یا جسم واسطه اش نیست .مثل وقتی که فرض کنید کاری که در گذشته انجام شده ولی با یادآوری آن عمل ، شرم بر انسان مستولی میشود.در این نوع حالت نامطلوب، بدن واسطه نیست اما رنج هست.پس اگر انسان به حالت نامطلوبی به واسطه جسم دچار شود، به آن درد می گویند و اگر بی واسطه جسم پدید آید از آن با عنوان رنج (suffering) نام می بریم.شر عاطفی یعنی درد و رنج .

حالا من نظرم این است که شرهای نوع اول و دوم و سوم فقط از این جهت شر هستند که منجر به شر عاطفی می شوند.مثلا اگر در شر مابعد الطبیعی انسان از محدودیتش مطلع نبود ، آن وقت این محدودیت نقص محسوب نمی شد و دردی در پی نداشت.کما این که در زندگی عادی برخی از بعضی محدودیت ها استقبال می کنند.مثلا شما به من می گویید با این که از اینده بی خبرم اما شادم ، با این که بی خبری نقص است اما گاهی از آن استقبال می شود.در زندگی فراوان است که انسان نقصی و محدودیتی دارد – در دانایی ها یا توانایی هایش – و اتفاقا للذت می برد از آن.در شر ما بعد الطبیعی به خاطر این که ما از نقص و محدودیتی که داریم ، درد و رنج عایدمان می شود.شرهای طبیعی هم همین طور است.پدیده هایی مثل بلایای طبیعی با یک یا چند واسطه منجر به درد و رنج ما می شوند و گرنه زلزله هایی ملیاردها برابر آن چه روی کره زمین رخ میدهد،در کهکشان ها دایم رخ می دهد،اما چون ما از آن ها انتزاع درد و رنج نمی کنیم ، پس اسمش را شر نمی گذاریم.اما شر سوم ، شر اخلاقی ست .کار خلاف اخلاق به دیگری دردی یا رنجی می رساند از این نظر به آن شر می گوییم.
بنده نظرم این است که برخلاف آن چه در طول تاریخ الهیات و فلسفه و عرفان گفته شده ، شر در واقع یک قسم بیشتر نیست و آن شر عاطفی ست ؛ یعنی درد و رنج ، یعنی همان اموری که با یک واسطه یا N واسطه منجر به درد و رنج می شوند ، ما از آن ها تعبیر می کنیم به شر . برای این میخواستم ابتدا انواع شر را بازگو کنم تا بگویم هر درد و رنجی که عاید انسان بشود،با این تصور که مقدمه اجتناب ناپذیری برای لذتی بزرگ تر از خودش نباشد ، شر است .

۲- آیا شر با وجود انسان نیست که معنا پیدا می کند ؟
پاسخ – دقیقا ، اگر در جهان هستی موجودات دیگری وجود داشته باشند که ساختار ما را دارا باشند یعنی دارای علم و قدرت و اراده باشند،شر برای ان ها هم صادق است.فعلا تنها انسان است که دارای این سه ویژگی ست و موجود دیگری با این وجوه شناخته نشده . البته اگر شما به جنیان هم قایل باشید و جنیان به فرض اثبات شود که این سه ویژگی را دارا هستند،پس در جهان آن ها هم شر خواهد بود، یعنی شر عاطفی خواهد بود، یعنی درد و رنج خواهد بود.

۳- در بحث شر موضوعی مطرح می شود که خود شما هم به دفعات درگیر آن بوده اید و آن این است ، وجود شر و نفی خدای ادیان ابراهیمی . با توجه به این که شما بر شر عاطفی تاکید دارید ، آیا این وجه از بحث شر را دارای ضرورتی برای جامعه امروز میدانید؟
پاسخ – ابتدا بگویم که در این باره سه حیطه را برشمردنی ست.در سه حوزه معرفتی می توان این بحث را پی گرفت اول حوزه فلسفی است که اصلا کاری به بود و نبود خدا به هیچ وجه ندارد.این حوزه بررسی می کند چه چیزی در ساختار و کارکرد جسمانی و ذهنی و روانی انسان ها وجود دارد که آن ها را مستعد می کند برای مبتلا شدن به شر عاطفی . یعنی دلایل احتمال ابتلا به شر را در انسان بررسی می کند.

۴ – چرا صرفا از ابتلای انسان به درد و رنج صحبت می شود و این موضوع مغفول می ماند که دلایل تبدیل شدن انسان به شرور چیست ؟ یک وجه ، بررسی عوارض شر است ، یک وجه هم بررسی این است که چگونه خود انسان – در بحث شر عاطفی ، عامل شر می شود؟

پاسخ – بله باید بگویم ذیل همین مساله که چه ساختار و کارکردی ذهن ، جسم و روان ما دارد که باعث می شود ما مبتلا شویم به درد و رنج؟یکی از پاسخ های فلسفی این است که ما انسان ها مختاریم.این مختار بودن علاوه بر این که در خود ما درد و رنج برانگیزد می تواند موجب درد و رنج دیگران هم بشود..در حیطه علوم تجربی انسانی که مشخصا اشاره دارم به روانشناسی و جامعه شناسی ، این سوال مطرح است که وقتی درد و رنج می برم یعنی تحمل درد و رنج می کنم یا وقتی درد و رنج وارد می کنم یعنی تحمیل درد و رنج می کنم ، تحمل و تحمیل درد و رنج علتش در زندگی اجتماعی ما چیست ؟ این جاست که علوم انسانی تجربی بررسی می کند و عوامل تحمل یا تحمیل درد و رنج را شناسایی می کند . این بحث به نظر من بسیار مهم است . اما بحث دیگری هم مطر ح است که آن بحث الهیاتی ست.آیا با وجود شر عاطفی برای خدای ادیان ابراهیمی جایی باقی می ماند یا نمی ماند.در این بحث به این که ما به عنوان انسان درد و رنج می بریم یا نمی بریم کاری ندارد، این جا مطرح می شود که به هر حال درد و رنج هست ، با وجود این درد و رنج می شود به خدای ادیان ابراهیمی باور داشت یا نمی شود؟ بنابراین در سه حیطه می شود موضوع را مورد بحث قرار داد که به نظر من حیطه دوم از دو مورد دیگر نافع تر است.کند و کاو در روان و صحنه اجتماع برای این که بدانیم چرا من و تو یا خودمان درد و رنج می بریم یا باعث درد و رنج دیگران می شویم.بررسی تحمل و تحمیل درد و رنج .بعد مساله الهیاتی عمده است و در رتبه سوم ، بعد فلسفی .از چه رو این دسته بندی را درست می دانم؟ از منظر توجه آدمیان به این سه حیطه.انسان بیش از هر چه در موضوع مورد بحث سراغ عوامل انسانی آن می روند.بعد سراغ این می روند که حالا ا وجود این عوامل جایی برای وجود خدا می ماند یا نه ؟ و بعد سراغ این می روند که ما به لحاظ فلسفی اگر چه ویژگی هایی می داشتیم کلا درد و رنجی هم در میان نمی بود …

۵ – چون بحث الهیاتی را هم در مرتبه دوم قرار دادید فقط به این پرسش در این حیطه اکتفا می کنم تا وارد موضوع علوم تجربی شویم.درست است که شما پبش از این فرموده اید به هر حال نمی شود به نتیجه رسید که با وجود شر به چه میزان می توان قایل به خدای ادیان ابراهیمی بود ؟
پرسش – درست به این دلیل که تصورات مختلف از خدا وجود دارد.اگر مراد ما از خدا این تصوری باشد که توده های مردم در ادیان ابراهیمی دارند ، یعنی توده های مومنان و متدینان یهودیت و مسیحیت و اسلام ، من قطع دارم که درد و رنج وجود خدای مورد عقیده توده های متدینان را قاطعا نقض می کند.با وجود درد و رنج نمی شود به خدای ادیان ابراهیمی قایل بود – کدام خدا؟ خدایی که توده های متدینان به ان اعتقاد دارند – کدام خدا ؟ خدایی که متشخص است. اما تصور دیگری هم عرفای ادیان و مذاهب ابراهیمی از خدا دارند – که در آیین بودا ، آیین دائو ، آیین هندو و سایر ادیان شرقی ، تصور رایجی ست اما فقط عرفای ما این اعتقاد را دارند- و آن این است که خدا نامتشخص است . خدای نامتشخص را با وجود درد و رنج هم می شود به وجودش اعتقاد داشت.از این رو گفته ام که نامعلوم است یعنی بسته به تصوری ست که مخاطب از خدا دارد.خدایی که متشخص است با وجود شر – درد و رنج – صد در صد و قاطعانه وجودش نفی می شود.اما در دیدگاهی که قدمای ما گاهی به آن دیدگاه وحدت وجودی می گفتند ، و امروز به آن می گوییم دیدگاه قایل به خدای غیر متشخص ، این خدا مطلقا بر دامن کبریایش ننشیند گرد و با تمام درد و رنجی هم که ما می بریم می تواند وجود داشته باشد.اصل این که خدا وجود دارد یا ندارد به نظر من یک راز است . یعنی عقل نه قدرت اثبات وجود خدا را دارد نه قدرت نفی آن را .اما حالا که کفه اثبات وجود یا عدم وجود خدا برابراست ،اگر کسی قایل شد به وجود خدا -من سابقا هم گفته ام – در این صورت با وجود دو برهان فلسفی می شود اثبات کرد که چنین شخصی باید به وجود خدای نامتشخص باور داشته باشد.

۶ – درست در همین دقیقه فلسفی ست که جی.ال.مکی ، پژوهشگر و فیلسوف استرالیایی – که به واسطه دفاع از بحث تشکیک ملحد هم لقب گرفته – معتقد است ” متاله ” باید بتواند وجود شر را در نسبت با قدرت مطلق الهی تبیین کند وگرنه یک نقطه کور باقی می ماند.

پاسخ – بله ، دقیقا . و یک استدلال بسیار واضحی دارد این که خدای متشخص انسان وار وجودش با وجود شر ، نفی می شود.می توانم با یک مثال ساده شروع کنم.فرض کنید به شما می گویم کسی به علت گرسنگی در همسایگی شما مرده است.در این صورت شما یکی از این سه حالت برایتان پیش آمده : ۱- یا علم نداشته اید به این که در همسایگی شما کسی از گرسنگی در رنج بوده است. ۲- علم داشته اید اما قدرت نداشته اید که به او یاری برسانید. ۳- اگر هم علم داشته اید و هم قدرت انجام این کار را داشته اید ، پس در این صورت نیک خواه او نبوده اید.حالا اگر خدا را متشخص و انسان وار در نظر اوریم آنوقت می گویم اگر کسی از گرسنگی بمیرد یا خدا خبر نداشته است ، یا قدرت نداشته است یا خیرخواه نبوده است . یکی از این سه مورد را هم که قایل باشیم ، وجود خدا نفی می شود.علم مطلق الهی ، قدرت مطلق الهی و خیرخواهی مطلق الهی به این واسطه منتفی ست.استدلال به همین درجه از وضوح است.این استدلال را در تاریخ فلسفه ابتدا اپیکور بیان کرد، بعدها عین همین را هیوم بیان کرد و بر این استدلال به هیچ وجه خدشه ای وارد نیست .تمام تلاش هایی هم که تا امروز صورت گرفته ، پاسخ گو نبوده – از جمله همین استدلال معروفی که از قول دوست گرامی دکتر آرش نراقی هم شنیدم – این که خدا علم و قدرت و خیرخواهی اش مطلق است – علم دارد به گرسنگی تو ، قدرتش هم برای یاری رساندن به تو مطلق است و خیرخواهی اش هم علی لاطلاق است – اما به تو یاری نمی رساند ، چرا ؟ زیرا مصلحت بزرگ تری برای تو در نظر گر فته شده که آن مصلحت جز با مردن تو قابل حصول نیست . این جوابی ست که از قدیم الایام داده اند – جای تعجب است که دکتر نراقی هم اندکی پیش همین استدلال را تکرار کردند – و گفته اند که این پاسخ ، قانع کننده است و می شود که درد و رنج در جهان وجود داشته باشد ولی به خصلت های شمرده شده برای خدا لطمه ای وارد نشود.

۷- در دستگاه الهیاتی این استدلال ها و کشمکش ها ، برهانی وجود دارد.خارج از این دستگاه ، برای متضایف های خیر و شر ، خوبی و بدی و … – با خوانشی دوآلیستی – تفکیک مطلق قایل می شویم . خدمتتان عرض کنم از منظر جهان انسانی خارج از این دستگاه الهیاتی ، مناسباتی که مابین انسان ها – در جهان معاصر همین لحظه ای که اکنون در آن هستیم – عمل میکند ما را از این نگاه دور می کند.تفکیک مطلق خیر از شر را . در ضمن ما همین اکنون که این جا مشغول گپ و گفت هستیم ، قایل هستیم که در نزدیکی ما کسانی از گرسنگی در حال احتضارند.خیلی هم آدم های بدی نیستیم به هر حال ادعای این هم داریم که نوع دوست هستیم.اما در چرخه مناسبات اقتصادی و سیاسی که قرار داریم ، هیچ کمکی از دستمان برنمی آید.
پاسخ – یعنی قدرت نداریم.

۸- این قدرت را هم می توانیم کسب کنیم نه این که به طور مطلق نداریم . می خواهم بگویم در واقع از دستگاه الهیاتی که بیرون می آییم ، تعریف شر و کنش و واکنش انسانی نسبت به آن چیز دیگری می شود.
پاسخ – نه ، ببینید باز ، در مناسبات انسانی هم ، اگر کسی از گرسنگی در حال مرگ باشد ، همان سه مورد قابل بررسی ست …

۹- من همین الان به شما می گویم در کوچه های دیگری در همین شهر کسانی دارند می میرند ، شما چه کاری می توانید بکنید؟ قدرت را این جا طور دیگری باید تعریف کرد.در حد توان خودتان که می توانید کمک کنید اما این جا رویکرد ما به کمک به نوع بشر مصداق های متفاوتی می یابد.
پاسخ – قدرت اساسامعنایش این نیست که من نانی داشته باشم.به این معناست که من نان داشته باشم و بتوانم به او که محتاج است برسانم ، همه این ها لازمه قدرت است – قدرت معنای فلسفی دقیقی دارد البته – پس شرایطی باید مهیا باشد.

۱۰ – می شود گفت قدرت شما در کمک به دیگری در مقام یک استاد فلسفه طور دیگری تعریف می شود ؟ یعنی مصلحت بزرگ تری این جا در حدود وظایف انسانی شما تعریف می شود ؟
پاسخ – دقیقا ، این مصلحت بزرگ تر اما برای خدا تعریف نمی شود.

۱۱- قرار بود کلا از دستگاه الهیات خارج شویم.الان من و شما در مناسباتی با تعریف بر مبنای علوم انسانی قرار داریم . این جا به نقطه نظرهای ” هانا آرنت ” نیم نگاهی می اندازیم وقتی وجدان کور می شود و مساله شر قدیم درجامعه معاصر تغییر می کند، حتی شرور دیگر آن هیولای قابل شناسایی نیست و شرور حتی در درون خود خیر ممکن است بروز کند ، به نظر شما تقلیل گرایانه نیست که ما خیر و شر را با همان نگاه کهن بخواهیم تبیین کنیم و توضیح دهیم که چه جایگاهی در قبالش داریم ؟

پاسخ – من موافقم هستم ولی سه نوع تبیین وجود دارد که میخواهم در ادامه بحث از این سه مورد بی خبر نباشیم . درست است که ما همین الان میدانیم که در همین زمان – در نزدیکی ما و نه الزاما در آفریقا – کسی یا کسانی در رنج اند یا از گرسنگی در حال احتضارند ، ما هم خود را انسان نیک خواهی میدانیم ولی انگار خیلی مشوش و دل نگران شر نیستیم . چرا ؟ اول این که ما گمان می کنیم که نیک خواهیم ولی وجدان اخلاقی ما به خواب رفته ، برایش لالایی خوانده اند و خوابش کرده اند و نیک خواهی به معنای عمیق کلمه را اصلا نداریم بلکه گمان می کنیم که داریم – به قول خود شما شاید دیو یا هولایی در درون خود ماست که وجدان ما را خواب کرده است – دوم این که ممکن است من الان می توانم به نیازمندی کمک کنم ولی اگر این کار را انجام دهم ، از کار دیگری وا می مانم که مهم تر است از نجات دادن یک انسان گرسنه از مرگ و سوم این که در فلسفه اخلاق عنوان می شود که تعداد ناظران یک امر خلاف هرچه بیشتر شود ، وظیفه هر کدام از ناظران کمتر می شود.اگر کسی به تنهایی ناظر و آگاه از یک شر باشد ، وجدان شما قوی تر عمل می کند شهود اخلاقی می گوید حتی اگر به ناظر یک امر خلاف ضرر مالی وارد شود باز هم وظیفه دارد نسبت به درد و رنجی که به انسانی رسیده است ، بی تفاوت نباشد.وقتی یک ناظر وجود دارد تمام مسوولیت به دوش اوست اما وقتی ۶ ملیارد انسان ناظر درد و رنج همنوع خود هستند ، همین مساله عذاب وجدان را می کاهد . این جا به شما می گویم که من هیچ کدام از این سه راه حل را قبول ندارم و در عالم انسانی – به قول شما کاری به مسایل لاهوتی و دستگاه الهیاتی هم نداشته باشیم – اگر درد و رنجی وجود داشته باشد و من نسبت به آن بی اعتنا باشم ، نه با راه اول نه با راه دوم و نه با راه سوم قابل توجیه نیست . نتیجه این که هر کسی به اندازه ای که قدرت دارد ، وظیفه دارد.- البته این هم هست که باید مراقب بود مثلا بنده به نیت کمک پولی را بریزم به صندوقی و بعد هم بفهمم که تبدیل به کاخی در شمال شهر تهران شده است – خیلی وقت ها دولت ها این قدرت را از ما می گیرند و نمی گذارند که همان اندازه هم که می توانیم مانع شرباشیم یا تخفیف شر کنیم .

۱۱- حقیقتش من انتظار داشتم ان شقی که راه کار خود شماست کمی بیشتر از این غیر فردی باشد ولی برای انتظار من از شما کم بود. این جا دوباره به ” هانا آرنت ” برمیگردم آن جا که می گوید درگیری عمل انسانی را با وجدان باید تقویت کنیم در مقابل قدرت هایی که وجود دارند.خیلی وقت ها خیر و شر ما را به حیطه های شخصی و رفتارهای خیریه ای از سر ثواب – بخشیدن آن چه را ملایم طبع آدمی باشد – کشانده که اتفاقا تاثیرات محدود داشته است . با توجه به آن چه÷ آرنت می گوید برای درگیر کردن عمل انسانی با وجدان ، اتفاقا نمی توانیم نظامات اجتماعی را نادیده بگیریم.ما مجبوریم نسبت خودمان را با قدرتی که عامل ایجاد شر است ، تعریف و مشخص کنیم .لازم است در جریانی گام برداریم که در جهت تعدیل و تخفیف شر طی طریق می کند وگرنه گونی برنج شما شاید همین همسایه را هم تا آخر هفته سرپا نگه ندارد !
پاسخ – من حرف شما راقبول دارم اما آیا این منافاتی دارد که کمک شخصی خود را دریغ ندارم ؟

۱۲- نه ، منافاتی در کار نیست اما اگر به عنوان یک پیشنهاد برای تقلیل مرارت و رنج هم نوعان باشد ، می شود صرف نشان دادن واکنش های خیریه ای به آلام اجتماعی که چندان راهگشا نبوده است .شری که در جهان امروز وجود دارد ، با این پیشنهاد کاسته و محدود نمی شود.باخت این رویکرد از پیش تعیین شده است در قبال قدرت هایی که گاه خود عامل شر هستند.
پاسخ – بله این که ما در پی تغییر برنامه ریزی ها و مسوولان اجرایی نباشیم و فقط به رفتارهای خیریه ای اکتفا کنیم ، شر را از بین نمی برد…

۱۳ – این رویکرد-رویکرد خیریه ای – یعنی بازی خوردن از شر ….

پاسخ – من با این مخالفتی ندارم اما خیلی وقت ها در کنار همین پیشنهادی که شما برآن تاکید دارید، می شود در عین حال یک گونی برنج را هم به نیازمندی ارزانی داشت.من با اداهای روشنفکرانه که خود را مبرا میدانند از کمک های خیریه ای با این توجیه که دارند کار بزرگ تری انجام می دهند ، مخالف هستم.در واقع پیشنهاد شما را این طور میدانم که ما باید مادر شر را در نظر بگیریم و در این زمینه کلان نگری را فراموش نکینم.ولی به نظر من حتی بزرگ ترین متفکر و اندیشمند هم که باشیم باید در همان حال هم نسبت به آن چه به لحاظ فردی می توانیم انجام دهیم ، کوتاهی نکنیم.من از چنین برخورد احتراز دارم که خود را مبرا بدانیم از دست گیری نیازمندان با این ادعا که داریم کارهای بزرگ تری انجام میدهیم .اگر من به عنوان یک پزشک هیچ بعد از ظهری سراغ بیمارانی که محتاج هستند نروم باید شک کنید به آن چه در حوزه اندیشه و تخصص خودم مدعی هستم زیرا در این صورت استنباط می شود که اگر علیه قدرتی که شر است مبارزه می کنم چه بسا برای این باشد که خود میخواهم جای آن بنشینم.برای آن که ثابت شود فردی دغدغه وجدانی دارد و مساله اش رسیدن به قدرت نیست و با ارکان قدرت شر برانگیز مبارزه می کند ، باید گاهی دست پیزرنی را هم بگیرد و از خیابان رد کند ، گاهی هم به چاه بهار برود و وقتی برای عیادت محرومان بگذارد …

5 نظر برای “گفتگو با مصطفی ملکیان پیرامون مسئله شر

  1. با سلام و تشکر از سایت خوب صدانت

    این گفت و گو پیش از این توسط خودتان منتشر شده بود (مصاحبه کننده خانم کبوتر ارشدی)،
    در ابتدای متن اشاره شده است که گفت و گو در ۲ بخش صورت گرفته و متن حاضر فقط مربوط به گفت و گوی اول می شود.

    آیا برایتان مقدور است که بخش دوم گفت و گو را هم قرار دهید؟

  2. بسم الله
    بنظرم اینکه بگوییم ازآینده بی خبریم رنج نیست بلکه باتوجه به عدم آگاهی ونقصی که برآن حاکم است ترس می باشد نه رنج
    وس نقص ها عاملی برای ذنج ومحدودیت ها عاملی برای ترس خواهد بود که هردو ٱنها ازبین برنده آرامش واطمینان بشر است
    یک قسم بودنی عاطفی شر بنظر حق است وهرنامی که برآن بگذاریم باعث رنج وترس برای انسان می باشد
    واما واقعیت وجود رنج وترس در جهان مورد نفی ادبان ابراهیمی نیست بلکه تایید وتاکید برآنها دارد ورفع فقر وترس را با تکیه بر کامل وعالم حکیم به اطمینان وآرامش تبدیل می کند واین دیدگاه ادیان ابراهیمی است وفلسفه خبوط در آنها ، وتناقضی در باور خدای ادیان ابراهیمی ندارد
    آنچه عرفای ادیان ازخداوند دارند که به دیدگاه وحدت وجود ختم می شود با خدای ولی مومنان ورب عالمین مغایراست ،عقل ٱثار چنین خدایی را دریافت می کند وعمل او را در تدبیر امور عالم می بیند
    بنظرمن عقلانیت مقابل باور دینی نیست که عقلانیت را درجوزه ادیان را باید درخودشاخص های آنان باید بررسی نمود
    مثلا وقتی در کلام الله ازغصب مال یتیم به شکل خوردن آتش سخن می گوید
    اولا زشتی عمل بیان می کند
    ثانیا بیان می کند این عمل مانند امواج تولید شده دارای آثاری است که برعامل آن وارد می شود
    حال باید بررسی کنیم انسانی که آتش بخورد چه آثاری دروجود او تحمیل می شود مسلما ازبین رفتن اعماء داخلی او باعث نامتعادل شدن ترکیب بدنی او خواهدبود واگرشخصیت حقوقی باشد ناکتعادل شدن وبرهم ریختن ارگان های آن می باشد ونتیجه با تمتع زمانی ،ازبین رفتن عامل این عمل خواهدبود
    پس اگر این آثار در عامل عمل دیده شد این پروسه کاملا عقلانی خواهد بود ومستند بر واقعیت وهمینطور است برعکس آن عمل خیر .
    عمل حکیمانه وچنان لطیف وظریف است که نافی اختیار انسان نمی شود ونیز ایکه او مومنین به خود را رها نمی کند
    سیدمسعود
    ۹۵/۲/۱

  3. “فرانتس کافکا” با درک عمیق داستان آفرینش و خصوصا “گناه نخستین آدمی” دریافته بود که “شر” از دل “امر خیر” بر میخیزد و بروز پیدا میکند و عموما بر آن پیشی میگیرد.
    و با همین نگرش است که در اکثر داستانهایش این بیگناهانند که محکوم و محاکمه میشوند.

  4. برای من همیشه این سوال بوده
    که چرا حضرات فکر میکنند دنیا باید عالم احسن باشد؟
    اگر عالم احسن بود، آخرت چه معنایی داشت!؟
    کدام فیلسوف میتواند خدا را زیر سوال ببرد، وقتی هدف خدا لذت تام بردن بندگانش در این دنیا نیست؟! بلکه آزمون و امتحانشان است که تلازم دارد با رنج و درد…بنظر من ملکیان متاخر، نکات واضحی را که پیشتر در نظر میگرفت، نادیده میگیرد!
    پاسخ و طرح مساله شر
    بدون در نظر گرفتن عالم پس از مرگ
    به هیچ عنوان منطقی و پخته نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *