نقد دکتر سروش دباغ به دکترغلامحسین دینانی (۱)

نقدی تند به دکتر دینانی با قلم دکتر سروش دباغ
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!

اخیرا کتاب «شعاع شمس»، گفتگوی کریم فیضی با دکترغلامحسین دینانی به دستم رسید؛ گفتگویی دربارۀ غزلیات شمسِ جلال الدین رومی. در روزهای اخیر، بخشهای زیادی از این کتاب دو جلدی را در مطالعه گرفتم. صادقانه بگویم، از خواندن آن عمیقا تاسف خوردم. تا جایی که می دانم، تاکنون نقد جدی ای بر این اثر و این سنخ کارهای دینانی منتشر نشده است، هر چند شفاها از این و آن در سالیان اخیر در نقد آنها مکررا شنیده ام…..
دینانی در مقدمه ای که بر این کتاب نوشته، آورده است: « پاسخ نگارنده این سطور به پرسش های جناب آقای فیضی بالبداهه بوده و فرصت مراجعه به منابع و مراجع و سخن دیگر اندیشمندان در این باب را نداشته ام». این سخن چه وزنی در ترازوی تحقیق دارد؟ اگر ایشان فرصت مراجعه به منابعی که در حوزۀ مولوی پژوهی در دهه های اخیر توسط عزیزانی چون بدیع الزمان فروزانفر، عبدالحسین زرین کوب، استعلامی، شفیعی کدکنی، محمد علی موحد، عبدالکریم سروش، کریم زمانی، کاظم برگ نیسی، … منتشر شده را ندارند، چه لزومی دارد که وارد این میدان شوند و بالبداهه و ارتجالا در این باب سخن بگویند؟؟ چه نفع و سود معرفتی ای بر این شیوه مترتب است؟ روشن است که این روش کار با به جا آوردن آداب تحقیق فرسنگ ها فاصله دارد و حاصل چنین کارهایی همین می شود که شده است.
در شرح بیت:
می گوید این رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمۀ عثمانم آرزوست
دکتردینانی در مقام پاسخ به پرسش کریم فیضی می گوید، لابد عثمان نوازنده ای بوده !! اگر قدری ایشان به خود زحمت می دادند و منابعی چون «مناقب العارفین» را ورق می زدند، می دیدند که «شرف الدین عثمان» نوازندۀ رباب در عصر مولوی بوده و ازاینرو مولانا نامش را در این بیت آورده است.
در مجلد اول و دوم « شعاع شمس»، چند جا نامی از هگل، هایدگر، ویتگنشتاین و فیلسوفان تحلیلی رفته است. یکجا دینانی می گوید کلّ فلسفه هگل از یک غزل مولوی مستفاد می شود و براین امر تاکید می کند. کسی که اهل فلسفه است و قاعدتا باید دقیق و مستدل سخن بگوید، آیا می تواند کل فلسفۀ یک فیلسوف عصر روشنگری قرن هجدهم و نوزدهم میلادی را با یک غزلِ عارف قرن هفتمی قیاس کند و یکی را بالمره مستفاد از دیگری بداند؟!! بر اینگونه سخن گفتن، نامی جز شعاری و خطابی سخن گفتن می توان نهاد؟؟ در باب تلقی ویتگنشتاین و فیلسوفان تحلیلی از «معناداری»، قصه غم انگیز تر است و گزاره های باطل و تقریر های ناموجه متعددی در « شعاع شمس» دیده می شود؛ تو گویی سنت فلسفۀ تحلیلی ادوار متعددی ندارد و کلی واحد المصداق است یک مصداق بیشتر ندارد و آن ویتگنشتاین است!! لابد فرگه و راسل و مور و کارنپ و کواین و کریپکی… متعلق به نحلۀ فلسفی دیگری اند. بگذریم از از اینکه نه کریم فیضی و نه دینانی، آراء ویتگنشتاین را درست تقریر نکرده و گفتگو در میان گزاره های ناموجه و رهزن و غیر دقیقِ متعدد پیش می رود…..
دربارۀ فقرات دیگر « شعاع شمس»، به مصداق:
باقی این غزل را ای مطرب شریف
زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست
سخن نمیگویم و از آن در می گذرم. حقیقتا اسباب تاسف است که اثری با این سطح از کیفیت منتشر می شود و روانه بازار کتاب می گردد. وقتی به کسی «حکیم» گفته می شود، لابد شان و منزلتش اجل ازاین است که به منابع مراجعه کند و کتابی که از او منتشر می شود، عاری از خطاهای فاحش باشد….
مع الاسف، عدم انسِ با زیست جهان مولانا، تطبیق های ناموجه و باطل با آراء فیلسوفان غربی، ناآشنایی با پیشینه و زمینۀ تاریخی پاره ای از غزلیات «دیوان شمس»، ندانستن معانیِ برخی از واژگان و اصطلاحات ابیات در «شعاع شمس» موج می زند؛ روشن است که ایشان بدون آمادگی قبلی به شرح غزلیات مولانا پرداخته است. ایامی که ایران بودم، بارها از دانشجویانِ مقاطع فوق لیسانس و دکتریِ فلسفه شنیده بودم که کلاس های دکتر دینانی نظم و نسق و برنامۀ مشخصی ندارد و مباحثی به نحو ارتجالی در کلاس طرح می شود؛ چگونگیِ تدوینِ « شعاع شمس» نیز متناسب و متلائم با مشی ایشان در کلاس های درس است. جدلی بودن، به انضمام برافروخته شدن و بانگ برآوردن درمیانۀ گفتگو نیز مجالی برای نقد مشی و مرام و سلوکِ مسمی به علمی و فلسفی ایشان برجای نگذاشته است ( سالهایی که در «مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه» کار می کردم، این احوال را به تفاریق در ایشان می دیدم ).
سطور فوق را نه به امید تغییر مشیِ دکتر دینانی، بلکه در مقام آسیب شناسیِ وضعیت فرهنگی و بازار آشفتۀ کنونی کتاب نوشتم. اگر نقدهایی محکم، علمی و جامع الاطراف بر چنین آثاری نگاشته شود، کتابهایی از این دست منتشر نمی گردد و مؤلف مجبورمی شود، به احترام درخت هایی که بدل به کاغذ می شود و زمانی که مخاطب صرف خواندنِ اوراق کتاب می کند، کیفیت مطالب را ارتقاء بخشد و جانب تحقیق و تتبع را فرو نگذارد.
کاش غلامحسین دینانی به انتشار آثاری در حوزۀ «فلسفۀ اسلامی» بسنده می کرد و پای در وادی های دیگر نمی نهاد و آثاری چون « شعاع شمس» را منتشر نمی کرد….

با مهر

.


.

نقد دکتر سروش دباغ به دکترغلامحسین دینانی (۱)

دکتر سروش دباغ | ۲۹ اردیبهشت ۹۵

.


.

منبع: کانال رسمی دکتر سروش دباغ

.


.

مطالب مرتبط:

نقد دکتر سروش دباغ به دکترغلامحسین دینانی (۲)

.


.

37 نظر برای “نقد دکتر سروش دباغ به دکترغلامحسین دینانی (۱)

  1. جای چنین نقدی حقیقتا خالی بود و به نظرم افراد زیادی متوجه این مشکلات چه محتوایی و چه لحنی در کلام و نوشته های ایشان شده بودند اما انگار کسی در خود جرئت لازم را نمی دید.

  2. آقای دباغ گرامی، دست مریزاد! دقیقا، همین‌طور است. من، زمانی، به پاره‌ای از سخن‌رانی‌ها و گفت-و-گوهای این عالی‌جناب، به‌دقت، گوش می‌سپردم؛ جوری، بااطمینان، حرف می‌زند که انگار به او وحی می‌شود، یا، تصور می‌کنی، سر-و-علانیه‌ی عرفان و فلسفه را می‌داند و همه‌ی افق‌ها بر او گشوده است و هیچ زاویه و خفیه‌ای نیست که او بدان عنایت ندارد. در حالی که حکیم‌ترانی از وی، چون ابن‌سینا، سخن‌شان این بود که “دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت / یک موی ندانست”.

    1. سلام امیر
      من فکر می‌کنم ایشان تلویحا خواندن این کتاب را توصیه کرده باشن
      چون در یادداشت خود با عنوان ” یادداشتی برای نوروز ۱۳۹۵ ” ‘گفته بودن که عهد می‌کنم این پنج کار رو با دقت انجام بدهم:
      http://www.sariolghalam.com/?p=814

      ولی اصلا فکر نمی‌کنم ایشون این کتاب رو تایید هم کرده باشن! چون گفتن که می‌خوان این کتاب رو دوبار بخونن این معنی رو نمی‌ده که حتما محتوای دقیقی داره.
      فکر می‌کنم(والزاما فکر من درست نیست) گمان می‌گنم ایشان بخاطر این گفتن کتاب رو می‌خونن چون در مورد شمس نوشته شده که یه جورهایی در مقابل مولوی قرار می‌گیره که مغرور هست و خواستن به این ویژگی شمس اشاره کنن.

  3. به نظر میرسد در سخنان آقای دباغ کمی حب و بغض هست…
    آقای دینانی در ابتدای کتاب به این نکته اشاره کرده که فی البداهه بوده.. این یعنی چی؟! یعنی تاویل شخصی! پس بنابراین نقد این که این نوشته علمی نیست و میتوان در آن اشکال پیدا کرد، بی مورد است آقای دباغ خیلی در بطن فلسفه تحلیلی آن هم پوزیتیویستی فرو رفته اند که از نوشته شان این برداشت می شود که انگار حقیقت در همان چیزی است که علمی است و یا اینکه با دسته بندی سخت و قاطع باید سخنان اندیشمندان غربی و شرقی را از هم تفکیک کرد و هیچ سویه مشترکی میانشان نیافت..
    از خواندن این نقد پشیمانم

  4. آقای دباغ چه نقد کوتاهی نوشته اید. اصلاً با حجم اثر تناسب ندارد. نکند مرتکب بزرگنمایی شده اید. اکثر نقد شما تاسف خوردن است. من هم برای شما متاسفم که معلوم نیست چه کاره اید. تحلیلی کار؟ قاره‌ای؟ اسلامی؟ عرفان مدرن؟ ادبیات چی؟ خودتان صدها بار بر دوش دارید و به نظرم با محتوای ضعیف.

    1. حتی اگر حق با دکتر دباغ باشه نباید با این لحن نقد میکردن. به هر حال هر کسی حق داره دیگری رو نقد کنه ولی استفاده از کلماتی مثل تاسف خوردن زیاد اخلاقی به نظر نمی رسه. با تشکر

  5. با سلام
    اول اینکه اگر گفته شده در مقدمه که بالبداهه بوده با توجه به اینکه قبل از چاپ تصحیح انجام نشده نشان دهنده این است که میخواستند شکل گفتگویی بودن را حفظ کنند.دوم اینکه اگر میگویند همه حرف هگل منظور جوهره فلسفه هر فیلسوفی است که میتواند در تمام آرای وی باشد و این به معنی که آقای دباغ فرمودند نیست.سوم اینکه نقد با فرافکنی فرق میکند.اگر ایشان اجازه ندارند از مولوی حرف بزنند شما با تحصیلات داروسازی و فلسفه هم توان نقد ایشان را ندارید.کار را به دست اهلش بسپارید.چهارم اگر هرکس باید در حوزه فعالیت خود حرف بزند پدر بزرگوار شما چرا چنین نمیکرد?اهل فلسفه (نه مریدان سیاسی)میدانند که جناب ایشان تخصصی در زمینه فعالیتشان نداشتند . صرف بازگویی برخی آرای پوپر آنهم نه کامل و نه در قالب فلسفه ، نشان فلسفه نیست و خوب شعر خواندن یا مجلس گردانی دلیل مولوی پژوهی نیست.این را به سبب اشاره شما به مرجع پدرتان عرض کردم.پنجم اینکه دکتر یثربی خود رمان از زندگی سهروردی نوشتند و نه تاریخ و فلسفه ، پرخاششان هم شاید به سبب ایراداتی است که در جلسه رونمایی از کتابشان دکتر دینانی از ایشان گرفتند و میخواستند شعری ترکی را هم به سهروردی الحاق کنند که با غضب دکتر دینانی مواجه شد.ودر آخر هرکس شیوه ای در تدریس دارد همه به سبک دانشگاه کمبریج نیستند گیریم ما و بقیه جوانان و ملت عقلشان پارسنگ برمیدارد.پس چرا جایگاهی که در فلسفه به دکتر دینانی تعلق گرفته نه در بعد از انقلاب و نه در ایران به سبب فلسفه اسلامی به دیگران تعلق ندارد.به جای پرخاش به دیگران نقد درست کنید تا ما هم بیاموزیم که میدانیم در حوزه فلسفه تحلیلی توانش را دارید اگر تعلق خاطر به فلسفه دارید لطفا به راه پدر نروید و با غرض سیاسی و شخصی نقد نفرمایید که دیدید در گذشت تاریخ کمرنگ میشود.

    1. عزیز دلم اینکه ایشان فوق لیسانسشان داروسازی بوده دلیل بر نادانی ایشان نیست واگر فقط مدرک در ان حوزه ملاک هست دکارت با آن عظمت اول پزشکی خوند بعد رفت سراغ جهانگردی بعد هم تازه سرباز شد والی ماشالا از این متفکرا! شما هم زیاد به مدرک گیر نده تازه ایشان الان تو مقطع فوق دکتری هستند در حوزه ای که شما را راضی میکند!

  6. ارتجالا به سراغ غزلیات مولانارفتن و در باب آن بداهه پردازی کردن البته جای گله دارد اما از سوی دیگر و به بهانه ی نقد«شعاع شهود» ، شخصیت استاد دینانی را نشانه رفتن نیز خلاف آداب نقد است. این که استاد دینانی جدلی است، به انضمام برافروخته می شود و در میانۀ گفتگو بانگ بر می آوردن -حتی در صورت صحت – چه ارتباطی به «شعاع شمس» دارد؟ این بخش از نقد آقای دباغ بیش از آن که برخاسته از انگیزه حقیقت طلبی ایشان باشد ناشی از اخراج ایشان از موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه است چه این که این روند پیش و بیش از این نیز در مشی جناب دباغ مسبوق به سابقه است آنجا که به مناسبتهای گوناگون اسب فصاحت را در میدان وقاحت چرانیده و به ساحت اندیشمندان معاصری همچون خسروپناه، علی اکبر رشاد و رحیم پور ازغدی می تازد. خطاب به آقای دباغ باید جملات پدرشان را یادآور شد که روزگاری در ملامت شیخ صادق آملی لاریجانی می گفتند: “در محضر دانش، شرط ادب را فرونگذارند و جرعه صحبت را به حرمت ننوشند و حال که از قیل و قال مدرسه طرفی بسته و حظی اندوخته اند یک چند نیز خدمت معشوق و مِی کنند” تو گویی آماج نقد آقای دباغ «شعاع شهود» است اما چه می شود که ایشان مجالی برای نقد مشی و مرام و سلوکِ دکتر دینانی جسته و اطلاق عنوان «حکیم» به ایشان را تاب نمی آورند. این است آنچه که باید حقیقتا به خاطرش تأسف خورد.

  7. با سلام.

    شما به چه مطلب دکتر دینانی ایراد دارید ؟ اصلا مشخص هست ؟ اینکه عثمان نوازنده دقیقا چه کسی بوده چه ربطی داره به شرح غزلیات ؟

    این شارحین که گفتید را شاید دکتر دینانی اصلا قبول نداشته باشن.. نمی توانند تفسیر خودشون بگن ؟
    شما فکر کنید به دکتر دینانی وحی میشه که بالبداعه و سخن تازه دارند..خب ایرادتون به کدوم مطلب ایشون هست؟ این سطح نقد شما، خود شما را کوچک میکند و متاسفم….

  8. با سلام.

    شما به چه مطلب دکتر دینانی ایراد دارید ؟ اصلا مشخص هست ؟ اینکه عثمان نوازنده دقیقا چه کسی بوده چه ربطی داره به شرح غزلیات ؟

    این شارحین که گفتید را شاید دکتر دینانی اصلا قبول نداشته باشن.. نمی توانند تفسیر خودشون بگن ؟
    شما فکر کنید به دکتر دینانی وحی میشه که بالبداهه و سخن تازه دارند..خب ایرادتون به کدوم مطلب ایشون هست؟ این سطح نقد شما، خود شما را کوچک میکند و متاسفم….

  9. قابل توجه :

    عهد سریع‌القلم با خود برای سال ۱۳۹۵

    «با خود عهد می‌کنم که طی سال ۱۳۹۵، پنج مورد زیر را با دقت انجام دهم:

    ۱ – بیشتر سوال کنم تا قبول کنم.

    ۲ – ده درصد مصرف آب، برق، بنزین و گاز را کم کنم.

    ۳- کتاب “شعاع شمس” دکتر غلامحسین دینانی را دوبار بخوانم.

    ۴ – نیم روز در هفته برای شناخت و مبارزه با خودخواهی­‌های خود، وقت بگذارم.

    ۵- با دو نفر بهتر از خودم، بسیار معاشرت کنم.»

  10. من برنامه ی معرفت دکتر دیوانی در شبکه چهار رو می دیدم، بنظرم ایشان در تحلیل اشعار بخصوص حافظ خطای روش شناختی فراوانی دارند، ایشان معنایی که مطابق میل اش است به حافظ تحمیل میکند،نوعی آرزواندیشی wishful thinking، یعنی اصلا به زمینه وزمانه ی حافظ توجه ندارد، صرفا آنچه را که دوست دارد که حافظ گفته باشد،از زبان حافظ می گوید ،چیزی در مایه های الهی قمشه ای که بنظرم از درک معانی اشعار حافظ وبخصوص خیام کسی به اندازه ی او به بیراهه نرفته است، بنظرم روح خیام را لرزانده است.البته به هیچ عنوان منظورم این نیست که این اساتید آگاهانه این کار را انجام می دهند بنظرم یک فرایند ناخودآگاه است به عبارتی دیگر بنظرم این اساتید مرتکب خطای معرفتی شده اند ونه خطای اخلاقی..نکته ی دیگه بنظرم بیشتر مباحثی که دکتر دینانی مطرح میکند دچار مغالطه ی اقنوم سازی هست،بدین معنی که ایشان برای هر موجودیت زبانی یا بهتر بگویم دال زبانی یک موجودیت یا دال آنتولوژیک تصور میکند ، یادم می آید که ایشان در جایی درباره ی وجود وعدم صحبت میکردند واقعا دچار شگفتی شده بودم که ایشان به گونه ای حرف میزد که گویی چیزی هم به نام«عدم »وجود دارد….
    در مورد نقد دکتر دباغ هم به عنوانی کسی که اکثر آثارشان را مطالعه کرده ام و همواره استفاده برده ام از تولیدات علمی وفلسفی ایشان، می گویم که به یاد ندارم ایشان در نقدی انقدر گزاره هایی با بار عاطفی به کار برده باشند، ولحنشان انقدر تند بوده باشد بنظرم بهتر می اومد ایشان به اسلوب همیشگی در نقدهاشون کمتر «گزاره های عاطفی» یعنی گزاره هایی که حاکی از عواطفشون بود بکار می بردن ومصداقی تر صحبت میکردند.

  11. از طرز شروع کردن و احساسات برافروخته آقای سروش دباغ در کل نوشته، میشد حدس زد که با نقدی ضعیف روبرو هستیم. اما وقتی حدسم قوی تر شد که مثالی که به عنوان نمونه اعلای خطاهای فاحش آوردند، خواندم. خطای فاحش دینانی این بوده که در مصاحبه به جای “فلانی نوازنده بوده”، گفته “فلانی لابد نوازنده بوده”! واقعا خطایی است نابخشودنی!
    من نمیدانم مراجعه به منابع، وقت مصاحبه چطور ممکن است؟ اسمش مصاحبه است نه پژوهش علمی. ضمن اینکه اگر ادعایی را به منبعش ارجاع نداده، به این معنی نیست که قبلا هم خودش آن منابع را ندیده است و کلا من عندی حرف میزند.
    جایی که با نویسنده موافقم، یکی دانستن کرسی دانشگاه و منبر است. هرکس میخواهد بدون نظم و مشحون از احساس و عرفان حرف بزند، میتواند از تریبون های مختلفی جز کرسی استادی دانشگاه سخنرانی کند. دانشگاه روش خودش را دارد. خوب حرف زدن و جذب مخاطب به هیچ عنوان دلایل کافی برای استاد دانشگاه بودن نیستند.

  12. ابوی گرامی آقای دباغ قرآن را نیازمند خواب گزاری می دانند و متصل در توضیح ابعاد دیدگاه رویای رسولانه به مولوی استناد می کنند که تعبیر قرآن نیز از سنخ تعبیر ابیات مولوی است. خطاب به آقای دباغ باید گفت که اثر حکیم دینانی، یک تعبیر از غزلیات شمس است و حاجت به مرجع و مأخذ نیز ندارد پس این همه ترش رویی و سرکه فروشی شما برای چیست؟

  13. با سلام به همۀ دوستان
    در اینکه تندی و قدری سوگیری شخصی در ادبیات سروش دباغ نمایان است، شکّی نیست!
    امّا در عین حال چند نکتۀ قابل توجّه در سخنان وی وجود دارد یا به گونه ای قابل استنتاج است:
    مهمتر از همه اینکه، چرا با وجودِ این همه تریبونی که به دکتر دینانی داده میشود، به منتقدان وی فضایی برای نقد و بررسی آراء وی داده نمیشود. در طول دو دهۀ اخر، صرفاً:
    ـ دو یا سه مقاله به قلم آقای ذکاوتی قراگزلو در نقد هر یک از مجلّدات ماجرای فکر فلسفی، در دوماهنامۀ آئینه پژوهش منتشر شد
    ـ یک مقاله از دکتر یثربی در نیمۀ دوم دهۀ ۸۰ در نقد کتاب ابن رشد دینانی، در مهرنامه نشر یافت. البتّه قبل از آن، همین مقاله با سانسور فراوان در نشریۀ دانشجویی دانشگاه علامه به چاپ رسیده بود.
    ـ در قسمتی از کتاب آقای مهدی کمپانی زارع دربارۀ غزالی، نقدی بر قطعه ای از کتاب مشابه دینانی در آن موضوع نوشته شد.
    ـ نقد علمی پر مایه و مؤدّبانه ای نیز توسّط محمود هدایت افزا بر مجلّد سوم ماجرای فکر فلسفی در اوائل دهۀ ۹۰ در آئینه پژوهش منتشر گردید.
    به جز این موارد، بنده نقد قابل توجّه دیگری بر دهها آثار متعدّد دکتر دینانی نیافتم؛ چه اخلاق بد ایشان و نفوذشان در نشریات و دانشگاهها مانع از آن است که کسی نسبت به آراء وی دست به قلم نقد ببرد. وقتی دربارۀ استاد همدوره و هم سن و سالِ خود، جناب دکتر یثربی، بر سر مقالۀ ناظر به کتاب ابن رشد، آنگونه پرخاشگرانه سخن میگوید و برخی دانشجویان دانشگاه علامه به دلیل نشر مقالۀ یثربی، با توهین و ناسزا مینوازد، وای به حال دیگر منتقدان!

  14. برخورد هایدگر با هولدرلین را میبینیم و برخورد فیلسوف وطنی با شاعر ملی را مینیوشانیم(ربطش بماند به این سوال که بنده چهار سال است درگیر پدیدارشناسی روح و منطق هگلم, درسگفتارهای جهانبگلو , طباطبایی, خاتمی و …. را شنیده و خوانده ام. سی کتاب راجع به هگل را تکه پاره کرده و هنوز یک کلمه اش را نفهمیده ام…. کدام بیت مولانا من نفهم به صراط مستقیم باز میگرداند؟)
    بیچاره مولوی…. روح هولدرلین و هایدگر چه کیفی که نکرده اند

  15. رفقا ارام!!! سروش تنها یک سوال داشت:چرا به روح ملی مان, سمبل عقل و عشق و کلمه مان , مولوی, بی احترامی شده است؟ مخلص کلام:وقتی یکی مثل استادنا دینانی به خودش اجازه میدهد بی مطالعه و کاملا سرسری, یاوه ببافد, من جوان نادان هم به خودم این اجازه را میدهم که فردا شطحیاتم راجع به تطبیق مثنوی معنوی و هستی و زمان را چاپ کنم…. کاش استادنا همچمان به من و جز من فیخته ایشان ادامه بدهند()

    1. در پاسخ احمد رحیمی: شما که فضل فروشانه دیگران را به به آرامش و احترام به سمبل عقل و عشق فرا می خوانید پس چرا خود تیغ زبان بر می کشید و حکیم دینانی را به یاوه بافی متهم می کنید. حرف سر این مطلب است که نقد آداب دارد و شامل تأسف نیست که آقای دباغ چپ و راست تأسف میل کرده اند … حالا شما پا را در جسارت ورزی فراتر نهاده اید و تعبیر یاوه بافی را به کار می برید. رطب می خورید و منع رطب می کنید. این طرز تخاطب شما از ره کین است یا اقتضای طبیعت؟

  16. ۱٫سالها پیش در محل جهاد دانشگاهی دانشگاه شیراز به مدت چند روز جلساتی با حضور اندیشمندان عرصه ی فلسفه و دانشجویان برگزار شد. یکی از سخنرانان آن همایش غلامحسین ابراهیمی دینانی بود. من تا آن زمان فقط نام ایشان را شنیده بودم و از خواندن آثار و شنیدن آراء شان محروم . دینانی یکساعتی سخن گفت و سخنانش چنان پریشان و شلخته و بی محتوا بود که تصور کردم شاید ناخوش احوال است و نتوانسته است تاملی کند و مطالعه ای و فقط به احترام ِقولی که داده ،آمده است تا اخلاق را زیر پا نگذارد. آن همه تعریف و تمجید از دینانی و او را از بزرگان فلسفه خواندن چنان با سخنانش ناسازگار بود که وقتی مطمئن شدم سخنران خود او بوده است راهی نبود جز اینکه ناخوش احوالی اش را دلیل این نحوه ی سخن گفتن بدانم.
    ۲٫در یکی از سالهای قدیم ِ برگزاری نمایشگاه کتاب تهران در غرفه ی یکی از ناشران ِکتابهای عرصه ی اندیشه با مدیر آن نشر مشغول گفتگو بودم.خانمی از راه رسید و از کتابهای دینانی پرسید.دوست ناشرمان گفت که می تواند برای گرفتن یکی از کتابهای او به انتشارات طرح نو مراجعه کند.خانم تشکر کرد و گفت شنیده ام که آثار ِ ایشان بسیار در خور تامل است و برای مطالعه ی آنها لحظه شماری می کنم. در همان نمایشگاه آن کتاب دینانی را از طرح نو گرفتم و مطالعه کردم. عجیب بر وقت تلف شده ام تاسف خوردم. دیدم که ظاهرا آن ناخوش احوالی و پریشان گویی در گفتار، گریبان دینانی را در نوشتار هم رها نکرده است.نه روشی علمی در طرح مسائل و نه محتوایی که چندان جدید و قابل استفاده باشد، تنها پُرنویسی بود و پُرنویسی .
    ۳٫مدتها در سیما برنامه ای پخش می شد که میهمانش دینانی بود و مجری اش آقای دکتری که دینانی را استاد می خواند. نمیدانم آن برنامه هنوز هم برقرار است یا نه اما میدانم که چند جلسه ای از آن برنامه را که دیدم باز یاد آن سخنرانی و آن کتاب دینانی افتادم. دینانی روش اش در اینجا نیز بی روشی بود و محتوای سخنانش هم نه دانشی می افزود و نه گره ای می گشود. پراکنده گویی و آسمان را به ریسمان دوختن و سخن گفتن بسان آقا مرشدی که قصد هدایت بچه مرشدها را دارد ، باز هم بارزترین مشخصه ی دینانی بود و اگر استاد گویی ِ مجری ، دینانی را بدرقه نمی کرد بعید میدانم که ببینده ی تازه از راه رسیده کوچکترین ظنّی می بُرد که این سخنان و نحوه اش از آن ِ یک عالم ِ دانشگاهیست.
    ۴٫باری غلامحسین ابراهیمی دینانی سالهاست که آبروی فقر و قناعت را می بَرَد و دُکّان بدل فروشی اش را فروشگاه ِ بزرگ طلا و جواهر می نامد و پیروان و سینه چاکانش هم آن بدلها را مرغوبترین طلاها معرفی می کنند. داستان دینانی داستان آن پادشاه معروف هانس کریستین اندرسون است که بی لباس به میدان آمده بود و همگان از زیبایی لباسش سخن می گفتند! بایسته بود که کودکی فریاد برآورَد که لباسی در کار نیست تا دیگران نیز از توهم خارج شوند واین کار را در سال ۸۹ دکتر یحیی یثربی و امروز دکتر سروش دباغ انجام دادند. نمیدانم اینکه بر کرسی ِاستادی ِ دانشگاههای ما پهلوانان و مرشدانی چون دینانی نشسته اند که با روشهای علم و تحقیق و اندیشه و محتوای تفکرات جدید در دنیا تا این اندازه بیگانه اند را باید تراژدی نامید یا کمدی ،اما نیک می دانم که از زیر دست ِ چنین باصطلاح اساتیدی، شاگردانی بیرون می آیند که از علم و دانش و فلسفه بی خبرند و تنها به درد معرکه گردانی و دکان چرخانی می خورند. باشد که در نظام دانشگاهی ما اساتید نیز فارغ از نام و دکّانشان، مجبور باشند از صافی بررسی های سالانه در روش و محتوای علمی عبور کنند تا همگان بدانند که استاد شنیدن ،استاد شدن به همراه نمی آوَرَد و این لباس تنها برازنده ی عالمان ِ واقعیست.

    1. احسنت، بسیار عالی!
      بلای عظیم تر شاگردان بی سوادی است که از زیر دستان امثال ایشان بیرون میآیند و بعضاً استاد دانشگاه نیز میشوند!

  17. بیانات دکتر دینانی عمق خاصی دارد و اصلی ارین رسالت او ایجاد پرسش های عمیق در ذهن مخاطبان است. نه تقریر یک سری مطالب جهت اینکه افراد در ذهنشان انبار کنند.
    البته این شیوه مطبوع برای هر کسی نیست. برای استفاده از مطالب او باید قدری عمیق بود و تامل داشت.

  18. سلام جناب دکتر دباغ
    دوباره متنی را که خود نوشته اید .بخوانید بند بند انتقاد هایی که کرده اید به خاطر بسپارید بعد مصاحبه پدر گرامی با داریوش کریمی و جناب بازرگان را در برنامه پرگار فقط ده دقیقه تماشا کنید.
    بعد باجسارت وشهامت و بدون حب و بغض و بدون در نظر گرفتن نسبت فامیلی متنی در نقد آن گفته های سراسر مشوش و بدون استدلال که بسیار بی پایه تر از سخنان دکتر دینانی است را نقد که نه!! فقط برای ما توضیح دهید.که چگونه در نظام فکری فیلسوف (پدرتان )که نظریه وحی در قرآن را ارائه کرده اند .هنوز کلمه رویا خواب مکاشفه تحلیل و.‌‌.. مشخص نشده وایشان در ارایه نظریه فلسفی میفرمایند هرجه می خواهید بگیرید !!. آیا فقط جناب دینانی باید این مسایل را رعایت کنند. اگر توضیحی داشتید یا توانستید بدون در نظر گرفتن پدر پسری نقدی بنویسید .خواهیم فهمید این نقدتان بر مصاحبه ( که مصاحبه در موضوعی مشخص بدون ادعای ارایه نظریه فلسفی است ) بدون غرض بوده است .بی صبرانه منتظریم.
    با تشکر

  19. همانطور که برخی از دوستان اشاره کردند، دینانی فاقد یک ذهن منسجم فلسفی است و به قدر کافی در باب مسائل مختلف اندیشه نکرده است تا مخاطب بتواند از گفته هایش بهره ای ببرد. اگر کسی حوصله کند و مانند دکتر یثربی وقت کافی به نقد آثارش اختصاص دهد، درستی این ادعا برایش روشن تر خواهد شد. اما نکته ای که وجود دارد این است که بعضی از افراد به واسطۀ القاب و عناوینی که از مریدان خود دریافت می کنند، به اعتماد به نفس کاذب دچار شده و برای خود حق اجتهاد قائل می شوند و رطب و یابس می بافند. اینکه چگونه یک استاد معمولی تبدیل به یک مرشد می شود هم خودش بحثی جداگانه است، ولی پدیدۀ جالب توجۀ که وجود دارد این است که اغلب مریدان یک فرد بیشترِ آثار مرشد و مرادشان را مطالعه نکرده و یا دست کم به طور دقیق نخوانده اند. در زیر لینک یکی از سخنرانی های آقای دینانی را قرار می دهم و دوستان اگر فرصت کردند، آن را ببینند.
    “انسان،طبیعت وتکنولوژی؛غلامحسین ابراهیمی دینانی” http://simafekr.tv/0fa308idattach.htm
    لطفا به جای قبلی این دیدگاه را در سایت قرار دهید، با تشکر

    1. اتفاقا من این سخنرانی را گوش دادم و خیلی هم استفاده بردم. چون ذهن اغلب دوستان عادت به مشی و سلوک فلسفه غرب کرده است نمیتوانند درک درستی از سلوک فلسفه اسلامی پیدا کنند. دینانی یک فیلسوف اسلامی است. و فلسفه اسلامی عمیق اندیش و وجود شناس است. برخلاف فلسفه غرب که عمدتا در ظاهر و امر موجود شناسی فعالیت میکند. و البته به هر دو نیاز داریم. برای فهم مطالب دینانی قدری عمق و تامل لازم داریم.

  20. کارهای دکتر دباغ جنبه ی ذوقی دارد و به نظر من دکتر دینانی در مردمی کردن میراث فکری، عرفانی و فلسفی ایران موفق بودند.
    دکتر دباغ در این نقد کمی تند رفتند.

  21. آن چیزی که اسباب تاسف است تلاش برای کسب شهرت از طریق تخریب دیگران است .در گستردگی فلسفه شکی نیست و اگر دیدگاه های افرادیا رفرنس های مورد تایید شما در جایی بیان نشود به معنی کاستن از ارزش اثر نیست.به راههای دیگری برای جا انداختن فلسفه ی غربی در اذهان فکر کنید .این راه جواب نمی دهد!

  22. سلام
    من هم تعدادی از درس گفتارهای ایشان را دانلود کردم البته از سر شوق که منابع معرفتی نابی پیدا کرده ام مع الوصف همینکه دو تا از فایل های آنرا گوش کردم بابت ترافیک اینترنتی که حرام کرده بودم تا این فایلها دانلود شده بود تاسف خوردم اصلا ایشان در جایگاه یه اندیشمند قایل استناد نیست و هیچ تسلط ملموسی به موضوعات فلسفی حتی فلسفه اسلامی ندارد-با تشکر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *