ویژه نامه روز معلم و تربیت و تعلیم اخلاقی ، مصطفی ملکیان

ویژه نامه روز معلم و تربیت و تعلیم اخلاقی ، مصطفی ملکیان
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!
خیلی خوشحالم که در خدمت عزیزان هستم. دوستانی که در نهاد مهم تعلیم وتربیت اشتغال و فعالیت دارند. قطعا هر خوشی در معلمان به متعلمان آنها نیز انتقال پیدا می کند. هر چه می اندیشم می بینم که هیچ ناحیه ای نیست که در آن آباد باشیم. در هر ناحیه خرابی و نا آبادی هست. لذا نمی دانم از کجا باید سخن را آغاز کنم. تعلیم تعلیم اخلاقی و تربیت که به نظر من مهمترین نهاد اجتماعی می باشد مثل سایر نهادها، سیاست، دین، اقتصاد و خانواده و … نیاز به آبادانی دارد. چند نکته مهم را در این فرصت کوتاه خدمتتان عرض خواهم کرد.

 .
نکته اول:
ما نباید خوبی و خوشی زندگی را متوقف بر رژیم سیاسی کنیم. بهترین رژیم سیاسی را هم اگر داشته باشید ممکن است فردا نابود شود. با یک مداخله خارجی یا کودتا ممکن است نابود شود. اگر بدترین رژیم سیاسی هم حاکم باشد ممکن است صد سال بماند. بنابراین نمی توان گفت که چون بهترین رژیم سیاسی را داریم تضمینی است که زندگی مان خوب و خوش باشد و یا نمی توان خوبی و خوشی زندگی را به نابودی رژیم بد منوط کرد. به عنوان نمونه رژیم سفاکی مانند اتحاد جماهیر شوروی که نصف دنیا را نابود کرد از ۱۹۱۷ تا ۱۹۸۰ یعنی ۶۳ سال باقی ماند.
 دوستانه و نیک خواهانه توصیه می کنم که خوب و بد زندگی خود را و خوبی و خوشی آن را بر نظام سیاسی حاکم متوقف نکنید. در عین اینکه باید نسبت به درد و رنج مردم حساسیت داشته باشید اما در عین حال به موازات آن برای خود و دیگرانی که زندگی شان تحت تاثیر شما می باشد نیز زندگی خوب و خوش فراهم کنید. حساسیت و هوشیاری نسبت به عملکرد نظام سیاسی که بر مقدرات مردم مسلط است باید در موازات توجه به خودتان و افرادی باشد که زیر تاثیر شما هستند. افراد تحت تاثیر شما ممکن است خانواده شما باشند یا فراتر از خانواده، شاگردان شما نیز باشند. مثلا کسی چون گاندی ششصد میلیون انسان زیر تاثیر او بودند. خلاصه هر چند هوشیاری و حساسیت نسبت به شرایط حاکم بر یک رژیم سیاسی باید باشد اما خوشی خود را به این بهانه به تاخیر نیاندازید.
.
نکته دوم:
فساد نظام سیاسی را در یک تحلیل می توان در دو چیز یافت.  یکی اینکه مسئولان و دست اندرکاران آن، یا کاری را که بر عهده گرفته اند، نمی دانند. یا کاری که می دانند و بر عهده گرفته اند را  چنان که می دانند، عمل نمی کنند. غیر این دو مورد به نظر، فساد یک نظام معنا ندارد. مثلا فرض کنید من وزیر یک وزارتخانه شدم ولی مطلقا توانایی علمی و فکری و تجربی آن کار را ندارم. کاری را اینجا بر عهده گرفته ام که نمی دانم. یا از وجهی دیگر ممکن است فردی کاری را بر عهده گرفته باشد که راه درست انجام دادن آن را بلد است  ولی نمی خواهد به خاطر منافع شخصی یا گروهی آن را درست انجام دهد. مثلا می داند که ساخت سد در این منطقه نه لازم است نه مفید ولی به خاطر منافع مالی و مادی آن کار را انجام می دهد.
 البته این دو تحلیل در مورد کسانی صادق است که قدرت دارند. اگر کسی در جایی قرار بگیرد که  نتواند کاری انجام دهد او دیگر قدرت ندارد و نقش او صرفا نمایشی است. زینت المجلس است و فقط جلوه دارد ولی قدرت دست او نیست. آن کسانی که قدرت دستشان هست فسادشان به یکی از این دو چیز است. بنابراین به نظر می رسد که اگر کسی مسئولیت و سمتش نمایشی است یا از اول نباید وارد آن کار شود و یا اگر پیش بینی نمی کرد و بعد از پذیرش پست و سمت متوجه شد که قدرت ندارد، باید آن کار را رها کند و بند ناف امید دیگران به خودش را ببرد.
 اگر فردی با هوشیاری و حساسیت، یک رژیم و نظام را بر مبنای آن دو پارامتر تحلیل و رصد می کند باید ابتدا سعی کند کارهای خودش مصداق فساد طبق آن تحلیل نباشد.  یعنی کاری را به عهده بگیرد که از انجام آن بر می آید و توان آن را دارد. همین طور طبق آنچه می داند نحوه درست انجام آن کار است، آن کار را انجام دهد. هیچ تهدید و تطمیع در این صورت بر او موثر نخواهد افتاد. مبارزه سیاسی هر کسی این است که هر کاری را که بلد است بپذیرید و همان طور که بلد است آن را انجام دهد و تهدید و تطمیع در او اثر گذار نشود. حتی اگر به خاطر این روش به زندان هم بیفتد این زندان رفتن او، مقدس است، زیرا برای انجام دادن کار درست خودش به زندان افتاده است. مثل خبرنگاری که به دلیل انجام درست گزارش خبر و شغلش به زندان بیفتد. ولی اگر استاد دانشگاهی، معلومات، قدرت تفکر لازم، فهم عمیق، تجربه کافی برای تدریس را ندارد و همین طور اخلاق را هم رعایت نمی کند به خاطر انتقاد از یک مسئولی به زندان بیفتد، این به زندان افتادن پشیزی ارزش ندارد؛ زیرا خودش نیز جزیی از همان نظام فاسد است که به آن اعتراض کرده است. زبان حالش به آن مسئول این است که تو برو تا من بیایم. در واقع به دنبال جا به جایی قدرت است و نه انجام کار درست. شرف زندانیان سیاسی و اهمیت و الگو بودن آنان تا زمانی است که در راستای اجرای درست شغل و حرفه خودشان به زندان رفته باشند. اگر ذره بین انتقاد همیشه روی دیگران باشد و نه خودمان، با زندان رفتن، وضع بهتر نخواهد شد. باید هر کسی در راستای انجام کار خودش حساسیت داشته باشد. مثلا اگر من رفتگری باشم که کارم را خوب انجام دهم این را من مبارزه سیاسی می فهمم.
اگر هر کدام از ما بنا را بر این بگذاریم که اگر کاری را بلد نیستیم انجام ندهیم و اگر بلدیم درست انجام بدهیم اوضاع به سامان می شود. البته از کسی بیش از توان او هم توقع نمی رود. “لایکلف الله نفسا الا وسعها”  فقط حکم خدا نیست بلکه هیچ عادلی نیز بیش از توان انسان از او انتظار ندارد. توانایی هم این است که کارمان را خوب انجام دهیم و اگر تطمیع و تهدید هم شدیم باز کارمان را درست انجام بدهیم.
.
نکته سوم:
نکته دیگری که می خواهم تاکید کنم توجه به داشتن زندگی خوش و خوب است، البته خوشی در چارچوب خوبی باید باشد. منظورم از خوبی، اخلاقی زیستن است. زیست اخلاقی هم می تواند در ارتباط با خودمان باشد هم در ارتباط با دیگران و هم با طبیعت بی جان. می توان به یک باغچه هم از لحاظ اخلاقی بدی کرد به یک سگ هم همین طور. خوشی یعنی تا می توانیم سعی کنیم که بیشترین لذت از زندگی و کمترین درد و رنج، نصیب مان گردد البته مشروط بر اینکه قواعد اخلاقی را زیر پا نگذاریم.
علیرغم همه آنچه به ما یاد داده اند، خوش بودن ارزش است. آدم باید از زندگی بیشترین لذت را ببرد. ما نباید از خوش بودن خجالت بکشیم و خوشی خود را پنهان کنیم. از خوش بودنی باید پشیمان شد که به قیمت لگدمال کردن اخلاق باشد.خوشی شرف و فضیلت ما در زندگی است. آنچه بد است این است که برای خوش بودن اخلاق را زیر پا بگذاریم. این فرهنگ که آدم نباید خوش باشد و اگر خوش باشد باید انکار کند فرهنگ منحط است. در قران آمده “لا تنس نصیبک من الدنیا” بهره خود را از دنیا هرگز فراموش نکن و به کرات در قران “متاع الحیوه الدنیا” ذکر شده است.
پس باید به دو امر خوب بودن در درجه اول و خوش بودن در درجه دوم توجه کرد. می گویم خوبِ خوش نه خوشِ خوب. یعنی اول باید زندگی ما اخلاقی باشد و بعد در چارچوب اخلاقی بودن تا می توان، لذت برد. پس اگر برای خوش بودن رشوه بگیرم، کم کاری، احتکار، تقلب، رباخواری، سخن چینی و ظلم کنیم بد است و بیشترین تقبیح را ایجاد می کند. اگر برای خوش بودن هیچ ظلمی نمی کنید و کار خلاف نمی کنید و در چارچوب ضوابط اخلاقی، خوش می گذرانید این خوشی خجالت ندارد.
ما معمولا عکس این رفتار می کنیم اولا برای خوش بودن ضوابط اخلاقی را زیر پا می گذاریم درحالی که از آن هم لذت نمی بریم و اگر هم لذتی داشته باشد مخفی می کنیم و در زندگی حالت نالان به خود می گیریم. البته شکی نیست که خوب بودن خوشی های ما را محدود می کند.
برای اینکه زندگی خوب و خوش حاصل آید باید سه نوع کار را انجام دهیم. هم خودتان انجام دهید هم به بچه ها در مدرسه یاد دهید.  آموزش و پرورش با برخی برنامه ها بچه ها را نابود می کند. مثلا کنکور مساله ای شده است که بچه ها را از مهد کودک به آن مشغول می کند. قبولی در کنکور با برگزاری کلاس های متعدد و پرهزینه همراه گردیده و همه زندگی بچه ها در آن خلاصه شده است. همه خوبی ها و خوشی های زندگی را از بچه های مردم و خودمان می گیریم و از بین ابعاد مختلف زندگی، چیز مزخرفی مانند کنکور را  در نظر می گیریم. چیزی که افراد را به سمت ناسالم ترین رقابت سوق می دهد و رقابت جای رفاقت را می گیرد. بچه هایی که برای کنکور تربیت شده اند از ابتدا به همه به چشم رقیب نگاه می کنند.
نکته چهارم:
این است که برای یک زندگی خوب و خوش باید سه نوع کار را در زندگی انجام داد و خوب است که از ابتدا این ها را به بچه ها بگوییم. اول اینکه در زندگی انسان باید استقلال مالی و مادی داشته باشد تا بتواند زندگی اخلاقی همراه با بیشترین لذت را برای خود فراهم کند.  برای داشتن استقلال مالی و مادی باید درآمد داشت. برای درآمد داشتن باید شغل و حرفه داشت. برای اینکه در شغل خود به آن دو مصیبت (نکته دوم) گرفتار نیاییم باید تخصص داشته باشیم. اولین کار این است که دنبال تخصص برای شغلی برویم. البته منظورم از تخصص مدرک تحصیلی نیست. تخصص یعنی در یک رشته علمی یا فنی یا هنری به میزانی که می خواهید متصدی یک حرفه یا شغل بشوید آگاهی داشته باشید. اصطلاحا به آن مهارت گفته می شود. مهندسی و پزشکی و مدیریت یک فن است. موسیقی هنر است. اولین کاری که به بچه ها باید یاد داد این است که فعالیت اول شان تخصص در یک رشته باشد. البته لزومی ندارد که همه به دانشگاه بروند و یا اگر هم رفتند تا مقطع پست دکترا بخوانند. به همان اندازه علم و فن و هنر لازم هست که بتوانند از طریق آن شغل و حرفه ای داشته باشند و امرار معاش کنند.  
 از اول ابهت دانشگاه و اینکه تنها از این راه می توانند متکفل شغل یا حرفه ای بشوند را از ذهن شان بیرون بیاورید. خدا هیچ جا نگفته که اگر مدرک داشته باشید رزق به شما می دهم.
یک دسته کار دوم نیز باید انجام داد. هر کدام از ما خودجوشی و خود انگیختگی درونی داریم.اصطلاحا من به آن علقه پردازی می گویم. یعنی هر کدام از ما در درون مان به یک یا چند چیز علاقه خودانگیخته و خودجوشانه داریم. علقه های افراد متاثر از شخصیت آنان بوده و با یکدیگر تفاوت دارند.  این علقه ها یعنی همان چیزی که سبب خوشایند شماست و به شغل و درآمدزایی بستگی ندارد. اصطلاح انگلیسی آن hobby است. ممکن است یک نفر کتاب خواندن، فرد دیگری قدم زدن، یکی اسب سواری، دیگری شطرنج بازی و فردی هم موسیقی جزو علقه هایش باشد.
هر کدام از ما یک یا دو یا چند علقه در زندگی خود داریم. اگر آدم به این علقه ها بی توجه باشد آثار بسیار بدی در زندگی اش به جا خواهد گذاشت. انسان باید سیراب شود. شغل و حرفه انسان برای درآمدش است اما آنچه او را سیراب می کند پرداختن به علقه هایش می باشد. ممکن است کسی با آواز خواندن و فرد دیگری با رفتن به پارک سیراب گردد. هر کسی علقه پردازی هایی دارد. با اینکه در مورد علقه پردازی ها هیچ ارزش داوری نمی توان کرد ولی می توان گفت که بعضی علقه ها مشقات پدید می آورند مانند برخی فعالیت های اجتماعی که از درون آدم هم می جوشد. مثل کسانی که بند بازی می کنند و می دانند که روزی از روی آن می افتند. این ها انسان را سیراب می کند. البته چقدر خوب است که علقه با شغل و حرفه انطباق پیدا کند. ولی معمولا در کشورهایی مانند ما اینکه علقه ها در راستای نان درآوردن باشد واقعه نادر و نشدنی است. هر کسی دلش در یک کار و دستش به کار دیگری است.  علقه پردازی ها، درآمدی هم ندارد و حتی هزینه هم دارند ولی چاره نیست.
خصوصا خانم ها باید توجه کنند که نسبت به خودشان هم وظایفی دارند و نباید خود را فراموش کنند. همان طور که بچه حقی از زندگی دارد پدر و مادرش هم حقی از زندگی دارند.
 هم در کار اول که درآمدزایی بود و هم در کار دوم که پرداختن به علقه ها بود، با منافع خودمان سر و کار داشتیم.
فعالیت سوم ، رایگان بخشی است. هر کسی در عمرش دیر یا زود به این نتیجه می رسد. روان شناسان سن رسیدن به آن را حدود چهل سالگی می دانند هر چند برخی ممکن است دیرتر برسند و به ندرت هم ممکن است کسی زودتر به این مرحله برسد. استدلال برای رایگان بخشیدن را از نگاه دینی نمی گویم ،اگر کسی ماتریالیست صرف هم باشد و به دلیل آن فکر کند به همین نتیجه می رسد.
ما از اول نبودیم که تقاضایی داشته باشیم. مولانا هم در بیتی به این اشاره کرده است “ما نبودیم و تقاضامان نبود”. یعنی آنچه به ما بخشیده اند به خاطر هیچ چیز حتی یک تقاضای کوچک هم نبوده است و هر چه من دارم هستی رایگان به من بخشیده است. استحقاق من سبب بخشش به من نگردیده است. هستی، خدا، یا هر نام دیگری که بر آن می گذارید، هر چه به شما داده بدون استحقاق  شما بوده است و اگر به کسانی چیزی داده نشده است به خاطر عدم استحقاق شان نبوده است. داده ها از روی شایندگی و ناشایندگی نیست. از روی شایستگی و عدم شایستگی مطلقا نیست. چه ویژگی های جسمی از لحاظ سلامت، نیروی بدنی و زیبایی باشد و چه ویژگی های ذهنی مانند هوش بهتر، حافظه، قدرت یادگیری، سرعت انتقال، فهم قوی، قدرت تفکر باشد. چه ویژگی های روانی مانند ترسو، محتاط، شجاع، دلیر، گشاده دستی، سخی، ممسک  بودن باشد و چه توانایی های اجتماعی باشد؛ مثلا اینکه در کدام خانواده با کدام پدر و مادر و در کدام محله به دنیا بیاییم در اثر استحقاق داشتن یا نداشتن ما نبوده است. قطعا شخصیت فرزندی که از ابتدا پدری داشته است که مورد توجه و تقدیر اجتماعی بوده است با فرزندی که پدرش در جامعه به حساب نمی آمده فرق می کند.  شایستگی و ناشایستگی فرزندان سبب و علتی برای داشتن چنین و چنان پدرانی نبوده است. توانایی های انسان که در اثر محیط طبیعی به دست می آید نیز در اثر شایندگی و عدم آن نیست. مثلا اینکه در اقلیم کویری یا در معتدل یا سرسبز به دنیا بیاییم سبب تفاوت هایی در ما می گردد. پس همه چیز رایگان به ما داده شده است. ممکن است کسی سوال کند که دوقلوهای همسان که در شرایط یکسان به دنیا آمده اند چرا آینده متفاوتی می توانند داشته باشند مثلا یکی می شود استاد دانشگاه و یکی دیگر، مکانیک ماشین می شود. این نشان می دهد که چیزهایی دست خودمان هست مثلا با پشتکار می توانیم مسیر زندگی مان را تغییر دهیم. شما در مورد پشتکار می گویید. پاسخ را با این پرسش مطرح می کنم که چه کسی پشتکار را به یکی داده است و به دیگری نداده است.
روان شناسان معتقدند که انسان معمولا بعد از چهل سالگی که تجارب زندگی شان بالا رفت متوجه این نکته می شود که نه آنچه به ما ندادند نالایق بودیم و نه آنچه دادند لایق. هر چه این احساس در شما زیاد شود احساس متقابل در شما پدید می آید که اگر اینها را رایگان به من داده اند بخشی از آن را به هستی برگردانم. به آنها که داده نشده رایگان بخشی کنم به جای اینکه بابت نداشته های آنان به خودم مباهات کنم و داشته هایم را دست مایه فخر خود و لاف زنی قرار دهم. به من بدون استحقاق دادند پس به او که بدون اینکه استحقاق نداشته باشد نداده اند ببخشم. به عبارتی به تو مجانی داده اند و به او مجانی نداده اند. ولی ما معمولا عکس آن رفتار می کنیم. پس نه تنها نباید فخر فروشی کرد بلکه باید نسبت به آنها که داشته های ما را ندارند، شفقت و رقت قلب بیشتری داشته باشیم. در میان نعمت ها باید آن نعمت هایی که مهمتر هستند و به ما داده شده است نسبت به افرادی که از آن نعمت ها محرومند سبب شفقت بیشتری در ما گردد.
 بنابراین وقتی به این نتیجه رسیدید که به شما رایگان داده شده است برای قدردانی، شما نیز بخشی از آن را برمی گردانید. این گونه می توان حق شناس بود. قدر آنچه به من داده اند و به دیگران نداده اند را باید درک کرد. پس هر قدر بیشتر رایگان به کسی داده شده باشد بیشتر رایگان بخشی باید کند. رایگان بخشی همان اخلاقی زیستی است. اخلاق با قانون گذاری فرق دارد. اگر قانون گذاری عالی هم داشته باشیم در نهایت بر اساس عدالت است. عدالت پاسداشت حق هاست. برای شهروند خوب بودن فرد باید طبق مر قوانین عمل کند. فرد عادل کسی است که نه حق کسی را می خورد نه می گذارد حقش را بخورند. این تازه حقوق است و قوانین و حقوق از ما شهروند خوب می سازد، شهروندی که بر مُرّ قوانین کشور عمل می کند. اخلاقی زندگی کردن بالاتر از شهروند خوب بودن است. اخلاقی بودن یعنی من حق کسی را نمی خورم و حتی بخشی از حق خودم را نیز مجّانا به دیگران می دهم. اخلاقی بودن به عبارتی همان رایگان بخشی است. کسی که از حق خود مجانا می گذرد یک کار اخلاقی انجام می دهد. هر کار اخلاقی یک مصداقی از رایگان بخشی است. اگر کسی بخواهد شهروند خوبی باشد باید در ازای خوردن سیلی سیلی بزند ولی اگر از آن صرف نظر کند و عفو کند این یک عمل اخلاقی است. عفو گذشتن از حق خود است. پس حقوقی زیستن با اخلاقی زیستن تفاوت دارد.
رایگان بخشی خوبی زندگی را و درآمدزایی و پرداختن به علقه ها خوشی زندگی را تامین می کند. تا استقلال مالی نباشد نمی توان اخلاقی زیست ، پس درآمدزایی را اول مطرح کردیم و از طرفی تا خودت سیراب نشدی حق نداری به دیگری بدهی. اول آدم نسبت به خودش وظیفه دارد. خودتان سیراب شوید و بعد به دیگران کمک کنید.
دیده سیر است مرا                   جان دلیر است مرا
 بچه ها باید بدانند که دانشگاه صرفا برای رسیدن به اولین نوع کار که درآمدزایی است، می باشد. هرچند تنها راه درآمدزایی هم نیست. چه بسا کسانی که به دانشگاه نرفته اند و کارشان را خوب انجام می دهند و برعکس کسانی هم به دانشگاه رفته اند و کارشان را خوب انجام نمی دهند. به بچه ها ابتدا از کار اول که  داشتن شغل و حرفه هست می گوییم و بعد لازمه دست یافتن به شغل و حرفه را فقط  رفتن به دانشگاه مطرح می کنیم. آنها را وارد رقابت تست و کنکور کرده و چنان این بازار داغ می شود که بچه ها تصور می کنند برای موفقیت باید عده ای را له کنند و برای بالا رفتن از نردبان موهوم کنکور عده ای را به پایین پرتاب کنند. در این رقابت، رحم و عطوفت از بین می رود. کنکور رقابت ناسالم ایجاد کرده است. وضعیتی پیش می آید که گفته می شود “انسان دیوار انسان است.” (سارتر) یا به عبارت دیگر “انسان جهنم انسان است.”
معلم و متعلم سوار بر یک کشتی هستند و در صورت همکاری این کشتی حرکت خواهد کرد. اگر معلم چیزی به دانش آموزش بگوید که خودش عمل نمی کند پذیرفتنی نیست. “کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم ای باعمالکم” مردم را با عمل تان دعوت کنید. مثلا اگر استادی تمام وقت خود را صرف تدریس برای کسب مال می کند چطور می تواند به دیگران توصیه کند که سراغ علقه هایشان بروند.
اگر دانش آموز ببیند که معلمش توانسته است بین این سه (کار، خوبی، خوشی) تعادل ایجاد کند او نیز درس می گیرد.
قدما به تعادل بین این سه تا حکمت گفته اند. تعادل نه به این معنا که وقت تان را تقسیم بر سه کنید. بلکهبرقراری بالانس و توازن بین درآمدزایی و علقه پردازی و رایگان بخشی منظور است. اگر این توازن باشد فرزندان تان نیز یاد می گیرند. مثلا آنان نیز به کودک درون خود بی اعتنایی نخواهند کرد و اگر کودک درون شان جویای موسیقی باشد برای رسیدن به پول بیشتر از آن صرف نظر نمی کنند.
در پایان بر دو نکته مجددا تاکید می کنم یکی اینکه تا می توانید فتیله تکیه خود را به رژیم سیاسی پایین بکشید. به موازات توجه به درد و رنج مردم و مسایل سیاسی و اجتماعی، سعی کنید که برای خودتان و آنانی که تحت تاثیر شما هستند زندگی خوب و خوشی را فراهم کنید.
دوم اینکه تعادلی بین این سه تا (کار، خوبی، خوشی) برقرار کنید. همه چیز پول نیست که بخواهید دومی و سومی را فدای آن کنید. کم نبودند ثروتمندان جهانی که یا خودکشی کردند و یا به مواد مخدر و روان گردان روی آوردند و ازثروت شان برای خوبی و خوشی زندگی بهره ای نبردند.
.

.

درسگفتار شرایط لازم برای تعلیم و تربیت اخلاقی
دریافت صوت:

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

دریافت متن

.

.

سخنان مصطفی ملکیان در کلاس درس به مناسبت روز معلم

دریافت صوت

.

.

سخنرانی مصطفی ملکیان با عنوان «معلم موفق»

دریافت صوت

دریافت متن

.

.

چهار نکته پیرامون تربیت و تعلیم اخلاقی

دریافت متن

.

.

مصاحبه‌ای پیرامون نیازها و وظایف معلمان

دریافت متن

.

.

مشکلات یک معلم ایرانی در کلاس درس

دریافت متن

.

.

مصاحبه آسیب‌شناسی تربیت دینی

دریافت متن

.

.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *