مصاحبه اختصاصی صدانت با علیرضا علوی‌تبار

مصاحبه اختصاصی صدانت با علیرضا علوی‌تبار
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!

یکی از تفاوت های روشنفکری  چه دینی و چه غیر دینی، با جریانات آکادمیک حساس بودن نسبت به مسائل مبتلا به جامعه است. وقتی مسائل جامعه و حساسیت های جامعه تغییر می کند، از آنجا که روشنفکران احساس مسئولیت می کنند، به حل موضوع و مسائل جامعه می پردازند.

برابری دغدغه آینده روشنفکران دینی خواهد بود

همان طور که مستحضر هستید فضای روشنفکری دینی دهه هفتادی- که شما خود یکی از صاحب نظران در این عرصه بودید- تمام شده است و دیگر جریان روشنفکری دینی واجد آن المان ها و چهره ها و بحث ها نیست و در عوض شاهد بحث ها و چهره های جدید هستیم. افرادی مانند جناب فنایی، نراقی بحث های جدید بخصوص در حوزه اخلاق مطرح کرده اند. آیا می توانیم این تغییر را به گذر دوره ای تعبیر کنیم و بگوییم روشنفکری دینی ذغدغه های جدیدی دارد؟

یکی از تفاوت های روشنفکری  چه دینی و چه غیر دینی، با جریانات آکادمیک حساس بودن نسبت به مسائل مبتلا به جامعه است. وقتی مسائل جامعه و حساسیت های جامعه تغییر می کند، از آنجا که روشنفکران احساس مسئولیت می کنند، به حل موضوع و مسائل جامعه می پردازند.

در دهه هفتاد مباحث روشنفکری دینی عمدتا در حوزه معرفت شناسی بود. به نظر می رسد روشنفکری دینی به این باور رسیده است که توانسته است این بحث را جا بندازد. یعنی اصلی ترین رقیبان این جریان که در سرمشق غالب یا پارادایم سنتی دین شناسی می کردند، برخی از مبانی روشنفکری دینی را پذیرفته اند. به طور مثال  زمانی نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت» دکتر سروش واکنش تندی در مخالفان ایجاد کرد اما اکنون اگر به سیر نقدهای وارد شده به این نظریه را تا آخر پیگیری کنیم مشاهده می کنیم که به تدریج مدعایی از مدعاهای اصلی نظریه توسط منتقدان پذیرفته شده است. در مورد سایر مباحث هم می توان این را نشان داد. به همین دلیل روشنفکری دینی به این باور رسیده است که این مبحث تا حدی جا انداخته است و به پرسشهایی پاسخ داده است. بعد مواجه می شود با بحران اجتماعی ای که به اعتقاد بسیاری یک نوع بی اخلاقی سیستماتیک بر جامعه ما غالب شده است و مردم از اخلاق سنتی فاصله گرفتند ولی اخلاق مدرن هم پیدا نکردند و جامعه دچار یک نوع سرگشتگی شده است. این موضوع باعث شده است که به طرح مباحث اخلاقی بپردازند. از سوی دیگر در واقع روشنفکران دینی دریچه ای تازه به نقد دیدگاه سنتی باز می کنند. اگر دقت کنید در دوره قبل نقد دیدگاه سنتی از زاویه معرفت شناسی صورت می گرفت. بیشتر هم معطوت به مباحث نظری یا الهیات بود. اما روشنفکران دینی به مرور احساس کردند که بخش قدرت مند دیدگاه سنتی بخش آموزه های عملی آن است نه آموزه های نظری. بخصوص فقه که مرتب خود را باز تولید می کند و در قالب سیاسی سعی میکند خود را به جامعه تحمیل کند. بحث های جدید نیز نوعی نقدی دیگر به سنت است البته از زاویه اخلاق. در غرب هم برای اولین بار هگل این نقد را در ارتباط با مسیحیت انجام داد. طرح این ادعا که می شود فقه را از زاویه اخلاق مورد نقر و ارزیابی قرار داد. در سالهای اخیر اشخاصی که نام بردید هم سعی کردند کمک کنند تا جامعه را از یک سرگشتگی اخلاقی نجات دهند و به مشکلات اجتماعی پاسخ مناسب دهند و هم سعی کردند هر کدام دریچه ای بزنند از دیدگاه اخلاق به نقد دستورات فقهی. در واقع این بحث ها ادامه همان روند کلی نقد بنیادین سرمشق سنتی دین شناسی است اما از دیدگاه جدید وبه این معنا یک دوره تازه ایست. اما من تصورم این است که ما بعد از اینکه این بحثها را به سرانجامی رساندیم- البته می دانید که بحث های فکری هیچگاه پایان ندارند اما این یک داوری ذهنی-عینی است که شما به این نتیجه می رسید که میاحثتان را طرح کرده اید و به سوالات پاسخ درخور داده اید- از این مرحله نیز عبور می کنیم  وارد یک نوع نقد اجتماعی می شویم و موضوع «برابری» که ما مدتی از آن غفلت کردیم دوباره ذهن روشنفکری دینی را به خود مشغول خواهد کرد. به همان دلایلی که عرض کردم یعنی بحران اجتماعی ناشی از نابرابری و نقد سرمشق غالب دیدگاه سنتی این باز از دریچه موضوع برابری اجتماعی. تصورم این است که دیر یا زود وارد این دوره جدید خواهیم شد.

در مورد رویکرد روشنفکران نیز گسستی را مشاهده میکنیم. روشنفکران دهه هفتاد به تعبیری روشنفکران مینی مال بودند و بیشتر انتقادات را مطرح می کردند. اما اکنون مباحث ایجابی روشنفکران بیشتر شده است و آنان سعی می کنند در یک نظام کلی عقیدتی سخن بگویند و فضای کلی بحث را روشن کنند. در این زمینه تلاش هایی نیز شده است. به عنوان مثال آقای دباغ مانیفست روشنفکری دینی را نوشتند اگرچه خیلی ابتدایی بود اما انگار پاسخ به نیاز وجود یک نظام فکری بود همچنین آقای نراقی موضوع عقلانیت درون دینی و برون دینی را مطرح کردند و سعی کردند شاکله ای برای عقلانیت در حوزه روشنفکری دینی ایجاد کنند. به نظر شما علت این تغییر رویه چیست؟

به نظرم این رویکرد جدید پاسخ به نقدی است که مدت ها به روشنفکری دینی وارد می­شد. منتقدین می­گفتند که اگر شما دین را شرط لازم خوشبختی انسان می­دانید (که این نقطه مشترک روشنفکران دینی و مدافعان سنت است) اکنون که توانستید نشان دهید که سرمشق سنتی قادر نیست شناخت موجهی از دین به ما ارائه دهد، چه جایگزینی برای آن دارید؟

علاوه بر این میدانید که همه ادیان علاوه بر آموزه های نظری که در ایران به جهان بینی شناخته می­شود، آموزه های عملی هم دارند. درست است که اخلاق مستقل و مقدم از دین است اما در جاهایی دین می تواند کمک کار و پشتیبان اخلاق باشد و انگیزه های اخلاقی را تقویت کند و یا حتی نزد برخی از مردم دین منبع اخلاق است. در مورد فقه هم همین طور است. فقه شکل و صورتی به رفتار مومنان می بخشد.

این رویکرد جدید اگرچه بسیار ابتدایی است اما واکنشی به نقدهای پیشین است. البته باید به یاد داشته باشیم که یک سرمشق غالب را به این راحتی رها نمی­کنند. این سرمشق باید در مقابل سوالهای بی جواب بسیاری قرار گیرد همیشه تا جایی که سرمشق ظرفیت دارد از آن جواب استخراج می­شود. به همین روی هنوز هم بسیاری از دینداران و حتی برخی از روشنفکران دینی دغدغه­ی ایجاد یک نظام فقهی که به صورت رفتارشان سامان ببخشد را دارند. روشنفکری دینی هنوز در این زمینه هم کمبود دارد. کسانی مثل آقای کدیور سعی میکنند که از زاویه نگاه خود این کمبود را حل کنند و در واقع پاسخهایی ایجابی و مصداقی تری نسبت به دیگران بدهند. مثلاً از پرسش کلی اینکه چگونه پوششی اخلاقی است یک پله جلوتر برود و مثلا حکم دست دادن با نامحرم را با رویکردی جدید بیان کند.

به نظرم این رویکرد حاملین خیلی خاص تری می­خواهد. اگر از آقای فنایی که دروس حوزوی را به خوبی خوانده اند بگذریم دیگران با آشنایی کلی نسبت به معارف حوزوی در زمینه فقه خیلی توانمند نیستند. به نظرم یک نیروهایی نیاز دارد که هم با مباحث و نحوه استدلال حوزه آشنا باشد و هم در معرض پرسشهای نواندیشی دینی قرار گرفته باشد و دائما در معرض نقد قرار بگیرد. مثلا شما به سیر تحول آقای کدیور که نگاه می کنید می بینید که در ابتدا سعی میکند در همان چارچوب پیشین به سوالات پاسخ دهد اما پس از مواجهه با نقد ها به نحوی مجبور می شود زاویه نگاهش را عوض کند و به نتایج جدیدی می رسد و خود مجددا احساس می کند به دلیل نقدهایی که شده است می تواند در این آرا باید بازنگری کند. اکنون به نظرم می رسد که برخی از کارهای ایشان دارند راهگشایی می­کنند. به نقطه ای رسیده است که به نظرم به زودی ثمرات بسیار مهمی به باو می آورد ولی خب ایشان خیلی در این زمینه تک و تنهاست. علت تک بودن هم به نظرم قطع شدن ارتباطات است. قبلا دائما بین روشنفکران دینی و نواندیشان قم یک گفتگویی وجو داشت. متاسفانه در سالهای اخیر به دلایل سیاسی همه این گفتگوها قطع شد و گفتگوهای خصوصی هم حمل بر مقاصد دیگری می­شود و دردسر آفرین می­شود. اگر اندکی فضا باز شود احساس میکنم تحول تازه ای رخ خواهد داد. جوانه های آن را در نواندیشان حوزه می­توان دید. اخیرا کتابهایی از قم بیرون می­آید که به نظر برای ناظر بیرونی قابل تأمل است. برخی از چهره‌­هایی که گاها پرچمدار تفکر سنتی هستند کارهایی منتشر کرده اند که به سادگی نمی­توان از آنها گذشت.

مراکزی در حوزه پدید آمده اند که کاملاً با هدف ارائه دفاع جدیدی از سنت بوده است اما چیزهایی دیگری از آنها بیرون می­آید. به طور مثال پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی قم کتاب های قابل تأملی منتشر کرده است. در حوزه معرفت شناسی، کاری در مورد آرائ آلستون انجام داده بودند که مورد توجه خود او در اواخر عمر قرار گرفت و در پاسخ نامه ای که به نوشته بودند اعلام کرده بود که انتقادات را قبول دارد و سعی می کند در آثار بعدی به آنها جواب دهد که البته عمرش کفاف نداد. این نمونه ها نشان می­دهند که یک حرکتی در آنجا دارد اتفاق می­افتد که اگر امکان گفتگو فراهم شود ما با عرصه تازه ای در دین شناسی مواجه خواهیم بود که با جریانات پیشین متفاوت است.

.


.

این مصاحبه توسط سهیل ایزدی انجام گرفته است.

.


.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *