دکتر عبدالکریم سروش با منتقدانش چه می‌کند؟ (بخش دوم و پایانی)، محمد سهیمی

دکتر عبدالکریم سروش با منتقدانش چه می‌کند ؟ محمد سهیمی
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!

محمد سهیمی:

آقای دکتر سروش و آقای مراد فرهادپور: آقای فرهادپور، نویسنده، مترجم، و از چهره‌های “چپ نو” هستند. آقای دکترسروش در مقاله “حضور بی رحم تیشه ی تخریب” (مهر ماه ۱۳۸۷) خطاب به آقای فرهادپور می گوید :
“تو که نمی خواهی از نردبان پوسیده ی پوپر ستیزی بالا بروی و مثل آن[رضا داوری] جدال گر سالهای نخستین انقلاب (که از قضا او را باید ایدئولوگ جریان حاکم بخوانی که ریشه ایده ولایت را در افلاتون می‌‌ جست) پست ها و پاداش‌های کلان بگیری؟ “با پادشه بگوی که روزی مقدر است”.این گونه سخن گفتن هر اسمی و صفتی داشته باشد نقد عالمانه و منصفانه نیست . تخریب و تخفیف و اهانت و بی‌ انصافی است و بد سرمشقی است برای جوانانی که بدین ویرانگری‌ها نظر می کنند و اثر می‌ پذیرند. نمی دانم که نویسندگان ما تا کی‌ می ‌‌خواهند در پوپر ستیزی با هم مسابقه بگذارند و در گرداب این گفتمان گرفتار بمانند؟ آنکه آغازگر این حمله های هیستریک بود اینک خود پشیمان و پریشان است و به جدال خصمانه و نا عالمانه خود شرمسارانه اعتراف می ‌کند و با نوشتن مقاله و کتاب می کوشد آبروی بر خاک ریخته خود را به جوی خوش نامی‌ باز گرداند ، چه جای مقلدان و معربدان”.
در همان مقاله آقای دکتر سروش در پاسخ نقد آقای فرهادپور به نظراتش در باب رابطه عقل و انقلاب، نوشت :
“دریافت من این است که مراد فرهاد پور، به “افکار” چندان اهمیت نمی ‌‌دهد که به حواشی آنها. آشکارتر بگویم وی‌ جرات رویارویی با فکر و قدرت نقد معرفتی آن را ندارد و این بی‌ قدرتی‌ و بی‌ جراتی را در لفافی از انگیزه خوانیها، سیاست مالی‌ ها و ماستمالی ها، تخفیف و تمسخرها، طعن و کنایه ها، شماتت‌ها و ملامت ها، حرمت شکنی‌ها و فرا فکنی‌‌ها فرو می‌‌ پو شاند…در نوشته‌های وی هر چه بگردی سکوت پر لطافت تفکر حس نمی ‌‌شود اما تا بخواهی غوغای بی نزاکت تمسخر به گوش می ‌رسد. لذت از ویران کردن و نفرت از برهان آوردن، غیبت دردناک عینک تحلیل و حضور بی‌ رحم تیشه تخریب چهار خصلت اصلی‌ اثار اوست…[فرهادپور] صاف و پوست کنده (و پوست کَننده) ، به من می گوید این حرفها به تو نیامده. تو کسی‌ نبودی. سواد و صلاحیتی نداشتی‌. حداکثر حرفهای( هایدگر؟) و پوپر را نجویده و نیم پخته تکرار می کردی. دری به تخته ای خورد و یک شبه “ایدئو لوگ اصلی‌” جریان حاکم شدی و حالا نمک نشناسی می کنی‌ و عقل را به جنگ انقلاب می ‌‌فرستی…من ادعا یی کرده‌ام ( و آن این است که در انقلابها سهم عقل خوب ادا نمی‌شود)…کمر ادعای مرا بشکن چرا سر مرا می شکنی…همین سنگ پاره ها که بطرف من پرتاب می شود دیوار ادعای مرا بلند تر می کند. وقتی آدم بی سواد و بی صلاحیتی که سرمایه یی جز سفاهت ندارد یک شبه ایدئولوگ اصلی انقلاب می شود آیا خود روشن ترین دلیل بر این نیست که انقلاب ها غیر عقلانی اند؟ چه دلیلی ازین بالاتر؟ می‌ گویند کسانی‌ که دیگران را تحقیر می کنند خود عقده ی حقارت دارند…مراد فرهاد پور می خواهد بر شتر مراد سوار شود و تومار روشنفکری دینی را لوله کند و بر تاق تعطیل… البته همین موشکافی های من هم از جنس فلسفه تحلیلی است و لا بد باب مذاق دلالان و رانت خواران…فرهادپور در صد کوچه و پس کوچه ترجمه و مونتاژ و رانت خواری و دلال بازی و….می پیچد و خود را به صد در می زند تا از جاده راست نرود و با اصل فکر مواجهه نکند… پیداست که از همان اول می خواهند بر سر مال بکوبند و زیرآب نویسنده را بزنند و از مواجهه با فکر فرار کنند و راه آسانتر را در پیش گیرند یعنی قطار کردن نام این وآن وچسباندن همه چیز به همه چیز و در آوردن همه چیز از همه چیز و دست آخر هم فاتحه ی منطق وتحلیل را خواندن و فیلسوفان تحلیلی را دست انداختن و دستشان را در دست رانت خواران نهادن. من البته خوب می فهمم لذت این ویرانگری و زیرآب زدن های نان و آب دار و دل خنک کن را: هم می نماییم که کاری می کنیم و بیکار ننشسته ایم، هم به روشنفکران نشان می دهیم که اهل بخیه ایم و این طور نیست که فقط آدورنو و هابرماس و هورکهایمر و پانن برگ و ژیژک و آگامبن و بدیو…را خوانده باشیم، دمب بولتمان و بارت و شوایتزر را هم وجب کرده ایم…برای من از روز روشن ترست که او نه قبض وبسط را درست خوانده است نه بارت و بولتمان را. به صف کردن و به رخ کشیدن نامهای آن متکلمان هم متاسقانه جز علم فروشی و عالم نمایی هیچ مفاد و مصرفی ندارد…زهی معرفت، زهی انصاف، زهی گوهر ناشناس نا صراف! معلوم است که مرغ همسایه غاز دارد و قبض و بسط هرچه بکند بگرد قلم بولتمان نمی رسد. جرمش این است که خودی است و داماد سر خانه که عزتی ندارد…باز شدن ناگهانی پای لوتر هم به این معرکه تماشایی است”.
آقای دکتر سروش و آقای محمود دولت آبادی: آقای دولت آبادی در مراسم ستاد انتخابات مهندی میر حسین موسوی ضمن اعلام حمایت از نامزدی او برای ریاست جمهوری از آقای دکتر سروش برای نقشش در انقلاب فرهنگی انتقاد کرد. آقای دکتر سروش به او این گونه پاسخ داد :
“به جستجو برآمدم که قصه چیست و محمود دولت‌آباد کیست. خبر آوردند خفته‌ای است در غاری نزدیک دولت‌آباد که پس از ۳۰ سال ناگهان بی ‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت میز خطابه پرتاب شده و به حیا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با “سخافت و شناعت” از معلمی به نام عبدالکریم سروش سخن رانده و او را “شیخ انقلاب فرهنگی” خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و این همه عقده‌گشایی و ناخجستگی در مجلسی به نام و حمایت از مهندس موسوی که در پی پوشیدن قبای خجسته صدارت است. گزافه و یاوه بسیار شنیده بودم اما این گاف‌های گزاف واقعا نوبر بود. از جنسی دیگر بود…او می ‌توانست به این خفته ی پریشان‌گو بیاموزد…شیخ ستاد بودن نه حسن است، نه عیب. آن که عیب است دروغ زنی و دریوزگی و چاپلوسی کردن و سابقه استالینی داشتن و فرصت‌طلبانه ژست آزادی ‌خواهی گرفتن است…حالا بنگرید خفته در غاری که فرق انقلاب فرهنگی و ستاد انقلاب فرهنگی و شورای انقلاب فرهنگی را نمی ‌داند و اعضایشان را نمی ‌شناسد و از کارهاشان خبر ندارد و دیروز و امروز را به هم می ‌بافد و زمان را در می ‌نوردد و دروغ بر دروغ می ‌انبارد و جهل بر جهل می ‌تند، چون ماموری نامعذور به امید پاداشی موعود حمله بر معلمی یک قبا می ‌آورد که از دیدگاه استالینی، جز استقلال رای و مسلمانی و دموکراسی ‌خواهی جرمی و خطیئه‌ای ندارد…به تاوان داشتن رایی مستقل و مشروع، آنان را پیش گلادیاتورها می ‌افکنند و پوست و پوستینشان را می ‌کنند و هلهله‌ کنان قصه‌اش را بر سر بازار و برزن می ‌گویند و در رسانه‌های خبری خود می ‌آورند. اما مباد از یاد ببرند که ناقدان را خوراک درندگان کردن، تصویر موحشی است که هیچ گاه از یاد جوانان این دیار نخواهد رفت”.
آقای دکتر سروش و آقای دکتر آرامش دوستدار: در واکنش به ادعای آقای دکتر دوستدار درباره “امتناع تفکر در فرهنگ دینی” آقای دکتر سروش این چنین پاسخ داده است :
“جمع میان تفکر و دینداری کاملا ممکن است…روشنفکری هم نوعی از تفکر است و بنابراین جمع میان روشنفکری و دینداری هم ممکن است. مگر این که کسی از ابتدا مدعی شود که اساسا تفکر و تدین با هم نمی سازند مثل آن آقایی که در آلمان نشسته و نه دوستدار حقیقت است و نه حقیقت در او آرامشی پدید آورده است. او بر طبل این اندیشه ناصواب می کوبد که تدین و تفکر با همدیگر قابل جمع نیستند. من حقیقتا نارواتر از این سخن، سخنی نمی بینم. هم تجربه تاریخی و هم تامل عقلانی، هر دو گواهی می دهند که این مقوله یک مقوله ی کاملا ممکن است. اینها یک خطایی کرده اند و من این خطا را در مقلدان ایرانی آن اندیشه هم دیده ام. اینها را در معرفت شناسی جدید، خصوصا آثار پاره ای از متفکران فرانسوی که از “امتناع تفکر” می گویند خوانده اند. ولی به غلط اندیشیده اند که این امتناع تفکر فقط به دین و دینداری می چسبد. اینها نفهمیده اند که هر نظام فکری ای، یک سلسله از امور را نیندیشیدنی و ناپرسیدنی می کند. آزادترین پارادایم فکری هم به دلیل این که یک سیستم است، پاره ای پرسش ها را می زاید و پاره ای پرسش ها را نیز به عقب ذهن می راند و ناپرسیدنی می کند. این اختصاصی هم به اندیشه ی دینی ندارد. امروزه هیچ فیزیکدانی درباره حرکت پاندول، به شیوه ارسطویی نه می اندیشد و نه می پرسد و نه چنان سئوالاتی در ذهن او می روید…اینها هم یک کلمه ی “امتناع تفکر” شنیده اند اما نمی دانند که این واژه برای طرد کردن نظام های معرفتی دینی ساخته نشده است. هر نظام معرفتی و فکری و فلسفی به طور اتوماتیک یک دسته از سئوالات را ناپرسیدنی می کند. بعد هم فریاد برآورده اند که لازمه فکر دینی، امتناع تفکر است و از این طریق چه ضلالت های دیگری هم که پدید آورده اند”.
به نظر نگارنده دقیقا در مقابله با دین-ستیزانی نظیر آقای دکتر دوستدار است که آقای دکتر سروش باید با نهایت صبر و آرامش، و با استفاده از کلامی‌ نرم و آن نثر زیبا که در نوشته‌های خود بکار میبرند به نقد اینگونه شخصیت‌ها بپردازند.
آقای دکتر سروش و اعضای دفتر تحکیم وحدت: برخوردهای آقای دکتر سروش با مخالفان و منتقدانش آنقدر تند بود که ۲۱ تن از اعضای دفتر تحکیم وحدت طی نامه ای به او اعتراض کردند. تعدادی از آنها، از جمله آقای عبدالله مومنی، سال ها زندان کشیدند. در بخش هایی از نامه بلند آنان آمده است:
” جناب استاد دکتر عبدالکریم سروش…اینک چه می شود که استاد ما آن کلام شیرین بر زمین نهاده و در نقد نظر دیگری بر حافظه و صداقت و علم او خرده می گیرد؟ اینک استاد ما را چه می شود که سخنان نغز و پرمغز وعمومآ حق به جانبش در مواجهه با مخالفان و منتقدان ومفتریان به صد عتاب وتحقیر آلوده است؟…اینکه در آن سالهای غیر قابل دفاع، که یک انقلاب با تمام عظمتش تنها به نفع یک گروه مصادره می شد بپرسند استاد ما در کجای تاریخ ایستاده بود از کدام یک از نقدها وافتراها وتهمتهایی که در این چند ساله بر شما رفته هولناکتر است؟ شما خود یکی از قربانیان حذف دگراندیشان از دانشگاه هستید اما طرح این سوال که در آن روزگاران که “حذف اغیار ” در این کشور تبدیل به قانون شد و اعتراض بر آن بی قانونی و مستوجب تنبیه، شما چه میکردید سوال نابجایی نمی تواند باشد، در آن روزها بسیاری از آنان که فهمیدن گناهشان بود و مبارزه کردن منفعتشان از دانشگاه بیرون رانده شدند. ولی شما نشدید و دست کم برای مدت کوتاهی معتمد بودید و ماندید، اکنون آیا زیر سوال بردن حافظه آنها پاسخ مناسبی برای پشت در ماندگان است ؟ آیا همه آنها که به گذشته شما نقبی میزنند و نقدی میکنند به قصد تکفیر شما چنین میکنند؟ آیا همه را میتوان کذابانی خام درسودای نام دانست آنها که خود از نام آوران این دیارند؟ شما زمانی خود هشدار داده بودید که مبادا طعن طاعنان و منع مانعان ما را از گام زدن در مسیر چشمه ساران حقیقت باز بدارد آیا تمام نقدهایی که بر شما میرود طعن طاعنان است و هیچکدام حظی ازحقیقت نبرده اند ؟ آنگاه که شما نیز چنین کنید به کجا می توان تکیه کرد و آیا پایه های نقد در این دیار تا بدین حد لرزان است؟ براستی آیا همه نقشهایی که بر لوح دوره کوتاهی از پیشینه استاد می زنند، برآب است؟ و ما تا بدین حد سرگردان که آنها که طریقت به ما نشان می دهند خود به وقت عمل در وادی تاریکی فرو می غلطند؟ ”
بریتانیا و بهائیت
اخیرا نگارنده در مقاله “دکتر عبدالکریم سروش و بهائیت” نظرات ایشان درباره آئین بهائیت را توضیح داد. در آن مقاله ذکر شد که آقای دکتر سروش پیامبر بهائیان را ناصادق و دروغگو معرفی می کند. البته هیچ نمونه ای برای اثبات عدم راستگویی پیامبر آنان ارائه نمی کند. اما آقای دکتر سروش از این هم پیش تر می رود. در صفحه فیس بوکس رسمی آقای دکتر سروش پیروانشان مسائل شرعی شان را از ایشان می پرسند و ایشان هم فتوای خودشان را اعلام می کنند. استفتا زیر و فتوای دکتر سروش را نگاه کنید :
“٢۴) متین : آیا براستی آیین بهاییت آنچنان که قول عمده ی فقیهان و برخی خواص است ساخته ی دست استعمار و یا همان انگلستان است؟”. دکتر سروش: “در اینکه بریتانیا به این آیین به عین عنایت مینگریسته شکی نیست. نشانه اش هم اعطاء لقب “سر” به عباس عبدالبهاء است. بیش ازین را از مورخان بپرسید”.
آقای دکتر سروش به عنوان معلم اخلاق و فلسفه به ما می آموزاند که چگونه باید آرای دیگران و دین دیگران را نقد کرد. با همین نحو می توان درباره ایشان داوری کرد. سئوال: چرا بی بی سی این همه وقت و فضای وبسایت به آقای دکتر سروش اختصاص میدهد؟ چرا دو برنامه پرگار به طرح نظریه “رویاهای رسولانه” اختصاص یافت؟ چرا مقاله بلند ایشان درباره “رویاهای رسولانه” در بی بی سی منتشر شد؟ چرا بی بی سی چندی است که در حال ساختن فیلم زندگینامه آقای دکتر سروش است و ساعت ها برنامه ضبط کرده اند؟
این شیوه درست نقد کردن نیست. آقای دکتر سروش فلوشیپ کتابخانه کنگره آمریکا را دریافت کردند و چند ماه در آنجا بودند. آیا می توان ادعا کرد که دولت آمریکا به عین عنایت به آقای دکتر سروش می نگرد؟ اگر شیوه ای که آقای دکتر سروش آموزش میدهند را جدی بگیریم، باید تمامی حمایت هایی که نهادها و مراکز غربی از ایشان کرده اند، و جوایزی که به ایشان داده اند، را دلیل پشتیبانی دولت های غربی از آقای دکتر سروش به حساب آوریم. آقای دکتر سروش در نوامبر سال ۲۰۰۳ در موسسه هوور ، ارگان راست افراطی آمریکا، سخنرانی کردند. آیا این امر را باید دال بر حمایت آنان از آقای دکتر سروش گرفت؟ یا نزدکی فکری ایشان با انان؟ به نظر نگارنده پاسخ به این سوال‌ها منفی‌ است. ولی‌ هدف نشان دادن این موضوع است که اگر آقای دکتر سروش در بحث‌ها و دلایل خود خود دقت نفرمایند، منتقدان به راحتی میتوانند همان هارا بر ضدّ ایشان بکار گیرند.
جناب دکتر سروش. داستان اجلاس جهانی انجمن قلم را توضیح دادیم که وزارت امورخارجه فنلاند پشتیبان شما بود و فشار می آورد که شما را به عنوان نماینده انجمنی که وجود خارجی نداشت به انجمن قلم تحمیل کند. اما مخالفت نویسندگان مانع این کار شد. شما در توضیح امر نوشته اید “خوشبختانه وزرات خارجه فنلاند قصه را به فراست دریافت و آن بی‌حرمتی را جبران کرد”. خودتان به حمایت وزارت خارجه فنلاند از شما اذعان می کنید. چرا وزارت خارجه یک دولت غربی از شما حمایت میکند؟

نواندیشان دینی
بسیاری از چهره های مشهور نواندیشی دینی سال هاست که راه خود را از پروژه آقای دکتر سروش جدا کرده اند. مدعیات چند سال اخیر ایشان درباره وحی و نبوت نیز از سوی بسیاری از نواندیشان دینی مشهور نقد شده است که تلاش کرده اند تا نشان دهند که این مدعیات چه نقاط ضعف بنیانی دارند. آقای دکتر سروش برخورد تند با این گروه را هم ادامه داده و با کمال تأسف از فرزند بزرگ خود نیز برای حمله به منتقدین نواندیش خود استفاده کرده و به نام فرزندش علیه آنان تندترین سخنان را مینویسد. به سه‌ مورد توجه کنیم.
آقای دکتر سروش و آقای دکتر محسن کدیور : آقای دکتر کدیور در ۱۹ آبان ۱۳۹۴ یک سخنرانی بنام “تأملاتی درباره‌ی نواندیشی دینی در ایران معاصر” ایراد کردند. ادعا و استدلال آقای دکتر کدیور این بود که برخی روشنفکران دینی، مانند آقای دکتر سروش، از نظر اعتقادی (نه از نظر عملی و فردی) از اسلام عبور کرده اند و اصول دین اسلام را به طور بنیادی تغییر داده و در عین حال خود را به مخاطبان مانند مانند گذشته، قبل از عبور، عرضه میکنند. سخن آقای دکتر کدیور این بود که آنان باید صادقانه تحول اعتقادی خود را به مخاطبان اعلام کنند. ایشان چنین نوشتند:
“اگر رویکرد روشنفکران دینی به بلاموضوع شدن تدریجی دین و خدا و پیامبر و وحی و قرآن بیانجامد، یعنی اگر روند تدریجی این طیف سکولار کردن خود دین و تقلیل رو به حذف دین شده باشد در این صورت دیگر چه جای استفاده از پسوند «دینی» باقی می‌ماند؟ اگر امر قدسی در اندیشه‌ی روشنفکری دینی جای خود را به امور دیگری از قبیل فلسفه یا عقلانیت، عرفان، اخلاق، و معنویت داده باشد، روشنفکری دینی باید استحاله‌ی خود را به روشنفکری عرفانی، اخلاقی، فلسفی یا معنوی به اطلاع علاقه‌مندان و پیروان برساند…
از دین عبور کردن و همچنان از عنوان روشنفکری دینی استفاده کردن یا در برابر چنین نسبت خلاف واقعی سکوت کردن فعلی غیراخلاقی است. صداقت و سازگاری در عنوان و معنون شرط نخست عقلانیت و اخلاق و دیانت و معنویت و عرفان است”.
آقای دکتر سروش در مصاحبه با وبسایت زیتون به نقدهای آقای دکتر کدیور این گونه پاسخ داد :
“من حتی پاره‌ای از روحانیان را که انتظار از آنها نمی ‌رفت می ‌بینم که کم کم در ایمان روشنفکران دینی تشکیک می کنند و سلاح زنگ زده تکفیر را که هیچ برشی ندارد جز به نفع حاکمان جائر، به دست گرفته‌اند. این یک خطای مسلم شرعی و تاریخی است”.
آقای دکتر کدیور در مقاله “انسداد باب نقد” به اتهام آقای دکتر سروش پاسخ داد و نوشت:
” یکی از کژخوانی‌های ادبیات معاصر دینی این است که هرکس فکر غیرمتعارفی را در این حوزه نقدِ جدّی کرد، الزاما حربه‌ی زنگ‌زده‌ی تکفیر به‌دست گرفته و با حرامیان استبداد دینی هم‌راهی کرده و در ایمان دینی گوینده یا نویسنده‌ی دگراندیش تردید کرده است. یعنی نقد دگراندیشی دینی به تکفیر و تشکیک در ایمان دگراندیش تحویل می‌شود. خلط دو مقام به استنتاج ناصواب مذکور انجامیده است: مقام اول ایمان شخصی و مقام دوم آراء علمی و دینی. مقام اول امری شخصی است. داور آن خداوند در آخرت است. تا کسی خود را مسلمان می‌داند مسلمان است. ابراز هر نظر و انجام هر عملی به‌ویژه از سوی یک دانشمند تا خود را مسلمان می‌داند باعث خروج وی از اسلام نمی‌شود. مقام دوم نظرِ ابراز شده جدا از شخصیت و باور گوینده امری مستقل و قابل نقد است، و نقد آن تلازمی با ایمان شخصی گوینده یا نویسنده‌ی نقدشده ندارد…اگر گوینده‌ یا نویسنده‌ای منتقدان مشفق را به تکفیر و تشکیک در ایمان دینی خود متهم می‌کند معنایش این است که اصولا نقد را برنمی تابد و مقام خود را مافوق نقد می‌داند. البته این خصلتی است مقتبس از استبداد دینی. زمامداران جمهوری اسلامی هم هر نقدی را توهین دانسته، منتقد قانونی و غیرمسلّح را در دادگاه‌های فرمایشی خود به اشدّ مجازات می‌رسانند. اگر قرار است کسانی هر نقدی را تشکیک در ایمان دینی و به‌دست گرفتن حربه‌ی زنگ‌زده‌ی تکفیر معنی کنند، آیا این روش نامیمون به «انسداد باب انتقاد» نمی‌انجامد؟ آن‌چه زیبنده‌ی مؤمنان خردمند است، پاسخ متین و منطقی به نقد است نه چیز دیگر”.
فرزند بزرگ آقای دکتر سروش متن بسیار تندی علیه آقای دکتر کدیور نوشت که در بخش هایی ( کامنت ۳۶ ) از آن آمده است:
“بر این باورم که آقای کدیور محقق و متتبعی است که زحمت بسیار کشیده و آثار مورخانه و متتبعانۀ متعددِ نیکویی منتشر کرده؛ اما، به گواهی آثارش اندیشمند و متفکر نیست و منزلت و موقعیت کسانی چون علی شریعتی، مهدی بازرگان، داریوش شایگان، عبدالکریم سروش ، مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان را اصلا ندارد؛ در عرصه فقاهت هم دلیریِ و جرات و جسارت امثال احمد قابل را ندارد. ..در این سالیان، بنا به تشخیصم به آثار متفکران چندی پرداخته ام و بنا دارم فی المثل پس از اتمام دوره ” بازرگان شناسی”، دوره ” ملکیان شناسی” را برگزار کنم. چون برای آقای کدیور چنین منزلت و شانی قائل نبوده و نیستم، تا کنون نپرداخته و بنا ندارم بپردازم…آقای کدیور در حوزۀ فلسفه اسلامی کار جدی ای جز تصحیح برخی آثار قدما کرده، که ذوق فلسفی چندانی ندارد. … در عرصه دین شناسی نیز ، چنانکه در می یابم، به گواهی آثار، ایشان نوآوری و رای بدیعی ندارد و مفهوم تازه ای برنساخته است. مقاله ایشان درباره ” علمای ابرار” هم کاملا برگرفته شده از کتاب آقای مدرسی طباطبایی است. .. آقای کدیور اعتبار اولیه خود را از سیاست گرفته و نه حوزه اندیشه بر خلاف سروش و شبستری و ملکیان؛ در حوزۀ فقه سیاسی هم تتبعات خوبی کرده و آثاری منتشر کرده که می تواند دستمایه آثار مورخانی که تاریخ اندیشه می نویسند، قرار گیرد؛ اما ایشان به حد خود قانع نیست و به یمین و یسار می زند تا مگر تصویر دیگری از خود عرضه کند. آقای کدیور عنایت ندارد که قواعد عالم اندیشه و تفکر خیلی ظریف و پیچیده است و حساب و کتاب دارد. با زور و اصرار و سفارش و توصیه ، کسی در این عرصه اعتبار پیدا نمی کند و اعتبار کسی سلب نمی شود، و این فرایند هم توطئه کسی و یا گروهی نیست. اهمیت شریعتی و سروش و شبستری و ملکیان و شایگان را جامعۀ علمی و فرهنگی و مخاطبان به آنها داده و به اصطلاح یک « واقعیت اجتماعی» (social fact) است. «اسکالر بودن» با «متفکر بودن» متفاوت است، متفکر بودن ذهن وقاد می خواهد و شمّ و ذوق و قدرت مفهوم سازی؛ امری که در شریعتی، سروش، شایگان و در مراتب بعدی فردید، شبستری و ملکیان دیده میشود، اما کدیور متعلق به این بازی معرفتی نیست و فعالیت های فرهنگی و علمی او از لون دیگری است، هر چند ایشان نمی خواهد بپذیرد و چنانکه نوشتم طلب روزی ننهاده میکند…..”.
اگر قرار بر تخصص باشد، آقای دکتر سروش دارای دکترای داروشناسی از دانشگاه تهران است. در غرب که نگارنده زندگی‌ می‌کند، تخصص را بر اساس تحصیلات دانشگاهی ارزیابی میکنند، و بر اساس آن در دانشگاه در مراتب مختلف، از استادیار گرفته تا استاد ممتاز، استخدام صورت می‌گیرد. بنا بر این تخصص اصلی‌ و دانشگاهی آقای دکتر سروش علوم مدرن است، و ایشان دارای تحصیلات دانشگاهی درباره دین و فلسفه نیستند. با اینهمه به دلیل مطالعات، تفکر، و آثار خود مورد احترام بسیاری (از جمله نگارنده) میباشند. آقای دکتر کدیور هم تحصیلات حوزوی را پایان رسانده (اجتهاد ایشان توسط زنده یاد آیت‌الله منتظری تایید شد) و هم دارای دکترای فلسفه و حکمت اسلامی از دانشگاه تربیت مدرس اند. وضعیت اشتغال دانشگاهی ایشان در آمریکا بدین ترتیب است:
“کدیور به دعوت یک‌ساله‌ی گروه مطالعات دینی دانشگاه ویرجینیا در شهر شارلوتسویل در شهریور ۱۳۸۷ برای تدریس به آمریکا رفت. وی از پائیز ۱۳۸۸ تا بهار ۱۳۹۴ استاد مدعو پژوهشی گروه مطالعات دینی دانشگاه دوک در شهر دوروم در ایالت کارولینای شمالی به‌تدریس اشتغال داشته است…در پائیز ۱۳۹۳ کرسی استاد مدعو ممتاز کوهین در دانشگاه کارولینای شمالی در چپل هیل به‌وی تعلق گرفت. او از مرداد ۱۳۹۱ تا آذر ۱۳۹۳ عضو گروه اخلاق جهانی بنیاد کارنگی بوده است”.
با این همه فرزند بزرگ آقای دکتر سروش، که ایشان هم فاقد تحصیلات تخصصی دینی است، حتی در دین شناسی آقای دکتر کدیور را مبتدی به شمار می آورد. آیا این گونه برخورد با آقای دکتر کدیور اخلاقی است؟ سن فرزند بزرگ دکتر سروش چقدر است که به آقای دکتر کدیور این چنین می تازد؟ در فرهنگ ما کوچکترها حرمت بزرگتر را پاس می داشتند.
آقای دکتر سروش و آقای دکتر آرش نراقی: آقای دکتر نراقی هم منتقد و مخالف آرای آقای دکتر سروش است. آقای دکتر نراقی در صفحه فیس بوک خود در بخشی از نقد خود بر نظرات آقای دکتر سروش نوشت:
“نظام الهیاتی آیین بهایی از جهات مهمّ و متنوعی به تفکر سنتّی و رایج شیعی نزدیکتر به نظر می رسد تا نظام الهیاتی روشنفکران دینی. مثلاً تلقی آیین بهایی از ماهیت وحی، ماهیت پدیده پیامبری، ماهیت الهی قرآن (یعنی کلام الله بودن آن)، تصویر از خداوند به مثابه موجودی متشخص، و بسیاری موارد دیگر به اندیشه جاری و تاریخی آیین تشیع به مراتب نزدیکتر است تا نظرات سروش و شبستری و ملکیان (و دیگر چهره های این جریان) در این گونه موارد. اما چرا آیین بهایی یک دین تازه تلقی می شود، و پروژه روشنفکری دینی را نمی توان تأسیس یک دین تازه دانست؟…اما به نظرم پرسش کدیور را می توان اینگونه فهمید که آیا واقعاً (برای مثال) تقلیل قرآن به خوابهای محمّد می تواند حجیت مزعوم آن را در حلقه مسلمانان تأمین کند؟ آیا در این صورت فاصله معناداری میان خوابهای محمّد و خوابهای مثلاً بهاءالله وجود خواهد داشت؟ چرا خوابهای محمّد را باید واجد حجیت نهایی دانست (اگر بواقع باید برای آن چنان حجیتی قائل شد) و برای خوابهای بهاءالله یا عطاالله نباید؟ اگر تلقی ما از خاتمیت پیامبر و حجیت قرآن چندان کم رنگ شود که فاصله معناداری میان او و کتابش با انسانهای شریف و کتابهای عمیق دیگر نماند، در آن صورت چرا و به کدام معنا پروژه روشنفکری دینی را نباید تأسیس یا توّلد یک دین تازه از دل آیین اسلام دانست؟”.
آقای دکتر نراقی مدافع “سنت گرایی انتقادی” است و طبعاً نمی تواند موافق آرای آقای دکتر سروش باشد. ایشان در ۲۸ آوریل ۲۰۱۳ در صفحه فیس بوک خود متن زیر را پست کرد:
” (الف) روایت متن مقدّس در اساس روایت رؤیاست. و روایت رؤیا مهمترین راهی است که “راز” از ورای آن به جهان ما می تراود. از منظر عالم بیداری روایت رؤیا بر منطق “چنانکه گویی” استوار است: الف چنان به نظر می رسد که گویی ب است. اما در جهان رؤیا “چنانکه گویی” محو می شود، “چنانکه گویی” تبدیل به “واقعیت” می شود: الف دیگر چنان نیست که گویی ب است؛ الف ب است.
(ب) روایت رؤیا بر “نشانه” استوار است. در جهان رؤیا “واقعه” وجود ندارد، واقعه “نشانه” است، “آیه” است، یعنی ناظر به خود نیست به چیزی ورای خود، به امری پنهان، اشاره می کند. در روایت رؤیا آنچه بر صحنه پدیدار می شود نشانه آن چیزی است که در پس صحنه پنهان است. نشانه ها پرتو می افشانند، اما آنچه در پرتو ایشان آشکار می شود خود واقعیت نیست، اشارتی به واقعیت پنهان است- واقعیتی که موجودیتش عین اختفاست، و اگر برهنه به نور درآید مسخ و نابود می شود. پوست او را فقط از ورای حریر نشانه ها می توان لمس کرد. خانه اش نیمه تاریک ماه است، و فقط از ورای منطق اشارت است که گاه رخ می نماید و در نقاب می رود.
(ج) روایت رؤیا گزینشی و گسسته است. واقعیت پنهان را نمی توان مستقیما روایت کرد، تکه های پراکنده ای از آن در قالب نشانه ها بر صحنه ظاهر می شود، و این مخاطب است که از این تکه های پراکنده طرح و تصویری از واقعیت پنهان می آفریند- واقعیت مقدّس محصول تخیّل است.

(د) روایت قرآن هم خصوصاً در نقل داستانها یا شرح وقایع آخرالزمانی از جنس روایت رؤیاست. داستانها “گویی” از عالم رؤیا به جهان ما تراویده است. صحنه های آخرالزمان “گویی” از ژرفای ضمیر ناخودآگاه فوران کرده است. اما تمام “گویی” ها در متن حذف شده است. واقعیت مقدّس با حذف این “گویی” ها متولد می شود.
(ه) شاید در روزگار ما کسی بهتر از کافکا راز روایت مقدّس را کشف نکرده باشد. کتاب “قصر” کافکا به نظرم مهمترین اثری است که بر الگوی روایت مقدّس آفریده شده است، و به سبک روایت کتابهای مقدّس دست ما را بر پوست کشیده راز می کشاند. جهان کافکایی بر مبنای همان منطقی آفریده شده است که جهان پیامبران بنی اسرائیل در قرآن و عهد عتیق!”
در روز بعد، در ۲۹ آوریل ۲۰۱۳ ، در صفحه فیس بوک فرزند بزرگ آقای دکتر سروش ، آقای دکتر نراقی به سرقت نظریه منتشر نشده دکتر سروش متهم شد. البته هر کسیکه با نثر آقای دکتر سروش آشنا است می‌دانست که قلم، قلم دکتر سروش بود، کما اینکه همان عبارات بعدها عینا در مقاله های “رویاهای رسولانه” آقای دکتر سروش آمده اند. بخش های ناظر به آقای دکتر نراقی به شرح زیرند:
“چند هفته پیش، ایامی که لندن بودم، در محفلی خصوصی و در جمع دوستان همدل، پدر (آقای دکتر سروش) درباره تأملات تازه خویش درباره وحی تحت عنوان “رؤیای نبوی” سخن گفتند. مطابق با تلقی ایشان، مقوله وحی و کلام وحیانی از جنس تفسیر رؤیاهایی است که پیامبر گرامی اسلام در طول سالیان متمادی می دیده و با مخاطبان در میان گذاشته است…از مدت ها پیش با پدر در خلوت در این باب به تفصیل گفتگو کرده ایم. همچنین در محافل مختلف و متعددی که در یکسال اخیر با دوستان همدل در آمریکا و انگلیس برگزار شده، نیز ایشان مختصرا از تأملات جدید خود در باب وحی پرده بر گرفته است …امیدوارم مقالۀ مهم، تأمل برانگیز و عافیت سوزِ “بسط رؤیای نبوی” عبدالکریم سروش تا یک ماه آینده در فضای مجازی منتشر شود و پیش چشم علاقه مندان و اهل نظر قرار گیرد”.
روز بعد، ۳۰ آوریل ۲۰۱۳ ، آقای دکتر نراقی به آن اتهام به شرح زیر پاسخ داد:
“به دنبال آخرین یادداشت من درباره روایت مقدس و رابطه آن با روایت رؤیا، دوست عزیز آقای سروش دباغ فرزند استاد عبدالکریم سروش یادداشتی بر صفحه فیس بوک شان گذاشتند درباره “تلقی بدیع و نامتعارف” استاد از مقوله وحی. مطابق قول ایشان، نظر دکتر سروش این است که “مقوله وحی و کلام وحیانی از جنس تفسیر رؤیاهایی است که پیامبر گرامی اسلام در طول سالیان متمادی می دیده”است. “گویی پیامبر اسلام نظاره گر مکاشفاتی بوده که در عالم رؤیا می دیده و سپس با مخاطبان در میان می نهاده است.” ظاهراً این یادداشت برای برخی دوستان این تصوّر نادرست را پیش آورده است که مضمون یادداشت اخیر من نسبتی با نظرات دکتر سروش در این خصوص دارد، خصوصاً که آقای دباغ افزوده اند که استاد “از مدّت ها پیش” این نظرات را با “دوستان همدل در آمریکا و انگلیس” در میان می نهاده اند. حقیقت این است که من دقیقاً از مضمون نظرات دکتر سروش در این خصوص مطلع نیستم. به یاد دارم که سال گذشته به دعوت دوست گرامی آقای دکتر محمود صدری در تگزاس نشست مشترکی با آقای دکتر سروش و آقای دباغ داشتیم، و من در سخنرانی ام در آن نشست از جمله بر رابطه میان روایت مقدّس و روایت رؤیا (برآیند خاطره و تخیّل) تأکید کردم.(از قضا فایل صوتی سخنرانی من در آن نشست بر روی سایت دکتر سروش دسترس پذیر است. چند ماه بعد هم صورت تفصیل یافته ای از آن سخنرانی را در لندن و در حضور جمعی از دوستان از جمله آقای دباغ ایراد کردم.) این ایده البته از آن من نیست، و پیشتر متفکران بسیاری بر آن تأکید کرده اند، برای مثال، اریک اوئرباخ در مقاله کلاسیک اش “زخم اودیسه” ویژگیهای این گونه روایت را در داستان ابراهیم و قربانی کردن فرزند به دقت کاویده است. باری روز بعد از آن نشست بود که آقای دکتر سروش برای اولین بار اشاره کردند که از نظر ایشان هم “وحی قرآنی رؤیاهای شخص پیامبر بزرگوار اسلام است.” من البته این ایده را جذاب یافتم، هرچند که به نظرم این مدعا، دست کم در این شکل آن، از منظر الهیاتی و متن شناسانه قابل دفاع نیست. البته آشکار بود که ایشان در حال فکر کردن بر روی این ایده اند، و بسیاری از جوانب آن هنوز برای شان آشکار نیست. امیدوارم ایشان بزودی نظر تفصیلی خود را در این خصوص منتشر کنند تا همگان از جزئیات نظرشان بهره مند شویم. اما نظر من با آنچه از دکتر سروش نقل شده است مطلقاً نسبتی ندارد. سخن من درباره “روایت” متن مقدّس، یعنی شیوه و سبک بیان متن مقدّس و رابطه آن با “روایت” رؤیا (و نه رؤیا) است. به بیان دیگر، سخن من ناظر به تحلیل ساختارشناسانه از سبک روایی متن مقدّس و رابطه آن با ژانر ادبی ای است که گاه “روایت رؤیا” نامیده می شود (موضوعی در قلمرو سبک شناسی)، اما نظر سروش درباره ماهیت وحی و شأن انتولوژیک آن به مثابه رؤیاست (موضوعی در قلمرو متافیزیک). البته تمایز میان این دو مدعا برای اهل نظر بدیهی است و بعید می دانم اهل فلسفه این تفاوت آشکار را درنیابد. اما در هر حال، این توضیحات را برای آن گروه از دوستان گفتم که این نکته بدیهی را ندیدند و به خطا رأی من و استاد سروش را از یک جنس گمان کردند”.
با اینکه آقای دکتر نراقی فایل سخنرانی های قبلی اش را منتشر کرد و خواستار بازپس گیری اتهام سرقت علمی نظریه دکتر سروش شد، اما آقای دکتر سروش آن اتهام زنی را پس نگرفت. (این نکته مهم هم قابل توجه است که استاد ارجمند آقای محمد مجتهد شبستری در سلسله مقاله های “قرائت نبوی از جهان” نوشته اند :”در مقاله قرائت نبوی از جهان (۲) [ یعنی ۲۲ بهمن ۱۳۸۷] نوشته ام، زبان قرآن حکایت و روایت است. در مقاله ۱۴ علاوه بر تکرار این مدعا گفته ام زبان قرآن «استعاره» است. بدین ترتیب دو مفهوم کلیدی روایت و استعاره را بر مفهوم کلیدی «قرائت» که محور مقالات پیشین من بود اضافه کرده ام”. دکتر سروش سال بعد از استاد شبستری این ادعا را مطرح کرده است. بنابراین حتی اگر پای اتهام سرقت علمی در میان باشد، دکتر سروش نمی تواند طرح کننده آن باشد.)
آقای دکتر نراقی در پست فیس بوک ۱۰ جولای ۲۰۱۶ توضیح داد که آقای دکتر سروش وارد «مرحله فرقه سازی» یا «مرحله آیین سازی» یا “فرقه سروشیه” شده است:
“سروش از مدتها پیش در سخنرانی ها و نوشته هایش زمزمه هایی را در خصوص ضرورت تأسیس یک فرقه یا آیین دینی تازه آغاز کرده بود. و به نظرم اکنون مایل است که گام های عملی تازه تری را برای اعلام موجودیت این فرقه یا آیین دینی تازه بردارد. برای مثال، به نظرم شاید بتوان مدعای او را در خصوص خوابنامه خواندن قرآن تلاشی در همین جهت دانست…به نظرم شاید بتوان مدعای خوابنامه بودن قرآن را هم (صرفنظر از درست یا نادرست بودن آن) تلاشی دانست که از طریق آن صاحب مدعا می کوشد بدون نفی مطلق اعتبار و حجیت قرآن، جایی برای «عشق نامه های غیرجهادی» دیده وران و خواب دیدگان نسلهای بعدی بگشاید. دیده ورانی که حجیت خوابهای شان می تواند مبنایی برای تأسیس یک آیین تازه تلقی شود”.
آقای دکتر سروش در صفحه فیس بوکش در ۲۰ جولای ۲۰۱۶ به صروت پرسش و پاسخ به آقای دکتر نراقی پاسخ داد:
“مهیار: نوشته اى از دکتر آرش نراقى منتشر شده است که شما را به فرقه سازى متهم کرده است آیا در جایى پاسخى در اینمورد داده اید؟ پاسخ: به آن افتراها اعتنا نکنید. ایشان متاسفانه مدتی ست پا درین راه کژ نهاده اند”.
آقای دکتر نراقی در ۱۷ آگوست ۲۰۱۶ طی پستی نوشت که جریان نواندیشی دینی به سه جریان متفاوت، (۱) جریان «اصلاح فکر دینی»، (۲) جریان «بازسازی دین»، و (۳) جریان «معنویت گرایی فرا-دینی» تبدیل شده و آقای دکتر سروش جزو جریان دین سازی و فرقه سازی است. آقای دکتر نراقی تفاوت های نظری این سه پروژه را توضیح داد.
دکتر سروش و آقای اکبر گنجی : همانطور که در آغاز ذکر شد، آقای گنجی در پنج مقاله نظرات جدید آقای دکتر سروش را نقد کرد. ابتدأ مطلبی به نام مستعار یک استاد که نمی خواهد نامش فاش شود در صفحه فیس بوک آقای دکتر سروش در پاسخ آقای گنجی منتشر شد که نثر آن دقیقا نثر آقای دکتر سروش بود. متن یادشده می کوشید تا آقای گنجی را فردی بی سواد نشان دهد که فقط در قلمرو سیاست باید حرف بزند.
در ۱۳ اوت ۲۰۱۶ در فیس بوک آقای دکتر سروش در پاسخ فردی که گفته بود: “می شه خواهش کنم در قبال عرایض اقای اکبر گنجی جوابی بدهید”. نوشتند: “قبلاً جواب کوتاهى به اینگونه افتراها که مشابه آنرا دکتر نراقى عنوان کرده بودند؛ داده اند؛ دکتر معتقدند به کسانى که مدتیست کژراه شده اند بى اعتنا باشید ( ادمین )”. پس به نظر می‌رسد هر کس اقای دکتر سروش را نقد کند، متهم به خروج از صراط مستقیم و افتادن به گژراهه خواهد شد.
در ۱۶ اوت ۲۰۱۶ پرسش و پاسخ تازه ای در فیس بوک اقای دکتر سروش در این مورد منتشر شد:
“پرسش سهیل: “آقای دکتر سروش، یکسری مقالات از آقای گنجی درباره تئوری رویاهای شما در رادیو زمانه منتشر شده است که نهایتاً ایشان با استناد به پیش فرضات خودشان و مزاح روایت گونه ای از جنابعالی در یکی از سخنرانیهایتان به “فرقه سروشیه” اشاره کرده اید شما را متهم به فرقه سازی و ادعای پیامبری نموده اند، جواب شما چیست”. پاسخ آقای دکتر سروش:”از این افتراهای مغرضانه با بزرگواری عبور کنید. و اذا مروا باللغو مروا کراما”.
اشاره آقای دکتر سروش به سوره فرقان، آیه ۷۲ میباشد. ترجمه آن (قریب به مضمون) “و کسانیکه با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن می‌گذارند” میباشد.
پرسش و پاسخ ۱۷ اوت ۲۰۱۶ فیس بوک آقای دکتر سروش در این مورد:
“محمد: جناب آقای دکتر سروش، در فایل های صوتی اخیر حضرت عالی و برخی از جوابی های شما و دوستان بوی داوری بسیار به مشام میرسد گویی داوری را به جای تحلیل نشانده اید؛برای بزرگواری همچون شما که سالیان متمادیست خود زخم خورده ی قضاوت و داوری هستید داوری کردن را نشاید و به گفته حضرت مسیح(ع): داوری نکنید،داوری می شوید! برای نمونه در جواب سهیل در مورد آقای گنجی فرموده اید:”از این افترا های مغرضانه با بزرگواری عبور کنید و به آیه ی «و اذا مروا باللغو مروا کراما»”. استناد فرموده اید. اولا ممکن است آقای گنجی مطلب را نیک نگرفته باشند،چگونه آن را افترا و مغرضانه تلقی میکنید؟ ثانیا غرض و مرض ها را جز صاحب نهان ها که علیم به سرائر است کسی به طور تمام و کمال و شفاف در نمی یابد از کجا شما اینقدر خاطر جمع هستید که افترا ها مغرضانه است؟ ثالثا گویی گذشت شما بزرگوارنه و نقد نچندان علمی فلانی پر از غرض و مرض و خودپسندانه است و برای تایید خود استناد به آیه ی قرآنی کرده اید انگار که حضرت عالی و طرفدارن شما( عباد الرحمن) نند، و دیگران خارج از این دایره که اگر تا ته سوره را هم مطالعه کنیم ((واجعلنا للمتقین اماما))،( امام متقین) هم می شویم. جناب دکتر عزیز؛استاد بزرگوار به خدا دوستتان دارم بیاییم تحلیل را به جای داوری بنشانیم تا مورد داوری قرار نگیریم تا سینه هارا از دود و کینه ها پاک نگه داریم، زیرا آنجا که داوری هست، جنگ هست و آنجا جنگ هست داوری نیز هست بیاییم تحلیل کنیم زیرا آنجا آشتی هست،تحلیل هست و آنجا که تحلیل هست آشتی نیز برقرار است. و به قول شهره ی شهر شیراز عشق و دوستی لسان الغیب حافظ علیه الرحمه: یک حرف سوفیانه به تو گوییم اجازت است ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری”. پاسخ دکتر سروش: “ممنونم از نیکخواهی شما. نویسنده آن نقد ، ادعای پیامبری را اختراع کرده و بدروغ به من نسبت داده است. این قسمتش در هیچ جای بیان و زبان من نیست و صد در صد مغرضانه است . بقیه اش البته درک ناتمام مرادست و ناشی از قصور فهم یا عجز از استنباط درست منطقی ، که: نکته ها چون تیغ پولادست تیز- گرنداری تو سپر واپس گریز”.
ذکر چند نکته درباره پاسخ‌های آقای دکتر سروش ضروری به نظر میرسند.
اول، آقای دکتر سروش در نظریه جدیدش کل قرآن را محصول خواب های حضرت محمد به شمار می آورد ( در مورد تبدیل وحی به خواب های حضرت محمد توسط آقای دکتر سروش مقاله خوب “رؤیای رسولانه، یا امواج آلفا، بتا،‌ تتا،‌ و دلتای محمدی” را بخوانید) که باید آیاتش خوابگزاری شود (در مورد خوابگزاری قرآن مقاله خوب “برخی پیامدهای احتمالی نظریۀ «رؤیاهای رسولانه» ” را بخوانید). بر این اساس ایشان نمی توانند به آیه ٧٢ سوره فرقان علیه آقای گنجی استناد کنند. آقای دکتر سروش مطابق نظریه خود، که بر طبق آن فقط متخصصان میتوانند اینگونه ادعا‌ها را بررسی‌ کنند، باید منتظربمانند تا روانکاوان و مردم شناسان این آیه را خوابگزاری و تعبیر کنند. شاید معنای آیه برای بیداری چیز دیگری باشد.
دوم، آقای دکتر سروش بفرمایند از کدام “افتراهای مغرضانه” و “دروغ ها” سخن می گویند. لااقل باید یکی را ذکر می کردند تا خواننده بفهمد. دو ادعای اصلی در آخرین مقاله آقای گنجی تحت عنوان “ادعای پیامبری سروش و وعده عالم‌گیر شدن “فرقه سروشیه” ” طرح شده بود.
اول، فرقه سروشیه و وعده عالمگیر شدن آن. آقای گنجی فقط سخنان آقای دکتر سروش را با دقت تمام نقل کرده و منبع دقیق آن را هم داده اند. آیا این افترا و دروغ است؟ اینکه عین فرمایشات آقای دکتر سروش بود، هم نام گذاری، هم وعده عالمگیر شدن و رویت آن در خواب. اگر آقای دکتر سروش شوخی‌ میکردند، و یا تفسیر آقای گنجی از فرمایشات ایشان اشتباه است، کافی‌ است ایشان با لحنی آرام و با همان نثر زیبای همیشگی‌ در اینباره روشنگری کنند، تا “دعوا” ختم شود.
دوم، اختراع دین جدید توسط آقای دکتر سروش و پیامبر بودن ایشان. آقای دکتر سروش نوشته اند که “ادعای پیامبری را اختراع کرده و بدروغ به من نسبت داده است. این قسمتش در هیچ جای بیان و زبان من نیست و صد در صد مغرضانه است”. نگارنده هیچگونه تخصصی درباره اینگونه موضوع‌ها ندارد، ولی‌ بر اساس اعتقادات مذهبی‌ خود و همچنین بر مبنای حس عام [یا همان “کامن سنس” انگلیسی‌] به چند نکته اشاره می‌کند، تا نظر کارشناسان چه باشد:
اول، نگارنده و هر مسلمانی می داند که پیامبر یا پیغمبر به کسی گفته می شود که از سوی خداوند به او وحی شده است. آقای دکتر سروش با شفافیت تمام ادعا کرده اند که به ایشان وحی شده است. آیا پیامبر بودن آقای دکتر سروش مقتضای ادعای دریافت وحی توسط ایشان نیست؟ مگر پیامبرانی چون حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد ادعایی جز این داشتند که از سوی خداوند به آنها وحی می شود؟ آقای گنجی این سخنان آقای دکتر سروش را با دقت تمام و ذکر منبع دقیق نقل کرده اند. پس این مدعا هم افترا و دروغ و غرض ورزی نیست. حداکثر اشتباه در تفسیر آقای گنجی ازسخنان آقای دکتر سروش است، اگرچه کلام ایشان آنقدر صریح و روشن است که جای اندکی‌ برای تفسیر دیگر باقی‌ میگذارد.
شاید آقای دکتر سروش بفرمایند که پیامبران وظیفه داشتند که وحی دریافتی را ابلاغ کنند. اما، اولاً، مطابق نظر آقای دکتر سروش همه قرآن محصول خواب های حضرت محمد است. هیچ مأموریتی از سوی خداوند در کار نبوده است. ثانیاً، آقای دکتر سروش هم وحی دریافتی را به همه ابلاغ کرده است. اگر آقای دکتر سروش معتقدند که دریافت وحی از سوی حضرت حق شرط لازم، و نه‌ کافی‌ برای پیغمبر بودن است، اینرا با همان نثر زیبای خود اعلام کنند تا کسانی مانند نگارنده بیاموزند و راجع به آن فکر کنند.
دوم، آقای دکتر سروش فرموده اند که آن نوادری که خدای بی صورت را تجربه می کنند، دیگر به صورت هایی که حضرت محمد به خدای بی صورت داده (یعنی قرآن) هیچ التزامی ندارند و متن محور نیستند. بلکه خودشان باید صورت های جدید به امر بی صورتی که تجربه کرده اند ببخشند. آقای دکتر سروش در چندین سخنرانی متفاوت و در شهرهای مختلف فرموده اند که خدای بی صورت را دیده اند. آیا مقتضای این سخنان هم ادعای پیامبری نیست؟ اگر نیست، آقای دکتر سروش با همان نثر زیبا توضیح دهند که پیروان ایشان بیاموزند. تا انجأییکه نگارنده اطلاع دارد، نوشته‌ها و سخنان آقای دکتر سروش حاکی از این است که ایشان در حال صورت بندی های جدیدی است که شخصا هم اعلام کرده اند که با صورت بندی های اسلام تفاوت دارد. آقای گنجی این سخنان آقای دکتر سروش را هم با دقت تمام نقل کرده اند. پس این هم دلیل افترا، دروغ و غرض ورزی نیست.
سوم، آقای دکتر سروش فرموده اند حضرت محمد تمامی قرآن را در خواب به طور سمعی و بصری دیده و شنیده است.بعد فرموده اند که شعرهای مرا هم به من در خواب گفته اند و نشان داده اند. معنای این سخنان در چهارچوب و ارتباط با نظریه “رویاهای رسولانه” چیست؟ آیا نقل این سخنان آقای دکتر سروش افترا، دروغ و غرض ورزی است؟
چهارم، آقای دکتر سروش در شعری که در مجله تحت ریاست فرزند بزرگشان منتشر کرده اند گفته اند که از “اولیا خدا” و همچنین “سروش قدسی افلاکیان” هستند. فرموده اند :”الحذر ای بنگیان بی حیا- از نهیب و قبض و بسط اولیا….ای سروش قدسی افلاکیان- هین مخسب از حمله تریاکیان”. آقای دکتر سروش در چندین سخنرانی و درس متفاوت گفته اند که همه امور عالم به ولی خدا تحویل می شود. اگر خدا را می خواهید، اگر قیامت را می خواهید، اگر می خواهید دعاهایتان اجابت شود، همه در اختیار ولی خداست و خدا در ولی اش فرود آمده است. نزد او بروید و ساکت بنشینید. آقای گنجی این سخنان آقای دکتر سروش را با منبع دقیقاً نقل کرده اند. آیا نقل افترا، دروغ و غرض ورزی است؟
پنجم، آقای دکتر سروش فرموده اند که مولوی هم دین جدیدی آورده و او “پیامبر عشق” است و کتابش مثنوی “عشق نامه غیر جهادی آزادگی” است. قرآن را هم “خشیت نامه جهادی بردگی” است. آقای گنجی تمامی دلایل آقای دکتر سروش برای این ادعا را ذکر کرده و ۵۰ صفحه سخنان ایشان را به عنوان شاهد ارائه کرده است. ادعای آقای گنجی، که حداکثر میتواند به دلیل تفسیر اشتباه از صحبت‌های آقای دکتر سروش اشتباه باشد این است که معنی‌ این نظرات گذار از پیامبری حضرت محمد به پیامبری مولوی و از آنجا به پیامبری آقای دکتر سروش است. کجای این سخنان افترا، دروغ و غرض ورزی است؟ کافی‌ است آقای دکتر سروش بدون تندی و با همان نثر زیبای خود پاسخ دهند که، خیر، این درست نیست، و معنای سخنان ایشان آن نیست که آقای گنجی نوشته اند، و معنای واقعی‌ آنرا ذکر کنند.
اما بدتر از اینها این بود که فرزند بزرگ آقای دکتر سروش با همان نثر پدر خود در صفحه فیس بوک خود آقای گنجی را فردی کاملاً بی سواد، “بولتن نویس سپاه”، و جاده صاف کن جمهوری اسلامی برای انتقاد از آقای دکتر سروش قلمداد کند. هیچگونه دروغ گویی برای ترور شخصیت منتقد خود مباح نیست. اگر سند معتبری درباره “بولتن نویس” بودن آقای گنجی برای سپاه وجود دارد، باید در معرض دید عمومی‌ قرار گیرد. ولی‌ تا انجأییکه نگارنده آگاه است، این اتهامی دروغ است.
آقای دکتر سروش جایگاه ویژه ای را به فرزندانشان داده اند که حتی نگارنده غیر متخصص را به فکر فرو میبرد که دلیل اینکار چیست. فرزند بزرگ پاسخ‌های تند به منتقدین پدر میدهد، و در اینراه حتی گاهی‌ اتهام نیز میزند. در عین حال، پدر فرزندان را دائماً بالا میبرد. به عنوان مثال، آقای دکتر سروش در ابتدای مقاله “رویاهای رسولانه؛ زهی کرشمه خوابی که به ز بیداری ست” نوشت که “«دل چو پرگار به هر سو دَوَرانی می کرد»، تا عاقبت دل به دریا زدم و از قلم خواستم ناگفته ها را بازگوید، و گفته ها را بازگویی کند تا متعلّمان را به کار آید و متکلّمان را بصیرت افزاید”. سپس به افرادی که خواستار ارائه دلیل برای مدعای “رویاهای رسولانه” هستند فرموده اند که مقاله فرزند بزرگش را بخوانند. نوشته اند: “نگاه کنید به مقاله زیر از سروش دبّاغ که ادلّه وحی رؤیایی را به نیکی تقریر و تحریر کرده است”.
فرزندان آقای دکتر سروش از پدر خود اسطوره میسازند، که این نیز نگارنده را وادار می‌کند که به بررسی‌ اینگونه رفتار در گروه‌ها و فرقه‌های مذهبی‌ و سیاسی بپردازد. به عنوان مثال، فرزند کوچک آقای دکتر سروش در ۱۶ دسامبر ۲۰۱۵ در صفحه فیس بوک مدرسه مولانا نوشته است :
“امروز سالروز تولد عبدالکریم سروش، متفکر و فیلسوف برجسته ایرانی است. مدرسه مولانا هفتاد سالگی این اندیشمند را به همه علاقه مندان و منتقدان اندیشه و آثار او تبریک می گوید! سروش سمبل کسی است که باید او را ستود…او یک متفکر اصیل است. سروش سمبل کسی است که تفکر و استدلال را در عرصه دیانت نه تنها روا می داند که از ضروریات قلمداد می کند. او دینداران را متفکر می خواهد و از آنان بابت باورهای دینی شان دلیل می طلبد. نفی ارادت ورزی و دلیل طلبی را برتر از دین طلبی نشاندن همان چیزی است که سروش را عزیز و ارجمند می کند…سروش اما به حق متفکر کامیابی است. علیرغم همه ناملائم هایی که حکومت ایران بر او تحمیل کرده است، از اخراج دانشگاه گرفته تا ممنوع القلم شدن، اندیشه اش اما چندان در ایران کنونی جا باز کرده است که برخی از ایده هایش اکنون تبدیل به بدیهیات شده است…خروج اجباری سروش از ایران او و اندیشه هایش را بین المللی کرد. اینک به اعتراف می توان گفت کمتر کتاب و رشته دانشگاهی در اسلام معاصر است که اندیشه های سروش را بحث و تدریس نکنند و بخشی از ترم تحصیلی را به او اختصاص ندهند. حجم بسیار پایان نامه ها، کتاب ها و مقاله های متعددی که درباره او نوشته می شود اکنون او را بدل به یک شخصیت تراز اول جهان اسلام کرده است. ”
در اینکه آقای دکتر سروش یک متفکر برجسته دینی میباشند کمتر تردیدی وجود دارد. ولی‌ “لوتر اسلام” خواندن ایشان، و یا ارتقا ایشان به سطح بزرگترین فیلسوف‌های جهان باید توسط دیگران انجام گیرد، نه‌ خود آقای دکتر سروش و خانواده، و تکرار اینگونه رفتار فقط ایجاد شبهه می‌کند و بس.

کلام پایانی: از یک پدر به پدری دیگر
نگارنده دارای دو فرزند است که در آمریکا متولد شده اند. فرزند بزرگ نگارنده سال اول دانشگاه میباشد، و بسیار درباره دین و سیاست کنجکاو است، و بارها از نگارنده درباره اسلام پرسیده است. نگارنده و همسر او مایلند که فرزندانشان با اعتقاد به اسلام رحمانی وارد جامعه شوند، و به همین دلیل قرآن و ترجمه انگلیسی‌ آنرا در اختیار فرزند بزرگ خود قرار داده داده‌اند. آیا نگارنده میتواند ادعای دکتر سروش درباره اسلام و قرآن را برای فرزند خود بازگوی کند مبنی بر اینکه، قرآن خواب های یک عرب ۱۴۰۰ سال پیش است که خواب هایش را هم غلط تفسیر کرده و به خداوند نسبت داده است. قرآن هم کتابی پریشان، سرشار از تناقض و در تعارض کامل با علم و فلسفه است. قرآن خوف نامه جهادی و بردگی است. آیا با بیان این ادعاها فرزند نگارنده دلیلی برای مسلمانی می یابد؟
آقای دکتر سروش، امثال نگارنده دوست دارند مدلی‌ مطلوب از یک فرهیخته معتقد به دین به فرزندان خود ارائه دهند، ولی‌ آنچه که مسلم است تندخویی با منتقدان، طریقی که به نظر میاید شما همیشه در قبال منتقدان خود دارید، نمیتواند بخشی از خصوصیات این مدل فرهیخته باشد .جناب دکتر سروش ،شما در مصاحبه با سایت زیتون گفته اید :
“در پاره ای از سخنان من چیزهایی یافت می شود که با تشیع ارتدوکس و با اسلام ارتودکس تفاوت دارد. و باکی نیست…روشنفکران دینی به دلیل تکیه ای که بر عقلانیت و بر تجربه دینی دارند به نقد پیامبر و حتی نقد قرآن نیز می پردازند…یعنی تا می توانند، از چیزهایی که غیرقابل دفاع است می کاهند تا به آن حداقلی که قابل دفاع است برسند و آن را نگاه دارند. به این معناست که ما هم به قرآن نگاه نقدی داریم و هم به پیامبر”.
آقایان دکتر کدیور، دکتر نراقی و گنجی هر سه‌ به شما انتقادات محترمانه با پایه‌های محکم داشته‌اند. آقای دکتر کدیور با استدلال می گویند که جنابعالی از نظر اعتقادی از اسلام عبور کرده اید. آقای دکتر نراقی می گویند که شما در حال تأسیس دین جدید و فرقه سازی هستید. آقای گنجی هم می گویند که شما از مرحله فرقه سازی به مرحله اختراع دین جدید و پیامبری گذر کرده اید. همه منتقدین که بی‌سواد، نا متخصص، دروغگو، غرض ورز، و افترا زن نیستند. یا ادعا‌های خود درباره دریافت وحی، دیدن خدای بدون صورت، استشمام بوی خدا، تجربه خدای مولوی و ولی خداوند بودن را پس بگیرید، تا پیامبری که لازمه این سخنان است مرتفع شود، و یا با آن نثر زیبای خود، با صبر، حوصله، دقت، و مهربانی بفرمائید اشتباه این فرهیختگان در کجا است، و تفسیر واقعی‌ از صحبت‌های شما چگونه باید باشد. در آنصورت احترام پیروان شما، مردم ما، و انسانهای پژوهشگر معتقد به اسلام، نظیر نگارنده، برای شما صد چندان خواهد شد.
اگر حضرت حق، خدای آقای دکتر سروش، نگارنده، و بقیه معتقدان با همان تندی با گناهکاران برخورد کنند که آقای دکتر سروش با منتقدان خود، وای بر ما گناهکاران که امید خود را به رحمانیت خداوند از دست میدهیم.

.


.

فایل pdf مقاله دکتر عبدالکریم سروش با منتقدانش چه می‌کند؟ (بخش دوم و پایانی)

.


.

مطالب مرتبط:

دکتر عبدالکریم سروش با منتقدانش چه می‌کند (بخش اول)؟ محمد سهیمی

.


.

17 نظر برای “دکتر عبدالکریم سروش با منتقدانش چه می‌کند؟ (بخش دوم و پایانی)، محمد سهیمی

  1. با سلام
    به نظر بنده این مستندات بسیار جالبی است که تئوری آقای دکتر رنانی را تأیید می کند در مورد اینکه: ((اندیشمندان ما توانایی گفتگو ندارند و این معضل اساسی جامعه در قدم نهادن در راه توسعه است)) و توسعه و فرآیند آن را سالهاست که زمین گیر کرده است.
    چفدر نکو است که اندیشمندان ما صبر داشته باشند و بتوانند با هم گفتگو کنند

        1. اکنون باید معلوم شود که ملاک روشنفکری وتاریکفکری چیست تاهر بافنده ای نتواند نام توهمات خود را روشنفکری بگذارد.
          اگر قرار است با بحث و استدلال موضوع روشن شود ، نباید با پیش داوری کلمه روشنفکری را تبدیل به چماق نمود برای کوبیدن بر سر طرف مقابل.
          درضمن با سخن حق میتوان هر باطلی را رد نمود. لازم نیست برای رد یک باطل، باطل دیگری را تایید نموده ویا از آن کمک بگیریم بگونه آی که تایید یکی از باطل ها تلقی شود.

  2. روی سخن با نویسنده مقاله بالااست :
    بافندگی ” خواب و خواب گزاری ” انقدر پر تناقض و مضحک و بر ضد عقل و علم و دین است که برای رد ان نیاز به استناد نمودن به نوشته های دیگران نیست. بلکه نقض ان به فراوانی در خودش موجوداست.
    نکته دیگر این است که شهرت طلبان راه های متفاوتی را برای فریب دادن انتخاب میکنند.اثبات انحرافی بودن و باطل بودن یکی از انها به معنی تایید باطل های دیگر نیست. خود منحرفین نیز با یکدیگر اختلاف دارند.حق یکی است که با دلیل شناخته می شود . باطل ها بی شمارند و هریک از انها نیز با دلیل رد میشوند.کسی که باطلی را رد می کند ولی هرگز از هیچ سخن حقی دم نمی زند خودش نیز در دام باطل دیگری گرفتار است.
    واقعیت گواهی می دهد : این اصول متعالی اسلام است که در طول چهارده قرن تمام باطل ها را شکست داده و همچنان می درخشد.برای اثبات یکی از اصول لازم نیست از انکار کنندگان اصول دیگر کمک بگیریم.

  3. درود و وقت بخیر؛
    به گونه ای پراکنده خوانده و شنیده بودم که جناب سروش سخت بر منتقدانش می تازد. اما به راستی در شگفتم که چرا استاد آن گونه که در نوشتار نگارنده اشارت رفت با پشتوانه دانش خود منتقدان را پاسخ نمی گوید؟ پرسش آن است که این گونه سخن گفتن چه روست؟ شوربختانه شاید در این میان یک دلیل قوت بیشتری می یابد و آن “خود برتربینی” باشد. تا هنگامی که به پاسخی درخور شنیده نشود داوری ام به عنوان شهروندی معمولی همین خواهد بود.

  4. بنام خدا
    باسلام .ایه ۷۲سوره احزاب از ایات دشوار ومتشابه قران است که براستی قرنهاست مفسرین وشارحان ودین شناسان وپژوهشگران حوزه قران وسیره نبوی را به چالشی سنگین فرامیخواند انجا که میفرماید انا عرضناالامانه علی السموات والارض والجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها والانسان انه کان ظلوما جهولا.امانت رابراسمانها وزمین وکوهها عرضه داشتیم انها از حمل ان اباکردند واز ان هراس داشتند وترسیدند اماانسان انرا بردوش کشیداوبسیارظالم وجاهل بودودرایه بعدواخرین ایه سوره هدف از عرضه امانت رااینگونه شرح میدهدکه: تازنان ومردان منافق وزنان مردان مشرک را عذاب کند وا زنان ومردان مومن د رگذرد و براستی که خداوند بسیارامرزنده مهربان است .ودرایات قبل از عهدامانت اشاره می فرماید:که ای کسانی که ایمان اوردیدخدا ترس باشید وبحق سخن بگویید تاخداوند اعمالتان را اصلاح فرماید واز گناهتان درگذردوهرکه اطاعت خدا ورس ل کند به پیروزی بزرگی نائل امده است .همان گونه که در ایه عهدامانت تصریح گردیده است امانتداری از اعاظم وبرترین ویژگی های است که ادمی می باید داشته باشد تاواجد شرایط بندگی خداوند و نیز مسئولیت هدایت ونجات بندگان خداوند در زمین رابرعهده گیرد .تاریخ بشر سراسر جنگ وخون ریزی بخاطر جاه طلبی وغرور خودخواهی وبرتری طلبی وحقد وحسادت وحرص وظلوماوجهولا بودن انسان بوده است واکنون که خرد جمعی میکوشد جانشین انسان ظالم وجاهل ومستبدگردد متاسفانه کانون فساد وحرص وخودخواهی ازکسانی برمیخیزد که باید عهد امانت را رعایت نمایند اما اساتید دانشمندان مورد اعتما د دانشگاههای برتر درجهان باانهمه جایگاه واسم ورسم کف و چنگ کتابهای منتشره واواز شهرت وافتخار که دارند متاسفانه تحمل قبول اندیشه های نو و تحول برانگیز دانشجوی محقق گمنامی راکه پرده از رازهای این جهان برمیدارد را ندارندو زحمات علمی وپژوهشی دانشجویان ومراکز علمی که به امانت به انان سپرده میشو د رامثل اب خوردن سرقت مینمایند .مقاله ای برای چاپ به مجله وروزنامه های معتبر میدهی اماسراز نویسندگان معروف در می ا ورد ویا به بهایی گران به مراکز دانشگاهی تحقیقاتی خارج از کشو ر بفروش می سانند ویابه اسم نویسندگان ومحققین و سیاستمداران قدرت طلب که دم از دموکراسی وحاکمیت قانون وخردجمعی میزنند درمی او رد و اساتیدمورداعتمادومراکز تحقیقاتی معتبرجانشین پادشاهان ومستبدین تاریخ میگردند تحقیقات کلیدی که سخن خداو پیامبر است وبرامور اخلاقی وسعادت بشر تاکید میو رزدتوسط جاسوسان داخل وخارج از سایتها به سرقت میر ود وسراز گنگره جهانی در می اورد چرا ؟؟؟چون عهد امانت ورفرنس دهی تحقیقات علمی رارعایت نمی نمایند وباکمال ناباوری دانشمندان صاحب اسم وشهرت رامیبینیم که از بیماری سرقت علمی دانش پژوهان رنج می برند و تا فشار قانون وترس از شکایت ودادگاه نباشد هیچ نگرانی از اعمال زشت قبیح ندارند وهیچ امانتی رعایت نمی شود والا جهان اینگونه به جنگ وخون ریزی وفساد وتباهی نمی چرخید .دوتا تحقیق مهم وبنیادین اینجانب که بد ون ذ ره ای تردید جهان را به ارامش وسعادت نهایی میرساند را غا رتگران جهان علم وسیاست به سرقت بردندواین است چهره وباطن زنان ومردان منافق ومشرک که عهد امانت رارعایت نمی نمایند واین است که همواره جهان انسانی د ر اتش وخون باید نابود شو د هرچه بیشتر تلاش مینمایم که مقالاتم اشکاروچاپ گردد اماامانتداری وجود ندارد مقالات اینجانب راه صلح در جهان را ارائه داده است و نیز راز و رمزوباطن خوابهای ورویای بشر رارمز گشایی نموده است اما امانتداری وجودندارد.اکرم اذ ربهرام

  5. با سلام خدمت جناب آقای سهیمی
    چند نکته:
    ۱- شما برای ادعاهای خود در مورد دکتر سروش و مواجهه ایشان با منتقدان خود نقل هایی آورده اید ولی مواردی نیز وجود دارد که خلاف ادعاهای شماست که از ذکر آن ها خودداری نموده اید نمونه های آن نقد جناب آقای خرمشاهی ،نقد آقای محسن آرمین ،نقد آقای سبحانی , نقد مرحوم آقا ی منتظری در مورد رویای رسولانه، همچنین نقد آقای بهمن پور که نه تنها هیچ درشتی به منتقدین در پاسخ ها وجود ندارد بلکه همیشه مثلا از آقای منتظری و خرمشاهی با تجلیل یاد کرده اند
    ۲- آقایان گنجی و نراقی اتهامی به آقای دکتر سروش وارد دانسته اند که در رد آن اتهام نشانه هایی در سخنان دکتر سروش هست بسیار در سخنان دکتر سروش وقتی از نقدی به مولانا یاد کرده اند فاصله خود با ایشان و تواضع فراوان یاد شده،در اشعار ایشان خطاب به پیامبر خود را خاکبوس پیامبر دانسته و البته نشانه های فراوان دیگر،در سوالاتی از ایشان پاسخ فقهی خواسته اند که ایشان گفته اند من فقیه نیستم از فقها بپرسید ، در مورد ترجمه قرآن از ایشان سوال می شود و اینکه چرا ایشان ترجمه ای ننموده ایشان از عدم توانایی خود ذکر نموده، در ابتدای جلسات سخنرانی گاهی از ایشان از تجلیل شده و ایشان در پاسخ گفته اند که آن ذره که در حساب نایدماییم
    ۳- سوالاتی گاهی از ایشان شده که پاسخ ایشان نمی دانم بوده است
    ۴- البته نباید بت ذهنی داشته باشیم دکتر سروش هم مانند هر انسان دیگری گاهی عصبانی می شود و کوره بدرمی رود و سخنی می گوید که قابل قبول نیست اما مثلا ویتگنشتاین هم بد خو بوده ولی آثار او را دور نینداخته اند
    ۵- اقای سهیمی ، دکتر آرش نراقی و البته اکبر گنجی شرط انصاف علمی را رعایت نکرده اند چون مواردی که ادعای آن ها رد می شود را کنار نهاده اند
    ۶- آقای دکتر نراقی نظری در مورد حقوق افراد هم جنس باز گفته اند و در جایی که بعضی البته به غلط به ایشان نسبتی داده اند ایشان به درستی بسیار ناراحت شده اند ایشان باید در مورد اتهام بدون پشتوانه کافی خود در مورد دکترسروش خود را درمقام دکتر سروش قرار دهند آقای اکبر گنجی ادعاهایی در مورد آزادی و تئوری ولایت فقیه داشتند و به همین به دادگاه و زندان رفتند ولی همان رفتار قاضی و دادگاه د رمورد خود را وقتی در مقام قضاوت قرار گرفته به دکتر سروش نسبت داده
    ۷- تئوری رویای رسولانه به مکانیسم وحی پرداخته نه به هستی ،چیستی و وجود شناسی وحی اگر کسی نقدی به این تئوری دارد که البته نقدهای قابل تامل زیاد است لازم است بدیل خود را برای این تئوری ذکر کند همه سوالات مربوط به یک تئوری از ارائه دهنده تئوری خواستن شاید تفتن نداشتن به مفهوم تئوری است دکتر سروش در دوجلسه پرسش و پاسخ اذهان نموده که پاسخ همه سوالات در این مورد را نمی داند و این تا زمانی که تئوری قوی تر ی ارائه نشود این تئوری را از میدان به در نخواهد کرد
    ۸-بر اساس ادعای دکتر سروش وحی نسبتی جدی با تجربه دینی دارد و در بسط تجربه نبوی آورده اند
    می توان به بالا وصول بود و دریافتی از بالا داشت ولی نقش پیامبری را نداشت پس بر اساس تئوری رویای رسولانه می توان دریافت وحی را داشت ولی دیگر کسی پیامبر نخواهدبود اگر نقصی در اینجا هست به آن تئوری است شما نمی توانید دریافت وحی را از تئوری رویالی رسولانه بگیرد و نسبت پیامبری را از جای دیگری به آن بچسبانید
    ۹- آقای سهیمی ناراحت نشوید ولی به نظر این بنده کمترین جنابعالی قبل از نوشتن این دو مقاله تکلیف خود را با دکتر سروش مشخص نموداید و همین باعث شده خطاهای خود را نبینید انصاف علمی کم کردن حب و بغض هاست

  6. بنام خدا باسلام به نظراینجانب اقای سهیمی درکمین صیدماهی از اب گل الود است تهیه مجموعه ای از انتقادات دردومقاله کلید زدن یک پروژه جدید علیه دکتر سروش می باشد وایشان کوشش می نمایند بین دوستان وشاگردان دکتر سروش مانند اقای نراقی وجناب اقای گنجی اختلافات را دامن بزنند ومثلا انان را تحت تاثیر خود قرار دهند واین توهین به شعور اقایان گنجی ونراقی است وبقیه منتقدین ودوستان ایشان است

  7. بافندگی”خواب و خوابگزاری” نتایج منفی زیر را دارد:
    اول- این بافندگی بر خلاف خود قران است زیرا قران “کلام خدا” و” کتاب خدا “است .
    دوم- و بر خلاف فرمایش خود پیامبر(صلی ا لله علیه واله) است زیرا ان حضرت قران را “کتاب خدا معرفی فرموده اند.
    سوم- خواب وخوابگزاری یک تدوین علمی نیست و به هیچ علمی مربوط نمی شودو خود نیازمند وحی است.
    چهارم- این با عصمت پیامبر در تناقض است ومیدانیم که عصمت ان حضرت در ایات قران تاکید شده است .
    پنجم- این بافندگی به هیچ سوالی در باره ایات قران پاسخ نمی دهد .
    ششم- و به پیامبر نسبت های نارواوتوهین کننده و
    بدون دلیل می دهد مانند فرو رفتن در عالم خیال و ناهشیاری یعنی همان نسبت هایی که عرفای اصطلاحی برای خود بکار می برند مانند کلمات مشرکین وکفار که به ان حضرت می گفتند.
    این است خلا صه ای از محتوای توهم “خواب وخوابگزاری”.

  8. بسمعه تعالی

    اگر نوشته های فوق اقای سهیمی را به منزله ی دلسوزی شما برای جریان روشنفکری و نواندیشی بگیریم لازم است یه سری نکات رو بهش توجه کنیم:

    ١. در میان این جدال ها که جدیدا به راه افتاده ( که مطمئنا ضرر رسان هست) مقاله فوق نه تنها مرهمی بر زخم ها نیست بلکه جدال ها رو شدیدتر میکند و یاد آور زخم های گذشته میشود!
    ٢. اگر مقاله فوق را درست بگیریم ( از لحاظ مستند بودن) با توجه به لحن نویسنده ، باید هر فرد را به ازای هر بار عصبانیت کنار گذاشت و کاملا مشخصه که هیچ انسانی هم فوق خطا نبست پس نوشتن مقاله ای با این حجم و بیان اشکالات افراد نمیتواند صحیح باشد!
    ٣. ان شا الله که قصد نویسنده خیر باشد اما از آب گل آلود ماهی گرفتن صحیح نیست…

    1. این پاسخ ندادن ها از روی عصبانیت نیست ، بلکه نشانه غلط بودن ادعا ها وفرار از بحث است. مدعیان دیگر نیز کافی است ادعا های خود را طرح کنند تا آنها نیز به بن بست برسند.انکار اصول متعالی دین و انکار قرآن و عترت نتیجه ای بجز این ندارد.

  9. ضمن تأسف برای نظریه‌پردازان حوزۀ فلسفه ودین
    و مدعی عرفان عملی در حلقۀ نواندیشان
    این مطلب آقای حمیدرضا جلائی‌پور رو برای مطالعه پیشنهاد می‌کنم
    البته نه به مریدان چشم‌و‌گوش بستۀ به‌به چه‌چه‌گوی ساده‌لوح!
    و ضمن درود به شما برای باز نشر این مطلب در وبگاه فیلتر نشده‌تون از سایت گویانیوز
    دوستانی که تمایل دارن واکنش‌های جناب آقای سهیمی رو در برابر مریدان مغروق اونجا هم رصد کنن؛ لینک همین مطلب در گویانیوز
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/08/216406.php

    حمید رضا جلائی‌پور: نکته‌هایی درباره گرد و غبار در مدرسه نواندیشی دینی

    https://telegram.me/hamidrezajalaeipour/176
    https://telegram.me/hamidrezajalaeipour/177

    نکته‌هایی درباره گرد و غبار در مدرسه نواندیشی دینی

    ▫️منظورم از مدرسه نواندیشی دینی همان فضای آگاهی‌بخشی (در بخشی از عرصه فکری ایران) است که در آن احیا و اصلاح دینی (به تعبیر محمود صدری) و بازسازی فکر دینی صورت می‌گیرد. بنا به یک سنخ‌بندی (به نقل از آرش نراقی) میراث نواندیشی دینی در این مدرسه در سه سنخ جای می‌گیرد ـ سنخ «اصلاح فکر دینی» از مطهری تا قابل و کدیور؛ سنخ «بازسازی فکر دینی» از اقبال تا سروش و شبستری؛ و سنخ «معنویت گرایی فرادینی» مانند ملکیان. اصلاح‌طلبان هرکدام بنا به فراخور تربیت دینی، سیر فکری و مطالعات، و شبکه‌ای که در آن قرار دارند (‌و زمینه های دیگر) به یکی از این سنخ‌ها نزدیک‌ترند.

    در جامعه ایران فرایند احیاگری و اصلاح‌طلبی دینی با فرایند «اصلاح‌گری سیاسی» با هم رابطه تعاملی دارند و جزیره‌های جدای از هم نیستند و اصلاح‌طلبان شایسته نیست بی‌اطلاع از کنار چالش‌های کنونی نواندیشی دینی عبور کنند. هر سه جریان بالا در کمک به بسط اصلاحات سیاسی هم‌داستان و هم‌پیمان بوده‌اند و در برداشتن موانعی از جنس فکر دینی در مسیر دموکراسی کامیاب بوده‌اند.

    ▫️در ماه‌های اخیر بعد از طرح نظریه‌ی «رویاهای رسولانه» و واکنش‌های به آن در مدرسه نواندیشی دینی گردوغباری ایجاد شده که فضای روشنگری و نقد و بررسی را در این مدرسه آسیب زده و غبار تندی‌ها و حواشی فضای گفتگوهای استدلال‌محور بین چهره‌های این مدرسه را آلوده کرده است. (بخشی از این تندی‌ها در این نوشته‌ی محمد سهیمی گزارش شده‌اند: http://goo.gl/9F6CTG و http://goo.gl/1sFUfR)

    ▫️اجازه بدهید به زمینه‌ای که این گردو غبار از آن برخواست اشاره کوتاهی بکنم. استاد عبدالکریم سروش، ضمن طرح نظریه‌ی «رویاهای رسولانه» تصریح داشته‌اند که تجربه‌ی نبوی و وحیانی قابل فروکاهش است به آن‌چه در رویاهای پیامبر می‌گذشته است. به تعبیر دیگر نوعی از خواب‌های معنوی و گزارش‌شان و دعوت دیگران به پیروی از اقتضائات این خواب‌ها و اعتماد دیگران به آن (مثلا بر اساس شم نبی‌سنج که به تعبیر غزالی همه می‌توانند داشته باشند) برای نبوت کافی است و برای تعبیر قرآن به روانکاوی و علم تعبیر خواب نیازمندیم. پیش از این هم بسط تجربه‌ی نبوی توسط دیگران را ممکن و مثلا در مورد مولوی محقق می‌دانستند و شان مولوی را از پیامبر و شان مثنوی را از قرآن، اگر نه بالاتر، که پایین‌تر محسوب نمی‌کردند. خود دکتر سروش صراحتا ادعای تجربه‌ی نبوی نکرده است اما به نظرِ آرش نراقی و اکبر گنجی با توجه به این‌که ایشان هم از خواب‌های معنوی‌اش گزارش‌هایی منتشر کرده و تصریح کرده است که اشعاری در خواب به او وحی می‌شود و از آن‌جا که نظرا بسط تجربه‌ی نبوی با همین خواب‌های معنوی را ممکن می‌داند، ادامه‌ی این مسیر می‌تواند به فرقه یا دین جدید بیانجامد. دکتر سروش هم در پاسخ به تندی به هر دو نقد بی‌اعتنایی کرده‌اند و آن را سیاسی و مغرضانه ارزیابی کرده‌اند.

    شخصا با شیوه‌ی توجیه‌گرایانه‌ و سیاقِ نقدهای اکبر گنجی (http://goo.gl/dw9gvp) مخالفم (و با محتوای این یادداشت محمدعلی مجاهدی همراهم: http://3danet.ir/soroush-mojahedi/) و به شیوه‌ی طرح اجمالی و انتخاب تعبیر فرقه‌سازی و نیت‌کاوی آرش نراقی در یادداشت اول‌اش (http://goo.gl/CK2NPG) منتقدم، ولی به نظرم هر دو نقد حاوی نکاتی است که ارزش پاسخ استدلال‌محور دارد. این منتقدان از نویسندگان این مدرسه، شاگردان عبدالکریم سروش و نیک‌خواهان این جریان‌اند و نقدشان – ولو با خطا – مصداق برخورد سیاسی مغرضانه نیست و شاید بعضی از مواردی که استشمام کرده‌اند و طرحش از خطایی در آینده پیشگیری کند یا لااقل فرصتی است برای روشنگری و ابهام‌زدایی عبدالکریم سروش در پاسخ. حتی اگر خود استاد سروش هیچ نوع تجربه‌ی معنوی نبوی یا خواب رسولانه نداشته باشد، بر اساس نظریه ایشان دیگران می‌توانند چنین ادعایی بکنند. محسن زندی هم در نوشته‌اش با عنوان «رؤیای رسولانه، یا امواج آلفا، بتا،‌ تتا،‌ و دلتای محمدی (ص)» استدلال کرده است که اگر واقعا طبق دعوت عبدالکریم سروش پای روانکاوی و خواب‌شناسی علمی را برای تحلیل و تاویل قرآن باز کنیم، قرآن فروکاسته می‌شود به بازتاب آرزوها و ناکامی‌ها و زندگی ۶۳ ساله‌ی پیامبر در محیط عربی چهارده قرن پیش (رجوع کنید به: http://www.dinonline.com/doc/article/fa/6574/). نقدهای بسیاری از نواندیشان دینی شاخص به این نظریه و ابهامات و ناسازگاری‌های درونی و نتایجش هم معتنابه و در خور پاسخ از استاد سوی سروش‌اند.
    ▫️به نظرم استاد سروش «یکی از ده متفکر تاثیرگذار صد ساله ایران» است و همه‌ی ما شاگردان او بوده‌ایم و مدیون تلاش‌ها و نظرورزی‌های او هستیم، ولی این شان ویژه‌ی او، آرای او را از نقد – و لو صریح و رادیکال – معاف نمی‌کند. و به نظرم نقدهای آرش نراقی، محمد سهیمی و اکبر گنجی، از جمله نقدهایی‌اند که شایسته‌ی پاسخ‌اند، نه فروکفتن در نیم

    ‌جمله، گرچه شخصا با هر سه منتقد اختلاف نظر دارم. شایسته‌ و اخلاقی این است که وقتی منتقدان از چهره‌های شاخص‌اند، خود نویسنده به منتقدان پاسخ بدهند و به پاسخ هواداران اکتفا نکند. این درست است که سهم کار فکری سروش با گنجی و نراقی در مدرسه نواندیشان دینی هم‌اندازه نیست و خود منتقدان هم به شاگردی عبدالکریم سروش معترف‌اند، ولی هر دو منتقد جدی‌اند و نویسنده‌ی کیهان نیستند! به نظرم آرش نراقی، با همه‌ی نقدهایی که می‌توانیم به آثارش و نقدش داشته باشیم، قوی‌ترین شاگرد عبدالکریم سروش و در فلسفه‌ی اخلاق و الهیات نواندیشانه‌ی اسلامی، در کنار ابوالقاسم فنایی، قوی‌ترین چهره‌ی این مدرسه است. این‌که سروش دباغ (فرزند عبدالکریم شروش) گنجی را بولتن‌نویس سپاه بخواند و در پاسخ به نقد او – ولو پرخطا – حمله‌ی شخصی تند و غیر منتظره بکند به ضرر این مدرسه است. هر دو منتقد از نزدیک‌ترین یاران عبدالکریم سروش بوده‌اند و سایر منتقدان شاخص این نظریه هم از چهره‌های اصلی این جریان‌اند و مغرضانه و سیاسی‌خواندنِ نقدشان نیت‌خوانی ناروا است.

    ▫️اجازه بدهید به یک رفتار خوب در تاریخ این مدرسه اشاره کنم. من بعنوان یک دانش‌آموز مدرسه نواندیشی دینی با پروژه «از کنار دین گذشتن ملکیان به نام معنویت» همراه نیستم. ولی مصطفی ملکیان یک خصیصه عالی و اخلاقی (و به لحاظ منشی و روشی قابل دفاع) دارد و آن هم این است که وقتی او را نقد می‌کنید، ولو رادیکال و پرخطا، به طور برابر کنارت می‌نشیند، خوب گوش می‌دهد، جواب را خودش می‌دهد، به اطرافیان احاله نمی‌کند و هیچ وقت نقد منتقدان را با برچسب مغرضانه یا سیاسی بی‌مقدار نخوانده است، حتی وقتی از سوی چهره‌های فکری راست افراطی در قم طرح شده‌اند، چه برسد به دوستان و شاگردان. یا محمد مجتهد شبستری نقدها را گوش می‌دهد و بعدا در کلاس‌هایش به آن جواب می‌دهد، بدون نادیده گرفتن منتقدان یا سیاسی و مغرضانه خواندن نقدهایشان. متاسفانه عبدالکریم سروش در بحث‌ها و نقد‌های برابر کم شرکت می‌کند. در حالی‌که پیامد مهم التزام به «عقلانیت نقاد» نیازمندی محقق به نقد و باور او به ظرفیت گفتگو برای یافتن خطا است. نیمی از میراث مکتوب هابرماس پاسخ‌هایی است که به نقد دیگران داده است. استاد سروش هم در موارد کم‌شماری – از جمله در پاسخ به آیت الله سبحانی و عبدالعلی بازرگان – چنین کرده‌اند اما در موارد پرشمارتری منتقدانش را به زبان تحقیر یا به تندی و بدون انصاف مورد انتظار نواخته است (از حداد عادل و داوری اردکانی تا خاتمی و فرهادپور و نراقی و گنجی). شایسته است پاسخ‌های متین و استدلال‌محور به شاگردان سابق او و چهره‌های معتنابه کنونی این جریان و حتی منتقدان رادیکال ولی نیک‌خواه هم داده شود. منتقدان اصلی و جدی «رویاهای رسولانه» بخش اعظم نواندیشان دینی را تشکیل می‌دهند و کاش با آن‌ها همچون بولتن‌نویسان کیهانی برخورد نشود.

    ▫️به نظر می‌رسد این گرد و خاک در مدرسه نواندشان دینی جز با التزام به قواعد و آداب گفت و گو آرام نگیرد.

  10. بنام خدا باسلام
    اینجانب یادادشتی که که جناب جلایی پور مرقوم فرمودند والبته باواسطه در این سایت طرح گردیده است را مطالعه نمودم دیدگاه جناب جلایی پور منصفانه وراهگشاست اینجانب نیز به سهم خویش منتظرم جناب دکتر سروش پاسخ ناقدان نظریه رویای رسولانه را ارائه دهد ودرست هم همین است واینکه چرااقدام به پاسخگویی تفصیلی تری نمی نمایند برای همه سوال است وهمه منتظریم که ایشان به چنین نظریه متهورانه وپرچالشی پاسخهای دقیق تر باذکر جزییات بیشتربدهند وتازه جای خوشحالی وتشکر از منتقدان علمی است که به نظریه توجه نشان دادند.اماایاامثال اینجانب به عنوان یک علاقمندحق دارم دیدگاههای خویش رابنویسم واز مجموع دیدگاههای طرح شده به فهم ادراک خویش نظردهم اما اگر بااستدلال به دفاع از دانشمندی چون سروش نظر دهیم میگویند مرید ومرادی اتفاقا اینجانب علاوه براستدلال مخصوصا از جناب سروش بعنوان حضرت الحق یاد نمودم وباذکر دلیل به بعدعارفانه ایشان اشاره نمودم فقط برای اینکه بگویم این میشود مریدومرادی نه اگر از مقام علمی وبااستدلال علمی ازایشان سخن گفتیم بشود مرید ومرادی .واینجانب به سهم خویش با اینگونه القاب وستایشهای پر طمطراق بشدت مخالفم فقط میخواستم نواندیشان جوان بدانند فرق مرید ومرادی چیست ودفاع عالمانه ومستدل راکه عده ای واقعا مغرضانه ولی بخشی دیگر فهم وبرداشت عالمانه خود ا اینگونه میدانند .اما انچه به نظراینجانب موجب پاسخهای تند دکتر سروش وفرزندانش ویابعضا هم نظران بادکتر سروش شده است برداشت منتقدان به اینکه دکتر سروش ادعا پیامبری نمودند واقعا هرچه دکتر میگوید اینگونه نیست متاسفانه ناقدان نقدهای تندتر وبدون استدلال مینویسند البته بنظرم دکترسروش وفرزندانش وهمه دانش پژوهان عرصه های علمی بدانیم باید تحمل وسعه صدر خودرا بالا ببریم وامادگی هر نقد ی رادشته باشیم اما وابستگی مباحث مطروحه وشخصیتهای اصلاح طلب ومخالفان ان همانطور که اقای جلایی پور اشاره نمودند به جریانات پر چالش وجاری وزنده وعرصه سیاست موجب میشود هردوطیف به دفاع از خود بپردازد وعرصه را برای دیگری خالی ننماید ونگذارد طالب علمان جوان که فاقد پشتوانه واطلاعات سیاسی زنده در چند دهه گذشته کشور بوده اندبه پرتگاه قضاوتهای ناصحیح قرار گیرند ضمن اینکه اقای گنجی تامقطع کنونی از این به به بعدرا نمی دانم ایشان چگونه میشوند ایشان از موثرترین وشخصیت بسیار مهم اصلاحات بوده اند طرح مباحث علمی نظریه سروش وسوالات درقالب مقالات ارزشمندونیز خدمات ایشان در انتشار کتابها ومقالات دکتر سروش وبسط وتوسعه نظریه قبض وبسط بی نظیر وغیرقابل مقایسه با بقیه دوستان وشاگردان دکتر سروش است اقای گنجی کسی است که وقتی به زندان استبداگران افتاد دکتر سروش از ایشان بعنوان شیران در بند یاد نمود بله شیر ی که شیادان وشارلاتانیسم سیاست به اسم دین میخواست اورا زنجیر نماید .امیدوارم خداوند همواره اورا در پناه خاص خود از شر شروران حفظ فرماید .ویادکتر نراقی که کاملا تخصصی تر در حوزه فلسفه ودین تحصیل نمودند وبا نقدوسوالهای نیک وعلمی وتخصصی خودبه بسط وگسترش نظربه قبض وبسط تئوری شریعت تاثیر گذار بودند .ووطرح نقد توسط این عده از دوستان سروش دلسوزانه وکاملاانگیزه خیر خواهانه وبعد علمی دارد .تا عده ای که تحت تاثیر جریانات پرشتاب سیاسی رنگ وچهره باختند .گذشته از این اکنون که این نظریه توسط دکترسروش که یک متشرع ومسلمان با پشتوانه واتکا به نظریه اندیشمندان غرب وشرق به طرح اندیشه های علمی می پردازند چون مسلمان ووطنی است حال که نظریه رویا رسولانه طرح نموده است در معرض اماج اهانت ونقدهای تند قرار میگیرد اما اگر همین نظریه از سوی یک نظریه پر داز غربی مطرح شده بود بعضی از همین ناقدان کاملا دست به عصا می ایستادند و ان را خو ردر طرح د ر بهترین مراکز اکادمی میدانستند میدانید چرا؟؟؟؟؟بدلیل اینکه تئوریسین نیستند فقط کپی پیست مطالب دیگر دانشمن ان است البته منظو رم شخص خاصی نیست .احتما ل میدهم دکتر سر وش متوجه شده است این نظریه مثل بسیاری فرضیه نظریه های دانشمندان ایرانی و مسلمان داشته سرقت میشده است که بلاخره انرا طرح نمو ده است .به تعبیر دکتر شریعتی استعمار فرهنگی نگریستن باچشمان استقراضی به فرهنگ خودوبانظام ارزشی بیگانه است هرچند این تعریف مناسبت علمی ندارد ولی لب حقیقت را بخوبی بیان میدارد وبه تعبیر مولوی که دکتر سروش میفرماید ماهیان ندیده بغیرازاب .پرس پرسان که اب کجاست اینجانب د ریک تحقیق ترم اول ارشد د ر مقاله ای اشاره نمودم که فرهنگ از ایرانی واسلامی قرانی ماانقدر غنی وپار است که توان رقابت بااندیشه های اکادمیک غربی را دارداما اعتماد با نفس از دانش پژ هان ما رخت بربسته است اینجانب نقد جدی به نظریه رویای رسولانه دا رم اما بدلیل عدم چاپ مقالاتم ان راارائه نمی دهم اینجانب طراح واستراتژیست مذاکرات غنی سازی وهسته ای بو دم اما زنان غربی ژست ان رابردند وبنام سیاستمداران از گرد راه رسیده سند زده شد بوی گل را باد برد ومرا د ر تمام ایام مذاکرات خاک برسر نمودند وچه جفاها که ننمودند وعهدامانت رعایت نشد وکلیدهای صلح وقتی در دست سارقان سیاستمدارباشد مطمئن باشید فاجعه های عظیم درراه است حال هرمکری که دارند بنمایند خداوند نعمت ها را میدهداما قدردان نعمتهای خداوند نباشند وعهد امانت رعایت ننمایندان نعمتها به بلاها تبدیل میشود تا شیطان صفتان به اسم صلح مجددا قدرت نیابند ومکر مکاران را باطل و نابود وبه خودشان برمیگرداند .اکرم اذربهرام ۵شهریو ر۱۳۹۵

  11. بنام خدا باسلام
    یادداشتی جناب اقای مسعود بهنود گرامی که نه! بسیارگرامی بدلیل اینکه شخصا نزد اینجانب وهمه دوستان از احترام ویژه برخوردارند واز صمیم دل از درگاه خداوند ارزوی طول عمروسلامت را برای ایشان خواهانم در سایت دیگر ارائه نمودند واز دکتر سروش انتقادنمودند که چرا به شخصی که نامشان را نبردندعبارت سید خندان را بکاربردند دقیقا نمی دانم منظور جناب بهنود گرامی کیست ولی بنظرم منظورشان اقای خاتمی باشد اولا سیدخندان لقب بدی نیست وگشاده رویی وصفای باطنی اقای خاتمی دربین روحانیت بی رقیب است وجامعه دینی ما به الگویی از صنف روحانیت که حالا خوب یابد به سیاست هم اشتغال ورزیده است نیاز دارد گرچه دیگر وقت ان بود که مطلقا جناب خاتمی وهیچ روحانی دیگر بهیچ وجه وارد عرصه سیاست نشود ولی متاسفانه اصلاح طلبان رای پیشبرد اهدافشان بزور اقای خاتمی را مجددا وارد عرصه سیاست نمودند وحالا کو تابفهند چقدر زیان برده اند .اما نکته دیگر جناب اقای خاتمی در تمام سخنرانی هایشان از منابع دکتر سروش استفاده تام نموده اند ولازم این را بگویند این درست نیست که بخاطر اینکه حاکمیت چشم دیدن دکتر سروش ازمصلح جهانی را ندارد سکوت نمایند ویا عده ای چون عرصه علمی برای خودشان میخواهدگشاد باشد بگویند شاگردسروش بودن ننگ وافتخار نیست .مثلا…ضمت اینکه دکتر سروش جواب بسیاری از ابهامات وسوالات نظریه رویا را داده اند اما بدلیل منتقدان خوب متوجه نشدند بله البته ضروری است به چنین نظریه پرچالش ومتهورانه از مبانی دینی ایشان از پاسخگویی خسته نشوند ومسئولیت ان را بپذیرند اما موج اهانتها وتهمت ها به این انسان فرهیخته انقدر باورنکردنی است که فضای علمی را الوده نموده است بااینکه ماجرای فرقه سروشیه را به نقل از اقای ادیب سلطانی بیان صریح نمودند ودکتر نراقی هم مطلب بسیار خوبی درخصوص تفکیک سه جریان فکری مهم نوشتند وجناب اقای گنجی هم دیگر یادداشتی ننوشت باز یک دفعه اقای سهیمی کارنامه چندین ساله نزاعها را جمع اوری می نماید و کشک سرد را گرم میکند اینجانب در سالهای ۷۰و۷۱نوارهای قدیمی سال ۵۸را از ارشیو دانشگاه تهران اخذ وان سالها خیلی گوش نمودم دریکی از نوارها صدای همهمه از بیرون کلاس ومحوطه می اید ودکتر سروش هم به صراحت وبا ناراحتی از وضعیت که داشت شروع میشد که دانشگاه به تعطیلی بکشد شدیدا سر کلاس درس انتقاد می نماید وبعد هم روزهای اول انقلاب همه درکنار روحانیت بودند ازجمله بازرگان وبقیه حقوق دانان که قانون اساسی را نوشتند ولی راحت از این نخبگان استفاده شد وبعد مثل اب خوردن باتهمت وافترا انان از جمله دکتر سروش را کنار گذاشتند خدا نمی گذرد از کسانی که دکتر سروش متهم به کنار گذاشتن اساتید می نماید زیرافقط دکتر عضو ان هیات نبوده است چه بسا دکتر سروش مانع اخراج وحذف بسیاری هم شده است وهمان چندوقت همکاریشان بخاطر اینکه نگران وقایع بدتر بودند بعد هم که بسرعت استعفا دادند .اقای بهنود گرامی اخر شما را چه میشود قضاوتتان درست نیست همه از خدمات دکتر میگویند اما تحت تاثیر فتنه همان کسانی قرار میگیرید که بازرنگی میرحسین موسوی کنار گذاشتند واول احمدیرنژاد امد وبعد فریدون سرخه ا ی حصار همشهری او که کاملا براساس سرقت از مقالاتی که اینجانب بیست سال بر ان کار علمی دادم وبعد جه بلاهایی به سرم اوردند شما چه میدانید اینان که هستند چه میدانید سیاستمداران روحانیت باتفرقه بین اصلاح طلبان ودشمنی با تئوریسین اصلاحات هم دکتر سروش وهم اصلاحات را به خاک وخون میکشانند وخودشان را مجددا بازسازی می نمایند وببخشید به شعور همه اهل علم وتحقیق میخندد.واقعا دیگر چه بگویم مقالات دکتر سروش بگونه ای است که پاسخها بنظر متناقض است ولی باید بیشتر توضیح بدهند تا درک مطالب اسانتر باشد وبهانه بدست مغرضان ندهند اکرم اذربهرام ۷شهریور۱۳۹۵

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *