ما و دنیای رسانه ای ، نوشتاری از شایان طالع ماسوله

ما و دنیای رسانه ای ، نوشتاری از شایان طالع ماسوله
Print Friendly
به این مطلب امتیاز دهید!

“زندگی‌کردن در جامعه‌ی پسامدرن یعنی داشتن ایمانی از نوع ایمان دینی به رسانه و خداپنداشتن آن !”
در سایه اکثریت خاموش (In the Shadow of the Silent Majorities) / ژان بودریار

***

به زعم من، نگرش فردیِ مجرد و انسانِ کنشگرِ صرف وجود ندارد، نه اینکه اصولا این مسائل را به طور کلی نفی کنم؛ خیر، بحث من چیز دیگریست که در ادامه آن را تبیین می کنم .
رسانه ها (به طور کلی) در عصر کنونی قوام دهنده و تعیین کننده نگرشِ افراد، اولویت های فکری و رفتاری آنان می باشند . به عبارت صحیح تر رسانه ها مقوم عالم کنونی بوده و تصور جهان بدون آنان امکان پذیر نیست .
رسانه ها می توانند مسئله ای اصلی و مهم را به حاشیه رانده و یا به طور کلی حذف کنند و در مقابل می توانند مسائلی حاشیه ای و بی ارزش را به مسائلی اصلی تبدیل نمایند و یا نیازهای کاذبی ایجاد کرده و مردم را به مسائل سطحی و بی مورد مانند مصرف زدگی و غیرو سوق دهند .
برای مثال رسانه ها نجات جوجه اردکی در کارولینای شمالی را با چنان شدت و حدتی پوشش می دادند که گویی تنها و تنها مسئله موجود همین است و بس، در حالی که در همان زمان، روزانه ۴۰ – ۵۰ – ۶۰ نفر در خاورمیانه توسط بمبگذاری ها و … جان می سپردند و رسانه ها همه آن انفجارها را پوشش نمی دادند مگر اینکه نکته غیر معمول (به زعم آنان) دیگری در این بین می بود و می توانست خوراک خبری خوبی باشد . زیرا پوشش همه آنها دیگر جذابیتی برای مخاطب نداشته و به نوعی اگر سالیان سال هر روز تعدادی آدم بدین شکل در منطقه ای خاص کشته شوند دیگر به مسئله ای طبیعی و معمولی تبدیل می شود، اما کمک به جوجه اردک امری نادر است . تعداد زیادی از مردم به تبع رسانه ها آن خبر (نجات جوجه اردک) را بارها بازنشر کرده و مدت زیادی را به تماشا و یا گفت و گو حول آن پرداخته و درباره ارزش و احترام به حیات، حتی اگر حیاتِ جوجه اردکی در فاضلاب باشد ساعت ها قلم فرسایی و سخنرانی کرده و شمع در دست به احترام حیات و اینجا حیاتِ جوجه اردک ساعت ها راهپیمایی کردند، بدون توجه به اینکه در نقطه ای دیگر روزانه ده ها و چه بسا صد ها تن کشته و زخمی می شوند، بدون آنکه رسانه ای خبرهای آنان را پوشش داده و یا به عنوان مسئله ای اصلی بدان نگاه کند .
البته فقط بحث ارزش خبری و جذابیت نیست، بلکه به عبارت صحیح تر جذابیت و حتی فراتر از آن واقعیت را هم رسانه ها برای مردم ایجاد کرده و امر جذاب و امر واقع را به آنان تلقین می کنند؛ سیاست های کلان ـ استراتژیک کشورهای بزرگ و ابر شرکت های بین المللی که قطعاً رسانه های قوی نیز زیر نظر آنان فعالیت می کنند در این بین تعیین کننده است .
داعش خیلی قبل تر از اینکه در عراق دست به چنین جنایات وحشتناکی بزند در سوریه همین کارها را عیناً انجام می داد؛ سرها می برید، دسته دسته آدم های بی گناه را نزدیک گورهای جمعی برده و به رگبار می بست، جنازها را می سوزاند و یا به ماشین بسته و بر روی زمین می کشید، آثار ملی و تاریخی را نابود می کرد و… اما در آن زمان رسانه ها به گونه ای دیگر آن مسائل را نشان داده و یا به طور کلی نشان نمی دادند .
کشورهای لیبرال دموکرات بنا به ماهیتشان (به طور کلی) نمی توانند توده ها را آنگونه که برای مثال در کشوری مانند کره شمالی هدایت و شکل می دهند، کنترل کنند .
در کره شمالی، مردم دو شبکه تلویزیونی را تماشا کرده که در اختیار حکومت است، تلفن همراهی وجود ندارد، ماهواره و اینترنت هم طبیعتا در کار نیست . تودهِ مردم همان کاری را می کنند که حکومت به آن ها می گوید و از آنان می خواهد . افراد، رویدادها، آمار، و به طور کلی تمام اتفاقات کشور و جهان را به همان صورتی که می پسندند به مردم نشان می دهند . اگر کسی بنا به هر دلیلی آن روایت را قبول نکند خیلی ساده و عیان او را حذف می کنند و برای این حذف کردن ها نیاز به ظرافت و خلاقیتِ رسانه ای نداشته و خیلی سطحی و زمخت که هیچ کس حتی خودشان هم آن روایت را قبول نمی کنند برای شخص حذف شده قصه سرایی می کنند . در زمان رهبر سابقِ کره شمالی، پسر سفیر سوریه از دختری کره ای خوشش آمده بود و نتیجتاً آن دختر و خانواده اش به جرمی واهی یعنی جاسوسی کشته شدند، به همین راحتی .
اما حکومت های دموکراتیکِ جهان آزاد نمی توانند به مانند کشورهای توتال مسائل را تماماً از طریق نفی دیگران حل کنند؛ بنابراین با شیوه های خلاقانه، ظریف و مبتکرانه مسائلشان را پیش برده و افکار عمومی را نه تنها در کشور خود بلکه فراتر از مرز های خود نیز با سیاستهایشان همراه می کنند . به خاطر همین موضوع لزوم کنترل افکار و رفتارهای عمومی توسط رسانه ها و تبلیغات در این کشور ها بسیار جدی و حیاتی تلقی می شود . زیرا هر چه جامعه به اصطلاح آزادتر باشد، استفاده از ابزارهای قهری و زور برای کنترل توده ها دشوار تر می شود، نه اینکه به هیچ عنوان از این ابزار ها استفاده نکرده بلکه سعی می کنند تا آنجا که امکانش است از آن استفاده نکنند و اگر چاره دیگری نداشتند به زور متوسل شده و به شیوه کاملا وحشیانه ای کارها را پیش می برند و البته برای آن با ظرافت‌های خاصِ خود داستان سرایی کرده و موضوع را طور دیگری نشان می دهند؛ برای مثال سربازان آمریکایی که در عراق و ویتنام با آتش مستقیم و سلاح های غیر مرسوم، زنان و کودکانِ بی گناه را می کشتند، رسانه های آمریکایی این جانیان فرامرزی را قهرمانان میهن دوست معرفی کرده و جایگاه ظالم و مظلوم را تغییر می دادند که البته، گاه در دیالکتیک و تقابل رسانه های مخالف و موافق، این موضوع بسان کاریکاتور در می آمد .
تقریبا هیچ رسانه ای از این وضع مستثنا نیست، تنها توان و کارایی آنان متفاوت است . حتی بی طرف ترینِ رسانه ها نیز کاملا بی طرف نبوده و بر اساس استراتژی بنیادینشان و همینطور توانایی و کارایی شان افکار و رفتار مخاطبان را کنترل می کنند .
در این بین و با این وضعیت ما فکر می کنیم که می توانیم رسانه ها را انتخاب کنیم و یا در بین برنامه ها چیزی را ببینیم و چیزی را نبینیم و یا اصلاً به طور کلی آنان را تماشا نکنیم و ما به عنوان مصرف کننده رسانه ها و سوژه، نقشِ تعیین کننده را داریم . اما این تعبیر صحیح نیست و صحیح تر آن است که ما خود توسطِ رسانه ها مصرف می شویم و یا ابژه رسانه ها هستیم . چه بدانیم و چه ندانیم، چه مخاطب آنان باشیم و چه نباشیم، حدود ما توسط رسانه ها تعیین می شود .
به تعبیر و ادبیات اگزیستانسیالیستى ما در میانه ی این مناسبات و معادلات رسانه ای پرتاب شده ایم و به نوعی در درون این مناسبات جای گرفته ایم و حالتمان، حالتی انتزاعی و جدا افتاده از این مناسبات نبوده و کنش و نگرش ما نیز توسط همین مناسبات تعیین و تحدید می شود؛ و به نوعی ما حالتی انتخابی و ارادی نداشته و توسط جبر رسانه ای محدود شده ایم . البته من، اراده و آزادی فرد در انتخاب را نفی نکرده و اتفاقا فکر می کنم در این بین افرادی نیز وجود دارند که بر خلاف خیلِ عظیمی از مردم بدین موضوع آگاهند و یا حداقل سعی می کنند برخوردی آگاهانه داشته باشند هر چند این افراد هم همانطور که گفتم جدای از این دنیای رسانه ای و مناسبات و معادلات آن نبوده و به نسبتی تحت تاثیر آن قرار می گیرند، اما سعیشان بر این است که این نسبت را کم و کمتر کرده و به دنبال راه نجاتی ابتدا برای خود و در نوبت بعد، برای دیگران باشند، که به زعم من همان برخورد آگاهانه، منتقدانه و فعالانه با این مناسبات است .

.


.

ما و دنیای رسانه ای ، نوشتاری از شایان طالع ماسوله

.


.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *